حدود ۱۸۰۰پژوهشگر به منظور بحث در مورد تلاشهاي انجام شده براي درمان و مهار شيوع چاقي در سراسر جهان فردا در نيواورلئان گردهم جمع ميشوند.
به گزارش خبرگزاري فرانسه از واشنگتن، در اين كنفرانس ساليانه كه انجمن چاقي آمريكا سازماندهي آن را به عهده داشته است بيش از ۳۰۰ تحقيق ارايه خواهد شد. انجمن چاقي ۲۵سال پيش به منظور مطالعه اين پديده تشكيل شد.
۶۴تا ۶۶درصد بزرگسالان در آمريكا اضافه وزن دارند كه از اين تعداد ۶۰ميليون نفر چاق هستند.
براساس اعلام سازمان جهاني بهداشت بيش از يك ميليارد نفر در سراسر جهان اضافه وزن دارند. شمار چاقها در جهان دستكم به ۳۰۰ميليون نفر ميرسد.
تحقيقاتي كه سازمان توسعه و همكاري اقتصادي در پايان سال ۲۰۰۶ انجام داد نشان ميدهد در اروپا، انگليس با ميزان چاقي ۲۳درصدي بالاترين آمار چاقي را در اين قاره دارد. آلمان با ۱۲درصد و ايتاليا با ۸درصد در رتبههاي بعدي قرار دارند.
در فرانسه ۵/۹ميليون نفر چاق هستند كه ۲/۳ميليون نفر آنها ۹سال سن دارند.
در چين ميزان چاقي در برخي شهرها به ۲۰درصد ميرسد.
در اين كنفرانس دانشمندان تحقيقات ژنتيكي و تاثير تغيير ژنها بر وزن، چربي بدن و اشتها را مورد بحث و گفت وگو قرار ميدهند.
شيوه زندگي، تغذيه و كم تحركي مهمترين علل چاقي هستند. چاقي كودكان نيز اولويت بالايي دارد، ۲۰درصد كودكان آمريكايي چاق هستند كه اين روند ظرف ۴۰سال گذشته سه برابر شده است.
شخصي كه شاخص جرم بدن او بيشتر از ۳۰باشد چاق محسوب ميشود. شاخص جرم بدن ۲۵تا ۳۰اضافه وزن محسوب ميشود.
چاقي ميتواند ۵تا ۸سال از طول عمر بكاهد و با افزايش خطر ابتلا به ديابت، ازدياد فشار خون، آرتريت و سرطان مرتبط است.
براساس اعلام انجمن چاقي افزايش ميزان ابتلا به دو نوع ديابت طي ۲۰ سال گذشته در آمريكا به علت افزايش چاقي است.
اضافه وزن خطر ابتلا به سرطان كليه و سينه را در زنان يائسه دو برابر افزايش ميدهد.
مرگ و مير ناشي از تغذيه نامناسب و بيتحركي ۱۶/۶درصد تمام مرگها را در آمريكا تشكيل ميدهد و تقريبا با تلفات سيگار برابر است.
در ايالتهاي فقيرتر جنوب آمريكا ميزان چاقي به ويژه در حد بالايي است.
در ميسي سي پي كه جزو فقيرترين ايالتهاي آمريكا است يك سوم بزرگسالان يا ۳۰/۶درصد چاق هستند.
ميزان چاقي در بزرگسالان طي ۲۵سال گذشته در آمريكا دو برابر شده است و از ۱۵درصد در سالهاي ۱۹۷۸تا ۱۹۸۰به ۳۲درصد در سالهاي ۲۰۰۳تا ۲۰۰۴رسيده است.
طي اين دوره چاقي كودكان بيش از سه برابر شده است.
كاهش بهرهوري و سلامتي نيروي كار از قدرت رقابت اقتصاد آمريكا ميكاهد و هزينه مراقبتهاي بهداشتي ناشي از چاقي، در نهايت به زيان سازمانها تمام ميشود.
شيطان و قالب گلى آدم عليه السلام
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
بعد از آن كه خداوند قالب آدم عليه السلام را از خاك و آب ، سرشت و او را به وجود آورد، آن قالب را مانند كوه عظيمى كنارى گذشت . شيطان در اين مدت در آسمان پنجم و از خازنين آن بود. وقتى وى آن قالب گلى را مى ديد از سوراخ بينى او وارد و از عقب او خارج مى شد. و با دست بر شكم او مى زد و مى گفتد: خداوند تو را براى چه چيزى خلق كرده ؟ مدت هزار سال به اين وضع بود، بعد از اين مدت خداوند متعال از روح خود در او دميد.(1)
حضرت عبدالعظيم حسنى نامه اى به امام محمد تقى عليه السلام نوشت كه پرسيده بود: به جه علت غائط انسان بوى گند مى دهد؟ آن حضرت در جواب فرمود: وقتى خداوند حضرت آدم عليه السلام را خلق نمود، جسد او بوى خوشى داشت . زمانى كه هنوز روح به آن دميده نشده بود، ملائكه و شيطان از آن مى گذشتند، ملائكه مى گفتند: او براى امر بزرگى ساخته شد و شيطان از دهان او وارد مى شد و از عقب او بيرون مى آمد. از اين رو، هر چه داخل شكم انسان شود، بدبو و خبيث مى شود.(2)
در حديث ديگرى از حضرت على عليه السلام نقل شده كه فرمود: وقتى خداوند آدم را خلق كرد، قالب گلى آن را تا چهل سال به حال خود گذاشت - تا خشك شود - ابليس همواره بر آن مى گذشت و مى گفت : خداوند، براى چه چيز اين را خلق كرده ؟ و پيش خود مى گفت : اگر خداوند مرا امر فرمايد كه او را سجده كنم ، قبول نمى كنم و از دستور او سرپيچى مى كنم و مخالفت خود را اعلام مى دارم . بعد از آن كه روح در او دميدئه شد شيطان مخالفت نمود.(3)
1- بحار، ج 63، ص 198.
2- بحار، ج 63، ص 200.
3- نهج البلاغه ، خوئى ، ج 2، ص 48؛ حيات القلوب ، ج 1، ص 26.
پيامبر (ص) :
مثل الصوات الخمس کمثل نهرجار
عذب علی باب احدکم يغتسل فيه
کل يوم خمس مرات فمابقی ذالک
من الدنس
نمازهای پنج گانه به نهر جاری گوارايی مي
مانند که بر در خانه هايتان روان است وهر
روز پنج بار خود را در زلال آن شست و شو
مي دهيد،ديگر هيچ پليدی باقی نمي ماند
کنز العمال ، ج 7، ص ,291 حديث 18931
آغاز رسالت
موسى سالهايى را كه قرار داد كرده بود، در خدمت حضرت شعيب باشد، سپرى كرد و سپس با خانوادهاش رهسپار منطقه جنوب شد تا به طور سينا رسيد و در شبى ميمون و مبارك، اراده خداوند تعلق گرفت كه موسى(ع) را خاص كرامت و نبوت و سخن گفتن خود گرداند. موسى(ع) راه را گم كرد و نمىدانست به كدام سمت رو آورد. در همين حال بود كه از فاصله دور آتشى را ديد. به خانوادهاش گفت: شما اينجا بمانيد، من آتشى را از راه دور مىبينم، بدان سو رفته و مقدارى از آن را براى روشنايى يا گرما برايتان خواهم آورد و يا از كسانى كه آتش را در اختيار دارند، راه را سراغ مىگيرم تا ما را بدان راهنمايى كنند. وقتى موسى به نزديكى محل آتش رسيد، ندايى ربّانى شنيد كه به وى مىفرمايد: به راستى كه من پروردگار توأم. از اين رو به جهت ادب و تواضع، كفشهايت را برون آر، چه اينكه تو در سرزمين «طوى» سرزمين پاك و مقدس گام نهادهاى. در آنجا اين سخن الهى را شنيد كه جان و روحش به واسطه آن آرامش يافت. اى موسى، تو را براى نبوّت و پيامبرى برگزيدم و به آنچه به تو وحى مىشود گوش فرا ده، به راستى من خدايم و خدايى جز من نيست، در آن روز هر كسى به تناسب كارى كه
انجام داده، مورد حسابرسى قرار مىگيرد، چيزى تو را از ياد قيامت و انجام كار نيك براى آن روز باز ندارد. كسى كه پديد آمدن قيامت را انكاركند، سبب هلاكت خويش را فراهم ساخته است. سپس خداوند برخى از معجزات خود مانند عصا را به وى نماياند كه آن را به زمين مىانداخت و به صورت اژدهاى حقيقى در مىآمد و به دور خودش مىپيچيد و تكان مىخورد و به حركت در مىآمد و در دل تماشاگران رعب ووحشت ايجاد مىكرد و نيزدستش را درون جيب خود مىبرد و برون مىآورد و از آن روشنايى دلپذير و خيره كنندهاى مىدرخشيد. پروردگارش بدو فرمود: با اين دو معجزه نزد فرعون برو و رسالت الهى را بدو ابلاغ كن، چه اينكه فرعون در سركشى و قدرت طلبى پا از گليم خود فراتر گذاشته است.
