تبليغاتX
همیشه بهار

همیشه بهار

مذهبی

 

در وجوب و فضيلت امر به معروف و نهى از منكر و نكوهش ترك آنها

 

 

از امام صادق عليه السلام است كه فرمود: «قداست ندارد آن امتى كه در ميان آنها حق ضعيف از قوى بدون نگرانى و رنج باز ستانده نشود.»(1)
از ابوالحسن عليه السلام نقل شده است كه فرمود: «يا بايد امر به معروف و نهى از منكر كنيد و يا آن كه بدهاى شما بر شما گمارده مى شوند، پس ‍ نيكان شما دعا مى كنند و دعايشان مستجاب نمى گردد.»(2)
از امام باقر و امام صادق عليهم السلام نقل شده است : «واى بر گروهى كه اطاعت خدا را در امر به معروف و نهى از منكر نمى كنند.»(3)
از امام باقر عليه السلام است كه فرمود: «بد مردمانى هستند آن مردمى كه امر به معروف و نهى از منكر را عيب مى دانند.»(4)
از اميرالمؤ منين عليه السلام نقل شده است كه حمد و ثناى خدا را به جا آورد و گفت : «بارى كسانى كه پيش از شما بودند، به سبب گناهانى كه مرتكب مى شدند و عالمان دينى و دانشمندان مسيحى آنان را نهى از منكر نكردند، هلاك شدند و چون در گناهان خود پايدار ماندند و علماى دينى و دانشمندان آنان را از آن رفتار منع نكردند، عذابها بر ايشان فرو ريخت . بنابراين شما امر به معروف و نهى از منكر كنيد و بدانيد كه امر به معروف و نهى از منكر هرگز اجل را نزديك و روزى را قطع نمى كند، زيرا آنچه خداوند مقرر فرموده همچون قطره اى باران از آسمان به زمين فرود مى آيد و به هر كسى به مقدار زياد يا كم كه خدا مقدر كرده است ، مى رسد، پس اگر به كسى از شما مصيبتى در خانواده يا مال و يا جانتان رسيد يا آن كه از برادر مسلمانى درباره خانواده يا مال و يا جانتان خشونتى (5) ديديد، نبايد نسبت به او برآشفته شويد، زيرا كه فرد مسلمان تا وقتى كه مرتكب عمل پستى نشده از خيانت دور است ؛ عملى كه هرگاه بين مردم فاش شود شرم مى كند و فرومايگان اصرار به نشر آنها دارند مانند قمارباز برنده اى كه در نخستين موفقيت از تير بازيش انتظار جلب منفعت و دفع ضرر دارد، همچنين شخص مسلمانى كه از خيانت دور است ، از خداى تعالى يكى از دو نيكى را انتظار دارد؛ يا دعوت حق را لبيك مى گويد كه آنچه نزد خداست براى او بهتر است و يا روزى خدا را مى خواهيد براى اين كه داراى خانواده و ثروت شود و ديانت و شخصيت داشته باشد، زيرا مال و اولاد زراعت دنيا و عمل صالح زراعت آخرت است و گاهى خداوند هر دوى آنها را براى مردمانى فراهم مى آورد.»(6)
از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمود: «خداوند دو فرشته به سوى مردم شهرى ، فرستاد تا آن شهر را بر سر مردمش خراب كنند، وقتى كه فرشتگان به آن شهر رسيدند، مردى را در حال دعا و تضرع ديدند، يكى از فرشتگان به رفيقش گفت : آيا اين شخص را نمى بينى كه دعا مى كند؟ او گفت : مى بينم ، اما دستور پروردگارم اجرا مى كنم . آن فرشته گفت : اما من دست به كارى نمى زنم بلكه نزد پروردگارم بر مى گردم . و به درگاه خداوند بازگشت و عرض كرد: پروردگارا! من به آن شهر رسيدم و فلان بنده تو را ديدم كه به درگاه تو دعا مى كند و مى نالد. خداوند فرمود: برو و دستورى را كه داده بودم اجرا كن ، زيرا او مردى است كه هرگز چهره اش را به سبب معصيت من درهم نكشيده است .»(7)
از آن حضرت نقل شده است كه «مردى از قبيله خثعم نزد رسول خدا صلى اللّه عليه و اله آمد و عرض كرد: يا رسول اللّه ، بالاترين چيز در اسلام چيست ؟ فرمود: ايمان به خدا عرض كرد: پس از ايمان چيست ؟ فرمود: صله رحم ، گفت : بعد از آن چيست ؟ فرمود: امر به معروف و نهى از منكر، آن مرد پرسيد: حال كدام عمل نزد مبغوض تر است ؟ فرمود: شرك به خدا، عرض كرد: بعد از آن چيست ؟ فرمود: قطع رحم ، عرض كرد: بعد از قطع رحم ، چيست ؟ فرمود: امر به معروف و نهى از منكر.»(8)
از آن حضرت است كه مى گويد: «اميرالمؤ منين عليه السلام فرموده است : رسول خدا صلى اللّه عليه و اله به ما امر فرمود تا با گنهكاران با چهره درهم كشيده برخورد كنيم .»(9)
از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: «امر به معروف و نهى از منكر دو مخلوق از آفريده هاى خدايند؛ هر كس آنها را يارى كند، خداوند او را عزيز گرداند و هر كه آنها را خوار كند، خداوند او را خوار سازد.»(10)
از آن حضرت نقل شده است : «كه هرگاه بر جمعى مى گذشت كه با هم در ستيز بودند، از آنها نمى گذشت مگر آن كه سه مرتبه با صداى بلند مى فرمود: از خدا بترسيد.»(11)
از ابوالحسن الرضا عليه السلام است كه فرمود: «رسول خدا صلى اللّه عليه و اله مى فرمود: هرگاه امتم امر به معروف و نهى از منكر را به يكديگر واگذارند بايد به خداوند اعلام جنگ كنند.»(12)
از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه مى گويد: پيامبر صلى اللّه عليه و اله فرمود: چگونه خواهيد بود زمانى كه زنان شما فاسد و جوانان شما فاسق شوند و امر به معروف و نهى از منكر نكنيد؟ عرض شد: يا رسول اللّه ، آيا چنين زمانى خواهد بود؟ فرمود: آرى ، و بدتر از آن هم خواهد شد، چگونه خواهيد بود وقتى كه امر به منكر كند و نهى از معروف ؟ گفتند: يا رسول اللّه ، آيا چنين چيزى خواهد شد؟ فرمود: آرى ، و بدتر از آن هم خواهد شد، چگونه خواهيد بود وقتى كه منكر را معروف و معروف را منكر ببينيد.»(13)
از پيامبر صلى اللّه عليه و اله نقل شده است : «همانا خداوند مؤ من ضعيف بى دين را دشمن مى دارد، عرض شد: مؤ منى كه بى دين باشد، چگونه مؤ من است ؟ فرمود: آن كه نهى از منكر نمى كند.»(14)
در كتاب تهذيب از امام صادق عليه السلام نقل شده است ، به گروهى از يارانش فرمود: «بر من لازم است كه بى گناهان شما را به جرم مبتلايانتان مؤ اخذه كنم ، چگونه بر من لازم نباشد در حالى كه شما از زشتكارى كسى مطلع مى شويد و بر او اعتراض نمى كنيد، از او فاصله ، نمى گيريد و او را نمى آزاريد تا آن عمل را ترك كند.»(15)

 



 

پاورقى:

1- كافى ، ج 5، ص 56.
2- كافى ، ج 5، ص 56.
3- كافى ، ج 5، ص 56.
4- همان ماءخذ، ص 57، به شماره 5.
5- در متن كلمه « « جفوة » » به معناى خشونت و تندى آمده است اما در ماءخذ اصلى (ج 5 كافى ) « « غفيرة » » آمده است كه صحيح تر است و معناى جمله چنين مى شود: در برادر مسلمانى مال و اولاد فراوانى ديديد، باعث حسد شما نسبت به او نشود.
6- كافى ، ج 5، ص 57، شماره 6.
7- همان ماءخذ، ص 58، شماره 8.
8- همان ماءخذ، همان ص ، شماره 9.
9- همان ماءخذ، همان ص .
10- همان ماءخذ، ص 59.
11- همان ماءخذ، ص 59.
12- همان ماءخذ، ص 59.
13- همان ماءخذ، ص 59.
14- همان ماءخذ، همان ص .
15- « التهذيب ، » ج 2، ص 56.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/30ساعت 12:33 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

در آداب مهمانى


آداب پذيرش دعوت پنج تاست :



4 -
اگر غذا شبهه آميز و يا مكان و فرش غير حلال است و يا در آن جا خلاف شرعى انجام مى گيرد، از قبيل استعمال ظروف نقره و يا مجسمه حيوانى بر سقف و يا ديوار نصب شده و يا شنيدن تار و تنبور و سرگرمى و نوعى از لهو و هرزگى و بازيچه در كار است ، بايد از پذيرفتن دعوت خوددارى كند، زيرا همه اينها از مواردى است كه مانع اجابت و استحباب آن و موجب حرمت و يا كراهت آن مى شود؛ همچنين اگر دعوت كننده شخصى ستمگر و يا بدعت گذار، يا فاسق و يا تبهكار بوده و يا كسى باشد كه به خاطر خودنمايى و فخرفروشى از روى اكراه مهمانى كرده است .»
مى گويم :
« در كافى از امام صادق (ع ) نقل شده كه فرمود: « شايسته نيست كه مؤ من در مجلسى بنشيند كه معصيت خدا مى شود و او قادر به جلوگيرى از آن نمى باشد.»
(1)
از هارون بن جهم نقل كرده اند كه گفت : « در حيره خدمت ابوعبداللّه - امام صادق (ع ) - بوديم موقعى كه آن حضرت نزد ابوجعفر (منصور) آمده بود، يكى از سران سپاه پسرش را ختنه مى كرد و غذايى فراهم كرده بود. مردم را دعوت كرد و ابوعبداللّه (ع ) نيز از جمله دعوت شدگان بود. در اين اثنا كه آن حضرت كنار سفره مشغول غذا خوردن بود و جمعى با آن حضرت كنار سفره بودند. مردى آب خواست ؛ كاسه شرابى براى او آوردند وقتى كه كاسه را به دست آن مرد دادند، امام ابوعبداللّه (ع ) از سر سفره بلند شد. علت بلند شدن را پرسيدند، در پاسخ گفت : رسول خدا (ص ) فرموده : كسى كه در كنار سفره اى بنشيند و روى آن سفره باده گسارى كنند، از رحمت خدا بدور است - و در روايت ديگرى آمده است : - ملعون است ؛ ملعون ، كسى كه كنار سفره اى به ميل خودش بنشيند در حالى كه روى آن سفره باده گسارى مى كنند.» (2)
از ابوابراهيم (امام كاظم ) (ع ) نقل شده كه فرمود: « رسول خدا (ص ) از خوردن غذا مهمانيى كه مخصوص توانگران باشد و مستمندان دعوت نشده باشند، نهى فرموده است .»

پاورقى ها :

1- كافى ، ج 1، ص 374.
2- كافى ، ج 6، ص 268.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/30ساعت 12:19 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

وظايف ميزبان

 

 

7 - سفره را زود جمع نكنيد

در روايتى از امام صادق(ع) آمده است كه:

«نشستن بر سر سفره را طول بدهيد، اين ساعتى است كه از عمر شما حساب نمى‏شود.»

و در مهمانى و ضيافت اين مساله از تاكيد بيشترى برخوردار مى‏گردد تا همه بتوانند غذاى خود را بخورند و كسى گرسنه از سر سفره برنخيزد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/30ساعت 12:13 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

حديث الراية

در يكى از روزهاى جنگ خيبر فرماندهى عمليات با ابوبكر بود، متأسفانه او فرا كرد و به وقت برگشتن، نفرات خود را متّهم به‏ترس و فرار مى‏كرد، و نفراتش او را، روز دوم فرماندهى با عمر بود، اونيز مانند ابوبكر فرار كرد، 1 رسول خدا (ص) كه از اين پيشامد بسيار ناراحت شده بود فرمود: فردا پرچم را به دست مردى خواهم داد كه خدا و رسولش او را دوست دارند و او خدا و رسولش را دوست دارد، هجوم كننده است، فرار كننده نيست، از حمله بر نمى‏گردد تا خدا به دست او قلعه را فتح كند، فرداى آنروز كه همه انتظار حيازت و به دست آوردن اين مقام را داشتند، آن حضرت على بن ابيطالب را خواست و پرچم را به او داد و خدا در دست او فتح به وجود آورد:
«قال: لأطينّ الرايةَ غداً رجلاً يحبّه اللّهُ و رسولُه و يُحبّ اللّهَ وَ رسولَه كّرارٌ غيرُ فّرارٍ لا يَرجعُ حتّى يَفتح اللّه على يديه فاعطاها عليّاً ففتح على يديه» 2
آنچه در اين حديت بيشتر مورد دقت است كلمه «يُحبّه للّهُ و رسولّه» مى‏باشد كه رسول خدا (ص) به طور قاطع فرموده: على كسى است كه خدا و رسولش او را دوست مى‏دارند اين منقبت در حق احدى از صحابه نقل نشده و فريقين در آن اتفاق دارند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/30ساعت 12:5 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

1-6- نفوذ در تشكيلات دشمن

 

حضرت عيسى مسيح (ع ) با آنكه بارها از پيروان خود خواسته بود خود را با او نزد مردم آشكار كنند، باز هم در مسير اهداف والاى رسالت به يك تن از شاگردان خويش اجازه داد تا به طور ناشناس در شوراى يهود (سنهدرين ) شركت كند. گر چه كسى نمى داند نقش اين شاگرد كه انكار ظاهرى حضرت مسيح (ع ) را ايجاب مى كرده است چه بوده ، اما طبيعى به نظر مى رسد كه او توطئه هاى شورا و خيانت يهوداى اسخريوطى را به آن حضرت گزارش داده باشد.
سرانجام هنگامى كه عيسى مسيح (ع ) در ظاهر دستگير و مصلوب شد، در آن شرايط هراس انگيز كه همه شاگردان از ترس گريخته بودند، او نزد حاكم رفت و به ظاهر جسد عيسى مسيح (ع ) را از وى تحويل گرفت و آن را با تحليل زياد به خاك سپرد.
انجيل نويسان او را اين گونه معرفى كرده اند:
شخص دولتمند از اهل رامه ، يوسف نام كه او نيز از شاگردان عيسى بود (متى 27:57-60).
يوسف نامى از اهل رامه كه مردى شريف از اعضاى شورا و نيز منتظر ملكوت خدا بود (مرقس 15:43).
يوسف نامى از اهل شورا كه مردى نيكو و صالح بود كه در راءى و عمل ايشان مشاركت نداشت و از اهل رامه ، بلدى از بلاد يهود بود و انتظار ملكوت خدا را مى كشيد (لوقا 23:50-53).
يوسف كه از اهل رامه و شاگرد عيسى بود، ليكن مخفى به سبب ترس يهود (يوحنا 19:38).

