تبليغاتX
همیشه بهار

همیشه بهار

مذهبی

 


بريده باد دستان منافقين و ابي لهبان زمان، اين سفاكان هميشه تاريخ كه شيرمرداني همچون سردار شهيد نصرالله تفاوت بدستشان در خون خويش غلتيدند.

فرازي از وصيت نامه‌ي

 

 سردار شهيد نصرالله تفاوت

 

 

ميدانيد كه آخر زندگي مرگ است و هيچ كس در اين جهان نيست كه زنده بماند و زندگي كند و خداست كه مي داند و ناظر اعمالمان است و همه هستي وجود ما از آن اوست . با ياد خدا قلبها آرامش مي يابد كه هر وقت به ياد خدا باشيم براي رسيدن به خدا بايد سعادت را دريافت. براي رسيدن به خدا بايد از راه بيت امام ( ولايت فقيه ) و امامان و انبياء گذشت تا به الله رسيد. برادران و خواهران ! تنها راه رهائي از درهم گسيختگي و بي بندو باري ها راه امام خمینی است و راه امام راه نجات بشريت است و راه سعادت نيز مي باشد. خواهران و برادران! اين دنيا ميدان مبادله و امتحان است هر كه قبول شد خوشبحالش و هر كه مردود شد خدا مي داند با او چه كند . اي ملت رامسر و اي ملت ايران از امام خميني جدا نشويد و از خطش جدا نشويد كه اين بيچارگي است و قدر امامان را بدانيد. امرش را به جان و دل بپذيريد و عمل كنيد و به ديدارش بشتابيد.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/31ساعت 11:30 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

تعقيب نماز صبح

 

اَللّهُمَّ صَلِّ علَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اهْدِنى لِمَا اخْتُلِفَ

 

فيهِ مِنَ

 

 

خدايا درود فرست بر محمد و آلش و مرا در آن حقى كه مورد اختلاف است

 

 

الْحَقِّ بِاِذْنِكَ اِنَّكَ تَهْدى مَنْ تَشاَّءُ اِلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ

 

 

و مى گوئى ده مرتبه :

 

 

به مشيت و اذن خودت راهنمايى فرما كه تو هر كه را بخواهى به راه راست

 

هدايت كنى

 

 

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الاَْوْصِياَّءِ الرّاضينَ

 

خدايا درود فرست بر محمد و بر آلش همان اوصياء خوشنود

 

 

المَرْضِيّينَ بِاَفْضَلِ صَلَواتِكَ وَ بارِكْ عَلَيْهِمْ بِاَفْضَلِ

 

بَرَكاتِكَ

 

 

پسنديده به نيكوترين درودهايت و بركت فرست بر آنها به بهترين بركاتت

 

 

وَالسَّلامُ عَلَيْهِمْ وَ عَلى اَرْواحِهِمْ وَاَجْسادِهِمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ

 

 وَ بَرَكاتُهُ و

 

 

 

و سلام بر ايشان و ارواح و اجسادشان و رحمت خدا و بركاتش

 

 

اين صلوات در عصرهاى جمعه نيز وارد شده با فضيلت بسيار

 

 و بگو نيز :

 

 

اَللّهُمَّ اَحْيِنى عَلى ما اَحْيَيْتَ عَلَيْهِ عَلِىَّ بْنَ اَبى طالِبٍ

 

 وَاَمِتْنى عَلى ما ماتَ عَلَيْهِ

 

خدايا مرا زنده دار بر آنچه على بن ابيطالب را بر آن زنده داشتى و بميران بر آنچه

 

 

عَلِىُّ بْنُ اَبى طالِبٍ عَلَيْهِ السَّلام

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/31ساعت 11:13 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

فصل دوم :

 

 از بعثت تا رحلت پيامبر

 

 

بهترين افراد كيست ؟

از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم سؤ ال كردند: يا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم بهترين افراد كيست ؟
حضرت فرمود: بهترين آنها، و پرهيزگارترين آنها، و با فضيلت ترين آنها و نزديكترين آنها به بهشت كسى است كه به من نزديكتر بوده و پرهيزگارتر و نزديكتر به من نيست مگر على بن ابيطالب .

-------

پاورقی


 
ينابيع المودة ص 247.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/31ساعت 10:14 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

امام صادق عليه‏السلام :

 

اَ لْبَنونَ نَعيمٌ وَ الْبَناتُ حَسَناتٌ وَ اللّه‏ُ يَسْألُ عَنِ النَّعيمِ ، وَ يُثيبُ عَلَى الحَسَناتِ

 

پسران، نعمت‏اند و دختران خوبى. خداوند ، از نعمت‏ها سؤال

 

مى‏كند و به خوبى‏ها پاداش مى‏دهد .

 

 

كافى ، ج 6، ص 7، ح 12 .

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/31ساعت 10:8 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

بر آوردن نياز بيمار

پيامبرصلى الله عليه وآله :

 مَن سَعى‏ لِمَريضٍ في حاجَةٍ قَضاها أولَم يَقضِها خَرَجَ مِن ذُنوبِهِ كَيَومٍ وَلَدَتْهُ اُمُّهُ ؛
هر كس براى بر آوردن نياز بيمارى بكوشد ، چه آن را برآورده سازد و چه نسازد ، مانند روزى كه از مادرش زاده شد ، از گناهانش پاك مى‏شود .
كتاب من لايحضره الفقيه ، ج 4 ، ص 16

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/31ساعت 9:34 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 


امام حسن (علیه‌ السلام):
عَلَيكُم بِالفِكر فَإنَّه حَياةُ قَلبِ البَصيرِ وَمََفاتِيحُ أبوَابِ الحِكمَةِ.
از تفکر غافل نشويد، زيرا تفکر حيات‌بخش قلب آگاهان و کليد درهای حکمت است.

Don't ever regret deep reflection and rationalisation, for thinking revives the alert heart and is a key to doors of wisdom.

بحارالانوار، ج 78، ص 115

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/31ساعت 8:49 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

درآستانه ‏ملكوت

«و ان للمتقين لحسن مآب جنات عدن مفتحة لهم الابواب‏» (1)

(ص 49-50)

دختر پيغمبر چند روز را در بستر بيمارى بسر برده؟درست نمى‏دانيم،چند ماه پس از رحلت پدر زندگانى را بدرود گفته؟،روشن نيست.كمترين مدت را چهل شب (2) و بيشترين مدت را هشت ماه نوشته‏اند (3) و ميان اين دو مدت روايت‏هاى مختلف از دو ماه (4) تا هفتاد و پنج روز (5) ، سه ماه (6) ،و شش ماه (7) است.

اين همه اختلاف،و اين همه روايت‏هاى گوناگون چرا؟از اين پيش نوشتيم كه در چنان سالها، تاريخ حادثه‏ها از خاطر يكى بذهن ديگرى انتقال مى‏يافت.و چه كسى مى‏تواند ادعا كند كه همه اين ناقلان از اشتباه بر كنار بوده‏اند.و اين در صورتى است كه موجبات ديگر در كار نباشد. اما مى‏دانيم كه در آن روزهاى پرآشوب،از يكسو دسته‏بندى‏هاى سياسى هنوز قوت خود را از دست نداده بود،و از سوى ديگر مسلمانان سرگرم جنگ در داخل سرزمين اسلام بودند در چنين شرايط كدام كس پرواى ضبط تاريخ درست‏حوادث را داشت؟بر فرض كه هيچيك از اين دو عامل دخالتى در اين روى داد نداشته باشد،بدون شك دسته‏هاى سياسى كه پس از اين تاريخ روى كار آمدند تا آنجا كه توانسته‏اند تاريخ حادثه‏ها را دستكارى كرده‏اند.

بارى به نقل مجلسى از دلائل الامامه در اين بيمارى بود كه دو تن صحابى پيغمبر ابو بكر و عمر خواستار ديدار او شدند.اما دختر پيغمبر رخصت اين ديدار را نمى‏داد.على (ع) گفت من پذيرفته‏ام كه تو بآنان اجازت ملاقات دهى.فاطمه گفت‏حال كه چنين است‏خانه خانه تو است (8) هر چند ابن سعد نوشته است ابو بكر چندان با دختر پيغمبر سخن گفت كه او را خشنود ساخت (9) اما ظاهرا از اين ملاقات نتيجه‏اى كه در نظر بود بدست نيامد.دختر پيغمبر بآنان گفت نشنيديد كه پدرم فرمود فاطمه پاره تن من است هر كه او را بيازارد مرا آزرده است؟ گفتند چنين است!فاطمه گفت‏شما مرا آزرديد و من از شما ناخشنودم (10) و آنان از خانه او بيرون رفتند.بخارى در صحيح نويسد:پس از آنكه دختر پيغمبر ميراث خود را از خليفه خواست و او گفت از پيغمبر شنيدم كه ما ميراث نمى‏گذاريم زهرا ديگر با او سخن نگفت تا مرد (11) .

در واپسين روزهاى زندگى،اسماء دختر عميس را كه از مهاجران حبشه و از نزديكان وى بود طلبيد.چنانكه نوشتيم اسماء نخست زن جعفر بن ابى طالب بود،چون جعفر در نبرد مؤته شهيد شد به ابو بكر بن ابى قحافه شوهر كرد.دختر پيغمبر به اسماء گفت:

-من خوش نمى‏دارم بر جسد زن جامه‏اى بيفكنند و اندام او از زير جامه نمايان باشد.

-من در حبشه چيزى ديدم،اكنون صورت آنرا به تو نشان مى‏دهم.سپس چند شاخه تر خواست.شاخه‏ها را خم كرد.پارچه‏اى بروى آن كشيد.دختر پيغمبر گفت:

-چه چيز خوبى است.نعش زن را از نعش مرد مشخص مى‏سازد.چون من مردم تو مرا بشوى! و نگذار كسى نزد جنازه من بيايد. (12)

در آخرين روز زندگانى آبى خواست.بدن خود را نيكو شست و شو داد جامه‏هاى نو پوشيد و به غرفه خود رفت.خادمه خويش را گفت تا بستر او را در وسط غرفه بگستراند.سپس روى به قبله دراز كشيد دست‏ها را بر گونه‏هاى نهاد و گفت من همين ساعت‏خواهم مرد (13) بنقل علماى شيعه،شوهرش على (ع) او را شست و شو داد.ابن سعد نيز همين روايت را اختيار كرده است (14) .ليكن چنانكه نوشتم ابن عبد البر گويد دختر پيغمبر اسماء را گفت تا متصدى شست و شوى او باشد.و گويا اسماء در شست و شوى فاطمه (ع) با على عليه السلام همكارى داشته است.

ابن عبد البر نوشته است چون دختر پيغمبر زندگانى را بدرود گفت،عايشه خواست‏به حجره او برود اسماء طبق وصيت او را راه نداد.عايشه شكايت‏به پدر برد كه:

-اين زن خثعميه (15) ميان من و دختر پيغمبر در آمده است و نمى‏گذارد من نزد جسد او بروم. بعلاوه براى او حجله‏اى چون حجله عروسان ساخته است.ابو بكر در حجره دختر پيغمبر آمد و گفت:

-اسماء چرا نمى‏گذارى زنان پيغمبر نزد دختر او بروند؟چرا براى دختر پيغمبر حجله ساخته‏اى؟

-زهرا بمن وصيت كرده است كسى بر او داخل نشود-چيزى را كه براى نعش او ساخته‏ام، وقتى زنده بود باو نشان دادم و بمن دستور داد مانند آنرا برايش بسازم.

