تبليغاتX
همیشه بهار

همیشه بهار

مذهبی

تكلم على (ع ) در رحم مادر

 

از هنگامى كه فاطمه بنت اسد به اميرالمؤ منين (عليه السلام ) حامله شد زيبايى چهره اش افزوده گشت فاطمه صداى فرزندش را از درون مى شنيد كه مى گفت :
لا اله الا الله ، محمد رسول الله ، به تختم النبوة و بى تختم الولاية ، خدايى جز الله نيست ، محمد پيامبر خداست ، با او نبوت و با من ولايت ختم مى شود
گاهى حضرت در شكم مادر خود با مردم بيرون سخن مى گفت حتى روزى با برادر خود جعفر سخن گفت ، كه جعفر با شنيدن صداى على (عليه السلام ) از درون شكم فاطمه بنت اسد بيهوش روى زمين افتاد(1)

-----------------------------------------

1- بحارالانوار، ج 35، ص 27.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/30ساعت 11:53 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

درخواست پادشاه

بنى اسرائيل پس از شكست و از دست دادن تابوت، به ذلّت و خوارى دچار گرديدند، بزرگان آنها نزد <سموئيل» كه مقام پيامبرى و قضاوت را عهده‏دار بود، رفته و از او خواستند كه برايشان پادشاهى برگزيند تا زير پرچم او گرد آمده و با دشمنان خويش مبارزه كنند. سموئيل به حقيقت و ماهيّت قوم خود آشنا بود و از سرشت آنان آگاهى داشت و مى‏دانست كه آنان صحنه نبرد را ترك خواهند كرد، لذا از آنها پرسيد: اگر جنگى براى شما رخ دهد، شايد به مبارزه برنخيزيد؟ آنها زير بار اين سخن نرفتند و گفتند: چگونه براى باز پس گيرى حقوق خويش نجنگيم، حال آن‏كه دشمنانمان ما را از وطنمان بيرون رانده و ميان ما وفرزندانمان جدايى افكنده‏اند! به هر حال، آنچه را سموئيل انتظار داشت به وقوع پيوست و آن‏گاه كه خداوند خواسته آنها را بر آورده ساخت و جنگى را برايشان به وجود آورد، جزگروهى اندك بقيه از حضور در جنگ و نبرد خوددارى كردند. خداى متعال فرمود:

أَلَمْ تَرَ إِلى‏ المَلَإِ مِنْ بَنِى إِسْرائِيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى‏ إِذ قالُوا لِنَبِىٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِكاً نُقاتِلْ فِى سَبِيلِ اللَّهِ قالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ القِتالُ أَلّا تُقاتِلُوا قالُوا وَما لَنا أَلّا نُقاتِلَ فِى سَبِيلِ اللَّهِ وَقَدْ أُخْرِجْنا مِنْ دِيارِنا وَأَبْنائِنا فَلَمّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ القِتالُ تَوَلَّوْا إِلّا قَلِيلاً مِنْهُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظّالِمِينَ؛(1)

آيا نديدى كه آن گروه از بنى‏اسرائيل پس از موسى، از پيامبر خود درخواست كردند كه برايمان پادشاهى برانگيز تا به رهبرى او در راه خدا مبارزه كنيم، پيامبرشان گفت: آيا اگر كارزار و نبرد بر شما فرض و واجب شود، نافرمانى مى‏كنيد؟ گفتند: چگونه ممكن است كه ما در راه خدا مبارزه نكنيم، در صورتى كه ما و فرزندانمان توسط دشمنان از شهر و ديارمان بيرون رانده شديم. و آن‏گاه كه حكم جهاد بر آنها فرض و واجب گشت، جز اندكى از آنان بقيه از جنگ سرباز زدند و خداوند از كردار ستمكاران آگاه است.

-------------------

1- بقره (2) آيه 246.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/30ساعت 11:33 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

الهی و ربی من لی غیرک



 

أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ وَيُخَوِّفُونَكَ

 

بِالَّذِينَ مِن دُونِهِ وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا

 

لَهُ مِنْ هَادٍ

 

 

آيا خدا كفايت‏كننده بنده‏اش نيست و

 

[كافران] تو را از آنها كه غير اويند

 

مى‏ترسانند و هر كه را خدا گمراه

 

گرداند برايش راهبرى نيست

 

 

 

(سوره زمرآیه 36)


+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/30ساعت 11:22 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

بزرگى از اهل علم نقل فرمود وقتى يكى از تجّار محترم اصفهان كه با مرحوم حاجى محمد جواد بيدآبادى سابق الذكر ارادت داشت ، سخت مريض شد، مرحوم بيدآبادى از او عيادت كردند و او از شدت مرض بيهوش شد و آن مرحوم مريض را در خطر مرگ مشاهده فرمود چون دارائيش زياد بود به فرزندانش فرمود چهارده هزار تومان صدقه دهيد و بين فقرا تقسيم نماييد تا من شفايش را به توسط حضرت حجت - عجل اللّه تعالى فرجه - بخواهم - فرزندان مريض نپذيرفتند - مرحوم بيدآبادى با تاءثر از خانه آنها بيرون آمد و با كسى كه مصاحب ايشان بود فرمود اينها بخل كردند و صدقه ندادند ولى چون اين شخص رفيق ماست و بر ما حقى دارد، بايد در باره اش دعا كنيم تا خداوند او را شفا بخشد، پس به اتفاق به منزل مى آيند و بعد از نماز مغرب مرحوم بيدآبادى دستها را به دعا بلند مى كند و در عوض اينكه شفايش را بخواهد عرض مى كند خدايا! او را بيامرز.
رفيق آن مرحوم مى گويد چه شد كه شفايش را نخواستيد؟ فرمود چون خواستم دعا كنم صدايى شنيدم
((استغفراللّه ))، دانستم كه مرحوم شده و پس از تحقيق معلوم شد كه در همان ساعت مرحوم شده بود.
زهى خسران و زيانكارى براى كسى كه حاضر است مبلغ گزافى از دارائى خود را در راه هوى و هوس خرج كند ولى حاضر نيست مثل آن بلكه كمتر از آن را در راه خدا صرف نمايدو مى بيند در مريضخانه حاضر مى شود و مبلغ زيادى هم مى دهد و تعهد هم مى سپارد كه اگر مرد ضمانى نباشد و گاهى هم شده كه جنازه اش را از مريضخانه بيرون مى آورند در حالى كه حاضر نيست اين مبلغ بلكه كمتر از آن را در راه خدا صدقه دهد با قطع به اينكه اگر اجل حتمى نباشد شفا خواهد يافت و اگر اجل حتمى باشد آن عزادارى حسينى (ع )
مبلغى كه داده براى عالم آخرتش ذخيره خواهد شد و علتش منحصرا ضعف ايمان به وعده هاى الهى و حب دنياست .
از حضرت صادق عليه السلام چنين رسيده :
((داووا مرضاكم بالصدقة ؛ يعنى معالجه كنيد مريضهايتان را به صدقه دادن )).
ناگفته نماند كه مقصود ترك معالجه به وسيله دكتر و استعمال دارو نيست بلكه بايد به وسيله دعا و صدقه معالجه دكتر و دارو را مؤ ثر و مفيد قرار داد. زيرا بديهى است اثر بخشيدن دارو متوقف بر خواست خداوند است و چنانكه به دكتر و دوا اهميت مى دهيم بايد به صدقه و دعا هم بيشتر اهميت دهيم و اين مطلب در بحث ترك گناهان كبيره مفصلا بيان شده است .

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/30ساعت 11:7 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

کای خلق بدانید همه تا صف محشر

 

از ابیض و از اسود و از اصفر و احمر

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/30ساعت 11:4 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ الْحَذّاءِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ مَنْ عَلّمَ بَابَ هُدًى فَلَهُ مِثْلُ أَجْرِ مَنْ عَمِلَ بِهِ وَ لَا يُنْقَصُ أُولَئِكَ مِنْ أُجُورِهِمْ شَيْئاً وَ مَنْ عَلّمَ بَابَ ضَلَالٍ كَانَ عَلَيْهِ مِثْلُ أَوْزَارِ مَنْ عَمِلَ بِهِ وَ لَا يُنْقَصُ أُولَئِكَ مِنْ أَوْزَارِهِمْ شَيْئاً

ترجمه :


 حضرت باقر عليه السلام فرمود: هركه به مردم درى از هدايت آموزد مثل پاداش ايشان دارد بدون اينكه از پاداش آنها چيزى كم شود و كسى كه به مردم درى از گمراهى آموزد مثل گناه ايشان دارد بدون اينكه از گناه آنها چيزى كم شود.

 

اصول كافى جلد 1 ص :43 رواية: 4

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/30ساعت 9:33 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

ب ـ قيام مختار

در سال شصت و شش هجرى (مختار بن ابى عبيد ثقفى ) در عراق قيام كرد تا انتقام خون حسين ـ عليه السلام ـ را از قاتلان آن حضرت بگيرد
مختار پس از ورود(مسلم بن عقيل ) به كوفه , با او همكاى مى كرد, ولى همزمان با گرفتارى و شهادت مسلم , توسط عبيد الله بن زياد دستگير و زندانى شد. او پس از حادثهء عاشورا به وساطت (عبد الله بن عمر)(شوهر خواهرش ) نزد يزيد, از زندان آزاد گرديد و چون در آن ايام (عبد الله بن زبير) در مكه قيام كرده خود را خليفهء مسلمانان معرفى مى كرد, مختار رهسپار مكه شد و به همكارى با عبدالله بن زبير پرداخت
در سال شصت و چهار هجرى , پنج ماه پس از مرگ يزيد, مختار چون آمادگى مردم عراق را جهت قيام و انقلاب بر ضد بنى اميه و بى ميلى آنها را نسبت به حكومت عبدالله بن زبير شنيد, رهسپار كوفه گرديد و فعاليت خود را آغاز كرد.];ّّ (1)
راز ناكامى عبد الله بن زبير در عراق
براى آنكه بدانيم چرا مردم عراق ابتداءاً به ابن زبير پيوستند و سپس دعوت مختارا را پذيرفته و بر ضد او قيام كردند, بايد توجه داشته باشيم كه جامعهء آن روز عراق خواستار دو چيز بود

1ـ اصلاحات اجتماعى و حمايت از موالى (مسلمانان غير عرب كه در حكومت بنى اميه مورد ستم واقع شده بودند
2ـ گرفتن انتقام خون بنى هاشم از امويان