و از آنجا كه رويارويى با فرعون، شجاعت و متانت مىطلبيد. موسى(ع) از پروردگارش خواست بدو شرح صدر عنايت كند تا بتواند با مشكلات، دست و پنجه نرم كرده و كارها را بر او آسان گرداند و او را در بيانِ روانِ دستوراتش يارى كند و برادرش هارون را در رسالت خطير وى، يار و ياورش قراردهد. خداوند با اجابت خواسته وى، هرچه را خواسته بود، بدو عنايت فرمود.
وَهَلْ أَتاكَ حَدِيثُ مُوسى * إِذْ رَأى ناراً فَقالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّى آنَسْتُ ناراً لَعَلِّىآتِيكُمْ مِنْها بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلىَ النّارِ هُدىً * فَلَمّا أَتاها نُودِىَ يا مُوسى * إِنِّى أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالوادِ المُقَدَّسِ طُوىً * وَأَنَا اخْتَرْتُكَ فَاسْتَمِعْ لِما يُوحى * إِنَّنِى أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلّا أَنَا فَاعْبُدْنِى وَأَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِى * إِنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ أَكادُ أُخْفِيها لِتُجْزى كُلُّ نَفْسٍ بِما تَسْعى * فَلا يَصُدَّنَّكَ عَنْها مَنْ لا يُؤْمِنُ بِها وَاتَّبَعَ هَواهُ فَتَرْدى * وَما تِلْكَ بِيَمِينِكَ يا مُوسى * قالَ هِىَ عَصاىَ أَتَوَكَّأُ عَلَيْها وَأَهُشُّ بِها عَلى غَنَمِى وَلِىَ فِيها مَآرِبُ أُخْرى * قالَ أَلْقِها يا مُوسى * فَأَلْقاها فَإِذا هِىَ حَيَّةٌ تَسْعى * قالَ خُذها وَلا تَخَفْ سَنُعِيدُها سِيرَتَها الأُولى * وَاضْمُمْ يَدَكَ إِلى جَناحِكَ تَخْرُجْ بَيْضاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ آيَةً أُخْرى * لِنُرِيَكَ مِنْ آياتِنا الكُبْرى * إِذهَبْ إِلى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى * قالَ رَبِّ
اشْرَحْ لِى صَدْرِى * وَيَسِّرْ لِى أَمْرِى * وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِى* يَفْقَهُوا قَوْلِى * وَاجْعَلْ لِى وَزِيراً مِنْ أَهْلِى* هرُونَ أَخِى* أُشْدُدْ بِهِ أَزْرِى* وَأَشْرِكْهُ فِى أَمْرِى* كَىْ نُسَبِّحَكَ كَثِيراً * وَنَذكُرَكَ كَثِيراً * إِنَّكَ كُنْتَ بِنا بَصِيراً * قالَ قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يا مُوسى؛(1)
آيا ماجراى موسى را شنيدهاى، آنگاه كه آتشى را ديد و به خانوادهاش گفت: شما درنگ كنيد من آتشى از دور ديدم، شايد از آن آتشى برايتان بياورم و يا به وسيله آن راهى بيابم. وقتى به آتش رسيد، ندا آمد كه، اى موسى، به راستى كه من پروردگار توام، كفش هايت را برون آر، چه اينكه تو در سرزمين مقدس طوى هستى و من تو را به پيامبرى برگزيدم. به آنچه به تو وحى مىشود گوش بسپار، به راستى كه من خدا هستم و معبودى جز من نيست، مرا پرستش نما و نماز را به ياد من بهپاىدار. روز قيامت خواهد آمد و آن را پنهان مىكنم، تا هر كسى را به عملش پاداش دهم. كسانى كه به روز قيامت ايمان نداشته و در پى هواى نفس خويشتنند تو را از ياد قيامت باز ندارند كه در اين صورت هلاك خواهى شد. اى موسى، در دست راست چه دارى؟ گفت: چوبدستى من است كه بر آن تكيه مىزنم و به وسيله آن براى گوسفندانم برگ درختان را مىريزم و كارهاى ديگرى نيز انجام مىدهم، فرمود: اى موسى، آن را بينداز، و آنگاه آن را افكند، ناگهان به صورت اژدهايى در آمد و به هر سو مىشتافت. گفت: اى موسى، آن را بگير ونترس، ما آن را به صورت نخست آن درخواهيم آورد، دستت را به گريبان فر
و ببر و بىهيچ عيب و نقصى، نورانى و درخشان بيرون مىآيد تا نشانهاى ديگر باشد و براى اينكه نشانههاى بزرگ خود را به تو ارائه دهيم، اكنون به نزد فرعون برو؛ زيرا او به سركشى پرداخته است. موسى عرض كرد: پروردگارا، به من شرح صدر عنايت كن و كارم را آسان گردان و گره از زبانم باز نما تا مردم سخنم را بپذيرند، و برايم وزيرى از خانوادهام قرار ده، هارون برادرم را براى اين كار انتخاب فرما، او را پشتيبان من قرار ده و او را در امر رسالت شريك من گردان، تا پيوسته به ستايش تو پردازم و تو را بسيار ياد كنم. به راستى كه تو به احوال ما بصير هستى، پروردگار فرمود: اى موسى، آنچه خواستى به تو عطا گرديد.
داستان حضرت یوسف (س)
قَالُوا تَاللَّهِ لَقَدْ ءَاثَرَك اللَّهُ عَلَيْنَا وَ إِن كنَّا
لَخَطِئِينَ
گفتند: به خدا كه خدا تو را بر ما برترى داده و ما خطا كرده
بوديم .
سوره یوسف آیه91
فَقَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قِوْمِهِ مَا نَرَاكَ إِلاَّ بَشَرًا
مِّثْلَنَا وَمَا نَرَاكَ اتَّبَعَكَ إِلاَّ الَّذِينَ هُمْ أَرَاذِلُنَا بَادِيَ الرَّأْيِ
وَمَا نَرَى لَكُمْ عَلَيْنَا مِن فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّكُمْ كَاذِبِينَ
پس سران قومش كه كافر بودند گفتند
ما تو را جز بشرى مثل خود نمىبينيم
و جز [جماعتى از] فرومايگان ما آن
هم نسنجيده نمىبينيم كسى تو
را پيروى كرده باشد و شما را بر ما
امتيازى نيست بلكه شما را دروغگو
مىدانيم
مهر زدن قطعه ای از عکس
برای این کار در داخل نوار ابزار برنامه ، ابزار Select را انتخاب کنید (مستطیل نقطه چین). سپس بر روی قسمتی از عکس با استفاده از موس یک مستطیل ایجاد کنید. اکنون دست خود را روی دکمه Ctrl نگه دارید و مستطیلی را که ایجاد کردید جابجا کنید و رها کنید. همواره دستتان که روی دکمه Ctrl است این عمل را ادامه دهید تا قطعه عکس انتخاب شده همانند عمل مهر زدن تکرار گردد.
جعفر كذاب مدعى امامت بود و با نوشتن نامه هايى به شيعيان آنان را به اطاعت خود فرا مى خواند . يكى از شيعيان مطلب وى را به اطلاع امام زمان (عج) رساند و امام در
رد ادعاى جعفر نوشت:
و قد ادعى هذا المبطل المدعى على الله الكذب بما ادعاه، فلا ادرى باى حالة هى له رجا ان يتم دعواه بفقه فى دين الله ؟ فوالله ما يعرف حلالاً من حرام و لا يفرق بين خطا و صواب؛
امبعلمٍ ؟ فما يعلم حقاً من باطل و لا محكماً من متشابه و لا يعرف حد الصلاة و وقتها، ام بورعٍ ؟ فالله شهيد على تركه الصلاة الفرض ( اربعين يوما) يزعم ذلك لطلب الشعوذه و لعلّ خبره تأدى اليكم و هاتيك ظروف مسكره منصوبه و آثار عصيانه لله عزوجل مشهورة قائمه ، ام بآية؟ فليأت بها، ام بحجةٍ؟ فليقمها ام بدلالة؟ فليذكرهاقال الله عزوجل فى كتابه : بسمالله الرحمن الرحيم حم تنزيل الكتاب من بالله العزيز الحكيم ما خلقنا السموات و الارض و ما بينهما الا بالحق و اجل مسمى و الذين كفروا عمّا انذروا معرضون* قل ارايتم ما تدعون من دون الله ارونى ماذا خلقوا من الارض ام لهم شرك فى السموات ائتونى بكتاب من قبل هذا او اثارة من علم ان كنتم صادقين* و من اضل ممن يدعوا من دون الله من لا يستجيتب له الى يوم القيامة و هم عن دعائهم غافلون* و اذا حشر الناس كانوا لهم اعداءً و كانوا بعبادتهم كافرين فلتمس – تولى الله توفيقك – من هذا الظالم ما ذكرتُ لك و امتحنه و اسأله عن آية من كتاب الله يفسيرها اوصلاة يبين حدودها و ما يجب فيها لتعلم حاله و مقداره و يظهر لك عواره و نقصانه و الله حسيبه
اين فرد باطل و مدعى بر خدا نسبت به خدا به دروغ ادعا كرده است ( كه امامت به او واگذار شده ) ! نمى دانم با تكيه بر چه چيزش اميد دارد ادعايش تمام باشد؟ با تكيه بر دين شناسى اش ؟ به خدا قسم او حلال را از حرام نمى شناسد و بين خطا و صواب فرق نمى گذارد!