-حال كه چنين است هر چه بتو گفته چنان كن (16) .

ابن عبد البر نوشته است نخستين كس از زنان كه در اسلام براى او بدين سان نعش ساختند فاطمه (ع) دختر پيغمبر (ص) بود.سپس مانند آنرا براى زينب بنت جحش (زن پيغمبر) آماده كردند.

پى‏نوشتها:

1.همانا پرهيزكاران را نيكو بازگشتگاهى است.بهشت جاويدان كه درهاى آن بروى آنان گشوده است.

2.بحار ص 191 ج 43.روضة الواعظين ص 151.

3.الاستيعاب ص 749.

4.بحار ص 213 ج 43.

5.عيون المعجزات بنقل مجلسى ص 212.

6.طبقات ج 8 ص 18.

7.انساب الاشراف بلاذرى ص 402.

8.بحار ج 43 ص 170 بنقل از دلائل الامامه و نيز رجوع شود به علل الشرائع ج 1 ص 178.

9.طبقات ص 17 ج 8.

10.بحار ص 171.

11.صحيح ج 5 ص 177.

12.استيعاب ص 751 و رجوع به طبقات ابن سعد ج 8 ص 18 و انساب الاشراف ص 405 و بحار ج 43 ص 189 شود.

13.بحار ج 43 ص 172 به نقل از امالى شيخ طوسى و رجوع به انساب الاشراف ص 402 و طبقات ج 8 ص 17-18 شود.

14.طبقات ج 8 ص 18.

15.خشعم از قحطانيان و از عرب‏هاى جنوبى بوده است.و اين سرزنشى است كه عدنانيان (و از جمله قريش) به قحطانيان مى‏كردند.

16.استيعاب ص 751،چنانكه نوشتيم اسماء در اين تاريخ زن ابو بكر بوده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/30ساعت 10:20 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

از فاطمه اكتفا به نامش نكنید

نشناخته توصیف مقامش نكنید

هركس كه در او محبت زهرا نیست

علامه اگر هست سلامش نكنید.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/30ساعت 8:10 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

عرض تسلیت به پیشگاه ملکوتی حضرت ولی عصر ارواحنا ه وامت مسلمان و شیعه و شیفته آن حضرت

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/30ساعت 5:21 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

خانواده اى با ايمان

امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد: روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مشغول نماز بود و على (عليه السلام ) نيز به آن حضرت اقتداء كرده بود ابوطالب در حالى از كنار آنها مى گذشت كه پسرش جعفر نيز همراهش بود.
ابوطالب (عليه السلام ) به جعفر گفت : پسر جانم برو، و به عموزاده ات (پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم ) اقتدا كن ، جعفر نيز به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم اقتدا كرد.
ابوطالب شاد شد و در حالى كه برمى گشت اين شعر را مى گفت .

ان عليا جعفرا ثقتى

 

عند مسلم الزمان و الكرب

 

والله لا اخذل النبى و لا

 

يخذله من نبى ذوحسب

 

لا تخذ لا وانصرا ابن عمكما

 

اخى لا مى من بينهم و ابى

على و جعفر من ؛ پشت و پناهنده اند به وقت سختى ؛ و شدت
من پيغمبر را خوار و بى كس نمى سازم كه فرزندم مرد با همتى است
شما دست از محمد برنداريد (على و جعفر

 

 

-------

پاورقی


 
امالى صدوق

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/29ساعت 12:40 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

 

امام كاظم عليه‏السلام :

 

قالَ بَعْضُهُم : شَكْوَتُ اِلى ابِى الْحَسَنِ موسى

 

عليه‏السلام ابنا لى ، فَقالَ : لا تَضْرِبْهُ، وَاهْجُرْهُ

 

وَ لا تُطِلْ ؛

كسى گفت : از فرزندم به امام كاظم عليه‏السلام شكايت كردم . ايشان فرمودند : «او را نزن بلكه با او قهر كن ولى نه به مدّت طولانى .

عدّة الداعى ، ص 79.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/29ساعت 12:22 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

امام رضاعليه السلام :

طَعمُ الماءِ الحَياةِ ؛
مزه آب ، زندگى است .
تحف العقول ، ص 370

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/29ساعت 12:2 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

قال‌ رسول‌الله ‌(ص‌):

 

مَنْ تَلا'فيه‌ [اَيْ في‌ شَهْرِ رَمَضانَ] آيةً مِنَ

 

الْقُرْآنِ كانَ لَهُ مِثْلُ اَجْرُ مَنْ خَتَمَ الْقُر'آنَ في‌

 

غَيْرِه‌ مِنَ الشُّهُورِ.

 

 

هر كسي‌ در ماه‌ رمضان‌ آيه‌اي‌ از قرآن‌

 

بخواند براي‌ او ثواب‌ كسي‌ است‌ كه‌ قرآن‌

 

 را در غير ماه‌ رمضان‌ ختم‌ كرده‌ است‌.

 

 

عيون‌اخبارالرضا، ج‌2، ص‌ 266

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/29ساعت 7:12 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

رسول خدا (صلّی‌ الله‌ عليه‌ وآله):
أحَبُّ الأعْمالِ إلَی اللهِ أدْوَمُها وَإنْ قَلَّ.
محبوبترين کارها در پيش خدا پایدارترین آنهاست، اگر چه اندک باشد.

To God, the best act is the one which is more lasting, however scanty that might be.

صحيح مسلم، ح 1305

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/29ساعت 6:55 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

فاطمه عليها السلام از نگاه امام اميرالمؤمنين عليه السلام

در آخرين لحظات عمر مبارك حضرت فاطمه عليها السلام وصاياى خويش را به همسرشان مى‏نمودند كه «اى پسرعمو! توهرگز مرا در دوران زندگى دروغگو وخائن نيافتى و هرگز با فرمانت مخالفت نكردم.» على عليه السلام كه شاهد درگذشت تنها ياور و تسلى بخش خود است، مى‏فرمايد: «پناه به خدا! تو داناتر و پرهيزگارتر و گرامى‏تر و نيكوتر از آنى كه من به جهت مخالفت كردنت‏با خود، تو را نكوهش كنم. دورى از تو و احساس فراقت‏برمن گران خواهد بود ولى گريزى از آن نيست. به خدا سوگند! با رفتنت مصيبت رسول خدا صلى الله عليه و آله را برمن تازه كردى. انالله و انااليه راجعون از اين مصيبت‏بزرگ و دردناك و تاثرآور و حزن‏انگيز!» (1)

دقت دركلام على عليه السلام در اين لحظات شدت علاقه و احترامش را به فاطمه عليها السلام مى‏رساند. در نگاه امام على عليه السلام فاطمه در چنان مرتبه والايى از زهد و خداترسى و عمل به احكام الهى قرار دارد كه تصور مخالفت او با همسرش ممكن نيست. حضرت على عليه السلام در پاسخ به ادعاهاى بى‏اساس معاويه مبنى بر فضايل امويان در نامه‏اى مى‏نويسد: «... دو سيد جوانان اهل بهشت از ماست و «صبية النار» از شماست، كودكانى كه نصيب آنان آتش گرديد. بهترين زنان جهان از ماست. و «حمالة‏الحطب‏» آنكه هيزم كشد براى دوزخيان از شماست. اين فضليت‏ها از ماست و آن فضيلت‏ها از شماست...» (2)

در شعرى كه به ايشان منسوب است، مى‏فرمايد: «من به فاطمه و فرزندانش مباهات مى‏كنم! آن گاه به رسول خدا صلى الله عليه و آله افتخار مى‏كنم در آن هنگام كه فاطمه را به همسرى من درآورد.» (3)

شخصيت والايى چون حضرت على عليه السلام به همسرى بانوى جهان افتخار مى‏كند و همسرى با او را ملاك برترى خود و شايستگى‏اش بر رهبرى اسلام مى‏داند.

پى‏نوشت‏ها:

1- فاطمة‏الزهرا من المهد الى‏اللحد، ص 609 و 610; روضة‏الواعظين، ص 151.

2- نهج البلاغه، نامه 28.

3- ديوان امام على‏ابن‏ابى‏طالب (ع)، محمدعبدالرحمن عوض، ص 65.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/02/28ساعت 9:53 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

لالائی میدونی

چرا خوابت نمیبره

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/26ساعت 10:12 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

    قرآن كريم:

رَبِّ هَبْ لى مِن لَّدُنْكَ ذُرّيَةً طَيِّـبَةً اِنَّكَ سَميعُ الدُّعاءِ

پروردگارا! از جانب خود، فرزندى پاك [و پسنديده] به من عطا كن، كه تو شنونده دعايى.

سوره آل عمران، آيه 38 .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/26ساعت 9:48 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

امام صادق (ع)  :

 

هذه الصلوات الخمس المفروضات من أقامهن و حافظ

علی مواقيتهن لقی  الله يوم القيامة

 

کسی که اين نمازهای پنج گانه را به پا دارد و

محافظت از اوقات آن نمايد،پروردگار را روز قيامت

ملاقات مي کند.

 

ثواب الاعمال ، ص 70

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/02/25ساعت 10:24 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

فَلَمَّا رَأَى أَيْدِيَهُمْ لاَ تَصِلُ إِلَيْهِ نَكِرَهُمْ وَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قَالُواْ

لاَ تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمِ لُوطٍ

 

و چون ديد دستهايشان به غذا دراز نمى‏شود آنان را ناشناس

 يافت و از ايشان ترسى بر دل گرفت گفتند مترس ما

 به سوى قوم لوط فرستاده شده‏ايم

 

سوره هود آیه 70

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/02/25ساعت 10:12 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

باب اول :

در فضيلت انس و برادرى و شرايط و درجات و فوايد آن

قسم چهارم :

 

 

 

صفاتى كه در مورد انتخاب رفيق بايد رعايت شود





حديثى در اين باره قبلا از اهل بيت (ع ) گذشت .
در كافى ضمن حديث مرفوعى آمده است كه لقمان به پسرش گفت : پسرم به مردم زياد نزديك مشو كه از قلب آنها دور خواهى شد و از آنها زياد فاصله مگير كه مورد ذلت قرار خواهى گرفت . هر جنبنده اى ، همانند خود را دوست مى دارد و آدميزاده نيز همسان خويش را دوست مى دارد؛ و كالاى خود را جز در نزد طالبانش مگشا. همچنان كه بين گرگ و گوسفند دوستى ممكن نيست ، ميان نيكوكار و تبهكار دوستى امكان ندارد. هر كس با غير در تماس باشد، مقدارى در او بياويزد، همچنين هر كس ‍ با تبهكار مشاركت كند از راه و روشهاى او بياموزد؛ هركس جدال را دوست بدارد، دشنام مى دهد و هر كه در جاهاى بد قدم بگذارد، به او تهمت زده خواهد شد، هركه با رفيق بد رفاقت كند در امان نخواهد ماند و هر كس زبانش را نگاه ندارد، پشيمان مى شود.(1)

پاورقی :

1-        كافى ، ج 2، ص 641.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/02/25ساعت 10:3 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