به اميد تاءمين اين دو خواسته بود كه جامعهء عراق با ابن زبير بيعت كرد; زيرا وى , هم دشمن امويان بود و هم تظاهر به صلاح و زهد و بى اعتنايى به دنيا مى كرد, ولى عملاً ثابت شد كه حكومت ابن زبير چندان تفاوتى با حكومت امويان ندارد! درست است كه ابن زبير عراق را از زير نفوذ و تسلط امويان نجات داد, ولى قاتلان حسين ـ عليه السلام ـ و عناصر جنايتكار و خطر ناكى همچون (شمر بن ذى ـ الجوشن ),(شبث بن ربعى ) و(عمرو بن حجاج ) كه در فاجعه ء عاشورا نقش مهمى داشتند, نه تنها هنوز در كوفه زنده بودند, بلكه از مقربان حكومت بودند
پسر زياد از نظر اجراى عدالت نيز مقصود عراقيان را تاءمين نكرد, زيرا موالى هنوز هم مثل زمان بنى اميه در محروميت به سر مى برندند و قدرت و امكانات , همه در دست شيوخ قبائل بود. عدم تاءمين خواسته هاى عراقيان باعث شد كه مردم از اطراف ابن زبير پراكنده شده از قيام مختار پشتيبانى كنند
مختار دعوت خود را وابسته به (محمد بن حنفيه ), فزرند امير موءمنان , معرفى كرد و همين مطلب باعث اطمينان مردم به حركت وى شد. او شعار خود را جمله ء(يالثارات الحسين ):(پيش به سوى انتقام گيرى خون حسين ) قرار داد و اين موضوع , عراقيان را به تاءمين اهداف خويش اميدوار مى كرد
مختار پس از رسيدن به قدرت , از گروه (موالى ) حمايت كرد و گامهايى در جهت تاءمين حقوق اجتماعى آنان برداشت . اين اقدام مختار, اشراف و بزرگان قبائل عرب را بر ضد وى تحريك كرد. آنان اجتماعاتى به اين منظور تشكيل داده توطئه ها كردند و با كمك نيروهاى عبد الله بن زبير براى جنگ با مختار آماده شدند. در راءس اين سران مخالف , قاتلان امام حسين ـ عليه السلام ـ قرار داشتند, و همين موضوع كافى بود كه انقلابيون را وادار به ايستادگى نموده براى رسيدن به پيروزى مصمم سازد
مختار, قاتلان امام حسين ـ عليه السلام ـ را سخت مورد تعقيب قرار داد و به هلاكت رسانيد , به طورى كه ظرف يك روز دويست و هشتاد نفر از آنان را كشت و خانه هاى چند تن از سران جنايتكاران را كه فرار كرده بودند, ويران كرد. از جمله خانه ء(محمد بن اشعث ) را تخريب كرد و دستور داد با مصالح آن , خانه ء(حجر بن عدى ) شهيد و يار جانباز على ـ عليه السلام ـ را كه توسط زياد بن ابيه تخريب شده بود, بسازند (2)

------------------------------

1- ابوالعباس المبرد, الكامل فى اللغة و الاءدب , ط 1 بيروت , دارالكتب العلمية, 1407هـ.ق , ج 2 ص 112ـ 116ـ اخطب خوارزمى , مقتل الحسين , تحقيق و تعليق شيخ محمد سماوى , قم , منشورات المفيد, ج 2 ص 202به بعد. در آن ايام توابين در كوفه سرگرم آمادگى و جمع آورى نيرو بودند, ولى مختار مى گفت : سليمان آگاهى لازم را در مسائل جنگى و نظامى ندارد و بزودى شكست خواهد خورد
2- ابن اثير, همان كتاب , ج 4 ص 211ـ 244


+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/30ساعت 9:17 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

بر حربگاه چون ره ان کاروان فتاد


شور ونشور واهمه را در گمان فتاد


هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند


هم گریه بر ملائک هفت اسمان فتاد


هر جا که بود اهویی از دشت پا کشید


هر جا که بود طائری از اشیان فتاد


شد وحشتی که شور قیامت به باد رفت


چون چشم اهل بیت بر ان کشتگان فتاد


هر چند بر تن شهدا چشم کار کرد


بر زخمهای کاری تیغ وسنان فتاد


ناگاه چشم دختر زهرا در ان میان


بر پیکر شریف امام زمان فتاد


بی اختیار نعره هذا حسین از او


سر زد چنانکه اتش از او در جهان فتاد


پس با زبان پر گله ان بضعته الرسول


رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول

 

محتشم کاشانی

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/30ساعت 9:9 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

وَيَا قَوْمِ هَذِهِ نَاقَةُ اللّهِ لَكُمْ آيَةً فَذَرُوهَا تَأْكُلْ فِي

 

أَرْضِ اللّهِ وَلاَ تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابٌ

 

قَرِيبٌ

 و اى قوم من اين ماده‏شتر خداست كه

 

براى شما پديده‏اى شگرف است پس

 

بگذاريد او در زمين خدا بخورد و آسيبش

 

مرسانيد كه شما را عذابى زودرس فرو

 

مى‏گيرد

 

سوره هود آیه 64

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/30ساعت 8:55 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

امام رضا (ع  : (

(الصلوة ) طلب الوصال الی الله من العبد

)نماز) مطالبه وصال و تقرب بنده به سوی خداوند است .

( بحار الانوار، ج ,84 ص 264 )

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/30ساعت 8:50 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

امام صادق (ع ) :

من قال بالجسم فلا تعطوه شيئا من الزکاة و لا

 

تصلوا خلفه

 

 

هر کس قائل به جسمانيت خدا

 

 باشد از زکات چيزی به اوندهيد و

 

 در پشت سرش نماز نخوانيد.

 

 

( من لا يحضره الفقيه ، ج 1، ص 379 )

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/30ساعت 8:46 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

 

نوع سوم : در آداب فتوى و صادر كردن حكم

 

(مطالب مربوط به اين نوع ، طى بيست و شش مسئله ، بيان مى شود):

 


19- يادآورى هاى لازم در مورد سؤ الات مربوط به ارث

اگر از مفتى راجع به ميراث سؤ ال شود، معمولا (طبق عادت ) لازم نيست موضوع برده نبودن و يا شرط عدم كفر وارث و امثال آن ها را - كه از موانع ارث به شمار مى روند - براى سائل و مستفتى توضيح دهد و اين مطالب را قبلا شرط نمايد؛ بلكه سؤ ال مطلق يك فرد مسلمان ، مبنى بر آنست كه در وارث و يا وراث ، موانع ارث وجود ندارد. برخلاف موردى كه راجع به ارث برادران و خواهران و عموها و فرزندان اين طبقه از وراث ، سؤ الاتى مطرح مى شود كه در چنين مواردى بايد مفتى بپرسد آيا اين برادرها و خواهرها و يا عموها، ابوينى هستند و يا پدرى و يا مادرى مى باشند؟
اگر در ضمن نامه استفتاء مربوط به ارث ، از افرادى ياد شود كه مستحق ارث نمى باشند بايد مفتى ، سقوط حق آنان از ارث را ضمن پاسخ تصريح كند و بنويسد: فلانى و فلانى از ارث بردن محرومند و هيچگونه استحقاقى ندارند.
اگر فردى در تحت شرائطى ، مستحق ارث باشد كه همان فرد در شرايط ديگر هيچگونه حقى را در ارث دارا نباشد، بايد مفتى در پاسخ استفتاء بگويد: فلانى در چنين حالت و شرائطى ارث نمى برد. و امثال اينگونه سؤ الات و تذكراتى كه لازم است مفتى آن ها را به مستفتى يادآور گردد تا اين تصور به وجود نيايد كه فلانى در هر حال و شرائطى مستحق ارث مى باشد.
اگر از او راجع به ارث خواهران و برادران و يا ارث پسران و دختران سؤ ال كنند، نبايد در پاسخ بگويد كه ارث در ميان آنها طبق آيه « «للذكر مثل حظ الانثيين » » تقسيم مى شود؛ زيرا اينگونه يادآوريها براى توده مردم اشكالاتى توليد مى كند، كه نمى توانند آنرا درك كنند؛ بلكه بايد بگويد: تركه ميت بايد بر اساس چنين و چنان تقسيم گردد كه طبق آن ، پسر دو سهم و دختر يك سهم دارد.
اگر مفتى بگويد: بر اساس نص قرآن كريم تقسيم گردد: اين پاسخ ، بلامانع مى باشد؛ چون معنى اين آيه و نص ، روشن است و ابهام كمترى در آن وجود دارد. اگرچه تذكر به صورت اول ، واضحتر است ، يعنى در اينصورت بايد پاسخ مسئله را به تفصيل بيان كند.
مفتى بايد قبل از هر چيز يادآور گردد كه تركه ميت پس از اخراج اموالى كه لازم است قبل از تقسيم ارث ، اخراج شود، از قبيل وصيت و دين - در صورتى كه وصيت و دينى در ميان باشد - تقسيم گردد (و به هر صورت بايد نكته هاى مورد نياز مستفتى را ضمن پاسخ يادآور شود).
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/30ساعت 8:41 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

  یکی میمرد ز درد بینوایی

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/30ساعت 8:26 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