با تكيه بر علمش ؟ او نه حق را از باطل مى شناسد و نه محكم را از متشابه تمييزمىدهد و نه حد نماز و وقت آن را مى داند . آيا با تكيه بر ورع و تقوايش ؟ خدا شاهد است بر او كه ( چهل روز ) نماز واجبش را ترك كرد تا به خيال خودش علم شعبده به دست آورد و شايد خبرش به شما رسيده باشد و اين ظرف هاى مشروب است كه در خانه اوست و نشانه هاى عصيان و طغيان او بر خداى عزو جل مشهود و هويدا است! آيا با تكيه بر آيه و معجزه اى ادعاى امامت دارد؟ اگر چنين است آن را ارائه دهد. آيا حجت قاطعى بر امامت خود دارد ؟ پس آن را اقامه كند . آيا دليلى و اماره اى دارد؟ پس ذكر نمايد.خداى عزوجل در كتابش فرموده : « بسم الله الرحمن الرحيم حم ، اين كتابى است نازل شده از جانب خداى شكست ناپذير حكيم . ما آسمان و زمين و آنچه بين آن دو است را جز به حق و براى مدت معين نيافريديم و كسانى كه كفر ورزيدند، از آنچه نسبت به رعايت آن هشدار داده شدند ، رو گردانند. بگو آيا معبودهاى خود غير از خدا را مى بينيد ، نشان دهيد كه آنان در زمين چه چيزهايى آفريده اند؟ و چه كسى گمراه تر است از كسى كه غير خدا را مى خواند كه تا قيامت نمى تواند او را اجابت كند و از ادعا و عبادت اينان غافل است و به هنگام محشر آن معبودها دشمنشان خواهند بود و عبادتشان را انكار خواهند كرد»خدا تو را توفيق دهد؛ از اين ظالم ، دليل و بيّنه طلب كن و او را امتحان نما و از وى در مورد آيه اى از كتاب خدا سؤال كن تا آن را تفسير كند و يا بخواه حدود و واجبات نماز را بيان نمايد تا با مشاهده جوابش به وضعيت او علم پيدا كنى و بيچارگى و كم عقلى او بر تو آشكار گردد و خدا براى (دفع) او كافى است .
بنابراين بيان امام (عج) ، مدّعى امامت بايد در علم ، فقه و ورع سر آمد باشد و دليل و حجت قاطع بر امامت خود ارائه نمايد و اگر ادعاى امامت از فردى كه فاقد اين ويژگى هاست پذيرفته شود و فرمانش اطاعت گردد ، مانند اين است كه براى خدا شريك قائل شده و مخلوقى ناتوان را در خالقيت و ربوبيت شريك او قرار داده باشيم و اين (شرك)، بزرگترين گناهان است .
پیامبر اکرم (صلّی الله عليه وآله):
صَلاةُ الرَّجُلِ فِي جَمَاعَةٍ خَيْرٌ مِنْ صَلاتِهِ فِي بَيْتِهِ أرْبَعِينَ سَنَةً.
یک نماز جماعت بهتر از چهل سال نماز فرادی در خانه است.
One prayer of a person in congregation is worthier than his forty years of performing prayer at home (individually).
مستدرک الوسائل، ج 6، ص 446
قال رسولالله (ص):
رُبَّ تالٍ لِلْقُرْآنِ وَالْقُرْآنُ يَلْعَنُهُ.
چه بسيار قاري قرآني كه قرآن او را لعنت ميكند.
مستدركالوسائل، ج4، ص 249، ح4616
اولين مخالفت شيطان با خلقت آدم عليه السلام
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
شيطان در ميان فرشتگان مشغول عبادت بود تا وقتى كه خداوند اراده فرمود براى خود در زمين جانشين خلق فرمايد. به ملائكه خطاب نمود كه من مى خواهم خليفه اى در زمين قرار دهم ، و آنان را از مقصود خود آگاه نمود.(1)
در اين هنگام ابليس به وسط زمين آمد و فرياد زد كه :اى زمين ! من آمده ام تو را نصيحت كنم !
خداوند اراده كرده از تو پديده اى به وجود آورد كه برترين خلايق باشد و من مى ترسم كه خدا را معصيت كند و داخل آتش شود (و در نتيجه تو داخل آتش شوى و بسوزى ) وقتى ملائكه مقرب آمدند از تو خاك بردارند آنها را به خداى بزرگ قسم بده از تو خاك برندارند.(2) مخالفت او با آدم عليه السلام از همين جا شروع شد و تاكنون ادامه دارد و تا روز قيامت هم ادامه خواهد داشت . اين اولين مخالف او بود.
از اميرالمؤمنين نقل شده كه ايشان فرمودند: وقتى خداوند متعال اراده كرد آدم عليه السلام را خلق كند خطاب به جبرئيل فرمود: مقدارى خاك از زمين بياور تا خلقى جديد به وجود آورم كه افضل موجودات و اشرف آنها باشد.
جبرئيل به زمين آمد تا خاك بردارد (طبق تذكر شيطان ) زمين ناليد و او را به خداوند قسم داد كه از آن خاك برندارد. ايشان هم برگشت داستان را گزارش داد. بار ديگر ميكائيل و بعد از او اسرافيل را فرستاد. باز زمين آنان را قسم داد، آنها هم با دست خالى برگشتند.
براى بار چهارم ، عزرائيل را فرستاد كه حتما از خاك زمين بردارد. او كه خواست خاك بردارد، باز زمين ناله كرد و او را قسم داد و هر چه ناله و فرياد نمود، تاءثير نكرد. عزرائيل گفت : من از جانب خدا ماءمورم تا كمى از خاك تو بردارم . او خاك را برداشت و برد كه آدم را از آن ساختند.(3) (از اين رو، خداوند قبض روح آدم عليه السلام و اولادش را به دست عزرائيل داد، از اين جهت ناله و گريه آنها هنگام جان دادن آدم در دل او اثر نمى كند و او ماءموريت خود را انجام مى دهد.
وقتى آن خاك را با آب خالص و شور و تلخ و بى مزه ، مخلوط كردند و بعد از مدتى پيكر خاكى او را قالب زدند. شيطان قيافه او را مشاهده كرد و با خود گفت : اين مخلوقى ضعيف است كه از گل چسبنده به وجود آمده ، و توى او خالى است . چيزى كه توخالى باشد احتياج به غذا دارد و به اين ترتيب مى توان او را گمراه و منحرف نمود.
و نيز گفت : اگر چه او بر من و هه موجودات فضيلت داشته باشد، ولى من با او مخالفت خواهم نمود، و اگر روزى قدرت پيدا كنم او را هلاك مى كنم .
و گفت : اگر اين موجود از من بالاتر و شخصيت او مهم تر باشد، از او فرمان نخواهم برد و مطيع او نخواهم شد، و اگر از من پايين تر باشد، او را كمك مى كنم و در مشكلات به فرياد او خواهم رسيد، و با او دوست و رفيق مى شوم .(4)
1- بقره (2) آيه 29.
2- تفسير برهان ، ج 2، ذيل آيات مربوط به آدم و شيطان .
3- بحار، ج 11، ص 12؛ حيات القلوب ، ج 1، ص 29.
4- اقتباس از تفسير برهان جلد 2 ذيل آيات سوره حجر مربوط به آدم ؛ بحار، ج 63، ص 198؛ و حيات
در حاليكه دانشآموزان در حال گرفتن جشن فارغالتحصيلي در پايان سال بودند، جميز چان 18 ساله در بيمارستان، در حال اهداكردن قسمت زيادي از كبدش به پدر بيمارش بود.
در حال حاضر كمبود اعضاي حياتي در جهان براي پيوند، خيلي از مردم را مجبور ميكند كه در مرحله پاياني بيماريشان، به اعطاكنندگان عضو، چه در بين اعضاي خانواده و چه بيگانگاني كه از كشورهاي فقير حاضرند به ارزاني، اعضايي مثل كليه، قسمتي از كبد، بخشي از ريه، پوست و استخوان را براي پيوند در اختيار قرار دهند، اعتماد كنند.
اما در اين ميان، خطراتي براي اهداكننده بهوجود ميآيد شامل خونريزي، عفونت و عوامل مختلفي كه در نهايت ممكن است مرگبار باشد.
لو چانگمن، استاد جراحي كبد و لوزالمعده از دانشگاه هنگكنگ ميگويد: جدا از اين خطرات، در مقالات پزشكي در جهان، ما 15 اهداكننده كبد را كه بعد از اين عمل جراحي جان خود را از دست دادند شناسايي كرديم.
براي اهداكننده كبد، برداشتن يك سوم از اين عضو يا حتي لوب چپ كبد يك درصد خطر مرگ را به همراه دارد در حاليكه برداشتن لوب سمت راست كبد يا دو سوم از اين عضو، 5درصد خطر مرگ را براي اهداكننده به همراه خواهد داشت.
دكتر چانگمن ميگويد: براي يك شخص سالم هيچكدام از خطرات مرگ پذيرفتني نيستند و طبق اصول اخلاقي در رشته پزشكي، هيچ كس نبايد مورد آسيب قرار گيرد، اما وقتي كه ما عمل جراحي اهداي عضو را انجام ميدهيم در واقع به اهداكننده آسيب وارد كرده و او را از يك انسان سالم به يك انسان بيمار تبديل ميكنيم.