مرحوم حاج محمد حسن خان بهبهانى فرزند مرحوم حاج غلامعلى بهبهانى (بانى شبستان مسجد سردزك ) نقل كرد كه پدرم پيش از تمام شدن شبستان مسجد سردزك ، مريض شد به مرض موت و وصيت كرد كه مبلغ دوازده هزار روپيه حواله بمبئى را به مصرف اتمام مسجد برسانيم ، چون فوت كرد چند روز ساختمان مسجد تعطيل شد، شب در خواب پدرم را ديدم به من گفت چرا تعطيل كردى ؟ گفتم براى احترام شما و اشتغال به مجالس ترحيم شما، در جوابم گفت اگر براى من مى خواستى كارى كنى مى بايست ساختمان مسجد را تعطيل نكنى .
چون بيدار شدم عازم شدم كه به اتمام ساختمان مسجد اقدام نمايم وگفتم حواله روپيه ها را كه پدرم معين كرد بايد وصول شود تا از آن مصرف گردد. هرچه جستجو كردم حواله پيدا نشد و هرجا كه احتمال مى دادم ، تحقيق نمودم يافت نگرديد.
پس از چندى پدرم را در خواب ديدم به من تعرض كرد گفت چرا بنائى مسجد را مشغول نمى شوى ، گفتم حواله روپيه ها را كه معين كرديد گم شده ، پدرم گفت در حجره پشت آرمالى افتاده است .
چون بيدار شدم چراغ را روشن كردم همان جائى كه گفته بود ورقه اى افتاده بود، برداشتم ديدم همان حواله است پس آن وجه را دريافت كرده و ساختمان مسجد را تمام نمودم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/02/25ساعت 9:41 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

عَلِيّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمّدٍ

الْأَصْبَهَانِيّ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِيّ عَنْ

سُفْيَانَ بْنِ عُيَيْنَةَ عَنْ مِسْعَرِ بْنِ كِدَامٍ قَالَ سَمِعْتُ

 أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ لَمَجْلِسٌ أَجْلِسُهُ إِلَى مَنْ أَثِقُ بِهِ

 

أَوْثَقُ فِي نَفْسِي مِنْ عَمَلِ سَنَةٍ

 

ترجمه :


 امام باقرعليه السلام فرمود: نشستن نزد كسيكه باو اعتماد دارم

 

از عبادت يكسال برايم اطمينان بخش‏تر است.


اصول كافى جلد 1 صفحه: 49 رواية: 5

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/02/25ساعت 9:26 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

فصل دوم : برد معرفت دينى
معرفت بر ناپيداها
جناب حجة الاسلام محمد على شاه آبادى از قول استاد جناب آقاى محمد رضا حكيمى نقل فرمود كه :
مرحوم آية الله بهاءالدينى رحمت الله عليه (1) چشمانى بى حجاب داشت ، از اين جهت قبل از رفتن به نزدش و حتى شركت در نماز بايد يك هفته مراقبت شديد رفتارى انجام مى شد، تا با رعايت احتياط لازم ديدارش ميسور مى گرديد.(2)

 

1- آية الله بهاءالدينى در نهم فروردين ماه سال 1287 هجرى شمسى در يك خانواده اى مذهبى در شهرستان قم ديده به جهان گشود، پدرش شيخ صفى الدين از خادمان حرم حضرت معصومه (عليها السلام) بود. آية الله بهاءالدينى رحمت الله عليه به سبب علاقه به علوم و معارف اسلامى از سنين نوجوانى تحصيل در حوزه علميه قم را آغاز كرد و طى دوران تحصيل خود از محضر علماى بزرگ چون شيخ ابوالقاسم قمى رحمت الله عليه ، شيخ عبدالكريم حائرى رحمت الله عليه كسب فيض و معرفت نمود. او فقيهى والا مقام بود كه در عين وصول به اوج قله فقاهت و اجتهاد هيچ داعيه اى نداشت ، فقاهت او با بصيرت و قداست آميخته و از عطر نجواى سحرگاهى و تفكر معطر شده بود. حضرت آية الله بهاءالدينى رحمت الله عليه ، روابط دوستانه و صميمى با حضرت امام خمينى رحمت الله عليه داشت و به راستى تابع ولايت فقيه بود. او از جمله كسانى است كه عرفان ناب را از سياست اسلامى جدا نمى دانست . از نظر اخلاق كم نظير و از نظر سياست و منش اجتماعى نيز بسيار باوقار و هدايتگر بود. او بيش از 60 سال عمر بابركتش را صرف تدريس و تعليم طلاب و فضلاء كرد. و بزرگانى همچون شهيد مطهرى و آية الله مشكينى را به حوزه دين و جوامع شيعى تحويل داد. بالاخره او در سال 1376 هجرى شمسى جمعه شب در سن 90 سالگى دعوت حق را لبيك گفت .
2- چشمان اكثر مردمان عالم (( جرم بين )) است و نه (( حقيقت بين )) ، در حالى كه عالم وجود از دو پوسته روئين و نهادين برخوردار است كه ديدار نهادهاى درونى و حقايق جوهرى آن از راه چشمان مادى جز براى بسيار اندك مردمان ، ميسور نيست . فقيهانى كه در طريقت ولوى خالصانه و متعبدانه گام بر مى دارند، از چنين نعمتى برخوردارند، اين توان از براى آنان نعمت است ، زيرا كه با اين توانشان در شناخت نقايص انسانها مى توانند به اصلاح آنان بپردازند و در هدايتشان كوشا باشند:

بارى ، خدابين شو كه خورشيد جمالش

 

 

آرد به پايان اين شب جهل و عما را

الهى قمشه اى
ديگران نيز بايد بدانند كه حقيقتشان براى فقيهان عارف قابل كتمان نيست ، پس اگر به ديدارشان رغبت دارند، بايد قبل از ديده شدن ، با توبه اى خالصانه ، خود نقايص شان را از بين ببرند، ولو توبه هاى خالصانه گاه از مقدمات و مؤ خراتى برخوردار است كه گاه هفته اى به طول مى انجامد.
اى عزيز حزب اللهى ! اگر براى رسيدن به حضور فقيهانى همچون مرحوم آية الله بهاء الدينى رحمة الله بايد يك هفته اى به مراقبت و تزكيه پرداخت پس نسبت به ، آن چهره هاى (( ناپيدا )) كه در هر كوى و برزن از كنارت گذر كرده و در برخى از محافل انس ، تو را مى بينند، در حالى كه تو آنان را نمى شناسى ، چه مى كنى ؟
هميشه بايد مراقب بود، شايد آن كيف دوز و يا آن بنا كه با تحقير به او مى نگرى ! همان عارف ناپيدايى باشد كه با چشمان واقع بين بر تو مى نگرد و بر ناخالصى هاى تو افسوس مى خورد و اگر هم به تو اشارتى كند، تو نه مى فهمى و نه متنبه مى شوى ، پس اگر مى خواهى از چشمان حقيقت بين در امان باشى ، دائما مراقب باش و با مراقبت دائم خويش حزب اللهى واقعى شو كه حزب اللهى شدن كارى بس مشكل و طاقت فرساست .

از ما چه ديده اى تو كه از ما بريده اى

 

 

از ما بريده اى و ندانم چه ديده اى

بيگانه نيستى تو و دشمن نئى ، ولى

 

 

يارى شكسته عهدى و پيمان بريده اى

تو حال دل رميده ندانى كه روز و شب

 

 

شادان كنار دلبر خود آرميده اى

اى سر ناز هر چه توانى به خود ببال

 

 

مائيم و بار محنت و قد خميده اى

تنها دلا، نه درد تو را چاره نبود

 

 

كو دردمند عشق به درمان رسيده اى

نظام وفا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/02/25ساعت 9:4 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

امام سجاد (عليه السلام ) و تذكر اخلاقى به فرزند

ابـوبـكـر شـيـبـانـى گـويـد: در خـدمـت امـام سجاد (عليه السلام ) نشسته بودم ، فرزندانش حضور داشتند، جابربن عبدالله انصارى آمد و سلان كرد، سپس ‍ دست امام باقر (عـليـه السـلام ) را گـرفـت و او را بـه كـنـارى بـرد و آهـسـتـه بـه او گـفـت : رسـول خـدا (عـليـه السـلام ) بـه مـن خبر داد كه من مردى از خاندانش زا خواهم ديد كه نامش مـحـمـد پـسر على بن الحسين (عليه السلام ) است و كنيه اش ابو جعفر مى باشد و فرمود: وقتى با او ملاقات كردى ، سلام نزا به او برسان .
حـابـر ايـن سـخـت را گـفـت و رفت ، امام باقر (عليه السلام ) به خدمت پدر نماز مغرب را خـوانـدنـد، پـس از نـماز، امام سجاد (عليه السلام ) به امام باقر (عليه السلام ) فرمود: جابر به تو چه گفت ؟ او جريان را عرض كرد.
امام سجاد (عليه السلام ) به فرزندش امام باقر (عليه السلام ) فرمود: برادرانت را از ايـن جريان مطلع نكن ، مبادا بر اثر حسادت با تو مكر و حيله كنند، چنانكه برادران يوسف با يوسف كردند

پاورقی

 اصول كافى ج 1 ص 304

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/02/25ساعت 8:35 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

تعقيب نماز عشاء

اَللّهُمَّ اِنَّهُ لَيْسَ لى عِلْمٌ بِمَوْضِعِ رِزْقى وَ اِنَّما اَطْلُبُهُ

 

بِخَطَراتٍ

 

خدايا براستى من جاى رزق و روزى خود را ندانم بلكه روى

 

 خيالهايى كه در دلم

 

تَخْطُرُ عَلى قَلْبى فَاَجُولُ فى طَلَبِهِ الْبُلْدانَ فَاَنَا فيما اَنَا

 

طالِبٌ

 

خطور مى كند آن را مى جويم و به همين جهت بدنبال آن در

 شهرها مى گردم و از اين رو من در طلب

 

كَالْحَيْرانِ لا اَدْرى اَفى سَهْلٍ هَوُ اَمْ فى جَبَلٍ اَمْ فى اَرْضٍ

 اَمْ فى

روزى چون شخص سرگردانى هستم كه نمى دانم آيا در دشت

است يا در كوه ، در زمين است يا در

 

سَماَّءٍ اَمْ فى بَرٍّاَمْ فى بَحْرٍ وَ عَلى يَدَىْ مَنْ وَ مِنْ قِبَلِ مَنْ

وَ قَدْ

 

آسمان در خشكى است يا در دريا و به دست كى است و از جانب

 چه شخصى است ، آنچه مسلم است

 

عَلِمْتُ اَنَّ عِلْمَهُ عِنْدَكَ وَ اَسْبابَهُ بِيَدِكَ وَ اَنْتَ الَّذى تَقْسِمُهُ

 بِلُطْفِكَ وَ

 

دانسته ام كه علمش پيش تو است و اسبابش به دست تو است و

تويى كه آن را به لطف خود قسمت كنى و

 

تُسَبِّبُهُ بِرَحْمَتِكَ اَللّهُمَّ فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَاجْعَلْ يا

رَبِّ

 

به رحمتت وسيله اش را فراهم سازى خدايا پس بر محمد و آلش

درود فرست و روزيت را اى پروردگار

 

رِزْقَكَ لى واسِعاً وَ مَطْلَبَهُ سَهْلاً وَ مَاْخَذَهُ قَريباً وَ لا

تُعَنِّنى بِطَلَبِ

 

(مهربان ) بر من فراخ گردان و راه درآوردنش را آسان و جاى

دريافتش رانزديك كن و مرا در طلب

 

مالَمْ تُقَدِّرْ لى فيهِ رِزْقاً فَاِنَّكَ غَنِىُّ عَنْ عَذابى وَ اَنَا فَقيرٌ

 اِلى

آنچه مقدرم نكرده اى به زحمت مينداز زيرا تو از به زحمت

انداختن من بى نيازى و من نيازمند

 

رَحْمَتِكَ فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ جُدْ عَلى عَبْدِكَ بِفَضْلِكَ

اِنَّكَ ذُو فَضْلٍ عَظيمٍ

 

رحمت توام پس درود فرست بر محمد و آلش و كرم كن بر بنده

خود به فضل كه تو داراى فضل بزرگى هستى

 

مؤلف گويد كه اين دعا از ادعيه طلب رزق است ، و مستحبّ است

 

نيز درتعقيب عشاء هفت مرتبه سوره اِنّا اَنْزَلْناهُ بخواند و آنكه در

 

نماز وتيره و آن دو ركعت نافله نشسته است بعد از نماز عشاء صد

 

آيه از قرآن بخوانند و مستحب است عوض صد آيه سوره اِذا

 

وَقَعَتِ الْواقِعَةُ در يك ركعت و سوره قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدٌ در ركعت

 

ديگر بخوانند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/02/25ساعت 8:22 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

امام باقرعليه السلام :

الخَيرُ وَالشَّرُّ يُضاعَفُ يَومَ الجُمُعَةِ ؛


خوبى و بدى در روز جمعه دو چندان مى‏شود .


