تبليغاتX
همیشه بهار

همیشه بهار

مذهبی

محلی

صفاتى كه در مورد انتخاب رفيق بايد رعايت شود





و اما خوشخويى خصلت لازمى است ، زيرا چه بسا عاقلى كه حقيقت

 

 اشياء را چنان كه هست درك مى كند، ولى اگر غضب يا شهوت

 

، يا بخل و يا ترس بر او غلبه كند از هواى نفسش پيروى مى كند.

 

 و به دليل ناتوانى در مغلوب كردن صفات ناپسند و ارزشيابى

 

 اخلاقى ، بر خلاف علم خودش عمل مى كند. بنابراين خيرى

 

 در دوستى با وى نيست . و اما دوستى با تبهكارى كه ب

 

ر انجام كارهاى بد اصرار دارد به اين دليل بى فايده است كه

 

 هر كس در ظاهر و باطن خدا ترس باشد بر ارتكاب گناه كبيره

 

 اصرار نخواهد داشت و كسى هم كه از خدا نترسد از شر او

 

 نمى توان ايمن بود و به دوستى اش اطمينانى نيست ، بلكه

 

 با تغيير هدفها و مقاصد دوستى اش تغيير پيدا مى كند.

 

 خداى تعالى مى فرمايد: « و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذكرن

 

ا و اتبع هواه و كان امره فرطا » (1)؛ و نيز خداى تعالى فرمايد:

 

 « فاعرض عمن تولى عن ذكرنا و لم يرد الا الحيوة الدنيا » (2)

 

، و نيز خداى عز و جل مى فرمايد: « و اتبع سبيل من اناب الى »

 

 (3). مفهوم اين آيه شريفه منع از بدكارى است ، زيرا از

 

 مشاهده بدكارى و بدكاران معصيت را بر دل آسان مى كند و

 

 نفرت دل را نسبت به گناه از بين مى برد.

 

 


سعيد بن مسيب مى گويد: به ستمگران نگاه نكنيد كه اعمال نيك

 

 شما را از بين مى برد و حتى در معاشرت با ايشان سلامتى و

 

 امنيت وجود ندارد و سلامتى در بريدن از ايشان است . خداى

 

 تعالى فرموده : « و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما » . (4)

 

 يعنى سلامتى . حرف الف در سلاما به جاى هاء است و

 

 معناى آن چنين است كه ما از گناه شما در امانيم و شما ا

 

ز شر ما سلامتيد.

 

 

 

1- كهف / 28: از كسانى كه دلشان را از ياد خود غافل ساختيم اطاعت مكن ، همانها كه پيروى از هواى نفس ‍ كردند، و كارهايشان افراطى است .
2-
نجم / 29: از آنها كه از ذكر ما روى مى گردانند و جز زندگى مادى دنيا را نمى طلبند دورى كن .
3-
لقمان / 15: و از كسانى پيروى كن كه به سوى من آمده اند.
4-
فرقان / 63: و هنگامى كه نادانان آنها را مخاطب سازند، به آنها سلام مى گويند (و با بى اعتنايى و بزرگوارى مى گذرند.)

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/01/31ساعت 1:0 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

فاطمه در داخل كعبه

قدم گذاشتن فاطمه بنت اسد به داخل كعبه چيزى جز دعوت خداوند نبود چرا كه از در خانه وارد نشد بلكه خالق جهان ديوار را براى او شكافت و فاطمه را فرا خواند و دوباره ديوار را بست و اينك بايد، پذيرايى الهى از اين مهمان صورت گيرد.
آرى اين چنين بود كه فاطمه بنت اسد به داخل كعبه چيزى جز دعوت خداوند نبود چرا كه از در خانه وارد نشد بلكه خالق جهان ديوار را براى او شكافت و فاطمه را فرا خواند و دوباره ديوار را بست و اينك بايد، پذيرايى الهى از اين مهمان صورت گيرد.
آرى اين چنين بود كه فاطمه در آن سه روزى كه در درون كعبه ماند از ميوه ها و غذاى بهشتى برايش آوردند(1).

1- اعلام الورى ، ص 3 و ارشاد مفيد، ص 3

+ نوشته شده در  شنبه 1387/01/31ساعت 12:52 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

پس به تكبير در ركــــــــــــــــوع آمد به ناز

 

گفت يا رب من حسيــــــــــــــن‌ام در نماز

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/01/31ساعت 12:27 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

مؤ من متقى ((ملا على كازرونى )) ساكن كويت كه يكى از نيكان بود و خوابهاى صحيح و مكاشفات درستى داشت و در سفر حج ملاقات و مصاحبت او نصيب بنده شده بود، نقل كرد كه شبى در عالم رؤ يا بستان وسيعى كه چشم ، آخرش را نمى ديد مشاهده كردم و در وسط آن قصر باشكوه و عظمتى ديدم و در حيرت بودم كه از آن كيست ، از يكى از دربانان پرسيدم گفت اين قصر متعلق به ((حبيب نجار شيرازى )) است .
من او را مى شناختم و با او رفاقت داشتم و در آن حال ، غبطه مقام او را مى خوردم پس ناگاه صاعقه اى از آسمان بر آن افتاد و يك مرتبه تمام آن قصر و بستان آتش ‍ گرفت و از بين رفت مثل اينكه نبود. از وحشت و شدت هول آن منظره ، بيدار شدم دانستم كه گناهى از او سر زده كه موجب محو مقام او شده است .
فردا به ملاقاتش رفتم و گفتم شب گذشته چه عملى از تو سر زده گفت هيچ ، او را قسم دادم و گفتم رازى است كه بايد كشف شود، گفت شب گذشته در فلان ساعت با مادرم گفتگويم شد و بالاخره كار به زدنش كشيد، پس خواب خود را برايش نقل كردم و گفتم به مادرت اذيت كردى و چنين مقامى را از دست دادى .
مستفاد از روايات و آيات آن است كه بعضى از گناهان كبيره حبط كننده و از بين برنده اعمال صالحه و كردارهاى نيك است چنانچه در
((عدة الداعى )) است كه رسول خدا6 فرمود:((هركس يك مرتبه بگويد: لااِلهَ اِلا اللَّهُ درختى در بهشت برايش ‍ غرس مى شود
شخصى گفت يا رسول اللّه ! پس ما در بهشت درخت بسيارى داريم .
حضرت فرمود:
((بترس از اينكه آتشى بفرستى و آنها را آتش بزنى )).
از اين قسم گناه كبيره است حقوق والدين يعنى اذيت كردن و آزار رسانيدن به پدر يا مادر و در رساله گناهان كبيره اين مطلب مفصلا يادآورى شده به آنجا مراجعه شود.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/01/31ساعت 12:20 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

 

عِدّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدٍ عَنْ

 

مُحَمّدِ بْنِ عَلِيّ‏ٍ عَمّنْ ذَكَرَهُ عَنْ جَابِرٍ عَنْ

 

أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ كَانَ عَلِيّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع

 

يَقُولُ إِنّهُ يُسَخّي نَفْسِي فِي سُرْعَةِ الْمَوْتِ

 

وَ الْقَتْلِ فِينَا قَوْلُ اللّهِ أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنّا

 

نَأْتِي الْأَرْضَ نَنْقُصُها مِنْ أَطْرافِها وَ هُوَ

 

ذَهَابُ الْعُلَمَاءِ

 

 

ترجمه :
زين العابدين عليه‏السلام مى‏فرمود: زود مردن و

 

كشته شدن ما خانواده را گفتار خدا بر من گوارا

 

مى‏كند (41 سوره‏13) (((مگر نمى‏بينند كه ما

 

بر زمين در آئيم و از اطرافش كاهش دهيم)))

 

كاهش اطراف زمين همان از دست رفتن علماست

 

 


اصول كافى جلد 1 ص :48 رواية: 6

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/01/31ساعت 11:57 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

بسم الله الرحمن الرحيم

اَللّهُمَّ رَبَّ النُّورِ الْعَظيمِ،

بارخدايا؛ اي پروردگار نور بزرگ

 وَ رَبَّ الْكُرْسِىِّ الرَّفيعِ،

و پروردگار جايگاه بلند

 وَ رَبَّ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ،

و ربّ درياي جوشان

 وَ مُنْزِلَ التَّوْراةِ وَالْإِنْجيلِ وَالزَّبُورِ،

و فرو فرستنده تورات وانجيل و زبور
وَ رَبَّ الظِّلِّ وَالْحَرُورِ،

و پروردگار ساية خشک و باد گرم

 وَ مُنْزِلَ الْقُرْآنِ الْعَظيمِ،

و نازل کنندة قرآن بزرگ

 

 وَ رَبَّ الْمَلائِكَةِ الْمُقَرَّبينَ،


و پروردگار فرشتگان مقرّب

 وَالْأَنْبِياءِ وَالْمُرْسَلينَ

وپيامبران و رسولان


اَللّهُمَّ إِنّى أَسْأَلُكَ بوَجْهِكَ الْكَريمِ،

خداوندا از تو تقاضا دارم به آبروي کريمانه

 وَ بِنُورِ وَجْهِكَ الْمُنيرِ،

و به نور وجه نور افشانت

 وَ مُلْكِكَ الْقَديمِ،

و سروري ديرينه­ات

 يا حَىُّ يا قَيُّومُ،

ای زندة و پاينده


أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذى أَشْرَقَتْ بِهِ السَّمواتُ وَالْأَرَضُونَ،

از تو خواهانم به آن نامي که زمين و آسمان به آن تابنده گردند

 وَ بِاسْمِكَ الَّذى يَصْلَحُ بِهِ الْأَوَّلُونَ وَالْآخِرُونَ،

 

و به آن نامي که اولين و آخرين به آن، بِه و اصلاح شوند.


يا حَيّاً قَبْلَ كُلِّ حَىٍّ،

 

 اي زندة قبل از هر زنده­اي.

 وَ يا حَيّاً بَعْدَ كُلِّ حَىٍّ،

اي زندة پس از هر زنده­اي.

 وَ يا حَيّاً حينَ لا حَىَّ،

اي زنده­ در آن زماني که هيچ زنده­اي نيست.

 يا مُحْيِىَ الْمَوْتى، وَ مُميتَ الْأَحْياءِ،

اي زنده کنندة مردگان و ميرانندة زنده­ها.


يا حَىُّ لا إِلهَ إِلّا أَنْتَ. 

اي زنده­اي که معبود حقّي جز او نيست.

اَللّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلانَا الْإِمامَ الْهادِىَ الْمَهْدِىَّ الْقائِمَ بِأَمْرِكَ، صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ عَلى آبائِهِ الطّاهِرينَ،

 

خداوندا برسان به مولايمان؛ امامِ هادي مهدي قائم به امرت «که صلوات خدا بر او و پدران پاکش باد»

 

 عَنْ جَميعِ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ فى مَشارِقِ

الْأَرْضِ وَ مَغارِبِها،

ازتمام زنها و مردان با ايمان، در مشارق و مغارب زمين

 

 سَهْلِها وَ جَبَلِها،

اعمّ از باديه و کوه

 وَ بَرِّها وَ بَحْرِها،

 و بيابان و دريا
وَ عَنّى وَ عَنْ والِدَىَّ

و هم ازمن و پدر و مادرم.

مِنَ الصَّلَواتِ زِنَةَ عَرْشِ اللَّهِ،

از صلوات به وزن عرش خداوند

 وَ مِدادَ كَلِماتِهِ،

و کشش کلماتش

 وَ ما أَحْصاهُ عِلْمُهُ،

و آنچه آمار نمايد علمش

 وَ أَحاطَ بِهِ كِتابُهُ.

و فراگيرد کتابش.


أَللّهُمِّ إِنّى أُجَدِّدُ لَهُ فى صَبيحَةِ يَوْمى هذا،

خداوندا من با او در امروز صبح

 وَ ما عِشْتُ مِنْ أَيّامى عَهْداً وَ عَقْداً

و تا روزگاري که زنده­ام؛ تازه مي­نمايم پيمان و عهد

 وَ بَيْعَةً لَهُ فى عُنُقى،

و بيعت او را در گردنم.   

 لا أَحُولُ عَنْها،وَ لا أَزُولُ أَبَداً.

و هرگز از آن برنگردم و از آن دست نکشم.

