تبليغاتX
همیشه بهار

همیشه بهار

مذهبی

 

امام علی (علیه ‌السلام):

 

 


إنَّما یُحِبُّکَ مَنْ لا یَتَمَلََّقُکَ،

 

وَیُثْنيِ عَلَیْکَ مَنْ لا یُسْمِعُکَ.

 

 


دوستدار حقیقی تو کسی است که از تو چاپلوسی

 

نمی‌کند و ستایشگر واقعی تو آنکه تو را از

 

 [ستایشهایش دربارۀ تو] باخبر نمی‌کند.

 

 

The person who really loves you is

 

 the person who doesn't flatter you

 

 and a real admirer is one who

 

 admires you behind your back.

 

 

غررالحکم و دررالکلم، ح۷۱۱۹

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/31ساعت 10:37 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

 

 

قدســــــــــيان آســــــــــــماني سوختند

 

 

چشـــم بر مولاي محشــــــــــــــر دوختند

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/30ساعت 10:15 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

      

        مرحوم حاجى مؤ من كه داستانهاى 36 تا 43 از او نقل گرديد فرمود وقتى مخدره محترمه اى كه نماز جمعه را با مرحوم آقا سيد هاشم در مسجد سردزك ترك نمى كرد به من خبر داد كه مقدار نخودى تربت اصل حسينى عليه السلام به من رسيده و آن را جوف كفن خود گذارده ام و هر ساله روز عاشورا خونين مى شود به طورى كه رطوبت خونين به كفن سرايت مى كند و بعد متدرجا خشك مى شود.
مرحوم حاج مؤ من فرمود از آن مخدره خواهش كردم كه در روز عاشورا منزلش بروم و آن را ببينم قبول كرد، پس روز عاشورا رفتم بقچه كفنش را آورد و باز كرد، عقد خون در كفن مشاهده كردم و تربت مبارك را ديدم همانطورى كه آن مخدره گفته بود تر و خونين و علاوه لرزان است .
از ديدن آن منظره و تصور بزرگى مصيبت آن حضرت سخت گريان و نالان و از خود بى خود شدم .
نظير اين داستان در دارالسلام عراقى نقل كرده از ثقه عادل ملا عبدالحسين خوانسارى كه گفت مرحوم آقا سيد مهدى پسر آقا سيد على صاحب شرح كبير در آن زمانى كه مريض شده بود و براى استشفاى شيخ محمد حسين صاحب فصول و حاج ملا جعفر استرابادى را كه هر دو از فحول علماى عدول بودند فرستاد كه غسل كنند و با لباس احرام داخل سرداب قبر مطهر حسين عليه السلام شوند و از تربت قبر مطهر به آداب وارده بردارند و براى مرحوم سيد بياورند و هر دو شهادت دهند كه آن تربت قبر مطهر است و جناب سيد مقدار يك نخود از آن را تناول نمايد.
آن دو بزرگوار حسب الامر رفتند و از خاك قبر مطهر برداشتند و بالا آمدند و از آن خاك قدرى به بعض حضار اخيار عطا كردند كه از جمله ايشان شخصى بود از معتبرين و عطار و آن شخص را در مرض موت عيادت كردم و باقيمانده آن خاك را از ترس اينكه بعد از او به دست نااهل افتد به من عطا كرد و من بسته آن را آورده و در ميان كفن والده گذاشتم . اتفاقا روز عاشورا نظرم به ساروق آن كفن افتاد رطوبتى در آن احساس كردم چون آن را برداشته گشودم ديدم كيسه تربت كه در جوف كفن بود مانند شكرى كه رطوبت ببيند حالت رطوبتى در آن عارض شده و رنگ آن مانند خون تيره گرديده و خونابه مانند اثر آن از باطن كيسه به ظاهر و از آن به كفن و ساروق رسيده با آنكه رطوبت و آبى آنجا نبود.
پس آن را در محل خود گذارده در روز يازدهم ساروق را آورده گشودم آن تربت را به حالت اول خشك و سفيد ديدم اگرچه آن رنگ زردى در كفن و ساروق كماكان باقيمانده بود و ديگر بعد از آن در ساير ايام عاشورا كه آن تربت را مشاهده كردم همينطور آنرا متغير ديده ام و دانسته ام كه خاك قبر مطهر در هرجا باشد در روز عاشورا شبيه به خون مى شود.
 

 

 


+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/30ساعت 10:6 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

عَلِيّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ يُونُسَ

 

بْنِ عَبْدِ الرّحْمَنِ عَنْ عَبْدِ الرّحْمَنِ بْنِ الْحَجّاجِ قَالَ قَالَ لِي أَبُو

 

عَبْدِ اللّهِ ع إِيّاكَ وَ خَصْلَتَيْنِ فَفِيهِمَا هَلَكَ مَنْ هَلَكَ إِيّاكَ أَنْ تُفْتِيَ

 

النّاسَ بِرَأْيِكَ أَوْ تَدِينَ بِمَا لَا تَعْلَمُ

 

ترجمه :


ابن حجاج گويد حضرت صادق بمن فرمود: از دو

 

صفت بپرهيز كه هر كس هلاك شد از آن جهت بود:

 

بپرهيز از اينكه طبق رأى و نظر خويش بمردم فتوى

 

دهى يا به آنچه نمى‏دانى عقيده دينى پيدا كنى.

 

 


اصول كافى جلد 1 صفحه: 52 رواية: 2

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/30ساعت 9:45 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

 

 

معرفت جهان بين

 

 

جناب حجة الاسلام سيد محسن دعائى فرمود:
در ايامى كه مرحوم جد ما حجة الاسلام حاج سيد محمد چاووش در اصفهان به درس مشغول بود، روزى سخت نگران حال پدر و مادرش مى شود. چيزى نمى گذرد مرحوم آية الله آقاى حاج شيخ حسنعلى اصفهانى رحمت الله عليه وارد بر او شده و مى پرسد: سيد محمد از چه ناراحتى ؟
سيد محمد مى گويد: از پدر و مادرم خبر ندارم ! و كسى نيز خبرى از سلامتى آنان برايم نياورده است .
مرحوم حاج شيخ حسنعلى رحمت الله عليه مى گويد: پا شو اين كار - كارى شبيه به چاى درست كردن ، يا امثال آن - را بكن !
و سپس در مقابل چشمان حيرت زده مرحوم سيد محمد دست خود را حركت داده و سه حبه قند را به سيد محمد نشان مى دهد و مى گويد: پدر و مادرت حالشان بسيار خوب است ، كنار هم نشسته و قصد چاى خوردن دارند. اين سه حبه قند نيز از همان قندهاى شكسته شده توسط مادرت است !؟

 

گر جان عاشق دم زند آتش در اين عالم زند

اين عالم بى اصل را چون ذره ها بر هم زند

 

عالم همه دريا شود دريا ز هيبت لا شود

آدم نماند و آدمى گر خويش بر آدم زند (1)

 

 


مرحوم جد ما آقاى حاج سيد محمد با كمال تعجب مى بيند كه نحوه شكسته شدن قندها، درست به گونه اى است كه مادرش به آن گونه قندها را مى شكسته است ، پس تسكين يافته و پس از رفتن مرحوم حاج شيخ حسنعلى اصفهانى زمان واقعه را دقيقا يادداشت مى كند، چندى بعد او به زارچ يزد، زادگاه خويش باز مى گردد و از والدينش پيرامون داستان گم شدن چند حبه قند در روز واقعه مى پرسد. پدرش مى گويد: من در آن روز كاملا يادم هست كه سه حبه قند كنار استكان چاى گذارده بودم ، ولى ناگهان ناپديد شد!؟ (2)