علامه و ابن تيميه


هنگامي كه علامه كتاب نفيس « منهاج الكرامه في اثبات الامامه » را تاليف نمود و آن را به رسم تحفه به سلطان محمد خدابنده (اولجايتو) اهدا كرد « ابن تيميه حراني حنبلي » (مقتول 728 ق ) به خشم آمد و رديه اي بر اين كتاب به نام منهاج السنه نوشت و تاليف همين كتاب زمينه ساز شكل گيري فرقه متعصب وهابيت گشت . اين تيميه در اين رديه با جسارت هر چه تمام تر نوشته علامه را مورد انتقاد قرار داد كه اين تندروي باعث شد برخي از علماي شيعه مانند مرحوم « سيد مهدي قزويني » كتاب اين تيميه را رد كنند و حتي بعضي از دانشمندان بزرگ سني مانند « ابن حجر عسقلاني » او را نكوهش نمايند. ابن حجر در لسان الميزان پس از اين كه علامه را به داشتن صفات نيكو و ملكات فاضله توصيف و او را پيشواي علماي شيعه معرفي مي كند مي نويسد : « ابن تيميه بعضي از كتاب هاي او را رد كرد. من يكي از آنها را ديده ام كه در رد وي غرض ورزي نموده و بسياري از روايات صحيح و معتبري را كه او نقل كرده مردود دانسته است . ابن تيميه به واسطه مبالغه و اصرار در نكوهش علامه حلي گاهي به امام علي (رضي الله عنه ) نيز گستاخي روا داشته و مقام او را پايين آورده است . »
به هر حال از لحظه اي كه كتاب منهاج الكرامه به دست اين تيميه رسيد و در آن استدلال هاي متين علامه را درباره امامت اميرالمومنين (ع ) و اولاد معصوم آن حضرت مشاهده كرد و از طرفي نيز اين كتاب مورد توجه شيعه و سني قرار گرفت كتاب منهاج السنه را در رد آن نوشت و در آن از حدود ادب و نزاكت پا را فراتر گذاشت تا جايي كه علامه را با سخنان ناشايست ياد كرد (به جاي ابن مطهر گفت : ابن منجس ) و به نظر خود با اين تندروي ها جواب علامه را داد! غافل از اين كه به گفته سعدي : « سنت جاهلان است كه چون به حجت از خصم فرو مانند سلسله خصومت بجنبانند هم چون آذر بت تراش كه چون جواب حجت برادرزاده خود ابراهيم را نداشت به جنگش برخواست كه لئن لم تنته لارجمنك » .
ابن تيميه چنان در اين باره راه افراط پيمود كه علماي متعصب اهل تسنن زبان به نكوهش وي گشودند زيرا او در آن كتاب به عنوان رد علامه بسياري از مناقب و فضايل ائمه را كه كتابهاي معتبر و صحاح اهل سنت لبريز از آن است انكار نموده و برخلاف سيره اهل مذهب خود همه را باطل دانست . اما علامه در برابر سخنان نابه جاي ابن تيميه كم ترين اهانتي به او روا نداشت و هنگامي كه يكي از رديه هاي ابن تيميه را به نظر علامه رساندند گفت : « اگر ابن تيميه مي فهميد من چه گفته ام جواب او را مي دادم » . مرحوم « قاضي نورالله شوشتري » (شهيد 1019 ق ) در مجالس المومنين به نقل از تذكره نورالدين مصري مي گويد : ابن تيميه در پنهاني از علامه نكوهش مي كرد. چون خبر به علامه رسيد اين دو بيت را براي او نوشت : « لو كنت تعلم كل ما علم الوري طرا لصرت صديق كل العالم » « لكن جهلت فقلت آن جميع من يهوي خلاف هواك ليس بعالم »
يعني : اگر آن چه را ساير مردم ميدانستند تو هم مي دانستي دانشمندان را دوست مي داشتي ولي جهل و ناداني را پيشه ساختي و گفتي هر كس بر خلاف هواي نفس تو مي رود دانشمند نيست . شوشتري يادآور ميشود كه علامه در جواب حملات و نكوهش هاي وي به همين دو بيت اكتفا نمود.
« علامه حلي » يكي از درخشان ترين چهره هاي علمي جهان اسلام بود شخصيتي كه با كنار گذاشتن تعصبات قومي و مذهبي همچون آفتاب بر چهره مسلمانان تابيد و همه مذاهب اسلامي را وامدار خود نمود
آل مطهر از خاندان عرب ريشه دار از تيره بني اسد هستند كه تعداد آنها از ديگر قبايل عرب در حله بيشتر و داراي امارت و سيادت مي باشند. از اين طايفه مردان بزرگي ظهور كردند كه در عرصه هاي علمي و سياسي داراي منزلتي بلند شدند
مناظرات و مباحثات علمي علامه حلي با عالمان اهل سنت به شكل مسالمت آميز و به دور از تعصب برگزار مي شد و بسياري از دانشمندان سني پس از اين مناظرات بر مقام علمي علامه واقف مي گشتند
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/30ساعت 8:21 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

مسائل مشترك وضوى ترتيبى و ارتماسى


شرايط وضو 

شرط هفتم وقت براى وضو و نماز كافى باشد.  


آرى ، در صورتى وظيفه اش وضو گرفتن است كه اگر وضو بگيردتمام نماز در وقت خوانده مى شود و اما اگر بخواهد وضو بگيردومقدارى ولو كمتر از يك ركعت خارج وقت خوانده شود، وظيفه اش تيمم است ، مگر آن كه تيمم هم همين مقدار وقت (به مقدار وضو گرفتن )لازم داشته باشد و اما در همان صورت اول هم كه وظيفه اش تيمم است ، اگر وضو بگيرد، معصيت كرده ، ولى وضويش صحيح است .
عروة الوثقى ، فى شرائط الوضوء ((الثامن ))

 و توضيح المسائل ، مساله 280

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/30ساعت 8:15 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

تا گردش زمانه و ليل و نهار هست


نام حسين هست و حسيني شعار هست


اين نام پرشكوه بر اوراق روزگار


جاويد هست تا ورق روزگار هست


تا در دلي زشوق حقيقت زبانه اي ست


زين حق پرست در همه جا حق گزار هست


تا موج مي خروشد و تا بحر مي تپد


ياد از خروش او به صف كارزار هست


تا سر زند سپيده و تا بشكفد سحر


خورشيد روي او به جهان آشكار هست


تا عدل هست رايت او هر طرف به پاست


تا ظلم هست نهضت او استوار هست


تا در زمانه رسم يزيد است برقرار


سوداي دادخواهي او برقرار هست


تا لاله سرزند زگريبان كوهسار


دلها زداغ اصغر او دغدار هست


اي برترين شهيد كه هر كس خداي را


با چشم دل شناخت ترا دوستدار هست


هرگز مباد خاطر ما خالي از غمت


تا گردش زمانه و ليل و نهار هست


حميد سبزواري

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/30ساعت 8:14 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

آيا اين حقيقت زيبا و شگفت انگيز و بهجت زا نيست كه « مرگ سرخ » در عين حال كه به ظاهر مرگ پنداشته مي شود حيات است و به « زندگي جاودان و ابدي » ختم مي شود و زندگي ذليلانه در همان حال كه زنده بودن تلقي مي گردد مرگ و نابودي است و هيچ حياتي براي آن متصور نمي باشد
زندگي مبتني بر « ذلت » چيست صاحبان آن چه كساني هستند و چرا و چگونه چنين زنده بودني مرگ است


براي يافتن پاسخ اين پرسش ها به جبهه مقابل امام حسين (ع ) بنگريم و انديشه و افكار و رفتار و عملكردهاي آنان را به مداقه بگذاريم . در جبهه باطل يزيد و عبيدالله بن زياد و عمربن سعد و شمر و سپاهيان جهل و جمود و جور و ستم را مشاهده مي كنيم كه در برابر جبهه حق يعني امام حسين (ع ) و فرزندان و اصحاب فداكارش صف آرايي كرده اند.
جبهه باطل اسلام را همچون پوستين وارونه به تن كرده است و مفهوم اين كلام اين است كه در جامعه اسلامي تحريف و بدعت و خرافه و جهل توسط بني اميه و با تبليغات آميخته با مكر و نيرنگ و دروغ همه چيز را واژگون ساخته و تعاليم و قوانين و احكام اسلامي را متبدل نموده و مطابق با اهداف و اميال نظام جور يزيدي به بهره برداري هاي ناصواب و ناصحيح رسانده است .
پذيرش زندگي ذلت آوري كه سران و عوامل و مهره ها و ماموران نظام اموي بر مردم جامعه تحميل كرده بودند هر نوع حقي را باطل مي نماياند و هر باطلي را حق جلوه مي داد. طبيعي است كه اين گونه زيستن هرگونه فساد و تباهي و ظلم و ستم و قتل و جنايتي را مباح و روا مي سازد و به همين دليل بود كه همان مردمي كه ادعاي ديانت داشتند و سر بر سجده مي گذاشتند و زبان به ذكر خدا به چرخش درمي آوردند در مقابل حضرت اباعبدالله الحسين (ع ) صف آرايي كردند و او و فرزندان و اصحابش را به قتل رساندند! همين مردم به ظاهر مسلمان و در اصل و واقع نامسلمان و مسخ شده « يزيد » را « خليفه خدا » و « جانشين پيامبر » مي دانستند و امام حسين (ع ) را بي دين و خروج كرده عليه اسلام و خليفه خدا يعني يزيد بن معاويه مي پنداشتند!
بديهي است به همان ترتيب كه حضرت امام حسين (ع ) تصريح كردند زندگي ذلت آميز چنين مردمي « مرگ » است آن هم مرگي كه هيچ خير و سعادت و حياتي بر آن مترتب نمي باشد و فرجام آن دوزخ و عذاب رنجزاي الهي است كه نتيجه و ثمره و حاصل عملكرد تباه كساني است كه نخواستند « حقيقت » را دريابند و با اراده و اختيار خود « باطل » را برگزيدند و به تعارض با امام و پيشواي معصوم (ع ) و جبهه « حق » پرداختند.
اين كلام ژرف اميرمومنان (ع ) كه مي فرمايد : « كسي كه در برابر فرزندان دنيا ذلت و خواري كند از جامه تقوا بيرون مي رود » (۱) تصريحي است براين واقعيت غيرقابل انكار كه ذلت در برابر اهل جور و فساد تسليم و اطاعت در برابر آن ها را نتيجه مي دهد و سرانجام موجب بيرون رفتن انسان از جامه و لباس تقوا مي گردد. « تقوا » داراي موضوعات و ابعاد و گستردگي خاصي است كه همه تعاليم و دستورات و احكام و ارزش هاي اسلامي را دربرمي گيرد و با اين وصف رها كردن تقوا يعني زير پا نهادن تماميت دين خدا و به دنبال آن خسران و عذاب ابدي و جاودان .
ــــــــــــــــــــــــــــــ
پاورقي : 
۱ ـ غررالحكم تنظيم موضوعي به كوشش سيد هاشم رسولي محلاتي دفتر نشر فرهنگ اسلامي ج 1 ص 433
آيا اين « حقيقت » زيبا و شگفت انگيز و بهجت زا نيست كه « مرگ سرخ » در عين حال كه به ظاهر مرگ پنداشته مي شود حيات است و به « زندگي جاودان و ابدي » ختم مي شود و زندگي ذليلانه در همان حال كه زنده بودن تلقي مي گردد مرگ و نابودي است و هيچ حياتي براي آن متصور نمي باشد
ترويج تحريف و خرافه و جهل در جامعه باعث شد همان مردمي كه ادعاي ديانت داشتند در مقابل امام حسين (ع ) صف آرايي كردند و او اصحابش را به قتل رساندند! همين مردم به ظاهر مسلمان و در واقع نامسلمان و مسخ شده « يزيد » را خليفه خدا و جانشين پيامبر مي دانستند و امام حسين (ع ) را بي دين و خروج كرده عليه اسلام و خليفه خدا مي پنداشتند!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/30ساعت 7:59 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

