حق چهارم :
بخش پنجم
ابودرداء دو گاو نر را مشاهده كرد كه مزرعه اى را شخم مى زدند. يكى از آنها ايستاد تا بدنش را بخاراند. آن ديگرى نيز ايستاد. ابودرداء گريه كرد و گفت : برادران در راه خدا اين چنين كار مى كنند و هرگاه يكى از آنها بايستد ديگرى نمى ايستد. با هماهنگى اخلاص و صميميت كامل مى شود و هر كه در برادرى مخلص نباشد منافق است و اخلاص عبارت است از همسان بودن نهان و آشكار، زبان و دل و باطن و ظاهر و در حضور جمع و در تنهايى . در حالى كه اختلاف و تفاوت در يكى از اين موارد بر هم زننده دوستى است و چنين چيزى فساد در دين و ناشايستگى در طريق مؤ منين است ؛ و هر كس در خودش اخلاص در دوستى را نمى بيند جدايى و گوشه گيرى برايش بهتر از برادرى و دوستى است ؛ زيرا حق دوستى سنگين است و جز شخص محقق تحمل آن را ندارد و ناگزير اجر و مزد فراوان دارد و جز آدم موفق ، كسى به آن نمى رسد. از اين رو گفته اند: با همسايه خوب رفتار كن تا مسلمان باش ، يا با رفيقت خوب رفاقت كن تا مؤ من باشى ؛ ببين چگونه ايمان را پاداش رفاقت و اسلام را جزاى همسايگى قرار داده است ، و فرق بين فضيلت ايمان و فضيلت اسلام به ميزان تفاوت بين دشوارى اداى حق همسايه و اداى حق رفاقت است ؛ زيرا رفاقت در حالات مختلف و پشت سر هم بلكه همواره حقوق زيادى را مى طلبد در صورتى كه همسايگى تنها حقوق خاصى را در اوقات خاص به طور غير مداوم مى طلبد؛ و از آن جمله است ، آموزش و خير انديشى ، زيرا نياز برادرت به دانش كمتر از نياز به مال نيست . پس اگر توانايى علمى داشتى بايد از فضل خود بر او ارزانى دارى و او را بدانچه در دين و دنيا سودمند است راهنمايى كن .
پس اگر او را تعليم دادى و ارشاد كردى اما او مطابق علمش عمل نكرد بايد او را نصيحت كنى ، به اين ترتيب كه زيانهاى آن كار و فوايد ترك آن را يادآورى نمايى و او را از ناگواريهاى دنيا و آخرت بترسانى تا از آن كار منزجر شود و معايب او را به وى گوشزد و زشتى كار زشت و نيكى كار نيك را به او يادآورى كنى . البته اين كارها بايد در خلوت انجام گيرد و كسى از آن اطلاع نبايد و آنچه در حضور مردم صورت گرفته سرزنش و افشاگرى و رسوا كردن است ولى آنچه در خفا انجام پذيرد صميميت و خيرخواهى است ؛ زيرا پيامبر (ص ) فرمود: « مؤ من آينه مؤ من است » يعنى - همچون آيينه - در او مى بيند آنچه را كه از خود نمى بيند. بنابراين ، شخص معايب خود را به وسيله برادرش مى شناسد در صورتى كه اگر تنها بود نمى شناخت ، همان طورى كه به وسيله آيينه از عيبهاى ظاهر صورت خويش آگاه مى شود.










