 اَللّهُمَّ اجْعَلْنى مِنْ أَنْصارِهِ وَ أَعَوانِهِ، وَالذّابّينَ عَنْهُ،

خدايا مرا از ياران و کمک کاران و دفاع کنندگان از او قرار ده

 وَالْمُسارِعينَ إِلَيْهِ فى قَضاءِ حَوائِجِهِ،

ومرا از شتاب کنندگان بسوي او، در بر آوردن حاجاتش بگمار

 وَالْمُمْتَثِلينَ لِأَوامِرِهِ،

و همچنين در فرمانبري از فرامين او،

 وَالْمُحامينَ عَنْهُ،

حمايت کنندگان از او،

 وَالسّابِقينَ إِلى إِرادَتِهِ،

پيشگامان در انجام ارادة او،

 وَالْمُسْتَشْهَدينَ بَيْنَ يَدَيْهِ.

و شهادت طلبان در رکابش قرار ده
اَللّهُمَّ إِنْ حالَ بَيْنى وَ بَيْنَهُ الْمَوْتُ

  خداوندا؛ اگر بين من و زمان ظهور آن حضرت، مرگ حايل گرديد؛

 

 الَّذى جَعَلْتَهُ عَلى عِبادِكَ حَتْماً مَقْضِيّاً،

چنانکه آن را بر بندگانت حتمي نموده و مقرّر داشتي

.فَأَخْرِجْنى مِنْ قَبْرى مُؤْتَزِراً كَفَنى،

مرا در حاليکه کفن به کمر بسته از قبر بيرون آور.

شاهِراً سَيْفى،

و شمشير کشيده

 مُجَرِّداً قَناتى،

و نيزه افراشته­ام؛

 مُلَبِّياً دَعْوَةَ الدّاعى فِى­الْحاضِرِ وَالْبادى.

من در آن حالت، دعوت آن داعي را اجابت نمايم که، گستره دعوت او شهري و باديه نشين را در بر مي­گيرد.

 اَللّهُمَّ أَرِنِى­ الطَّلْعَةَ الرَّشيدَةَ

خداوندا به من نشان بده آن چهرة ارجمند

 وَالْغُرَّةَ الْحَميدَةَ،

و آن پيشاني درخشان و پسنديده را.

 

وَاكْحَُلْ ناظِرى بِنَظْرَةٍ مِنّى إِلَيْهِ،

و چشمم را به ديدارش سرمه بکش که نصيب من شود.

 وَ عَجِّلْ فَرَجَهُ،

و در فرج او تعجيل نما

 وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ،

و ظهورش را آسان گير

 وَ أَوْسِعْ مَنْهَجَهُ،

و راهش را وسيع نما

 وَاسْلُكْ بى مَحَجَّتَهُ،

و مرا نيز سالک آن راه کن

 وَ أَنْفِذْ أَمْرَهُ،

امر او را نافذ؛

وَاشْدُدْ أَزْرَهُ،

پشت او را محکم نما

 وَاعْمُرِ اللّهُمَّ بِهِ بِلادَكَ ،

خدايا سرزمينهايت را به وسيلة او آباد

 وَ أَحْىِ بِهِ عِبادَكَ،

و بندگانت را به او زنده گردان

 فَإِنَّكَ قُلْتَ

چون تو گفتی

 وَ قَوْلُكَ الْحَقُّ

و قول تو حق است

ظَهَرَ الْفَسادُ فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِى النّاسِ،

ظاهر شده فساد، در بيابان و دريا به خاطر آنچه مردم انجام مي­دهند

 فَأَظْهِرِ اللّهُمَّ لَنا وَلِيَّكَ وَابْنَ بِنْتِ نَبِيِّكَ

خداوندا ظاهر نما وليت و زادة دختر پيامبرت را بر ما

 الْمُسَمّى بِاسْمِ رَسُولِك

همانکه هم­نام پيامبرت است

َحَتّى لا يَظْفَرَ بِشَىْءٍ مِنَ الْباطِلِ إِلّا مَزَّقَهُ،

تا آنکه دست نيابد بر باطلي؛ مگر آنکه آن را از هم بدرّد

 وَ يُحِقَّ الْحَقَّ وَ يُحَقِّقَهُ،

و حقّ را پابرجا و محقق سازد

 وَاجْعَلْهُ اللّهُمَّ مَفْزَعاً لِمَظْلُومِ عِبادِكَ

خداوندا او را پناهگاه بندگان ستم ديده­ات قرار ده

 وَ ناصِراً لِمَنْ لا يَجِدُ لَهُ ناصِراً غَيْرَكَ،

و ياور آن کسي که ياري جز تو نيابد

 وَ مُجَدِّداً لِما عُطِّلَ مِنْ أَحْكامِ كِتابِكَ،

او را تازه کنندة احکام تعطيل شده از قرآنت

 وَ مُشَيِّداً لِما وَرَدَ مِنْ أَعْلامِ دينِكَ،

و استوار سازندة اعلام دينت

وَ سُنَنِ نَبِيِّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ،

و روشهاي پيامبرت که درود خدا بر او و خاندانش باد

 وَاجْعَلْهُ اللّهُمَّ مِمَّنْ حَصَّنْتَهُ مِنْ بَأْسِ الْمُعْتَدينَ،

 

خداوندا او را از آنهايي قرار ده که از شرّ يورش ظالمان نگاه

 

داري کرده­اي


اَللّهُمَّ وَ سُرَّ نَبِيَّكَ مُحَمَّداً صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ

 

 بِرُؤْيَتِهِ،

 

معبودا پيامبرت که درود خدا بر او و خاندانش باد را ب

ه ديدارش شاد نما

وَ مَنْ تَبِعَهُ عَلى دَعْوَتِهِ،

و هرکس که پيروی کرداز دعوتش

 وَارْحَمِ اسْتِكانَتَنا بَعْدَهُ ،

و بر بيچارگي ما پس از او ترحم آور
اللّهُمَّ اكْشِفْ هذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هذِهِ الْأُمَّةِ بِحُضُورِهِ،

خداوندا گرفتاري و آشفتگي اين امتّ را بحضور او برطرف نما

 وَ عَجِّلْ لَنا ظُهُورَهُ،

و در ظهورش تعجيل کن

 إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعيداً

زيرا کافران و منکران آن را دور دانند

 وَ نَراهُ قَريباً،

و ما آن را نزديک مي­بينيم


برَحْمَتِكَ يا أَرْحَمَ الرّاحِمينَ.


به رحمت تو اي بهترين رحم کنندگان.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/01/31ساعت 11:9 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

خدايا:

 

 ما فانوس به دستان افسرده كاروان عاشقان بوديم !؟ ما غرق در نجواى هماهنگ دشتهاى جنوب و دامنه هاى غرب بوديم ، ما بندگان درگاه تو بوديم ، ما مسكينان درگاه تو بوديم ، ما سائلان درگاه تو بوديم ، ما فقيران درگاه تو بوديم ! ما ميهمانان رحمت رحمانيت تو بوديم پس چرا ما اينك در پس حجاب توايم !؟
اى شاهد بر نجواها! اى جايگاه شكوه ها، اى داناى هر پنهان و نهان اى افق حاجتمندان ، ما را غفران رحمت ، يقين در قلب ، اخلاص ‍ در عمل ، نورانيت در نگرش ، هوشيارى در دين ، نصرت بر ظالمان و بوالهوسان عنايت فرما.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/01/31ساعت 9:54 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

 

دعاى آن حضرت براى دادخواهى ازستمگران

و تقسطوا اليهم . ان الله يحب المقسطين (1) .
بـلكـه بـا آنـهـا بـه عـدالت و انـصـاف رفـتـار كـنـيـد كـه خـدا مـردم دادگـر (بـا عدل و داد) را بسيار دوست دارد.
و يا من قربت نصرته من المظلومين (2) .
و اى آن كه يارى او به ستم رسيدگان نزديك است . (به زودى آنها را يارى خواهد نمود.)
اللهـم فـصـل عـلى مـحـمـد و اله ، وخـذ ظـالمـى و عـدوى عـن ظـلمـى بـقـوتـك و افلل حده عنى بقدرتك و اجعل له شغلا فى يليه ، و عجزا عما يناويه (3) .
بـار خـدايـا بر محمد و آل او درود فرست ، و ستم كننده و دشمن مرا به قدرت خود از ستم بـر مـن بـازدار. و بـا توانايى خود دشمنى او را از من بشكن و براى او كارى كه در خور اوسـت قرار ده (تا به آن مشغول شده و از من چشم بپوشد). و او را در برابر كسى كه با او دشمنى مى كند ناتوان گردان
دادرسى مظلومان
سـعـد بـن قيس همدانى گويد: در زمان خلافت اميرالمومنين (ع ) روزى او را در كنار ديوارى ديـدم . عـرض كـردم : اى امـيـرالمـومـنين چرا در اين هنگام كه هوا گرم و زمان استراحت است . بيرون آمدى ؟
حـضـرت فـرمـود: بـيـرون نـيـامـدم مگر اينكه مظلومى را يارى دهم يا به فرياد دادخواهى رسـيـدگـى كـنـم در ايـن هـنـگام بود كه زنى به سوى او آمد كه ترس و وحشت او را فرا گرفته بود نمى دانست به كجا مراجعه كند. نزد امام ايستاد و گفت : اى اميرالمومنين همسرم به من ستم و تعدى كرده و قسم ياد كرده است كه مرا كتك زند. شما با من بيا و ما را صلح بده .
حـضـرت سـرش را پايين انداخت و پس از لحظه اى سر بلند كرد و فرمود: والله مى روم تا اينكه مظلوم حقش را راحت و با قطعيت بگيرد. منزلت كجاست ؟ آن زن گفت : فلان جاست . امام (عليه السلام ) با او حركت كرد تا به منزلش رسيدند. زن گفت : اينجا خانه ماست .
حضرت كنار درب منزل ايـسـتـاد و بر اهل خانه سلام كرد در اين هنگام جوانى كه پيراهن بلند و رنگارنگ پوشيده بود از خانه بيرون آمد.
امـام (عـليه السلام ) به او فرمود: از خدا بترس و تقوى پيشه كن ، تو همسرت خودت را ترسانده اى ؟ جوان گفت : مسائل خانوادگى ما چه ربطى به شما دارد؟ به خدا قسم او را به خاطر سخن تو به آتش مى كشم .
امـام (عـليه السلام ) همواره شمشير خود را به همراه داشت . در اين هنگام كه جوان گستاخى كرد ضربه شمشير حضرت را احساس كرد. آنگاه به او فرمود: من به تو امر بعمروف و نهى از منكر مى كنم و تو رد مى كنى ؟ همين الان توبه كن و گر نه تو را خواهم كشت .
مردم به خدمت حضرت رسيدند و اطراف او جمع شدند.
جوان جسور كه طرف خود را شناخته بود و وحشت زده شده بود. عرض ‍ كرد: يا اميرالمومنين مـرا بـبـخش خداوند تو را مورد بخشش خود قرار دهد. به خدا قسم فرش زمين خواهم شد تا همسرم پا بر روى من گذارد در اينجا بود كه امام (عليه السلام ) به همسرش فرمود: به منزل وارد شود و شوهردارى كند و با خود اين آيه را تلاوت مى فرمود:
لا خير فى كثير من نجويهم الا من امر بصدفه او معروف او اصلاح بين الناس .
خـيـرى در سـخـنـان آنـان نيست مگر كسى كه امر به صدقه يا كار خير كند يا بين مردم را اصلاح نمايد(4) .
حمد خدايى را كه بوسيله من بين زن و مردى را اصلاح كرد(5)

1- سوره ممتحنه ، آيه 8
2- صحيفه سجاديه دعاى شماره 14
3- همان
4- نساء - 114
5- سفينه البحار - ج 2 - ص 321

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/01/31ساعت 9:33 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

تنها به عشق اوست كه به اينجا رسيده ايم

جنت بدون حضرت ارباب بي صفاست


+ نوشته شده در  شنبه 1387/01/31ساعت 9:17 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

چبهه جنگ، صف حق را متوکل به الله می سازد و صف باطل را زبون

 

و به ذلت و تباهی می کشاند.

 

جبهه جنگ، کارخانه سالم سازی و پاکسازی است . جبهه جنگ ، بارزترین

 

میدان آزمایش است . بزرگترین دانشگاه معنویت است ، مرحله شهود است،

 

نمایش ایثار واز خود گذشتگی است .

 

این مبارزات است که صادق از کاذب و مومن از مشرک بازشناسی می شود ،

 

جنگ حق علیه باطل مومنین را خالص می کند و ناخالص ها را کنار می زند و

 

 گزافه گویان مشرک و به زمین چسبیدگان بهانه گیر را که به حیات دنیا راضی

 

 شده اند طرد می کند .