شهادت پنجره اي به سوي بهشت
ابو مخنف مي گويد : امام در نهم محرم 61 هـ . ق امر به برپا ساختن خيمه هاي جنگي كرد و به ياران خود آماده باش جنگي داد . سپس از برير و عبدالرحمن عبدربه خواست كه مشك تهيه كنند تا با آن خود را معطر نمايد و نيز خويش را نظيف و پاكيزه سازد. زيرا خدا زيبا است زيبايي را دوست دارد و شهادت ملاقات با خداي جميل است پس در اين ملاقات بنده صالح خدا هم روحش بايد زيبا و نظيف باشد و هم جسمش . برير و عبدالرحمن امر امام را اطاعت كرده و مشك و نوره تهيه كرده و به امام رساندند و خود نيز كنار خيمه منتظر ماندند تا پس از امام از باب تشبه ماموم به امام بدن خود را به مشك معطر ساخته و با نوره نظيف سازند. آنها دوشادوش هم كنار خيمه منتظر ايستاده بودند. برير كه هرگز چه در جواني و چه در پيري لب به مزاح و مطايبه نگشوده بود در آن روز شوخي و مزاح مي كرد و وقتي كه همسنگرش عبدالرحمن عبدربه با تعجب و حيرت بر برير به خاطر اين مزاح و مطايبه خرده گرفت برير پاسخ داد : به خدا قسم مناسب ترين روز براي نشاط و ابتهاج امروز است من در پرتو آينه شهادت بهشت را مي بينم كه با كرشمه حوريان سيه چشمش مرا به سوي خود فرامي خواند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/30ساعت 7:53 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

دل من خون شد و از ديده برون مي ريزد 

              

  به تماشاي دل و ديده خون بار بيا

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/30ساعت 7:51 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

سر به بالين با اميد ديدن رويت نهم

 

تا مگر در خواب بينم روي زيبا ترا

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/30ساعت 7:46 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

امام على‏عليه السلام:

 

 

 اِرحَمْ مَن دُونَكَ يَرحَمْكَ مَن فَوقَكَ (

 

 

 

به فرو دست خود رحم كن تا فرا دستت به تو رحم كند

 

 

 

غررالحكم ودرر الكلم ، ح 2422)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/30ساعت 7:41 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

قالَ رسول‌الله‌(ص‌):

 

مَن‌ رَدَّ عَن‌ عِرضِ أخيهِ كانَ لَهُ حِجاباً مِنَ النّارِ.

 

 

 

 

 

هر كه‌ از آبروي‌ برادر خود دفاع‌ كند، اين‌ كار حجابي‌ ميان

 

‌ او و آتش‌ باشد.

 

 

ميزان‌الحكمة‌، ج‌8، ص‌ 3551، حديث‌ 12163

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/30ساعت 5:19 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

ارزش تفکر
پیامبر اکرم (صلی ‌الله ‌عليه ‌وآله):
رَکعَتانِ خَفیِفَتانِ في تَفَکُّرٍ خَیرٌ مِنْ قِیامِ لَیلَةٍ.
دو رکعت نماز کوتاه ولی با تفکر، بهتر از یک شب به عبادت ایستادن است.

Performing a light tow-raka prayer with contemplation is better than a whole night spent in worship.

وسائل الشیعه، ج 4، ص688

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/30ساعت 5:3 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

ارتباط علمي علامه با علماي ساير فرقه هاي اسلامي
بعد از سقوط عراق و فتح بغداد در سال 656 هجري علامه دوران جواني خود را طي كرد و به منظور ملاقات با علماي اسلام و استفاده از معلومات آنها از حله خارج شد و به شهرهاي عراق و از جمله بغداد مسافرت نمود. اين امر زماني اتفاق افتاد كه خواجه نصيرالدين طوسي در اواخر عمرش به همراه « اباخان بن هلاكوخان » به عراق آمد و در راه زيارت ائمه اطهار وارد حله گشت . علامه از اين فرصت استفاده كرد و نسبت به علوم و انفاس قدسيه خواجه اهتمام ورزيد و تا باقي مانده عمر خواجه در سفر و حضر با او بود.
با خروج علامه از شهر حله زمينه استفاده وي از دانشمندان عصر خود از عامه و خاصه فراهم گشت و در همين فرصت بود كه فقه مذاهب اربعه را از بر شد چندان كه بسياري از فضلاي سني نزد او درس خوانده و در رديف شاگردان او در آمدند. مطالعات علامه پيرامون فقه اهل سنت باعث شد تا بعضي از عالمان شيعه علامه را متهم به سني گري نمايند. در بخش معرفي اساتيد و شاگردان علامه به استادان و شاگردان سني او نيز اشاره ـ مثلا در بحث اين كه آيا خبر واحد با داشتن قرينه حجت است يا بدون قرينه نيز حجت مي باشد علامه معتقد است كه بدون قرينه حجت است و نظر شيخ طوسي در عده الاصول را بر همين معنا حمل مي كند كه نظريه مذكور با مباني اهل سنت هماهنگ است و به همين دليل برخي از عالمان شيعه علامه را متهم به غفلت و مانوس بودن ذهن او با مباني اهل سنت مي كنندـ خواهيم كرد.
به هر حال ارتباط علمي وي با دانشمندان عامه قابل انكار نيست و در اين راستا مناظرات متعددي با آنان انجام داده كه در كتاب هاي تاريخ به ثبت رسيده است و اتفاقا ماجراي شيعه شدن « سلطان محمد خدابنده » معروف به « اولجايتو » در اثر همين مناظرات بوده است . در واقع يكي از رموز موفقيت و محبوبيت علامه در قلوب مسلمين اختلاط او با عالمان سني و حفظ احترام متقابل بوده است . مرحوم علي دواني ضمن اين كه علماي مذاهب اسلامي را به برقراري ارتباط با مكاتب و مباني يك ديگر تشويق مي كند با زبان گله ميگويد :
« علما و دانشمندان بزرگ ما از همان قرون نخستين عنايت داشتند كه از علوم و روش هاي مكتب علماي عامه در فقه اصول حديث تاريخ شعر ادب فلسفه كلام منطق و غيره استفاده كنند تا از اين راه ضمن اين كه استادان بيشتري مي ديدند و خود را محدود نمي كردند هنگام تدريس و تاليف و فتوا دادن با ديدي وسيع و جامع الاطراف و با بينشي ژرف و حقيقت نگر عمل كنند. شايد يكي از علل برتري فقه و اصول و حديث شيعه بر عامه نيز همين باشد هر چند علماي عامه هم كم و بيش از محضر علماي شيعه استفاده مي نمودند. كاش اين روش ادامه مي يافت و عامه هم مانند ما از فقه و حديث غني اهل بيت عصمت و طهارت آگاه مي شدند و كار به جايي نمي رسيد كه پس از چهارده قرن اعتراف كنند كه باب اجتهاد و محدوده نظريات آنها بايد گشوده باشد و اعتراف نمي نمودند كه تكيه بر مكتب چهار فقيه اقدم ابوحنيفه و مالك و شافعي و احمد حنبل كار درستي نبوده و بايد متروك گردد » .
مناظرات و مباحثات علمي علامه با عالمان اهل سنت به شكل مسالمت آميز و به دور از تعصب برگزار مي شد و بسياري از دانشمندان سني پس از اين مناظرات بر مقام علمي علامه واقف مي گشتند. شوشتري مي نويسد : « ميان شيخ جمال الدين بن مطهر و مولانا نظام الدين عبدالملك مناظرات بسيار واقع شد و مولانا نظام الدين احترام عظيم كردي و در تعظيم او مبالغه نمودي و مباحثات ايشان از روي افاده و استفاده بود نه بر طريق جدل و لجاج و عناد و شيخ جمال الدين هرگز بر طريق تعصب بحث نكردي و در تعظيم و توقير صحابه مبالغه فرمودي و اگر كسي در حق صحابه به كلمه بد گفتي منع تمام فرمودي » حافظ ابروي شافعي ضمن ياد نمودن از مجالس مناظره علامه با « نظام الدين عبدالملك شافعي » مي گويد : « علامه در مباحث به هيچ وجه راه تعصب نمي پيمود... وي دانشمندي متبحر از شاگران خواجه نصير در علوم عقول و منقول مشهور و يگانه جهان بود كه با آمدن نزد سلطان كتاب كشف الحق و نهج الصدق و كتاب منهاج الكرامه من باب الامامه را به رسم تحفه آورد... مناظرات علامه با مولوي نظام الدين عبدالملك جهت ـ بر اين دو كتاب رديه اي توسط دو تن از عالمان سني نوشته شد فضل بن روزبهان با نوشتن كتاب « ابطال الباطل » كتاب كشف الحق علامه را رد نمود و بعدها مرحوم قاضي شوشتري كتاب احقاق الحق را در رد ابطال الباطل نوشت . هم چنين احمد بن عبدالحليم بن تيميه حراني با نوشتن كتاب « منهاج السنه » كتاب منهاج الكرامه علامه را رد نمود. فائده رساني و استفاده بود نه به طريق جدل و لجاج و دشمني به طوري كه علامه هرگز به راه تعصب بحث نميكرد و به صحابه معروف توهين نمي كرد و اگر كسي درباره يكي از صحابه كلمه اي بد به زبان مي آورد از آن منع ميكرد » . دانشمنداني كه علامه با آنان مناظره و ارتباط علمي داشت همگي از عالمان بزرگ اهل سنت به شمار ميآيند از جمله : « قاضي ناصرالدين بيضاوي » صاحب تفسير انوار التنزيل « قاضي عضدالدين ايجي » صاحب كتاب مواقف « محمد بن محمود آملي » صاحب كتاب نفائس الفنون « نظام الدين عبدالملك مراغي » از علماي بزرگ شافعي و « قاضي القضات سلطان محمد خدابنده » « ملا بدرالدين شوشتري » « ملا عزالدين ايجي » « سيد برهان الدين عبيري » و ديگران .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/29ساعت 11:53 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

    آ ب  از دستش نمیچکه

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/29ساعت 11:51 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

نوع سوم : در آداب فتوى و صادر كردن حكم

 

 

(مطالب مربوط به اين نوع ، طى بيست و شش مسئله ، بيان مى شود)

:


18- حزم و احتياط و عدم سراسيمگى در پاسخ به استفتاء


اگر از مفتى راجع به كسى سؤ ال كنند كه مى گويند: «من از محمد

 

 بن عبدالله راستگوتر هستم » و يا مى گويد: «نماز، يك بازيچه و

 

 كار بيهوده ايست » و يا امثال اينگونه سخنان را بر زبان آورد،

 

 سخنانى كه كفرآميز مى باشد و موجب بى اعتبار شدن خون و جان

 

 گوينده آن خواهد شد، نبايد مفتى (در صدور فتوى ، دچار

 

سراسيمگى و شتابزدگى گردد و) بگويد: خون چنين شخصى حلال

 

است ، و يا قتل او واجب مى باشد؛ بلكه او بايد بگويد: اگر چنين

 

مطلبى از راه اقرار و يا بينه ، يعنى گواهى دو شاهد عادل در مورد

 

كسى ثابت و روشن گردد حكمى كه درباره او جارى خواهد شد

 

بدينسان مى باشد.


و يا اگر راجع به كسى سؤ ال كنند كه سخنى بر زبان آورده ، سخنى

 

 كه كفر او به علت چنين سخنى ، محتمل باشد بايد مفتى در پاسخ

 

 بگويد: لازم است از گوينده اين سخن سؤ ال كرد كه اگر با چنين

 

 هدفى اين كلام را بر زبان جارى ساختى ، حكم و پاسخ آن چنين و

 

 چنان خواهد بود.