بهعنوان مثال، چان جوان كه الان 26 سال دارد دچار عوارض اين عمل جراحي شده است. او ميگويد: من قبل از انجام اين جراحي به بازي راگبي، بدمينتون و فوتبال تقريبا معتاد شده بودم ولي الان خيلي زود در طول روز احساس خستگي ميكنم. چان ديگر هيچوقت نميتواند ورزش كند.
مطابق با اطلاعات گردآوري شده توسط اتحاديه مبارزه با داد و ستد اعضاي انسان، سلامت 48تا 86 درصد از اهداكنندگان كليه در مصر، هند و فيليپين دچار مشكلاتي ميشود؛ مثلا اين افراد خيلي زود خسته ميشوند و قادر نيستند به آساني مثل گذشته بار سنگين را حمل كنند.
نكته باورنكردني اين است كه هرچه بيشتر مردم در كشورهاي آسيايي بهخاطر اين خطرات از اهداي عضو فاصله ميگيرند، بازارهاي سياه در اين كشورها اقدام به ضعيف كردن بنيه مالي مردم ميكنند تا آنها را مجبور به فروش اعضاي خود بهخصوص كليههايشان كنند.
دكتر چانگمن ميگويد: در كشورهاي پيشرفته سالانه نزديك به 20 كبد براي هر يك ميليون نفر در سال نياز است. با اين حال متخصصان ميگويند به جز چين در آسيا سالانه کمتر از 200 کبد توسط افرادي که با مرگ فاصله کمي دارند، اهدا ميشود.
چانگمن ميگويد: ما در سال نزديك به 74 عمل پيوند اعضا انجام ميدهيم كه از اين تعداد، 3/1 درصد از كبدهايي كه مورد پيوند قرار ميگيرند، از اهداكنندگان مرده و 3/2 درصد آنها از اهداكنندگان زنده هستند. اين در حالي است كه كساني كه عمل پيوند كبد در آنها با شكست مواجه ميشود، جان خود را از دست ميدهند ولي بيماران كليوي حتي با پس زدن كليه ميتوانند با دياليز زنده بمانند.
براي جيمز كاملا روشن بود كه بايد خيلي زود براي اهداكردن كبد به پدرش اقدام كند و اين تصميم بعد از اينكه بيماري كبد پدر او تشخيص داده شد و پزشكان گفتند كه او فقط تا سال 2000 زنده خواهد ماند، گرفته شد. «انتخاب ديگري در كار نبود. پدر من بايد تحت عمل جراحي پيوند عضو قرار ميگرفت، البته اين كار بسيار خطرناك بود چون آمارها نشان ميدادند كه در سال 2000 تا 2001 ميزان موفقيت پيوند عضو در چين در بهترين شرايط بين 30 تا 40 درصد بوده است.»
ازدواج موسى(ع)
موسى جوانى شايسته و نجيب بود، از اين رو موجب شيفتگى پيرمرد و دخترانش گشت. به همين دليل يكى از دخترانش گفت: پدرجان، او را براى شبانى گوسفندانمان اجير كن تا اين كار را انجام دهد؛ زيرا او فردى نيرومند و درستكار است. پيرمرد مقصود دخترش را دريافت و در پى عملى ساختن خواسته او بر آمد و از موسى درخواست كرد تا در برابر ازدواج با يكى از دخترانش، مدت هشت سال شبانى گوسفندان او را بر عهده گيرد، و اگر دو سال بر اين هشت سال بيفزايد، لطف بزرگى نموده است. موسى درخواست پيرمرد را پذيرفت كه هركدام از دو مدت را وى بخواهد انجام دهد و براين كار قراردادى ميان آن دو بسته شد. خداى متعال فرمود:
قالَتْ إِحْداهُما ياأَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ القَوِىُّ الأَمِينُ * قالَ إِنِّى أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدى ابْنَتَىَّ هاتَيْنِ عَلى أَنْ تَأْجُرَنِى ثَمانِىَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِكَ وَما أُرِيدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ سَتَجِدُنِى إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصّالِحِينَ * قالَ ذلِكَ بَيْنِى وَبَيْنَكَ أَيَّما الأَجَلَيْنِ قَضَيْتُ فَلا عُدْوانَ عَلَىَّ وَاللَّهُ عَلى ما نَقُولُ وَكِيلٌ؛(1)
يكى از آن دو دختر گفت: اى پدر، او را براى خدمت خود اجير كن. پدر جان، فرد شايستهاى را اجير كردى. او شخصى نيرومند و درستكار است، شعيب گفت: من قصد دارم يكى از اين دو دخترم را به ازدواج تو در آورم، مشروط به اينكه هشت سال برايم خدمت كنى، و اگر ده سال خدمت نمايى به ميل و اختيار خودت بستگى دارد، و من نمىخواهم در اين زمينه تو را به زحمت اندازم. انشاءالله مرا شخصى درستكار خواهى يافت. موسى گفت: قرار بين من و شما همين باشد، هر كدام از اين دو مدت را خدمت كنم، بر من ستمى نشده و خدا بر عهد و پيمان ما وكيل خواهد بود.
1- سوره قصص ، آيات 26 - 28
داستان حضرت یوسف (س)
قَالُواْ أَإِنَّكَ لَأَنتَ يُوسُفُ قَالَ أَنَاْ يُوسُفُ وَهَذَا أَخِي قَدْ
مَنَّ اللّهُ عَلَيْنَا إِنَّهُ مَن يَتَّقِ وَيِصْبِرْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ يُضِيعُ
أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ
90. گفتند: مگر تو يوسفى ؟ گفت : من يوسفم ، و اين برادر
من است . خدا به ما منت نهاد، كه هر كه بپرهيزد و صبور
باشد، خدا پاداش نيكوكاران را تباه نمى كند.
سوره یوسف آیه90
أَن لاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ اللّهَ إِنِّيَ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ أَلِيمٍ
كه جز خدا را نپرستيد زيرا من از عذاب روزى
سهمگين بر شما بيمناكم
سوره هود آیه26
کوچک و بزرگ کردن قطعه ای از عکس
قابلیت مخفی دیگری که در Paint وجود دارد کوچک و بزرگ کردن قطعه ای از عکس به شکلی است که دیگر اجزای عکس تغییری نکند.
برای این کار در داخل نوار ابزار برنامه ، ابزار Select را انتخاب کنید (مستطیل نقطه چین). سپس بر روی قسمتی از عکس با استفاده از موس یک مستطیل ایجاد کنید. اکنون دست خود را روی دکمه Ctrl نگه دارید و یکی از دکمه های + و - را بزنید. دکمه های Ctrlو+ عکس قطعه انتخابی را بزرگ و دکمه Ctrlو- قطعه انتخابی را کوچک میکند.
لازم به ذکر است که این ترفند را میتوانید روی تمامی ابزارهای ایجاد نقاشی نیز اجرا کنید. به فرض مثال در نوار ابزار ، ابزار Brush (قلم مو) را انتخاب نمایید. اکنون دست خود را روی دکمه های Ctrl و + نگاه دارید تا نقطه بزرگتر شود.
اى محمّد بن ابراهيم، اگر از آسمان سقوط كنم و پرندگان مرا در هوا بربايند و يا باد مرا به درهّ اى عميق بيندازد، برايم محبوبتر و بهتر است از آنكه در دين خدا، از نزد خود و به رأى و اجتهاد خود سخن بگويم . مطلبى كه گفتم اصل بود و از حضرت حجت صلوات الله و سلامه عليه شنيده بودم . در سخنان حسين بن روح كه از جانب حضرت حجت نقل مى كرد، لزوم بشر بودن پيامبر بيان شده بود:
اعلم ان الله لا يخاطب الناس بمشاهدة العيان و لا يشافههم بالكلام و لكنّه جلّت عظمته يبعث اليهم من اجناسهم و اصنافهم بشراً مثلهم و لو بعث اليهم رسلا من غير صنفهم و صورهم لنفروا عنهم و لم يقبلوا منهم ؟
خداوندا با مردم مكالمه حضورى و شفاهى ندارد كه مردم او را با چشم سر ببينند. پس خداوند با عظمت ، افرادى از جنس خود انسان ها و از صنف خود بشر كه مانند بقيه افراد باشند، براى پيام رسانى به سوى آنان مى فرستد و اگر رسولان از غير صنف و صورت بشر بودند، مردم از آنان فرار مى كردند، با آنها انس نمى گرفتند و حرف آنان را قبول نمىكردند.
دليل امامت
حقوق قانونی ایران در دریا
6-21- قارئون
اين فرقه كه پس از ظهور اسلام پديد آمده است ، با تلمود (تورات شفاهى ) مخالفت مى كند و بر معناى ظاهرى تورات تعصب مى ورزد و همواره با فريسيان درگيرى داشته است . رهبر آنان در ابتدا يك ربانى يهودى به نام عنان بود كه با ابوحنيفه معاشرت داشت و اصطلاحات فقه اسلامى را از وى آموخت . وى در عصر منصور دوانيقى در بغداد اين فرقه را بنياد نهاد. سپس فردى به نام بنيامين نهاوندى آن مكتب را در ايران آن روز ترويج كرد و تغييراتى در آن داد و نام قارئون (در عبرى قرائيم يعنى قرائت كنندگان ) را به جاى عنانيه بر آن نهاد.