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/30ساعت 11:24 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

گزينش هدف‏

در هنگام ورود كلينى به «رى» بيشتر مردمان اين شهر از پيروان مذاهب حنفى و شافعى بودند امّا به دليل وجود شيعيان دلباخته‏اى در اطراف اين شهر، اكثر اهل تسنن «رى» همواره تحت تأثير اخلاق و رفتار اسلامى آنها قرار داشتند. از اين رو اين ديار به شهرى شيعه نشين معروف بود. «رى» در آن زمان شهرى بزرگ بود و عقايد و مذاهب گوناگونى در كنار هم و در آرامش كامل در آنجا به حيات خود ادامه مى‏دادند. امّا اين آرامش گاه دستخوش حركتهاى سياسى مى‏شد. فرقه اسماعيليه با انگيزه تسلط بر ايران در اين نقطه بيش از ديگران سرمايه‏گذارى كرده بود و به ترويج و تبليغ تفكر و آراء خود مى‏پرداخت. از اين رو «رى» به نقطه برخورد آراء و انديشه‏هاى فرقه اسماعيليه و مذاهب شافعى، حنفى و شيعه تبديل شده بود. كلينى در اين زمان در كنارِ گذراندن تحصيلات خود نه تنها با عقايد و انديشه‏هاى ديگر مذاهب و فرقه‏ها آشنا شد بلكه به ماهيت واقعى بعضى از اين فرقه‏ها كه مى‏رفت تشيع را از مسير واقعى‏اش خارج كنند پى برد. او درد را شناخت و درمان را تشخيص داد. درد، جدايى مردم از سخنان اهل بيت: و دارو، رساندن اين سخنان به مردم بود. او در اين زمان هدف خويش را برگزيد و به دور از هياهو مسير خود را مشخص كرد و تصميم گرفت به فراگيرى و نوشتن احاديث بپردازد. از اين رو در محضر استادان بزرگى چون «ابوالحسن محمد بن اسدى كوفى ساكن رى» به فراگيرى[1] حديث پرداخت و در نوشتن و بحث و گفتگو پيرامون احاديث از خود شايستگى بسزايى نشان داد. او بيشتر وقت زندگى خود را صرف حديث كرد. امّا با اين حال از واقعيتهاى اطراف خويش و از مسائلى كه شيعيان با آن دست به گريبان بودند، غافل نبود. او از كسانى نبود كه عزلت گزيند و فقط به فكر نجات خويش باشد، بلكه در دورانهاى پرآشوب همواره همگام و همراه با جامعه شيعى بوده.در دورانى كه «قرمطيان» با عقايدالتقاطى خود، كه مخلوطى از عقايد زردشتى، مانوى و اسلامى بود به[2] مبارزه با عقايد و مقدسات مسلمين پرداختند، كلينى با شجاعت شيعى خويش عقايد آنها را به نقد كشيد و براى آگاه كردن شيعيان از اين حركت انحرافى كتاب «الرد على‏القرامطه» را نوشت و در دسترس شيعيان قرار داد.

عصر كلينى را بايد عصر حديث ناميد. زيرا نهضتى كه براى فراگيرى و نوشتن احاديث آغاز شده بود سراسر ممالك اسلامى را فراگرفته بود و تشنگان علم حديث از اين شهر به آن شهر و از اين محفل به آن محفل در جستجوى روايتگرى بودند تا از او حديثى فراگيرند و بر اندوخته‏هاى خويش بيفزايند. تلاش اهل سنت در اين عصر به قدرى چشمگير بود كه مى‏توان گفت اهل سنت هرچه دارد از اين عصر دارد. در اين عصر كه زمانش به حدود تقريبى يك قرن مى‏رسد كتابهاى شش‏گانه حديثى اهل سنت (صحاح ستّه) تدوين شد.

كلينى در اين عصر مشغول فراگيرى و نوشتن احاديث بود. در اين زمان شاگردان امام هادى‏7، امام حسن عسكرى‏7 و امام رضا7 هنوز زنده بودند. امّا از آنها جز كتابها و جزوه‏هاى كوچك و پراكنده چيزى در دست نبود و بسيارى از اين كتابها و جزوه‏ها نيز در همين عصر از بين رفت.

خطر نابودى احاديث، اين ميراث گرانقدر پيامبر9 و اهل بيت: هر لحظه احساس مى‏شد. زيرا با وفات اين حاملان احاديث و غيبت امام زمان‏7 شيعيان از اين سخنان گرانبها محروم مى‏شدند. كلينى با شناخت عصر خود و موقعيت حساس زمانى و درك اينكه تشيع اگر از اين مرحله به سلامت بگذرد براى هميشه از انحراف والتقاط رهايى يافته است، براى تكميل هدف و رسالت خويش به قم شهر محدثان و شاگردان اهل بيت‏7 مهاجرت كرد.

در اين زمان در قم راويان و محدثان در هر مسجد و حسينيه‏اى به نقل حديث مى‏پرداختند و بسيارى از اينان در شمار آخرين محدثانى بودند كه بدون واسطه از زبان ائمه: حديث شنيده بودند. وجود اين فرزانگان موجب شد كه عاشقان كلام اهل بيت: به اين شهر مهاجرت كنند و كلينى يكى از اين افراد بود. او با استفاده از محضر استادان بزرگى چون احمد بن محمد بن عيسى اشعرى، احمد بن ادريس قمى (معروف به معلّم)، عبداللَّه بن جعفر حميرى (مؤلف كتاب قُربُ الاسناد) و فرزند او محمد بن عبداللَّه حميرى به فراگيرى حديث پرداخت. استادان و محدثانى كه كلينى براى شكوفايى انديشه خدايى خود از آنها بهره جسته است در حدود سى و پنج نفر مى‏باشند. بى‏شك همه استادان كلينى در تشكل شخصيت او نقش داشته‏اند امّا در اين ميان به رادمردى بر مى‏خوريم كه كلينى را با او و او را با كلينى مى‏شناسيم. كسى كه نامش در يك سوم سلسله سندهاى روايات كافى است. شخصيتى كه نامش با كافى جاودانه شد. محدثى كه در اسناد بيش از هفت هزار و يكصد و چهل روايت (7140) چون ستاره مى‏درخشد. او على بن ابراهيم قمى است كه[3] كتاب تفسير او پايه تفسيرهاى تشيع گرديد. و شايد اگر كلينى پروانه‏وار به گرد شمع وجود او نمى‏چرخيد و او را لحظه‏اى چه در حال بيمارى و چه سلامت در خانه و مدرسه رها مى‏كرد و از او غافل مى‏ماند، روايات و احاديثى كه سلسله سندش به او ختم مى‏شود چون ديگر آثار او براى هميشه از ميان مى‏رفت. امّا كلينى اين اقيانوس حديث را رها نساخت. او كه تشنه كلام اهل بيت‏7 بود جرعه جرعه نوشيد و به اين نوشيدن اكتفا نكرد بلكه دريايى از اين كوثر عشق را براى شيعيان پس از خود به يادگار نهاد

.

1- مفاخر اسلام، على دوانى، ج‏3، ص‏26

2- فرهنگ فرق اسلامى، محمد جواد مشكور، ص‏395.

3- معجم رجال الحديث، آيت اللَّه خويى، ج‏11، ص‏194.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/30ساعت 10:49 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

آداب بازگشت

آداب برگشتن از مهمانى سه تاست :

 


2 - مهمان ، خوشحال برگردد، هرچند كوتاهى در حق او كرده باشند، كه اين خود دليل خوشخويى و فروتنى است .
پيامبر (ص ) فرمود: « همانا يك مرد با خوشخويى خود، مرتبه روزه دار را درك مى كند.» (1)
قاصدى رفت تا يكى از پيشينيان را دعوت كند، ولى او در منزل نبود، وقتى كه پيام قاصد را شنيد، در آن مهمانى حضور يافت ، اما موقعى رسيد كه مهمانان غذا را خورده و پراكنده شده بودند. صاحبخانه آمد و گفت : مهمانان رفتند. آن شخص ‍ گفت : آيا چيزى باقى مانده است ؟ گفت : نه . گفت : اگر مانده يك تكه نانى بده گفت : نمانده است . گفت : بنابراين ديگها را پاك مى كنم ؟ صاحبخانه گفت : ديگها را شسته ايم ! آن مرد در حالى كه شكر خدا را مى گفت ، بازگشت . دليل آن را پرسيدند گفت : اين مرد مرا با حسن نيت دعوت كرد و با حسن نيت باز گرداند. اين است معناى تواضع و خوشخويى .»
نقل كرده اند كه كودكى استاد ابوالقاسم جنيد را چهار مرتبه به مهمانى پدرش دعوت كرد، هر چهار مرتبه ، پدرش جنيد را برگرداند و او در هر مرتبه به خاطر شاد كردن دل بچه حضور مى يافت و براى رضايت پدرش بر مى گشت ! اين قبيل نفسهايند كه براى تواضع در پيشگاه خدا سركوب شده اند و به يكتاپرستى او آرام گرفته اند، به طورى كه صاحب چنان نفسى در هر رفت و برگشت فقط به خدا توجه دارد و به بى حرمتى كردن بندگان شكسته نمى شود، همچنان كه از احترامات ديگران شادمان نمى گردد بلكه همه را از خداوند قهار مى بيند. از اين روست كه يكى از بزرگان مى گويد: « من هيچ مهمانى را قبول نمى كنم مگر به سبب آن كه غذاى بهشتى را خاطر نشانم مى كند يعنى غذاى پاك و پاكيزه اى است كه رنج و زحمت حساب آن از ما برداشته مى شود.»

پاورقى ها :



1- كافى ، ج 6، ص 99، باب حسن خلق .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/30ساعت 10:12 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

برخورد با انحرافات ویژه
امام علاوه بر آن دو حرکت اصولی، برای رفع انحرافات ویژه نیز می کوشید، مانند آنچه از مرام ابوحنیفه در عراق گریبان شیعیان را گرفته بود، یعنی مذهب قیاس.

چون در عراق تعداد زیادی از شیعیان نیز زندگی می کردند و با سنی ها از حیث فرهنگی و اجتماعی تا حدودی در آمیخته بودند، لذا احتمال تأثیر پذیری از قیاس وجود داشت. یعنی یک آفت درونی که می توانست شیعیان را تهدید کند، لذا امام در محو مبانی مذهب قیاس و استحسان تلاش کرد.

مبارزه با برداشت های جاهلانه و قرائتهای سلیقه ای از دین نیز در مکتب امام جایگاه ویژه ای داشت و حضرت علاوه بر حرکت کلی و مسیر اصلی، به صورت موردی با این انحرافات مبارزه می کرد.

از جمله آن ها حکایت معروفی است که باهم می خوانیم:
حضرت مردی را دید که قیافه ای جذاب داشت و نزد مردم به تقوا مشهور بود. او دوعدد نان از دکان نانوایی دزدید و به سرعت زیر جامه اش مخفی کرد و بعد هم دوعدد انار از میوه فروشی سرقت کرد و به راه افتاد. وقتی به مریضی مستمند رسید، آن ها را به او داد.

امام صادق(علیه السلام) شگفت زده نزد او رفت و گفت: چه می کنی؟

او پاسخ داد: دو عدد نان و دوعدد انار برداشتم. پس چهار خطا کردم و خدا می فرماید: ( من جإ بالسیئه فلا یجزی الامثلها)؛ هرکس کار بدی بکند کیفرنمی بیند مگر مثل آن را. پس من چهار گناه دارم.

از طرف دیگر چون خدا می فرماید: (من جإ بالحسنه فله عشر امثالها)؛ هرکس یک کار نیک انجام دهد، برایش ده برابر ثواب هست. و من چون آن چهار چیز (دو نان و دو انار) را به فقیر دادم، پس چهل حسنه دارم که اگر چهار گناه از آن کم کنم، 36 حسنه برایم می ماند!

امام(علیه السلام) در برابر این برداشت و قرائت نا صواب که برعدم درک و احاطه کامل به مبانی فهم آیات بنا شده بود، پاسخ داد که: ( انما یتقبل الله من المتقین)؛ خداوند کار نیک را از متقین قبول دارد. یعنی اگر اصل عمل نا مشروع شد، ثوابی بر آن نمی تواند مترتب باشد.

آری! دوری از منبع و حی و اخبار اهل بیت رسالت، سبب شد مردانی پای به عرصه گذارند و ادعای فضل کنند که هرگز مبانی فکری قرآن و دین را به خوبی نفهمیده اند و از این روی همواره خود و پیروانشان را به راه خطا رهنمون می شوند.

هـدف امام صادق(علیه السلام) از گسترش برنامه فرهنگی، چاره جهل امت و تقویت عقیده به مکتب و نظام ونیز ایستادگـی در برابر امـواج کفرآمیز و شبهه های گمراه کننده و حل مشکلات ناشـی از انحراف حکـومت بـود.

تلاش آن حضرت ازطرفی مقابله با امـواج ناشناخته و فاسد اوضاع سیاسـی عهد امـویان وعباسیان بـود که انحرافات عقیدتـی آن، بیشتر معلـول ترجمه کتابهای یـونانی و فارسـی و هندی و پدید آمدن گروههای خطـرناک از جمله غلات و زنـدیقان و جـاعلان حـدیث و اهـل رای و متصـوفه بـود که زمینه هـای مسـاعد رشـد انحـراف را به وجـود آورده بـودنـد.

امام(علیه السلام) در برابر تمامی آنها ایستادگی کرد و در سطح علمی، با همه مشاجره و مباحثه کـرد و خط افکارشان را بـرای ملت اسلام افشا نمـود و از طـرف دیگـر با تلاشهای خستگـی ناپذیر، مفاهیـم عقیدتـی و احکام شریعت را منتشر ساخت و آگاهـی علمی را پراکند و تـوده های عظیـم دانشمندان را به منظورآمـوزش مسلمانان مجهز ساخت.

امام صادق(علیه السلام) مسجـد پیامبر را درمدینه مـحـل تـدریـس خـویش قرار داد و مردم دسته دسته از دور و نزدیک به آنجا مـی شتافتند و سـوالات گوناگـون خـود را مطرح و جـواب لازم را دریافت مـی نمـودند.

از جمله استفاده کننـدگان از محضر آن بزرگوار، مالک بن انس، ابوحنیفه، محمد بن حسـن شیبانی، سفیان ثوری، ابـن عیینه، یحیـی بن سعیـد، ایـوب سجستانـی، شعبه بـن حجاج،عبـدالملک جریح و دیگران بـودند.