اگر از مفتى درباره قاتل و يا كسى كه چشم كسى را از جا در آورده

 

 و يا جنايات ديگرى بر كسى وارد ساخته سؤ ال كنند بايد احتياط را

 

 از دست ندهد و شرائط قصاص را توضيح داده و مطالب مربوط به

 

 آن را يادآور گردد.


اگر از مفتى و مجتهد راجع به كسى كه مستوجب تازيانه خوردن

 

است پرسش نمايند، وسيله و آلت تعزير و تازيانه زدن را يادآور

 

گردد و بگويد كه با چنين كيفيت و با اين شمار بايد تازيانه بخورد،

 

 و نبايد تازيانه بيشتر و يا شديدترى را بر او وارد ساخت .

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/29ساعت 11:46 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

پيامبر (ص) :

 

کان رسول الله - صلی الله عليه و اله - يمسح

 

 مناکبنا فی الصلوة و يقول :استووا و لا

 

تختلفوا فتختلف قلوبکم

 

رسول خدا (ص ) شانه های نمازگزاران را در نماز

 

 جماعت مي گرفت و منظم مي کرد، ومي فرمود:

 

مساوی و منظم باشيد، نامنظم و جدا از هم نباشيد که

 

قلبهای شما از يکديگرجدا مي شود.

( جامع احاديث الشيعه ، ج 6 ، ص 470 )

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/29ساعت 11:41 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

پيامبر (ص):

 

ما من رجل يجعل جبهته فی بقعة من بقاع

 

الارض الا شهدت له بها يوم القيامة

 

 

هر انسانی که پيشانی خود را برای سجده بر قطعه ای از زمين

 

 بگذارد، آن زمين در روز قيامت به نفع او شهادت خواهد داد

 

.

( وسائل الشيعه ، ج 3، ص .474 مستدرک الوسائل ، ج 1، ص 175 )

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/29ساعت 11:26 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِن كُنتُ عَلَى بَيِّنَةً مِّن رَّبِّي

 

وَآتَانِي مِنْهُ رَحْمَةً فَمَن يَنصُرُنِي مِنَ اللّهِ إِنْ

 

 

عَصَيْتُهُ فَمَا تَزِيدُونَنِي غَيْرَ تَخْسِيرٍ  

گفت اى قوم من چه بينيد اگر [در اين دعوا] بر

 

حجتى روشن از پروردگار خود باشم و از جانب خود

 

 رحمتى به من داده باشد پس اگر او را نافرمانى كنم

 

 چه كسى در برابر خدا مرا يارى مى‏كند در نتيجه

 

شما جز بر زيان من نمى‏افزاييد

 

سوره هود آیه   63

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/29ساعت 11:18 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

باب اول :

در فضيلت انس و برادرى و شرايط و درجات و فوايد آن

قسم چهارم :

 

6

بيان خشم و كين در راه خدا

 

مى گويم :


اما در گفتار يك مرتبه وسيله حرف نزدن و هم سخن نشدن و يك مرتبه با ارزش ‍ ندادن و درشتى و اما در عمل يك بار با كمك و يارى نكردنش و يك بار با بدرفتارى و يك بار با مخالفت با اهدافش كه بعضى از اينها بدتر از بعضى است ، بر حسب درجات تبهكارى و معصيتى كه از او صادر شده است . اما آنچه به منزله لغزشى است كه معلوم مى شود او پشيمان است و دوباره انجام نمى دهد بهتر آن است كه ناديده گرفته شود و پرده پوشى كنند. اما آنچه در آن پافشارى دارد، چه گناه صغيره و چه كبيره ، اگر از كسانى است كه مابين او و تو دوستى و رفاقتى است ، حكم ديگرى دارد و اختلاف دانشمندان در اين مورد خواهد آمد و اما اگر برادرى و معاشرت زياد نداريد، از اظهار اثر دشمنى و مخالفت ناگزيريد، يا به وسيله روگرداندن و دورى از وى و كم اعتنايى به او و يا در ارزش ندادن و درشت گويى با او، كه اين بدتر از روگرداندن و اعراض است و اين تفاوت برحسب سنگينى و سبكى معصيت است . همچنين در عمل نيز دو مرتبه وجود دارد: يكى آن كه كمك و رفاقت و يارى نكنى كه اين پايين ترين درجات است و ديگرى آن كه سعى در بر هم زدن نقشه هاى او داشته باشى همانند كارى كه دشمنان مخالف ، نسبت به هم انجام مى دهند. اما اين رفتار بايد نسبت به كسى صورت گيرد كه با اين كارها راه معصيت بر او مسدود مى شود، ولى نسبت به كسى كه اين رفتار برايش بى تاءثير است نبايد چنين كرد، نظير مردى كه با ميگسارى معصيت خدا را مرتكب مى شود و از زنى خواستگارى كرده است كه اگر ازدواج مانع ميگسارى او نمى شود و در عين حال او را به شرب خمر نيز تشويق نمى كند. در اين صورت اگر هم مى توانى به او كمك كنى تا به مقصودش ‍ برسد و هم قدرت بر آشفته كردن او را دارى ، به طورى كه به هدفش نرسد، نبايد براى آشفته كردن او تلاش كنى ؛ اما اگر به منظور اظهار خشم در برابر فسق وى ، او را يارى نكنى اشكالى ندارد و اين كمك نكردن هم واجب نيست ، زيرا چه بسا تو قصد دارى با كمك به او و اظهار دلسوزى بر او، به دوستى تو ايمان داشته باشد و نصيحت تو را بپذيرد كه اين خوب است و اگر چنين انتظارى نرفت (1) ولى معتقدى كه براى اداى حق اسلام او، در راه هدفش وى را يارى كنى ، اين كار ممنوع نيست ، بلكه اگر معصيت او جنايتى در حق تو با كسى است كه وابسته به تو است ، يارى كردنت بهتر است ؛ زيرا گذشت از كسى كه ستم كرده و احسان به كسى كه بدى كرده است ، از اخلاق صديقان است . البته احسان به كسى كه بر تو ستم كرده خوب است ، اما كسى كه به ديگرى ستم روا داشته و بدان وسيله معصيت خدا را كرده است ، احسان به او پسنديده نيست ، زيرا احسان به ظالم بد كردن در حق مظلوم است و حق مظلوم سزاوارتر به رعايت است و با اعراض از ظالم دل مظلوم را قوت بخشيدن محبوب تر است در نزد خدا از تقويت قلب ظالم . اما اگر تو خود مظلوم واقع شده اى نيكوتر در مورد خودت عفو و گذشت است . راه و روش نيكان درباره اظهار دشمنى با مردمان گنهكار مختلف بوده است و همه آنان درباره اظهار دشمنى با ستمگران و بدعت گزاران و هر كس كه با تجاوز به ديگرى معصيت خدا را مرتكب شود، هم عقيده بوده اند. اما كسى كه درباره خودش مرتكب معصيت شده ، برخى از بزرگان نسبت به وى به ديده رحمت نگريسته اند و بعضى سخت معترض ‍ بوده و دورى از او را برگزيده اند؛ و اين امرى است كه با اختلاف نيت تفاوت پيدا مى كند و نيت هم با اختلاف حال اشخاص متفاوت است ؛ بنابراين اگر توجه به مجبور بودن و ناتوانى خلق بر قلب فزونى گرفت و اين كه مردم مسخر مقدراتند، اين عقيده موجب سهل انگارى در دشمنى و عداوت خواهد شد و اين مطلب قابل قبولى است ؛ اما ممكن است با فريبكارى مشتبه شود و بيشتر انگيزه هاى چشم پوشى از گناهان ، تملق و شرم حضور و ترس از وحشت و بيم از تقبيح آنهاست ، و گاهى شيطان اين موارد را به آدم كودن نادان مشتبه مى سازد تا به چشم عفو و رحمت نگاه كند. و وسيله تشخيص آن اين است كه اگر در حق او جنايتى شد، به ديده عفو و رحمت بنگرد و بگويد كه او مجبور است و فرار از قضا و قدر بى فايده است ، چگونه مى توانست آن كار را نكند در حالى كه بر او مقرر و فرض بوده است ، پس اشكالى ندارد چنين كسى از ظلمى كه در حق خداى تعالى شده چشم پوشى كند ولى اگر زمانى ظلمى در حق او مى شود خشمگين شود و موقعى كه جنايت بر حق خدا مى شود، مى بخشد او خيانتكار است و به وسيله مكرى از مكرهاى شيطان فريب خورده است . پس بايد توجه داشته باشد.
اگر بگويى : كمترين درجه اظهار خشم دورى و اعراض و قطع رفاقت و كمك است ، آيا اين عمل واجب است و اگر بنده اى آن را ترك كرد معصيت خدا را كرده است ؟ مى گويم :
اين مطلب از نظر علم ظاهرى جزو تكليف و وجوب نيست ، زيرا ما مى دانيم كسانى كه در زمان رسول خدا (ص ) ميگسارى كردند و مرتكب كارهاى زشت شدند، اصحاب به طور كلى از ايشان دورى نكردند، بلكه چند دسته شدند. بعضى با آنها بدرشتى سخن مى گفتند و اظهار خشم مى كردند و بعضى فقط اعراض مى كردند، نه اعتراض و بعضى با ديده رحمت به ايشان مى نگريستند نه آن كه از آنها دورى كنند. اينها دقايق دينى است كه روش رهروان راه آخرت درباره آنها متفاوت است و عمل هر كدام به مقتضاى حال و وقت آن صورت مى گيرد. مقتضاى احوال در اين امور يا مكروه است و يا مستحب . بنابراين در مرتبه فضايل قرار دارد و به مرحله تحريم و ايجاب نمى رسد، زيرا آنچه تحت تكليف وارد است اصل خداشناسى و اصل محبت است و محبت گاهى از محبوب به ديگرى سرايت مى كند و آن مقدار سرايت كرده ، افراط و استيلاى محبت است و فتوا شامل آن نمى شود و در حق توده مردم از اصل جزو ظاهر تكليف محسوب نمى شود.

 

 

---------------------------------------------

1- در احياءالعلوم آمده است : و اگر براى تو معلوم نبود.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/29ساعت 11:13 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

پس از وفات موسى(ع) <يوشع بن نون» كه از نوادگان يوسف(ع) بود زمام امور بنى‏اسرائيل را به دست گرفت و بنى اسرائيل همراه او به سرزمينى كه در آن زمان بدان وعده داده شده بودند، يعنى فلسطين وارد شدند.

