تبليغاتX
همیشه بهار

همیشه بهار

مذهبی

 

خدايا:

 

 

 برخى در خزان صلح گلستانهاى عريان ، قصد آن

 

دارند كه حاصل بهاران خون را به لگد بكوبند!؟ و با

 

هياهوى فريبناك شيطانى ، ما را از نجواى تو دور

 

سازند! پس ما را در جنگ با نفس اماره يارى نما.

 

پروردگارا ما جنگى طلب مى كنيم تا جان تاريك خود

 

 را به شعله آن ، برافروزيم آنگاه با اشك آتشزاد

 

خويشتن ، سينه هزاران عاشق را تسكين بخشيم

 

.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/28ساعت 9:21 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

ببین که سیب زنخدان تو چه می‌گوید


هزار یوسف مصری فتاده در چه ماست

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/28ساعت 8:56 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

دعاى آن حضرت درباره خود و نزديكانش

و المـومـنـون و المـومـنـات بعضهم اولياء بعض يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و يقيمون الصلوة و يوتون الزكوة و يطيعون الله و رسوله ...
مـردان و زنـان بـا ايـمـان ، يار و ياور يكديگرند. امر به معروف و نهى از منكر مى كنند، نماز را بپا مى دارند، و زكات را مى پرازند. و خدا و رسولش را اطاعت مى كنند(17) .
و يـا مـن لا تـفـنـى خـزائن رحـمـه ، صـل عـلى مـحـمـد عـلى مـحـمـد و اله و اجعل لنا نصيبا فى رحمتك
(2) .
واى آن كـه گـنـجـيـنـه هـاى رحـمـت (احـسـان و بـخـشـش ) او نـابـود نمى گردد، بر محمد و آل محمد درود فرست ، و براى ما از رحمت خود بهره اى قرار ده .
و يا من تظهر عنده بواطن الاخبار، صل على محمد و اله ، و لا تفضيحنا لديك (3) .
واى آن كـه خـبرهاى نهانى در نزد او آشكار است . بر محمد و آلش درود فرست و ما را نزد خود رسوا مكن .
امام سجاد (عليه السلام ) و راهنمايى
امام سجاد(ع ) به فرزندش فرمود: ملاحظه نما و مراقب باش كه با پنج نفر همنشين و هم صحبت و همسفر نباشيد. آن حضرت سوال نمود آنها كيستند؟ امام (عليه السلام ) فرمود:
1 -
پرهيز كن از هم صحبتى با دروغگو! زيرا كه او به منزله شوره زار است . از دور خود را مـانـنـد آب جلوه مى دهد، ليكن شوره است . دور را در نظرها نزديك و نزديك را دور نشان مى دهد،
2 -
پـرهـيـز از مصاحبت و رفاقت با نافرمان به خدا! زيرا كه او تو را به يك لقمه يا كـمـتـر مـى فـروشـد. كـسـى كـه به خدا كه آفريننده او مى باشد دروغ بگويد حتما به مثل خودش كج روش و نافرمان است . بيدار شويد براى زندگى صحيح .
3 -
پرهيز كن از همنشينى با بخيل ! زيرا كه تو را خوار و بى ارزش مى نمايد در هنگامى كه محتاج و نيازمندى . نه به مال و نه به زبان به تو كمك نخواهد كرد.امام (ع ) براى بيدارى شما جديت و دلسوزى مى نمايد.
4 -
پرهيز كن از رفاقت با ابله و بى خرد! زيرا كه او مى خواهد به تو سود رساند اما زيان مى رساند. زيرا كه در تشخيص ، عاجز است و نمى تواند تميز دهد.
5 -
پـرهـيز كن از هم صحبتى قاطع رحم ! آن كس كه به خويشاوندان و بستگان نسبى خـود صـله و خـوبـى نـمى كند و با آنها قطع رابطه نموده باشدزيرا كه من يافتم قـاطـع رحـم را كـه خدا در آن قرآن لعنتش فرموده است و بايد از ملعون دورى نمود تا به آتش او مبتلا نشوى (4) .

1- توبه ـ 71
2- صحيفه سجاديه دعاى شماره 5
3- همان
4- بحارالانوار ج . 17

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/28ساعت 8:48 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

                

نوروز

نوروز پيروز

عيدتان مبارك

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/28ساعت 6:26 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

يا مقلب القلوب والابصار يا مدبر اليل النهار يا محول الحول و الاحوال حول حالنا الي احسن الحال

يا مقلب القلوب والابصار:

پروردگارا تو مقلب القلوب و الابصاري كه قلب‏ها را به سمت كمال دگرگون مى‏سازي و چشم‏ها را به سوى خود مى ‏دوزي. قلب‏ها چون كرات دگرگون مى ‏شوند؛ ولى پس از دگرگونى، بايد استوارى يابند؛ اگر قلوب دگرگون شدند و سپس بر دين الاهى استوار گرديدند، ابصار نيز چنين مى‏ شوند؛ زيرا ابصار فرمانبردار قلوبند، پس مددمان کن.

 

يا مدبر اليل و النهار:

ليل و نهار نماد ظلمت و نورند. اگر تو شب و روز را تدبير مى ‏كني، ظلمت و نور را هم مى ‏آفريني. پس فقط تو مى ‏تواني چنان تدبير كني كه پرده ظلمت از روى دل كنار رود و نور معرفتش بر آينه قلب بتابد.

 

يا محول الحول و الاحوال حول حالنا الي احسن الحال:

پروردگارا؛ تحويل حال به احسن الحال همان تغيير سوء حال انسان به حسن حال الهى تو است؛ و اين تغيير وقتى تحقق مى ‏يابد كه:از پليدى گناه رهايى مان دهي، زيرا بدترين حال انسان و پست‏ ترين مقام آدم هنگامى است كه در باتلاق گناه فرو مى ‏رود.

انجام واجبات را چون چراغى فرا راه ما قرار دهي تا ما را به سوى حسن حال الهى رهنمون شود. زنگار صفات پليد را از آينه دلمان بزدايي تا سوء حال ما به حسن حال نگار تبديل شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/28ساعت 5:29 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

null

 یا مقلب القلوب والابصار

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/28ساعت 4:56 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

پروردگارا:

 در دوران به سازى ، كركسان ، سينه هامان را هوسگاه پرواز ساخته اند!؟ بارالها مى خواهيم غروب باشيم تا غمگسارى مهربان بر درد آشنايان باشيم . تا شعله آشنا سوزان غريبان دل شويم .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/12/27ساعت 12:25 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

ايمان به پيغمبر

پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و اله ) فرمود: اى جابر! آنان جانشين و اوصياء من و امـام مـسـلمـيـن مى باشند كه اول آنها اميرالمومنين على بن ابى طالب (ع ) است و سپس نام ائمـه را يكايك فرمود تا به پنجمين امام ، حضرت باقر (عليه السلام ) رسيد و فرمود: در تورات هم معروف به باقر است و او را درك خواهى كرد.
وقـتـى مـلاقـات نمودى سلام مرا به وى برسان ، آنگاه يكايك ائمه را نام بردند تا به امـام دوازدهم رسيد. سپس فرمود: هم نام و هم كنيه من است و حجت خدا در زمين و جانشين حق است بر بندگان و...
ليـكـن در پـايـان حديث جابر گويد بر امام چهارم حضرت زين العابدين (عليه السلام ) شـرفـيـاب شـدم و سـرگرم صحبت بوديم ناگهان طفلى وارد شد. نظرم را به خود جلب فـرمـود و بـدنـم لرزيـد. گـفـتـم بـه خـداى كـعـبـه قـسـم كـه ايـن طـفـل داراى شـمـائل پيغمبر (عليه السلام ) است . جلو رفتم و پرسيدم نامت چيست ؟ فرمود: مـحـمد. عرض كردم فرزند چه كسى ؟ فرمود: على بن الحسين . گفتم جانم فدايت باد پس شمائيد باقرالعلوم ؟ فرمود: آرى . پيام پيغمبر (ص ) را برسان ! سپس سلام حضرت را رساندم .
امام باقر (عليه السلام ) فرمود: مادام كه آسمان و زمين بر جا مى باشد بر پيامبر (ص ) و بر تو اى جابر سلام باد( 1(

1- كمال الدين شيخ صدوق به نقل از جابر بن عبدالله انصارى

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/12/27ساعت 12:2 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

جناب آقای رضا امین زاده

 

با اهداء سلام و تحيت؛

 

این هم جواب سوال شما:

روح در اینجا به معنی فرشته وحی است که خدا هر کس را لایق نبوت بداند فرشته وحی را بر او نازل می کند و کیفیت دقیق این القاء و ارتباط برای ما روشن نیست.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/12/27ساعت 10:50 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

امام صادق (عليه ‌السلام):


كانَ الحَسَنُ‌ (ع) أشْبَهَ النَّاسِ بِرَسُولِ‌ اللهِ خَلْقاً

 

وَسُؤْدُداً وهَدْياً.


امام حسن (ع) در خِلقت و

 

بزرگوارى و وقار شبيه‌ترين مردم

 

 به رسول خدا بود.