ثواب الأعمال ، ص 143

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/02/25ساعت 8:4 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 


امام صادق (علیه‌ السلام):


مَنْ ساءَ خُلْقُهُ عَذَّبَ نَفْسَهُ.


هر کس خوی بد دارد خود را شکنجه می‌دهد.

 

Whoever is bad-tempered

 

tortures himself.

 

کافی، ج 2، ص 250

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/02/25ساعت 7:54 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

دیوار چین

خوش‌رفتاری با خانواده
امام صادق (علیه‌ السلام):
مَنْ حَسُنَ بِرُّهُ بِأهْلِهِ زِیدَ في عُمْرِهِ.
هرکه با خانوادۀ خود خوش‌رفتار باشد، بر عمر خویش افزوده است.

By treating one’s family members well, one will prolong his life.

کافی، ج 8، ص 219

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/02/25ساعت 7:7 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

دعاى آن حضرت براى فرزندان خويش

رب اجـعـلنـى مـقـيـم الصـلوة و مـن ذريـتـى ، ربـنـا و تقبل دعاء(1) .
پروردگارا! مرا برپا كننده نماز قرار ده ، و از فرزندانم (نيز چنين فرما). پروردگار! دعاى ما را بپذير.
اللهـم و مـن عـلى بـبـقـاء ولدى .....و اجعلهم ابرارا اتقياء بصراء سامعين مطيعين لك ، و لاوليائك محبين مناصحين و لجميع اعدائك معاندين و مبغضين ، آمين (2) .
خـدوانـدا بـر مـن مـنـت گـذار بـه بـقاى فرزندانم .....و آنان را نيكوكارانى با تقوى ، و صـاحـبـان بـصـيـرت و شـنـواى حـق و مـطـيـع خودت گردان و نسبت به اولياء خود عاشق و خيرخواه و نسبت به دشمنانت دشمن و كينه توز قرار ده .
و اعـنـى عـلى تـربـيـتـهـم و تـاديـبـهـم و بـرهـم و هـب لى مـن لدنـك مـعهم اولادا ذكورا، و اجعل ذلك خيرا لى و اجعلهم لى عونا على ما سئلتك (3) .
و مـرا در تـربـيـت (راه پسنديده نمودن ) و نيكى كردن در حق ايشان يارى فرما و به من از جانب خود افزون بر ايشان فرزندان ذكور ببخش و آن را براى من نيك قرار ده و آنها را در آن چه از تو خواسته ام ياورم گردان

پاورقی

1- ابراهيم - 40
2- صحيفه سجاديه دعاى شماره 25
3- همان

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/23ساعت 9:26 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

تعقيب نماز مغرب


3

 

و مى خوانى ما بين نماز مغرب و عشاء نماز غفيله را و آن دو ركعت

 

 

است در ركعت اوّل بعد از حمد مى خوانى :

 

وَ ذَا النُّونِ اِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ اَنْ

 

لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنادى فِى الظُّلُماتِ

 

 اَنْ لا اِلهَ

 

 

و ذا النون (يونس ) را ياد كن آن دم كه خشمناك برفت

 

و گمان داشت بر او سخت نگيريم پس از ظلمات ندا داد

 

 كه معبودى

 

اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّى كُنْتُ مِنَ الظّالِمينَ

 

فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّيْناهُ مِنَ

 

 

جز تو نيست منزهى تو كه همانا من از ستمكاران بوده ام

 

پس دعايش مستجاب كرديم و از تنگناى

 

 

الْغَمِّ وَ كَذلِكَ نُنْجِى الْمُؤْمِنينَ

 

 

غم نجاتش داديم و اين چنين مؤمنين را نجات دهيم

 

 



و در ركعت دوّم بعد از حمد مى خوانى :

 

 

وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها اِلاّ هُوَ

 

 وَ يَعْلَمُ ما فِى الْبَّرِ وَ الْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ

 

 

كليدهاى (گنجينه هاى ) غيب نزد او است و جز او (كسى )

 

غيب نداند و هر چه در خشكى و درياست مى داند هيچ برگى

 

 

مِنْ وَرَقَةٍ اِلاّ يَعْلَمُها وَ لا حَبَّةٍ فى

 

ظُلُماتِ الاَْرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ

 

اِلاّ فِى كِتابٍ مُبينٍ

 

نيفتد جز آنكه آن را بداند و نه دانه اى در ظلمات زمين

 

و نه تر و نه خشكى مگر آنكه در نامه روشن ثبت است

 

 

پس دستها را به قنوت برمى دارى و مى گوئى :

 

 

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِمَفاتِحِ الْغَيْبِ الَّتى

 

 لا يَعْلَمُها اِلاّ اَنْتَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى

 

 

خدايا از تو مى خواهم به حق كليدهاى (گنجينه هاى )

 

غيبى كه جز تو كسى نداند درود فرستى بر

 

 

مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اَنْ تَفْعَلَ بى كَذا وَ كَذا

 

 

محمد و آلش و نسبت به من چنين و چنان كنى

 

 

بجاى اين كلمه حاجت ذكر مى كنى پس مى گوئى:

 

 

اَللّهُمَّ اَنْتَ وَلِىُّ نِعْمَتى وَ الْقادِرُ عَلى

 

طَلِبَتى تَعْلَمُ حاجَتى

 

 

خدايا تويى ولى نعمت من و تواناى بر (انجام ) خواسته من ،

 

 خواسته ام می دانى

 

 

فَاَسْئَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ عَلَيْهِ

 

وَ عَلَيْهِمُ السَّلامُ لَمّا قَضَيْتَها لى

 

 

از تو مى خواهم به حق محمد و آلش درود بر او و آنها باد كه

 

حاجتم برآورى

 

 

و حاجت خود را مى طلبى كه روايت شده كه هر كه اين نماز را بجا آورد و حاجت خود را بخواهد حق تعالى به او عطا فرمايد آنچه را كه خواهد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/23ساعت 8:56 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

وليمه ابوطالب در تولد على (ع)

 

در روز سوم از ولادت على (عليه السلام ) حضرت ابوطالب (عليه السلام ) اعلام عمومى كرد و گفت : همه در وليمه پسرم على بياييد.
براى اين سفره سيصد شتر و هزار راءس گاو و گوسفند قربانى شد و وليمه عظيمى به پا شد آنگاه كه سفره ها چيده مى شود حضرت ابوطالب اعلام كرد كه : اى مردم ! هر كسى براى وليمه پسرم على مى آيد، هفت بار گرد كعبه طواف كند و وقتى وارد خانه من شد بر فرزندم على سلام كند، چرا كه خداوند اين فرزند را شرافت خاصى داده است
مردم نيز طبق دستور آن حضرت طواف مى كردند و سپس به خانه او مى آمدند و بر تازه مولود سلام مى كردند و بر سر سفره ها مى نشستند و از وليمه مولود كعبه تبرك مى جستند.

-------

پاورقی


 
بحارالانوار، ج 35

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/23ساعت 8:15 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

سفري بدون بازگشت

 

 