امام صادق (علیه السلام) به پیروان خود فرمان داد که به حاکـم منحرف پناه نبـرند واز داد و ستـد وهمکاری با او خودداری کننـد و به اصحاب و دوستان خـود سفارش مـی کـرد که درهر کار، مخفیانه عمل کنند و تقیه را رعایت نماینـد و درهرعملـی که انجام می دهند، توجه کامل داشته باشند که دشمنان مخالفانشان متـوجه آن نشونـد.

امام صادق (علیه السلام) دوش به دوش نهضت عظیم علمی و انقلاب فرهنگی، در هر فرصتی به طاغوت زدایی پرداخت. اوهرگز تسلیم طاغوت های عصرش نشد، بلکه همواره با آنها در ستیز بود و سرانجام در همین راستا او را شهید کردند.

آن حضرت گر چه قیام را محکوم کرد ولی در مورد قیام مسلحانه به یکی از شاگردانش به نام سدیر که در کنار چند عدد گوسفند توقف کرده بودند فرمود: (( والله لو کان لی شیعه بعدد هذه الجداء ما وسعنی القعود ))؛ سوگند به خدا اگرشیعیان(راستین) من به اندازه تعداد این بزغاله ها بودند، خانه نشینی برایم روا نبود و قیام می کردم. وقتی که سدیر آن بزغاله ها را شمرد، هفده عدد بودند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/30ساعت 10:5 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

هـ: عدم درک شرایط زمانی و مکانی
تشیع در ایران قرن هفتم و هشتم، غیر از این که از اهرم اعتدال استفاده کرد، از راه تصوف نیز وارد شد و آرام آرام تصوف را هم اصلاح کرد و بر آن ‌مسلط شد و بخش‌های زیادی را از تشیع صوفیانه به تشیع فقاهتی تبدیل کرد. البته زمینه این کار نیز در ایران وجود داشت. این حسن کار ماست که زمینه دفاع از عرفان را هم داریم و می­توانیم بخش­هایی زیادی از مسلمانان و حتی نامسلمانان را در این فضا به سوی خود جلب کنیم. این در حالی است که وهابی­ها به عکس ما هستند. آنان در هر جایی در دنیا وارد شده اند – خصوصا در آفریقا- اولین دعوایشان با گروه‌هایی بوده است که حلقه‌های ذکر و سماع و خانقاه داشته­اند. آنها از اساس این گروه‌ها را بیرون می‌کردند و به اینان هیچ زمینه ظهوری نمی‌دادند.

تشیع، عرفان و میراث اخلاقی دارد، البته نه تصوف بازاری وحزبی. توجه به اخلاق، عرفان و ذکر و حتی استفاده از میراث عرفانی که در بخش‌ عمده‌ای از فرهنگ شیعه وجود دارد،‌ می‌تواند در بخش‌هایی از جهان اسلام مؤثر باشد.

نباید دید ما چنان تنگ باشد که همه راه‌ها را به روی ما ببندد و به شیوه وهابیت با آن خشکی و جمود، وارد شود و راه را قطع کند.

خوبی تشیع این است که یک مذهب تمام عیار است؛ یعنی از هر بخش از آن می‌توان بهره برد. در شیعه نگرش فقاهتی،‌ زاهدانه، عارفانه و بحث‌های اخلاقی بسیار جدی داریم. شیعه وارث عقلانیت معتزله است و یک میراث معقول دارد. شیعه، عرفان ائمه را دارد و می­تواند بدور از تصوف بازاری، جریان های عارفانه را در خود راه دهد. ما به تناسب این دور‌ه‌های مختلف تاریخی و افکار و اندیشه‌های موجود، درهر شرایطی باید از فرصت استفاده کنیم و آن را گسترش دهیم.

یکی از امتیازات ما دفاع ما از فلسفه و کلام عقلی است. این در حالی است که در سرتاسر کشور سعودی اجازه تأسیس رشته کلام را نمی‌دهند، ولی تشیع خیلی راحت می­تواند از راه علم کلام که محبوب مصری‌ها و بسیاری از مسلمانان نقاط دیگر است، اندیشه‌های خود را توسعه دهد. البته آنها یک نوع حدیث گرایی شدید دارند ولی در تشیع غیر از این که حدیث وجود دارد، میراث عرفانی و فلسفی هم هست و مهم‌تر این‌که همه نگاه‌ها به قم است که بتواند از این روش‌ها استفاده کند. همچنین طلاب ایرانی و غیر ایرانی که در قم تحصیل می‌کنند وقتی برمی‌گردند، باید به راحتی بتوانند ازاین روش‌ها در محیط خودشان به بهترین شکل استفاده کنند.

باید اعتراف کنیم که قمِ امروز، پویایی و تنوع خاص خود را دارد و این تنوع باید بتواند تحت رهبری فکری و مذهبی مراجع در نقاط مختلف، به تناسب، خوب عمل کند و لازم است که طلاب و روحانیون سایر شهرها و کشورهای مختلف ارتباط خود را با این مرکز حفظ کنند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/30ساعت 9:53 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

قالَ رسول‌الله‌(ص‌):

 

مَن‌ رَدَّ عَن‌ عِرضِ أخيهِ كانَ لَهُ حِجاباً مِنَ النّارِ.

 

هر كه‌ از آبروي‌ برادر خود دفاع‌ كند، اين‌ كار

 

حجابي‌ ميان‌ او و آتش‌ باشد.

 

ميزان‌الحكمة‌، ج‌8، ص‌ 3551، حديث‌ 12163

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/30ساعت 9:8 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبّارِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا رَفَعَهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ قُلْتُ لَهُ مَا الْعَقْلُ قَالَ مَا عُبِدَ بِهِ الرّحْمَنُ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ قَالَ قُلْتُ فَالّذِي كَانَ فِي مُعَاوِيَةَ فَقَالَ تِلْكَ النّكْرَاءُ تِلْكَ الشّيْطَنَةُ وَ هِيَ شَبِيهَةٌ بِالْعَقْلِ وَ لَيْسَتْ بِالْعَقْلِ

 

 

ترجمه :
 شخصى از امام ششم عليه السلام پرسيد عقل چيست؟ فرمود چيزى است كه بوسيله آن خدا پرستش شود و بهشت بدست آيد آن شخص گويد: گفتم پس آنچه معاويه داشت چه بود؟ فرمود: آن نيرنگست، آن شيطنت است، آن نمايش عقل را دارد ولى عقل نيست.

 

اصول كافى جلد 1 صفحه: 11 رواية: 3

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/30ساعت 9:4 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

خالد بن وليد از سرداران نيرومند قريش بود. او در سال هفتم هجرت از مكه به مدينه مهاجرت كرد وبه مسلمانان پيوست. ولى پيش از آنكه به آيين توحيد بگرود كرارا در نبرد هايى كه از طرف قريش براى برانداختن حكومت نو بنياد اسلام برپا مى ‏شد شركت مى ‏كرد. هم او بود كه در نبرد احد بر مسلمانان شبيخون زد و از پشت‏ سر آنان وارد ميدان نبرد شد و مجاهدان اسلام را مورد حمله قرار داد. اين مرد پس از اسلام نيز عداوت و دشمنى حضرت على - عليه السلام را فراموش نكرد و بر قدرت بازوان و شجاعت‏ بى نظير امام رشك مى ‏برد.
پس از درگذشت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، به دستور خليفه وقت تصميم بر قتل حضرت على - عليه السلام گرفت ولى به عللى موفق نشد. (1)

احمد بن حنبل در مسند خود مى ‏نويسد :
پيامبر اكرم حضرت على را در راس گروهى كه در ميان آنان خالد نيز بود به يمن اعزام كرد. ارتش اسلام در نقطه ‏اى از يمن با قبيله بنى زيد به نبرد پرداخت و بر دشمن پيروز شد و غنايمى به دست آورد. روش امام - عليه السلام در تقسيم غنايم مورد رضايت ‏خالد واقع نشد و براى ايجاد سوء تفاهم ميان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وحضرت على - عليه السلام نامه اى به رسول خدا نوشت و آن را به بريده سپرد تا هرچه زودتر به حضور پيامبر برساند.
بريده مى ‏گويد : من با سرعت‏ خود را به مدينه رسانيدم و نامه را تسليم پيامبر كردم. آن حضرت نامه را به يكى از ياران خود داد تا براى او بخواند. چون قرائت نامه به پايان رسيد ، ناگهان ديدم كه آثار خشم در چهره پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ظاهر شد.
بريده مى ‏گويد : از آوردن چنين نامه اى سخت پشيمان شدم و براى تبرئه خود گفتم كه به فرمان خالد به چنين كارى اقدام كرده ‏ام ومرا چاره اى جز پيروى از فرمان مقام بالاتر نبود.
او مى ‏گويد : پس از خاتمه كلام من لحظاتى سكوت بر مجلس حكومت كرد.
ناگهان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم سكوت را شكست و فرمود :
درباره على بدگويى مكنيد : «فانه مني و انا منه و هو وليكم بعدي‏»
او از من و من از او هستم و او زمامدار شما پس از من است.

بريده مى ‏گويد : من از كرده خود سخت نادم شدم و از محضر رسول خدا درخواست كردم كه در حق من استغفار كند.
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود تا على نيايد و به چنين كارى رضا ندهد هرگز در حق تو طلب آمرزش نخواهم كرد. ناگهان حضرت على - عليه السلام رسيد و من از او درخواست كردم كه از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم خواهش كند كه در باره من طلب آمرزش كند. (2) اين رويداد سبب شد كه بريده دوستى خود را با خالد قطع كند و دست ارادت و اخلاص به سوى حضرت على - عليه السلام دراز كند تا آنجا كه پس از درگذشت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، وى با ابوبكر بيعت نكرد و يكى از آن دوازده نفرى بود كه ابوبكر را در اين مورد استيضاح كرد و او را به رسميت نشناخت. (3)

پى ‏نوشت ‏ها :

1- شرح اين واقعه در بخش چهارم از زندگانى امير المؤمنين - عليه السلام، كه مربوط به دوران زندگى امام - عليه السلام پس از رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم است، آمده است.
2- اسد الغابة، ج‏1، ص‏176، والدرجات الرفيعة، ص 401.
3- رجال مامقانى، ج‏1، ص‏199 به نقل از احتجاج
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/30ساعت 6:25 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

قال‌ رسول‌الله‌(ص‌):

 

أَلا' أَدُلُّكُم‌ عَلَي‌' د'ائِكُمْ وَ دَو'ائِكُمْ؟! أَلا' إِنَّ د'اءَكُمُ الذُّنُوبُ و دَوءَكُمُ اْلاِسْتِغْفارُ.

 

آيا شما را به‌ دردتان‌ و داروي‌ دردتان‌ راهنمايي‌

نكنم‌؟ بدانيد كه‌ درد شما گناهان‌ است‌ و دارويتان‌

آمرزش‌خواهي‌ است‌.

 

ميزان‌الحكمة‌، ج‌9، ص‌ 4351، حديث‌ 15100

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/30ساعت 6:22 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

امام صادق (عليه‌ السلام):


الغَضَبُ مِفْتاحُ كُلِّ شَرٍّ.


غضب، آغاز همۀ بدیهاست.

 

Wrath is the source of all vices.

 

كافی، ج 2، ص 303

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/30ساعت 5:50 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

در آداب مهمانى


آداب پذيرش دعوت پنج تاست :



3 - به دليل روزه داشتن از قبول دعوت خوددارى نكند، بلكه حاضر شود اگر ديد كه افطار كردنش باعث خوشحالى برادر مسلمان مى شود بايد افطار كند و براى اين افطار كه به نيت شاد كردن دل برادر مؤ من است ثواب روزه داشتن و بالاتر از آن حساب مى شود - اين عمل در روزه مستحبى است - اما اگر بر شادى قلب مؤ من يقين نداشت ، بايد همان ظاهر حرف او را تصديق كرده و باز هم افطار كند، و اگر ثابت شد كه در باطن از افطار كردن او خوشحال نمى شود بايد به بهانه اى روزه اش را افطار نكند. رسول خدا (ص ) به كسى كه به بهانه روزه داشتن از قبول دعوت خوددارى كرده بود، فرمود: « برادر دينى ات براى تو خودش را به زحمت انداخته تو مى گويى روزه دارم ؟» (1)
ابن عباس مى گويد: « از بالاترين حسنات احترام به همنشينان است ، بنابراين افطار (روزه مستحبى ) به اين نيت و به عنوان حسن خلق يك عبادت است و ثوابش بالاتر از ثواب روزه داشتن است .»
مى گويم :
از طريق شيعه روايتى به سند صحيح از امام صادق (ع ) رسيده است كه فرمود: « هر كه روزه دار بر برادر مؤ منش وارد شود و در نزد او افطار كند بدون اينكه او را از روزه دار بودن خويش مطلع ساخته و منتى بر او گذارد، خداوند ثواب يك سال روزه در نامه عمل او بنويسد.»
(2)
غزالى گويد :
« در صورتى كه (روزه مستحبى را) افطار نكند، بايد با بوى خوش و بخور و سخنان خوب پذيرايى شود، و بعضى گفته اند: سرمه و روغن هم هر كدام وسيله اى براى پذيرايى هستند.»

پاورقى ها :

1- عراقى گويد: اين حديث را بيهقى در شعب الايمان به نقل از ابوسعيد خدرى آورده و دارقطنى نظير آن را از قول جابر نقل كرده است .
2- « من لا يحضره الفقيه ، » ص 170، شماره 16.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/29ساعت 12:30 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

وظايف ميزبان

 

 

6 - از مهمان كار نكشيد

ميزبان نبايد در امور مربوط به مهمانى يا ديگر كارها از مهمان كار بكشد. حتى در برخى روايات آمده است كه خود مهمان بدون آنكه از او تقاضايى شده باشد مى‏خواست كارى انجام بدهد، امام(ع) مانع شد.

الف - مهمان امام صادق(ع) برخاست تا برخى از نيازمنديهاى منزل حضرت را برآورده سازد، امام(ع) مانع شد و خود به انجام آن پرداخت آنگاه فرمود: «نهى رسول الله عن ان يستخدم الضيف‏» رسول الله(ص) از بكارگيرى مهمان نهى فرموده است.