 

Imam Hassan (p.b.u.h.) resembled the Prophet most, both in facial features and in dignified manners.

 

ارشاد، ج 2، ص 5

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/12/27ساعت 8:58 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

من تشنه ی آن دو چشم مخمور توام

 

 

عالم همه زین سبب به خونم تشنه

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/26ساعت 11:46 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

 

پيامبرصلى الله عليه وآله :

 

 إنَّ اللَّهَ يُحِبُّ مِنَ الخَيرِ ما يُعجَّلُ


خداوند شتاب در كار نيك را دوست دارد

 

الكافى، ج 2 ، ص142

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/26ساعت 9:38 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

خدايا:

 سنگرها را آرزومنديم تا تپش قلوب حزب اللهيان و التهاب استخوانهايشان ، سايه عشق را بر سرمان مستدام دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/26ساعت 8:25 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 درود بر كسانى كه به پيامبران ايمان آورند

قل اطيعوا الله و اطيعوا الرسول (1) .
اى رسول
ما بگو كه فرمان خدا و رسول را اطاعت كنيد.
اللهـم و
اتـبـاع الرسـل و مـصـدقـوهـم مـن اهـل الارض بالغيب عند معارضه المعاندين لهم بـالتـكـذيـب و الاشـتياق الى المرسلين بحقايق الايمان ....فاذكرهم منك بعغفره و رضوان (2) .
بـار خـدايـا و پـيـروان پـيـغـمـبـران و ايـمـان آورنـدگـان بـه
ايـشـان از اهـل زمـيـن كـه از روى غيب و پنهانى در دل ايمان آوردند. نه فقط به زبان در آن هنگام كه دشـمنان به جهت معارضه در مقام تكذيب آنان بر آمدند، ولى مومنان به سبب حقايق ايمانيه ، مشتاقانه به انبياء روى آوردند...
خداوندا! تمام
آنان را از جانب خود به آمرزش و رضايت مخصوص ‍ گردان .
اللهم و صل على التابعين من يومنا هذا الى يوم الدين و على ازواجهم و
على ذرياتهم و على من اطاعك منهم (3) .
بـار خـدايـا از امـروز تـا روز
قـيـامـت بر تابعين و زنان و فرزندانشان و بر هر كدام از ايشان كه تو را اطاعت نموده ، درود فرست .

=========

1- سوره نور، آيه 54
2- صحيفه سجاديه دعاى شماره 4
3- همان .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/26ساعت 8:19 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

امام حسن عسکری (علیه ‌السلام):


خَصْلَتانِ لَیْسَ فَوقَهُما شَئٌ: الإیمانُ

 

بِاللّهِ  وَنَفْعُ الإخْوانِ.


 دو خصلت است که بالاتر از آن چیزی نیست: ایمان به

 

خدا و سود رساندن به برادران.

 

 There are no qualities
 
superior to these two:
 
believing in Allah and being
 
considerate of Muslims. 
 
 
بحار الأنوار، ج 53، ص191
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/26ساعت 8:14 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

يا بقيه الله آجرك الله

شهادت امام حسن عسكري عليه السلام را به همه

 شيعيان تسليت عرض ميكنم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/26ساعت 7:56 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

قال‌ رسول‌الله ‌(ص‌):

مُعَلِّمُ الْقُرْآنِ و مُتَعَلِّمُه‌ يَسْتَغْفِرُ لَهُ كُلُّ شَيْءٍ حَتَّي‌

 

الْحُوتِ فِي‌ الْبَحْرِ.

 

تمام‌ اشياء حتي‌ ماهيان‌ دريا براي‌ معلم‌ قرآن‌ و

 

قرآن‌آموز طلب‌ آمرزش‌ مي‌كنند.

 

 

مستدرك‌الوسائل‌، ج‌4، ص‌ 235

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/26ساعت 7:1 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

و نيز جناب آقا ميرزا ابوالقاسم مزبور از مرحوم اعتمادالواعظين تهرانى - عليه الرحمه - نقل نمود كه فرمود در سالى كه نان در تهران به سختى دست مى آمد، روزى ميرغضب باشى ناصرالدين شاه به طاق آب انبارى مى رسد و صداى ناله سگهايى را مى شنود، پس ازتحقيق مى بيند سگى زاييده و بچه هايش به او چسبيده و چون در اثر بى خوراكى پستانهايش شير ندارد، بچه هايش ناله و فرياد مى كنند.
ميرغضب باشى سخت متاءثر مى شود، از دكان خبازى كه در نزديكى آن محل بود، مقدارى نان مى خرد و جلوش مى اندازد و همانجا مى ايستد تا سگ مى خورد و بالاخره پستانهايش شير مى آورد و بچه هايش آرام مى گيرند و سرگرم خوردن شير از پستانهاى مادر مى شوند.
ميرغضب باشى مقدار خوراك يك ماه آن سگ را از آن نانوايى مى خرد و نقدا پولش ‍ را مى پردازد و مى گويد هر روز بايد شاگردت اين مقدار نان به اين سگ برساند و اگر يك روز مسامحه شود از تو انتقام مى كشم .
در آن اوقات با جمعى ازرفقايش ميهمانى دوره اى داشتند به اين تفصيل كه هر روز عصر، گردش مى رفتند و تفرج مى كردند و براى شام در منزل يكى با هم صرف شام مى نمودند تا شبى كه نوبت ميرغضب باشى شد، زنى داشت كه تقريبا در وسط شهر تهران خانه اش بود و وسايل پذيرايى در خانه اش موجود بود و زنى هم تازه گرفته بود و نزديك دروازه شهر منزلش بود.
توفيق توبه
به زن قديمى خود پول مى هد و مى گويد امشب فلان عدد ميهمان دارم و براى صرف شام مى آييم و بايد كاملا تدارك نمايى ، زن قبول مى كند و طرف عصر با رفقايش بيرون شهر رفته تفرج مى كردند.
تصادفا تفريح آن روز طول مى كشد و مقدار زيادى از شب مى گذرد، هنگام مراجعت ، رفقايش مى گويند دير شده و سخت خسته شديم ، همين در دروازه كه منزل ديگر تو است مى آييم .
ميرغضب باشى مى گويد اينجا چيزى نيست و در خانه وسط شهرى كاملا تدارك شده بايد آنجا برويم . بالاخره رفقا راضى نمى شوند و مى گويند ما امشب در اينجا مى مانيم و به مختصرى غذا قناعت مى كنيم و آنچه در آن خانه تدارك كرده اى براى فردا. ميرغضب باشى ناچار قبول مى كند و مقدارى نان و كباب مى خرد و آنها مى خورند و همانجا مى خوابند.
هنگام سحر، از صداى ناله و گريه بى اختيارى ميرغضب باشى همه بيدار مى شوند و از او سبب انقلاب و گريه اش را مى پرسند، مى گويد در خواب ، امام چهارم حضرت سجاد عليه السلام را ديدم به من فرمود احسانى كه به آن سگ كردى مورد قبول خداوند عالم شد و خداوند در مقابل آن احسان ، امشب جان تو و رفقايت را از مرگ حفظ فرمود؛ زيرا زن قديمى تو از غيظى كه به تو داشت ، سمى تدارك كرده و در فلان محل از آشپزخانه گذاشته بود تا داخل خوراك شما كند، فردا مى روى آن سم را برمى دارى و مبادا زن را اذيت كنى و اگر بخواهد او را به خوشى رها كن .
ديگر آنكه : خداوند تو را توفيق توبه خواهد داد و چهل روز ديگر به كربلا سر قبر پدرم حسين عليه السلام مشرف مى شوى . پس صبح با رفقا مى گويد براى تحقيق صدق خوابم بياييد به خانه وسط شهرى برويم ، با هم مى آيند چون وارد مى شود زن تعرض مى كند كه چرا ديشب نيامدى ؟ به او اعتنايى نمى كند و با رفقايش به آشپزخانه مى روند و به همان نشانه اى كه امام عليه السلام فرموده بود، سم را بر مى دارد و به زن مى گويد ديشب چه خيالى در باره ما داشتى ؟ اگر امر امام عليه السلام نبود از تو تلافى مى كردم لكن به امر مولايم با تو احسان خواهم كرد، اگر مايلى در همين خانه باش و من با تو مثل اينكه چنين كارى نكرده بودى رفتار خواهم كرد و اگر ميل فراق دارى تو را طلاق مى دهم و هرچه بخواهى به تو مى دهم ، زن مى بيند رسوا شده و ديگر نمى تواند با او زندگى كند، طلب طلاق مى كند او هم با كمال خوشى طلاقش مى دهد و خوشنودش كرده رهايش مى كند.
از شغل خودش هم استعفا مى دهد و استعفايش مورد قبول واقع مى شود آنگاه مشغول توبه و اداى حقوق و مظالم گرديده و پس از چهل روز به كربلا مشرف مى شود و همانجا مى ماند تا به رحمت حق واصل مى گردد.
آثار احسان به مخلوقات خداوند عالم هرچند حيوانى مانند سگ باشد در روايات بسيار است و گاه مى شود كه آن احسان سبب عاقبت به خيرى و مغفرت الهى مى گردد.
شواهد اين مطلب بسيار است از آن جمله در جلد 14 بحار از كتاب
((حيوة الحيوان )) دميرى نقل كرده از رسول خدا6 كه فرمود زنى در بيابانى مى رفت و سخت تشنه شده بود تا به چاهى رسيد كه در آن آب بود، خود را به قعر آن رسانيد و آب آشاميد و سيراب شد، بيرون آمد ديد سگى از شدت تشنگى خاكهايى كه نمدار شده مى خورد.
به خود گفت اين سگ بيچاره مانند من تشنه است ، بر او رقت كرد و به زحمت خود را به آب رسانيد و موزه پايش را پر از آب كرد و به دندان گرفت و بالا آمد و سگ را سيراب نمود.
خداوند اين كارش را پذيرفت و تلافى فرمود و او را آمرزيد.
گفتند يا رسول اللّه 6 آيا براى ما در احسان به حيوانات پاداشى است ؟ فرمود:
((نِعَمْ فى كُلِّ كَبَدٍ حَرِي اَجْرٌ؛ يعنى : بلى در هر جگرى كه عطش دارد به واسطه خنك كردن و آب به او رساندن اجرى خواهد بود)).
رؤ ياى صادقانه و نيز در همان كتاب است كه رسول خدا6 فرمود:
((شب معراج داخل بهشت شدم و كسى را در آنجا ديدم كه سگ تشنه اى را سيراب كرده بود)).(۱)
جايى كه احسان به حيوان هنگام ضرورت موجب مغفرت و آمرزش و عاقبت به خيرى مى شود، پس چگونه است اثر احسان و دادرسى از انسان خصوصا مؤ من ؟!
و در اين باره روايات و داستانهايى در كتاب
((كلمه طيبه )) مرحوم نورى نقل شده است به آنجا مراجعه شود.
-----------------------