اميرالمومنين عليه السلام وارد مسجد گرديد، ناگهان جواني گريه كنان در حالي كه گروهي او را تسلي مي دادند، جلوي آن حضرت آمد. امام عليه السلام به جوان فرمود: چرا گريه مي كني ؟ جوان : يا اميرالمومنين ! سبب گريه ام حكمي است كه شريح قاضي درباره ام نموده ، كه نمي دانم بر چه مبنايي استوار است ؛ و داستان خود را چنين شرح داد: پدرم با اين جماعت به سفر رفته و اموال زيادي به همراه داشته و اين ها از سفر بازگشته و پدرم با ايشان نيامده است ، حال او را از آنان مي پرسم ، مي گويند: مرده است . از اموال و دارايي او مي پرسم ، مي گويند: مالي از خود برجاي نگذاشته است . ايشان را به نزد شريح برده ام و او با سوگندي آنان را آزاد كرده ، با اين كه مي دانم پدرم اموال و كالاي زيادي به همراه داشته است . اميرالمومنين عليه السلام به آنان فرمود: زود به نزد شريح برگرديد تا خودم در كار اين جوان تحقيق كنم ، آنان برگشتند و آن حضرت نيز نزد شريح آمده به وي فرمود: چگونه بين ايشان حكم كرده اي ؟ شريح : يا اميرالمومنين ! اين جوان مدعي بود كه پدرش با اين گروه به سفر رفته و اموال زيادي با او بوده و پدرش با ايشان از سفر بازنگشته است . و چون از حالش جويا شده ، به وي گفته اند: پدرش مرده است . و من به جوان گفتم : آيا بر ادعاي خود گواه داري ؟ گفت نه ، پس اين گروه منكر را قسم دادم و آزاد شدند. اميرالمومنين عليه السلام به شريح فرمود: بسيار متاسفم كه در مثل چنين قضيه اي اين گونه حكم مي كني ؟! شريح : پس حكم آن چيست ؟ امام عليه السلام فرمود: به خدا سوگند اكنون چنان بين آنان داوري كنم كه پيش از من جز داود پيغمبر كسي به آن حكم نكرده باشد. اي قنبر! ماموران انتظامي را حاضر كن ! قنبر آنان را آورد. آن حضرت هر ماموري را بر يك نفر از آنان موكل ساخت و آنگاه به صورت هايشان خيره شد و فرمود: چه مي گوييد آيا خيال مي كنيد كه من از جنايتي كه بر پدر اين جوان روا داشته ايد آگاه نيستم ؟! و اگر اطلاع نداشته باشم نادانم . سپس به ماموران فرمود: صورت هايشان را بپوشانيد و آنان را از يكديگر جدا سازيد پس ‍ هر يك را در كنار ستوني از مسجد نشاندند در حالي كه سر و صورتشان با جامه هايشان پوشيده شده بود، آنگاه امام عليه السلام منشي خود، عبدالله بن ابي رافع را به حضور طلبيده به او فرمود: قلم و كاغذ بياور! و خود در مجلس ‍ قضاوت نشست و مردم نيز مقابلش نشستند. و آن حضرت عليه السلام به مردم فرمود: هر وقت من تكبير گفتم شما نيز تكبير بگوييد و سپس مردم را از مجلس قضاوت بيرون نمود و يكي از آن گروه را طلبيده مقابل خود نشانيد و صورتش را باز كرد و به عبدالله بن ابي رافع فرمود: اقرار اين مرد را بنويس و به باز پرسي او پرداخت و پرسيد: در چه روزي شما و پدر اين جوان از خانه هايتان خارج شديد؟ در فلان روز. در چه ماهي ؟
در فلان ماه . در چه سالي ؟ در فلان سال . در كجا بوديد كه پدر اين جوان مرد؟ در فلان محل . در خانه چه كسي ؟ در خانه فلان . به چه بيماري ؟ با فلان بيماري . مرضش چند روزي طول كشيد؟ فلان مدت . در چه روزي مرد؛ چه كسي او را غسل داده كفن نمود و پارچه كفنش چه بود و چه كسي بر او نماز گزارد و چه كسي با او وارد قبر گرديد؟ و چون بازجوئي كاملي از او به عمل آورد صدايش به تكبير بلند شد، و مردم همگي تكبير گفتند، سايرين كه صداي تكبيرها را شنيدند يقين كردند كه آن يكي سر خود و ديگران را فاش ساخته است ، آن حضرت عليه السلام دستور داد مجددا سر و صورت او را پوشانده وي را به زندان ببرند. سپس ديگري را به حضور طلبيده مقابل خود نشانيد و صورتش را باز كرده به وي فرمود: آيا تصور مي كني كه من از جنايت و خيانت شما اطلاعي ندارم ؟ در اين هنگام كه مرد شك نداشت كه نفر اول نزد آن حضرت به ماجرا اعتراف كرده چاره اي جز اقرار به گناه خويش و تقرير داستان نديد و عرضه داشت : يا اميرالمومنين ! من هم يك نفر از آن جماعت بوده و به كشتن پدر جوان ، تمايلي نداشتم ؛ و اين گونه به تقصير خود اعتراف نمود. پس امام عليه السلام تمام شهود را پيش خوانده يكي پس ‍ از ديگري به كشتن پدر جوان و تصرف اموال او اقرار كردند، و آنگاه مرد اول هم كه اقرار نكرده بود اعتراف نمود، و آن حضرت عليه السلام آنان را عهده دار خون بها و اموال پدر جوان گردانيد. در اين موقع كه خواستند مال مقتول را بپردازند باز هم اختلافي شديد بين جوان و آنان در گرفت و هر كدام مبلغي را ادعا مي كرد، پس اميرالمومنين انگشتر خود و انگشترهاي آنان را گرفت و فرمود: آنها را مخلوط كنيد و هر كدامتان كه انگشتر مرا بيرون آورد در ادعايش راست گفته است ؛ زيرا انگشتر من سهم خداست و سهم خدا به واقع اصابت مي كند. پس از فيصله و اتمام قضيه شريح گفت : يا اميرالمومنين ! حكم داوود پيغمبر چه بوده است ؟ آن حضرت عليه السلام فرمود: داوود از كوچه اي مي گذشت ، اتفاقا به چند كودك برخورد نمود كه سرگرم بازي بودند، و شنيد كودكي را به نام مات الدين ( مرد دين( صدا مي زنند، داوود كودكان را به نزد خود فراخواند و به آن پسر گفت : نام تو چيست ؟ گفت : مات الدين .
داوود گفت : چه كسي اين نام را براي تو معين كرده ؟ گفت : پدرم . داوود پسر را به نزد مادرش برده پرسيد اي زن ! اسم فرزندت چيست ؟ گفت : مات الدين .
داوود: چه كسي اين نام را بر او نهاده است ؟ زن : پدرش . داوود: به چه مناسبت ؟ زن : زماني كه اين فرزند را در شكم داشتم ، پدرش با گروهي به سفر رفت ، ولي با آنان بازنگشت ، احوالش را از ايشان جويا شدم گفتند: مرده . گفتم : اموالش چطور شده ؟ گفتند: چيزي از خود برجاي ننهاده ! گفتم: پس هيچ وصيت و سفارشي براي ما به شما نكرد؟ گفتند: چرا تنها يك وصيت نمود، وي مي دانست كه تو بارداري ، سفارش نمود به تو بگوييم فرزندت پسر باشد يا دختر، نامش را مات الدين بگذاري . داوود گفت : آيا همسفرهاي شوهرت مرده اند يا زنده ؟ گفت : زنده .
گفت : مرا به خانه هايشان راهنمايي كن . زن ، داوود را به خانه هاي آنان برد، داوود همه آنان را گردآورده به همان ترتيب از ايشان بازجويي نمود و چون جنايت ايشان برملا گرديد خون بها و مال مقتول را بر عهده آنان گذاشت و به زن گفت : حالا نام پسرت را عاش الدين (زنده است دين) بگذار.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/23ساعت 8:4 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

 

پيامبر(صلّی ‌‌الله ‌عليه ‌وآله):


مَنِ اشْتاقَ إلَی الْجَنَّةِ

 

سارَعَ إلَي الَخَيْراتِ.


هركه مشتاق بهشت است به سوی

 

نيكيها می‌‌شتابد.

 

 

If someone waits eagerly for

 

 

Paradise, he will not hesitate to

 

 

do good.

 

 

مکارم الأخلاق، ص 447

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/23ساعت 7:54 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

سالروز میلاد مظهر علم و تقوا،

 سلاله پاک رسول خدا (صلی الله علیه و آله)

دست پرورده آغوش امام علی مرتضی (علیه السلام)

 و تربیت یافته دامان فاطمه زهرا (علیها السلام)،

 روح ادب وا لگوی شجاعت، شیرزن كربلا

 و پیام‌آور عاشورا،

 حضرت زینب کبری (سلام الله علیها)

و روز پرستار مبارك باد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/22ساعت 11:26 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

فرازي از وصيت نامه‌ي

 

 امیر شهيد علی طحانی

 

ملتي كه شهادت را سعادت مي داند ، همواره پيروز است . پدر ومادرم! تنها خواهشي كه دارم كه ناراحتي نكنيد. مادر جان، نگاه كن كه چه جوانهايي در اين راه مقدس خونشان را حسين وار نثار كردند ، تا اين مملكت اسلامي را از يوخ استبداد آزاد گردانند. مادر جان بايد تو افتخار كن كه چنين پسري بزرگ كردي ،وتحويل جامعه داديد . وفردا پيش خداوند شاد وسربلند هستيد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/22ساعت 9:50 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

 

و از حضرت صادق عليه السلام منقولست كه هر كه استغفار كند بعد از نماز عصر هفتاد مرتبه بيامرزد حق تعالى از او هفتصد گناه و روايت شده از حضرت امام محمد تقى عليه السلام كه هر كه بخواند اِنّا اَنْزَلْناهُ فى لَيْلَةِ القَدْرِ را بعد از عصر ده مرتبه بگذرد براى او در روز قيامت مثل عملهاى خلايق در اين روز و مستحب است خواندن دعاى عشرات در هر صباح و مساء و افضل اوقات آن بعد از عصر روز جمعه است و آن دعا بعد از اين مذكور خواهد شد.

تعقيب نماز مغرب

اَلْحَمْدُ للّهِ الَّذى يَفْعَلُ ما يَشاَّءُ وَ لا يَفْعَلُ

 

 ما يَشاَّءُ غَيْرُهُ 

 

ستايش خاص خدايى است كه آنچه خواهد

 

 مى كند ولى غير او آنچه را خواهد نتواند

 

 انجام دهد



 

پس می گویی:

 

 

سُبْحانَكَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ اغْفِرْ لى ذُنُوبى كُلَّها

 

 جَميعاً فَاِنَّهُ لا يَغْفِرُ

 

منزهى تو معبودى جز تو نيست گناهان مرا

 

 به تمامى هر چه هست بيامرز زيرا تمامى

 

الذُّنُوبَ كُلَّها جَميعاً اِلاّ اَنْتَ

 

 

گناهان را (كسى ) جز تو نيامرزد.

 

 

 

پس نافله مغرب را بجا مى آورى و آن چهار ركعت است بدو سلام و

 

 تكلّم مكن ما بين آنها و شيخ فرموده روايت شده كه در ركعت اوّل

 

 سوره قُلْ يا اَيُّهَا الْكافِرُونَ بخوانند و در ركعت دوّم قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدٌ

 

ودر دو ركعت ديگر هرچه خواسته باشند و روايت شده كه حضرت

 

 امام على النقى عليه السلام در ركعت سوّم سوره حمد و اوّل

 

سوره حديد مى خواند تا وَهُوَ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ و در ركعت چهارم

 

 حمد مى خواند و آخر سوره حشر يعنى از لَوْ اَنْزَلْنا هذَا الْقُرانَ

 

تا آخر سوره و مستحبّ است كه بخوانند درسجده آخر نوافل در

 

 هرشب و خصوصا در شب جمعه هفت مرتبه :

 

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِوَجْهِكَ الْكَريمِ وَ اِسْمِكَ الْعَظيمِ

 

 وَ مُلْكِكَ

 

خدايا از تو مى خواهم به ذات بزرگوارت

 

 و نام بزرگت و سلطنت

 

الْقَديمِ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِهِ

 

 وَ اَنْ تَغْفِرَ لى ذَنْبِىَ الْعَظيمَ اِنَّهُ

 

 لا يَغْفِرُ الْعَظيمَ اِلا الْعَظيمُ

 

ازليت كه درود فرستى بر محمد و خاندانش و

 

 بيامرزى گناه بزرگ مرا زيرا كه بزرگ را

 

 جز بزرگ نيامرزد

 

و چون از نافله فارغ شدى پس هر چه مى خواهى

 

 

تعقيب مى خوانى و مى گوئى ده مرتبه :

 

 

ما شاَّءَ اللّهُ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ اَسْتَغْفِرُ اللّهَ

 

آنچه خدا خواهد نيرويى نيست جز به خدا

 

 از خدا آمرزش خواهم

 

پس مى گوئى:

 

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مُوجِباتِ رَحْمَتِكَ

 

وَ عَزآئِمَ مَغْفِرَتِكَ وَ النَّجاةَ

 

خدايا از تو خواهم آنچه موجب رحمت و

 

 وسائل حتمى آمرزش تو است و رهايى

 

مِنَ النّارِ وَ مِنْ كُلِّ بِلِيَّةٍ وَ الْفَوْزَ بِالْجَنَّةِ وَ الرِّضْوانِ

 

 فى دارِ السَّلامِ وَ

 

از آتش دوزخ و از هر بلا و گرفتارى و

 

 رسيدن به بهشت و خوشنودى تو را در

 

 منزلگاه سلامتى و

 

جِوارِ نَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اَلسَّلامُ

 

اَللّهُمَّ ما بِنا مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنْكَ

 

 

همسايگى پيغمبرت محمد كه بر او و آلش

 

 سلام باد، خدايا هر نعمتى كه ماداریم ازتو است

 

 

لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ اَسْتَغْفِرُكَ وَ اَتُوبُ اِلَيْكَ

 

معبودى جز تو نيست از تو آمرزش خواهم

 

 و به سويت توبه كنم

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/22ساعت 9:2 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