در قرون گذشته اكثر قارئون در جهان اسلام زندگى مى كردند. اكنون آنان در اسرائيل ، روسيه ، اوكراين و كشورهاى ديگر به سر مى برند. نام شبه جزيره كريمه (Crimea) در اوكراين از عنوان فرقه قرائيم گرفته شده است . دانشمندان بزرگى از قارئون برخاسته اند كه مباحث آنان در الهيات يهودى توجه محققان را به خود جلب كرده است . آنان در مباحث خود از اصطلاحات اصول فقه حنفى بهره مى گيرند.

حقوق قانحفظ حقوق قانونی ایران در دریای مازندران حفظظظونی ایران در دریای ماحفظ حقوق قانونی ایران در دریای مازندران زندران
خطرناکترین زمان برای مذاکره درباره تمامیت ارضی وحقوق ملکی ایران هنگامی است که حکومت ناتوان و درمانده در همه جبهه های داخلی و بین المللی به دنبال معامله و خرید دوست باشد. دریای مازندران طبق پیمانهای 1921 و 1940 میان ایران و شوروی، به جز شانزده کیلومتر نوار ساحلی هر کشور که منطقه انحصاری ماهیگیری است، ملک مشاع و مساوی میان ایران و روسیه است. سه کشورجدید حاشیه دریای مازندران در بیانیه آلماتی در21 دسامبر 1991، که توسط همه کشورهای مشترک المنافع و استقلال یافته شوروی (CIS) امضاء شد، احترام به کلیه تعهدات بین المللی شوروی سابق را تضمین کردند. حقوق پنجاه درصدی ایران در دریای مازندران منطبق با قوانین بین المللی مربوط بوده و تغییرناپذیر است. ایران هیچ اجباری ندارد که از حقوق تاریخی و قانونی خود به کشورهای بیگانه بذل و بخشش کند.
روسیه قصد دارد بستر دریا را به تناسب طول ساحل پنج کشور به پنج بخش تقسیم کند، ولی سطح دریا کماکان مشاع باشد. بستر دریا حدود 660 میلیارد بشکه ذخیره نفت و گاز دارد که دوسوم ذخایر کل جهان است و نزدیک به همه آن بیرون یک پنجم ایران قرار می گیرد. ما پیشنهاد می کنیم که روسیه برای چگونگی تقسیم سهم مشاع پنجاه درصدی خود باسه کشوری که از دل خودش درآمده اند مذاکره کند و کاری به کار ایران نداشته باشد.
همانگونه که روسیه، در پیمانهای دوجانبه و بدون موافقت ایران، بخش شمالی دریای مازندران را میان خودش، قزاقستان و آذربایجان تقسیم کرده، که خود بعلت مشاع بودن دریا یک تخلف از قانون بین الملل است، می تواند از مانده سهم پنجاه درصدی خود بخشی را هم به ترکمنستان واگذار کند. ما حتا آماده ایم کف دریا را اِفراز کنیم تا از حالت مشاع درآید و روسیه بتواند هر جور که مایل باشد سهم خود را تقسیم کند.
جمهوری اسلامی اگر در این تصور باشد که با پذیرش طرح روسیه خواهد توانست حسن نیت و رای روسیه را در اجلاس شورای امنیت بخرد سخت در اشتباه است. نخست اینکه هرگونه عقب نشینی از موضع قانونی ایران در دریا به معنای تجزیه ایران خواهد بود، همانگونه که در ترکمانچای رخ داد. دوم اینکه لجاجت در ادامه غنی سازی اورانیوم ارزش چنین هزینه عظیمی را ندارد. سوم اینکه سازش با روسیه در این زمینه تضمین راه اندازی نیروگاه بوشهر هم نخواهد بود. همانگونه که من در 1991 و از 2003 تا کنون تکرار کرده ام، روسیه نه توان فنی و نه انگیزه سیاسی راه اندازی نیروگاه بوشهر را دارد. همان کاهش ظرفیت نیروگاه از 1000 مگاوات به سطح غیراقتصادی 440 مگاوات نشانگر این ناتوانی است. در واقع روسیه می خواهد همه مبلغ قرارداد را با سرعت وصول وآنقدر دفع الوقت کند تا شایدطرح اسراییل برای بمباران بوشهر، همانند بمباران ونابودسازی نیروگاه عراق، صورت گیرد و تعهدات روسیه از بین برود.
ما پیشنهاد می کنیم که تا حل مسائل بین المللی ایران و درآمدن ایران از انزوا و شرایط بی اعتمادی، هیچگونه مذاکره ای درباره دریای مازندران انجام نگیرد و هیچگونه تعهدی از جانب ایران پذیرفته نشود. شرایط بین المللی بهیچوجه برای کسب یک نتیجه عادلانه و حفظ حقوق قانونی ایران در دریای مازندران مساعد نیست.
امام صادق (عليه السلام):
إذا أكْثَرَ الْعَبدُ مِنَ الاسْتِغْفارِ رُفِعَتْ صَحيفَتُهُ وَهِيَ تَتَلَأْلَأُ.
هرگاه بنده زیاد طلب آمرزش کند، نامۀ عملش را در حالی که میدرخشد، بالا میبرند.
When a believing Muslim frequently asks Allah for forgiveness, his record (of deeds) will ascend while it will be glowing.
مكارم الأخلاق، ص 313
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
به درخواست شيطان و اذن خدا، فرشتگان آن ملعون را به آسمان بردند. روزى كه به آسمان رسيد شنبه و زمانى كه به آسمان هفتم رسيد روز جمعه بود.
در آسمان اول مدت هزار سال خدا را پرستيد. پس از آن به آسمان دوم بالا رفت و در آن جا هم هزار سال عبادت كرد. آن گاه به آسمان سوم و چهارم تا آسمان هفتم اوج گرفت . در هر آسمان مدت هزار سال خدا را بندگى كرد.
در آسمان هفتم مستقر و چنان مشغول عبادت شد كه بايد عبادت كند. به طورى كه جبرئيل و اسرافيل و ميكائيل وقتى او را ديدند به يك ديگر مى گفتند: خداوند، عشق و علاقه به عبادت و قدرتى كه به اين بنده داده به هيچ كس نداده است . بندگى او هم چنان ادامه داشت تا وقتى كه خداوند اراده كرد آدم را بيافريند. حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در نهج البلاغه «خطبه قاصعه » درباره نكوهش عبادت او و متكبران مى فرمايد: شيطان ، مدت شش هزار سال خدا را پرستش كرد كه فقط چهار هزار سال آن را دو ركعت نماز خواند!
بعد مى افزايد: معلوم نيست كه اين شش هزار سال از سال هاى دنيا است يا از سال هاى آخرت . اگر از سالهاى دنيا بوده كه همان شش هزار سال خواهد بود و اگر از سالهاى آخرت باشد، هر يك روز آن طبق قرآن مجيد كه مى فرمايد:
فى يوم كان مقداره خمسين اءلف سنة ؛
«در روزى كه مقدار آن به اندازه پنجاه هزار سال - از سالهاى دنيا - خواهد بود». (1)
(جمع سال دنيا) 109500000000 (سال دنيا) 50000 * (روز) 365 *(سال آخرت ) 6000
در نتيجه ؛ اگر شش هزار سال را ضرب در سيصد و شصت و پنج روز، و حاصل را در پنجاه هزار ضرب كنيم جمعا: صد و نه ميليارد و پانصد ميليون سال دنيا مى شود؛ يعنى شيطان اين مدت ، خدا را عبادت كرده و دايما مشغول نيايش و ستايش او بوده است .
در روايت ديگرى از امام جعفر صادق عليه السلام آمده كه : شيطان در آسمان طى هفت هزار سال خدا را با دو ركعت نماز عبادت كرد خداوند هم ، در مقابل آن دو ركعت نماز كه - هفت هزار سال طول كشيد - ثواب هايى براى او در نظر گرفت .(2)
ولى بعد از گناه و سرپيچى از دستور الهى و خود را برتر و بالاتر دانستن از آدم عليه السلام ، تهمت به خدا زدن كه تو مرا گمراه كردى !(3) سعادت و نجات خود را در جهان آخرت به كلى از دست داد و عبادت خود را از ميان برد، و به شر مبدل كرد.
بعلم باعور و ابليس لعين
سود نامدشان عبادت ها و دين
و در برابر اين همه عبادت و بندگى كه انجام داده بود، براى گمراهى اولاد آدم در اين دنيا تقاضاى عمر طولانى نمود كه طبق عدالت پروردگار، اين تقاضا پذيرفته شد.
پاورقی
1- معارج (70) آيه 3، نهج البلاغه ، خطبه 192 (قاصعة ).
2- سفينة البحار، ج 1، ص 99.
3- اعراف (7) آيه 15.
5-21- قانويان
كلمه قانونى كه در لغت به معناى غيور و متعصب است ، بر گروهى اطلاق مى شد كه با شدت تمام با استيلاى روميها بر فلسطين مخالفت مى كردند. آنان معمولا خنجرى در زير لباس خود مخفى مى كردند و در فرصت مناسب هواخواهان روميان را از پاى در مى آوردند. بيگانگان آنان را از فرقه هاى ديگر مشخص مى كردند و خطر آنان را جدى مى گرفتند. چنين به نظر مى رسد كه اين عده از نظر ساير اعتقادات خود با فريسيان تفاوتى نداشتند.