۱- وفيه ايضا عن نوادر الراوندى عن موسى بن جعفر (ع ) عَنْ آبائِهِ عَلَيْهِمُالسَّلام قالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص ) ودَخَلْتُ الْجَنَّةَ فَرَاءَيْتُ صاحِبَ الْكَلْبِ الَّذى اَرْواهُ مِنَ الْماء

+ نوشته شده در  شنبه 1386/12/25ساعت 11:56 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

عَلِيّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيّ بْنِ مَعْبَدٍ عَمّنْ

 

ذَكَرَهُ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ

 

 كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع يَقُولُ يَا طَالِبَ الْعِلْمِ إِنّ لِلْعَالِمِ

 

 ثَلَاثَ عَلَامَاتٍ الْعِلْمَ وَ الْحِلْمَ وَ الصّمْتَ وَ لِلْمُتَكَلّفِ

 

ثَلَاثَ عَلَامَاتٍ يُنَازِعُ مَنْ فَوْقَهُ بِالْمَعْصِيَةِ وَ يَظْلِمُ مَنْ

 

دُونَهُ بِالْغَلَبَةِ وَ يُظَاهِرُ الظّلَمَةَ

ترجمه :


اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: اى دانشجو همانا دانشمند را سه علامت است: علم و خويشتندارى و خاموشى. و عالم نما را سه علامت است با نافرمانى نسبت به مافوق خود كشمكش كند و بوسيله چيرگى به زير دست خود ستم كند. و از ستمكاران پشتيبانى نمايد.

 

اصول كافى جلد 1 صفحه: 45 رواية: 7

+ نوشته شده در  شنبه 1386/12/25ساعت 11:24 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

خدايا: ما توفان را از تو طلب مى كنيم ، تا در سايه خروش او، سكوت درياى دلمان خروش برگيرد.

+ نوشته شده در  شنبه 1386/12/25ساعت 11:3 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

دوستان عزیز سلام

از حضورتان در این مدت که مشوق من بودید و اظهار لطف میکردید کمال تشکر را دارم . گرچه دراین مدت نتوانستم مثل سابق برایتان مطلب ثبت کنم . و در خدمت شما باشم .که آنهم بعلت کسالت چند هفته ای حقیر بود .

پیشاپیش تقارن زیبای بهار در بهار با عطر و طراوت دل انگیز پیام آور رحمت ، عطوفت و مهربانی حضرت محمد مصطفی ( ص )همراه است به برکت و نعمت این شروع زیبا ، سالی پر از خیر و برکت و سلامتی در کنار خانواده محترمتان را از خداوند متعال آرزومندم .

 

از همه شما سپاسگزارم

برادر کوچکتان

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/12/25ساعت 7:46 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

خالق مهربان من!
اگر دست تقدير تو، لباس سپيد آخرت را بر تن من پوشاند و درخت زندگى ام، تن به خواب زمستانى و ابدى خويش سپرد و ميان من و آن بهار موعود جدايى افتاد، پس در زمانى كه سيماى مهربان آن ماه تابان در آسمان چشم مردمان آشكار شد، مرا از محراب قبرم برانگيز و توفيق احرام در صحن و صفايش عنايت كن تا لبيك گويان در گفرد كعبه وجود مقدّسش طواف كنم.

+ نوشته شده در  شنبه 1386/12/25ساعت 6:27 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

درود برجمله (نگاهدارندگان ) عرش

و تـرى المـلائكـه حـافـيـن من حول العرش يسبحون بحمد ربهم و قضى بينهم بالحق و قيل الحمدلله رب العالمين .
(
در آن روز) فـرشـتـگـان را مـى بـيـنـى كه بر گرد عرش خدا حلقه زده اند و با ستايش پروردگارشان تسبيح مى گويند و در ميان بندگان به حق داورى مى شود و (سرانجام ) خواهد شد: حمد مخصوص پروردگار جهانيان است (19) .
و مـشـيـعـى الثـلج و البـرد، و الهـابـطـيـن مـع قـطـر المـطـر اذا نـزل ، و القـوم عـلى خـزائن الريـاح ، و المـوكـليـن بالجبال فلا تزول (2) .
و بر فرشتگانى كه همراه برف و تگرگند و فرشتگانى كه با دانه هاى باران فرود مى آيند، و فرشتگانى كه بر خزانه هاى بادها زمامدارانند، و فرشتگانى كه بر كوهها گماشته اند تا از هم نپاشند (درود فرست ).
و سكان الهواء و الارض و الماء و من منهم على الخلق (3) .
و بـر فـرشـتگانى كه در هوا و زمين و آب ساكنند، و بر آنانى كه بر خلق (همه آفريده شدگان در آسمان و زمين ) گماشته شده اند (نيز درود فرست ). (روايت شده ، خدا چيزى را نيافريده جز آنكه فرشته اى براى آن گماشته شده ).
سه برخورد پيامبر (صلى الله عليه و اله ) در شب معراج
پـيامبر كه در شب معراج به همراه جبرئيل به سوى آسمانها سير مى كردند، در راه پيرى را ديـدنـد، از جـبـرئيـل پـرسـيـدنـد: ايـن كـيـسـت ؟ جبرئيل عرض ‍ كرد: اى محمد به سير خود ادامه بده .
در ادامـه سـيـر، پـيـامـبـر ديـد در كـنار راه شخصى او را به سوى خود دعوت مى كند و مى گويد: بيا به سوى من اى محمد.
پيامبر به راه ادامه داد، تا اينكه ديد جماعتى به پيش آمدند و گفتند: سلام بر تو اى نخستين و اى آخرين (انسان بزرگ ).
جـبـرئيـل بـه پـيـامـبـر عـرض كـرد: جـواب سـلام آنـهـا را بـده . سـپـس جـبـرئيـل گـفـت :آن پـير دنيا است ، و دليل آنست كه جز وقت اندكى از دنيا نمانده است ، اگـر بـه او تـوجـه مـى كـردى ، امـت تـو دنـيـا را مـى گـزيـدند (و آخرت را فراموش مى نـمـودنـد.) و آن دعـوت كننده ابليس بود، كه تو را به سوى خود مى خواند.. آن جماعت كه سلام كردند، ابراهيم و موسى و عيسى (عليه السلام ) بودند(4)

1- زمر - 75
2-
صحيفه سجاديه دعاى شماره 3
3-
همان
4-
داستانها و پندها - ج 6 - ح 1

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/12/25ساعت 6:24 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

 

قال‌ رسول‌الله ‌(ص‌):

 

مَنْ وَقَّرَ الْقُرْآنَ فَقَدْ وَقَّرَ اللّهَ وَ مَنْ لَمْ يُوَقِّرِ

 

الْقُرْآنَ فَقَدِ اسْتَخَفَّ بِحُرْمَةِ اللّهِ حُرْمَةُ الْقُرْآنِ

 

عَلَي‌' اللّهِ كَحُرْمَةِ الْو'الِدِ عَلَي‌' وَلَدِهِ.