علي(ع) و زهد

علي عليه السلام بعد از خاتمه جنگ جمل وارد شهر بصره شد. در خلال ايامي كه در بصره بود، روزي به عيادت يكي از يارانش ، به نام علاء بن زياد حارثي رفت . اين مرد، خانه مجلل و وسيعي داشت . علي همين كه آن خانه را با آن عظمت و وسعت ديد، به او گفت :اين خانه به اين وسعت ، به چه كار تو در دنيا مي خورد، در صورتي كه به خانه وسيعي در آخرت محتاج تري ؟! ولي اگر بخواهي مي تواني كه همين خانه وسيع دنيا را وسيله اي براي رسيدن به خانه وسيع آخرت قرار دهي به اينكه در اين خانه از مهمان ، پذيرايي كني ، صله رحم نمايي ، حقوق مسلمانان را در اين خانه ظاهر و آشكارا كني ، اين خانه را وسيله زنده ساختن و آشكار نمودن حقوق قرار دهي و از انحصار مطامع شخصي و استفاده فردي خارج نمايي . علاء: يا اميرالمؤمنين ! من از برادرم عاصم پيش تو شكايت دارم چه شكايتي داري ؟.
تارك دنيا شده ، جامه كهنه پوشيده ، گوشه گير و منزوي شده همه چيز و همه كس را رها كرده . او را حاضر كنيد!.
عاصم را احضار كردند و آوردند. علي عليه السلام به او رو كرد و فرمود:اي دشمن جان خود! شيطان عقل تو را ربوده است ، چرا به زن و فرزند خويش
رحم نكردي ؟ آيا تو خيال مي كني كه خدايي كه نعمتهاي پاكيزه دنيا را براي تو حلال و روا ساخته ناراضي مي شود از اينكه تو از آنها بهره ببري ؟ تو در نزد خدا كوچكتر از اين هستي . عاصم : يا اميرالمؤمنين ! تو خودت هم كه مثل من هستي ، تو هم كه به خود سختي مي دهي و در زندگي بر خود سخت مي گيري ، تو هم كه جامه نرم نمي پوشي و غذاي لذيذ نمي خوري ، بنابراين من همان كار را مي كنم كه تو مي كني و از همان راه مي روم كه تو مي روي . اشتباه مي كني ، من با تو فرق دارم ، من سمتي دارم كه تو نداري ، من در لباس ‍ پيشوايي و حكومتم ، وظيفه حاكم و پيشوا وظيفه ديگري است خداوند بر پيشوايان عادل فرض كرده كه ضعيفترين طبقات ملت خود را مقياس زندگي شخصي خود قرار دهند. و آن طوري زندگي كنند كه تهيدست ترين مردم زندگي مي كنند تا سختي فقر و تهيدستي به آن طبقه اثر نكند، بنابراين ، من وظيفه اي دارم و تو وظيفه اي.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/22ساعت 7:39 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

مومنين به وسيله تو رستگار شوند

 

پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم مى فرمايد وقتى على (عليه السلام ) را در بغل گرفتم على بن ابيطالب شروع به خواندن همان قرآنى نمود كه خداوند بعدها بر من نازل كرد... اميرالمؤ منين (عليه السلام ) سينه را صاف نمود و از اول سوره مؤ منين شروع به خواندن كرد تا آيه 11 آن سوره ؛ بعد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم خطاب به على (عليه السلام ) فرمود:
قد افلحوابك ، انت والله اميرهم ، تميرهم من علمك فيمتارون ، و انت دليلهم و بك تهيدون ...؛ مومنان به وسيله تو رستگار شوند. بخدا قسم تو امير آنها هستى . از علوم خود به مؤ منان توشه مى دهى و آنان استفاده مى برند.
به خدا قسم تو راهنماى مؤ منان هستى ، و بوسيله تو هدايت مى شوند. بخدا قسم تو جانشين و وزير و داماد منى . تو ياور دين من و اداكننده قرضهاى من و همسرم دخترم و پدر دو نوه ام و خليفه من در امتم هستى . خوشا به حال كسى كه تابع تو باشد و تو را دوست بدارد، و واى بر كسى كه عصيان تو را نمايد و با تو دشمنى كند.
به خدا قسم دوست نمى دارد تو را مگر سعادتمند و دشمن نمى دارد. تو را مگر شقاوتمند

---

پاورقی

 امالى شيخ طوسى و بحارالنوار، ج 35

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/22ساعت 6:55 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

قال‌ رسول‌الله ‌(ص‌):

 

لِكُلِّ شَيْءٍ حِلْيَةٌ وَ حِلْيَةُ الْقُرْآنِ

 

الصوت‌ الحسن‌.

 

 

هر چيزي‌ را زينتي‌ است‌

 

و زينت‌ قرآن‌ صداي‌

 

نيكوست‌.

 

 

الكافي‌، ج‌2، ص‌ 615، ح‌9

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/22ساعت 6:40 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 


 


امام حسین (عليه ‌السلام):


یَا أُخْتَاهُ! لا تَنْسِینِي فِي نَافِِلَِةِ اللَّیْلِ.


خواهرم (زینب!)، مرا در

 

نماز شب فراموش مكن.

 

My dear, do not forget me in

 

 your night prayer.

 

وفیات الأئم5، ص 431

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/22ساعت 6:6 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

2 - سبب جدا شدن اقليت شيعه از اكثريت سنى و بروز اختلاف

 

هواخواهان و پيروان على (ع ) نظر به مقام و منزلتى كه آنحضرت پيش پيغمبر اكرم (ص ) و صحابه و مسلمانان داشت مسلم ميداشتند كه خلافت و مرجعيت پس از رحلت پيغمبر اكرم از آن على (ع ) ميباشد و ظواهر اوضاع و احوال نيز جز حوادثى كه در روزهاى بيمارى پيغمبر اكرم (ص ) بظهور پيوست 1) نظر آنان را تأ ييد ميكرد .
ولى بر خلاف انتظار آنان درست در حاليكه پيغمبر اكرم رحلت فرمود و هنوز جسد مطهرش دفن نشده بود و اهل بيت و عده اى از صحابه سرگرم لوازم سوگوارى و تجهيزاتى بودند كه خبر يافتند عده اى ديگر كه بعدا اكثريت را بردند با كمال عجله و بيآنكه با اهل بيت و خويشاوندان پيغمبر اكرم و هوادارانشان مشورت كنند و حتى كمترين اطلاعى بدهند از پيش خود در قيافه خيرخواهى براى مسلمانان خليفه معين نموده اندوعلى و يارانش را در برابركارى انجام يافته قرارداده اند (2) على (ع ) و هواداران او مانند عباس و زبير و سلمان و ابوذر و مقداد و عمار پس از فراغ ازدفن پيغمبر اكرم (ص ) و اطلاع از جريان امر در مقام انتقاد برآمده بخلافت انتخابى و كارگردانان آن اعتراض نموده اجتماعاتى نيزكردند ولى پاسخ شنيدند كه صلاح مسلمانان در همين بود .(3) اين انتقاد و اعتراف بود كه اقليتى را از اكثريت جدا كرد و پيروان على (ع ) را بهمين نام ( شيعه على ) بجامعه شناسانيد و دستگاه خلافت نيز بمقتضاى سياست وقت مراقب بود كه اقليت نامبرده باين نام معروف نشوند و جامعه بدو دسته اقليت و اكثريت منقسم نگردد بلكه خلافت را اجماعى ميشمردند و معترض را متخلف از بيعت و متخلف از جماعت مسلمانان ميناميدند و گاهى با تعبيرات زشت ديگر ياد ميكردند (4) البته شيعه همان روزهاى نخستين محكوم سياست وقت شده نتوانسته با مجرد اعتراض كارى از پيش ببرد و على (ع ) نيز بمنظور رعايت مصلحت اسلام و مسلمين و نداشتن نيروى كافى دست بيك قيام خونين نزد ولى جمعيت معترضين از جهت عقيده تسليم اكثريت نشدند و جانشينى پيغمبر اكرم (ص )و مرجعيت علمى را حق مطلق على (ع ) ميدانستند (5) و مراجعه علمى و معنوى را تنها بآن حضرت روا ميديدند و بسوى او دعوت ميكردند .(6)

----------

پاورقی

1 - جابر ميگويد : نزد پيغمبر بوديم كه على از دور نمايان شد پيغمبر فرمود : سوگند بكسى كه جانم بدست اوست اين شخص و شيعيانش در قيامت رستگار خواهندبود ابن عباس ميگويد : وقتى آيه : ( ان الذين آمنوا و علموا الصالحات اولئك هم خير البرية ) نازل شد پيغمبر بعلى فرمود : مصداق اين آيه تو و شيعيانت ميباشيد كه درقيامت خوشنود خواهيد بودوخدا هم از شما راضى است اين دو حديث و چندين حديث ديگر در كتاب الدر المنثور ج 1 ص 379 و غاية المرام ص 326 .
2 - محمد (ص ) در مرض وفاتش لشكرى را بسردارى اسامة بن زيد مجهز كرده اصرار داشت كه همه در اين جنگ شركت كنند و از مدينه بيرون روند عده اى از دستور پيغمبر اكرم (ص ) تخلف كردند كه از آن جمله ابوبكر و عمر بودند و اين قضيه پيغمبر را بشدت ناراحت كرد .
شرح ابن ابى الحديد ط مصر ج 1 ص 53 .
پيغمبر اكرم (ص ) هنگام وفاتش فرمود : دوات و قلم حاضر كنيد تا نامه اى براى شما بنويسم كه سبب هدايت شما شده گمراه نشويد عمر از اين كار مانع شده گفت :مرضش طغيان كرده هذيان ميگويد .
تاريخ طبرى ج 2 ص 436 صحيح بخارى ج 3 - صحيح مسلم ج 5 البدايه و النهايه ج 5 ص 227 - ابن ابى الحديد ج 1 ص 133 .
همين قضيه در مرض موت خليفه اول تكرار يافت و خليفه اول بخلافت عمر وصيت كرد و حتى در اثناء وصيت بيهوش شد ولى عمر چيزى نگفت و خليفه اول را بهذيان نسبت نداد در حاليكه هنگام نوشتن وصيت بيهوش شده بود ولى پيغمبر اكرم (ص ) معصوم و مشاعرش بجا بود .
روضة الصفا ج 2 ص 260 .
1 - شرح ابن ابى الحديد ج 1 ص 58 و ص 123 - 135 يعقوبى ج 2 ص 102 تاريخ طبرى ج 2 ص 445-460 .
3 - تاريخ يعقوبى ج 2 ص 103 - 106 تاريخ ابى الفداء ج 1 ص 156 و 166 مروج الذهب ج 2 ص 307 و 352 ابن ابى الحديد ج 1 ص 17 و 134 .
4 - عمرو بن حريث بسعيد بن زيد گفت : آيا كسى با بيعت ابيبكر مخالفت كرد ؟ پاسخ داد : هيچ كس مخالف نبود جز كسانى كه مرتد شده بودند يا نزديك بود مرتد شوند .
تاريخ طبرى ج 2 ص 447 .
5 - در حديث معروف ثقلين ميفرمايد : من در ميان شما دو چيز با ارزش را بامانت ميگذارم كه اگر به آنها متمسك شويد هرگز گمراه نخواهيد شد .
قرآن واهل بيتم تا روز قيامت از هم جدانخواهند شد .
اين حديث با بيشتر از صد طريق از سى و پنج نفر از صحابه پيغمبر اكرم (ص ) نقل شده است رجوع شود به عبقات جلد حديث ثقلين - غاية المرام ص 211 پيغمبر فرمود : من شهر علم و على درب آن ميباشد پس هر كه طالب علم است از درش وارد شود .
البداية و النهاية ج 7 ص 359 .