 

 

پاورقی

 


1- مولوى .
2-
اگر تفقه در دين ، گاه با هجرت از شهر و ديار به مركزيت دانش دين ملازم است :
قرآن كريم : ... فلولا نفر من كل فرقه منهم طائفة ليتفقهوا فى الدين و لينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم لعلهم يحذرون
خدا در قرآن مى فرمايد: (( چرا از هر گروهى طايفه اى براى آگاهى از معارف و احكام دين اسلام بروز نمى كنند تا به هنگام بازگشت به سوى قوم آنها را انذار نمايند تا از مخالفت فرمان خداوند بترسند و خوددارى كنند. )) (سوره توبه ، آيه 122.)
و اگر برترين عبادات ، تفقه در دين است :
قال النبى (صلى الله عليه و آله و سلم): خير العبادة الفقه .
پيامبر عظيم الشاءن اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) مى فرمايد: (( فقه بهترين عبادت است . )) (كنزالعمال ، خ 28755)
و اگر فقيهان مهاجر، دشمن ترين افراد نسبت به شيطان اند:
قال النبى (صلى الله عليه و آله و سلم): ما من شى ء اقطع لظهر ابليس من عالم يخرج فى قبيلة .
پيامبر عظيم الشاءن اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) مى فرمايد: (( خروج عالم در قبيله اى جهت تبليغ كمرشكننده ترين امر براى ابليس ‍ است . )) (كنزالعمال ، خ 28755.)
و اگر فقيهان و فقه طلبان سربازان امام زمان (عليه السلام) هستند؛ و اگر هر فرمانده اى نسبت به سربازان خويش ، توجه ويژه دارد، پس بايد طلاب علوم دينى و فقيهان فقه شيعه را كسانى دانست كه همه حركات و سكناتشان مورد توجه امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف بوده و او براى رفع گرفتاريهايشان ، توجه خاص دارد.

فكر خود و راى خود در عالم رندى نيست

 

 

كفر است در اين مذهب خودبينى و خودرايى

زين دايره مينا خونين جگرم مى ده

 

 

تا حل كنم اين مشكل در ساغر مينايى

حافظ شب هجران شد بوى خوش يار آمد

 

 

شاديت مبارك باد اى عاشق شيدايى

حافظ
اشارات :
1.
تصدى هر منطقه از مناطق شيعه توسط صحابى خاص امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف جهت رفع مشكلات شيعيان و بخصوص ‍ طلاب فقه شيعى .
2.
حساسيت ويژه مقام عصمت و رهبرى شيعه نسبت به حالات و كيفيات روحى روحانيون طلاب دين .
3.
امكان تصرف و قدرت تكوينى بر حقايق جهان از سوى فقيهان عارف ، چه رسد به مقام ولايت و عصمت (عليه السلام).
4.
حضور تمام وقايع شخصى و اجتماعى در برابر صالحان مقام فقاهت دينى .
5.
امكان بروز اسرار فقيهان عارف براى رفع بحران ها و مشكلات روحانيون فقه دينى و متدينان عامى آن
6.
تواضع فقيهان دينى در رفع بحران ها با خود آمدن آنان و نه احضار كردنشان

بزرگان نكردند در خود نگاه

 

 

خدابينى از خويشتن مخواه

بزرگى به ناموس و گفتار نيست

 

 

بلندى به دعوى و پندار نيست

حافظ
7.
لزوم توجه دائم و تيزهوشانه به حوادث ريز و درشت در اطراف خويش ، جهت يافت رمزها و اسرار.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/30ساعت 8:40 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

 

(( الله اکبراشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً رسول الله ))

 

 خدا بزرگ است و شهادت مي دهم براي خدا شريکي نيست و

 

گواهي مي دهم که محمد رسول خداست شکر و سپاس  مي کنم

 

خدايي را که تمام ما را آفريد و زمين را از آن ما کرد و هر چه در

 

 روي زمين است از جانوران گرفته تا کوهها و تمام چيزهاي ديگر

 

 را در خدمت ما آفريد و به ما چشم و گوش و عضوهاي ديگر بدن

 

 داد، حال چونکه خدا ما را آفريده پس ما از آن خدا هستيم و همه

 

 چيز ما از خداست و چون ما از آن خداييم پس بايد در راه خدا و

 

براي خدا خدمت کنيم . خدا را به چند صورت مي توان خدمت کرد و

 

 بهترين نمونه آن اين است که انسان از تمام ماديات چشم بپوشد و

 

 حتي از بهترين چيز خودش که همان جانش است ، در راه خدا مايه

 

 بگذارد که باز هم ضرر نخواهد کرد .

 

( برگرفته از وصيت نامه شهيد عبدا.. زارع کوهنجانی بااندکي تصرف )

 

شهدای روستای کوهنجان

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/30ساعت 8:32 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

 

قرآن كريم:

قَدْ اَفْلَـحَ مَنْ زَكّاها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسّاها

 

 

هر كس جان خود را [از گناهان و بدى‏ها [پاك كند، رستگار

 

خواهد شد و هر كس آلوده‏اش كند، از زيانكاران است.

 

سوره شمس، آيه 9 و۱۰  .

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/30ساعت 8:2 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :

 

مَنْ تَعَلَّمَ فى شَبابِهِ كانَ بِمَنْزِلَةِ الْوَشْمِ فِى الْحَجَرِ وَ

 

مَن تَعَلَّمَ وَ هُوَ كَبيرٌ كانَ بِمَنْزِلَةِ الْكِتابِ عَلى وَجْهِ

 

الْماءِ

 

هر كس در جوانى‏اش بياموزد ، آموخته‏اش

 

 مانند نقش بر سنگ است و هر كس در

 

بزرگ‏سالى بياموزد، مانند نوشتن بر روى

 

 آب است .

 

نوادر راوندى ، ص 132، ح 169

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/30ساعت 7:52 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :

مَنْ وَلىَ مِنْ اُمورِ الْمُسْلِمينَ شَيْئا فَحَسُنَتْ سيرَتُهُ رُزِقَ

 

الْهَيْبَةَ فى قُلوبِهِمْ... وَ اِذا عَدَلَ فيهِمْ مُدَّ فى عُمُرِهِ

 

 

هر كس اداره بخشى از امور مسلمانان را بر عهده بگيرد

 

و رفتارش خوب باشد، در دل‏هاى آنان هيبت مى‏يابد... و

 

 اگر در ميان آنان به عدالت رفتار كند، عمرش افزون

 

 مى‏گردد.

 

ذيل تاريخ بغداد ، ج 2، ص 136، ح 419 .

 

Chevalier bargette © Johann Friedrich Naumann

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/30ساعت 7:33 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

راضيه  


زندگي كوتاه حضرت فاطمه با غم و اندوه و نيز با تلاش و سختي

 

همراه بود. او زندگي بسيار مشكلي را پشت سر گذاشت

 

ولي هرگز لب به شكايت باز نكرد، بلكه همواره خداي بزرگ

 

را شكر مي‌كرد و راضي بود . روايت شده روزي رسول خداحضرت

 

فاطمه را ديد كه لباس خشني بر تن داشت و با دست‌هاي

 

مباركش آسياب مي‌كرد در حاليكه طفل كوچك خود را هم شير

 

مي‌داد. رسول خدا گريان شد و فرمود: اي دختركم، تلخي اين

 

دنيا را بچش، براي رسيدن به شيريني آخرت. حضرت فاطمه نه

 

 تنها لب به شكايت باز نكرد، بلكه عرض كرد: اي رسول خدا، من

 

خدا را براي نعمتهايش سپاسگزارمو نيز روزي اميرالمؤمنين

 

از رسول خدا خواست اگر ممكن باشد براي فاطمه مستخدمه ‌‌اي

 

بگيرد، اما رسول خدا تسبيح فاطمه را به آنها تعليم فرمود. حضرت

 

زهرا پس از شنيدن اين دستور پيغمبر اكرم سه بار فرمود: من از

 

خدا و رسولش راضيم.