نخستين شهرى را كه آنان به اشغال خود درآوردند، شهر <اريحا» - بنا به گفته بعضى <اورشليم» - بوده است و خداوند به آنها دستور داده بود آن‏گاه كه وارد شهر مى‏شوند با حالت خضوع و خشوع در برابر خداوند، از دروازه شهر وارد گردند و كلمه <حُطّه» را بر زبان آورند؛ يعنى پروردگارا، از گناهان ما بگذر. ولى آنان از دستور خدا سربرتافته و با حالتى ازكبر و نخوت وارد شهر گرديدند و به جاى اين‏كه از خداى خويش طلب مغفرت و بخشش نمايند، چنان كه خدا آنها را بدان فرا خوانده بود، به فسق و فجور و تبهكارى پرداختند. خداوند از كردار آنان به خشم آمد و در برابر نافرمانى‏هاى آنان، عذاب خود را بر آنها فروفرستاد:

وَإِذ قُلْنا ادْخُلُوا هذِهِ القَرْيَةَ فَكُلُوا مِنْها حَيْثُ شِئْتُمْ رَغَداً وَادْخُلُوا البابَ سُجَّداً وَقُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَكُمْ خَطاياكُمْ وَسَنَزِيدُ المُحْسِنِين* فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُوا قَوْلاً غَيْرَ الَّذِى قِيلَ لَهُمْ فَأَنْزَلْنا عَلى الَّذِينَ ظَلَمُوا رِجْزاً مِنَ السَّماءِ بِما كانُوا يَفْسُقُونَ؛(1)

و آن زمان كه گفتيم وارد اين شهر (بيت‏المقدس) شويد و از نعمت‏هاى آن تناول كنيد و از آن در، سجده كنان وارد گرديد و بگوييد خدايا، از گناه ما درگذر، تا اين‏كه از خطاى شما بگذريم و بر ثواب نيكوكاران شما بيفزاييم. ستمكاران پس از آن، حكم خدا را تبديل به غير آنچه بدانان گفته شده بود، نمودند و ما به كيفر بدكارى، عذابى سخت از آسمان بر آنها وارد ساختيم.

يوشع در فلسطين به اداره امور بنى اسرائيل پرداخت و ميان آنها حكمرانى كرد تا از دنيا رفت و پس از او حاكمانى روى كار آمدند و برهه‏اى از زمان، بى‏آن‏كه مردم از وجود پادشاه قدرتمند و صاحب شوكتى برخوردار باشند، ميان آنان فرمانروايى كردند.

در آن زمان بنى‏اسرائيل در معرض حملات ملت‏هاى مجاور خود قرار داشتند و آداب ورسوم رايج بين آنان اين بود كه هرگاه با دشمنان خود درگير مى‏شدند، تابوت سلطنتى را پيشاپيش خود قرار داده و از آن كمك مى‏خواستند تا اراده و تصميمشان تقويت گردد.

پس از آن، نبرد خونينى ميان بنى اسرائيل با فلسطينى‏ها رخ داد و از آنجا كه خداوند در اثر گناهانِ قوم بنى اسرائيل بر آنان خشمگين بود، فلسطينى‏ها طعم تلخ شكست را به آنها چشاندند و زنان و فرزندان آنان را به اسارت گرفتند و آنها را از شهرشان بيرون براندند و تابوت سلطنتى را از آنان باز پس گرفتند و به خانه خداى خود (داجون) بردند.

بنى‏اسرائيل در دوران هيئت حاكمه، به باديه‏نشينى پرداخته و داراى تعصب‏هاى قبيله‏اى بودند و اين شيوه را تا سال 1040 ق.م ادامه دادند تا اين‏كه ميان آنان رهبرى پديدار شد و آنها را متحد ساخت و زير يك پرچم گرد آورد و بدين سان به عنوان نخستين پادشاه بنى‏اسرائيل زمام امور حكومت را به دست گرفت، وى در تاريخ يهود به نام <شائول» معروف بوده و قرآن او را <طالوت» ناميده است.

1- بقره (2) آيات 58 - 59.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/29ساعت 11:4 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

به جز خدا کیست که گناهان را ببخشد ؟

 

 

وَالَّذِينَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُواْ أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُواْ

 

 اللّهَ فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ وَمَن يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ

 

اللّهُ وَلَمْ يُصِرُّواْ عَلَى مَا فَعَلُواْ وَهُمْ يَعْلَمُونَ

 

 

آنان كه چون كار زشتى كنند يا بر خود ستم روا دارند خدا را به ياد مى‏آورند و براى گناهانشان آمرزش مى‏خواهند و چه كسى جز خدا گناهان را مى‏آمرزد و بر آنچه مرتكب شده‏اند با آنكه مى‏دانند [كه گناه است] پافشارى نمى‏كنند

 (سوره آل عمران آیه135)

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/29ساعت 10:59 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

مصيبت مسلم (س)

 

 

 

كاروان شهيد رفت از پيش وان ما رفته گير و مى‏انديش

او به وظيفه خودش عمل كرد،ديگر نوبت ماست.البته در اينجا هر يك سخنانى گفتند. عده‏اى هم بودند كه در بين راه به ابا عبد الله ملحق شده بودند،افراد غير اصيل كه ابا عبد الله آنها را غيظ و در فواصل مختلف از خودش دور كرد.اينها همينكه فهميدند در كوفه خبرى نيست‏يعنى آش و پلويى نيست،بلند شدند و رفتند(مثل همه نهضتها).«لم يبق معه الا اهل بيته و صفوته‏»فقط خاندان و نيكان اصحابش با او باقى ماندند كه البته عده آنها در آن وقت‏خيلى كم بود(در خود كربلا عده‏اى از كسانى كه قبلا اغفال شده و رفته بودند در لشكر عمر سعد،يك يك بيدار شدند و به ابا عبد الله ملحق گرديدند)، شايد بيست نفر بيشتر همراه ابا عبد الله نبودند.در چنين وضعى خبر تكان دهنده شهادت مسلم و هانى به ابا عبد الله و ياران او رسيد.

صاحب لسان الغيب مى‏گويد: بعضى از مورخين نقل كرده‏اند امام حسين عليه السلام كه چيزى را از اصحاب خودش پنهان نمى‏كرد،بعد از شنيدن اين خبر مى‏بايست‏به خيمه زنها و بچه‏ها برود و خبر شهادت مسلم را به آنها بدهد،در حالى كه در ميان آنها خانواده مسلم هست،بچه‏هاى كوچك مسلم هستند،برادران كوچك مسلم هستند،خواهر و بعضى از دختر عموها و كسان مسلم هستند.

حالا ابا عبد الله به چه شكل به آنها اطلاع بدهد؟مسلم دختر كوچكى داشت.امام حسين وقتى كه نشست او را صدا كرد،فرمود:بگوييد بيايد.

دختر مسلم را آوردند.او را روى زانوى خودش نشاند و شروع كرد به نوازش كردن.دخترك زيرك و باهوش بود،ديد كه اين نوازش يك نوازش فوق العاده است،پدرانه است،لذا عرض كرد:يا ابا عبد الله! يا بن رسول الله!اگر پدرم بميرد چقدر... (2) ؟ابا عبد الله متاثر شد،فرمود:دختركم! من به جاى پدرت هستم.بعد از او من جاى پدرت را مى‏گيرم.صداى گريه از خاندان ابا عبد الله بلند شد.

ابا عبد الله رو كرد به فرزندان عقيل و فرمود:اولاد عقيل!شما يك مسلم داديد كافى است،از بنى عقيل يك مسلم كافى است،شما اگر مى‏خواهيد برگرديد،بر گرديد.عرض كردند:يا ابا عبد الله!يابن رسول الله!ما تا حالا كه مسلمى را شهيد نداده بوديم در ركاب تو بوديم،حالا كه طلبكار خون مسلم هستيم رها كنيم؟ابدا،ما هم در خدمت‏شما خواهيم بود تا همان سرنوشتى كه نصيب مسلم شد نصيب ما هم بشود.

و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم و صلى الله على محمد و آله الطاهرين.

پى‏نوشت‏ها:

2) [افتادگى از متن پياده شده از نوار است.]

كتاب: مجموعه آثار ج 17 ص 328

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/29ساعت 10:45 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

جناب حاج على آقا سلمان منش (كه داستانهاى 29 و 30 از ایشان نقل گردید) فرمود شبى هنگام سحر مشغول تهجد بودم براى قنوت وتر، كه سیصد مرتبه ((اَلْعَفْو)) دارد، تسبیح را كه در سجاده ام بود برداشتم تا برخیزم و مشغول شوم ، دیدم گره هاى بسیار خورده به طورى كه باز شدنى نیست و هیچ نمى شود از آن براى شماره كردن استفاده نمود، دانستم كه این عمل از شیطان است و مى خواهد مرا امشب محروم سازد. ناگاه جلوم ظاهر شد گفتم ملعون چرا چنین كردى ، اعتنایى نكرد. گفتم مگر نمى دانى نظر لطف تمثل شیطان
خدا با من است ، باز اعتنایى نكرد، سر بالا كرده عرض كردم پروردگارا! لطف خود را در باره من ظاهر فرما و روى این ملعون را سیاه نما.
فورا به قلبم الهام شد كه تسبیح خود را بردار كه خدا آن را درست كرد. تا تسبیح را برداشتم دیدم هیچ گرهى ندارد و آن ملعون هم از نظرم پنهان گردید.
از جمله مسلمیات آن است كه شیطان لعین سد راه خدا و به منزله سگى است در این درگاه و هرگاه بشرى بخواهد براى قرب به پروردگار خود، عملى را انجام دهد سعى مى كند كه واقع نشود و یگانه راه ظفر بر او التجاء به لطف حضرت آفریدگار و تكیه به قدرت قاهره اوست و شكى نیست كه هركس از روى اخلاص و توكل خداى را به عجز بخواند و به او پناهنده شود نهیب قهر الهى ، آن ملعون را از او دور خواهد كرد و این معنى صریحا در قرآن مجید وعده داده شده ؛ چنانچه در سوره 16 آیه 100 مى فرماید:((چون بخوانى قرآن را پس پناه بر به خداوند از شرّ شیطان كه رانده شده خداست جز این نیست كه او را تسلطى نیست بر كسانى كه ایمان به خدا آوردند و بر پروردگارشان توكل مى كنند)).(1)
و نیز باید دانست كه تمثل شیطان و مزاحمت آن لعین با سلسله جلیله انبیا: مانند حضرت یحیى علیه السلام و موسى علیه السلام و ابراهیم علیه السلام در ((منى )) و عیسى علیه السلام با حضرات ائمه : مانند اینكه به صورت اژدهایى شد و انگشت پاى حضرت سجاد علیه السلام را هنگامى كه در نماز بودند در دهان كرد تا نهیب قهر الهى او را طرد كرد وهمچنین با سایر اهل ایمان داستانهایى است كه در كتب روایات نقل و ثبت گردیده است و غرضم لزوم استعاذه است ؛ یعنى هرگاه مؤ من بخواهد كار خیرى انجام دهد قبلا به خداوند پناهنده شود از شرّ شیطان به تفصیلى كه در جلد3 دارالسلام مرحوم نورى بیان فرموده و مروى است هرگاه كسى بخواهد در راه خدا صدقه دهد، هفتاد شیطان به دستش مى چسبند و او را از فقر مى ترسانند تا از آن خیر بزرگ محروم گردد