 

آری به راستی جنگ نعمت است و واقعاً نعمتی بس بزرگ ، جنگ سفره ایست

 

الهی و هر کس به اندازه لیاقت و شایستگی خود از آن بهره برداری میکند . عده

 

 ای در این راه به درجه شهادت می رسند و به لقاء الله می پیوندند و عده ای

 

دیگر عباس گونه دست و پایشان را نثار انقلاب می کنند و مجروح و معلول

 

می شوند . جنگ نعمت است زیرا مردان خدا آبدیده وکاری می شوند .

 

جبهه جنگ ،دانشگاه خداشناسی و امام زمان شناسی است. 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/01/31ساعت 9:8 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

پس بگو :

 

مؤ لّف گويد كه فضيلت اين تَهْليل بسيار وارد شده خصوصا در تعقيب نماز صبح و شام

 

و هنگام طُلُوع و غروب آفتاب پس مى گوئى

 

: سُبْحانَ اللّهِ كُلَّما سَبَّحَ اللّهَ شَى ءٌ وَ كَما يُحِبُّ اللّهُ اَنْ

 

يُسَبَّحَ وَ كَما هُوَ

 

منزه است خدا هر آنگاه كه چيزى خدا را تسبيح گويد و چنانچه خدا

 

دوست دارد كه او را تسبيح كنند و چنانچه

 

اَهْلُهُ وَ كما يَنْبَغى لِكَرَمِ وَجْهِهِ وَ عِزِّ جَلالِهِ وَ الْحَمْدُ لِلّهِ

 كُلَّما حَمِدَ اللّهَ

او لايق آنست و شايسته ذات بزرگوار و عزت و جلال او است

 

و ستايش خاص خدا است هرآنگاه

 

شَى ءٌ وَ كَما يُحِبُّ اللّهُ اَنْ يُحْمَدَ وَ كَما هُوَ اَهْلُهُ

 

 وَ كَما يَنْبَغى لِكَرَمِ

 

كه چيزى او را ستايش كند و چنانچه دوست دارد ستايش شود

 

و چنانچه لايق آنست و شايسته

 

وَجْهِهِ وَ عِزِّ جَلالِهِ وَ لا اِلهَ اِلا اللّهُ كُلَّما هَلَّلَ اللّهَ شَىءٌ

 

 وَ كَما يُحِبُّ

 

ذات بزرگوار و عزت و جلال او است و معبودى جز خداى يكتا نيست

 

هر آنگاه كه چيزى او را به يكتايى ياد كند و چنانچه

 

اللّهُ اَنْ يُهَلَّلَ وَ كَما هُوَ اَهْلُهُ وَ كَما يَنْبَغى لِكَرَمِ وَجْهِهِ

 

 وَ عِزِّ جَلالِهِ وَ

 

دوست دارد به يكتايى ياد شود و چنانچه لايق آن است و شايسته

 

ذات بزرگوار و عزت و جلال

 

اللّهُ اَكْبَرُ كُلَّما كَبَّرَ اللّهَ شَى ءٌ وَ كَما يُحِبُّ اللّهُ اَنْ يُكَبَّرَ

 

 وَ كَما هُوَ اَهْلُهُ وَ

 

او است و خدا بزرگ است هر آنگاه كه چيزى او را به بزرگى ياد كند

 

 و چنانچه دوست دارد به بزرگى ياد شود و چنانچه لايق

 

كَما يَنْبَغى لِكَرَمِ وَجْهِهِ وَ عِزِّ جَلالِهِ سُبْحانَ اللّهِ وَ الْحَمْدُ

 

 لِلّهِ وَ لا اِلهَ

 

آنست و شايسته ذات بزرگوار و عزت و جلال او است منزه است

 

خدا و ستايش خاص او است و معبودى

 

اِلا اللّهُ وَ اللّهُ اَكْبَرُ عَلى كُلِّ نِعْمَةٍ اَنْعَمَ بِها عَلَىَّ وَ عَلى

 

 كُلِّ اَحَدٍ مِنْ

 

جز او نيست و از همه چيز بزرگتر است براى هر نعمتى كه به من

 

 و به هر يك از خلق

 

خَلْقِهِ مِمَّنْ كانَ اَوْ يَكُونُ اِلى يَوْمِ الْقِيمَةِ اَللّهُمَّ

 

اِنّى اَسْئَلُكَ اَنْ

 

خود داده از آنانكه بوده اند يا پس از اين تا روز قيامت بيايند بار

 

خدايا من از تو مى خواهم كه

 

تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اَسْئَلُكَ مِنْ خَيْرِ ما اَرْجُو

 وَ خَيْرِ ما

 

درود بر محمد و آلش بفرستى و از تو درخواست مى كنم هر خيرى

 

را چه اميد به آن داشته باشم و چه نداشته باشم

 

لا اَرْجُو وَ اَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّ ما اَحْذَرُ وَ مِنْ شَرِّ ما لا

 

اَحْذَرُ

 

و پناه مى برم به تو از شر آنچه از آن در هراسم

 

و آنچه در هراس آن نيستم

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/01/31ساعت 8:19 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

چگونگى تولد على (ع)

 

على (عليه السلام ) بر روى سنگ سرخى كه در گوشه راست كعبه است بدنيا آمد و همين كه قدم بر زمين گذاشت به سجده افتاد و در همان حال دستهاى خود را به سوى آسمان بلند كرد و چنين گفت :
اشهد ان لا اله الا الله و ان محمدا و رسول الله . و ان عليا و صى محمد رسول الله . بحمد يختم الله النبوة و بى يتم الوصية و انا اميرالمومنين يعنى : شهادت مى دهم كه خدايى جز الله نيست و محمد پيامبر خداست و على وصى محمد رسول الله است . با محمد نبوت ختم مى شود و با من وصايت كامل مى شود و من اميرالمؤ منين هستم
سپس فرمود:
جاء الحق و زهق الباطل حق آمد و باطل رفت ( 1 )

۱-امالى شيخ طوسى ، ص 80 و جنات الخلود، ص  

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/01/31ساعت 7:56 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

 

 


رسول اكرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله):
ما یُوضَعُ فِي مِیزانِ امْرِئٍ یَوْمَ القِیامَةِ أفْضَلُ مِنْ حُسْنِ الخُلقِ.
در روز قیامت عملی بهتر از خوش اخلاقی، در ترازوی [اعمال] انسان قرار نمی‌گیرد.

On the Day of Judgment there will be nothing superior to amiability in the balance of a person's works.

کافی، ج 2، ص 99

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/01/31ساعت 7:35 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

قال‌ رسول‌الله ‌(ص‌):

 

اِنَّ الْقُرْآن‌ نَزَلَ بِالْحُزْنِ فَإِذ'ا قَرَأْتُمُوهُ

 

 فَابْكُوا فَإِنْ لَمْ تَبْكُوا فَتَباكَوْا.

 

قرآن‌ به‌ صورت‌ محزون‌ نازل‌ شده‌

 

است‌، پس‌ هرگاه‌ آن‌ را مي‌خوانيد

 

بگرييد و اگر گريه‌ نمي‌كنيد حالت‌

 

گريان‌ به‌ خود بگيريد.

 

 

مستدرك‌الوسائل‌، ج‌1، ص‌ 270، ح‌ 4673

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/01/31ساعت 7:22 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

 

 


 

فرازي از وصيت نامه‌ي 

 

امیر سرلشگر خلبان شهیدحسین خلعتبری

 

همسرم دوست دارم و از شما خواهش مي كنم ، اگر شهيد شدم برايم گريه نكني و از تو مي خواهم ، مرا خوشحال كني و در حفظ و نگهداري آيداي من بي نهايت كوشا باشي و شما برايم بهترين همسر بودي و تورا از اعماق قلبم دوست دارم . آيدا را به تو مي سپارم و شما را به خداي عزوجل ، تو مي داني من ذره اي از خاك وطنم را با دنياي آمال و آرزو ها عوض نخواهم كرد. وجب به وجب از خاك وطنم را با خونم آبياري مي كنم . پدر و مادر و خواهرانم ، به وجود شما افتخار مي كنم ، پدر و مادري ايده آل كه وطن پرستي را به من آموختند پدرم به تو افتخار مي كنم كه نمونه اي و به تو مادرم افتخار مي كنم كه در فداكاري در نظرم ، زينب زماني. در مرگم گريه نكن بلكه خوشحال باش چون من نمرده ام بلكه زنده ام چون روحم به آنجا تعلق دارد

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/29ساعت 10:17 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

هر چه کنی بخود کنی

 

 گر همه نیک و بد کنی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/29ساعت 8:54 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

امام صادق (ع)    :

 

ان ربکم لرحيم يشکرالقليل ،

 

 

 ان العبد ليصلی الرکعتين

 

 

يريد بها وجه الله فيدخله الله

 

 

به الجنة

 

هماناپروردگار شما مهربان است ، عمل کم را

 

  تقدير مي کند، هر آينه انسان دو رکعت نماز

 

محض خدا به جای آورد، خداوند به سبب آن

 

نماز، او را واردبهشت مي کند.

 

 مستدرک الوسائل ، ج 3، ص 316

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/29ساعت 7:47 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 





محشر كنار درب جنان داد ميزنيد

مردم نديده ايد كه آقاي ما كجاست؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/28ساعت 12:54 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

خدایا با تو پیمان بسته ایم تا پایان راه برویم و بر پیمان خود استواریم اسمائیل هایمان را به قربانگاه بردیم تا مکتب ابراهیم زنده بماند . باید مجهز ومهیا باشیم که دشمنان غلبه نیابند ،باید در راه خدا جهاد کرد چون ضد فساد است ، حیات است، پاکسازی است، تزکیه است ، تکامل است و قیام به قسط و..

و آن جهاد بین حق وباطل است . اگر این ایثارها و مبارزه ها نبود زمینی که از آن عباد صالح خداست در حلقوم مفسده جویان و دنیا پرستان فرو می رفت.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/28ساعت 12:29 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

 

 


امام صادق (علیه‌ السلام):


و تَدْخُلُ بِشَفاعَتِها شِيعَتي الجَنَّةَ بِأجْمَعِهِمْ.


همه شيعيان من با شفاعت او (فاطمۀ

 

معصومه) وارد بهشت خواهند شد.

 

My followers will enter the paradise through her (i.e. Ma‘suma's) intercession.

بحار الأنوار، ج 75، ص228

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/28ساعت 11:39 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

 

 

امام رضا (ع ) :

 

 و لا تصلی خلف فاجر و لايقتدی الا باهل الولاية

 

پشت سر آدم فاجر نماز نخوان ،

 

 

 اقتدا فقط بر شخص اهل ولايت اهل بيت

 

 

عصمت و طهارت جايز است .

 

 

تحف العقول ، ص 30

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/28ساعت 8:17 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

 

نوع سوم : در آداب فتوى و صادر كردن حكم

 

(مطالب مربوط به اين نوع ، طى بيست و شش مسئله ، بيان مى شود):


23- رعايت نوبت در پاسخ به استفتاآت


اگر نامه هاى متعددى به مفتى برسد، و استفتاآت متعددى نزد او انباشته گردد بايد در ايراد پاسخ به آنها نوبت را رعايت نموده و نامه هائى را كه جلوتر رسيده در پاسخ مقدم دارد؛ چناكه قاضى به هنگام تعدد و هجوم و تراكم اصحاب دعوى بايد همين امر را رعايت كند.
موضوع لزوم رعايت نوبت ، در مواردى است كه فتوى دادن ، در آن موارد، واجب باشد.
اگر ورود نامه هاى استفتاء و يا ورود اشخاص ، در يك زمان صورت گيرد، و يا سبقت نامه ها و يا اشخاص معلوم نباشد بايد به قيد قرعه ، نوبت پاسخ آنها را مشخص سازد.
برخى از علماء گفته اند بايد در چنين موردى نوبت زن ها و مسافران را بر ديگران مقدم دانست ، البته مسافرى كه وسائل مراجعت و سفر را طورى آماده ساخته كه اگر نوبت او به تاءخير افتد، از رفقاء و همراهان خود عقب مى ماند و زيانمند مى گردد.
رعايت نوبت زن و يا مسافر آماده مراجعت و سفر، در صورتى لازم است كه مراجعان به مفتى ، آن اندازه زياد نباشند كه اگر نوبت زن يا مسافر را مقدم بدارد ديگران به وضع محسوسى متضرر گردند. لذا در چنين شرائطى لازم است كه مفتى ، نوبت آنانرا بر حسب سابقه ورود آنها رعايت نمايد، و يا در صورت تساوى در ورود، با قيد قرعه ، نوبت پاسخ به آنان را تعيين كند. و نيز نبايد نوبت هيچكسى را - جز براى پاسخ به يك استفتاء و سؤ ال - جلو اندازد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/28ساعت 8:3 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

مسائل مشترك وضوى ترتيبى و ارتماسى


شرايط وضو 



شرط يازدهم شستن صورت و دستها و مسح سر و

 

پاها را درحال اختيار،خود انسان انجام دهد.