 

Canard mandarin © Johann Friedrich Naumann

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/30ساعت 7:23 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

عوامل تقرب

 

قرآن براي تقرب به كمال مطلق و بهره‌مندي از آن عوامل چندي را‏‎ ‎بر ‏مي‌شمارد كه انسان مي‌تواند با استفاده از آنها خود را به كمال مطلق ‏نزديك سازد‎ ‎و به سخني خود را متأله و رباني نمايد و از درجات ربانيون و ‏متالهين برخوردار گردد.

متألّه و رباني در اصطلاح قرآني انسان‌هايي هستند كه با بهره‌مندي از‏‎ ‎آموزه‌هاي قرآن و ديگر آموزه‌هاي وحياني و الهي مانند دستورهاي پيامبران ‏و امامان‎ ‎‏(ع) ظرفيت‌ها و توانمندي‌هاي سرشته در نهاد و ذات خويش را ‏كه در قرآن ازآن به نام‎ ‎اسماء ياد شده است، به فعليت درآورند و خود را به ‏شكل خدا و صورت او درآورند. اين‎ ‎همان معنايي است كه در برخي روايات ‏از آن به: خلق الانسان علي صورته، بيان شده است؛ ‏‎ ‎به اين معنا كه ‏خداوند انسان را به صورت اسماء خويش آفريد و اين امكان را به وي‎ ‎داد ‏كه با استفاده از ظرفيت اسمايي كه به صورت تعليمي به وي داده شده ‏به شكل خدا و‎ ‎به صورت وي تجلي كند و به عنوان خليفه خدا در قرارگاه ‏زمين عمل كند.

اين مطلب به ويژه زماني تاكيد مي‌شود كه خليفه مي‌بايست با ‏‏"مستخلفٌ عنه" و كسي‎ ‎كه جانشين وي شده در بيشتر اموري كه مرتبط ‏به استخلاف و خليفه‌گري است مشترك باشد‏. ‏ از اين رو تنها كساني ‏خليفه‌ي الهي در قرارگاه زمين خواهند بود كه انسان كامل باشند و‏‎ ‎همه ‏اسماي الهي تعليمي را به فعليت درآورده باشند‏.

بر اين اساس كساني كه انسان كامل نيستند و به حكم خلافت در زمين ‏عمل مي‌كنند‎ ‎غاصب حكومت خواهند بود و خلافت ايشان باطل و ناروا ‏است.

پس اين انسان متألّه و كامل رباني است كه به جهت تقرب به خدا از ‏خلافت الهي‎ ‎بهره‌مند مي‌شود. براي دستيابي به اين مقام انسان ‏مي‌بايست خود را در مسيري قرار‏‎ ‎دهد كه آموزه‌هاي وحياني آسماني آن ‏را بيان كرده است. از اين رو قرآن از جمله عوامل‎ ‎مهم تقرب را ايمان ‏برمي‌شمارد كه به معناي شناخت درست به همه واقعيت‌ها و عمل به‎ ‎همه آموزه‌هاي وحياني است. (انفال آيه 4 و توبه آيه 20 و آيات ديگر). ‏

در حقيقت پيروي از آيات الهي و آموزه‌هاي وحياني و عمل به آن، مهم‌ترين ‏عامل‎ ‎تقرب به خدا و متاله و رباني شدن است (اعراف آيه 175 و 176). ‏‎ ‎

آدمي به سوي كمال گرايش ذاتي دارد و در جست‌وجوي آن‏‎ ‎از جان مايه ‏مي‌گذارد؛ هر چند كه در بيشتر موارد در مصاديق كمالي به خطا و اشتباه‏‎ ‎مي‌رود ولي اين بدان معناست كه كمال‌جويي، ريشه در فطرت و غرايز ‏انساني دارد. هر‎ ‎انساني مي‌كوشد تا از نقص و كاستي در درون و برون ‏خويش بكاهد و به سوي كمال و‏‎ ‎زيبايي برود.

اگر به آيات قرآني كه به عوامل مهم تقرب و متاله شدن اشاره مي‌كند ‏توجه شود، ‎ ‎اين نكته به خوبي و روشني قابل درك است كه مهم‌ترين و ‏اصلي‌ترين عامل، همين ايمان‎ ‎واقعي و حقيقي است كه در آيه 4 سوره ‏انفال بيان شده است. بنابر اين ديگر عوامل بيان‎ ‎شده در آيات ديگر به ‏معناي بيان مصاديق آن است كه عبارتند از: ‏

- تقوا (آل عمران آيه 15 و مائده آيه 27)، ‏

- توجه به قيامت (مزمل آيه 17 و 19)، ‏

- جلب رضايت خدا (آل عمران‎ ‎آيه 162 و 153)، ‏

- خوف از خدا و بيم از آينده و خشم او (اسراء آيه 57)، ‏

- عقيده به حق‎ ‎‏(فاطر آيه 10)، ‏

- علم و آگاهي به حقانيت كه از آن به علم رشدي ياد مي‌شود (مجادله آي ‏11‏)‏

- نماز (انفال آيه 3 و 4)، ‏

- قرآن و تذكارهاي آن (انسان آيه 29) ‏

- سجده (علق آيه ‏19‏)، ‏

- عبوديت و پرستش خداي يگانه (هود آيه 61)، ‏

- سبقت در اطاعت (واقعه آيه 10 و 11)‏

- جهاد (مائده آيه 35) ‏

- و شهادت (آل عمران آيه 169). ‏

- در حقيقت همه اين موارد گفته شده‎ ‎و گفته نشده همان ايمان (سبا آيه ‏‏7) ‏

- و عمل صالح (سبا آيه 7) است. ‏‎ ‎

انسان متأله و كامل كسي است كه با برخورداري از هدايت الهي (بقره ‏آيه 38‏) اسماي الهي سرشته در خويش را به فعليت رسانده به مقام ‏تقرب يعني همانندي در اين بخش‏‎ ‎از صفات و اسما دست يافته است كه ‏بيان ديگر از مقام قاب قوسين او ادني (نجم آيه 9) است.

 

Coucou geai © Johann Friedrich Naumann

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/30ساعت 7:13 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

 

شيعه در قرن 12-14 هجرى

انشعابات شيعه :

1 - اصل انشعاب و انقراض برخى از شعب .
2 – زيديه

3 - اسماعيليه و انشعابات شان

 4 - نزاريه و مستعليه و دروزيه و مقنعه

5 - شيعه دوازده امامى و فرقشان با زيديه و اسماعيليه

 6 - اشاره به تاريخچه شيعه دوازده امامى .