------------------------

1 (وَاِذا قَراءْتَ الْقُرْآنَ فَاْستَعذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ اِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذینَ آمَنُوا وَعَلى رَبِّهْمِ یَتَوكَّلُونَ) (سوره نحل ، آیه 98).
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/29ساعت 10:42 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

عنوان سخن رهبری ساقی کوثر

 

شمشیر نبی شیر خدا فاتح خیبر

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/29ساعت 10:40 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

لرزه در مكه

از آن شبى كه وجود مبارك اميرالمؤ منين (عليه السلام ) در رحم مادر قرار گرفت تا چند روز زمين به لرزه درآمد بطورى كه قريش بشدت از آن زمين لرزه نگران شدند و به وحشت افتادند و به يكديگر گفتند:
خدايان بت هاى خود
را بر فراز كوه ابوقبيس ببريد تا از آنها بخواهيم اين زلزله را برطرف كنند و اين مسئله را دفع نمايند.
وقتى آنها بهمراه بت ها برفراز كوه جمع شدند لرزش آن بيشتر
شد بطورى كه صخره ها و تخته سنگها را به حركت درآورد و آنها را متلاشى ساخت و بتها به صورت روى زمين افتادند. آنها وقتى اين منظره را ديدند گفتند: ما در مقابل اين امر عظيم طاقت نداريم ! اينجا بود كه حضرت ابوطالب (عليه السلام ) بر فراز كوه آمد و در حالى كه به اضطراب مردم اهميتى نمى داد فرمود: اى مردم خداوند تبارك و تعالى امشب حادثه جديدى در جهان هستى ايجاد كرده و مخلوقى را خلق كرده كه اگر او را اطاعت نكنيد و به ولايت او اقرار ننماييد و به امامتش گواه نباشيد، اين لرزه و زلزله آرام نمى گيرد و آنقدر ادامه پيدا مى كند كه در سرزمين تهامه براى شما مسكنى باقى نماند.
مردم گفتند: اى ابوطالب ، هر چه تو بگويى مى پذيرم حضرت ابوطالب (عليه
السلام ) گريه كرد و دستهاى خود را به سوى خداوند بلند كرد و عرضه داشت : الهى و سيدى اسالك بالمحمدية المحمودة و بالعلوية العاليه و بالفاطمية البيضاء و الا تفضلت على تهامه بالرافة و الرحمة (1) با دعاى حضرت ابوطالب (عليه السلام ) زلزله آرام گرفت و مردم اين دعا را بخاطر خود سپردند و نوشتند و در همان زمان جاهليت آن دعا را در گرفتاريهاى خود مى خواندند در حالى كه معانى و حقيقت آن را نمى دانستند(2)

---------------------------

1- در اين دعا به وجود مقدس رسول خدا (ص ) و فاطمه الزهرا و على (ع ) توسل شده است .
2-
بحارالانوار، ج 35، ص 11.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/29ساعت 9:36 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

آنجا كه كاروان عطش خيمه كرده است


جاى نزول معجزه‏اى روى اشك‏هاست

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/29ساعت 9:22 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

عَلِيّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ الْبَرْقِيّ عَنْ

 

عَلِيّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عَلِيّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي

 

بَصِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللّهِ ع يَقُولُ مَنْ عَلّمَ

 

خَيْراً فَلَهُ مِثْلُ أَجْرِ مَنْ عَمِلَ بِهِ قُلْتُ فَإِنْ عَلّمَهُ

 

غَيْرَهُ يَجْرِي ذَلِكَ لَهُ قَالَ إِنْ عَلّمَهُ النّاسَ كُلّهُمْ

 

جَرَى لَهُ قُلْتُ فَإِنْ مَاتَ قَالَ وَ إِنْ مَاتَ

 

 

ترجمه :

 


 ابو بصير گويد شنيدم كه امام صادق عليه السلام

 

مى‏فرمود: كسى كه به ديگرى چيزى آموزد براى

 

اوست مثل پاداش كسى كه به آن عمل كند. عرض

 

كردم: اگر باز به ديگرى آموزد همين پاداش براى او

 

هست؟ فرمود: اگر به همه مردم بياموزد همان ثواب

 

درباره او جارى است، گفتم: اگر چه معلم بميرد

 

فرمود: اگر چه بميرد.

 

 

اصول كافى جلد 1 ص :42 رواية: 3

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/29ساعت 9:15 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

عمليات توابين

جنبش توابين در سال شصت و يك هجرى آغاز شد. توابين از آن تاريخ پيوسته ساز و برگ جنگى فراهم ساخته و مردم را مخفيانه به خونخواهى حسين ـ عليه السلام ـ دعوت مى كردند. مردم نيز از شيعه و غير شيعه دسته دسته به آنها مى پيوستند. توابين سر گرم مقدمات قيام بودند كه يزيد مرد. پس از مرگ يزيد, توابين عده اى را به اطراف فرستادند تا مردم را دعوت به همكارى كنند. در اين هنگام , احتياط و اختفا را كنار گذاشته علناً به تهيهء اسلحه و تجهيزات جنگى پرداختند
تا آنكه شب جمعه پنجم ربيع الثانى سال 65ق نخستين شعلهء قيام زبانه زد: در آن شب , توابين با هم به سوى تربت پاك امام حسين ـ عليه السلام ـ روانه شدند و همين كه بالاى قبر آن حضرت رسيدند, فريادى از دل بر آورده عنان اختيار از كف دادند و اين سخنان را با اشك ديدگان در هم آميختند
(پروردگار! ما فرزند پيامبر را يارى نكرديم , گناهان گذشتهء ما را بيامرز و توبهء ما را بپذير, به روح حسين و ياران راستين و شهيد او رحمت فرست , ما شهادت مى دهيم كه بر همان عقيده هستيم كه حسين بر سر آن كشته شد. پروردگار! اگر گناهان ما را نيامرزى و به ديدهء رحم و عطوفت بر ما ننگرى زيانكار و بدبخت خواهيم بود...)
پس از پايان اين صحنهء مهيج و شور انگيز, قبور شهدا را ترك گفته به سمت شام حركت كردند و در سرزمينى بنام (عين الورده ) با سپاه شام , كه فرماندهى آنها را عبيد الله بن زياد به عهده داشت , روبرو شدند و پس از سه روز نبرد سخت , سر انجام شكست خوردند و سران انقلاب بجز(رفاعه ) به شهادت رسيدند و بقيهء نيروهايشان به فرماندهى رفاعة بن شداد به كوفه باز گشتند و به هواداران مختار كه در كوفه فعاليت داشتند, پيوستند (1)
قيام توابين , گر چه هدف اجتماعى روشنى نداشت , و نيز خيلى زود با شكست روبرو گرديد, ولى در هر حال بر مردم كوفه تاءثير عميقى به جا گذاشت و افكار عمومى را براى مبازره با حكومت بنى اميه آماده ساخت

----------------------------

1- ابو مخنف , مقتل الحسين , ص 248ـ 310ـ ابن اثير, الكامل فى التاريخ , بيروت , دار صادر, ج 4 ص 158ـ 186

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/29ساعت 8:29 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

روزی که شد به نیزه سر ان بزرگوار
خورشید سر برهنه بر امد زکوهسار
موجی به جنبش  امدو بر خاست کوه کوه
ابری به بارش امد وبگریست زار زار
گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن
گفتی فتاد از حرکت چرخ بیقرار
عرش ان زمان بلرزه در امد که چرخ پیر
افتاد در گمان که قیامت شد اشکار
ان خیمه ای که گیسوی حورش طناب بود
شد سر نگون ز باد مخالف حباب وار
جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل
گشتند بی عماری ومحمل، شتر سوار
با انکه سر زد این عمل از امت نبی
روح الامین، ز روح نبی گشت شرمسار
وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد
نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/29ساعت 8:7 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

امام علی (علیه‌ السلام):
لَو يَعْلَمُ المُصَلِّي ما يَغْشاهُ مِنَ الرَّحمَةِ لَما رَفَعَ رَأسَهُ مِنَ السُّجودِ.
اگر نماز گزار می‌دانست که تا چه اندازه مورد رحمت خداوند است، هرگز سر از سجده برنمی‌داشت.

If the person in prayer knew to what extent he is overwhelmed with Allah‘s mercy, he would never raise his head from (the state of) prostration.

تصنيف غررالحكم، ص175

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/29ساعت 7:53 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

قالَ رسول‌الله‌(ص‌):

 

اَْلإسْلا'مُ حُسْنُ الْخُلْقِ.

 

اسلام‌ خوشخويي‌ است‌.

 

ميزان‌الحكمة‌، ج‌4، ص‌ 1519، حديث‌ 4988

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/29ساعت 7:40 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

قربانى براى درخواست فرزند

حضرت ابوطالب و فاطمه بنت اسد تا مدتى صاحب هیچ فرزندى نمى شدند. به همین جهت سرپرستى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) را بر عهده گرفتند و از وجود او خرسند شدند و درخشش وجود او را در خانه خود سعادت مى دانستند و او را بعنوان فرزند خود پذیرفتند.
پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) در خانه آنان بهترین و بالاترین دوران رشد را سپرى كرد محبت مادرانه فاطمه بنت اسد نسبت به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) در حدى بود كه آن حضرت او را مادر خطاب مى كرد. پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) در آن روزگار رغبت فاطمه را به مادر شدن متوجه شد لذا روزى به او فرمود:
مادر جان ! یك قربانى خالصانه براى خداوند ذبح كن و در آن شریكى قرار مده ، خداوند آن را از تو مى پذیرد و از تو قبول مى كند و حاجت تو را زود برمى آورد.
فاطمه بنت اسد امر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) را اطاعت كرد و خالصانه قربانى كرد و از خداوند خواست فرزند پسرى به او عطا كند. دعاى او را مستجاب كرد و او به آرزویش رساند و پنج فرزند به او عطا فرمود: عقیل ، طالب ، جعفر، على (علیه السلام )، و بعد از آنها خواهرشان فاخته كه معروف به ام هانى است (1)


1
بحارالانوار، ج 35، ص 38.
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/11/28ساعت 12:6 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

هر سو نگاه ملتهبى مى‏دود به دشت


تا ساربان قافله سوسوى اشك هاست

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/11/28ساعت 12:5 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