آنچه در اين فرض وضو را باطل مى كند اين است كه در اصل شستن ، يعنى رساندن آب به صورت يا دستها يا مسحها، اگر كسى ديگرى را كمك كند، وضو باطل است ؛اما اگر در كمكهاى ديگر كه قبل از شستن و مسح كردن است ،اگر كسى وضو گيرنده را كمك كند، وضو باطل نيست و اما كمكهاى قبلى را آقايان سه دسته كرده اند:
1- كمكهاى دور، مانند آب آوردن براى وضو گيرنده و يا گرم كردن براى وضوى او، كه مسلما هيچ اشكالى ندارد.
2- كمكهاى نزديك تر مانند آب ريختن در كف دست كسى كه خود او آب را به صورت و دستهايش بريزد كه در اين صورت ولو كراهت دارد؛ يعنى ثواب وضو را كم مى كند ولى باز هم وضو باطل نيست .
3- كمكهاى خيلى نزديك مثل اينكه كسى آب را به صورت يا دستهاى كسى بريزد، ولى خود او نيت وضو كرده و آب را به تمام عضووضو برساند،كه در اين صورت هم مى فرمايند وضوى او صحيح است .
پس ،وضو در جايى باطل است كه در حال اختيار ديگرى صورت يا دستهاى او را شسته و يا سر و پاهاى او را به وسيله دستهاى خود يا دستهاى وضو گيرنده مسح نمايد و اما در حال اضطرار كه خود نمى تواند صورت يا دستهاى خود را شسته و يا مسح سر و يا پاها را بكشد، بايد نايب بگيرد و لو به مزد دادن باشد - در حد توان و قدرت البته بايد توجه داشت كه هر مقدار از كارهاى وضو را كه خودش مى تواند انجام دهد، نبايستى نايب انجام دهد و اگر نشود با دستهاى خودش مسحش داد بايستى بنابر احتياط واجب تيمم هم بنمايد.


عروة الوثقى ، فى شرائطالوضوء، (التاسع ) و تحرير الوسيله ،ج 1،ص 27

 

وتوضيح المسائل ، مساله 287-285

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/28ساعت 7:54 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

سيزده « فصل بهار » از فصول زندگاني اش سپري شده است و او هم اينك نيز خود را در « شميم شكوفه بهار » مي بيند كه با پيشواي شهادت بودن و در كنار او زيستن و از رايحه هاي خوش « امامت » استشمام نمودن و به فضاي گسترده جان و روح عطر ايمان و عشق افشاندن هميشه بهار بودن است و هميشه در بهار زيستن .
در سه سالگي پدرش خلعت زيباي « شهادت » را بر قامت رسا و استوارش پوشانده و از سراي تنگ و محدود و رنجزاي « خاك » به فضاي بي كران و زيبا و جاودان « افلاك » عروج نموده است . از آن پس تحت تربيت و پرورش حضرت امام حسين (ع ) درآمده و اينك همراه او و با كاروان شهادت به كربلا شتافته است .
او « قاسم بن حسن » است از خانواده عصمت و طهارت با پدري شريف و مطهر كه حضرت امام حسن مجتبي (ع ) است و با عمويي بزرگ و پاك و استوار كه حضرت امام حسين (ع ) است .
نبايد پرسيد او در كربلا چه مي كند كه پرورش يافته مكتب حسين (ع ) چه پير و چه جوان به معرفت و شناخت رسيده و آگاهانه راه خويش را يافته و انتخاب نموده و آزادانه در آن گام نهاده و وارسته از همه قيد و بندها و رسته از تمام بيم و هراس ها به جبهه حق درآمده و مهياي جهاد با دشمنان دين گرديده است .
قاسم بن حسن با آن كه سيزده ساله است جوياي « شهادت » مي باشد زيرا مي داند كه مرگ سرخ جايگاهي رفيع و مقامي والا و حياتي جاودانه است و به هيچ وجه و با هيچ كدام از نعمت هاي دنيوي و حتي با تمام دنيا و گستردگي و وسعت ثروت ها و عشرت ها و لذت هاي آن قابل مقايسه نمي باشد.
اكنون شب عاشوراست . حضرت امام حسين (ع ) اهل بيت خويش و نيز اصحاب و ياران خود را مخاطب قرار مي دهد و آنان را آزاد مي گذارد تا از تاريكي شب استفاده كنند و خود را از ميدان نبرد با دشمن دور بدارند. نه خاندان امام (ع ) و نه اصحاب آن بزرگوار اردوگاه حق را رها نمي سازند. علاوه بر آن هر كدام به نوعي از شيفتگي خود براي ماندن و به شهادت رسيدن سخن مي گويند. آنان اين حمايت و جانبداري و اشتياق از مرگ سرخ در راه خدا را پس از آن كه امام (ع ) با يقين و قطعيت اعلام مي نمايد كه فردا خود او و همه اصحاب و ياران به شهادت مي رسند ابراز مي دارند.
در اين ميان قاسم بن حسن چنين گمان مي نمايد كه نكند از فيض شهادت محروم بماند از همين رو خود را به امام حسين (ع ) مي رساند و از پيشواي خويش چنين مي پرسد :
« آيا من هم فردا كشته مي شوم »
امام حسين (ع ) از قاسم بن حسن مي پرسد :
« كيف الموت عندك »
« مرگ در راه خدا در نزد تو چگونه است
قاسم بن حسن پاسخ مي دهد :
« احلي من العسل »
« از عسل شيرين تر است » (1 )
روز موعود فرامي رسد. برخي از ياران امام حسين (ع ) به ميدان رفته اند و جنگيده اند و به شهادت رسيده اند. قاسم بن حسن اين صحنه ها را مي نگرد و لحظه به لحظه بر شيفتگي و اشتياقش براي حضور در صحنه نبرد و درك فيض جهاد و شهادت در راه خدا افزوده مي شود.
او به نزد امام حسين (ع ) مي رود و از مقتدايش درخواست مي كند اجازه دهد به صحنه نبرد بشتابد. امام (ع ) مخالفت مي كند. قاسم بن الحسن اصرار مي ورزد و سعي مي كند رضايت رهبرش را جلب نمايد. اين اصرار و پا فشاري سرانجام به نتيجه مي رسد و امام (ع ) اجازه مي دهد تا اين نوجوان مشتاق جهاد و شهادت در ميدان رزم حضور يابد.
اكنون قاسم بن حسن نوجوان شجاع و غيور و جهادگر و شهادت طلب در ميدان جهاد حاضر گرديده و از مقابل ديدگان متحير و شگفت زده لشگر ظلم عبور مي كند و رجز مي خواند و مبارز مي طلبد و مشاق سر باختن و جان سپردن در راه نهضت مقدس امام حسين (ع ) مي باشد.
چه خوش است رنج و محنت به ره وفا كشيدن
چه خوش است تا ز جانان همه را به جان خريدن
چه خوش است جان سپاري به قدوم چون تو ياري
به مناي كربلاي تو شها به خون تپيدن
چه غمي و بي پناهي به حضور چون تو شاهي
كه خوش آيدم به راه تو شها بلا كشيدن
چه شود اگر عمو جان بروم به سوي ميدان
كه خوش است از تو فرمان و زمن به سر دويدن
چو غزال مجتبي شد ز ميان خيمه بيرون
به شتاب از پي آمد شه دين براي ديدن
بشكافت كوفيان را صف و زد به قلب لشگر
چه خوش است از غزالي همه گرگ ها رميدن
به جواب اهل كوفه به زبان حال مي گفت
چه خوش است ناسزاها به ره خدا شنيدن (2 )
عنصر ناپاكي از سپاه خصم غافلگيرانه بر قاسم بن حسن يورش برد و شمشير بر سر او فرود آورد. پيكر اين نوجوان به زمين افتاد و در خون پاك خويش غوطه ور گرديد.
او همچنان كه خود با شور و شوق اعلام نمود كه « شهادت در راه خدا از عسل برايم شيرين تر است » شهد شهادت در كام جان ريخت و به جانان پيوست و حيات و زندگي جاودان يافت .
قاسم بن حسن با شور و حرارت نبرد در راه خدا و با آرزوي شيرين « شهادت في سبيل الله » الگوي همه جوانان مسلمان در تمام اعصار و زمان ها مي باشد. شناخت و بينش و آگاهي عواطف و احساسات پاك و منزه غيرت و شجاعت آزادگي روح شور « جهاد » و شوق « شهادت » از خصال و صفات و رفتار و عملكرد قاسم بن حسن براي الگوگيري جوانان مسلمان مي باشد.
جوانان برومند ايران اسلامي در طول مراحل مختلف انقلاب عظيم اسلامي به رهبري امام خميني و نيز در دوران حساس و حياتي دفاع مقدس در برابر تعدي و تهاجم نظامي دشمنان به اين سرزمين زيباترين جلوه هاي جهاد و شهادت را به ظهور و بروز درآوردند.
شدت اشتياق جوانان برومند مسلمان نسبت به حضور در ميادين رزم عليه دشمنان اسلام به گونه اي بود كه تلاش مي كردند با روش هاي گوناگون از محيط امن خانه به سوي جبهه هاي نبرد بگريزند و موانعي چون جلب رضايت برخي از والدين و نيز سخت گيري بعضي از مسئولان و فرماندهان جنگ را به سرعت پشت سر گذارند.
اين سخنان حضرت امام خميني كه اعلام مي نمودند : « جوان ها مي آيند و از من استدعا مي كنند كه شما دعا كنيد ما شهيد بشويم » (3 ) و « جوان هاي ما شهادت را مي خواهند » (4 ) نشانگر تجلي عشق به خدا و شوق به مرگ سرخ در راه صيانت از اسلام و دفاع از هويت ديني و استقلال جامعه و كشور اسلامي در برابر تهاجم و تعدي جبهه مشترك كفر و شرك و نفاق جهاني و عوامل مزدور و مهره هاي دست نشانده آنها در منطقه مي باشد.
امروز اين عشق مطهر و شوق مقدس نه تنها در ايران اسلامي و در ميان جوانان برومند مسلمان كه در جهان اسلام و در ميان جوانان مسلمان سرزمين هايي كه در معرض تهاجم قدرت هاي سيطره جويي همچون آمريكا و انگليس و اسرائيل قرار گرفته اند موج مي زند و حماسه مي سازد و دنيا را مبهوت قدرت خود مي كند و اين بيداري و تحرك شكوهمند اسلامي حاصل و ثمره بزرگ نهضت زنده و پوياي عاشورا مي باشد كه تا قيام قيامت باقي و محرك و مستدام و پيام رسان خواهد بود.
ـــــــــــــــــــــــــــ
پاورقي :
1 ـ فرهنگ سخنان امام حسين (ع ) ترجمه و تنظيم به كوشش محمد دشتي انتشارات مشهور ص 67
2 ـ حبيب الله چايچيان (حسان ) گلواژه به كوشش محمد مطهر ج 1 ص 106
3 ـ صحيفه نور ج 12 ص 138
4 ـ همان منبع ص 46
« قاسم بن حسن » نوجوان سيزده ساله اي كه اعلام نمود « مرگ سرخ در راه خدا از عسل برايم شيرين تر است » و سرانجام در كربلا شهد شهادت در كام جان ريخت و به جانان پيوست و حيات جاودان يافت الگوي همه جوانان مسلمان در تمام اعصار و زمان ها مي باشد. شناخت و بينش عواطف و احساسات پاك غيرت و شجاعت آزادگي روح شور « جهاد » و شوق « شهادت » از خصال و صفات و رفتار و عملكردهاي قاسم بن حسن براي الگوگيري جوانان مسلمان است
شدت اشتياق جوانان برومند مسلمان نسبت به حضور در ميادين رزم عليه دشمنان اسلام به گونه اي بود كه تلاش مي كردند با روش هاي گوناگون از محيط امن خانه به سوي جبهه هاي نبرد بگريزند و موانعي چون جلب رضايت برخي از والدين و نيز سخت گيري بعضي از مسئولان و فرماندهان جنگ را به سرعت پشت سر گذارند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/28ساعت 6:48 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