6 - يعقوبى ج 2 ص 105-150 مكررا ذكر شده .

+ نوشته شده در  شنبه 1387/02/21ساعت 7:26 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

اَللّهُمَّ رَبَّ النُّورِ الْعَظيمِ،

بارخدايا؛ اي پروردگار نور بزرگ

 وَ رَبَّ الْكُرْسِىِّ الرَّفيعِ،

و پروردگار جايگاه بلند

 وَ رَبَّ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ،

و ربّ درياي جوشان

 وَ مُنْزِلَ التَّوْراةِ وَالْإِنْجيلِ وَالزَّبُورِ،

و فرو فرستنده تورات وانجيل و زبور
وَ رَبَّ الظِّلِّ وَالْحَرُورِ،

و پروردگار ساية خشک و باد گرم

 وَ مُنْزِلَ الْقُرْآنِ الْعَظيمِ،

و نازل کنندة قرآن بزرگ

 وَ رَبَّ الْمَلائِكَةِ الْمُقَرَّبينَ،


و پروردگار فرشتگان مقرّب

 وَالْأَنْبِياءِ وَالْمُرْسَلينَ

وپيامبران و رسولان


اَللّهُمَّ إِنّى أَسْأَلُكَ بوَجْهِكَ الْكَريمِ،

خداوندا از تو تقاضا دارم به آبروي کريمانه

 وَ بِنُورِ وَجْهِكَ الْمُنيرِ،

و به نور وجه نور افشانت

 وَ مُلْكِكَ الْقَديمِ،

و سروري ديرينه­ات

 يا حَىُّ يا قَيُّومُ،

ای زندة و پاينده


أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذى أَشْرَقَتْ بِهِ السَّمواتُ

وَالْأَرَضُونَ،

 

از تو خواهانم به آن نامي که زمين و آسمان به آن تابنده گردند

 وَ بِاسْمِكَ الَّذى يَصْلَحُ بِهِ الْأَوَّلُونَ وَالْآخِرُونَ،

 

و به آن نامي که اولين و آخرين به آن، بِه و اصلاح شوند.


يا حَيّاً قَبْلَ كُلِّ حَىٍّ،

 

 اي زندة قبل از هر زنده­اي.

 وَ يا حَيّاً بَعْدَ كُلِّ حَىٍّ،

اي زندة پس از هر زنده­اي.

 وَ يا حَيّاً حينَ لا حَىَّ،

اي زنده­ در آن زماني که هيچ زنده­اي نيست.

 يا مُحْيِىَ الْمَوْتى، وَ مُميتَ الْأَحْياءِ،

اي زنده کنندة مردگان و ميرانندة زنده­ها.

يا حَىُّ لا إِلهَ إِلّا أَنْتَ. 

اي زنده­اي که معبود حقّي جز او نيست.


اَللّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلانَا الْإِمامَ الْهادِىَ الْمَهْدِىَّ الْقائِمَ

بِأَمْرِكَ، صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ عَلى آبائِهِ الطّاهِرينَ،

 

خداوندا برسان به مولايمان؛ امامِ هادي مهدي قائم به امرت

 «که صلوات خدا بر او و پدران پاکش باد»

 

 عَنْ جَميعِ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ فى مَشارِقِ

الْأَرْضِ وَ مَغارِبِها،

ازتمام زنها و مردان با ايمان، در مشارق و مغارب زمين

 

 سَهْلِها وَ جَبَلِها،

اعمّ از باديه و کوه

 وَ بَرِّها وَ بَحْرِها،

 و بيابان و دريا
وَ عَنّى وَ عَنْ والِدَىَّ

و هم ازمن و پدر و مادرم.

مِنَ الصَّلَواتِ زِنَةَ عَرْشِ اللَّهِ،

از صلوات به وزن عرش خداوند

 وَ مِدادَ كَلِماتِهِ،

و کشش کلماتش

 وَ ما أَحْصاهُ عِلْمُهُ،

و آنچه آمار نمايد علمش

 وَ أَحاطَ بِهِ كِتابُهُ.

و فراگيرد کتابش.


أَللّهُمِّ إِنّى أُجَدِّدُ لَهُ فى صَبيحَةِ يَوْمى هذا،

خداوندا من با او در امروز صبح

 وَ ما عِشْتُ مِنْ أَيّامى عَهْداً وَ عَقْداً

و تا روزگاري که زنده­ام؛ تازه مي­نمايم پيمان و عهد

 وَ بَيْعَةً لَهُ فى عُنُقى،

و بيعت او را در گردنم.   

 لا أَحُولُ عَنْها،وَ لا أَزُولُ أَبَداً.

و هرگز از آن برنگردم و از آن دست نکشم.

 اَللّهُمَّ اجْعَلْنى مِنْ أَنْصارِهِ وَ أَعَوانِهِ، وَالذّابّينَ

عَنْهُ،

خدايا مرا از ياران و کمک کاران و دفاع کنندگان از او قرار ده

 وَالْمُسارِعينَ إِلَيْهِ فى قَضاءِ حَوائِجِهِ،

ومرا از شتاب کنندگان بسوي او، در بر آوردن حاجاتش بگمار

 وَالْمُمْتَثِلينَ لِأَوامِرِهِ،

و همچنين در فرمانبري از فرامين او،

 وَالْمُحامينَ عَنْهُ،

حمايت کنندگان از او،

 وَالسّابِقينَ إِلى إِرادَتِهِ،

پيشگامان در انجام ارادة او،

 وَالْمُسْتَشْهَدينَ بَيْنَ يَدَيْهِ.

و شهادت طلبان در رکابش قرار ده
اَللّهُمَّ إِنْ حالَ بَيْنى وَ بَيْنَهُ الْمَوْتُ

  خداوندا؛ اگر بين من و زمان ظهور آن حضرت، مرگ

 

 حايل گرديد؛

 

 الَّذى جَعَلْتَهُ عَلى عِبادِكَ حَتْماً مَقْضِيّاً،

چنانکه آن را بر بندگانت حتمي نموده و مقرّر داشتي

.فَأَخْرِجْنى مِنْ قَبْرى مُؤْتَزِراً كَفَنى،

مرا در حاليکه کفن به کمر بسته از قبر بيرون آور.

شاهِراً سَيْفى،

و شمشير کشيده

 مُجَرِّداً قَناتى،

و نيزه افراشته­ام؛

 مُلَبِّياً دَعْوَةَ الدّاعى فِى­الْحاضِرِ وَالْبادى.

من در آن حالت، دعوت آن داعي را اجابت نمايم که، گستره

دعوت او شهري و باديه نشين را در بر مي­گيرد.

 

 اَللّهُمَّ أَرِنِى­ الطَّلْعَةَ الرَّشيدَةَ

خداوندا به من نشان بده آن چهرة ارجمند

 وَالْغُرَّةَ الْحَميدَةَ،

و آن پيشاني درخشان و پسنديده را.

وَاكْحَُلْ ناظِرى بِنَظْرَةٍ مِنّى إِلَيْهِ،

و چشمم را به ديدارش سرمه بکش که نصيب من شود.

 وَ عَجِّلْ فَرَجَهُ،

و در فرج او تعجيل نما

 وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ،

و ظهورش را آسان گير

 وَ أَوْسِعْ مَنْهَجَهُ،

و راهش را وسيع نما

 وَاسْلُكْ بى مَحَجَّتَهُ،

و مرا نيز سالک آن راه کن

 وَ أَنْفِذْ أَمْرَهُ،

امر او را نافذ؛

وَاشْدُدْ أَزْرَهُ،

پشت او را محکم نما

 وَاعْمُرِ اللّهُمَّ بِهِ بِلادَكَ ،

خدايا سرزمينهايت را به وسيلة او آباد

 وَ أَحْىِ بِهِ عِبادَكَ،

و بندگانت را به او زنده گردان

 فَإِنَّكَ قُلْتَ

چون تو گفتی

 وَ قَوْلُكَ الْحَقُّ

و قول تو حق است

ظَهَرَ الْفَسادُ فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِى النّاسِ،

ظاهر شده فساد، در بيابان و دريا به خاطر آنچه مردم انجام

 مي­دهند

 فَأَظْهِرِ اللّهُمَّ لَنا وَلِيَّكَ وَابْنَ بِنْتِ نَبِيِّكَ

خداوندا ظاهر نما وليت و زادة دختر پيامبرت را بر ما

 الْمُسَمّى بِاسْمِ رَسُولِك

همانکه هم­نام پيامبرت است

َحَتّى لا يَظْفَرَ بِشَىْءٍ مِنَ الْباطِلِ إِلّا مَزَّقَهُ،

تا آنکه دست نيابد بر باطلي؛ مگر آنکه آن را از هم بدرّد

 وَ يُحِقَّ الْحَقَّ وَ يُحَقِّقَهُ،

و حقّ را پابرجا و محقق سازد

 وَاجْعَلْهُ اللّهُمَّ مَفْزَعاً لِمَظْلُومِ عِبادِكَ

خداوندا او را پناهگاه بندگان ستم ديده­ات قرار ده

 وَ ناصِراً لِمَنْ لا يَجِدُ لَهُ ناصِراً غَيْرَكَ،

و ياور آن کسي که ياري جز تو نيابد

 وَ مُجَدِّداً لِما عُطِّلَ مِنْ أَحْكامِ كِتابِكَ،

او را تازه کنندة احکام تعطيل شده از قرآنت

 وَ مُشَيِّداً لِما وَرَدَ مِنْ أَعْلامِ دينِكَ،

و استوار سازندة اعلام دينت

وَ سُنَنِ نَبِيِّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ،

و روشهاي پيامبرت که درود خدا بر او و خاندانش باد

 وَاجْعَلْهُ اللّهُمَّ مِمَّنْ حَصَّنْتَهُ مِنْ بَأْسِ الْمُعْتَدينَ،

 

خداوندا او را از آنهايي قرار ده که از شرّ يورش ظالمان نگاه

داري کرده­اي


اَللّهُمَّ وَ سُرَّ نَبِيَّكَ مُحَمَّداً صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ

بِرُؤْيَتِهِ،

معبودا پيامبرت که درود خدا بر او و خاندانش باد را به

 ديدارش

 

شاد نما

وَ مَنْ تَبِعَهُ عَلى دَعْوَتِهِ،

و هرکس که پيروی کرداز دعوتش

 وَارْحَمِ اسْتِكانَتَنا بَعْدَهُ ،

و بر بيچارگي ما پس از او ترحم آور
اللّهُمَّ اكْشِفْ هذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هذِهِ الْأُمَّةِ بِحُضُورِهِ،

خداوندا گرفتاري و آشفتگي اين امتّ را بحضور او برطرف نما

 وَ عَجِّلْ لَنا ظُهُورَهُ،

و در ظهورش تعجيل کن

 إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعيداً

زيرا کافران و منکران آن را دور دانند

 وَ نَراهُ قَريباً،

و ما آن را نزديک مي­بينيم

برَحْمَتِكَ يا أَرْحَمَ الرّاحِمينَ.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/02/21ساعت 6:39 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

قال‌ رسول‌الله ‌(ص‌):

 

مَنْ وَقَّرَ الْقُرْآنَ فَقَدْ وَقَّرَ اللّهَ وَ مَنْ لَمْ يُوَقِّرِ الْقُرْآنَ

 

 فَقَدِ اسْتَخَفَّ بِحُرْمَةِ اللّهِ حُرْمَةُ الْقُرْآنِ عَلَي‌' اللّهِ

 

كَحُرْمَةِ الْو'الِدِ عَلَي‌' وَلَدِهِ.