1 - اصل انشعاب

هر مذهبى يك رشته مسائلى ( كم يا زياد ) دارد كه اصول اوليه آن مذهب را تشكيل ميدهد و مسائلى ديگر كه در درجه دوم واقعند و اختلاف اهل مذهب در چگونگى مسائل اصلى وقوع آنها با حفظ اصل مشترك انشعاب ناميده ميشود .
انشعاب در همه مذاهب و خاصه در چهار دين آسمانى , كليمى و مسيحى و مجوسى واسلام و حتى در شعب آنها نيز وجود دارد .
مذهب شيعه در زمان سه پيشواى اول ازپيشوايان اهل بيت ( حضرت امير المؤمنين على و حسن بن على و حسين بن على عليهم السلام ) هيچگونه انشعابى نپذيرفت ولى پس از شهادت امام سوم اكثريت شيعه بامامت حضرت على بن حسين سجاد قائل شدند و اقليتى معروف به كيسانيه پسر سوم على (ع ) محمد بن حنفيه را امام دانستند و معتقد شدند كه محمد بن حنفيه پيشواى چهارم و همان مهدى موعود است كه در كوه رضوى غايب شده و روزى ظاهر خواهد شد .
پس از رحلت امام سجاد (ع ) اكثريت شيعه بامامت فرزند امام محمد باقر (ع )معتقد شدند و اقليتى به زيد شهيد كه پسر ديگر امام سجاد بود گرويدند و به زيديه موسوم شدند .
پس از رحلت امام محمد باقر شيعيان وى بفرزندش امام جعفر صادق (ع ) ايمان آوردند و پس از درگذشت آن حضرت , اكثريت فرزندش امام موسى كاظم (ع ) را امام هفتم دانستند و جمعى اسماعيل پسر بزرگ امام ششم را كه در حال حيات پدر بزرگوار خود درگذشته بود امام گرفتند و از اكثريت شيعه جدا شده بنام اسماعيليه معروف شدند و بعضى پسر ديگر آن حضرت عبدالله افطح و بعضى فرزند ديگرش محمد را پيشوا گرفتند و بعضى در خود آن حضرت توقف كرده آخرين امامش پنداشتند .
پس از شهادت امام موسى كاظم (ع ) اكثريت شيعه فرزندش امام رضا (ع ) را امام هشتم دانستند و برخى در امام هفتم توقف كردند كه به واقفيه معروفند .
ديگر پس از امام هشتم تا امام دوازدهم كه پيش اكثريت شيعه مهدى موعود است انشعاب قابل توجهى بوجود نيامده و اگر وقايعى نيز در شكل انشعاب پيش آمده چندروز پيش نپائيده و خود بخود منحل شده است مانند اينكه جعفر فرزند امام دهم پس از رحلت برادر خود ( امام يازدهم ) دعوى امامت كرد و گروهى بوى گرويدند ولى پس از روزى متفرق شدند و جعفر نيز دعوى خود را تعقيب نكرد و همچنين اختلافات ديگرى در ميان رجال شيعه در مسائل علمى كلامى و فقهى وجود دارد كه آنها را انشعاب مذهبى نبايد شمرد .
فرقه هاى نامبرده كه منشعب شده و در برابر اكثريت شيعه قرار گرفته اند در اندك زمانى منقرض شدند جز دو فرقه زيديه و اسماعيليه كه پايدار مانده اند و هم اكنون گروهى از ايشان در مناطق مختلف زمين مانند يمن و هند و لبنان و جاهاى ديگرزندگى ميكنند .
از اين روى تنها بذكراين دو طائفه با اكثريت شيعه كه دوازده امامى ميباشند اكتفا ميشود .

Busard Saint-Martin © Johann Friedrich Naumann

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/30ساعت 7:9 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

حيا و نجابت براي زنها زينت و افتخار است.

 در زير به چند حديث اشاره مي شود:
امام صادق ـ عليه السلام ـ : لا ايمان لمن لا حياء له[1]

: كسي كه حيا ندارد، ‌ايمان ندارد.


امام علي ـ عليه السلام ـ :

 الحياء يصدُّ عن فعل القبيح:[2]

 حيا مانع انجام كارهاي زشت و قبيح مي شود.
امام علي ـ عليه السلام ـ :

الحياءُ مفتاح كل خير[3]:

حيا، كليد هر خوبي است.

 


[1] .
مرآة العقول، ج 8، ص187.
[2] .
ميزان الحكمه، ج3، ص1353.
[3] .
بحار، ج70، ص219

 Busard pâle © Johann Friedrich Naumann

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/30ساعت 7:0 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

بدان که دلبرم از راه می‌رسد امشب

 

»یگانه رهبرم» از راه می‌رسد امشب

 

رسید مُـژده که ایام غم نخواهد ماند

 

علی پرست دگر مُـتهم نخواهد ماند

 

شب ولادت مولاست، نغمه ساز کنید

 

»مُعاشران گِـره از زلف یار باز کنید«

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/30ساعت 6:32 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

فاطمه (س)

خـلـقـت کـائـنـات شــد، بـهـر وجــود فاطمه(س)


زنـده هـمـه جـهان شد از، يمن ورود فاطمه(س

 

پـيـش حـريـم حرمـتش، خيـل ملک کشيد صف


از سـر شـوق جـمـلگي، مـحو سجـود فاطمه(س)

 

 رونق دين مـصطفي(ص)،هست به چشم اهل دل


هـم ز قـيـام فاطمه(س ) ،هـم ز قـعــود فاطمه(س )

 

 از پس رحلت نبي(ص)، کس نزده ست در جهان


غـير امـيـرمـؤمـنان(ع)،گـام به سـوي فاطمه(س )

 

 هـمـچو خـسي در آتـشش، قهـر خدا کشد همي


هر که کـند تـجـاوز از، حـق و حـدود فاطمه(س )

 

 بهررضاي مصطفي(ص)،از ره مهر روز و شب


نام عـلي مـرتـضـي(ع)، گـشـت سـرود فاطمه(س)

 

 در همه طول زندگي، بعد مـحـمـّد(ص) و عـلـي(ع)


با حسنين(ع) بود و بس، گفت و شنود فاطمه(س)

 

 هـست به دل مـرا کـجا، غـير مـحـبـت عـلـي(ع)


کـي بـه زبـان مـن بــوَد، غـيـر درود فاطمه(س)

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/30ساعت 6:17 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

 
امام علی (علیه ‌السلام):

 


لاتُودِعَنَّ سِرَّکَ مَنْ لا أمانَةَ لَهُ

 


راز خود را به کسی که امانتدار نیست، مسپار

 

Don’t tell your secrets to untrustworthy

 

 people.

 

غررالحکم و دررالکلم، ح1066

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/30ساعت 6:10 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

امام صادق عليه‏السلام :

 

مَنْ حَسُنَ بِرُّهُ بِاَهْلِهِ زادَ اللّه‏ُ فى عُمُرِهِ

 

هر كس به شايستگى در حقّ خانواده‏اش نيكى كند،

 

خداوند بر عمرش مى‏افزايد.

 

كافى ، ج 8، ص 219، ح269

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/29ساعت 11:51 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

زكيه


زكاة هم به معناي رشد و نمو و هم به معناي

 

 

طهارت است، بنابراين زكيه هم يعني از فاطمه

 

 نسل پرباري پا به عرصه وجود خواهد گذاشت

 

 و هم اينكه او وجودي است پاك و طاهر .

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/29ساعت 11:39 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

    تقرب به معناي آهنگ و شتاب در منافع خود است. اين‎ ‎واژه هنگامي در ‏مورد تقرب انسان به خدا به كار مي‌رود كه به معناي نزديكي و تقرب‏‎ ‎معنوي و روحاني باشد كه شخص با اتصاف خود به صفات كمالي و پاك ‏كردن خويش از عيوب و‎ ‎نقايص مي‌تواند به اين مقام معنوي دست يابد. ‏‏(نگاه كنيد: مفردات راغب اصفهاني ص 664‏‎ ‎و 665 ذيل واژه قرب)‏‎ ‎

تقرب در اصطلاح قرآني به معناي تقرب مكاني نيست و اين مطلب به ويژه ‏در‎ ‎كاربرد آن نسبت به خدا به خوبي آشكار مي‌شود؛ زيرا خداوند پاك و ‏منزه از مكان است؛ ‎ ‎از اين رو مقصود از تقرب به خدا، تقرب معنوي و ‏روحاني است‏.