شهداي بصره
در رجب المرجب 60 امام حسين (ع ) پس از مدتي اقامت در مكه معظمه و فرا رسيدن نامه هاي متعدد اشراف و شيعيان كوفه همزمان دو نامه براي سران كوفه و پنج تن از سران صاحب نفوذ بصره نوشته بود. گرچه اصحاب جمل بصره را قرارگاه و آوردگاه خود عليه امام علي (ع ) قرار داده بودند و بخش قابل توجهي از سپاه فتنه جمل را اهالي بصره تشكيل مي دادند و عقده شكست در عده اي از اهالي بصره نوعي احساس رقابت و كينه توزي عليه كوفه ايجاد كرده بود اما با همه اين احوال بصره از شهرهاي شيعه خيز عراق و مستعد قيام عليه بني اميه بود.
امام حسين نامه اي با مضموني يكسان در شش نسخه براي شش تن از سران بصره تحرير فرموده بودند :
1 ـ مالك بن مسمع البكري
2 ـ احنف بن قيس تميمي
3 ـ منذربن جارود عبدي
4 ـ مسعود بن عمرو ازدي
5 ـ قيس بن هيثم
6 ـ عبيدالله بن معمر
متن اصلي نامه را اغلب مورخين و مقتل نويسان بدينگونه نقل كرده اند :
... « اما بعد همانا خداوند محمد(ص ) را به پيامبري بر قاطبه خلق برگزيد و با نبوت و رسالتش او را كرامت بخشيد و حضرت پس از انجام رسالت الهي خويش دعوت حق را لبيك گفت و به ديار باقي شتافت . ما اهل بيت عصمت و طهارت اوليا و اوصيا و وارثان به حق رسول خداييم و از همه مردم نسبت به خلافت و امامت بعد از او سزاوارتريم . مردم بناحق ديگران را بر ما مقدم داشته اند و مقام امامت را كه ما شايسته و سزاوار آن بوده ايم به ديگران واگذار كرده اند. ما نيز به ناچار بر اين امر رضايت داديم و جهت حفظ اتحاد مسلمين و پرهيز از ايجاد تفرقه و به جهت اينكه مبادا امنيت و سلامت جامعه مسلمين به خطر بيفتد سكوت اختيار كرديم . شما خوب مي دانيد كه ما از همه كساني كه بعد از پيامبر خلافت مسلمين را به دست گرفته اند شايسته تر و سزاوارتريم . حال (كه جوانكي چون يزيد خليفه مسلمين شده ) ديگر سكوت را مجاز نمي دانيم و لذا سفيرم را با نامه اي كه به دست شما مي رسد پيش شما گسيل داشته ام تا مرا ياري كنيد. محور مبارزه من احيا كتاب خدا و سنت رسول الله (س ) است . اي مردم . سنت رسول الله (اصول و ارزشهاي بنيادين اسلام ) مرده است و بدعتهاي ناروا و انحراف آشكار از اصول به سرعت رواج يافته است . من شما را به كتاب خدا و سنت حضرت رسول (ص ) فرا مي خوانم . اگر مرا اطاعت كنيد و سخنم را آويزه گوش خود سازيد شما را به راه رشد و سعادت هدايت خواهم كرد » .
شايان ذكر است كه سفير امام كه ماموريت تحويل نامه به سران بصره را داشت سليمان بن رزين بوده است . صاحب اعيان الشيعه در ص 75 اين كتاب نام وي را سليمان مكني به ابا رزين ثبت كرده است . اين نامه عكس العملهاي متفاوتي را در بين سران بصره برانگيخت كه از آن جمله احنف بن قيس با برخوردي دو پهلو امام را به صبر و خويشتنداري دعوت مي كند و مالك بن مسمع نيز مواضعي عافيت طلبانه و سلامت جويانه در پيش مي گيرد و ضمن پنهان كردن نامه به امام جواب رد مي دهد و از پيوستن به نهضت امام اعتذار مي جويد.
در اين ميان ناجوانمردانه ترين برخورد از ناحيه منذربن جارود انجام مي گيرد. بحريه دختر منذرين جارود همسر عبيدالله بن زياد بود منذر به انگيزه خوش خدمتي و يا به قول برخي از مورخين از ترس اينكه مبادا سليمان بن رزين عامل عبيدالله بوده و نامه امام حسين مجعول و ناشي از دسيسه عبيدالله باشد و با انگيزه هاي ديگر سفير امام را تحويل عبيدالله مي دهد و والي سفاك بصره كه استانداري ولايت كوفه را نيز با حفظ سمت از ناحيه يزيد به دست آورده بود سفير امام را مظلومانه به شهادت مي رساند.
عبيدالله پس از به شهادت رساندن سليمان و آگاهي از مفاد نامه امام در اجراي ماموريت جديد محوله از سوي يزيد مردم بصره را در مسجد جمع كرد و ضمن ايراد خطبه اي تهديدآميز برادر خود عثمان بن زياد را به جانشيني خود در بصره منصوب كرد و خود همراه تني چند از اهالي بصره عازم كوفه شد تا از جانب يزيد با حفظ سمت استانداري بصره استانداري كوفه را نيز كفالت كند.
تنها كسي كه در قبال دريافت نامه امام برخوردي مسئولانه از خود نشان داد مسعود بن عمروازدي بود. او پس از دريافت نامه امام قبال بني تميم و بني حنظله و بني سعد را جمع كرد و موضوع نامه امام حسين به اشراف بصره و قيام عليه يزيد را با مردم در ميان نهاد و گفت : « اي بني تميم حسب من در ميان شما چگونه است گفتند : به به ! تو به خدا مهره پشت و سيره فخري و در سرا پرده شرف جا داشتي و خود در آن پيشي جستي . گفت : من شما را براي امري جمع كردم و منظورم آن است كه با شما مشورت كنم و از شما كمك بگيرم . همه گفتند : به خدا ما نهايت خيرخواهي و كوشش در مصلحت جوئي با تو را داريم بگو بدانيم چيست »
مسعودبن عمروازدي سخن را ادامه داد و گفت : معاويه مرد او حقير بود مرگش هم حقير است . او در دوران خلافت غاصبانه خود مرتكب بدعت ها و ظلمهاي جبران ناپذيري شد كه از جمله آنها بيعت گرفتن از طريق تهديد و تطميع و ارعاب براي پسر شرابخوارش يزيد بود. به خدا جهاد عليه حكومت يزيد از جهاد با مشركين بالاتر است . و اينك اين حسين بن علي ميوه دل رسول الله است كه شهادت طلبانه عليه يزيد قيام كرده و ما را به ياري فراخوانده است . احنف بن قيس در جنگ جمل فبيله بني تميم را از جهاد عليه پيمان شكنان محروم ساخت و ما را در مقابل مولاي پرهيزگاران امام علي (ع ) شرمنده و روسياه ساخت اينك زمان مناسب براي جبران اين محروميت ناخواسته فرا رسيده است . لباس رزم بپوشيد و حسين را در نبرد با يزيد ياري كنيد كه هركس كشته نشود خواهد مرد حال كه مرگ امري محتوم است چه خوب است طومار زندگي انسان با خاتم شهادت خاتمه يابد. »
بسياري از مردان بني تميم بي درنگ وفاداري كردند و برخي نيز پس از اندكي درنگ و تامل به صفوف وفاداران پيوستند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/28ساعت 6:6 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

قسمت چهارم
عابس بن ابي شبيب شاكري

در اين اعلام مواضع عابس چند نكته دقيق به چشم مي خورد :

  سخنان عابس نشان مي دهد كه او انساني صريح اللهجه قاطع و صاحب اراده اي استوار بود و اين صراحت لهجه و قاطعيت و استواري اراده برتافته از ايمان زلال عابس بود زيرا عابس براي رضاي خدا دعوت مسلم بن عقيل را لبيك گفته بود نه به خاطر مقام و منصب و غنيمت . به همين جهت است كه مي گويد « از اين كار جز ثواب خدا چيزي نمي خواهم » . سخنان صريح و هشداردهنده عابس جهت شفاف ساختن جبهه انقلابيون بسيار ضروري بود اين سخنان كه تعريض تلخ و گزنده اي به فرصت طلبان و سياست بازان حاضر در مجلس داشت به مذاق آنها سازگار نبود اما حرف دل انقلابيون راستين و شيعيان مخلص امام حسين بود به همين جهت است كه حبيب بن مظاهر صحابي بزرگوار حضرت رسول (ص ) و ياور هميشه در صحنه امام علي (ع ) و مريد جان بركف امام حسين (ع ) از سخنان عابس استقبال كرد و به عنوان تاييد سخنان او گفت : « حرف دل ما را زدي و با سخنان كوتاه خود حق مطلب را ادا كردي و آنچه كه حقيقت بود به روشني بيان داشتي به خدايي كه جز او خدايي نيست من نيز در وفاداري به امام و اتخاذ شيوه مبارزه با دشمن هم عقيده توام و روش ترا دارم » .
طبري همچنين مي گويد : مسلم بن عقيل پس از ارزيابي حمايتهاي مردمي از قيام امام حسين (ع ) نامه اي به مضمون ذيل براي امام نوشت و آن را به دست عابس و غلامش شوذب سپرد تا به دست امام حسين برسانند :
« اما بعد... پيشتاز هرگز دروغ نمي گويد همه مردم با تو هستند و راي و رغبتشان به آل معاويه معطوف نيست هجده هزار نفر از مردم كوفه با من بيعت كرده اند وقتي كه نامه ام به دستت رسيد. به سوي كوفه حركت كن » . 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/28ساعت 5:37 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

با غم دوريت چه كنم ؟؟؟

یه جا میل و مناره را نمی‌بینه 

 

 یه جا ذره رو در هوا میشماره

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/28ساعت 5:31 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

جناب حاجى على اكبر سرورى تهرانى گفت خاله علويه اى دارم كه عابده و بركتى براى فاميل ماست و در شدايد به او پناهنده مى شويم و از دعاى او گرفتاريهايمان برطرف مى شود.
عنايت فاطميه
وقتى آن مخدره به درد دل مبتلا مى گردد و به چند دكتر و بيمارستان مراجعه مى كند فايده نمى كند، مجلس زنانه توسل به حضرت زهرا(س ) فراهم مى كند و اهل مجلس را هم طعام مى دهد.
همان شب در خواب حضرت صديقه (س ) را مى بيند كه به خانه اش تشريف آورده اند به حضرتش عرضه مى دارد كلبه ما محقر است و اينكه روز گذشته از شما دعوت نكردم چون قابل نبودم . فرمود ما خود آمديم و حاضر بوديم والحال مى خواهيم درد و دوايت را نشان دهيم ، پس كف دست مبارك را محاذى صورتش ‍ مى گيرند و مى فرمايند به كف دستم نگاه كن ، پس تمام اندرون خود را در آن كف مبارك مى بيند از آن جمله رحم خود را مى بيند كه چرك زيادى در آن است فرمود درد تو از رحم است وبه فلان دكتر مراجعه كن خوب مى شوى .
فردا به همان دكترى كه فرموده بود مراجعه مى كند و دردش را مى گويد و به فاصله كمى درد برطرف مى گردد.
ضمنا بايد متوجه بود كه ممكن بود بدون مراجعه به دكتر و استعمال دارو همان لحظه او را شفا بخشد، لكن چون خداوند به حكمت بالغه اش براى هر دردى دوايى خلق فرموده كه بايد خاصيتى كه خداوند در آن دوا قرار داده ظاهر شود، پس بايد مريض هنگام ضرورت از مراجعه به طبيب و استعمال دوا خوددارى نكند و بداند كه شفا از خدا است لكن به وسيله طبيب و دوا مگر در بعض مواردى كه مصلحت الهى اقتضا كند.
بالجمله شايد در مورد علويه مذكور چنين مصلحتى نبوده ولذا او را به سنت جارى الهى كه رجوع به طبيب و دواست حواله فرمودند.
حضرت صادق (ع ) مى فرمايد:
((پيغمبرى از پيغمبران گذشته مريض شد، پس گفت دوا استعمال نمى كنم تا خدايى كه مرا مريض كرد، شفايم دهد، پس خداوند به او وحى فرمود تو را شفا نمى دهم تا دوا استعمال نكنى ؛ زيرا شفا از من است (هرچند به وسيله دوا باشد