ب - شب هنگام امام رضا(ع) با مهمانش گفتگو مى‏كرد، ناگهان در بين صحبت روشنى چراغ از حالت طبيعى خارج شد، مهمان دست‏برد تا آن را اصلاح كند، امام رضا(ع) مانع شد و خود آن حضرت به اصلاح و تنظيم چراغ اقدام كرد و فرمود: «انا قوم لا نستخدم اضيافنا»ما مردمى هستيم كه مهمانان خود را به كار نمى‏گيريم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/29ساعت 12:27 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

6- عيساى انقلابى

با مطالعه اناجيل به آسانى مى توان دريافت كه حضرت عيسى (ع ) يك فرد انقلابى بوده و براى پيروز كردن ستمديدگان بر ستمكاران تلاش ‍ مى كرده است . البته نبايد فراموش كرد كه مسيحيان تقريبا از همان آغاز، پيوسته مى گفتند كه هدف وى مسائلى ملكوتى بوده و كشته شدن او براى كفاره شدن گناهان بشر اتفاق افتاده است . اين ديدگاه با اناجيل هماهنگى زيادى ندارد، ولى با نوشته هاى پولس موافق است . اينك نمونه هايى از كارهاى انقلابى و سياسى وى :

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/29ساعت 12:22 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 هيچ چيز را در مورد بيماران مبتلا به

وبا مفيدتر از ماليدن روغن بنفشه

 و نوشيدن آن نديدم 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/29ساعت 12:21 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

ميلاد آفتاب‏

در زمانى كه صدايى جز صداى سم اسبان بنى‏عباس در سرزمينهاى اسلامى به گوش نمى‏رسيد در سرزمين ايران يعنى قلب تشيّع - روستاى «كلين» - در خانه‏اى آكنده از عشق[1] اهل بيت: كودكى متولد شد كه تاريخ حيات او با «غيبت صغرى» عجين شد. محمّد نامى بود كه يعقوب‏بن اسحاق براى فرزند خويش برگزيد و اذان و اقامه اولين كلماتى بودند كه گوش او را نوازش دادند. اوّلين كلاس درس او دامان پاك و پر مهر مادرى عطوف و عفيف بود. محمّد مراحل ابتدايى علوم اسلامى را نزد پدر و دايى بزرگوارش على بن محمد بن ابراهيم بن ابان كه از استادان علم حديث بود، گذراند. وى پس از گذراندن دوران آغازين تحصيل و آشنايى با منابع رجالى و حديثى، از كلين مهاجرت كرد و با كوله‏بارى از معرفت و شناخت مكتب اهل بيت: براى شكوفايى خلاّقيتهاى درونى و سيراب شدن از درياى بى‏پايان علوم وحى و پيمودن كمالات اخلاقى و انسانى به «رى» وارد شد. اگرچه فاصله 38 كيلومترى كلين تا «رى» براى او كه با زادگاه خويش وداع هميشگى كرد مسافتى طولانى بود و غم غربت و دورى از خانواده آزارش مى‏داد، امّا براى كسى كه براى خدا گام برمى‏دارد و براى خدا زندگى مى‏كند اين همه آسان است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/29ساعت 12:16 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

آداب بازگشت

آداب برگشتن از مهمانى سه تاست :

1 - ميزبان بايد تا در منزل با مهمان بيرون رود كه اين علاوه بر سنت بودن به خاطر احترام به مهمان است و ميزبان ماءمور به اين احترام است .
پيامبر (ص ) فرموده است : « هركه به خدا و روز جزا ايمان دارد بايد مهمانش را گرامى دارد.» (1)
مى گويم :
اين حديث از طريق اهل بيت (ع ) نيز به چند سند روايت شده است كه در بعضى چنين آمده است : « از جمله حقوق مهمان ، گراميداشت او و تهيه كردن خلال براى اوست .» (2)
غزالى گويد :
پيامبر (ص ) فرموده است : « از جمله آداب مهمان آن است كه تا در منزل بدرقه شود.» (3)
ابوقتاده گويد: « هياءت فرستادگان نجاشى بر رسول خدا (ص ) رد شدند. پيامبر، خود به خدمت آنها پرداخت . اصحاب عرض كردند: يا رسول اللّه ! ما به جاى شما اين كار را انجام مى دهيم . فرمود: « آنها براى اين مرا گرامى داشته اند و من دوست دارم خود، از ايشان پذيرايى كنم .» كمال احترام به گشاده رويى و موقع ورود و خروج و سر سفره به خوش سخنى است .

پاورقى ها :



1- اين روايت را مسلم در صحيح خود، ج 1، ص 49، نقل كرده است .
2-
كافى ، ج 6، ص 285، محاسن برقى ، ص 563.
3-
كلينى در كافى ، ج 2، ص 659، باب « حق الداخل » از امام صادق (ع ) نقل كرده كه آن حضرت مى گويد رسول خدا (ص ) فرموده : « از جمله حقوق وارد به صاحبخانه آن است كه وقت ورود و خروج به عنوان خوشامد با او راه برود.»

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/29ساعت 12:12 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

تربیت مبلغان و مناظره کنندگان
علاوه بر ایجاد خزائن اطلاعات (راویان) که منابع خبری موثق تلقی می شدند، حضرت به ایجاد شبکه ای از شاگردان ویژه همت گمارد تا به دومین هدف خود یعنی زدودن اختلاط و التقاط همت گمارند وشبهات را ازچهره دین بزدایند.

هشام بن حکم، هشام بن سالم، قیس، مومن الطاق، محمد بن نعمان، حمران بن اعین و... از این دست شاگردان مبلغ هستند.

تاجائی که امام (علیه السلام) در ضمن برخی مناظراتشان شاگردان خود را تشویق می نمایند تا در حضورامام در فنی که تخصص یافته و در آن متبحر شده اند، با دیگران رودررو شده و این جرأت وقدرت بیان را به نمایش بگذارند.

جالب تر آنکه امام(علیه السلام) درهر فنی از یکی از ایشان درخواست مطلب می نماید و توان تخصصی افراد را به صحنه مناظره کشیده تا همه بدانند مبلغ دین درفنون تخصصی و ویژه ای که آموزش دیده می بایست به پاسخ بپردازد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/29ساعت 12:6 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

د: عدم اعتدال


نکته دیگری که لازم است باز از روی تجربه‌های تاریخی به آن اشاره شود، راجع به شیخ مفید و مهم‌تر از او شیخ طوسی و پسرش ابوعلی و آمدن شاگردان آنها به شهر ری است. چیزی که باعث شد برای نخستین بار، شهر ری که مرکز ثقل سنی‌های شافعی و حتی حنفی بود، بدون درگیری به مرکز امامی‌ها بدل شود، رواج نگرش‌های اعتدالی و برخورد مسالمت آمیز موجود در مکتب نجف بود. هنوز هم در کتاب‌های اهل سنت، علامه حلی را شخصی معتدل که به صحابه بد نمی‌گوید، معرفی می‌کنند.

اوضاع ری به شکلی بود که سنی‌ها پای منبر علمای شیعه می‌نشستند و در محافل ادبی شیعه شرکت می‌کردند و گاهی بحث و مناظره هم داشتند. این درست زمانی بود که شافعی‌ها و حنفی‌ها در ری به جان هم افتاده‌ بودند؛ اما شیعه‌ها مقبولیت داشتند و حرف‌های خودشان را به نحوی معتدل بیان می‌کردند. همین امر باعث شد، ری که مرکز ایران و چهار راه اصلی بود، برخورد معتدلی، تشیع را به صورت گسترده در آن حفظ و رواج دهد. اما امروز شاهدیم که کسانی در درون جامعه شیعه، تشیع را از حد اعتدال آن خارج کرده و نه تنها نزد دیگران آن را به گونه ای جلوه می­دهند که از اعتبار کافی برخودار نیست، بلکه با سختگیری­های داخلی هم کسانی را به بیرون هل می­دهند. ناگفته پیداست که اگر برخوردها از موضع اعتدال نباشد و تعامل درستی وجود نداشته باشد،‌ تشیع نمی‌تواند گسترش پیدا کند.

نمی‌خواهیم چنین نتیجه گیری کنیم که ما باید صرفا مصلحت اندیشی کنیم و تشیع را در هر محیطی قالب افکار و اندیشه‌هایی که در آن محیط وجود دارد در بیاوریم. به هر حال ما یک مرز اصلی داریم که توحید است و با شرک،‌ قابل جمع نیست. همچنین معتقدات صریح و بسیار ارزشمندی داریم که باید آنها را حتما حفظ کنیم. اما باید توجه داشت که هر جامعه‌ای روشی را می‌پسندد و نمی­توان برخلاف آن حرکت کرد. آدمی یا باید منزوی شود و اصلا حرف نزند و فقط خود را هدایت یافته ببیند و دیگران را از خوبی‌هایی که در اندیشه‌اش وجود دارد محروم کند و یا اگر خواست با کسی همزبان شود،‌ باید این تجربه را حفظ کند و بداند که در بعضی محیط‌ها از بعضی افکار می‌توان کمک گرفت

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/29ساعت 12:1 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

كتاب عقل و جهل

 

 

عَلِيّ بْنُ مُحَمّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُفَضّلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِيفٍ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ عَنْ عَلِيّ‏ٍ ع قَالَ هَبَطَ جَبْرَئِيلُ عَلَى آدَمَ ع فَقَالَ يَا آدَمُ إِنّي أُمِرْتُ أَنْ أُخَيّرَكَ وَاحِدَةً مِنْ ثَلَاثٍ فَاخْتَرْهَا وَ دَعِ اثْنَتَيْنِ فَقَالَ لَهُ آدَمُ يَا جَبْرَئِيلُ وَ مَا الثّلَاثُ فَقَالَ الْعَقْلُ وَ الْحَيَاءُ وَ الدّينُ فَقَالَ آدَمُ إِنّي قَدِ اخْتَرْتُ الْعَقْلَ فَقَالَ جَبْرَئِيلُ لِلْحَيَاءِ وَ الدّينِ انْصَرِفَا وَ دَعَاهُ فَقَالَا يَا جَبْرَئِيلُ إِنّا أُمِرْنَا أَنْ نَكُونَ مَعَ الْعَقْلِ حَيْثُ كَانَ قَالَ فَشَأْنَكُمَا وَ عَرَجَ

ترجمه :
  اصبغ بن نباته از على عليه السلام روايت مى‏كند كه جبرئيل بر آدم نازل شد و گفت: اى آدم من مأمور شده‏ام كه ترا در انتخاب يكى از سه چيز مخير سازم پس يكى را بر گزين و دو تا را واگذار. آدم گفت چيست آن سه چيز؟ گفت: عقل و حياء و دين آدم گفت عقل را برگزيدم، جبرئيل بحياء و دين گفت شما باز گرديد و او را واگذاريد، آن دو گفتند اى جبرئيل ما مأموريم هر جا كه عقل باشد با او باشيم. گفت خود دانيد و بالا رفت.

 

شرح :
از مجموع اين روايت چنين استفاده مى‏شود كه عقل باحياء و دين لازم و ملزومند و از يكديگر جدا نشوند پس خداوند بهر كس عقل عنايت كند حياء و دين هم عنايت كرده است و كسى را كه باحياء و متدين يافتم بايد او را عاقل هم بدانيم.

 

  اصول كافى جلد 1 صفحه: 11 رواية:2

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/29ساعت 11:25 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

قال‌ رسول‌الله‌(ص‌):

 

إِنَّ اللّهَ تَعالي‌' يُحِبُّ إِذ'ا عَمِلَ

 

أَحَدَكُم‌ عَمَلاً أَنْ يُتْقِنَهُ.

خداوند تعالي‌ دوست‌ دارد كه‌ هرگاه‌ فردي‌ از شما

كاري‌ كند آن‌ را محكم‌ و بي‌عيب‌ انجام‌ دهد.

 

ميزان‌الحكمة‌، ج‌9، ص‌ 4077، حديث‌ 14371

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/29ساعت 11:13 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 


پیامبر اکرم (صلّی‌ ‌الله‌ عليه‌ وآله):


إنَّ العَبْدَ لَيُدْرِكُ بِحُسْنِ خُلْقِهِ دَرَجَةَ الصَّائِمِ القَائِمِ.


بنده با خوش‌اخلاقی به مقام

 

روزه‌گیر شب‌زنده‌دار می‌رسد.

 

Verily, a servant can gain the rank of one who both

 

fasts during the day and keeps vigil at night, keeping

 

up prayers, through his amiability.

 

بحار الأنوار، ج 71، ص 373

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/29ساعت 10:45 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

حکايت اول
با طايفه دانشمندان در جامع دمشق، بحثي همي کردم که جواني درآمد و گفت: درين ميان کسي هست که زبان پارسي بداند؟ غالب اشارت به من کردند. گفتمش: خير است. گفت: پيري صد و پنجاه ساله در حالت نزع است و به زبان عجم چيزي همي‌گويد و مفهوم ما نمي‌گردد، گر بکرم رنجه شوي مزد يايي، باشد که وصيتي همي‌کند. چون به بالينش فراز شدم اين مي‌گفت:

دمى چند گفتم بر آرم به كام
 دريغا كه بگرفت راه نفس
 
دريغا كه بر خوان الوان عمر
دمى خورده بوديم و گفتند بس
 
معاني اين سخن را به عربي با شاميان همي گفتم و تعجب همي‌ کردند از عمر دراز و تاسف او همچنان بر حيات دنيا. گفتم:
چگونه‌اي درين حالت گفت: چه گويم.


نديده‌اى كه چه سختى همى رسد به كسى
كه از دهانش به در مى‌كنند دندانى


قياس كن كه چه حالت بود در آن ساعت
كه از وجود عزيزش بدر رود جانى
 
گفتم: تصور مرگ از خيال خود بدر کن و وهم را بر طبيعت مستولي مگردان که فيلسوفان يونان گفته‌اند: مزاج ارچه مستقيم بود، اعتماد بقا را نشايد و مرض گرچه هايل، دلالت کلي بر هلاک نکند، اگر فرمايي طبيبي را بخوانم تا معالجت کند. ديده برکرد و بخنديد و گفت:


دست بر هم زند طبيب ظريف
چون حرف بيند اوفتاده حريف
 
خواجه در بند نقش ايوان است
خانه از پاى بند ويران است
 
پيرمردى ز نزع مى‌ناليد
پيرزن صندلش همى‌ماليد
 
چون مخبط شد اعتدال مزاج
 نه عزيمت اثر كند نه علاج

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/29ساعت 10:37 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

در سال دهم هجرت كه پيامبر گرامي صلى الله عليه و آله و سلم عزم زيارت خانه خدا داشت ‏حضرت على - عليه السلام را با گروهى از مسلمانان به يمن اعزام كرد. حضرت على - عليه السلام مامور بود در بازگشت از يمن پارچه هايى را كه مسيحيان نجران در روز مباهله تعهد كرده بودند از ايشان بگيرد وبه محضر رسول خدا برساند. او پس از انجام ماموريت آگاه شد كه پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم رهسپار خانه خدا شده است. از اين جهت مسير خود را تغيير داد و رهسپار مكه شد. آن حضرت راه مكه را به سرعت مى ‏پيمود تا هرچه زودتر به حضور پيامبر برسد و به همين جهت پارچه‏ ها را به يكى از افسران خود سپرد و از سربازان خويش فاصله گرفت تا در نزديكى مكه به حضور پيامبر رسيد. حضرت از ديدار او فوق العاده خوشحال شد و چون او را در لباس احرام ديد از نحوه نيت كردن او جويا شد. حضرت على - عليه السلام گفت : من هنگام احرام بستن گفتم بار الها ! به همان نيتى احرام مى ‏بندم كه پيامبر احرام بسته است.