 

هر كس‌ به‌ قرآن‌ ارج‌ نهد خدا را ارج‌ نهاده‌ و هر كس‌ قرآن‌ را تحقير كند حرمت‌ خدا را كوچك‌ شمرده‌ است‌. حرمت‌ قرآن‌ نسبت‌ به‌ خدا مانند حرمت‌ پدر بر فرزندش‌ است‌.

 

مستدرك‌الوسائل‌، ج‌4، ص‌ 236، ح‌ 4585

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/02/21ساعت 6:13 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

 

 

 

امام علی (علیه‌ السلام):


الاِسْتِشَارَةُ عَيْنُ الهِدايَةِ وَقَدْ خاطَرَ مَنِ

 

اسْتَغنَى بِرَأْيِهِ‏.


مشورت چشم هدايت است و آن كه تنها با

 

رأى خود ساخت خود را به مخاطره انداخت.

 

Consultation is the chief way of

 

 guidance; he who is content with

 

 his own opinion endangers himself

 

 

نهج‏البلاغه، حکمت211

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/02/21ساعت 5:51 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

دعاى آن حضرت براى پدر و مادر

 

ربنا اغفرلى و لوالدى و للمومنين يوم يقوم الحساب (1) .
پـروردگـارا! مـن و پـدر و مـادرم و هـمـه مـومـنـان را، در آن روز كـه حساب برپا مى شود، بيامرز.
و اخصص ، اللهم ، والدى بالكرامة لديك و الصلوة منك يا ارحم الراحمين (2) .
و پـدر و مـادر مـرا، بـار خـدايا، به گرامى داشتن نزد خود و احسان و نيكى از جانب خويش برترى بخش ، اى بخشنده ترين بخشندگان .
اللهـم لا تـنـسـنـى ذكـرهـمـا فـى ادبـار صـلواتـى و فـى انـاء ليـلى و فـى كل ساعة من ساعات نهارى (3) .
بار خدايا، ياد ايشان را در پى نمازهايم و در هيچ وقتى از اوقات شب و ساعتى از ساعات روزم از ياد مبر.
احترام پدر و مادر
در روايـات اسـت كـه مـردى مشغول طواف خانه خدا بود، مادرش را نيز بر دوش گرفته و طواف مى داد، در همان حال پيامبر (ص ) را ديده از آن حضرت پرسيد: آيا با كار، حق مادرم را انـجـام داده ام ؟! حضرت فرمودند: خير تو حقى با اين كارت جبران يكى از نامه هاى او را(به هنگام وضع حمل ) هم نكرده اى (4) .
نـقـل شـده كـه در زمـان پـيـامـبـر (ص ) جـوانـى نـزد آن حـضـرت آمـد و عـرض كـرد يـا رسول الله من مادرى پير دارم كه مدتهاست به من اصرار مى كند دست از دينم بردارم و من نـپـذيـرفـتـه ام ، حـال چـنـد روزى اسـت كـه دسـت بـه اعـتـصـاب غـذاى كـامـل زده و در بـسـتـر افـتـاده است ، و بمن مى گويد: اگر تو باعث مرگ من شده اى ، آيا بـايـد خـواسـتـه او را در دعوت به شرك و كفر اطاعت كنم ؟ حضرت فرمودند: خير در اين مورد نبايد از پدر و مادرم اطاعت كرد. جوان خوشحال شد و به خانه بازگشت و به مادرش كه در بستر بود اظهار داشت : اگر در اثر اين اعتصاب جانت را هم از دست بدهى من دست از دينم بر نمى دارم و مسوليتى هم ندارم .

1- ابراهيم - 41
2- صيحفه سجاديه دعاى شماره 24
3- همان
4- تفسير نمونه ، ج 12 ص 78.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/19ساعت 8:23 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

تعقيب نماز مغرب


بعد از تسبيح زهراء سلام الله عليها مى گوئى :

 

اِنَّ اللّهَ وَ مَلاَّئِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِىِّ يا اَيُّهَا

 

همانا خدا و فرشتگانش بر پيغمبر درورد فرستند اى

 

 كسانى

 

 

الَّذينَ امَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْليماً

 

 اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ

 

 

كه ايمان آورده ايد درود فرستيد بر او و سلام كنيد

 

سلام كاملى خدايا درود فرست بر محمد

 

 

النَّبِىِّ وَ عَلى ذُرِّيَّتِهِ وَ عَلى اَهْلِ بَيْتِهِ

 

 

پس مى گوئى هفت مرتبه :

 

 

پيامبر (گرامى خود) و بر نژادش و بر خاندانش

 

 

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم

 

 

ِ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ الْعَلِىِّ الْعَظيمِ

 

 

و سه مرتبه:

 

 

به نام خداى بخشاينده مهربان و هيچ جنبش و هيچ

 

نيرويى نيست جز به خداى والاى بزرگ

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/19ساعت 7:37 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

تباني

در زمان خلافت عمر دو نفر امانتي را نزد زني به وديعت گذاشتند و به وي سفارش نمودند كه تنها با حضور هر دوي آنان وديعه را تحويل دهد. پس از مدتي يكي از آن دو به نزد زن رفته مدعي شد كه دوستش مرده است و وديعه را مطالبه نمود. زن در ابتداء از دادن سپرده امتناع ورزيد ولي چون آن مرد زياد رفت و آمد مي نمود و مطالبه مي كرد، وديعه را به وي رد كرد. پس از گذشت زماني مرد ديگر به نزد زن آمده خواستار وديعه گرديد، زن داستان را برايش بازگو نمود كه نزاعشان در گرفت ، خصومت به نزد عمر بردند، عمر به زن گفت : تو ضامن وديعه هستي . اتفاقا اميرالمومنين عليه السلام در آن مجلس ‍ حضور داشت ، زن از عمر خواست تا علي عليه السلام بين آنان داوري كند، عمر گفت : يا علي ! ميان آنان قضاوت كن . اميرالمومنين عليه السلام به آن مرد رو كرد و فرمود: مگر تو و دوستت به اين زن سفارش نكرده ايد كه سپرده را به هر كدامتان به تنهايي ندهد، اكنون وديعه نزد من است ، برو ديگري را به همراه خود بياور و آنرا تحويل بگير، و زن را ضامن وديعه نكرد و از اين راه توطئه آنان را آشكار نمود؛ زيرا آن حضرت عليه السلام مي دانست كه آن دو با هم تباني كرده و خواسته اند هر دو نفرشان از زن مطالبه كنند تا او به هر دو غرامت بپردازد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/19ساعت 7:11 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

سگ در حق من دعا كرد

 

يكي از علماي رباني قرن دوازدهم مرحوم آيت الله سيد محمد باقر شفتي رشتي معروف به «حجت الاسلام شفتي» است كه از مجتهدين برازنده و پرهيزكار بود او به سال 1175 هـ .ق در جزيرة طارم گيلان ديده به جهان گشود و به سال 1260 در سن 85 سالگي در اصفهان ازدنيا رفت و مرقد شريفش در كنار مسجد سيد اصفهان، معروف و مزار علاقمندان است.
وي در مورد نتيجه ترحم و فراز و نشيب زندگي خود، حكايتي شيرين دارد كه در اينجا مي‌آوريم:
حجت الاسلام شفتي در ايام تحصيل خود در نجف و اصفهان به قدري فقير بود كه غالباً لباس او از زيادي وصله به رنگ‌هاي مختلف جلوه مي‌كرد، گاهي از شدت گرسنگي و ضعف، غش مي‌كرد، ولي فقر خود را كتمان مي‌نمود و به كسي نمي‌گفت.
روزي در مدرسه علميه اصفهان، پول نماز وحشتي بين طلاب تقسيم مي‌كردند وجه مختصري از اين ناحيه به او رسيد، چون مدتي بود گوشت نخورده بود، به بازار رفت و با آن پول جگر گوسفندي را خريد و به مدرسه بازگشت، در مسير راه ناگاه در كنار كوچه‌اي چشمش به سگي افتاد كه بچه‌هاي او به روي سينه او افتاده و شير مي‌خورند، ولي از سگ بيش از مشتي استخوان باقي نمانده بود و از ضعف، قدرت حركت نداشت.
حجت الاسلام به خود خطاب كرده و گفت: اگر از روي انصاف داوري كني،‌ اين سگ براي خوردن جگر، از تو سزاوارتر است، زيرا هم خودش و هم بچه‌هايش گرسنه‌اند، از اين رو جگر را قطعه قطعه كرد و جلو آن سگ انداخت.
خود حجت الاسلام شفتي نقل مي‌كند: وقتي كه پاره‌هاي جگر را نزد سگ انداختم گوئي او را طوري يافتم كه سر به طرف آسمان بلند كرد و صدائي نمود، من دريافتم كه او در حق من دعا مي‌كند از اين جريان چندان نگذشت كه يكي از بزرگان، از زادگاه خود «شفت» مبلغ دويست تومان براي من فرستاد و پيام داد كه من راضي نيستم از عين اين پول مصرف كني، بلكه آن را نزد تاجري بگذار تا با آن تجارت كند و از سود تجارت از او بگير و مصرف كن.
من به همين سفارش عمل كردم، به قدري وضع مالي من خوب شد كه از سود تجارتي آن پول، مبلغ هنگفتي به دستم آمد و با آن حدود هزار دكان و كاروانسرا خريدم و يك روستا را در اطراف محلّمان بنا كردند، به طور دربست خريداري نمودم، كه اجاره كشاورزي آن در هر سال نهصد خروار برنج مي‌شد، داراي اهل و فرزندان شدم و قريب صد نفر از در خانه من نان مي‌خوردند، تمام اين ثروت و مكنت بر اثر ترحمي بود كه من به آن سگ گرسنه نمودم، و او را بر خودم ترجيح دادم.
بده ياري به خيل بي‌نوايان مران از درگه لطفت گدايان
فقيران را بده خط اماني ز كوي خود به آنان ده نشاني
كرم كن قلبشان را نور بينش تو اي نقاش نقش آفرينش

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/19ساعت 6:53 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

جلوه اى نورانى بر آسمان

 

وقتى على (عليه السلام ) بدنيا آمد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به فاطمه بنت اسد فرمود: اى فاطمه نزد حمزه برو و او را به اين تازه مولود بشارت ده ، فاطمه رفت و به او خبر داد وقتى بازگشت مشاهده كرد كه نورى از وجود مقدس اميرالمؤ منين على (عليه السلام ) به سوى آسمان بالا مى رود.
فرداى ولادت نيز دوباره پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، به ديار تازه مولود آمد. تا چشم على (عليه السلام ) به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم افتاد به حضرت سلام كرد و به روى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم خنديد و اشاره كرد كه مرا در آغوش بگير، و مانند روز گذشته به من آب گوارا بنوشان .
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم او را در آغوش گرفت آنگاه فاطمه بنت اسد گفت : به خدا سوگند؛ او را مى شناسد.

-------

پاورقی

 مناقب اين شهر آشوب ، ج 2.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/19ساعت 6:41 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 


امام رضا (علیه‌ السلام):
عَونُكَ لِلضَّعيفِ أفْضَلُ مِنَ الصَّدَقَةِ.
کمک تو به ناتوان بهتر از صدقه دادن است.

Your assisting the helpless is better than alms-giving.

تحف العقول، ص 470

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/19ساعت 6:32 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

مطالب قدیمی‌تر