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/27ساعت 12:49 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

عَلِيّ بْنُ مُحَمّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَلِيّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ عَمّهِ يَعْقُوبَ بْنِ سَالِمٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللّهِ ع إِنّ أَبِي كَانَ يَقُولُ إِنّ اللّهَ عَزّ وَ جَلّ لَا يَقْبِضُ الْعِلْمَ بَعْدَ مَا يُهْبِطُهُ وَ لَكِنْ يَمُوتُ الْعَالِمُ فَيَذْهَبُ بِمَا يَعْلَمُ فَتَلِيهِمُ الْجُفَاةُ فَيَضِلّونَ وَ يُضِلّونَ وَ لَا خَيْرَ فِي شَيْ‏ءٍ لَيْسَ لَهُ أَصْلٌ

ترجمه :
 امام صادق عليه‏السلام فرمود: پدرم مى‏فرمود: خداوند پس از آنكه علم را فرو فرستاد بر نمى‏گرداند، ليكن عالم كه بميرد علمش برود جاى خود را بمردم خشك و خشنى دهد كه گمراهند و گمراه كننده و چيزيكه بتون و ريشه ندارد خير ندارد. (مجلسى عليه الرحمه (((تليهم))) را از ماده ولايت گرفته و چون بنظر درست نيامد از ماده ولى گرفتيم


اصول كافى جلد 1 ص  47: رواية 5

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/27ساعت 12:39 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

خداوندا:

 

 

مسؤ ولان زحمتكش ، غمگساران مهربان دردآشناى

 

جريانات معتقد به انقلاب ، و بالاخره طليعه داران

 

گلستان انقلاب را به خاطر عشقمان ، با گرمى حيات

 

خويش نصحشان مى كنيم ، تو آنان را پذيرايمان نما،

 

تا شايد بر انبوه مه هاى تابسوز و تيرگيهاى

 

توانفرساى حوادث و وقايع بحرانى ناشى از رفتار

 

هرزگان و خيانت پيشگان چيره شده ، تا شايد برخى

 

از اسيرشدگان گردباد سرد نابسامانى ها را از خشم

 

خارستانها نجات دهند!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/27ساعت 12:29 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

دعاى آن حضرت در درخواست حاجتها

 

الحـمـدلله الذى وهـب لى عـلى الكـبـر اسمعيل و اسحق ان ربى لسميع الدعاء(1) .
سـتـايـش خـداى را كـه بـه مـن در زمـان پـيـرى دو فـرزنـدم اسـمـاعـيـل و اسـحاق را عطا فرمود: ( و در خواست مرا اجابت كرد) كه پروردگار من البته دعاى بندگان را خواهد شنيد
.
و يا من لا تنقطع عنه حوائج المحتاجين (2) .
و اى آن كه حاجتهاى نيازمندان از او قطع نمى شود.
و من حاجتى يا رب ...
فـضـلك انـسـنـى و احـسـانك دلنى ، فاسالك بك و بمحمد و اله صلواتك عليهم ، ان لا تردنى خائبا(3) .
و از جـمـله حـاجـت و خـواسـتـه من اى پروردگار...(و حاجت خود را به ياد مى آورى سپس به سجده مى روى و در سجده مى گويى
):
فضل و بخشش تو مرا (از گرفتاريها) آرام نموده ، و احسان تو مرا (بدرگاهت ) راهنمايى كـرده ، پـس از تـو در خـواسـت مـى نـمـايـم بـه حـق خـودت و بـه حـق مـحـمـد و آل او كـه درودهـاى تو بر ايشان باد، مرا نوميد بر نگردانى (امام صادق (عليه السلام ) چيزى كه بنده را به پروردگارش نزديكتر مى كند. آن است كه در سجده باشد).
قبول حاجت
عـبـدالله بـن زيـاد اسـتـانـدار عـراق ، و عـامـل يـزيـد در كـشـتـار خـونـيـن عـاشـورا، در سـال شـهـادت امـام حـسـيـن (عـليـه السـلام ) 33 سـال داشـت و در سن 39 سالگى در روز عاشوراى سال 67 هجرى قمرى بدست ابراهيم فرزند رشيد مالك اشتر، در جنگ مختار با دشمنان به جهنم واصل شد.
مـخـتـار سر نحس او را به مدينه براى امام سجاد (عليه السلام ) فرستاد. وقتى سر ابن زيـاد را بـه حـضـور امـام سـجـاد (عـليـه السـلام ) آوردنـد، آن حـضـرت مـشـغـول غـذا خـوردن بود، سجده شكر به جا آورد فرمود: روزى كه ما را به صورت بر ابـن زيـاد وارد كردند او غذا مى خورد. من از خداوند درخواست كردم كه از دنيا نروم تا سر او را در مـجـلس غـذاى خـود مـشـاهـده كـنـم ، هـمـانـگـونـه كـه سـر پـدر بـزرگـوارم مـقـابـل او بـود و غـذا مى خورد. خداوند به مختار پاداش خير دهد كه از ما خونخواهى نمود. سپس به اصحاب فرمود: شكر خدا كنيد.
و بـعـضـى نـقـل كـرده انـد: شـخصى پرسيد امروز در غذاى ما حلوا نيست ، امام سجاد (عليه السـلام ) فـرمـود: امـروز زبان ما شاد بودند و چه حلوايى شيرين تر از نظر كردن به سر دشمنان ما(4)

 

 

1- سوره ابراهيم ، آيه 39
2- صحيفه سجاديه دعاى شماره 13
3- همان
4- تتمه المنتهى ص 62

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/27ساعت 12:23 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 




 
سلامُ هیَ حتّی مَطلَعِ الفـَجر.

 

 

 

 ( قدر/5)


" [ آن شب] تا دم صبح ،

 

 صلح و سلام است . "


این آیه ، در توصیف شب قدر است .

 

 آن شبی است که قرآن درآن نازل شده و عبادت و

 

 احیاء آن معادل هزار ماه است ،

 

 خیرات و برکات الهی در آن شب نازل می شود

 

و رحمت خاص الهی شامل بندگان می گردد

 

و فرشتگان و روح در آن شب نازل می گردند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/27ساعت 12:3 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

پس بگو :
 

اَسْتَغْفِرُ اللّهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الْحَىُّ الْقَيُّومُ وَ اَتُوبُ اِلَيْهِ

 

 پس بگو :

 

آمرزش مى خواهم از خدايى كه معبودى جز او نيست زنده و پاينده

 

است و به سوى او توبه كنم

 

اَللّهُمَّ اهْدِنى مِنْ عِنْدِكَ وَ اَفِضْ عَلَىَّ مِنْ فَضْلِكَ

 

 وَ انْشُرْ عَلَىَّ مِنْ رَحْمَتِكَ وَ اَنْزِلْ عَلَىَّ مِنْ بَرَكاتِكَ

 

بار خدايا مرا از جانب خود راهنمائيم فرما و از زياده بخششت

 

به من افاضه نما و از رحمتت بر من بگستران و از بركاتت

 

بر من فرو بار

 

سُبْحانَكَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ اِغْفِرْ لى ذُنُوبى كُلَّها جَميعاً

 

فَاِنَّهُ لا يَغْفِرُ

 

منزهى تو معبودى جز تو نيست تمامى و همه گناهانم را بيامرز

 

زيرا جز تو كسى تمامى

 

 

الذُّنُوبَ كُلَّها جَميعاً اِلاّ اَنْتَ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ

 

 مِنْ كُلِّ خَيْرٍ اَحاطَ بِهِ

 

و همه گناهان را نيامرزد بار خدايا من از تو درخواست مى كنم

 

هر چيزى را كه علمت بدان احاطه نمود

 

عِلْمُكَ وَ اَعُوذُ بِكَ مِنْ كُلِّ شَرٍّ اَحاطَ بِهِ عِلْمُكَ اَللّهُمَّ

 

 اِنّى اَسْئَلُكَ

 

و پناه مى برم به تو از هر شرى كه علمت بدان احاطه نمود

 

بار خدايا من از تو

 

 

عافِيَتَكَ فى اُمُورى كُلِّها وَ اَعُوذُ بِكَ مِنْ خِزْىِ

 

الدُّنْيا وَعَذابِ

 

در تمام كارهايم عافيت مى خواهم و به تو پناه مى برم

 

از رسوائى و خوارى دنيا و عذاب

 

 

الاْخِرَةِ وَاَعُوذُ بِوَجْهِكَ الْكَريمِ وَ عِزَّتِكَ الَّتى

 

 لا تُرامُ وَ قُدْرَتِكَ

 

آخرت و پناه مى برم به ذات بزرگوارت و به عزتت كه فوق

 

آن متصور نيست و به قدرتت

 

الَّتى لا يَمْتَنِعُ مِنْها شَىْءٌ مِنْ شَرِّ الدُّنْيا

 

 وَ الاْخِرَةِ وَ مِنْ شَرِّ الاَْوْجاعِ

 

كه چيزى از آن سرپيچى نتواند از شر دنيا و آخرت

 

 و از شر تمامى دردها

 

كُلِّها وَمِنْ شَرِّ كُلِّ دابَّةٍ اَنْتَ اخِذٌ بِناصِيَتِها

 

 اِنَّ رَبّى عَلى صِراطٍ

 

و از گزند هر جنبنده اى كه تو فرمانرواى او هستى

 

همانا پروردگار من بر روش

 

 

مُسْتَقيمٍ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ الْعَلِىِّ الْعَظيمِ

 

 تَوَّكَلْتُ عَلَى الْحَىِّ

 

حقى است و هيچ جنبش و نيرويى نيست جز به دست

 

خداى والاى بزرگ توكل كنم بر خداى زنده اى

 

 

الَّذى لا يَمُوتُ وَ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً

 

وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَريكٌ

 

كه هرگز نميرد و ستايش مخصوص خدايى است كه

 

فرزندى نگرفته و كسى در سلطنت شريك او

 

 

فِى الْمُلْكِ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِىُّ مِنَ الذُّلِّ وَ كَبِّرْهُ تَكْبيراً

 

 

نيست و خوارى ندارد تا نيازمند ياور باشد و به نحو كامل او را بزرگ شمار.


+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/27ساعت 11:52 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

پرستاران فاطمه در كعبه

وقتى فاطمه بنت اسد در درون كعبه قرار گرفت پنج بانو نزد او آمدند در

 

 حالى كه لباس همچون حرير سفيد بر تن داشتند و عطرى خوش تر از

 

مشك ناب از آنان شنيده مى شد. اينان حوا و ساره و آسيه و مادر

 

موسى بن عمران و مريم مادر عيسى (عليه السلام ) بودند،


اينان از طرف خداوند براى كمك در ولادت على (عليه السلام ) فرستاده

 

شدند چرا كه نبايد زنان ناپاك مكه در ولادت چنين مولودى حضور

 

داشته باشند، آنان رو به فاطمه كردند و گفتند: السلام عليك ولية الله :

 

سلام بر تو اى بانويى كه از اولياى خدا هستى


فاطمه جواب سلام آنان را داد. زنان بهشتى برابر او نشستند در حالى كه

 

 هر يك ظرف عطرى از نقره در دست داشتند(1)

 

1- بحارالانوار، ج 35، ص 13

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/27ساعت 10:26 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

قال‌ رسول‌الله‌ (ص‌):

 

 

عَلَيْكَ بِتَلا'وَةِ الْقُرْآنِ عَلي‌' كُلِّ حالٍ.

 

 

بر تو باد تلاوت‌ قرآن‌ در هر حالتي‌.

 

 

المحاسن‌، ج‌1، ص‌ 17، ح‌ 48

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/27ساعت 8:3 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

لبخند خداوند

 

امام صادق (عليه‌‌ السلام):

 

 


أفْضَلُ العِبادَةِ إدْمَانُ التَّفَكُّرِ

 

 

 في اللهِ وَفي قُدْرَتِهِ.

 

 


بهترين عبادت همواره انديشيدن

 

 

دربارۀ خدا و قدرت اوست.

 

The best kind of worship is

 

 

 constant contemplation on

 

 

 God and His Power.