قرآن براي بيان معناي تقرب، افزون بر واژه قرب و از واژگاني ديگر استفاده‏‎ ‎كرده است كه از آن جمله مي‌توان به كلماتي چون زلفي، عند ربهم، ‏عنده، عند ربك، ‎ ‎عندالله، درجات، قريب، وسيله و نيز برخي از جملات و ‏گزاره‌هايي كه اين معنا و مفهوم‏‎ ‎را مي‌رساند اشاره كرد.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/29ساعت 11:35 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

امام صادق عليه‏السلام

 

  لا يَقبَلُ اللّه‏ُ مِن مُؤمِنٍ عَمَلاً وهُوَ مُضمِرٌ

 

عَلى أخيهِ المُؤمِنِ سُوءا

 

 

خداوند از مؤمنى كه نسبت به برادر

 

مؤمن خود نيت بد داشته باشد ، هيچ

 

 عملى را نمى‏پذيرد

 

 

الكافي : ج 2 ، ص 361 ، ح 8 (ميزان الحكمة : ج 3 ، ص 2129

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/29ساعت 11:31 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

پيامبر:

 

مَن بَكى‏ عَلى‏ مُصابِ هذِهِ الْبِنتِ (زَینَبَ‏عليها السلام)

 

كانَ كَمَن بَكى‏ عَلى‏ أَخَوَيهَا الْحَسَنَ وَالْحُسَينَ‏عليهما السلام

هر كس بر مصيبت‏هاى اين دختر (زينب‏عليها السلام)

 

بگريد ، همانند كسى است كه بر برادرانش ، حسن و

 

حسين‏عليهما السلام گريسته باشد



 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/29ساعت 11:27 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

تو مولاي مني من بنده تو

 

وليكن بنده شرمنده تو

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/29ساعت 10:29 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

میلاد علی (ع)

 

دعوت شدی به خاک که نور خدا شوی

 

راز بزرگ عشق شوی برملا شوی

 

طوفان به پا کند غزل چشمهای تو

 

تا اولین قصیده ی بی انتها شوی

 

تنزیل آفتاب شدی در رکوع عشق

 

تا از تعلقات زمینی رها شوی

 

شبهای تیره را به سجودت سحر کنی

 

آیات روشن همه ی روزها شوی

 

دست تو سایه بان تهی دستها شود

 

شبگرد کوچه های عزیز دعا شوی

 

کعبه شکوه چشم تو را انتخاب کرد

 

تا مرد ویژه ی ملکوت خدا شوی

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/29ساعت 9:36 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

 

علی باشد علی

 


گفتم امیر ماسوا گفتا علی باشد علی /
گفتم ید مشکل گشا گفتا علی باشد علی

گفتم که ابراهیم را نمرود آتش می زند/
خلاق گل در شعله کیست گفتا علی باشد علی

گفتم که شیخ الانبیا در بحر حیران مانده است/
سکان سکاندار کیست گفتا علی باشد علی

گفتم موسی از خدا خواهد ببیند روی او/
وجه خدای جهان گفتا علی باشد علی

گفتم بهشت و خلد چیست گفتا رخ زیبای او/
گفتم بهشت فاطمه گفتا علی باشد علی

گفتم حسن زیباستی گفتا که او پور علی است /
گفتم که زیبایی حسن گفتا علی باشد علی

گفتم که زینب دخترش گفتا که تو نا محرمی /
گفتم که باشد محرمش گفتا علی باشد علی

گفتم حسین بن علی گفتا که او خون خداست /
خون که در رگ های اوست گفتا علی باشد علی

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/29ساعت 9:22 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 


امام علی (علیه‌ السلام):


جِهادُ المَرْأةِ حُسْنُ التَّبَعُّلِ.


جهاد زن خوب شوهرداری کردن اوست.

 

The Jihad (fighting in the way of

 

 

 Allah) of a woman is to provide her

 

 husband with pleasant company.

 

 

نهج البلاغه، كلمات قصار ۴۹۲

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/29ساعت 7:46 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

ما براي پرسيدن نام گلي ناشناس

چه سفرها كرده‌ايم، چه سفرها كرده‌ايم

ما براي بوسيدن خاك سر قله‌ها

چه خطرها كرده‌ايم، چه خطرها كرده‌ايم

ما براي آنكه ايران گوهري تابان شود

خون دل‌ها خورده‌ايم، خون دل‌ها خورده‌ايم

ما براي آنكه ايران خانه خوبان شود

رنج دوران برده‌ايم، رنج دوران برده‌ايم

ما براي بوئيدن بوي گل نسترن

چه سفرها كرده‌ايم، چه سفرها كرده‌ايم

ما براي نوشيدن شورابه‌هاي كوير

چه خطرها كرده‌ايم، چه خطرها كرده‌ايم

ما براي خواندن اين قصه عشق به خاك

خون دل‌ها خورده‌ايم، خون دل‌ها خورده‌ايم

ما براي جاودانه ماندن اين عشق پاك

رنج دوران برده‌ايم، رنج دوران برده‌ايم

 

 

شعر نادر ابراهيمي

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/29ساعت 7:21 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 بزرگى مصيبت حضرت اباعبداللّه الحسين (ع )

آقاى شيخ على موحد كه در ايام عاشورا به قصد ترويج و نشر احكام به سمت لارستان رفته بودند، پس از مراجعت نقل كردند كه در فداغ اعلا مرودشت توقف داشتند، روز تاسوعا چند نفر خبر آوردند كه شب گذشته از درخت سدرى كه در چهار فرسخى است نورى شبيه ماهتاب ظاهر گرديد، جمعى از اهالى محل براى مشاهده آن درخت رفتند.
فردا يعنى روز عاشورا خبر آوردند كه شب گذشته نورى ظاهر نشد لكن طرف صبح قطرات خون از آن درخت بر زمين مى ريخت و قطعه كاغذى كه چند قطره خون از آن درخت بر آن ريخته بود همراه آورده بودند و جماعتى از سنى هاى آن محل پس ‍ از مشاهده آن خون ، مشغول لعن بر يزيد و قاتلين حسين عليه السلام شده و با شيعيان در اقامه عزاى آن بزرگوار شركت نمودند.
مسئله پيدايش خون از بعض جمادات و نباتات در بعضى نواحى زمين هنگام عاشوراى حسينى عليه السلام كه دلالت بر بزرگى مصيبت آن حضرت مى كند فى الجمله مسلم و مورد اتفاق مورخين شيعه و سنى است و براى مزيد اطلاع به كتاب ((شفاءالصدور)) مراجعه شود. و در كتاب رياض القدس ، قضيه مشاهده شدن ريختن خون از درختى كه در زرآباد قزوين است مفصلاً نقل شده است .
شعر :

گر چشم روزگار بر او فاش مى گريست

خون مى گذشت از سر ايوان كربلا

و براى تاءييد و تاءكيد مطلب دو داستان ديگر ذكر مى شود.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/29ساعت 6:49 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

حق سوم :

 

 