پيامبر (ص :(
نوم علی علم خير من صلاة علی جهل
خواب باعلم بهتر از نماز با جهل است .
نهج الفصاحه ، م ,3140 ص 633
موسى در سرزمين مَدْيَن
موسى پس از دشوارىهايى كه ديد، از مصر خارج گشته و رهسپار سرزمين مدين شد و آنگاه كه خواست براى رفع تشنگى خود از آب آنجا بياشامد، انبوهى از مردم را ديد كه بهطور فشرده پيرامون آب اجتماع كردهاند، و هر يك براى جلو رفتن و پيشى گرفتن بر ديگران، براى استفاده از آب حوض، به قدرت خود متكى بودند. موسى در نزديكى آب دو دختر جوان را ديد كه گوسفندان خود را مىرانند تا به آب نزديك نشوند. موسى با ديدن اين صحنه، از كار آن دو شگفتزده شد و جلو آمد و ازوضعيت آنها پرس و جو كرد. آن دو در پاسخ وى مىگفتند: ما اينجا آمدهايم تا گوسفندان خود را سيراب كنيم، ولى در اثر ازدحام فراوان، قادر بر سيراب ساختن گوسفندان خويش نيستيم، لذا صبر مىكنيم تا چوپانان اينجا را ترك كرده و بروند، اين پاسخ حاكى از اين است كه زنان داراى ضعف جسمى و شرم و حيا بوده و اين دو سبب مىشوند در چنين جاهايى كه ازدحام و شلوغى است و زنان و مردان با هم مختلط هستند، زنها كارآيى چندانى نداشته باشند، و سپس آن دو دختر با بيان علت كار خود اضافه كردند كه، «وأبونا شيخ كبير؛ پدر ما پيرمردى ناتوان است». گويى آنها با اين سخن خواستند آتش مهر و محبت ر
ا در دل موسى شعلهور سازند.
غيرت موسى به جوش آمد و گوسفندان آنها را سيراب گرداند و هيچ كس توان جلوگيرى او را نداشت؛ زيرا مردم با قدرت و شجاعتى كه در او ديدند، خود را از مقاومت در برابر او ناتوان احساس كردند و او پس از انجام كار، خسته و مانده، ولى پرتوان و قدرتمند، به قصد استراحت به سايه پناه برد و خداى خويش را اين چنين سپاس مىگفت: «پروردگارا، نيازمند نعمتهايى هستم كه به من ارزانى داشتى».
پس از مدتى يكى از آن دو دختر نزد او آمد و «تمشى على استحياء؛ كه در كمال حيا گام برمى داشت» به موسى گفت: پدرش او را خواسته تا در ازاى سيراب ساختن گوسفندانِ آنها، وى را پاداش دهد. آيا انتظارى غير از اين مىرفت كه موسى با اشتياق، به اين فراخوانى پاسخ مثبت دهد؟ چرا كه او فردى غريب و تهيدست بود. از اين رو مىبايست به آرامى راه افتاده و آن پيرمرد را ملاقات كند و اين كار را انجام داد و با او ملاقات كرد و راز خويش را با وى در ميان گذاشت. آن پيرمرد با جوانمردى و بزرگوارى با موسى برخورد كرد و در مورد رهايى از ستمكاران به او اطمينان داد:
وَلَمّا تَوَجَّهَ تِلْقآءَ مَدْيَنَ قالَ عَسى رَبِّى أَنْ يَهْدِيَنِى سَوآءَ السَّبِيلِ * وَلَمّا وَرَدَ ماءَ مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِنَالنّاسِ يَسْقُونَ وَوَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَيْنِ تَذُودانِ قالَ ما خَطْبُكُما قالَتا لا نَسْقِى حَتّى يُصْدِرَ الرِّعاءُ وَأَبُونا شَيْخٌ كَبِيرٌ * فَسَقى لَهُما ثُمَّ تَوَلّى إِلىَ الظِّلِّ فَقالَ رَبِّ إِنِّى لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ * فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشِى عَلىَ اسْتِحْياءٍ قالَتْ إِنَّ أَبِى يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ ما سَقَيْتَ لَنا فَلَمّا جاءَهُ وَقَصَّ عَلَيْهِ القَصَصَ قالَ لا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ القَوْمِ الظّالِمِينَ؛(1)
آنگاه كه رو به شهر مدين آورد گفت: شايد پروردگارم مرا به راه راست رهنمون شود و زمانىكه بر سرچاه آب مدين رسيد، گروهى از مردم را ديد كه گوسفندان خويش را سيراب مىساختند و دو زن را نيزملاحظه كرد كه گوسفندانشان را از اختلاط با گوسفندان ديگران باز مىداشتند. وى گفت: چه مىكنيد؟ گفتند: ما تا زمانى كه مردم باز نگردند گوسفندانمان را سيراب نمىكنيم و پدرى پير و سالخورده داريم. موسى گوسفندان آنها را سيراب ساخت و سپس براى استراحت به سايه درختى رفت و عرض كرد: بار خدايا، من به خيرى كه تو نازل فرمايى نيازمندم. يكى از آن دو دختر در كمال حيا نزد موسى آمد و گفت: پدرم تو را خواسته تا در ازاى سيراب كردن گوسفندانمان به تو پاداشى دهد. وقتى موسى نزد او (شعيب) آمد و ماجرا را برايش بازگو كرد، وى گفت: بيمناك مباش كه از مردم ستمكار و جفا پيشه رهايى يافتهاى.
داستان حضرت یوسف (س)
قَالَ هَلْ عَلِمْتُم مَّا فَعَلْتُم بِيُوسف وَ أَخِيهِ إِذْ أَنتُمْ جَهِلُونَ
گفت : به ياد داريد وقتى را كه نادان بوديد، با يوسف و برادرش چه كرديد؟
سوره یوسف آیه89
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ إِنِّي لَكُمْ نَذِيرٌ مُّبِينٌ
و به راستى نوح را به سوى قومش فرستاديم [گفت]
من براى شما هشداردهندهاى آشكارم
سوره هود آیه25
ساییدن قطعه ای از عکس
با استفاده از این قابلیت مخفی ، میتوانید قطعه ای از عکس را
همانند عمل ساییدن روی کل عکس بکشانید.
برای این کار در داخل نوار ابزار برنامه ، ابزار Select را انتخاب
کنید (مستطیل نقطه چین). سپس بر روی قسمتی از عکس با
استفاده از موس یک مستطیل ایجاد کنید. اکنون دست خود را
روی دکمه Shift نگه دارید و مستطیلی را که ایجاد کردید جابجا
کنید. تا زمانی که دستتان روی دکمه Shift باشد این عمل تکرار
فلما جاؤهم و كانوا من جنسهم يأكلون الطعام و يمشون فى الاسواق قالوا لهم : انتم بشر مثلنا لا نقبل منكم حتى نأتونا بشى نعجز من ان نأتى بمثله فنعلم انكم مخصوصون دوننا بما لانقدر عليه فجعل الله عزوجل لهم المعجزات التى يعجز الخلق عنهافمنهم من جاء بالطوفان بعد الاعذار و الانذار فغرق جميع من طغى و تمّردو منهم من القى فى النار فكانت عليه بردا و سلاماو منهم من اخرج من الحجر الصلب الناقة و اجرى من ضرعها لبناو منهم من فلق له البحر له من العيون و جعل له العصا اليابسه ثعبانا تلقف ما يأفكونو منهم ابرأ الاكمه و الابرص و احيى الموتى باذن الله و انباهم بما ياكلون و ما يدخرون فى بيوتهمو منهم من انشق له القمر و كلّمته البهائم مثل البعير و الذئب و غير ذلك .
پس آن گاه كه پيامبران انسان هايى مانند ديگران بودند، مانند آنان غذا مى خوردند و راه مى رفتند ، مردم به آنان گفتند : شما هم افرادى مانند ما هستيد و ما ادعاى نبوت و رسالت را از شما نمى پذيريم ، مگر اين كه كارى انجام دهيد كه ما از انجام مثل آن عاجز باشيم و بدان وسيله بفهميم كه شما برگزيدگان درگاه خداييد و به شما قدرتى داده شده كه به ما داده نشده است ! پس خداوند براى آنان معجزاتى قرار داد كه مردم از انجام آن عاجز بودند:بعضى از آنان ( حضرت نوح عليه السلام ) بعد از آن عذرها آورد و انذارها كرد( و فايده ننمود) طوفانى آورد كه طغيانگران سرپيچى كننده را غرق كرد؛و بعضى از آنان (حضرت ابراهيم عليه السلام ) در آتش انداخته شد، ولى آتش بر او سرد و سلامت گشت؛و بعضى از آنان (حضرت صالح عليه السلام) از درون سنگ سخت، شترى بيرون آورد كه شير فراوان از پستانش جارى مى شد ؛ و براى بعضى از آنان (حضرت موسى عليه السلام) دريا
شكافته و چشمه ها جارى شد و عصاى چوبى خشكش اژدهايى گرديد كه همه سحر ساحران را بلعيد؛و بعضى از آنان ( حضرت موسى عليه السلام ) به اذن خدا كور مادرزاد را شفا داد و مرده را زنده كرد و به آنان از آنچه مى خوردند و آنچه در خانه هايشان ذخيره مى كردند ، خبر داد؛ و براى بعضى از آنان ( حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم) ماه دو نيم شد و چارپايانى مانند شتر و گرگ و غير آن با وى تكلم كردند.