حضرت على - عليه السلام از مسافرت خود به يمن و نجران و پارچه هايى كه آورده بود به پيامبر گزارش داد و سپس به فرمان آن حضرت به سوى سربازان خود بازگشت تا به همراه آنان مجددا به مكه باز گردد. وقتى امام - عليه السلام به سربازان خود رسيد ، ديد كه افسر جانشين وى تمام پارچه ‏ها را در ميان سربازان تقسيم كرده است و سربازان پارچه‏ ها را به عنوان لباس احرام بر تن كرده ‏اند. حضرت على - عليه السلام از عمل بى مورد افسر خود سخت ناراحت‏ شد وبه او گفت :
چرا پيش از آنكه پارچه‏ ها را به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم تحويل دهيم آنها را ميان سربازان تقسيم كردى؟
وى گفت : سربازان شما اصرار كردند كه من پارچه ‏ها را به عنوان امانت ميان آنان قسمت كنم و پس از مراسم حج ، همه را از آنان باز گيرم. حضرت على - عليه السلام پوزش او را نپذيرفت و گفت : تو چنين اختيارى نداشتى.
سپس دستور داد كه پارچه‏ هاى تقسيم شده تماما جمع آورى شود تا در مكه به پيامبر گرامى تحويل گردد. (1)

گروهى كه پيوسته از عدل و نظم و انضباط رنج مى ‏برند و مى‏ خواهند كه امور همواره بر طبق خواسته‏ هاى آنان جريان يابد به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم رسيدند و از انضباط و سختگيرى حضرت على - عليه السلام شكايت كردند.
ولى آنان از اين نكته غفلت داشتند كه يك چنين قانون شكنى و انعطاف نابجا ، به يك رشته قانون شكني هاى بزرگ منجر مى ‏شود.

از ديدگاه امير مؤمنان - عليه السلام يك فرد خطاكار (خصوصا خطاكارى كه لغزش خود را كوچك بشمارد) مانند آن سوار كارى است كه بر اسب سركش و لجام گسيخته اى سوار باشد كه مسلما چنين مركب سركشى راكب خود را در دل دره و بر روى صخره ‏ها واژگون مى ‏سازد. (2)

مقصود امام از اين تشبيه اين است كه هرگناهى ، هرچند كوچك باشد ، اگر ناچيز شمرده شود گناهان ديگرى را به دنبال مى ‏آورد و تا انسان را غرق گناه نسازد و در آتش نيفكند دست از او بر نمى ‏دارد. از اين جهت ‏بايد از روز نخست پارسايى را شيوه خويش ساخت و از هر نوع مخالفت ‏با اصول و قوانين اسلامى پرهيز كرد.

پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم كه از كار حضرت على - عليه السلام و دادگرى او كاملا آگاه بود يكى از ياران خود را خواست و به او گفت كه ميان اين گروه شاكى برو و پيام زير را برسان :
از بدگويى در باره حضرت على - عليه السلام دست ‏بر داريد كه او در اجراى دستور خدا بسيار دقيق و سختگير است و هرگز در زندگانى او تملق و مداهنه وجود ندارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/29ساعت 7:40 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

شيطان مزد عمل مى گيرد

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

بعد از آن كه شيطان از سجده كردن بر آدم سرپيچى كرد و از بهشت بيرون شد.
گفت : پروردگارا! حالا كه مرا بيرون و از رحمت خود دور مى كنى ، عبادات من چه مى شود، هزاران سال عبادتت كرده ام كه فقط چهار هزار سال آن را به دو ركعت نماز گذراندم ! علاوه بر آن خودت فرمودى ، عمل عمل كنندگان را ضايع نمى كنم !(1) آيا سزاوار است كه با يك اشتباه ، مزد عمل چندين هزار ساله من به كلى از بين برود؟
خطاب از مصدر جلال رسيد كه مزد هيچ كس در پيش من ضايع نمى شود؛ ولى كسى كه قابليت نداشته باشد پاداش كارش را در آخرت دهم در دنيا هر چه بخواهد، مى دهم . شيطان عرض كرد: من هم مزد عمل خود را در دنيا از تو طلب مى كنم . چون به واسطه آدم جهنمى شدم حاجات خود را درباره آدم و فرزندان او قرار مى دهم ! خطاب شد: حاجات خود را بگو تا به تو ببخشم ! شيطان در جواب گفت :
اول آن كه ، اجازه دهى تا روز قيامت زنده باشم . خدا در جوابش فرمود: اگر مى خواهى از صدمه مرگ و جان كندن نجات يابى يا شربت ناگوار آن را نجس ، اراده من بر اين است كه هر كس به دنيا آيد مزه مرگ را بچشد و اگر كسى مرگ سراغش نيايد در آخرت هم كه مردن نيست . آن روز همه زنده مى شوند، مؤمنان در ناز و نعمت بهشت و مشركان در عذاب و نقمت جهنم خواهند بود.
چون نجات از مرگ براى كسى نيست ؛ تو را مهلت مى دهم تا روزى كه معلوم است .( 2)
- شايد مراد روز ظهور امام عصر - عجل الله تعالى فرجه الشريف - باشد كه به دست لشكر آن حضرت كشته مى شود و شايد هم روز آخر دنيا باشد -.(3)
دوم اين كه ، خدايا! از تو مى طلبم كه در مقابل هر يك از فرزندان آدم ، دو فرزند به من عطا كنى ! از اين رو، در اخبار وارد شده : برابر هم يك نفر از اولاد آدم كه متولد مى شود، دو شيطان بر او مسلط است و او را اغوا مى كنند.
سوم ، گفت : خدايا! از تو مى خواهم كه مرا در بدن اولاد آدم مانند خون جريان دهى كه از هر جاى بدن او بخواهم ، بتوانم او را به معصيت بكشانم .
چهارم . از تو مى خواهم كه فرزندان آدم ما را نبينند، ولى ما آنها را ببينيم !
پنجم ، از تو مى خواهم اين قدرت را به من بدهى كه به هر صورت بخواهم بتوانم در آيم . بنابر اين (در هر جا و هر شكلى كه مى خواهد در مى آيد تا شايد مردم را فريب دهد). همان طور كه در روز سقيفه بنى ساعده ، مجلس ‍ شوراى مكه كه عليه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم تشكيل شده بود، خود را به صورت پيرمردى نجدى در آورده و كار را براى آنان آسان كرد (كه در داستان شيطان و مجلس شوراى مكه بيان شده است ). و در اول خلافت ابوبكر به شكل پيرمردى زاهد در آمد، اول به ابوبكر بيعت كرد تا مردم تشويق شدند(4) و ده ها داستان ديگر كه در مباحث كتاب آورده شده است .
ششم . پروردگار! از تو مى خواهم تا روح در بدن اولاد آدم است بر آن مسلط باشم !
هفتم ، عرض كرد: خدايا! از تو مى خواهم مرا مخصوصا در سينه آدم و اولاد او مسلط گردانى تا او را وسوسه كنم . چنان چه در قرآن مى فرمايد:
الخناس الذى يوسوس فى صدور الناس من الجنه و الناس ؛
«شيطانى كه وسوسه و انديشه بد در دل مردم مى افكند، وسوسه او، هم در دل جن باشد و هم در دل انسان ».(5)
خداوند هم در پايان هر يك از خواسته هاى او فرمود، راضى شدم . وقتى شيطان اين حاجات را از خداوند گرفت ، عرض كرد:
فبعزتك لاغوينهم اجمعين (6)
اى خدا! به عزت و بزرگوارى خودت ، همه آنها را گمراه و از راه راست منحرف مى كنم .
سپس شيطان گفت : من آنها را از پيش رو (آنها كه آخرت را در پيش دارند در نظرشان كوچك و ساده جلوه مى دهم ) و از پشت سر (آنها را كه به جمع آورى اموال و ثروت مشغول هستند به بخل و نپرداختن حقوق واجب دستور مى دهم ) و از طرف راست (امور معنوى را به وسيله شبهه و شك و ترديد ضايع مى سازم )، و از طرف چپ (لذت مادى و شهوات را در نظر آنها جلوه مى دهم .) و سراغشان مى روم و تو اكثر آنها را شكر گزار نخواهى(7) يافت .


1- آل عمران (3) آيه 194.
2- حجر(15) آيه 35 تا 37.
3- در بحث قاتل شيطان گذشت رجوع شود.
4- كتاب سليم بن قيس .
5- ناس (114) آيه 4 و 5.
6- ص ، 38، آيه 81.
7- اعراف (7) آيه 16؛ بحار، ص 274.


+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/28ساعت 12:29 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

احاديثی از امام سجاد، عليه السلام

ما من قطرة احبّ الي الله عزّوجل من قطرتين: قطرة دم في سبيل الله و قطرة دمعة في سواد الليل

هيچ قطره‌اي نزد خداوند محبوب‌تر از دو قطره نيست: قطره

 

خوني که در راه خدا ريخته شود و قطره اشکي که در سياهي

 

شب جاري گردد.

 

(خصال صدوق، ص50)

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/28ساعت 12:22 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

در فضيلت انس و برادرى و شرايط و درجات و فوايد آن


پيامبر (ص ) فرمود: « خداى تعالى در روز قيامت مى فرمايد: كجايند آن كسانى كه در راه من به يكديگر محبت مى كردند، تا امروز كه هيچ سرمايه اى جز سايه من نيست ، آنان را در سايه خويش جاى دهم .» (1)
و آن حضرت مى فرمايد: « هفت كس است كه در روز قيامت ، روزى كه هيچ سايه اى جز سايه (لطف ) خدا نيست ، خداوند آنان را در سايه خود جا مى دهد: پيشواى عدالت گستر؛ جوانى كه در راه عبادت خدا بزرگ شود؛ مردى كه در وقت بيرون آمدن از مسجد، دلبسته مسجد باشد تا دوباره برگردد؛ و دو فردى كه براى خدا يكديگر را دوست بدارند و بر اين اساس معاشرت و آمد و رفت كنند؛ مردى كه با خلوص ذكر خدا كند و چشمهايش پر اشك شود، مردى كه زن زيبارويى او را به خود بخواند و او بگويد: من از خدا مى ترسم ؛ و مردى كه صدقه اى بدهد و آن را از مردم پنهان بدارد و حتى نزديكانش نيز از اين كار با خبر نشوند.» (2)
و آن حضرت فرمود: « هر مردى كه در راه خدا با اشتياق و رغبت به ديدار مرد ديگرى برود فرشته اى پس از آن ديدار او را ندا دهد كه : خوشا به حال تو و بهشت تو را گوارا باد.» (3)
و فرمود: « وقتى كه مردى به ديدن برادر دينى اش مى رود، خداوند فرشته اى را سر راه او قرار مى دهد كه به او مى گويد: كجا مى روى ؟ جواب مى دهد؛ به ديدن برادرم ، فلانى مى روم ؛ فرشته مى پرسد: آيا حاجتى در نزد او دارى ؟ مى گويد: خير. مى پرسد: آيا خويشاوندى بين شما وجود دارد؟ مى گويد: خير. مى پرسد: آيا به شما احسانى كرده است ؟ مى گويد: خير؟ مى پرسد: پس چرا به ديدنش مى روى ؟ مى گويد: براى خدا او را دوست دارم . آن فرشته مى گويد: خداوند، مرا به سوى تو فرستاده است تا به تو خبر دهم كه به خاطر دوست داشتن برادر دينى ات ، خداوند تو را دوست مى دارد و بهشت را براى تو واجب كرده است .» (4)
و آن حضرت فرمود: « محكم ترين رشته هاى ايمان حب و بغض در راه خداست .» (5) به همين جهت براى شخص لازم است دشمنانى داشته باشد تا براى رضا خدا آنان را دشمن بدارد، همچنان كه دوستانى داشته باشد كه در راه خدا آنان را دوست بدارد.