قسمت ششم


عبداللّه بن چبير از پدرش نقل كرده كه مى گويد: من در يمن بودم و همسايه اى يهودى داشتم . از اخبار تورات برايم نقل مى كرد، تا اين كه از مسافرتى برگشت . من گفتم : خداوند پيامبر را ميان ما مبعوث كرده است و او ما را به اسلام دعوت كرده و ما هم اسلام آورده ايم و براى ما كتابى از جانب خدا آورده است كه تورات را هم تصديق دارد. يهودى گفت : راست مى گويى . اما شما نمى توانيد قوانين آن را به پا داريد. ما در اوصاف آن پيامبر و امتش در تورات خوانده ايم كه براى مردى روا نمى دارند از در خانه اش بيرون رود در حالى كه نسبت به برادر مسلمانش كدورتى در دل داشته باشيد؛ و از جمله نبايد سر او را كه به وى سپرده است ، فاش كند و بايد آن را پوشيده دارد، هر چند دروغ گفته باشد، زيرا راستگويى در همه جا واجب نيست ، همان طورى كه يك شخص مى تواند عيبها و اسرار خود را پنهان دارد هر چند كه نياز به دروغ گفتن باشد و نيز مى تواند اين كار را درباره برادرش انجام دهد كه به منزله خود اوست و آن دو چون يك نفرند و تفاوتى جز در بدن ندارند. اين است حقيقت برادرى و از اين جهت است كه عمل او در مقابل برادر دينى رياكارى و اعمال پنهانى را بر ملا داشتن محسوب نمى شود، زيرا شناخت برادر مسلمان به وسيله عملش همچون شناخت خويشتن است بدون هيچ تفاوتى .
پيامبر (ص ) فرمود: « هر كه عورت (عيب ) برادرش را بپوشاند، خداوند در دنيا و آخرت او را بپوشاند.» در خبر ديگرى آمده است : « گويا دختر زنده بگورى را از قبرش زنده كرده است .» و آن حضرت فرمود: « هرگاه مردى مطلبى را نقل كرد، و بعد رفت ، آن مطلب امانتى است .»
و فرمود: « انجمنها امانت است جز سه نوع مجلس : يكى جايى كه خون بناحقى ريخته شود، ديگرى مجلسى كه زنايى به وقوع بپيوندد و سومى مجلسى كه مالى به حرام تصرف شود.»
و فرمود: « همانا دو همنشين به امانت مى نشيندند و جايز نيست كه يكى از آنها آنچه را همنشينش راضى نيست فاش كند.»
به يكى از حكما گفتند: راز دارى تو چگونه است ؟ گفت : من جاى دفن آنم . و گفته اند: دل آزاد مردان جاى دفن اسرار است ؛ و بعضى گفته اند: دل نادان در دهانش ‍ و زبان دانا در دلش مى باشد.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/29ساعت 6:47 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

قَالُواْ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا لَنَا فِي بَنَاتِكَ

 

 مِنْ حَقٍّ وَإِنَّكَ لَتَعْلَمُ مَا نُرِيدُ

 

 

گفتند تو خوب مى‏دانى كه ما را به دخترانت‏حاجتى

 

 نيست و تو خوب مى‏دانى كه ما چه مى‏خواهيم

 

 

سوره هود آیه79

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/29ساعت 6:42 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

پيامبر (ص  :(

 

 

اذا اشتد الحر فابردوا بالصلاة فان الحر من

 

فيح جهنم

 

هر وقت گرما و شدت آن بر شما سخت گرفت ،

 

 توسطنماز آن راخنک کنيد، زيرا گرما و حرارت

 

 از جوشش جهنم است .

 

( بحار الانوار، ج ,80 ص 15 )

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/27ساعت 9:3 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

نوع چهارم :

 

 

 در احكام و آداب و مشخصات مستفتى

 


(مطالب مربوط به آن ، ضمن دوازده مسئله ، بازگو و بررسى مى شود):

 



6- آيا درباره يك مسئله كه در دو موقع اتفاق مى افتد بايد

 

 استفتاء را تجديدنمود؟


اگر مقلد درباره مسئله اى استفتاء كند و جواب لازم را دريافت

 

نمايد و سپس همين مسئله بار ديگر براى او اتفاق افتد آيا لازم

 

 است راجع به همين مسئله سؤ ال و استفتاء خود را از مجتهد

 

تجديد كند؟ دو وجه مى تواند پاسخگوى اين مطلب باشد:


1- سؤ ال خود را تجديد كند؛ چون ممكن است راءى مجتهد

 

 در همان مسئله ، تغيير كرده باشد.


2- تجديد سؤ ال لازم نيست . نظريه اخير نسبت به نظريه

 

اول ، اقوى است ؛ چون حكم و فتواى مجتهد در آن مسئله قبلا

 

 به ثبوت رسيد و اصل و قاعده ، مقتضى است كه اين حكم و

 

فتوى (طبق قانون استصحاب ) اعتبارش ادامه داشته و فتواى

 

مجتهد تغيير نكرده باشد. اين موضوع فقط درباره مجتهد حى ،

 

جارى است ؛ ولى درباره تقليد از ميت قابل اجراء نمى باشد. 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/27ساعت 8:53 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

 

یکی میبره یکی میدوزد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/27ساعت 7:58 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

آزادگان


1 ـ حسن بن حسن (حسن مثني )


او از فرزندان امام حسن (ع ) است روز عاشورا به همراه برادران ديگر خود ابوبكر قاسم و عبدالله در ركاب عموي بزرگوارش امام حسين (ع ) عليه سپاه پسر سعد جنگيد و به شدت مجروح شد و به روي زمين افتاد دشمن مي خواست سر او را ببرد. اما اسما بن خارجه كه از سران سپاه پسر سعد بود مانع نزديك شدن دشمن به حسن بن حسن شد. مادر حسن بن حسن خوله دختر منظور از قبيله فراز بود اسما بن خارجه نيز از همين قبيله بود كه تحت تاثير احساسات قبيله اي مانع از كشتن حسن بن حسن شد.
حسن بن حسن به اسارت سپاه عمر سعد درآمد. اسما بن خارجه او را از اسارت آزاد ساخت و گفت : « به خدا قسم هرگز كسي را نيرويي بر پسر خوله نباشد » عمر سعد كه كار را بر اين منوال ديد گفت : « پسر برادر ابي حسان (اسما بن خارجه ) را آزاد كنيد. »
حسن بن حسن متولي جمع آوري صدقات امام علي (ع ) بود. امام علي (ع ) توليت جمع آوري صدقات را به فرزندان امام حسن واگذار كرده بود. در زمان حجاج بن يوسف عمربن علي يكي از پسران امام علي (ع ) كه به عمر اطرف اشتهار داشت كوشيد كه در توليت صدقات با حسن بن حسن سهيم شود به همين جهت خود را به حجاج نزديك كرد و از او خواست كه حسن بن حسن را به قبول اين امر مجبور كند. حجاج از حسن بن حسن خواست كه توليت جمع آوري بخشي از صدقات را به عمر اطرف واگذار كند. اما حسن بن حسن با استناد به وصيت امام علي (ع ) كه صدقات را به عهده فرزندان حسن سپرده بود از قبول اين امر امتناع كرد و شكايت پيش عبدالملك مروان برد. عبدالملك مروان مانند بقيه حكام آل مروان با توجه به قيامهايي كه به خونخواهي امام حسين (ع ) برخاسته شده بود و با توجه به نفوذ و مقبوليت اجتماعي خاندان بني هاشم همواره نسبت به بني هاشم احساس خطر مي كرد و مي كوشيد خرسندي خاطر آنها را فراهم آورد لذا پس از شنيدن شكايت حسن بن حسن به حجاج نامه نوشت تا از تعرض و آزار وي دست بدارد.
حسن بن حسن با فاطمه دختر امام حسين ازدواج كرد. مادر فاطمه (س ) ام اسحاق نام داشت . ام اسحاق دختر طلحه بن عبيدالله و از زنان برجسته شيعه بود (با وجودي كه پدرش طلحه از ناكثين معروف و از دشمنان علي (ع ) و از سردمداران جنگ جمل به سركردگي عايشه بود). صاحب رياحين الشريعه به نقل از ناسخ التواريخ از او نام برده است . حسن بن حسن در سن سي و پنج سالگي وفات كرد.
بعد از رحلت حسن بن حسن همسرش فاطمه كه از زنان عابده روزگار بود خيمه خود را روي قبر همسرش برافراشت و شبها را به عبادت و نيايش مي پرداخت و روزها روزه مي گرفت . فاطمه تا يكسال به پاس حرمت همسرش تهجد و عزاداري نمود و پس از يكسال خيمه خود را جمع كرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/27ساعت 7:32 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