عموم مردم در شناخت پيامبران به دنبال دليل محسوسى هستند تا بتوانند به آسانى ذهن خود را قانع كنند و هيچ دليل و برهانى عمومى تر ، محسوس تر و يقين آورتر از ارائه معجزه نيست . وقتى يك عرب بيابانى از ادعاى پيامبر باخبر مى شود، براى تحقيق از راست يا دروغ بودن ، به ديدار پيامبر مى شتابد و به ناگاه در راه خود با سوسمارى برخورد مى كند. آن سوسمار را مى گيرد و در آستين خود پنهان مى كند و به محضر پيامبر شرفياب مى گردد و مطرح مى كند كه اگر شما پيامبر خدا هستيد ، بايد بدانيد كه در آستين من چه چيزى است؟ هيچ كس نمى داند در درون آستين او چيست و جز اتصال به غيب و عالم مطلق ، راهى براى فهميدن آن وجود ندارد، لذا پيامبر بدون معطلى جواب مى دهد و آن عرب با ضمير سالم خود صداقت پيامبر را در مى يابد و ايمان مى آورد.
الإمام الصادق عليهالسلام :
لَو يَعلَمُ النّاسُ ما فِي التُّفّاحِ ما داوَوا مَرضاهُم إلاّ بِهِ ، ألا وإنَّهُ أسرَعُ شَيءٍ مَنفَعَةً لِلفُؤادِ خاصَّةً ، وإنّهُ نَضوحُهُ .
امام صادق عليهالسلام :
اگر مردم مىدانستند در سيب چيست ،
بيمارانشان را جز به آن درمان نمىكردند.
بدانيد كه سيب ، بويژه ، سودمندترين چيز
براى قلب و مايه شستوشوى آن است.
الكافي ، ج 6 ، ص 357 ، ح 10
قال رسولالله (ص):
اِسْتَشْفِ بِالْقُرْآنِ فَإنَّ اللّهَ عَزَّوَجلَّ يَقُولُ: «وَ شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِ».
از قرآن طلب شفا نماييد، زيرا خداي عزوجل
ميفرمايد: (قرآن) شفاء است براي آنچه در
سينههاست.
كافي، ج2، ص 600، ح7
فاش شدن راز موسى 3
روز دوم كه فرا رسيد، موسى در حالى كه بيم داشت راز او فاش گردد، به سمت شهر روانه گرديد. در آنجا همان فرد اسرائيلى را كه ديروز به وى كمك كرده بود ديد كه با يكى ديگر از طرفداران فرعون درگير است. فرد اسرائيلى براى غلبه بر شخص فرعونى، از موسى كمك خواست. اين بار موسى از ستيزهجويى و ماجراجويى او به خشم آمد و او را بر آن كار نكوهش كرد و سپس براى پايان دادن به نزاع و درگيرى ميان آن دو به ميانجىگرى پرداخت. فرد اسرائيلى كه (موسى را خشمگين يافت) ترسيد و تصور كرد موسى قصد كشتن او را دارد، لذا او را مخاطب ساخت و گفت:
أَتُرِيدُ أَنْ تَقْتُلَنِى كَما قَتَلْتَ نَفْساً بِالأَمْسِ؛
آيا همان گونه كه ديروز فردى را كشتى، مىخواهى مرا بكشى.
شخص فرعونى به مجرد اينكه اين اقرار صريح و آشكار را شنيد - و از سوى ديگر قوم او از ماجراى روز گذشته كه مردى كشته شده و قاتل وى مشخص نبود، حيران و سرگردان بودند- خود را به آنها رساند و ماجراى موسى رإ؛ههِ به آنان اطلاع داد. در اين هنگام مردم گردآمده و براى كشتن موسى به جستجوى وى پرداختند، يكى از ارادتمندان موسى از اين قضيه آگاه شد و از دورترين نقطه شهر، شتابان خود را به وى رساند و او را در جريان نقشه مردم قرار داد و به او سفارش كرد كه خود را نجات دهد و از شهر بيرون رود تا مردم براى آزار و اذيّت، دسترسى به او نداشته باشند. موسى سفارش او را پذيرفت و با حالتى از بيم و ترس از شهر فرار كرد و از خداى خود مىخواست كه او را از شرّ ستمكاران نجات دهد:
فَأَصْبَحَ فِى المَدِينَةِ خائِفاً يَتَرَقَّبُ فَإِذا الَّذِى اسْتَنْصَرَهُ بِالأَمْسِ يَسْتَصْرِخُهُ قالَ لَهُ مُوسى إِنَّكَ لَغَوِىٌّ مُبِينٌ * فَلَمّا أَنْ أَرادَ أَنْ يَبْطِشَ بِالَّذِى هُوَ عَدُوٌّ لَهُما قالَ يا مُوسى أَتُرِيدُ أَنْ تَقْتُلَنِى كَما قَتَلْتَ نَفْساً بِالأَمْسِ إِنْ تُرِيدُ إِلّا أَنْ تَكُونَ جَبّاراً فِى الأَرْضِ وَماتُرِيدُ أَنْ تَكُونَ مِنَ المَصْلِحِينَ * وَجاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصى المَدِينَةِ يَسْعى قالَ يا مُوسى إِنَّ المَلَأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ فَاخْرُجْ إِنِّى لَكَ مِنَ النّاصِحِينَ* فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنِى مِنَ القَوْمِ الظّالِمِينَ؛(1)
موسى از توقف در شهر بيمناك شد و مراقب دشمن بود، ناگهان كسى كه روز گذشته از او كمك خواسته بود باز هم از او يارى خواست، موسى به او گفت: پيداست كه تو سخت گمراهى و چون خواست به يارى هم كيش خود رود و به قبطى حمله بَرَد، قبطى به موسى گفت: آيا مىخواهى مرا بكشى، همان گونه كه روز گذشته فردى را كشتى. تو مىخواهى در زمين ستم روادارى و مصلح و خيرخواه نيستى و مردى (مؤمن) از دورترين نقاط شهر شتابان خود را به موسى رساند و گفت: اى موسى، درباريان فرعون قصد كشتن تو را دارند و در اين خصوص نقشه مىكشند، بنابراين تو از شهر خارج شو و من خيرخواه توأم. موسى بيمناك و نگران از دشمن، از شهر بيرون رفت و عرضه داشت: پروردگارا، مرا از قوم ستم پيشه رهايى و نجات عنايت كن.
پيامبر (ص) :
بالصلاة يبلغ العبد الی الدرجة العلياء لان الصلاة تسبيح و تهليل و تحميد و تکبير و تمجيد و تقديس و قول و دعوة
به وسيله نماز بنده به درجه عالی و مقام والا
مي رسد، زيرا نماز تسبيح و تهليل و تحميد
وتکبير و تمجيد و تقديس الهی است ، نماز
قول حق و دعوت به سوی حق مي باشد.
بحار الانوار، ج ,82 ص .232 جامع احاديث الشيعه ، ج 4، ص 22
داستان حضرت یوسف (س)
فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَيْهِ قَالُوا يَأَيهَا الْعَزِيزُ مَسنَا وَ أَهْلَنَا الضرُّ وَ جِئْنَا بِبِضعَةٍ مُّزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَ تَصدَّقْ عَلَيْنَا إِنَّ اللَّهَ يجْزِى الْمُتَصدِّقِينَ
و چون نزد يوسف آمدند، گفتند: اى عزيز، ما و كسانمان بينوا شده ايم و كالايى ناچيز آورده ايم . پيمانه را تمام ده و به ما ببخشاى ، كه خدا بخششگران را پاداش مى دهد.
سوره یوسف آیه88
مَثَلُ الْفَرِيقَيْنِ كَالأَعْمَى وَالأَصَمِّ وَالْبَصِيرِ وَالسَّمِيعِ هَلْ يَسْتَوِيَانِ
مَثَلاً أَفَلاَ تَذَكَّرُونَ
مثل اين دو گروه چون نابينا و كر
[در مقايسه] با بينا و شنواست
آيا در مثل يكسانند پس آيا پند
نمىگيريد
سوره هود آیه24
بسم الله الرحمن الرحيم
سوره بقره، آيات 185-183
بيان آيات
"و لتكبروا الله على ما هديكم و لعلكم تشكرون..."
قسمت پنجم
و در كافى از حفص بن غياث از امام صادق ع نقل كرده كه گفت: از آن جناب از كلام خداى عزوجل پرسيدم، كه مىفرمايد: "شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن"، چطور مىفرمايد قرآن در ماه رمضان نازل شد، با اينكه در دو دهه بين اول و آخرش نازل شده؟ (1)
امام ع فرمود: قرآن در ماه رمضان يك باره به بيت المعمور نازل شد و سپس در طول بيستسال به تدريجبه زمين نازل گرديد، آنگاه فرمود: رسولخدا ص فرموده صحف ابراهيم در اولين شب از ماه رمضان نازل شد، و تورات در روز ششم رمضان، و زبور در هيجدهم رمضان و قرآن در بيست و سوم از ماه رمضان نازل شده.