پى‏نوشت‏ها:

1- اين حديث را احمد در مسند خود، ج 2، ص 237 و 523 و ج 4، ص 128 آورده است .
2-
اين حديث را ترمذى ، در ج 9، صفحه 237 كتاب خود آورده و مى گويد: اين حديث نيكوست ، و آن را ابن عساكر از ابوهريره و ابن زنگويه از حسن - به طورى كه در الجامع الصغير آمده است - به صورت مرسل نقل كرده اند.
3-
اين حديث را ابن عدى - به طورى كه در المغنى آمده است - از حديث انس بدون عبارت « « شوقا اليه و رغبة فى لقائه » » برگرفته است .
4-
اين حديث را احمد در مسند، ج 2، ص 482 و 508 آورده است .
5-
اين حديث را نيز احمد در ج 4، ص 286 از براء بن عازب نقل كرده است .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/28ساعت 12:17 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

کاش رنگ عشق رنگ بي وفايي ها نداشت

مهرباني رنگ و عطر بي صفايي ها نداشت
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/28ساعت 11:55 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

ترغيب به ازدواج


قسمت سوم

 

 


مى گويم :
از طريق خاصه نيز روايتى در كافى با اسناد خود از امام صادق (ع )، به نقل از پدرانش (ع ) نقل شده كه آن حضرت مى گويد: « رسول خدا (ص ) فرمود: يك فرد مسلمان پس از اسلام هيچ بهره اى به دست نياورده است كه بالاتر از همسر مسلمانى باشد كه هرگاه بر او نظر كند باعث شادمانى او گردد و هرگاه دستورى دهد اطاعت كند و در غياب او، جان و مالش را حفظ كند.» (1) و نيز به اسناد خود از آن حضرت نقل كرده : « رسول خدا (ص ) فرمود: تزويج كنيد و به همسرى درآوريد! بدانيد كه از بهره مندى و خوشبختى انسان ، ازدواج كردن و دادن هزينه دامادى است ، و هيچ چيزى نزد خداى عز و جل محبوب تر از خانه اى نيست كه در اسلام به وسيله ازدواج آباد شود و هيچ چيزى در نزد خداى عز و جل مبغوض تر از خانه اى نيست كه در اسلام به وسيله جدايى - يعنى طلاق - ويران گردد. سپس امام صادق (ع ) فرمود: خداى متعال درباره طلاق تاءكيد فرموده و خشم خود را نسبت به جدايى زن و مرد چندين بار بيان كرده است .» (2)
و نيز به اسناد خود از آن بزرگوار نقل كره است : « دو ركعت نمازى را كه شخص ‍ ازدواج كرده به جا آورد بهتر از هفتاد ركعتى است كه فرد مجرد به جا آورد.» (3)
و به اسناد خود از آن حضرت نقل كرده است : « رسول خدا (ص ) فرمود: هركس ‍ ازدواج كند نصف دينش را تاءمين كرده و بايد نسبت به نصف ديگر - و يا باقيمانده آن - از خدا بترسد.» (4)

پاورقى ها :

228- كافى ، ج 6، ص 327.
229- همان ماءخذ، ص 328.
230- همان ماءخذ، ص 328.
231- همان ماءخذ، ص 329.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/28ساعت 11:52 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

در وجوب و فضيلت امر به معروف و نهى از منكر و نكوهش ترك آنها



فصل :

مى گويم :


از طريق خاصه (شيعه ) روايتى از امام باقر عليه السلام در كافى آمده است كه مى فرمايد: «در آخر الزمان گروهى مورد اطاعت ديگرانند كه در ميان آنها عده اى نوخاستگان نادان ريا مى ورزند و به زهد و عبادت خودنمايى مى كنند. امر به معروف و نهى از منكر را واجب نمى دانند مگر وقتى كه ايمن از ضرر باشند و براى يافتن راه هاى جواز و بهانه در پى لغزشها و عمل نادرست دانشمندان هستند. تا وقتى كه به نماز و روزه رو مى آورند كه به جان و مالشان صدمه اى نزند و اگر نماز به فعاليتهاى مالى و بدنى آنها ضرر داشته باشد به يقين آن را ترك مى گويند همان طور كه بالاترين و ارزنده ترين واجبات را ترك كرده اند، زيرا امر به معروف و نهى از منكر واجب بزرگى است كه بدان وسيله تمام واجبات انجام مى گيرد، آن وقت است كه خشم خداى تعالى بر ايشان كامل مى شود و عذابش همه را فرا مى گيرد و در نتيجه نيكان ، در سراى تبهكاران و خردسالان ، در خانه بزرگسالان از بين مى روند.
براستى كه امر به معروف و نهى از منكر راه پيامبران و روش صالحان است واجبى است بزرگ كه بدان وسيله تمام واجبات به پا داشته مى شود و راه هاى دين از بدعتها و انحرافها ايمن مى گردد و كسبها حلال مى شود و حقوق مردم بازگردانده مى شود و زمين آباد مى گردد و از ستمگران انتقام گرفته مى شود و امور دين و دنيا راست مى گردد. بنابراين با دلهايتان نهى از منكر كنيد و با زبانتان بگوييد و به پيشانى (بدكاران ) بزنيد و در راه خدا از ملامت ملامتگران نترسيد. اگر پند گرفتند و به راه حق بازگشتند، ايرادى بر ايشان نيست ، «بلكه ايراد و مجازات بر كسانى است كه به مردم ستم مى كنند و در زمين به ناحق ظلم روا مى دارند، براى آنها عذاب دردناكى است .»
(1) و اگر پند نگرفتند و به راه حق بازنگشتند به تن خود با ايشان مبارزه كنيد و با قلبتان از آنها خشمگين باشيد. (اما) در پى قدرت و جستجوى ثروت و براى پيروزى بر ايشان ، بر آنان ستم روا مداريد تا تسليم فرمان خدا شوند و در خط طاعت در آيند. خداى تعالى به حضرت شعيب پيامبر صلى اللّه عليه و اله وحى كرد كه صد هزار از قوم تو را هلاك مى كنم ؛ چهل هزار از بدكاران و شصت هزار از نيكان ايشان را، شعيب عليه السلام عرض كرد: پروردگارا! اين گروه بدكاران به جاى خود، اما نيكان را چرا؟ خداى تعالى خطاب فرمود: چون ايشان گنهكاران را به حال خود گذاشتند و آنان را از كار زشتشان باز نداشتند و به سبب خشم من خشمگين نشدند.»

(۲)

 

پاورقى:

1- شورا / 42.
2- كافى ، ج 5، ص 56.


+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/28ساعت 11:46 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 در آداب مهمانى


آداب پذيرش دعوت پنج تاست :


2 - سزاوار نيست كه به خاطر دورى راه از قبول دعوت خوددارى كند، همان گونه كه به دليل تنگدستى و نداشتن موقعيت دعوت كننده نبايد از دعوت او سر باز زند، بلكه در هر مسافتى كه طبق عادت امكان رفتن وجود دارد نبايد به خاطر دورى آن خوددارى كند.
مى گويند: در تورات ، يا در كتاب ديگرى چنين آمده است : « يك ميل برو از مريض ‍ عيادت كن ؛ دو ميل برو، تشييع جنازه كن ؛ سه ميل برو، اجابت دعوت كن ؛ چهار ميل برو تا برادر دينى ات را زيارت كنى .» از اين رو اجابت دعوت و ديدار برادر دينى از مقدم داشتن است كه مربوط به اداى حق آدم زنده است ، كه بر مرده مقدم مى باشد.
پيامبر (ص ) فرمود: « اگر مرا به كراع غميم دعوت كنند، مى پذيرم .» (1) كراع غميم نام محلى است در چند ميلى مدينه كه پيامبر (ص ) در ماه رمضان موقعى كه به آنجا رسيد، روزه اش را افطار كرد و نمازش را در سفر به آن جا قصر خواند.
مى گويم :
در كتاب كافى از ابوجعفر (ع ) رسيده است كه گفت : « رسول خدا (ص ) فرمود: من به حاضر و غايب امتم سفارش مى كنم كه دعوت مسلمان را اگر به فاصله پنج ميل هم باشد بپذيرند كه اين عمل از ديانت است .» (2)
از ابوعبداللّه (ع ) نقل شده است كه فرمود: « از جمله حقوق واجب يك مسلمان بر برادر مؤ منش قبول دعوت اوست .» (3)
غزالى گويد :

پاورقى ها :

1- اين خبر با اختلاف عبارت ، قبلا گذشت .
2- كافى ، ج 6، ص 274، شماره 4 و 5.
3- كافى ، ج 6، ص 274، شماره 4 و 5.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/28ساعت 11:39 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

وظايف ميزبان

 

 

5 - رفع موانع

ميزبان علاوه بر ايجاد زمينه مناسب براى مهمان، بايد به رفع موانعى كه مانع پذيرايى كامل از او مى‏شود، بپردازد. روايات نكات گوناگونى در اين باره آمده است از جمله اينكه;

ميزبان اولين نفرى باشد كه دست‏به سفره مى‏برد و آخرين نفرى باشد كه از سفره دست‏برمى‏دارد.

در روايتى مى‏خوانيم;

هنگامى كه رسول گرامى اسلام(ص) با جماعتى غذا مى‏خوردند، اولين كسى بود كه دست‏به طرف سفره مى‏برد و آخرين نفرى بود كه از سفره دست‏برمى‏داشت، تا مهمانان غذا بخورند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/28ساعت 11:33 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

5- قيام عيسى (ع )

حضرت عيسى (ع ) دنباله كار حضرت يحيى (ع ) را گرفت و به مژده فرارسيدن ملكوت خداوند آغاز كرد. وى ارشاد و رهبرى مؤ منان و شاگردان را بر عهده گرفت و در كنيسه هاى نواحى مجاور به ايراد موعظه پرداخت . لوقا مى گويد: به جليل برگشت و در كنيسه ها به موعظه پرداخت :
روح خداوند بر من است زيرا كه مرا مسح كرد تا فقيران را بشارت دهم و مرا فرستاد تا شكسته دلان را شفا بخشم و اسيران را به رستگارى و كوران را به بينايى موعظه كنم و تا كوبيدگان را آزاد سازم (لوقا 4:18).
هنگامى كه عيسى به سى سالگى رسيد، به بشارت دادن آغاز كرد. تعليم اساسى وى دو بخش داشت :
1. توبه كنيد؛ يعنى از گناه دست برداريد و به سوى خدا برگرديد؛
2. ولايت و سرپرستى خدا (ملكوت آسمان ) را بر زندگى خود پذيرا شويد.
عيسى ، علاوه بر وعظ و تعليم ، امور زير را انجام مى داد:
1. اجراى معجزات و شفاى بيماران به قدرت خدا؛
2. جنگ با شياطين و ديوان و راندن آنها؛
3. بخشودن گناهان به نام خدا؛
4. تسلى دادن بيماران ، ماتميان و بينوايان ؛
5. همنشينى با گناهكاران ؛
6. انتقاد شديد از بزرگان يهود و علماى شريعت ؛
7. پيشگويى يك گرفتارى جهانى كه در آن پيروزى از آن خدا خواهد بود؛
8. بنيانگذارى گروهى از شاگردان كه مانند او سلوك كنند و پيام او را به ديگران ابلاغ نمايند. اين گروه از دوازده شاگرد و ساير رسولان تشكيل شد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/28ساعت 11:30 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

تعجب مى كنم از كسى كه ناشتا حمام مى رود

 و غذا خوردن را تا بيرون آمدن به تاءخير مى اندازد،

 چگونه نمى ميرد،

 و تعجب مى كنم از كسى كه حجامت مى كند

 و بعد اقدام به خوردن غذا نمى كند چگونه نمى ميرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/28ساعت 11:29 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

مقدمه

فاصله «كُلَين» تا «خمين» يازده قرن بيش نيست امّا خدا مى‏داند كه در اين گذرگاه تاريخ چه تازيانه‏ها كه بر پيكر ابرار نخورد و چه سرها كه از ابرار بر دار نرفت؛ تا سنگ بنايى را كه كلينى نهاد خمينى به پايان رساند. كلينى و خمينى هر دو سر يك رشته‏اند با يك خصوصيت و آن اينكه هر دو از خويش هيچ چيزى نگفتند. تا زبان گفت خدا گفت و تا قلم نوشت خدا نوشت.

از زندگى كلينى جز «كافى» چيزى در دست نيست. كافى شناسنامه كلينى است و كلينى را بايد در آيينه كافى به تماشا نشست. كافى قلّه‏اى است كه بدون فتح آن اجتهاد ممكن نيست و اقيانوسى است كه بدون عبور از آن فهم معارف دين ميسّر نيست. ايمان، نور و زهد و پارسايى گردآورنده مهمترين كتاب حديثى شيعه - ثقةالاسلام كلينى - را به تماشا مى‏نشينيم. سر بر در خانه‏اش مى‏ساييم و نسل جوان ايران اسلامى و دنياى اسلام را به بهره‏گيرى از حرارت و فروغ آفتاب حديث فرا مى‏خوانيم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/28ساعت 11:27 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

آداب پذيرش دعوت پنج تاست :


5 - به مقدار كفايت غذا حاضر كند، زيرا كمتر از مقدار لازم نقصى در جوانمردى و زياده از مقدار لازم نيز تصنع و رياكارى است . بخصوص اگر ميزبان از كسانى باشد كه راضى نيست هرچه سر سفره آورده خورده شود. البته در صورت رضايت باطنى زياد آوردن سر سفره مانعى ندارد، هر چند همه را مهمانها بر دارند و يا ميزبان قصدش آن باشد كه از زيادى غذاى مهمانان تبرك جويد، زيرا در حديث آمده است كه نسبت به اين مقدار زيادى محاسبه نمى شود.
ابراهيم بن ادهم غذاى زيادى سر سفره آماده كرده بود، گفتند: اى ابواسحاق ! آيا نمى ترسى كه اين كار تو اسراف باشد؟ ابراهيم در پاسخ گفت : در غذا (البته براى مهمان آن هم با اين نيت ) اسراف نيست . اما اگر با اين نيت باشد زياد آوردن غذا تكلف است .
ابن مسعود مى گويد: « ما را از پذيرش دعوت كسى كه به غذاى خودش افتخار مى كند، نهى كرده اند.» گروهى از صحابه خوردن غذاى فخر و مباهات را مكروه مى شمردند.(1) از اين رو بود كه از جلو رسول خدا (ص ) هرگز غذاى زايد بر نمى گشت زيرا اصحاب جز به مقدار حاجت غذا حاضر نمى كردند و تا حد سيرى كامل هم نمى خوردند.»
مى گويم :
در كتاب كافى از امام صادق (ع ) نقل شده است كه فرمود: « در غذا اسراف نيست .» (2) و از آن حضرت است كه فرمود: « غذايى فراهم كن و با آن سفره را مرتب و آراسته گردان و دوستانت را دعوت كن .» (3)
و نيز فرمود: « سه چيز است كه نسبت به آنها مؤ من را محاسبه نكنند: غذايى كه مى خورد، لباسى كه مى پوشد و همسر شايسته اى كه او را يارى و آبروى او را حفظ مى كند.» (4)
و فرمود: « اگر مردى هزار درهم براى غذايى خرج كند و تنها يك مؤ من از آنها بخورد، اسراف نيست .» (5)
از ابوحمزه نقل شده است كه مى گويد: « جمعى خدمت امام صادق (ع ) بوديم . غذايى براى ما آوردند كه نظير آن را در لذت و گوارايى نديده بوديم و خرمايى آوردند كه از مرغوبيت و خوبيش صورت خود را در آن مى ديديم . مردى گفت : از اين نعمتهايى كه نزد پسر پيامبر خدا (ص ) برخوردار شديد، روز قيامت مى پرسند، امام (ع ) فرمود: خداوند بالاتر از آن است كه به شما غذايى را بدهد و آن را بر شما گوارا گرداند و بعد از شما مؤ اخذه كند، بلكه از شما درباره نعمت ولايت محمّد و آل محمّد (ع ) مى پرسد.» (6)
نظير همين روايت از امام باقر (ع ) نيز رسيده است .
از قول يكى از راويان شيعه نقل شده است : « امام صادق (ع ) چه بسا اول به ما شير و شكر و حلواى خرما مى خورانيد و سپس نان و زيتون مى داد. عرض كردند اگر كارتان را پيش بينى مى كرديد معتدل مى شد! فرمود: ما به فرمان خدا كارهاى خود را تنظيم مى كنيم . هرگاه خداوند بر ما گشايش دهد، ما هم زندگى را فراخ مى گيريم و هرگاه بر ما تنگ بگيرد ما نيز در تنگنا به سر مى بريم .» (7)
يكى از راويان شيعه نقل مى كند، ابوالحسن موسى بن جعفر (ع ) براى يكى از فرزندانش وليمه مى داد و تا سه روز مردم مدينه در مساجد و كوچه ها با كاسه هاى بزرگ فالوده مى خوردند. بعضى از مردم به اين كار آن حضرت خرده گرفتند. وقتى خبر به آن بزرگوار رسيد فرمود:
« خداوند به هيچ پيامبرى از پيامبرانش چيزى نداد، مگر اينكه نظير آن را به محمّد (ص ) نيز داده و بعلاوه چيزهايى به او داده كه به ايشان نداده است خداوند به حضرت سليمان فرمود: « هذا عطاؤ نا فامنن او امسك بغير حساب . » (8) و به محمّد (ص ) فرمود: « ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهيكم فانتهوا » (9).» (10)
غزالى گويد :
« شايسته است كه اولا سهم افراد خانواده را جدا كند تا آنها چشم براه اين نباشند كه غذا از پيش مهمان برگردد زيرا ممكن است غذايى برنگردد و باعث دلتنگى آنها شود و عليه ميهمانان بدگويى كنند و ميزبان به دنبال اطعام به مهمانان نارضايتى خانواده را فراهم كرده باشد كه اين خود خيانتى درباره آنهاست ؛ و آنچه از غذا باقى بماند، مهمانان حق بردن آنها را ندارند و اين همان است كه صوفيان ان را « زلة » - از سفره دوست چيزى برداشتن - مى نامند! مگر اينكه ميزبان از روى رضايت قلبى صريحا چنين اجازه اى را داده باشد و يا اينكه از روى قرينه حال او به رضايت وى يقين داشته باشند و بدانند كه او خوشحال مى شود. اما اگر احتمال مى دهد كه او ناراضى است نبايد ببرند و در صورت علم به رضايت او نيز لازم است كه با همراهان رعايت عدل و انصاف بشود. بنابراين شايسته است كه يك نفر فقط غذاى مخصوص خودش را و يا آن مقدارى را كه رفيقش از روى ميل راضى است نه از روى شرم و حياء بردارد و ببرد.»