    خدا همه گناهان را می بخشد

 

با این همه گناه ، برای کدام گناهم توبه کنم ؟

قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى

 

أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ

 

 اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ

 

الْغَفُورُ الرَّحِیمُ

 

بگو اى بندگان من كه بر خویشتن زیاده‏روى روا داشته‏اید از

 

 رحمت‏خدا نومید مشوید در حقیقت‏خدا همه گناهان را مى‏آمرزد

 

 كه او خود آمرزنده مهربان است

 

(سوره زمرآیه53)

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/11/28ساعت 12:2 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

فاضل محقق آقاى میرزا محمود شیرازى كه داستانهاى 5 تا9 از ایشان نقل گردید فرمود: مرحوم شیخ محمد حسین جهرمى از فضلاى نجف اشرف واز شاگردان مرحوم آقا سید مرتضى كشمیرى اعلى اللّه مقامه بود و با شخص عطارى در نجف طرف معامله بود؛ یعنى متدرجا از او قرض الحسنه مى گرفت و هرگاه وجهى به او مى رسید مى پرداخت .
مدتى طولانى وجهى به او نرسید كه به عطار بدهد، روزى نزد عطار آمد و مقدارى قرض خواست ، عطار گفت آقاى شیخ ! قرض شما زیاد است و من بیش از این نمى توانم به شما قرض دهم .
شیخ مزبور ناراحت شده به حرم مطهر مى رود و به حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام شكایت مى كند و مى گوید: یا مولاى ! من در جوار شما و پناهنده به شما هستم ، قرض مرا ادا كنید.
بعد از چند روز، یك نفر جهرمى مى آید و كیسه پولى به شیخ مى دهد و مى گوید این را به من داده اند كه به شما بدهم و مال شماست ، شیخ كیسه را گرفته فورا نزد عطار مى آید و چنین قصد مى كند كه تمام قرض خود را بپردازد و بقیه را به مصرف فلان و فلان حاجت خود برساند. به عطار مى گوید: چقدر طلب دارى ؟ مى گوید زیاد است ، شیخ گفت هرچه باشد مى خواهم ادا كنم ، پس عطار دفتر حساب را آورده جمع آورى مى كند و مى گوید فلان مقدار (مرحوم میرزا مبلغ را ذكر نمود و بنده فراموش كرده ام ). پس كیسه پول را مى دهد و مى گوید این مبلغ را بردار و بقیه را بده .
عطار در حضور شیخ ، پولها را مى شمارد، مى بیند مطابق است با آنچه طلب داشته بدون یك فلس كم یا زیاد. شیخ با دست خالى با كمال ناراحتى به حرم مطهر مى آید و عرض مى كند یا مولاى ! مفهوم كه حجت نیست (یعنى اینكه عرض كردم قرض ‍ مرا ادا كنید، مفهوم آن كه چیز دیگر نمى خواهم مراد من نبوده ) یا مولاى من ! فلان و فلان حاجت دارم و بالجمله چون از حرم مطهر خارج مى شود، وجهى به او مى رسد مطابق آنچه كه مى خواسته و رفع احتیاجش مى گردد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/11/28ساعت 11:58 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

منبر زجهاز شتران حکم زداور

 

داننده و گوینده آن حکم پیمبر

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/11/28ساعت 11:54 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

مصیبت مسلم (س)

امام حسین علیه السلام در هشتم ذى الحجه،در همان جوش و خروشى كه حجاج وارد مكه مى‏شدند و در همان روزى كه باید به جانب منى و عرفات حركت كنند،پشت‏به مكه كرد و حركت نمود و آن سخنان غراى معروف راكه نقل از سید بن طاووس استانشاء كرد. منزل به منزل آمد تا به نزدیك سر حد عراق رسید.

حال در كوفه چه خبر است و چه مى‏گذرد، خدا عالم است.داستان عجیب و اسف انگیز جناب مسلم در آنجا رخ داده است.امام حسین علیه السلام در بین راه شخصى را دیدند كه از طرف كوفه به این طرف مى‏آمد. (در سرزمین عربستان جاده و راه شوسه نبوده كه از كنار یكدیگر رد بشوند.بیابان بوده است،و افرادى كه در جهت‏خلاف هم حركت مى‏كردند،با فواصلى از یكدیگر رد مى‏شدند.)لحظه‏اى توقف كردند به علامت اینكه من با تو كار دارم،و مى‏گویند این شخص امام حسین علیه السلام را مى‏شناخت و از طرف دیگر حامل خبر اسف آورى بود.

فهمید كه اگر نزد امام حسین برود،از او خواهد پرسید كه از كوفه چه خبر،و باید خبر بدى را به ایشان بدهد.نخواست آن خبر را بدهد و لذا راهش را كج كرد و رفت طرف دیگر.دو نفر دیگر از قبیله بنى اسد كه در مكه بودند و در اعمال حج‏شركت كرده بودند،بعد از آنكه كار حجشان به پایان رسید،چون قصد نصرت امام حسین را داشتند،به سرعت از پشت‏سر ایشان حركت كردند تا خودشان را به قافله ابا عبد الله برسانند.

اینها تقریبا یك منزل عقب بودند.برخورد كردند با همان شخصى كه از كوفه مى‏آمد.به یكدیگر كه رسیدند به رسم عرب انتساب كردند،یعنى بعد از سلام و علیك،این دو نفر از او پرسیدند:نسبت را بگو،از كدام قبیله هستى؟گفت:من از قبیله بنى اسد هستم. اینها گفتند:عجب!«نحن اسدیان‏»ما هم كه از بنى اسد هستیم.

پس بگو پدرت كیست،پدر بزرگت كیست؟او پاسخ گفت،اینها هم گفتند تا همدیگر را شناختند.بعد،این دو نفر كه از مدینه مى‏آمدند گفتند:از كوفه چه خبر؟گفت:حقیقت این است كه از كوفه خبر بسیار ناگوارى است و ابا عبد الله كه از مكه به كوفه مى‏رفتند وقتى مرا دیدند توقفى كردند و من چون فهمیدم براى استخبار از كوفه است نخواستم خبر شوم را به حضرت بدهم.تمام قضایاى كوفه را براى اینها تعریف كرد. این دو نفر آمدند تا به حضرت رسیدند.

به منزلى اولى كه رسیدند حرفى نزدند.صبر كردند تا آنگاه كه ابا عبد الله در منزلى فرود آمدند كه تقریبا یك شبانه روز از آن وقت كه با آن شخص ملاقات كرده بودند فاصله زمانى داشت.حضرت در خیمه نشسته و عده‏اى از اصحاب همراه ایشان بودند كه آن دو نفر آمدند و عرض كردند:یا ابا عبد الله!ما خبرى داریم،اجازه مى‏دهید آن را در همین مجلس به عرض شما برسانیم یا مى‏خواهید در خلوت به شما عرض كنیم؟ فرمود:من از اصحاب خودم چیزى را مخفى نمى‏كنم،هر چه هست در حضور اصحاب من بگویید.یكى از آن دو نفر عرض كرد:یا ابن رسول الله!ما با آن مردى كه دیروز با شما برخورد كرد ولى توقف نكرد،ملاقات كردیم،او مرد قابل اعتمادى بود،ما او را مى‏شناسیم،هم قبیله ماست،از بنى اسد است.

ما از او پرسیدیم در كوفه چه خبر است؟ خبر بدى داشت،گفت من از كوفه خارج نشدم مگر اینكه به چشم خود دیدم كه مسلم و هانى را شهید كرده بودند و بدن مقدس آنها را در حالى كه ریسمان به پاهایشان بسته بودند در میان كوچه‏ها و بازارهاى كوفه مى‏كشیدند.ابا عبد الله خبر مرگ مسلم را كه شنید،چشمهایش پر از اشك شد ولى فورا این آیه را تلاوت كرد: من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضى نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا» (1) .

در چنین موقعیتى ابا عبد الله نمى‏گوید كوفه را كه گرفتند،مسلم كه كشته شد،هانى كه كشته شد،پس ما كارمان تمام شد،ما شكست‏خوردیم،از همین جا برگردیم،جمله‏اى گفت كه رساند مطلب چیز دیگرى است.این آیه قرآن كه الآن خواندم،ظاهرا در باره جنگ احزاب است،یعنى بعضى مؤمنین به پیمان خودشان با خدا وفا كردند و در راه حق شهید شدند،و بعضى دیگر انتظار مى‏كشند كه كى نوبت جانبازى آنها برسد.فرمود:مسلم وظیفه خودش را انجام داد،نوبت ماست.

 

پى‏نوشت‏ها:

1) احزاب/23.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/11/28ساعت 11:52 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

مُحَمّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ

 

عَنْ جَمِیلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ

 

 إِنّ الّذِی یُعَلّمُ الْعِلْمَ مِنْكُمْ لَهُ أَجْرٌ مِثْلُ أَجْرِ الْمُتَعَلّمِ وَ لَهُ الْفَضْلُ

 

عَلَیْهِ فَتَعَلّمُوا الْعِلْمَ مِنْ حَمَلَةِ الْعِلْمِ وَ عَلّمُوهُ إِخْوَانَكُمْ كَمَا

 

عَلّمَكُمُوهُ الْعُلَمَاءُ

ترجمه :


 امام باقر علیه السلام فرمود: آنكه از شما شیعیان به

 

دیگرى علم آموزد مزد او به مقدار مزد دانشجو است با

 

قدرى بیشتر پس از دانشمندان دانش آموزید و آنرا به

 

برادران دینى خود بیاموزید چنانچه دانشمندان به شما

 

آموخته‏اند.

 

اصول كافى جلد 1 ص 42 روایة: 2

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/11/28ساعت 11:49 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

نیرهاى توابین

تنها شیعیان نبودند كه به انقلاب توابین پیوستند, بكله كلیهء كسانى كه خواهان تغییر اوضاع , و شكستن یوغ ظلم دستگاه حكومت اموى از طریق جنبشى خونین بودند به توابین پیوستند
البته به علت آنكه قیام توابین یك قیام انتقامجویانه و شهادت طلبانه بود, و عناصر انقلابى هیچ هدفى جز انتقام و یا مرگ در این راه نداشتند, عدهء زیادى به آنان نپیوستند. در دفتر سلیمان بن صرد شانزده هزار نفر ثبت نام كرده بودند كه از این عده جز پنج هزار نفر حاضر نشدند در حالى كه تعداد سپاه شام سى هزار نفر بود. البته علت این موضوع روشن است زیرا همیشه فقط افرادى كه در سطح عالى فداكارى و جانبازى در راه عقیده قرار دارند, مجذوب اقدامات شهادت طلبانه مى شوند, بدیهى است كه تعداد این قبیل افراد در هر زمانى اندك است

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/11/28ساعت 11:46 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

مطالب قدیمی‌تر