 

هر كس‌ به‌ قرآن‌ ارج‌ نهد خدا را ارج‌ نهاده‌

 

و هر كس‌ قرآن‌ را تحقير كند حرمت‌ خدا را

 

كوچك‌ شمرده‌ است‌. حرمت‌ قرآن‌ نسبت‌

 

به‌ خدا مانند حرمت‌ پدر بر فرزندش‌ است‌.

 

مستدرك‌الوسائل‌، ج‌4، ص‌ 236، ح‌ 4585

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/12/25ساعت 5:42 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 


+ نوشته شده در  شنبه 1386/12/25ساعت 5:14 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

چهل وعده صباح دعاي عهد دلدادگان خاص را

 

 وعده ديدار صبح ظهور ميدهند



بسم الله الرحمن الرحيم

 

اَللّهُمَّ رَبَّ النُّورِ الْعَظيمِ، وَ رَبَّ الْكُرْسِىِّ الرَّفيعِ، وَ رَبَّ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ، وَ مُنْزِلَ التَّوْراةِ وَالْإِنْجيلِ وَالزَّبُورِ، وَ رَبَّ الظِّلِّ وَالْحَرُورِ، وَ مُنْزِلَ الْقُرْآنِ الْعَظيمِ، وَ رَبَّ الْمَلائِكَةِ الْمُقَرَّبينَ، وَالْأَنْبِياءِ وَالْمُرْسَلينَ اَللّهُمَّ إِنّى أَسْأَلُكَ بوَجْهِكَ الْكَريمِ، وَ بِنُورِ وَجْهِكَ الْمُنيرِ، وَ مُلْكِكَ الْقَديمِ، يا حَىُّ يا قَيُّومُ، أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذى أَشْرَقَتْ بِهِ السَّمواتُ وَالْأَرَضُونَ، وَ بِاسْمِكَ الَّذى يَصْلَحُ بِهِ الْأَوَّلُونَ وَالْآخِرُونَ، يا حَيّاً قَبْلَ كُلِّ حَىٍّ، وَ يا حَيّاً بَعْدَ كُلِّ حَىٍّ، وَ يا حَيّاً حينَ لا حَىَّ، يا مُحْيِىَ الْمَوْتى، وَ مُميتَ الْأَحْياءِ، يا حَىُّ لا إِلهَ إِلّا أَنْتَ.

 


بارخدايا؛ اي پروردگار نور بزرگ و پروردگار جايگاه بلند و ربّ درياي جوشان و فرو فرستنده تورات و انجيل و زبور و پروردگار ساية خشک و باد گرم و نازل کنندة قرآن بزرگ و پروردگار فرشتگان مقرّب و پيامبران و رسولان. خداوندا از تو تقاضا دارم به آبروي کريمانه و به نور وجه نور افشانت و سروري ديرينه­ات. اي زندة و پاينده؛ از تو خواهانم به آن نامي که زمين و آسمان به آن تابنده گردند و به آن نامي که اولين و آخرين به آن، بِه و اصلاح شوند. اي زندة قبل از هر زنده­اي. اي زندة پس از هر زنده­اي. اي زنده­ در آن زماني که هيچ زنده­اي نيست. اي زنده کنندة مردگان و ميرانندة زنده­ها. اي زنده­اي که معبود حقّي جز او نيست.

 


اَللّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلانَا الْإِمامَ الْهادِىَ الْمَهْدِىَّ الْقائِمَ بِأَمْرِكَ، صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ عَلى آبائِهِ الطّاهِرينَ، عَنْ جَميعِ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ فى مَشارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغارِبِها، سَهْلِها وَ جَبَلِها، وَ بَرِّها وَ بَحْرِها، وَ عَنّى وَ عَنْ والِدَىَّ مِنَ الصَّلَواتِ زِنَةَ عَرْشِ اللَّهِ، وَ مِدادَ كَلِماتِهِ، وَ ما أَحْصاهُ عِلْمُهُ، وَ أَحاطَ بِهِ كِتابُهُ. أَللّهُمِّ إِنّى أُجَدِّدُ لَهُ فى صَبيحَةِ يَوْمى هذا، وَ ما عِشْتُ مِنْ أَيّامى عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَيْعَةً لَهُ فى عُنُقى، لا أَحُولُ عَنْها، وَ لا أَزُولُ أَبَداً. اَللّهُمَّ اجْعَلْنى مِنْ أَنْصارِهِ وَ أَعَوانِهِ، وَالذّابّينَ عَنْهُ، وَالْمُسارِعينَ إِلَيْهِ فى قَضاءِ حَوائِجِهِ، وَالْمُمْتَثِلينَ لِأَوامِرِهِ، وَالْمُحامينَ عَنْهُ، وَالسّابِقينَ إِلى إِرادَتِهِ، وَالْمُسْتَشْهَدينَ بَيْنَ يَدَيْهِ.

 


خداوندا برسان به مولايمان؛ امامِ هادي مهدي قائم به امرت «که صلوات خدا بر او و پدران پاکش باد» از تمام زنها و مردان با ايمان، در مشارق و مغارب زمين؛ اعمّ از باديه و کوه و بيابان و دريا و هم از من و پدر و مادرم. از صلوات به وزن عرش خداوند و کشش کلماتش و آنچه آمار نمايد علمش و فراگيرد کتابش. خداوندا من با او در امروز صبح و تا روزگاري که زنده­ام؛ تازه مي نمايم پيمان و عهد و بيعت او را در گردنم. و هرگز از آن برنگردم و از آن دست نکشم. خدايا مرا از ياران و کمک کاران و دفاع کنندگان از او قرار ده و مرا از شتاب کنندگان بسوي او، در بر آوردن حاجاتش بگمار و همچنين در فرمانبري از فرامين او، حمايت کنندگان از او، پيشگامان در انجام ارادة او، و شهادت طلبان در رکابش قرار ده.

 


اَللّهُمَّ إِنْ حالَ بَيْنى وَ بَيْنَهُ الْمَوْتُ الَّذى جَعَلْتَهُ عَلى عِبادِكَ حَتْماً مَقْضِيّاً، فَأَخْرِجْنى مِنْ قَبْرى مُؤْتَزِراً كَفَنى، شاهِراً سَيْفى، مُجَرِّداً قَناتى، مُلَبِّياً دَعْوَةَ الدّاعى فِى­الْحاضِرِ وَالْبادى. اَللّهُمَّ أَرِنِى­ الطَّلْعَةَ الرَّشيدَةَ وَالْغُرَّةَ الْحَميدَةَ، وَاكْحَُلْ ناظِرى بِنَظْرَةٍ مِنّى إِلَيْهِ، وَ عَجِّلْ فَرَجَهُ، وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ، وَ أَوْسِعْ مَنْهَجَهُ، وَاسْلُكْ بى مَحَجَّتَهُ، وَ أَنْفِذْ أَمْرَهُ، وَاشْدُدْ أَزْرَهُ، وَاعْمُرِ اللّهُمَّ بِهِ بِلادَكَ ، وَ أَحْىِ بِهِ عِبادَكَ، فَإِنَّكَ قُلْتَ وَ قَوْلُكَ الْحَقُّ: ظَهَرَ الْفَسادُ فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِى النّاسِ، فَأَظْهِرِ اللّهُمَّ لَنا وَلِيَّكَ وَابْنَ بِنْتِ نَبِيِّكَ الْمُسَمّى بِاسْمِ رَسُولِكَ

 


خداوندا؛ اگر بين من و زمان ظهور آن حضرت، مرگ حايل گرديد؛ چنانکه آن را بر بندگانت حتمي نموده و مقرّر داشتي. مرا در حاليکه کفن به کمر بسته و شمشير کشيده و نيزه افراشته­ام؛ از قبر بيرون آور. من در آن حالت، دعوت آن داعي را اجابت نمايم که، گستره دعوت او شهري و باديه نشين را در بر مي­گيرد. خداوندا به من نشان بده آن چهرة ارجمند و آن پيشاني درخشان و پسنديده را. و چشمم را به ديدارش سرمه بکش که نصيب من شود. و در فرج او تعجيل نما و ظهورش را آسان گير و راهش را وسيع نما و مرا نيز سالک آن راه کن. امر او را نافذ؛ پشت او را محکم نما. خدايا سرزمينهايت را به وسيلة او آباد، و بندگانت را به او زنده گردان. زيرا تو به حقّ گفتي: ظاهر شده فساد، در بيابان و دريا به خاطر آنچه مردم انجام مي­دهند. خداوندا ظاهر نما وليت و زادة دختر پيامبرت را بر ما. همانکه هم­نام پيامبرت است.