 

پاورقى ها :

1- به سنن كبراى بيهقى ، ج 7، ص 247 و سنن ابى داوود، ج 2، ص 390 و مستدرك حاكم ، ج 4، ص 129 مراجعه شود.
2- كافى ، ج 6، ص 280.
3- كافى ، ج 6، ص 280، شماره 2، 3، 4، 6.
4- كافى ، ج 6، ص 280، شماره 2، 3، 4، 6.
5- كافى ، ج 6، ص 280، شماره 2، 3، 4، 6.
6- كافى ، ج 6، ص 280، شماره 2، 3، 4، 6.
7- كافى ، ج 6، ص 279.
8- ص / 39: « اين عطاى ماست ، به هر كه خواهى بى حساب ببخش و يا نبخش .»
9- حشر / 7: آن چه رسول خدا دستور دهد بگيريد و آن چه نهى كند واگذاريد.
10- كافى ، ج 6، ص 281، مقصود امام (ع ) آن است همان طورى كه خداوند متعال به حضرت سليمان گشايش ‍ بخشد و او را مخير ساخت تا وى آنچه را خدا به او داده به ديگران بدهد و يا ندهد همچنين به حضرت محمّد (ص ) وسعت و اختيار را داد تا اينكه به هر چه مى خواهد امر و يا نهى كند، هر چند كه هر دوى اينها هر كارى كه مى كردند از روى وحى و الهام الهى بود و اين با موافقت اراده ايمشان با اراده خداى متعال در هر كارى منافات ندارد و از طرفى وحى به يك امر كلى در حقيقت امر به جزئيات آن است . وانگهى غذا دادن امام (ع ) به نحو مذكور از امورى نيست كه پيامبر (ص ) نهى فرموده باشد تا خلاف سنت باشد، بنابراين عيبى ندارد. و احتمال دارد كه مقصود امام (ع ) آن باشد كه پيروى از ما و اجراى اوامر و نواهى ما بر شما واجب است ، همان طورى كه پيروى شما از پيامبر و اجراى اوامر و نواهى او واجب است و حق نداريد كه به كارهاى ما خرده بگيريد زيرا ما اوصيا و جانشينان اوييم و اراده ما مثل اراده پيامبر در اراده خداى سبحان مستهلك است ، و اين مطلب را به خاطر تقيه به طور مبهم فرموده است (نقل از كتاب وافى ).

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/28ساعت 11:20 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

اولویت ها در نهضت علمی
حقیقت این است که جریان نفاق، خطرناک ترین انحرافی است که از زمان پیامبراکرم(صلّی الله علیه وآله) شروع شده و در آیات مختلفی بدان اشاره شده است؛ مانند آیات 7 و 8 سوره منافقین. این حرکت هرچند در زمان پیامبر نتوانست در صحنه اجتماعی بروز یابد، اما از اولین لحظات رحلت, تمام هجمه های منافقان به یکباره برسراهل بیت علیهم السلام فرو ریخت.

لذا مرحوم علامه طباطبایی (ره) می نویسد: هنگامی که خلافت ازاهل بیت (علیهم السلام) گرفته شد، مردم روی این جریان از آن ها روی گردان شدند و اهل بیت (علیهم السلام) در ردیف اشخاص عادی بلکه به خاطر سیاست دولت وقت، مطرود از جامعه شناخته شدند و در نتیجه مسلمان ها از اهل بیت (علیهم السلام) دور افتادند و از تربیت علمی وعملی آنان محروم شدند.

البته امویان به این هم بسنده نکردند وبا نصب علمای سفارشی خود، کوشیدند از مطرح شدن ائمه اطهار (علیهم السلام) از این طریق نیز جلوگیری کنند.

چنانچه معاویه رسما اعلام کرد: کسی که علم و دانش قرآن نزد اوست، عبدالله بن سلام است و در زمان عبدالملک اعلام شد: کسی جز عطا حق فتوا ندارد و اگر او نبود، عبدالله بن نجیع فتوا دهد. از سوی دیگر مردم از تفسیرقرآن نیزچون علم اهل بیت (علیهم السلام) محروم ماندند با داستانهای یهود و نصاری آمیخته شد و نوعی فرهنگ التقاطی در گذر ایام شکل گرفت.

رفته رفته که قیامهای شیعی اوج گرفت وگاه فضاهای سیاسی به دلایلی باز شد، دونظریه قیام مسلحانه ونهضت فرهنگی دراذهان مطرح شد.

چون قیامهای مسلحانه به دلیل اقتدار حکام اموی و عباسی عموما با شکست رو به رو می شد، نهضت امام صادق(علیه السلام) به سوی حرکتی علمی می توانست سوق پیدا کند تا از این گذر علاوه بر پایان دادن به رکود و سکوت مرگبار فرهنگی، اختلاط و التقاط مذهبی و دینی و فرهنگی نیز زدوده شود.

لذا اولویت در نهضت امام بر ترویج و شکوفایی فرهنگ دینی و مذهبی و پاسخگویی به شبهات و رفع التقاط شکل گرفت.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/28ساعت 10:54 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

ج : فرقه ای نگاه کردن

 

نکته سومی که اهمیت دارد این است که آیا ما واقعا تشیع را یک فرقه می­بینیم یا مذهبی که برای هدایت عامه مردم است. در واقع، وقتی ما شیعه را اسلام اصیل می دانیم و شعار آن را ترویج هدایت و اخلاق می­دانیم، آیا درست است که آن را به یک فرقه تبدیل کنیم و تمام مباحث مذهبی­مان را روی وجوه فرقه ای خلاصه کنیم؟

تبدیل شدن شیعه به فرقه، شبیه این است که شما مذهبی را در انحصار یک نژاد قرار دهید. البته در مَثَل مناقشه نیست. درست است که این ‌جا بحث نژاد نیست، اما عملا چنین حالتی را پیدا می کند؛ مثل ارامنه که آداب خاصی دارند و از بقیه جدا هستند؛ هیچ نوع تبلیغی هم ندارند و اگر تبلیغی نیز بکنند کسی قادر نیست به آن طرف گرایش پیدا کند. یعنی ما هر چه قدر محدودیت‌ها و انحصارات تشیع را بیشتر کنیم، شیعه را به فرقه نزدیک‌تر می‌کنیم.

در جوامعی که شیعیان در اقلیت­اند، مجبور شده­اند هویت خود را حفظ کنند و برای این که تفاوت­های خود را با بقیه بگویند و به اصطلاح حفظ هویت کنند، مجبور شده­اند نشانه­ها، ویژگی­ها، انحصارات و امتیازات خود را بیشتر کنند یا بیشتر جلوه دهند. این جوامع ارتباط‌های خانوادگی­شان را با دیگران کاملا قطع می کنند؛ نه دختر به کسی می دهند ونه دختر می گیرند. در چنین جامعه ای شیعه در اقلیت است و درون گرا. در این صورت چه کسی رغبت می کند و اصولا می­تواند بیاید و با آنها تماس داشته باشد؟ این بسیار مشکل است. شما از او متنفری، او از شما متنفر است و نمی‌تواند شما را درک کند؛ یعنی لقمه­ای هستی که به دهان او طعم نمی­دهی و می داند که اگر روزی هم وارد شود، باید از همه زندگی اش قطع امید کند.

اگر ما در فکر توسعه تشیع نیستیم، ایرادی ندارد. می­توانیم یک اقلیت درون­گرا و دربسته بمانیم. می­توانیم هر روز بخش‌های جدیدی را برای جدا شدن بیشتر از دیگران به این مذهب اضافه کنیم. امروزه گاه شاهدیم چیزهایی که قبلا وجود نداشته و جزو اصول و فروع نبوده، جزء مسلمات شده است. اگر کسی به آنها اعتقاد نداشته باشد، حتی از بین خودمان هم بیرونش می­کنیم و او را نمی‌پذیریم. سخت‌گیری را به حدی زیاد می کنیم که این فرقه ناجیه به جمع بسیار اندک و مشخصات بسیار نادری تبدیل می شود. متأسفانه برخی گروه­ههای داخلی را می بینیم که رفتارشان چنان است که گویی بعضی از بزرگان را هم شیعه خالص نمی­دانند و فکر می­کنند ایمان آنها ضعیف است.

جامعه‌ای که از تشیع یک فرقه بسازد، نمی‌تواند آن را بسط دهد، بلکه هر روز کوچک‌تر و اختلافات درونی­اش بیشتر می‌شود؛ یکی شیخی و دیگری اخباری می شود و ... در مواقع حساس اگر به جان هم بیفتند اوضاع بدتر شده و باز هم فرقه گرایی بیشتر در درون آن پدید می آید.

سیاست مذهبی ما باید این باشد که مذهب تشیع را به اصل و متن اسلام تبدیل کنیم؛ به طریقی که وسیله هدایت عمومی باشد. تشیع اساس اسلام و متن آن است نه یک فرقه از آن. لازمه این کار آن است که ما مذهب شیعه را به یک آیین و دین همه پسند و مقبول تبدیل کنیم.

دین چیزی نیست که هر روز بتوان محتوایش را عوض کرد و چیزی بر آن افزود. در آن صورت خواهند گفت که اینها به مسائلی باور دارند که ریشه در اصل ندارد. یک حزب معمولی حتی مرامنامه‌اش را به این سادگی عوض نمی‌کند. البته سران یک دین ممکن است بعد از صد سال جمع شوند و اصلاحات مختصری با احتیاط تمام در مذهب بکنند. اینان باید مصلحت کلی نشر مذهب را در نظر داشته باشند. آنان باید توجه داشته باشند که ما در مذهب تشیع چه تصویری در اذهان عمومی مردم خودمان، سایر مسلمانان و حتی نامسلمانان داریم؟

یک نکته مهم تر این است که تبیین این عقاید و رسمیت بخشیدن به آنها کار کیست. جمع بندی نهایی را چه کسی انجام می­دهد. عقاید چه کسانی به عنوان عقاید رسمی شیعه شناخته می شود؟

ما بحث اجتهاد را مطرح می‌کنیم و آن را از امتیازات مذهب شیعه می دانیم ولی همه مان توجه داریم که چقدر از این سوء استفاده می‌شود و چه کسانی به عنوان مجتهد حرف‌هایی می زنند که فهم عمومی نمی­تواند آنها را بپذیرد. وقتی مراکز رهبری فکری متعدد شود و همسانی و یک تعریف دقیق و جامع نباشد، تکلیف غیر شیعه معلوم نیست. ممکن است تصور شود که چنین کاری (همسانی و عدم نقد و مراکز رهبری فکری) به بسته شدن باب تحقیقات منجر می­شود، اما باید توجه داشت که این دو از هم جداست. باب تحقیقات باید ظرفیت خود را داشته باشد و جامعه هم آن تحقیقات را تحمّل کند، اما مردم به لحاظ مذهبی – چه شیعه و چه غیر شیعه – باید تکلیف خود را با عقاید رسمی بدانند.

اگر بنا باشد مذهب شیعه را به دیگران معرفی کنیم، به یک اجماع نهایی داخلی و درونی برای عرضه بیرونی مذهب نیاز داریم . این اجماع نهایی وقتی قابل تصور است که لااقل در اصول بسیط و اولیه، به یک توافق دست اولی برسیم و محدوده ای را بپذیریم و برای صدق تشیع بر کسی که به آن اصول معتقد است، به همان مقدار بسنده کنیم.

برای مثال در سال های 1310 تا 1312 راجع به «رجعت» در تهران و قم بحثی مطرح شد و تقریبا می‌رفت که به آشوبی تبدیل شود. از مرحوم آیت الله حائری مؤسس حوزه علمیه قم در این باره استفتا کردند و ایشان خیلی راحت نوشت: اگر کسی اعتقادی به رجعت نداشته باشد، او را از تشیع خارج نمی کند. بعد از آن آشوب خوابید. بعدها تحمل کم و کمتر شد. وقتی دایره، محدود و تحمل کم شد، باید انتظار داشت که برخی از این افراد همه چیز را خراب می‌کنند و مشکلی ایجاد می‌کنند که همه باید جمع شوند تا آن را حل کنند.

وقتی ما خودمان به جمع­بندی برسیم، در خارج از حوزه تشیع می توانیم حرفی برای گفتن داشته باشیم. اما وقتی خودمان جمع بندی نداریم نمی توانیم انتظار داشته باشیم که در میان جامعه غیر شیعه حرف مهمی برای گفتن داشته باشیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/28ساعت 10:30 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

امام سجّاد (عليه‌ السلام):


خَيْرُ مَفَاتِيحِ الأُمُورِ الصِّدْقُ، وَخَيْرُ خَواتِيمِهَا

 

الوَفَاءُ.


بهترين آغاز برای كارها راستی و بهترين پايان برای آن

 

وفاداری است.