        سومين موضوع در سخنان امام (ع ) اين است كه پس از مخاطب ساختن سپاهيان حر و نماياندن وضعيت جامعه و ترك و رها شدن « حق » و اصرار و پافشاري بر هر عمل « باطل » آرزوي مرگ را براي هر مسلمان و اهل ايماني ضروري و لازم مي داند.
اين بخش از كلام امام (ع ) دو پيام مهم را به سپاه دشمن منتقل مي سازد. پيام اول اين است كه شرايط به گونه اي سخت تلخ وحشتناك غيرقابل تحمل و فرساينده و آزاردهنده جان و روح مي باشد كه هر مسلماني را به آرزومندي براي ترك دنيا و مشاهده نكردن اين وضعيت و شرايط ناگوار ترغيب مي نمايد و چنين آرزويي بسيار صحيح و شايسته مي باشد. پيام دوم اين است كه امام (ع ) سپاهيان حر را به پذيرش « شهادت » براي ايجاد تغيير و دگرگوني در امت اسلامي دعوت مي نمايد به اين ترتيب و با اين ندا كه شما اگر به درستي اهل ايمان هستيد و مسلماني شما خالص و واقعي مي باشد و نمازي كه به جماعت و به همراه فرمانده خويش « حربن يزيد رياحي » به امامت من برگزار كرديد از سر صدق و خلوص و ايمان و بينش و شناخت است بيائيد با من همراهي و همياري كنيد و با پذيرش مرگ سرخ راه احياي حق و نابودي باطل را صاف و هموار سازيد.
4 ـ چهارمين موضوع در سخنان امام حسين (ع ) اعلام اشتياق فراوان خود نسبت به « شهادت » است و نماياندن رضايت و خرسندي خويش از راه سرخي كه براي پيروزي حق بر باطل انتخاب نموده است .
امام (ع ) اگرچه به طور مكرر شهادت را آرزوي بزرگ خويش اعلام نموده بود لكن در سخنان خويش خطاب به سپاهيان حر ديگر بار به اين اشتياق تصريح مي كند :
اني لا اري الموت الا سعاده و الحياه مع الظالمين الابرما »
« من مرگ سرخ را جز سعادت و زندگي با ستمگران را جز رنج و نابودي نمي دانم » .
اعلان شيفتگي نسبت به « شهادت » و آن هم خطاب به دشمناني كه خود را مسلمان مي دانند و پيشتر براي امام (ع ) نامه نگاشته اند و او را به كوفه دعوت كرده اند تازيانه بيداري بر جان و روح خفته آنها براي پيروي از « فرهنگ شهادت » نيل به آزادگي خروج از تبعيت ظالمان و اطاعت از « پيشواي شهادت » به منظور ايجاد دگرگوني در امت اسلامي و جداسازي « حق » و « باطل » با پذيرش مرگ سرخ عزتمند مي باشد. امروز اين تازيانه بيداري توسط فرهنگ رهايي بخش شهادت بر ملل مسلمان خفته در آغوش ظلم و ستم ناشي از سيطره حكومت هاي دست نشانده استعمار خارجي در سرزمين هاي اسلامي فرود مي آيد و آنان را به تحول و تحرك براي نجات امت اسلامي از تعدي و تباهي و انحراف و انحطاط ناشي از تاخت و تاز « اسلام آمريكائي » كه چهره جديد « اسلام اموي » مي باشد فرا مي خواند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/27ساعت 7:25 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

 

کویر تشنه شد این بوستان منتظر است

 

 

که ابر رحمت پروردگار باز آید

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/27ساعت 6:47 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

 

نگاهي كن كه سر تا پا فقيرم

 

 

فقير و مستمند و سر به زيرم

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/27ساعت 6:42 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

در سه قرن اخير پيشرفت مذهبى شيعه بهمان شكل طبيعى سابقش بوده است و فعلاكه اواخر قرن چهاردهم هجرى است تشيع در ايران مذهب رسمى عمومى شناخته ميشود و همچنين در يمن و در عراق اكثريت جمعيت را شيعه تشكيل ميدهد و در همه ممالك مسلمان نشين جهان كم و بيش شيعه وجود دارد و روى هم رفته در كشورهاى مختلف جهان نزديك بصد ميليون شيعه زندگى ميكند .

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/25ساعت 5:46 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

 

امام صادق عليه‏السلام :

 

يَقولُ إبْليسُ لجُنودِهِ : ألْقُوا بَيْنهُمُ الحَسدَ والبَغْيَ ؛

 

فإنَّهُما يَعْدِلانِ عندَ اللّه‏ِ الشِّرْكَ

 

ابليس به لشكريان خود مى‏گويد:

 

ميان آنان حسادت و تجاوزگرى افكنيد كه

 

 اين دو خوى، در نزد خدا، برابر با شرك است.

 

 

 الكافي : ج 2 ، ص 349 ، ح 5 (ميزان الحكمة : ج 2 ، ص

 

1636

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/25ساعت 5:37 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

میلاد فرخنده تجسم ایمان ،

 

 تبلور قرآن ، مقتدای سالکان ،

 

 

پیشوای عارفان ، مولود کعبه ،

 

 حضرت امیر مومنان علی علیه

 

السلام را به همه شما کاربران

 

تبریک  عرض می کنم

 

 

توفیق زیارت و درک مقام آن

 

امام همام را برای همگی

 

آرزو دارم .

 

 

برادر کوچکتان

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/25ساعت 5:15 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

میلاد با سعادت

 

 امام محمد تقی جواد الائمه

 

 سلام الله علیه

 

بر پیروان اهل البیت(ع) مبارک باد

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/24ساعت 10:28 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

به امام صادق ـ عليه السلام ـ گفتند: كار خود را بر چه اساس استوار ساخته اي،

 

فرمودند: بر چهار بنيان:


اول: دانستم كه كار مرا كسي ديگر انجام نمي دهد پس خود تلاش نمودم.
دوم: دانستم كه خدا بر كارهاي من آگاه است، پس حيا كردم.
سوم: دانستم كه روزي مرا ديگري نمي خورد، پس آرام گرفتم.
چهارم: دانستم كه پايان كار من مرگ است، پس براي آن آماده شدم.[1]

 

پاورقی

 

[1] بحارالانوار، علامه مجلسي، مؤسسه الوفاء، بيروت، ج 78، ص 228.

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/24ساعت 7:49 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 


امام جواد (عليه ‌السلام):


اِعْلَمْ أنَّكَ لَنْ تَخْلُوَ مِنْ عَيْنِ اللهِ، فَانْظُرْ

 

كَيْفَ تَكُونُ.


بدان كه از دید خداوند پنهان نیستی،

 

 پس بنگر چگونه‌ای.

 

Keep in mind that you are never

 

absent form God s sight, so keep

 

looking how you are acting.