مؤلف: اين روايت را كه كافى از امام صادق و آن جناب از رسولخدا ص نقل كرده الدر المنثور به چند طريق آن را از واثلة بن اسقع از رسولخدا ص نقل كرده است (2) .
و نيز در كافى و فقيه از يعقوب روايت كرده كه گفت: مردى را شنيدم كه از امام صادق ع از شب قدر مىپرسيد، كه آيا گذشته و يا همهساله هست؟فرمود: اگر شب قدر از بين برود، و برداشته شود، قرآن هم برداشته مىشود. (3)
و در الدر المنثور از ابن عباس روايت كرده كه در باره ماه رمضان و ليله مباركه و ليله قدر گفت: ليله قدر همان ليله مباركه است كه در ماه رمضان واقع است، كه در آن ماه قرآن كريم از ذكر به بيت المعمور نازل شد، و بيت المعمور همان موقع ستارگان در آسمان دنيا است، كه قرآن در آنجا قرار گرفت، و سپس به تدريجبه رسولخدا ص نازل شد، قسمتى در امر و قسمتى در نهى و آياتى در باره جنگها نازل مىشد. (4)
مؤلف: اين معنا از غير ابن عباس مانند سعيد بن جبير نيز روايتشده، و از گفتار ابن عباس چنين بر مىآيد كه اين نظريه خود را از آيات قرآنى استفاده كرده، مانند آيه: "و الذكر الحكيم" (5) و آيات: "و كتاب مسطور فى رق منشور و البيت المعمور و السقف المرفوع" (6) و آيات"فلا اقسم بمواقع النجوم، و انه لقسم لو تعلمون عظيم، انه لقرآن كريم، فى كتاب مكنون لا يمسه الا المطهرون» (7) و آيه: «و زينا السماء الدنيا بمصابيح و حفظا» (8) كه ارتباط گفتار ابن عباس با همه اين آيات روشن است، تنها نقطه ابهامى كه در كلام وى هست و معلوم نيست كه از كجاى قرآن استفاده كرده، اين است كه گفته: محل ستارگان، آسمان اول، و موطن قرآن است، و دلالت آيات سوره واقعه بر اين معنا روشن نيست.
بله در روايات ائمه اهل بيت عليهم السلام آمده كه بيت المعمور در آسمان است كه ان شاء الله بحث ما پيرامون آن خواهد آمد.
مطلب ديگرى كه تذكرش لازم است، اين است كه احادث هم مانند قرآن كريم محكم و متشابه دارد، و اشاره و رمز در ميان احاديثبسيار شايع است، و مخصوصا در مثل اينگونه حقايق (كه فهم بشر از دركش عاجز است) مانند لوح، و قلم، و حجب، و آسمان و بيت معمور، و بحر مسجور، لا جرم بر يك فرد دانشمند لازم است كه براى بدست آوردن معناى واقعى كلام سعى كند قرائن كلام را بدست آورد.
پىنوشتها:
1- اصول كافى ج 2 ص 628
2- الدر المنثور ج 1 ص 189
3- فروع كافى ج 4 ص 158 حديث 7 و فقيه ج 2 ص 101
4- الدر المنثور ج 1 ص 189
5- سوره آل عمران آيه 58
6- سوگند به كتاب سطربندى شده در اوراقى انتشارپذير، و سوگند به بيت معمور و سقف بلند گشته."سوره طور آيه 5"
7- سوگند به محل ستارگان كه اين سوگند اگر بدانيد سوگندى است عظيم، كه قرآن كريم در كتاب پنهان بوده، كتابى كه جز پاكان با آن تماس ندارند. «سوره واقعه آيه 79»
8- ما آسمان دنيا را به چراغهائى زينت داديم. «سوره فصلت آيه 12».
ترجمه الميزان جلد دوم صفحه 3
مهر زدن قطعه ای از عکس
قطعه ای از عکس را همانند مهر کردن تکرار کنید.
برای این کار در داخل نوار ابزار برنامه ، ابزار
کنید (مستطیل نقطه چین). سپس بر روی قسمتی از عکس با
استفاده از موس یک مستطیل ایجاد کنید. اکنون دست خود را
روی دکمه
Ctrl نگه دارید و مستطیلی را که ایجاد کردید جابجا کنید و رها
کنید. همواره دستتان که روی دکمه Ctrl است این عمل را
ادامه دهید تا قطعه عکس انتخاب شده همانند عمل مهر زدن
تکرار گردد.
نامه به دست احمد بن اسحاق بن سعد اشعرى مى رسد و ايشان نامه اى در اين زمينه به محضر امام عصر مى نويسد و نامه جعفر كذاب را هم در ميان آن نامه به محضر امام زمان ( عج) مى فرستد . امام عصر ( عج) در جواب اسحاق، نامه مفصلى مى نويسد كه در فرازى از آن آمده :
يا هذا يرحمك الله ان الله تعالى لم يخلق الخلق عبثنا و لا اهملهم سدى بل خلقهم بقدرته و جعل اهم اسماعا و ابصارا و قلوبا و البابا. ثم بعث النبيين مبشرين و منذرين يأمرونهم بطاعته و ينهونهم عن معصيته و يعرّفونهم ما جهلوه من امر خالقهم و دينهم و انزل عليهم كتابا و بعث اليهم ملائكه
خدا تو را رحمت كند ؛ همانا خداوند مخلوقات را عبث و بى هدف نيافريده و آنان را سر خود رها نكرده است ، بلكه به قدرت خودش آنان را خلق كرد و براى آنان گوش، چشم ، قلب و عقل قرار داد . آن گاه پيامبران را براى بشارت و انذار فرستاد تا مردم را به اطاعت از خدا امر كنند و از نافرمانى او باز دارند و آنچه از امور مربوط به خالق و دين نمى دانند ، بدانان بياموزند و بر آنان كتاب فرستاد و ملائكه را نازل كرد.
در اين كلام نورانى ، امام هم لزوم بعثت را بيان فرموده و هم فلسفه آن را ؛ چرا كه خداوند براى خلقت خود هدفى ( تكامل مخلوقات و به درجات قرب رساندن آنان ) در نظر گرفت و وسائل شناخت آن راه (عقل و چشم و گوش و....) را به همراه راهنمايانى صادق و امين (پيامبران ) برايشان فراهم آورد.
قال اميرالمومنين (ع):
الصيام اجتناب المحارم كما يمتنع
الرجل من الطعام و الشراب.
روزه پرهيز از حرامها است همچنانكه شخص
از خوردنى و نوشيدنى پرهيز مىكند.
بحار ج 93 ص 249
4-21- اسنيان
ريشه كلمه اسنى احتمالا به معناى شفا دهنده است ،به اين معنا كه آنان در انديشه شفاى روان خود بوده اند. در وجه تسميه اين كلمه ،احتمالا ديگرى (مانند تعميد دهنده ) نيز وجود دارد.
اين گروه حدود دو قرن پيش از ميلاد به وجود آمدند و با خراب شدن اورشليم ، آنان نيز مانند صدوقيان و بعضى فرقه هاى ديگر از بين رفتند و جز نامى از ايشان باقى نماند،تا اينكه نيم قرن پيش به سال 1947 ،برخى آثار مكتوب آنان همراه با نسخه هايى از عهد عتيق كه تحرير كرده بودند، در غارهاى فلسطين در كرانه بحرالميت به دست آمد و مقدارى از نقاط ابهام مربوط به اعتقادات و جامعه آنان حل شد.
اسنيان مالكيت فردى را قبول نداشتند و به ازدواج روى خوشى نشان نمى دادند. در روز چندين بار غسل مى كردند و به اين منظور حوضهاى بزرگى ساخته بودند كه در اكتشافات اخير آنها را از زير خاك بيرون آورده اند. هنگام طلوع فجر از خواب بر مى خاستند و پس از عبادت تا ظهر به كار مشغول مى شدند،سپس دست از كار مى كشيدند و به طور دسته جمعى ناهار مى خورند و همين طور شام آنان دسته جمعى بود.
روز شنبه به طور كلى از كار دست مى كشيدند و عبارت و تفكر و مطالعه تورات مى پرداختند.
گفته مى شود قبله آنان خورشيد بود، نه معبد سليمان و ظاهرا آن را از ميتراپرستان گرفته بودند.
سطح معلومات آنان در زمينه تفسير و عرفان بالا بود و افرادشان نيز در حدود قرن اول ميلادى 4000 نفر گزارش شده است كه با در نظر گرفتن محدوديتهاى عضوگيرى در آن جامعه ، عددى بزرگ به نظر مى آيد.
به عقيده برخى دانشمندان ، افكار اين فرقه زير بناى مسيحيت فعلى گرديد. حتى ممكن است اعضاى اين فرقه همگى مسيحى شده باشند. گفته مى شود يحيى بن زكريا (تعميد دهنده ) نيز از آنان بوده است . بيابان گردى آن حضرت به قول اناجيل (و نيز احاديث اسلامى ) مى تواند شاهدى بر اين موضوع باشد.