 

 

 


حَتّى لا يَظْفَرَ بِشَىْءٍ مِنَ الْباطِلِ إِلّا مَزَّقَهُ، وَ يُحِقَّ

 

 الْحَقَّ وَ يُحَقِّقَهُ، وَاجْعَلْهُ اللّهُمَّ مَفْزَعاً لِمَظْلُومِ

 

عِبادِكَ وَ ناصِراً لِمَنْ لا يَجِدُ لَهُ ناصِراً غَيْرَكَ، وَ

 

 مُجَدِّداً لِما عُطِّلَ مِنْ أَحْكامِ كِتابِكَ، وَ مُشَيِّداً لِما

 

وَرَدَ مِنْ أَعْلامِ دينِكَ، وَ سُنَنِ نَبِيِّكَ صَلَّى اللَّهُ

 

عَلَيْهِ وَ آلِهِ، وَاجْعَلْهُ اللّهُمَّ مِمَّنْ حَصَّنْتَهُ مِنْ بَأْسِ

 

 الْمُعْتَدينَ، اَللّهُمَّ وَ سُرَّ نَبِيَّكَ مُحَمَّداً صَلَّى اللَّهُ

 

عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِرُؤْيَتِهِ، وَ مَنْ تَبِعَهُ عَلى دَعْوَتِهِ،

 

وَارْحَمِ اسْتِكانَتَنا بَعْدَهُ ، اللّهُمَّ اكْشِفْ هذِهِ الْغُمَّةَ

 

عَنْ هذِهِ الْأُمَّةِ بِحُضُورِهِ، وَ عَجِّلْ لَنا ظُهُورَهُ،

 

إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعيداً وَ نَراهُ قَريباً، بِرَحْمَتِكَ يا أَرْحَمَ

 

 الرّاحِمينَ. سپس سه مرتبه دست بر ران راست

 

 خود زده، در هر دفعه مي گويي: اَلْعَجَلَ،

 

اَلْعَجَلَ؛ يا مَولاي يا صاحِبَ الزَّمانِ

 



تا آنکه دست نيابد بر باطلي؛ مگر آنکه آن را از هم بدرّد و حقّ را پابرجا و محقق سازد. خداوندا او را پناهگاه بندگان ستم ديده ات و ياور آن کسي که ياري جز تو نيابد، قرار ده. او را تازه کنندة احکام تعطيل شده از قرآنت و استوار سازندة اعلام دينت و روشهاي پيامبرت که درود خدا بر او و خاندانش باد قرار ده. خداوندا او را از آنهايي قرار ده که از شرّ يورش ظالمان نگاه داري کرده اي. معبودا پيامبرت که درود خدا بر او و خاندانش باد را به ديدار او و هرکس که پيرو اوست بر دعوتش، شاد نما و بر بيچارگي ما پس از او ترحم آور. خداوندا گرفتاري و آشفتگي اين امتّ را بحضور او برطرف نما و در ظهورش تعجيل کن. زيرا کافران و منکران آن را دور دانند و ما آن را نزديک مي بينيم. به رحمت تو اي بهترين رحم کنندگان.

+ نوشته شده در  شنبه 1386/12/25ساعت 5:9 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

فرهنگ شهادت به دليل جامعيت و گستردگي خود در نهضت عاشورا حضوري كامل و همه جانبه دارد و نه در جلوه اي خاص محدود مي گردد و نه در عرصه اي تنگ محصور مي شود بلكه همچنان كه ابعاد و جلوه هاي گوناگون دارد ميادين و عرصه هاي نقش آفريني و تحول زايي مختلف پيدا مي كند.
حضرت امام حسين (ع ) كه خود را موظف مي دانست به تبليغ و ترويج اين فرهنگ متعالي بپردازد به تمام ابعاد و جلوه ها و نيز صحنه ها و عرصه هاي ظهور و تجلي آن توجه دقيق و نظر عميق مي گسترد و سعي وافر داشت تا اين مسئوليت و وظيفه الهي را به طور جامع و كامل به مرحله عمل درآورد.
يكي از صحنه هايي كه امام (ع ) خويشتن را موظف به مطرح كردن فرهنگ شهادت مي دانست لحظات مواجهه و گفتگو با نيروهاي دشمن بود.
حضرت امام حسين (ع ) در يكي از مواجهاتي كه با سپاه حربن يزيد رياحي داشت در حالي كه ميان دو لشگر به شمشير خويش تكيه داده بود براي آنان خطبه اي خواند كه در بخشي از آن اينگونه به فرهنگ شهادت و ضرورت گرايش عملي به آن اشاره و تصريح مي نمايد :
« بر امت اسلامي ناگواري هايي فرود آمد كه خود شاهد آن هستيد. همانا دنيا دگرگون شد و پشت كرد و نيكي و معروف و خوبي هاي آن رخ برتافت و زود گذشت و چيزي از آن جز قطره اي باقيمانده در ظرف آب نماند.
آيا نمي نگريد كه به « حق » عمل نمي شود و نمي بينيد كه از « باطل » اجتناب و پرهيز نمي شود
در چنين شرايطي شايسته است كه مومن آرزوي مرگ و لقاي پروردگار خويش را در دل بپرورد و چنين آرزويي ممدوح و حق است .
همانا من مرگ در راه خدا را سعادت مي دانم و زندگي با ستمگران را جز رنج و نابودي نمي نگرم . » (1 )
1 ـ اولين موضوع در سخنان حضرت اباعبدالله الحسين (ع ) فرود تلخي ها و ناگواري ها در امت اسلامي است كه در اثر آن سرنوشت مسلمين در معرض خطر قرار گرفته و آفات و آسيب هاي ناشي از آن هويت ديني و زلالي ديانت و مسلماني را به شدت تهديد مي نمايد.
امام حسين (ع ) « منكر » را ـ كه هر عمل شنيع و هر نوع ظلم و فساد و تباهي و انحراف و گمراهي مي باشد ـ در حال نشر و ترويج مي بيند و « معروف » را ـ كه هر رفتار ممدوح و پسنديده و عمل صالح و نيك و مفيد و سازنده است ـ مطرود مشاهده مي نمايد و از اين وضعيت ناگوار منقلب و محزون است و احساس مسئوليت مي كند. كاهش و نقصان نيكي ها و عملكردهاي سالم و خالص و ارزش هاي والاي اخلاقي و رفتاري به گونه اي است كه امام (ع ) باقيمانده آنها را به قطره اي ناچيز در ظرفي آب تشبيه مي سازد و به اين ترتيب افق آينده امت اسلامي را بسيار سياه و تاريك و وحشتناك مشاهده مي نمايد.
حضرت امام حسين (ع ) خطاب به سپاه حر كه براي مبارزه و مقابله با حركت پرشور و الهي او بسيج و گسيل شده اند اعلام مي نمايد كه شما خود اين وضعيت تلخ و ناگوار امت اسلامي را مشاهده مي كنيد. به اين ترتيب امام (ع ) واقعيت هاي رنجزايي را كه منجر به ترك معروف و نيكي ها و ترويج منكر و زشتي ها گرديده به گونه اي آشكار و نمايان مي داند كه هيچ گونه انكار را از جانب سپاه حر غيرقابل پذيرش اعلام مي نمايد و پيشاپيش هرگونه تغافل و اظهار بي خبري و ناآگاهي را از جانب آنها نفي مي كند.
امام حسين (ع ) خود را موظف به قيام براي تغيير وضعيت ناگوار امت اسلامي با تحقق قانون بزرگ « امربه معروف و نهي ازمنكر » مي داند و از همين روست كه از ابتداي حركت و نهضت مقدس خويش به اين وظيفه الهي تصريح مي نمايد . (2 )
2 ـ دومين موضوع در خطبه امام حسين (ع ) اين است كه سپاهيان حر را به طور مستقيم و با صراحت مخاطب قرار مي دهد و به صورت استفهام آنان را به پاسخ به اين پرسش بزرگ و تاريخي دعوت مي كند : « آيا نمي بينيد كه به « حق » عمل نمي شود و از « باطل » پرهيز نمي كنند »
در نگاه ژرف امام حسين (ع ) عمل نكردن به « حق » يعني امتناع و خودداري از عمل دقيق و خالص و فراگير به تمام احكام و قوانين و تعاليم و ارزش هاي اسلامي در همه ابعاد اعتقادي عبادي اخلاقي تربيتي اجتماعي اقتصادي سياسي و حكومتي . با اين وصف در نظام اموي حاكم بر جامعه تماميت اسلام ترك و رها گرديده و آنچه با نام دين به منصه ظهور رسيده است ظاهر و شكلي از دين دارد و در باطن و محتوا از حقيقت دين تهي مي باشد.
همچنين در نگاه عميق امام (ع ) « باطل » كه از آن هيچ اجتناب و پرهيزي صورت نمي گيرد شامل همه انحراف هاي اعتقادي و فكري و انحطاط هاي عملي در ابعاد و جلوه هاي گوناگون مي باشد. تحريف ها بدعت ها برداشت هاي سطحي جهل ها جمودها تصلب ها نفاق ها نيرنگ ها فسادها و تباهي ها همه « باطل » و رشد و نشر آن عامل انحراف و انحطاط امت اسلامي و دگرگون شدن حقيقت دين گرديده است .
3 ـ سومين موضوع در سخنان امام (ع ) اين است كه پس از مخاطب ساختن سپاهيان حر و نماياندن وضعيت جامعه و ترك و رها شدن « حق » و اصرار و پافشاري بر هر عمل « باطل » آرزوي مرگ را براي هر مسلمان و اهل ايماني ضروري و لازم مي داند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/22ساعت 12:48 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