 

 

 

تحف العقول، ص۴۵۵

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/24ساعت 5:47 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

 

امام حسن (ع):

 

 

قرآن،

 

ظاهرش زیبا و شگفت انگیز

 

 

 و باطنش عمیق است.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/24ساعت 5:31 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

طاهره  
امام باقر (ع) فرمود: زيرا او از هر ناپاكي ظاهري و هر گونه ناپاكي دامن، مبري است.
و نيز طبق روايات متعدد، آيه تطهير( انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا) درباره حضرت فاطمه نازل شده است. پس فاطمه طاهره است زيرا هر گونه رجس و پليدي و ناپاكي از وجود مقدسش دور است.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/23ساعت 9:54 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

آزادگان بازماندگان و شهداي جانباز

 


براساس روايت طبري و راويان قبل از او از جمله ابي مخنف در حادثه بزرگ عاشورا عده اي به فوز شهادت نائل نيامدند.
اين عده را مي توان به سه دسته تقسيم كرد :
1 ـ آزادگان
2 ـ بازماندگان
3 ـ شهداي جانباز (كه بعد از عاشورا به شهادت رسيدند)
از ميان آزادگان برخي از مقتل نويسان و سيره نگاران نام دو نفر را ثبت كرده اند كه عبارتند از حسن بن حسن يكي از فرزندان امام حسن و ديگري وهب بن حباب كلبي .
بازماندگان كساني هستند كه با وجود اذعان بر حقانيت سيدالشهدا به دليل عافيت طلبي و سلامت جوئي از ياري امام دريغ ورزيدند و سرانجام پشيماني بردند.
شهداي جانباز حماسه آفريناني بودند كه در روز عاشورا به شدت مجروح شدند آنها به وساطت سران قبائل خود از مرگ نجات يافتند اما زنداني يا تبعيد شدند و پس از مدتي بر اثر شدت جراحات وارده به درجه شهادت نائل آمدند.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/23ساعت 9:41 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

شرايط وضو 



اگر جبيره در محل مسح باشد 


اگر جبيره در محل مسح باشد، يا به اندازه واجب مسح جاى بدون جبيره هست يا نيست ، اگر به اندازه واجب مسح جا براى مسح داشته باشد، بايستى همان جا را مسح نمايد و اما اگر جبيره تمام جاهاى مسح را گرفته باشد، يا باز كردن آن امكان دارد يا ندارد، اگر امكان دارد بايستى آن را باز كرده و به طور معمول مسح بكشد و اگر امكان نداشته باشد،بايستى روى همان جبيره را مسح نمايد؛ البته بايد توجه داشت كه هر مقدار از جاى مسح بدون جبيره باشد و امكان كشيدن دست هم بر روى آن باشد، نبايد ازجبيره استفاده كرد، و همچنين اگر روى زخم يا دمل يا شكستگى باز باشد و كشيدن دست تر به عنوان مسح هم امكان نداشته باشد، بايستى پارچه يا پلاستيكى روى آن گذارده و روى آن را مسح نمايد و اگر گذاشتن پارچه امكان نداشته باشد، بايد به جاى وضو، تيمم كند و بهتر است يك وضوى بدون مسح هم بگيرد.

 

 


عروة الوثقى ،احكام جبائر، مساله 4، توضيح المسائل ،

 

مساله 327

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/23ساعت 9:15 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

 

تنبل مرو به سایه، سایه خودش میآیه

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/23ساعت 8:38 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

نوع چهارم :

 

 در احكام و آداب و مشخصات مستفتى


(مطالب مربوط به آن ، ضمن دوازده مسئله ، بازگو و بررسى مى شود):


5 - آيا مقلد و مستفتى در مورد هر مسئله جديدى

 از لحاظ انتخاب مرجع تقليد آزاد است؟
آنگاه كه مجتهد، متعدد باشد و همه آنها از نظر علم و دين و تقوى برابر مساوى باشند، و يا آنكه ما قائل به تخيير مطلق باشيم و بگوئيم كه مقلد مى تواند از هر مجتهد جامع الشرايطى كه دلخواه او است در هر مسئله مورد ابتلاء خود تقليد كند، با چنين فرضى اگر مسئله جديدى پس از انتخاب مرجع تقليد، براى او پيش ‍ آيد آيا بر او لازم است در اين مسئله نيز به همان مجتهد و مرجع تقليد مراجعه كند؟ دو وجه جلب نظر مى كند، كه به نظر من ، عدم لزوم رجوع به مجتهد اول ، موجه تر مى باشد.
همين حكم درباره همان مسئله - اگر در وقت ديگرى اتفاق افتد - جارى است (يعنى اگر در مورد مسئله اى كه از يك مجتهد تقليد كرده چنانچه همان مسئله در وقت ديگرى پيش آمد كند لازم نيست به همان مجتهد اول مراجعه نموده و از او تقليد كند).

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/23ساعت 8:21 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

وَجَاءهُ قَوْمُهُ يُهْرَعُونَ إِلَيْهِ وَمِن قَبْلُ كَانُواْ

 

يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ قَالَ يَا قَوْمِ هَؤُلاء بَنَاتِي هُنَّ

 

أَطْهَرُ لَكُمْ فَاتَّقُواْ اللّهَ وَلاَ تُخْزُونِ فِي ضَيْفِي

 

أَلَيْسَ مِنكُمْ رَجُلٌ رَّشِيدٌ

 

و قوم او شتابان به سويش آمدند و پيش از آن كارهاى

 

 زشت مى‏كردند [لوط] گفت اى قوم من اينان دختران منند

 

 آنان براى شما پاكيزه‏ترند پس از خدا بترسيد و مرا در

 

 كار مهمانانم رسوا مكنيد آيا در ميان شما آدمى عقل‏رس

 

 پيدا نمى‏شود

 

 

سوره هود آیه78

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/23ساعت 6:49 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

شيعه در قرن 10-11 هجرى

 

سال 906 هجرى جوان سيزده ساله اى از خانواده شيخ صفى اردبيلى متوفاى 735 هجرى كه از مشايخ طريقت در شيعه بود با سيصد نفر درويش از مريدان پدرانش بمنظورايجاد يك كشور مستقل و مقتدر شيعه از اردبيل قيام كرده شروع بكشور گشائى و برانداختن آئين ملوك الطوايفى ايران نمود و پس از جنگهاى خونين كه با پادشاهان محلى و مخصوصا با پادشاهان آل عثمان كه زمام امپراطورى عثمانى را در دست داشتند , موفق شدند كه ايران قطعه قطعه را بشكل يك كشور درآورده و مذهب شيعه را در قلمرو حكومت خود رسميت دهد (1) پس از درگذشت شاه اسماعيل صفوى پادشاهان ديگرى از سلسله صفوى تا اواسط قرن دوازدهم هجرى سلطنت كردند و يكى پس از ديگرى رسميت مذهب شيعه اماميه را تأ ييد و تثبيت نمودند حتى در زمانى كه در اوج قدرت بودند ( زمان شاه عباس كبير ) توانستند وسعت ارضى كشور وآمار جمعيت را به بيش از دو برابر ايران كنونى ( سال هزار و سيصد و هشتاد وچهار هجرى قمرى ) برسانند (2) گروه شيعه در اين دو قرن و نيم تقريبا در ساير نقاط كشورهاى اسلامى بهمان حال سابق با افزايش طبيعى خود باقى بوده است .

 

 

پاورقی

1 - روضة الصفا و حبيب السير و غيره .
2 - روضة الصفا و حبيب السير .

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/23ساعت 5:51 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

مطالب قدیمی‌تر