 

 

کافی، ج 3، ص 91

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/27ساعت 7:20 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

هشتم ربیع الاول سالروز شهادت امام حسن عسگری و آغاز دوران امامت حضرت امام مهدی(عج) است، در زمان امام یازدهم تعلیمات عالیه قرآنی، نشر احکام الهی و مناظره های کلامی جنبش علمی خاصی یافت و تجدید شد .
امام حسن عسگری (ع ) در سال ۲۳۲هجری در مدینه چشم به جهان گشود . مادرش سوسن زنی لایق و صاحب فضیلت و در پرورش فرزند نهایت مراقبت را داشت تا حجت حق را آنچنان که شایسته است پرورش دهد . این زن پرهیزکار در سفری که امام عسگری به سامرا کرد همراه امام بود و در سامرا از دنیا رحلت کرد .
● دوران امامت
دوران عمر ۲۹ ساله امام حسن عسگری به سه دوره تقسیم می شود : دوره اول ۱۳ سال است که زندگی آن حضرت در مدینه گذشت . دوره دوم ۱۰ سال در سامرا قبل از امامت، دوره سوم نیز نزدیک ۶ سال امامت آن حضرت است.
دوره امامت حضرت عسگری با قدرت ظاهری بنی عباس رو در رو بود . خلفایی که به تقلید هارون در نشان دادن نیروی خود بلندپروازیهایی داشتند . امام حسن عسگری از شش سال دوران اقامتش ، سه سال را در زندان گذراند .
زندانبان آن حضرت صالح بن وصیف دو غلام ستمکار را بر امام گماشته بود ، تا بتواند آن حضرت را آزار بیشتری دهد ، اما آن دو غلام که خود از نزدیک ناظر حال و حرکات امام بودند تحت تأثیر آن امام بزرگوار قرار گرفته به صلاح و خوش رفتاری گراییده بودند . وقتی از این غلامان جویای حال امام شدند ، می گفتند این زندانی روزها روزه دار است و شبها تا بامداد به عبادت و راز و نیاز با معبود خود سرگرم است و با کسی صحبت نمی کند.
عبیدالله خاقان وزیر معتمد عباسی با همه غروری که داشت وقتی با حضرت عسگری ملاقات می کرد به احترام آن حضرت برمی خاست ، و آن حضرت را بر مسند خود می نشانید . پیوسته می گفت : در سامره کسی را مانند آن حضرت ندیده ام ، وی زاهدترین و داناترین مردم روزگار است .
با آنکه امام جز با خواص شیعیان خود معاشرت نداشت ، دستگاه خلافت عباسی برای حفظ آرامش خلافت خود بیشتر اوقات، آن حضرت را زندانی و ممنوع از معاشرت داشت .
از جمله مسائل روزگار امام حسن عسگری یکی نیز این بود که از طرف خلافت وقت ، اموال و اوقات شیعه ، به دست کسانی سپرده می شد که دشمن آل محمد (ص ) و جریانهای شیعی بودند ، تا بدین گونه بنیه مالی نهضت تقویت نشود .
اصحاب امام حسن عسگری ، متفرق بودند و امکان تمرکز برای آنان نبود ، کسانی چون ابوعلی احمد بن اسحاق اشعری در قم و ابوسهل اسماعیل نوبختی در بغداد می زیستند ، فشار و مراقبتی که دستگاه خلافت عباسی ، پس از شهادت حضرت رضا (ع ) معمول داشت ، چنان دامن گسترده بود که جناح مقابل را به سخت ترین نوع درگیری واداشته بود . این جناح نیز طبق ایمان به حق و دعوت به اصول عدالت کلی، این همه سختی را تحمل می کرد و لحظه ای از حراست و نگهبانی موضع غفلت نمی کرد .
امام حسن عسگری بیش از ۲۹سال عمر نکرد ولی در مدت شش سال امامت و ریاست روحانی اسلامی ، آثار مهمی از تفسیر قرآن و نشر احکام و بیان مسائل فقهی و جهت دادن به حرکت انقلابی شیعیانی که از راههای دور برای کسب فیض به محضر امام می رسیدند بر جای گذاشت .
در زمان امام یازدهم تعلیمات عالیه قرآنی و نشر احکام الهی و مناظرات کلامی جنبش علمی خاصی را تجدید کرد و فرهنگ شیعی - که تا آن زمان شناخته شده بود - در رشته های دیگر نیز مانند فلسفه و کلام باعث ظهور مردان بزرگی چون یعقوب بن اسحاق کندی ، که خود معاصر امام حسن عسگری بود و تحت تعلیمات آن امام شد
● شهادت امام حسن عسگری
شهادت آن حضرت را روز جمعه هشتم ماه ربیع الاول سال ۲۶۰هجری نوشته اند .در کیفیت وفات آن امام بزرگوار آمده است : فرزند عبیدالله بن خاقان گوید روزی برای پدرم ( که وزیر معتمد عباسی بود ) خبر آوردند که حضرت امام حسن عسگری - رنجور شده ، پدرم به سرعت تمام نزد خلیفه رفت و خبر را به خلیفه داد . خلیفه پنج نفر از معتمدان و نزدیکان خود را با او همراه کرد . بعد از دو روز برای پدرم خبر آوردند که مرض آن حضرت سخت و ضعف بر او مستولی شده است. پس بامداد سوار شد ، نزد آن حضرت رفت و اطبا را که عموما اطبای مسیحی و یهودی در آن زمان بودند - امر کرد که از خدمت آن
حضرت دور نشوند و قاضی القضات ( داور داوران ) را طلبید و گفت ده نفر از علمای مشهور را حاضر گردان که پیوسته نزد آن حضرت باشند . این کارها را برای آن می کردند که آن زهری که به آن حضرت داده بودند بر مردم معلوم نشود و نزد
مردم ظاهر سازند که آن حضرت به مرگ خود از دنیا رفته است ، پیوسته ایشان ملازم خانه آن حضرت بودند تا آنکه بعد از گذشت چند روز از ماه ربیع الاول سال ۲۶۰ هجری قمری آن امام مظلوم در سن ۲۹ سالگی از دار فانی به سرای باقی رحلت نمود .
بعد از آن خلیفه متوجه تفحص و تجسس فرزند حضرت شد ، زیرا شنیده بود که فرزند آن حضرت بر عالم مستولی خواهد شد و اهل باطل را منقرض خواهد کرد ... تا دو سال تفحص احوال او می کردند ... .
این جستجوها و پژوهشها نتیجه هراسی بود که معتصم عباسی و خلفای قبل و بعد از او از طریق روایات مورد اعتمادی که به حضرت رسول الله (ص ) می پیوست ، شنیده بودند که از نرگس خاتون و حضرت امام حسن عسگری فرزندی پاک گهر ملقب
به مهدی آخر الزمان - همنام با رسول اکرم ولادت خواهد یافت و تخت ستمگران را واژگون و به سلطه و سلطنت آنها خاتمه خواهد داد . بدین جهت به بهانه های مختلف در خانه حضرت عسگری رفت و آمد بسیار می کردند تا از آن فرزند گرامی اثری بیابند و او را نابود سازند .
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/27ساعت 6:47 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

صاحب مقام يقين و مخلص در ولايت اهل بيت طاهرين : مرحوم حاج شيخ محمد شفيع جمى كه داستان 41 از ايشان نقل گرديد فرمود: سالى عيد غدير نجف اشرف مشرف بودم و پس از زيارت به سمت بلد خود (جم ) مراجعت كردم و ايام عاشورا در حسينيه اقامه مجلس تعزيه دارى حضرت سيدالشهداء عليه السلام نمودم و روز عاشورا سخت مشتاق زيارت آن بزرگوار شدم و از آن حضرت در رسيدن به اين آرزو استمداد نمودم و از حيث اسباب ، عادتا محال به نظر مى آمد.
همان شب در عالم رؤ يا جمال مبارك حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام و حضرت سيدالشهداء را زيارت كردم حضرت امير عليه السلام به فرزند خود فرمود چرا حواله محمد شفيع را نمى دهى ؟ فرمود همراه آورده ام پس ورقه اى به من مرحمت فرمود كه در آن دو سطر از نور نوشته بود و از هر دو طرف هم مساوى بود. چون نظر كردم ديدم دو شعر است كه نوشته شده و با اينكه اهل شعر نبودم به يك نظر از حفظم شد:
شعر :

از مخلصان درگه آن شاه لوكشف

 

اسمش محمد است و شفيع از ره شرف

 

توفيق شد رفيق رود سوى كربلا

 

با آنكه اندكى است كه برگشته از نجف

فرمود چون بيدار شدم با كمال بهجت و يقين به روا شدن حاجت بودم و بحمداللّه در همان روز وسايل حركت ميسر شد و به سمت كربلا حركت كرده و به آن آستان قدس مشرف شدم .
مرحوم حاج شيخ محمد شفيع ، قريب سى سال با بنده رفاقت داشت و چند مرتبه حج و زيارت عتبات با مصاحبت ايشان نصيب شد عالمى عامل و مروجى مخلص ‍ و مردى خليق و محبى صادق بود. در هر شهرى كه مى رسيد با اخيار آن شهر آميزش ‍ داشت و در هر مجلسى كه بود اهل آن مجلس را به ياد خدا و آل محمد6 مى انداخت و از ذكر مناقب آن بزرگواران و مسالب اعداى آنها خوددارى نداشت و در ملكات فاضله خصوصا تواضع و حيا و ادب و محبت به بندگان خدا و سخاوت و خيرخواهى خلق به راستى كم نظير بود، اَعْلَى اللَّهُ مَقامَهُ وَحَشَرَهُ اللَّهُ مَعَ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرينَ صَلَواتُ اللَّهُ عَلَيْهِمْ اَجْمَعينَ

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/01/26ساعت 3:28 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

 


بوى بهشت مى‏رسد، اينجاست گوييا

 

 


از خيمه آمده‏ست، و تنهاست گوييا

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/01/26ساعت 3:20 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

 

 

 

 

قدســــــــــيان آســــــــــــماني سوختند

 

 

چشـــم بر مولاي محشــــــــــــــر دوختند

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/01/26ساعت 3:16 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

مرگ طالوت و پادشاهى داود

وقتى داود، جالوت را كشت، در دربار طالوت به مقام والايى رسيد و بر جنگجويان بنى‏اسرائيل پيشى گرفت. امّا زمانى كه طالوت تصور كرد داود به منزله رقيبى خطرناك براى او درآمده، به ويژه از جنبه محبوبيّتى كه در بين تمام قوم بنى‏اسرائيل برخوردار است، آتش حسد در دلش شعله‏ور گرديد و ديرى نپاييد كه حسدش به كينه‏اى كشنده تبديل شد و چندين بار سعى در ترور وى نمود، ولى توطئه‏هاى او نقش بر آب شد.

سپس در نبرد <جلبوع» كه اسرائيلى‏ها شكست خورده و فرار كردند و سه تن از فرزندان طالوت كشته شدند، تيراندازان فلسطينى طالوت را مورد هدف قرار داده و او را به شدت زخمى كردند، طالوت به كسى كه اسلحه وى را حمل مى‏كرد، دستور داد تا شمشيرش را از نيام كشيده و او را به وسيله آن از پاى درآورد، تا به دست دشمن كشته نشود كه او را مثله كنند، ولى آن شخص از اين عمل خوددارى كرد، در اين هنگام طالوت شمشير خود را برگرفت و خود را به روى آن انداخت، و بدينسان كشته شد.