عابس بن ابي شبيب شاكري

در اين اعلام مواضع عابس چند نكته دقيق به چشم مي خورد :


1 ـ عابس فراز و نشیبهای دوران جنگ را تجربه كرده بود . او مي دانست كه

بسياري از افراد مترصد فرصتند تا موجي بلند شود و سوار بر موج شوند. بعد

 از مرگ معاويه و اطلاع مردم كوفه از عدم بيعت امام با يزيد باتوجه به اينكه

 مردم كوفه در زمان معاويه شاهد ظلمها و بي عدالتيها و مثله شدن

پرهيزگاراني مانند حجر و عمروبن حمق و... ديگران بوده اند موجي از

احساسات ضداموي سراسر كوفه و برخي ديگر از شهرهاي عراق از حمله

 بصره را فراگرفته بود. فرصت طلباني مانند شبث بن ربعي و قيس بن

اشعث و حجاربن ابجر جزو سياستمداران موقعيت شناس بودند. آنها مي

خواستند تا زماني كه اين احساسات ضداموي داغ و پرفروغ است خود را

جزو شيعيان امام حسين (ع ) وانمود كنند و وقتي كه كفه ترازوي قدرت به

 نفع حكام بني اميه چربيد خود را هودار بني اميه نشان دهند. اين گونه افراد

 را عابس بن ابي شبيب خوب مي شناخت و مي ديد كه چنين عناصري نيز

 در قرارگاه مسلم حضور دارند و بيش از ديگران ابراز احساسات مي كنند و

اشك ارادت مي ريزند! لذا به ابراز احساسات و سخنراني هاي داغ و آتشين

 آنها در حمايت از امام و مسلم بن عقيل به ديده ترديد مي نگريست و

خطاب به مسلم بن عقيل مي گفت : « من به تو توصيه نمي كنم كه آنچه

 را كه اين جمع مي گويند بدون تامل قبول كرده و به اعلام حمايت هاي آنها

 اعتماد داشته باشي » .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/22ساعت 12:42 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

بلاله های زخون شسته میخورم سوگند

 

که باغبان سوی این لاله زار باز آید

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/22ساعت 12:34 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

نگاهي كن نگاهي كن نگاهي

 

نباشد جز توام پشت و پناهي

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/22ساعت 12:25 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

پيامبر اكرم (صلّی ‌الله‌ علیه‌ وآله):


فَوقَ کُلِّ بِرٍّ بِرٌّ حَتَّی یُقْتَلَ الرَّجُلُ في

 

سَبیلِ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ فَلَیْسَ فَوْقَهُ بِرٌّ.


بالای هر نیکی، نیکی دیگری است، مگر

 

 كشته شدن در راه خداوند ـ عزّ و جلّ ـ؛

 

 که هيچ نيكی بالاتر از آن نیست.

 

 

There is a virtue better than any other virtue, but when

 

a believing person is killed in the way of Allah, there is

 

 no virtue better than that.

 

 

بحار الأنوار، ج 2، ص 156

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/22ساعت 12:4 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

هر چه سر، بزرگتر درد بزرگتر

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/22ساعت 11:39 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

اين‌ آبشار در 7 كيلومتري‌ جنوب‌ شهر خان‌ ببين‌ و در دامنه‌ كوههاي‌ البرز وجنگل‌هاي‌ پوشيده‌ از درختان‌ كهن‌ و سر به‌ فلك‌ كشيده‌ واقع‌ شده‌ است‌. در مسير آن‌ رودخانه‌ها و چشمه‌سارهاي‌ زيبايي‌ وجود دارد. آبشار شيرآباد به‌ صورت‌ پله‌اي‌ است‌ و جمعاً 12 آبشار كوچك‌ و بزرگ‌ را دربرمي‌گيرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/22ساعت 8:39 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/22ساعت 8:16 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

فرزند صالح

 

پيامبرصلى الله عليه وآله

 

 

 إنَّ الوَلَدَ الصّالِحَ رَيحانَةٌ مِن رَياحِينِ الْجَنَّةِ

 

 

فرزند صالح ، گلى از گلهاى بهشت است

 

الكافى ، ج 6 ، ص 3

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/22ساعت 8:5 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 


امام صادق (عليه ‌السلام):


كُلُّ رِياءٍ شِرْکٌ إنَّهُ مَنْ عَمِلَ لِلنّاسِ کانَ ثَوابُهُ

 

عَلیَ النّاسِ، وَمَنْ عَمِلَ لِلّهِ کانَ ثَوابُهُ عَلی اللهِ.


هرگونه ریائی شرک است؛ زيرا هرکه عمل خوبی را

 

 برای مردم انجام دهد، اجرش بر گردن مردم است و

 

 هرکه برای [رضای] خداوند عمل خیری را انجام

 

دهد، ثواب آن با خداست.

 

Hypocrisy, in any of its forms,

 

amounts to Shirk (polytheism);

 

verily, one who works for the

 

people, his reward lies with them,

 

 and one who works for God his reward lies with God.

 

 

كافی، ج 2، ص 402

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/21ساعت 7:49 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

نوع سوم : در آداب فتوى و صادر كردن حكم

 

(مطالب مربوط به اين نوع ، طى بيست و شش مسئله ، بيان مى شود):

 


22- موقع شناسى مفتى بهنگام فتوى


اگر مفتى صلاح ببيند كه به يك فرد عامى بگونه اى فتوى دهد كه تواءم با شدت و سختگيرى باشد و خود مفتى به ظواهر امر و نيز به شدت لحن خود در جواب استفتاء، اعتقادى نداشته باشد؛ ولى از ديدگاه خويش براى تظاهر به شدت لحن و سختگيرى خود، توجيه عاقلانه و مشروعى را در نظر گيرد، چنين روشى به منظور منع و تهديد - البته در موارد ضرورى - جائز مى باشد، مشروط بر آنكه مفسده اى بر آن مترتب نگردد؛ چنانكه مى گويند شخصى از ابن عباس راجع به توبه قاتل سؤ ال كرد، ابن عباس در جواب او گفت : براى قاتل توبه اى وجود ندارد و توبه او پذيرفته نيست . سپس شخص ديگرى همين پرسش را با او در ميان گذاشت ، در جواب او گفت : من در چهره و چشم شخص اول ، تصميم به قتل را مى خواندم ، لذا با همان جواب ، او را از قتل بازداشتم . اما دومى كه با حالتى اسف بار و روحيه اى حاكى از بينوائى نزد من آمد و دستش به قتل آلوده بود نخواستم او را از رحمت خداوند متعال ، نوميدش سازم .
لكن مفتى بايد در اينگونه پاسخهاى مدبرانه خود، توريه نمايد، يعنى وقتى كه مى گويد: توبه قاتل پذيرفته نيست منظورش اين باشد كه در صورت اصرار به قتل و گناه و تصميم بر تكرار آن ، توبه او مورد قبول واقع نمى شود.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/21ساعت 7:26 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

عروس که مادر شوهر نداره

 اهل محل مادر شوهرشند

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/21ساعت 7:18 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

شهداي بصره
در رجب المرجب 60 امام حسين (ع ) پس از مدتي اقامت در مكه معظمه و فرا رسيدن نامه هاي متعدد اشراف و شيعيان كوفه همزمان دو نامه براي سران كوفه و پنج تن از سران صاحب نفوذ بصره نوشته بود. گرچه اصحاب جمل بصره را قرارگاه و آوردگاه خود عليه امام علي (ع ) قرار داده بودند و بخش قابل توجهي از سپاه فتنه جمل را اهالي بصره تشكيل مي دادند و عقده شكست در عده اي از اهالي بصره نوعي احساس رقابت و كينه توزي عليه كوفه ايجاد كرده بود اما با همه اين احوال بصره از شهرهاي شيعه خيز عراق و مستعد قيام عليه بني اميه بود.
امام حسين نامه اي با مضموني يكسان در شش نسخه براي شش تن از سران بصره تحرير فرموده بودند :
1 ـ مالك بن مسمع البكري
2 ـ احنف بن قيس تميمي
3 ـ منذربن جارود عبدي
4 ـ مسعود بن عمرو ازدي
5 ـ قيس بن هيثم
6 ـ عبيدالله بن معمر

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/21ساعت 7:13 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