The best opening to any job is truthfulness, while the best ending is loyalty.

بحارالأنوار، ج 75، ص 161

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/28ساعت 10:7 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

أَخْبَرَنَا أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمّدُ بْنُ يَعْقُوبَ قَالَ حَدّثَنِي عِدّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا مِنْهُمْ مُحَمّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ لَمّا خَلَقَ اللّهُ الْعَقْلَ اسْتَنْطَقَهُ ثُمّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ ثُمّ قَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمّ قَالَ وَ عِزّتِي وَ جَلَالِي مَا خَلَقْتُ خَلْقاً هُوَ أَحَبّ إِلَيّ مِنْكَ وَ لَا أَكْمَلْتُكَ إِلّا فِيمَنْ أُحِبّ أَمَا إِنّي إِيّاكَ آمُرُ وَ إِيّاكَ أَنْهَى وَ إِيّاكَ أُعَاقِبُ وَ إِيّاكَ أُثِيبُ‏

ترجمه :


1 امام باقر(ع) فرمايد: چون خدا عقل را آفريد از او بازپرسى

 

 كرده باو گفت پيش آى پيش آمد، گفت باز گرد، بازگشت، فرمود

 

بعزت و جلالم سوگند مخلوقى كه از تو به پيشم محبوب‏تر باشد

 

نيافريدم و ترا تنها بكسانيكه دوستشان دارم بطور كامل دادم.

 

همانا امر و نهى كيفر و پاداشم متوجه تو است.

 

 

 

شرح :


مراد بعقل چنانچه از جميع روايات اين باب استفاده مى‏شود همان قوه تشخيص

 

و ادراك و وادار كننده انسان به نيكى و صلاح و باز دارنده او از شر و فساد

 

مى‏باشد چنانچه در روايت سوم عقل وسيله پرستش خدا و بدست آوردن بهشت

 

معرفى شده و در حديث چهارم 75 خاصيت و اثر آن بنام لشكر عقل توضيح داده

 

شده است پس عاقل كامل كسى است كه آن اثر در او باشد، و مراد به پيش آمدن

 

و بازگشتن عقل اين است كه اين موجود در برابر او امر و نواهى خالقش كاملا

 

منقاد و مطيع است و جمله آخر حديث در روايات ديگر توضيح داده مى‏شود كه

 

كيفر پاداش مردم در روز جزا به مقدار عقل ايشانست.

 

 

 

1- اصول كافى جلد 1 صفحه: 10 رواية: 1

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/28ساعت 8:37 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

چهار چيز باعث افزايش آميزش گردد:


الف - گوشت گنجشك ؛


ب - معجون هليله ؛


ج - پسته ؛


د - تره تيزك .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/27ساعت 11:55 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

آداب پذيرش دعوت پنج تاست :

 

 غذاهاى مختلف را پيش از آنكه بتوانند استفاده كامل ببرند، برندارد تا اينكه از خوردن آنها دست بكشند. شايد در آن ميان كسانى باشند كه به بعضى از اين غذاها علاقمندتر باشند تا خوردنيهايى كه بعد مى آورد و هنوز مى خواهند از آن بخورند و با برداشتن آنها ميل آنها را در هم مى شكند در حالى كه آنها به سفره اى دسترسى داشته اند كه گفته اند: يك غذاى كامل بهتر از افزودن دو نوع غذاست . احتمال دارد كه مقصود از اين جمله عجله نكردن باشد و محتمل است كه مقصود آن باشد كه وسعت جا بهتر از افزايش دو نوع غذاست .
از سيورى
(1) كه صوفى شوخ طبعى بوده ، نقل كرده اند كه در خانه مردى از دنياداران بر سر سفره اى حاضر شد، گوشت بره اى را براى مهمانان آوردند. ميزبان مردى فرومايه و بخيل بود. وقتى كه ديد مهمانها بره را سخت تكه پاره كردند، دلش تنگ شد، رو به غلامش كرد و گفت : بيا اين گوشتها را ببر براى بچه ها! غلام آمد تمام گوشت بره را به داخل خانه برد، سيورى بلند شد و دنبال بره مى دويد! گفتند: كجا مى روى ؟ گفت : مى روم تا با بچه ها غذا بخورم ! صاحبخانه خجالت كشيد و به غلامش دستور داد گوشتها را برگردان . از اين رو دستور داده اند كه صاحبخانه حق ندارد پيش از مهمانان از سفره دست بكشد، زيرا آنها خجالت مى كشند، بلكه سزاوار است كه ميزبان آخرين كسى باشد كه دست از غذا خوردن مى كشد.
يكى از بزرگان ، تمام غذاها و خوردنيهايى را كه مى خواست سر سفره بياورد، قبلا به اطلاع مهمانان مى رساند و آنان را تنها مى گذاشت تا هر چه مى خواهند بخورند. وقتى كه نزديك دست كشيدن آنها مى شد، خود روى دو زانو مى نشست ، دستش را به سمت غذا دراز مى كرد و مى خورد و به مهمانان مى گفت : بسم اللّه ! به من كمك كنيد، خداوند به شما بركت دهد. و پيشينيان اين روش او را مى ستودند.»
مى گويم :
در كتاب كافى از امام صادق (ع ) نقل شده است كه فرمود: « رسول خدا (ص ) وقتى كه با جمعى غذا مى خورد نخستين كسى بود كه دست به غذا مى زد و آخرين كسى بود كه دست از خوردن مى كشيد تا ديگران غذا بخورند.»
(2)
غزالى گويد :

 

 

پاورقى ها :

1- در بعضى نسخه هاى احياء العلوم « ستورى » آمده است .
2- همان ماءخذ، ص 285.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/27ساعت 11:52 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

ویژگی های عصر آن حضرت
عصر امام صادق(علیه السلام) همزمان با دو حکومت مروانی و عباسی بود که انواع تضییق ها و فشارها بر آن حضرت وارد می شد بارها او را بدون آن که جرمی مرتکب شود، به تبعید می بردند. ازجمله یکبار به همراه پدرش به شام و بار دیگر در عصر عباسی به عراق رفت.

یکبار در زمان سفاح به حیره و چند بار در زمان منصور به حیره، کوفه و بغداد رفت.

با این بیان، این تحلیل که حکومت گران به دلیل نزاع های خود، فرصت آزار امام را نداشتند و حضرت در یک فضای آرام به تأسیس نهضت علمی پرداخت، به صورت مطلق پذیرفتنی نیست، بلکه امام با وجود آزارهای موسمی اموی و عباسی از هر نوع فرصتی استفاده می کرد تا نهضت علمی خود را به راه اندازد و دلیل عمده رویکرد حضرت، بسته بودن راه های دیگر بود.

چنان که امام از ناچاری عمدا روبه تقیه می آورد. زیرا خلفا درصدد بودند با کوچکترین بهانه ای حضرت رااز سرراه خود بردارند.

لذا منصورمی گفت: جعفربن محمد مثل استخوانی در گلو است که نه می توان فرو برد ونه می توان بیرون افکند. برهمین اساس خلفا درصدد بودند ولو به صورت توطئه، حضرت را گرفتار و در نهایت شهید کنند.

همانگونه که درتاریخ نیز ثبت می باشد، منصورتا بدانجا پیش می رود که جاسوسانی در لباس دوست برای فریب امام (علیه السلام) روانه می گرداند تا شاید بتواند با نیرنگ روابط سیاسی امام و شیعیانشان درخراسان را آشکار ساخته وامام را درکام توطئه اندازد، اماعلم لدنی وعنایت پروردگار درایت و فراست امام رابرانگیخته وموجبات رسوائی هرچه بیشتر منصور را فراهم می سازد.

آری این همه نشان از اختناق و فشاری دارد که مانع از هر نوع اقدام علیه حکومت وقت می شد، لذا امام به سوی تنها راه ممکن که همان ادامه مسیر پدر بزرگوارش امام باقر(علیه السلام) بود، روی آورد و از در دانش و علم وارد شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/27ساعت 11:46 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

ب: پیچیدگی و سختگیری مذهبی
خوارج، جاذبه‌های زیادی داشتند. هیچ کس نمی‌تواند منکر شود که غیر از قصه نهروان، بعدها خوارج حرف‌هایی می­زدند که می­توانست مقبولیت عمومی داشته باشد. آنها نوعا افرادی بودند زاهد پیشه، ضد اشرافیت، ‌ضد ظلم و ستم و به لحاظ اعتقادی، قرآن­گرایی شدیدی از خود نشان می­دادند؛ اما هیچ وقت نتوانستند جایگاه قابل ملاحظه­ای را در دنیای اسلام به خود اختصاص دهند. در حال حاضر نیز جز در دو نقطه، شمال افریقا و عمان در حاشیه جنوبی خلیج فارس، تمام آن میراث از بین رفته و هیچ جای توسعه هم ندارد و اصلا از مجموعه مذاهب اسلامی حذف شده تلقی می­شود.

دلیل این مسأله چیست؟ یک عامل بسیار اساسی، سختگیری مذهبی است. این مسأله را در کنار رشد مذهب حنفی در شرق اسلامی و دقیقا شرایطی که ابوحنیفه برای سهل شدن دین ایجاد کرد،‌ بگذارید. فتوای ابوحنیفه که نماز را می­توان فارسی خواند یا این که هر کس شهادتین را بگوید مسلمان است و لازم نیست نمازش را صحیح بخواند و فتواهایی از این دست، و نوعی ارجاء کلامی و فقهی، در گسترش حنفی گری بسیار مؤثر بود. من در اینجا کاری به درستی و یا نادرستی این باورها ندارم بلکه یک تجربه تاریخی را بیان می­کنم.

در مقابل این سهل گیری، سختگیری خوارج بود که مرتکب کبیره را کافر و کشتن او را واجب می­دانستند و می­گفتند هر کس با ماست بایستی همه زندگی خود را رها کند و بیاید در دارالهجره ما و از صبح تا شب مشغول مبارزه یا عبادت باشد. خوارج حتی اگر نفر بودند باورشان این بود که باید در مسجد شورش کنیم.

برخی از این رفتارهای خوارجی را الان هم در بعضی از نقاط جهان اسلام می­بینیم، همه اینها سبب شد که خوارج منکوب شوند، از بین بروند و به هیچ وجه آن شعارهای پرجاذبه شان نتواند زمینه داشته باشد.

بنابراین فکر نکنید برای رواج تشیع کافی است ما شعار عدالت بدهیم، یا حتی شعارهای زهدگونه بدهیم. ما باید بر اساس همان میراثی که از ائمه هدی (ع) رسیده است، آن جنبه‌های انسانی را در نشر تشیع نشان دهیم.

هر نوع سختگیری مذهبی، به هر شکل، تئوریک باشد یا فقهی، و نیز کنترل های سخت بر جامعه، مانع رشد یک مذهب است. در این زمینه به اقل چیزها باید اکتفا کرد. این که ناظرید مرجئه در قرن دوم و سوم بخش زیادی از جهان اسلام را گرفتند، دلیلش همین است.

تصور نکنید تعریف مرجئه و ارجاء به معنای گروه یا عقیده ای است که می­گوید هر کس گناه هم بکند برای ایمانش اشکال ندارد. آن مطالب واهی در کتاب های ملل و نحل در تعریف مرجئه آمده است. آن چیزی که در عالم خارج اتفاق افتاد این بود که مرجئه می گفتند شما وقتی شهادتین را بگویید برای ایمانتان کافی است؛ این طور نیست که اگر ذره­ای تخطی کردید، یا گناه کبیره­ای مرتکب شدید، کافر و از مذهب خارج شده­اید. شما وقتی دایره را ضیق و فضا را تنگ کردید و مثل خوارج نگاه کردید، باید انتظار داشته باشید که آئین­تان در یک محدوده بماند و گسترش نیابد.

یکی از دلایل شکست بنی­امیه هم همین سختگیری‌های مذهبی بود که بهانه‌های دیگری داشت. اگر حوادث سال های 70 تا 120 هجری – غیر از عصر عمربن عبدالعزیز- را بخوانید می بینید که بنی­امیه خیلی سختگیری مذهبی نشان می دادند و فرد تازه مسلمان شده را آزمایش می کردند که نماز را درست می­خواند یا نه؛ اگر درست نمی­خواند از دین خارج است. آنها حتی معاینه طبی از تازه مسلمانان می کردند که مثلا اگر مسلمان شده اند، ختنه کرده­اند یا نه.

مقایسه من فقط در حیطه خوارج و حنفیان و گسترش آنها در شرق ایران بود. با این که کرمان، سیستان و بخش‌های جنوبی ایران در قرن دوم، تقریبا زیر سلطه خوارج بود و دارای دولت بودند (یعقوب لیث متهم بود که با خوارج بوده) ولی از بین رفتند و فقط گوشه‌هایی از دنیا که هیچ خاصیتی نداشت برای آنها باقی ماند.

یکی از دلایلی که امروزه وهابیت باهمه تبلیغات گسترده و صرف هزینه بسیار، گسترش پیدا نمی­کند، همین سختگیری­های خوارج گونه است. آنها مرز بین کفر و ایمانشان بسیار سنگین است و قابل تحمل نیست. نفوذ وهابی­ها البته کم نیست، اما شاهدیم که جهانگیر نیست، زیرا سختگیری و محدودیت بسیار جدی است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/27ساعت 11:43 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

قالَ رسول‌الله‌(ص‌):

 

مَنْ حَسَّنَ خُلْقَهُ بَلَّغَهُ اللّهُ دَرَجَةَ الصّائِمِ الْقائِمِ.

 

آنكه‌ اخلاق‌ خويش‌ را نيكو گرداند، خداوند او را به‌ مقام‌

 روزه‌گيرِ شب‌زنده‌دار برساند.

 

ميزان‌الحكمة‌، ج‌4، ص‌ 1521، حديث‌ 5009

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/27ساعت 11:37 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

قالَ رسول‌الله‌(ص‌):

 

اَْلإسْلا'مُ حُسْنُ الْخُلْقِ.

 

اسلام‌ خوشخويي‌ است‌.

 

ميزان‌الحكمة‌، ج‌4، ص‌ 1519، حديث‌ 4988

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/27ساعت 11:35 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

امام علی (علیه‌السلام):


مَنِ اتَّجَرَ بِغَيْرِ فِقْهٍ فَقَدِ ارْتَطَمَ فِي الرِّبا.


هر کس بدون آگاهی (از احکام و قوانین تجارت)، به تجارت

 

دست بزند، در دام ربا خواهد افتاد.

 

He who ventures transactions without

 

observing the related Islamic rules will surely

 

run into usury.

 

 

بحارالأنوار، ج 103، ص 89

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/27ساعت 11:31 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

مطالب قدیمی‌تر