داود پس از اين ماجرا رهسپار <حبرون» شهر الخليل امروز گرديد. مردان يهودا نزد داود آمده و او را پادشاه قرار دادند، ولى ساير قوم بنى اسرائيل به اطاعت <اشبوشت» پسر طالوت در آمدند، و نبردهايى ميان طرفداران داود و <اشبوشت» به وجود آمد تا اين‏كه پسر طالوت به قتل رسيد و داود به عنوان پادشاهى كليه أسباط بنى اسرائيل مطرح شد. زمانى كه داود به پادشاهى همه اسرائيليان درآمد، سى‏ساله بود و مدت چهل سال حكومت كرد. داود در حبرون مدت هفت سال و نيم بر يهودا حكمفرمايى كرد و 33 سال در اورشليم بر همه اسرائيليان و يهودا پادشاهى نمود و آن‏گاه پسرش سليمان را قبل از مرگ خود ولى‏عهد خويش قرار داد و زمانى كه سليمان به فرمانروايى رسيد، كار پدر را پى گرفت و به كشورگشايى ادامه داد و به شيوه‏اى نو كشور را نظم و ترتيب بخشيد و معبد <مسجد الأقصى» را تكميل ساخت، چه اين‏كه خداوند بدو دانش و حكمت آموخته بود.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/01/26ساعت 3:11 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

 

کسی که دلبرش تویی دل ندهد به غیر تو

 

خدا کند یکی شود سلوک ما و سیر تو

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/01/26ساعت 3:9 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

قسم چهارم :

 

 

 

صفاتى كه در مورد انتخاب رفيق بايد رعايت شود



در كتاب كافى از امام صادق (ع ) نقل شده است كه فرمود: « اميرالمؤ منين (ع ) گويد: باكى نيست بر تو كه با شخص عاقل همنشين شوى ؛ اگر چه كرم و بخشندگى او را نپسندى ، از عقل او بهره مند شو، اما از اخلاق بدش دورى كن و هيچ گاه همنشينى با شخص كريم را از دست مده ، اگر چه از عقل او سودى نبرى ولى با خرد خود از كرم و بخشش او سود ببر. و هر چه مى توانى از همنشينى با آدم فرومايه و بى خرد دورى كن .» (1)
از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: « از دوستى با نادان بپرهيز، زيرا تو هر چه از جانب او شادتر باشى ، به ضرر رساندن او نزديكترى .» (2)
و از آن حضرت است كه فرمود: « براى مسلمان شايسته نيست كه با تبهكار و نادان و دروغگو رفاقت كند.» (3)
از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: « هر زمان اميرالمؤ منين (ع ) به منبر مى رفت ، مى گفت : شايسته است كه شخص مسلمان از رفاقت با سه كس دورى كند: بى حياى گستاخى كه تبهكار است ، نادان ، و دروغگو. اما شخص بى شرم تبهكار، كارهاى خودش را براى تو بيارايد و دوست دارد كه تو نيز مانند او باشى و در امور دينى و اخروى به تو كمك نمى كند، و نزديك شدن به او باعث جفاكارى و سنگدلى است ، و رفت و آمد با او براى تو ننگ آور است . و اما نادان ، كار خيرى درباره و انجام ندهد و اميدى نيست كه از تو دفع شر كند، اگر چه تلاش و كوشش ‍ كند، و چه بسا كه بخواهد به تو فايده اى برساند ولى از روى نادانى به تو زيان رساند. بنابراين مرگ او بهتر از زنده بودنش است ، و خاموشى اش بهتر از سخن گفتن وى و دورى او بهتر از نزديكى اش و اما دروغگو، زندگى با او تو گوارا نباشد؛ گفتار تو را به ديگران باز گويد و سخن ديگران را براى تو نقل كند؛ هر گاه قصه اى را به پايان رساند آن را با افسانه ديگرى مربوط سازد تا آنجا كه اگر راست هم بگويد كسى باور نكند و بين مردم با دشمنى تفرقه اندازد و در دلها تخم كينه افشاند. بنابراين از خداى عز و جل بترسيد و مراقب خود باشيد.» (4)
از امام كاظم (ع ) نقل شده است كه فرمود: « عيسى بن مريم (ع ) فرمود: بدى شخص بدكار، بدى اش به ديگران سرايت كند و همنشين بد انسان را به هلاكت اندازد پس دقت كن كه با چه كسى همنشين مى شوى .» (5)

 

 

1- كافى ، ج 2، ص 638.
2-
همان ماءخذ، ص 642، از امام صادق (ع ).
3-
همان ماءخذ، ج 2، ص 640، شماره 3.
4-
همان ماءخذ، ج 2، ص 676، شماره 6.
5-
كافى ، ج 2، ص 640، شماره 4.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/01/26ساعت 2:57 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

 

 

حق دوم :


كمك به شخص ، در برآوردن حاجتها و اقدام به آن پيش از آن كه درخواست كند و مقدم داشتن آن بر حاجتهاى شخصى ، و اين خود مراتبى دارد، همان طورى كه مواسات به مال چند مرتبه دارد. پايين ترين مرتبه آن ، برآوردن حاجت است در وقت درخواست طرف و توانايى شخص ، كه بايد با خوشرويى و شادمانى و اظهار مسرت و قبول منت باشد. يكى از بزرگان گويد: هرگاه از برادرت درخواست حاجتى كردى و او برآورده نساخت پس آن را دوباره يادآورى كن كه شايد او فراموش كرده باشد و اگر باز هم برآورده نكرد، بر او تعظيم كن و اين آيه را بخوان : « والموتى يبعثهم اللّه . »
جعفر بن محمّد (ص ) فرمود: « همانا من براى برآوردن حاجت دشمنانم شتاب مى كنم از بيم آن كه مبادا من آنها را رد كنم و آنان از من بى نياز شوند.» اين درباره دشمنان است تا چه رسد به دوستان . در ميان پيشينيان كسانى بودند كه مخارج زن و بچه برادرانشان را پس از مرگ ايشان تا چهل سال بر عهده مى گرفتند و هر روز نزد ايشان مى رفتند و از مال خود خرج آنها را تاءمين مى كردند به طورى كه آنها فقدان پدر را احساس نمى كردند، جز اين كه شخص او را از دست داده بودند و هر خوبى كه از پدرشان در زمان حياتش ديده بودند از ايشان مى ديدند. يكى از اين بزرگان به خانه برادرش مراجعه مى كرد و مى پرسيد: آيا روغن داريد؟ آيا نمك داريد؟ آيا احتياجى داريد؟ و اين كار با به نحوى انجام مى داد كه برادرش متوجه نشود.
بدين وسيله محبت و برادرى ظاهر مى شود، و هرگاه محبت تا اين اندازه مفيد نباشد كه به برادرش محبت كند، همان طورى كه به خود محبت مى كند، پس خيرى در برادرى نيست . ميمون بن مهران گويد: هر كه دوستى اش بى فايده باشد، دشمنى اش ‍ نيز بى زيان است .
رسول خدا (ص ) فرمود: « بدانيد كه خداوند در روى زمين ظرفهايى دارد و آنها دلهايند و محبوبترين دلها در نزد خدا، دلى است كه از همه دلها پاكتر، محكمتر و رقيقتر باشد؛ پاكترين دل از گناهان و محكمتر از همه در دين و رقيق تر نسبت به برادران .» خلاصه آن كه سزاوار است حاجت برادر دينى را مثل حاجت خودت ، حتى مهم تر شمارى و به زمان نياز داشتن وى توجه داشته باشى و از احوال وى غافل نمانى ، همان طورى كه از احوال خود غافل نيستى او را از درخواست و اظهار نياز و كمك خواهى بى نياز گردانى ، حتى به گونه اى حاجت او را برآوردى كه گويا تو بدون اطلاع از نيازمندى او اقدام كرده اى و هيچگونه حقى براى خود، به اين خاطر قائل نباشى بلكه منت او را به خاطر پذيرش عمل تو درباره او و اقدام به كارش پذيرا شوى ؛ و شايسته نيست كه به برآوردن حاجت او، بسنده كنى بلكه بايد در آغاز بكوشى هر چه بيشتر به او احسان و ايثار كنى و او را بر خويشان و فرزندان خود مقدم بدارى . در روايت آمده است : « هر كس برادر دينى اش را در حالى كه مشتاق ديدار اوست ملاقات كند فرشته اى از پشت سر صدا مى زند، خوشا به حال تو، بهشت گوارايت باد.»
عطا مى گويد: پس از سه روز از برادران دينى خود، احوالپرسى كنيد؛ اگر مريض ‍ بودند از آنها عيادت كنيد و اگر گرفتارى داشتند به آنها يارى كنيد و اگر فراموش شده بودند آنان را به ياد آوريد
از پيامبر (ص ) نقل شده كه فرمود: « هرگاه با كسى دوست شدى از او نام و نام پدر و نشانى منزلش را بپرس ، تا اگر بيمار شد از او عيادت كنى و اگر گرفتارى داشت يارى اش نمايى » ؛ و در روايت ديگرى آمده است : « و از نام جدش و قبيله اش ‍ بپرس .»
شعبى درباره مردى كه با كسى همنشين مى شود - و مى گويد: چهره اش را مى شناسم ولى اسمش را نمى دانم ، - گفته است : آن آشنايى ، شناخت نادانان است .
به ابن عباس گفتند: چه كسى را بيش از همه آنها مردم دوست دارى ؟ گفت : همنشينم را.
سعيد بن عاص گويد: همنشينم سه حق بر من دارد: وقتى كه نزد من بيايد، خوش ‍ آمد بگويم ؛ و چون سخن گويد، گوش فرا دهم ؛ و در وقت نشستن برايش جا باز كنم . خداى متعال مى فرمايد: « پيروان پيامبر (ص ) نسبت به هم مهربانند.» اين جمله به شفقت و احسان اشاره دارد و از كمال شفقت آن است كه غذاى لذيذى را تنها نخورد و يا بدون او در محفل شادمانى حاضر نشود بلكه از فراق او ناراحت و از تنها بودن (بدون برادر دينى ) احساس نگرانى كند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/01/26ساعت 2:30 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

 

وَلَقَدْ جَاءتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِيمَ بِالْبُشْرَى قَالُواْ سَلاَمًا قَالَ سَلاَمٌ فَمَا لَبِثَ أَن جَاء بِعِجْلٍ حَنِيذٍ

و به راستى فرستادگان ما براى ابراهيم مژده آوردند

 

سلام گفتند پاسخ داد سلام و ديرى نپاييد كه

 

گوساله‏اى بريان آورد

 

 

سوره هود آیه   69

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/01/26ساعت 2:22 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

 

امام علی (ع):

 

تعاهدوا امر الصلاة و حافظوا عليها، واستکثروا

 

منه ، و تقربوا بها فانها کانت علی المؤمنين

 

کتابا موقوتا

 

امر نماز رامراعات کنيد و آن را

 

محافظت نماييد و بسيار به جا آوريد و

 

با آن به خدا تقرب جوييد، زيرا نماز

 

"فريضه ای است که بر مومنين نوشته

 

شده و وقت آن تعيين گرديده است ".

 

( نهج البلاغه ، خطبه 199 )

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/01/26ساعت 2:6 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

پيامبر (ص) :

 

ان الله يستحيی  من عبده اذا صلی فی جماعة ثم

 

 

 سأله حاجة ان ينصرف حتي يقضيها

زمانی که بنده ای  نمازش را به جماعت بخواند، خداوند از او

حياء مي کند، و هنگامی  که از او طلب حاجت کرد، منصرف

نشود، مگراين که حاجتش رابرآورد.

 

بحار الانوار، ج ,88 ص 4

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/01/26ساعت 1:56 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

نوع سوم : در آداب فتوى و صادر كردن حكم

 

 

 

(مطالب مربوط به اين نوع ، طى بيست و شش مسئله ، بيان مى شود):

 


22- موقع شناسى مفتى بهنگام فتوى

 


اگر مفتى صلاح ببيند كه به يك فرد عامى بگونه اى فتوى دهد كه تواءم با شدت و سختگيرى باشد و خود مفتى به ظواهر امر و نيز به شدت لحن خود در جواب استفتاء، اعتقادى نداشته باشد؛ ولى از ديدگاه خويش براى تظاهر به شدت لحن و سختگيرى خود، توجيه عاقلانه و مشروعى را در نظر گيرد، چنين روشى به منظور منع و تهديد - البته در موارد ضرورى - جائز مى باشد، مشروط بر آنكه مفسده اى بر آن مترتب نگردد؛ چنانكه مى گويند شخصى از ابن عباس راجع به توبه قاتل سؤ ال كرد، ابن عباس در جواب او گفت : براى قاتل توبه اى وجود ندارد و توبه او پذيرفته نيست . سپس شخص ديگرى همين پرسش را با او در ميان گذاشت ، در جواب او گفت : من در چهره و چشم شخص اول ، تصميم به قتل را مى خواندم ، لذا با همان جواب ، او را از قتل بازداشتم . اما دومى كه با حالتى اسف بار و روحيه اى حاكى از بينوائى نزد من آمد و دستش به قتل آلوده بود نخواستم او را از رحمت خداوند متعال ، نوميدش سازم .
لكن مفتى بايد در اينگونه پاسخهاى مدبرانه خود، توريه نمايد، يعنى وقتى كه مى گويد: توبه قاتل پذيرفته نيست منظورش اين باشد كه در صورت اصرار به قتل و گناه و تصميم بر تكرار آن ، توبه او مورد قبول واقع نمى شود.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/01/26ساعت 1:38 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

 

آدم دست پاچه، کار را دوبار می‌کنه

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/01/26ساعت 12:21 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

بارالها:

 

 بر ما خون و اشك بباران تا با اشكمان وجود

 

خويش را صفا و با خونمان كوير انقلاب را

سيراب بخشيم .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/01/26ساعت 12:11 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

مطالب قدیمی‌تر