عابس بن ابي شبيب شاكري

۲

در اين اعلام مواضع عابس چند نكته دقيق به چشم مي خورد :
1 ـ عابس فراز و نشيبهاي دوران جنگ را تجربه كرده بود . او مي دانست كه بسياري از افراد مترصد فرصتند تا موجي بلند شود و سوار بر موج شوند. بعد از مرگ معاويه و اطلاع مردم كوفه از عدم بيعت امام با يزيد باتوجه به اينكه مردم كوفه در زمان معاويه شاهد ظلمها و بي عدالتيها و مثله شدن پرهيزگاراني مانند حجر و عمروبن حمق و... ديگران بوده اند موجي از احساسات ضداموي سراسر كوفه و برخي ديگر از شهرهاي عراق از حمله بصره را فراگرفته بود. فرصت طلباني مانند شبث بن ربعي و قيس بن اشعث و حجاربن ابجر جزو سياستمداران موقعيت شناس بودند. آنها مي خواستند تا زماني كه اين احساسات ضداموي داغ و پرفروغ است خود را جزو شيعيان امام حسين (ع ) وانمود كنند و وقتي كه كفه ترازوي قدرت به نفع حكام بني اميه چربيد خود را هودار بني اميه نشان دهند. اين گونه افراد را عابس بن ابي شبيب خوب مي شناخت و مي ديد كه چنين عناصري نيز در قرارگاه مسلم حضور دارند و بيش از ديگران ابراز احساسات مي كنند و اشك ارادت مي ريزند! لذا به ابراز احساسات و سخنراني هاي داغ و آتشين آنها در حمايت از امام و مسلم بن عقيل به ديده ترديد مي نگريست و خطاب به مسلم بن عقيل مي گفت : « من به تو توصيه نمي كنم كه آنچه را كه اين جمع مي گويند بدون تامل قبول كرده و به اعلام حمايت هاي آنها اعتماد داشته باشي » .
2 ـ عابس مي دانست كه عده اي ديگر از شيعياني كه در آن جمع در حمايت از امام سخن مي گفتند كساني هستند كه در حرف انسانهايي انقلابي هستند اما وقتي كه پاي عمل به ميان مي آيد مخصوصا وقتي كه اوضاع بحراني و خطرناك مي شود با زيركي خود را كنار مي كشند و از ترس جان در خانه هاي خود مي خزند. دين آنها قائم به شمشير است نه بينش .
3 ـ سخنان عابس نشان مي دهد كه او انساني صريح اللهجه قاطع و صاحب اراده اي استوار بود و اين صراحت لهجه و قاطعيت و استواري اراده برتافته از ايمان زلال عابس بود زيرا عابس براي رضاي خدا دعوت مسلم بن عقيل را لبيك گفته بود نه به خاطر مقام و منصب و غنيمت . به همين جهت است كه مي گويد « از اين كار جز ثواب خدا چيزي نمي خواهم » . سخنان صريح و هشداردهنده عابس جهت شفاف ساختن جبهه انقلابيون بسيار ضروري بود اين سخنان كه تعريض تلخ و گزنده اي به فرصت طلبان و سياست بازان حاضر در مجلس داشت به مذاق آنها سازگار نبود اما حرف دل انقلابيون راستين و شيعيان مخلص امام حسين بود به همين جهت است كه حبيب بن مظاهر صحابي بزرگوار حضرت رسول (ص ) و ياور هميشه در صحنه امام علي (ع ) و مريد جان بركف امام حسين (ع ) از سخنان عابس استقبال كرد و به عنوان تاييد سخنان او گفت : « حرف دل ما را زدي و با سخنان كوتاه خود حق مطلب را ادا كردي و آنچه كه حقيقت بود به روشني بيان داشتي به خدايي كه جز او خدايي نيست من نيز در وفاداري به امام و اتخاذ شيوه مبارزه با دشمن هم عقيده توام و روش ترا دارم » .
طبري همچنين مي گويد : مسلم بن عقيل پس از ارزيابي حمايتهاي مردمي از قيام امام حسين (ع ) نامه اي به مضمون ذيل براي امام نوشت و آن را به دست عابس و غلامش شوذب سپرد تا به دست امام حسين برسانند :
« اما بعد... پيشتاز هرگز دروغ نمي گويد همه مردم با تو هستند و راي و رغبتشان به آل معاويه معطوف نيست هجده هزار نفر از مردم كوفه با من بيعت كرده اند وقتي كه نامه ام به دستت رسيد. به سوي كوفه حركت كن » .

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/21ساعت 7:6 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

مجلس غيبت

 

 

 

امام على‏عليه السلام:

 

 

 ما عُمِرَ مَجلِسٌ بِالْغِيبَةِ إلّا خَرِبَ مِنَ الدِّينِ

 

مجلسى كه با غيبت آباد شود ،

 

 دين در آن تباه مى‏شود

 

 

(بحارالأنوار ، ج 75، ص259

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/21ساعت 6:13 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

 

پيامبرصلى الله عليه وآله:

 

 مَهلاً عِبادَ اللَّهِ عَن مَعصِيَةِ اللَّهِ فَإنَّ اللَّهَ شدِيدُ الْعِقابِ

 بندگان خدا! از معصيت

 

خدا باز ايستيد زيرا كه

 

خداوند سختْ كيفر است

 

 

تنبيه الخواطر ، ج 2 ، ص221     

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/21ساعت 5:45 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

امام جوادعليه السلام:

 

 إظهارُ الشَّي‏ءِ قَبلَ أن

يُستَحكَمَ مَفسَدَةٌ لَهُ

 

آشكار كردن چيزى پيش از استوار

 

شدن ، مايه تباهى آن است

 

   تحف العقول ، ص 457

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/21ساعت 5:43 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

 

پیامبر اکرم (صلّی ‌الله ‌علیه ‌وآله):


رَکْعَتانِ فِی جَوْفِ اللَّیْلِ أحَبُّ إلَیَّ مِنَ

الدُّنْیا وَما فِیهَا.

دو رکعت نماز در دل شب نزد من

محبوب‌تر است از دنیا و آنچه در آن

است.

Two Rakats of prayer performed in the middle of the night are dearer to me than the entire world and every thing in it.

علل الشرائع، ص 138

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/21ساعت 5:39 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

برخيز! مشك حادثه بى‏تاب مى‏شود


از شرم چشم‏هات، زمين آب مى‏شود

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/19ساعت 10:44 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

مخلص در ولايت اهل بيت : جناب آقاميرزا ابوالقاسم عطار تهرانى - سلمه اللّه - نقل نمود از عالم بزرگوار مرحوم حاج شيخ عبدالنبى نورى كه از جمله تلاميذ حكيم الهى مرحوم حاج ملاهادى سبزوارى بوده است در سال آخر عمر مرحوم حاجى ، روزى شخصى در مجلس درس ايشان آمد و خبر داد كه در قبرستان ، شخصى پيدا شده و نصف بدنش در قبر است و نصف ديگر بيرون و دائما نظرش به آسمان است و هرچه بچه ها مزاحمش مى شوند به آنها اعتنايى نمى كند.
مرحوم حاجى گفتند خودم بايد او را ملاقات كنم ، چون مرحوم حاجى او را ديد بسيار تعجب كرد نزديكش رفت ديد به ايشان هم اعتنايى نمى كند.
اندرزى عجيب
مرحوم حاجى گفتند تو كيستى و چكاره اى من تو را ديوانه نمى بينم از آن طرف رفتارت هم عاقلانه نيست . در جواب ايشان گفت من شخص نادان بى خبرى هستم ، تنها دو چيز را يقين كرده و باور دارم :
يكى آنكه : دانسته ام كه مرا و اين عالم را خالقى است عظيم الشاءن كه بايد در شناختن و بندگى او كوتاهى نكنم .
دوم آنكه : دانسته ام در اين عالم نمى مانم و به عالم ديگر خواهم رفت و نمى دانم وضع من در آن عالم چگونه خواهد بود. جناب حاجى ! من از اين دو علم بيچاره و پريشانحال شده ام به طورى كه مردم مرا ديوانه مى پندارند شما كه خود را عالم مسلمانان مى دانيد و اين همه علم داريد چرا ذره اى درد نداريد و بى باكيد و در فكر نيستيد؟!
اين اندرز مانند تيرى بود كه بر دل مرحوم حاجى نشست ، برگشت در حالى كه دگرگون شده بود و كمى از عمرش كه مانده بود دائما در فكر سفر آخرت و تحصيل توشه اين راه پرخطر بود تا از دنيا رفت .
هركس در هر مقامى كه باشد محتاج شنيدن موعظه و نصيحت است ؛ زيرا اگر نسبت به آنچه مى شنود دانا باشد، آن موعظه برايش تذكر يعنى يادآورى است چون انسان فراموشكار است و هميشه محتاج به يادآوريست و اگر جاهل باشد اندرز برايش دانش و كسب معرفت است .
از اينجاست كه در قرآن مجيد وظيفه هر مسلمانى را خيرخواهى و اندرز به ديگران قرار داده و فرموده :(وَتَوا صَوْا بِالْحَقِّ وَتَوا صَوْا بِالصْبرِ) (۱)چنانچه اندرز به ديگرى لازم و مورد امر خداوند است ، استماع اندرز و پذيرفتن آن هم لازم است ؛ زيرا امر به موعظه كردن براى شنيدن و پذيرفتن و بدان عمل كردن است و لذا مكرر در قرآن مجيد مى فرمايد:
((فَهَلْ مِنْ مَدَّكِر؛ آيا كسى هست اندرزهاى الهى را بشنود و بپذيرد)).
ضمنا بايد دانست كه موعظه بى اثر نخواهد بود و در شنونده اثرى مى گذارد هرچند اثر آنى و جزئى باشد و بايد از حضور در مجالس وعظ و استماع موعظه از هركس كه باشد مضايقه نكرد.
از مسلمه منقولست كه گفت بامدادى به خانه عمر بن عبدالعزيز رفتم در اندرونى كه پس از نماز صبح آنجا تنها بود كنيزكى آمد و قدرى خرما آورد پس قدرى از آن برداشت و گفت اى مسلمه ! اگر مردى اين را بخورد وآبى بر سر آن بياشامد او را بس ‍ باشد؟ گفتم نمى دانم . پس پاره بيشترى از آن برداشت و گفت اين چه ؟ گفتم بلى اين كافى است و كمتر از اين نيز چنانچه اگر اين را بخورد تا شب باكى ندارد كه هيچ طعام ديگر نچشد. گفت پس براى چه آدمى به دوزخ رود يعنى انسانى كه كفى خرما و آبى او را در روز كافى است براى چه در طلب مال دنيا حرص زند و از محرمات الهى پرهيز نكند تا به جهنم برود.
مسلمه گويد: هيچ وعظى در من چنين كارگر نشد.
غرض آنكه آدمى نمى داند كه كدام سخن در او خواهد گرفت ، مسلمه بسيار موعظه شنيده بود اما هيچيك در او چنان نگرفته بود كه اين .
و نيز مشهور است و در بعض تفاسير هم نوشته شده كه
((فضيل عياض )) مدتى از عمرش در طغيان و عصيان بود تا شبى به قصد دستبرد به قافله حركت مى كرده و قافله را تعقيب مى نموده ، ناگاه صداى خواننده قرآن به گوشش مى خورد كه اين آيه را مى خواند:(اَلَمْ يَاءْنِ لِلَّذينَ آمَنُوا اَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِاللَّهِ)
(۲) يعنى :
((آيا نرسيده وقت آنكه كسانى كه ايمان آورده اند دلشان براى ياد خدا خاشع شود)).
فورا آيه شريفه دلش را بيدار كرد و گفت بلى وقتش رسيده از همان راه برگشت و توبه كامله نمود و اداى حقوق كرد و هركس بر او حقى داشت او را از خود راضى ساخت و بالاخره از خوبان روزگار شد.
و نيز منقول است كه شخصى از ثروتمندان بر واعظى گذشت كه مى گفت :
((عجبت من ضعيف يعصى قويا؛ يعنى در شگفتم از بنده ناتوانى كه مخالفت مى كند امر خداى توانا را)) .
اين سخن در او اثر كرد و تمام گناهان را ترك نمود و رو به خير آورد تا يكى از خوبان روزگار شد. شايد او بسيار كلمات موعظه و حكمت شنيده بود اما نجات كلى و بيدارى او را خداوند در اين كلمه قرار داده بود.
به عبداللّه بن مبارك گفتند تا كى تو در طلب حديث و علم هستى ؟ گفت نمى دانم ، شايد آن سخن كه رستگارى من در آن است هنوز نشنيده باشم .
و لذا عالم ربانى مرحوم شيخ جعفر شوشترى در منبر دعا مى كرد و عرض مى نمود پروردگارا! مجلس ما را مجلس موعظه قرار ده . و مى فرموده هنگامى مجلس موعظه است كه شنونده اگر اهل معصيت است پشيمان شود و گناه را ترك كند و اگر اهل طاعت است ، شوقش در زيادتى طاعت و سعى او در اخلاص بيشتر شود.
و بالجمله عالم و غير عالم همه بايد در مجلس وعظ به قصد اندرز گرفتن و متنبه شدن و عمل به آن حاضر شوند، نادان براى دانستن و دانا براى يادآورى . و اخبار وارده در فضيلت مجلس موعظه بسيار است و براى شناختن اهميت آن كافى است دانسته شود موعظه غذاى روح و حياتبخش دل است چنانچه حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام به فرزندش مجتبى عليه السلام مى فرمايد:
((اَحْىِ قَلْبَكَ بِالْمَوْعِظَةِ)) و رسوا كننده نفس و شيطان و نجات دهنده از شرّ آنهاست و موجب برطرف شدن وساوس و اضطرابات و پيدايش امنيت و آرامش خاطر است :(اَلا بِذِكْرِاللَّهِ تَطْمئِنُّ الْقُلُوبُ)(۳)
چه اشخاصى كه بواسطه فشار وساوس و خيالات شيطانى آماده انتحار (خودكشى ) شدند و به وسيله برخورد بموعظه آرامش خاطرى نصيبشان شده و قرار گرفتند.
ناگفته نماند كسيكه بمجلس موعظه و برخورد بكسى كه او را موعظه كند دسترسى نداشته باشد بايد از مراجعه بمواعظ مدونه بهره مند شود كه در راءس آنها قرآن مجيد است با دقت و تدبر در تفسير آيات آن و بعد ترجمه و شرح نهج البلاغه و خطبه هاى بليغه حضرت اميرالمؤ منين كه شرح دهنده و بيان كننده آيات قرآن مجيد است و بعد ترجمه جلد 17 بحارالانوار كه مواعظ رسول خدا(ص ) و ائمه هدى : را جمع نموده و بعد كتب اخلاقى مانند معراج السعاده نراقى و عين الحيواة مجلسى و ساير كتابهائيكه در آنها مواعظ بزرگان دين نقل شده است .

------------------

۱- سوره عصر،آيه 3.
۲- سوره حديد، آيه 16.
۳- سوره رعد، آيه 28.



+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/19ساعت 9:34 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

رسول خدا (صلّی ‌الله ‌عليه ‌وآله):


كُلُّكُمْ مِنْ آدَمَ وَآدَمُ مِنْ تُرابٍ وَأكْرَمُكُمْ عِنْدَ اللهِ

 

أتْقاكُمْ.


همۀ شما از نسل آدم هستید و آدم از خاک است و

 

ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شما است.

 

You are all descended form Adam, and Adam was created from earth; in fact, the most honorable of you with Allah is the most God-fearing of you.

تفسیر قمی، ج 2، ص 322

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/19ساعت 8:36 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

قال‌ رسول‌الله ‌(ص‌):

 

كِتابَ اللّهِ فِيه‌ نَبَأُ ما قَبْلَكُمْ وَ خَبَرُ ما

بَعْدَكُمْ وَ حُكْمُ ما بَيْنَكُمْ، هُوَ الْفَصْلُ لَيْسَ

بِالْهَزْلِ.

اين‌ كتاب‌ خداست‌ كه‌ در آن‌ خبر

 

 گذشتگان‌ و آيندگان‌ است‌ و حكم

 

‌ آنچه‌ پيش‌ روي‌ شماست‌. قرآن‌

 

كلامي‌ قاطع‌ و جدا كننده‌ (حق‌ از

 

 باطل‌) است‌ و سخن‌ شوخي‌

 

نيست‌.

 

 

الكافي‌، ج‌2، ص‌ 599، ح‌2

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/19ساعت 8:21 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ سِنَانٍ رَفَعَهُ

 

 قَالَ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ ع يَا مَعْشَرَ الْحَوَارِيّينَ لِي إِلَيْكُمْ

 

حَاجَةٌ اقْضُوهَا لِي قَالُوا قُضِيَتْ حَاجَتُكَ يَا رُوحَ اللّهِ فَقَامَ

 

فَغَسَلَ أَقْدَامَهُمْ فَقَالُوا كُنّا نَحْنُ أَحَقّ بِهَذَا يَا رُوحَ اللّهِ فَقَالَ

 

إِنّ أَحَقّ النّاسِ بِالْخِدْمَةِ الْعَالِمُ إِنّمَا تَوَاضَعْتُ هَكَذَا لِكَيْمَا

 

تَتَوَاضَعُوا بَعْدِي فِي النّاسِ كَتَوَاضُعِي لَكُمْ ثُمّ قَالَ عِيسَى ع

 

 بِالتّوَاضُعِ تُعْمَرُ الْحِكْمَةُ لَا بِالتّكَبّرِ وَ كَذَلِكَ فِي السّهْلِ يَنْبُتُ

 

الزّرْعُ لَا فِي الْجَبَلِ

ترجمه :


6- امام عليه السلام از عيسى بن مريم نقل مى‏كند كه او گفت: اى گروه حواريون: مرا به شما حاجتى است، آن را برآوريد: گفتند حاجتت رواست يا روح الله! پس برخاست و پاهاى ايشان را بشست، آنها گفتند: ما به شستن سزاورتر بوديم يا روح الله فرمود: همانا سزاروارترين مردم به خدمت نمودن عالم است من تا اين اندازه تواضع كردم تا شما پس از من در ميان مردم چون من تواضع كنيد سپس عيسى عليه السلام فرمود: بناى حكمت بوسيله تواضع ساخته شود نه بوسيله تكبر چنانچه زراعت در زمين نرم مى‏رويد نه در كوه.

 

اصول كافى جلد 1 صفحه: 45 رواية: 6

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/19ساعت 7:57 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

به رغم مدعیانی که منع عشق کنند


جمال چهره تو حجت موجه ماست

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/19ساعت 7:39 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

مطالب قدیمی‌تر