خدا کند که اماما دلم برای تو باشد
کسی دراو ننشیند همیشه جای تو باشد
مذهبی
عالم بزرگوار جناب آقاى حاج معين شيرازى كه چند داستان از ايشان نقل شد، فرمودند كه آقا سيد حسين ورشوچى كه در بازار تهران ورشو فروشى دارد وقتى سرمايه اش از كفش مى رود و مقدار زيادى بدهكار مى شود، روزى دخترى وارد مغازه اش مى شود و مى گويد من يهوديه ام و پدر ندارم 120 تومان دارم و مى خواهم شوهر كنم و شنيده ام تو شخص درستكارى هستى اين مبلغ را بگير و معادل آن اجناسى كه در اين ورقه نوشته شده است جهت جهيزيه ام بده .
قبول كردم و آنچه داشتم دادم بقيه را از مغازه هاى ديگر تدارك كردم و قيمت مجموع 150 تومان شد، دختر گفت جز آنچه دادم ندارم ، گفتم منهم نمى خواهم ، دختر سر بالا كرد و به من دعا كرد و رفت ، پس اجناس را در گارى گذاردم و چون كرايه را نداشت بدهد از خودم دادم وبه خانه اش رفت .
روزى با خود گفتم كه به رفيقم حاج على آقا علاقه بند كه از ثروتمندان تهران است حالم را بگويم و مقدارى پول بگيرم . صبح زود به شميران رفتم و دو من سيب به عنوان هديه خريدم در امامزاده قاسم درب باغ او در زدم باغبان آمد سيب را دادم و گفتم به حاجى بگوييد حسين ورشوچى است .
چون گرفت و رفت به خود آمدم و خود را ملامت كردم چرا رو به خانه مخلوقى آوردى و به اميد غير او حركت كردى ؟ فورا پشيمان شده وفرار كردم وبه صحرا رفتم و در خاكها به سجده و گريه مشغول شدم و مرتبا توبه و از پروردگار خود طلب آمرزش مى نمودم .
چون خواستم به شهر برگردم از راهى كه احتمال نمى رفت گماشتگان حاجى مرا ببينند برگشتم و چون مى دانستم دنبال من خواهد فرستاد تا نزديك ظهر به مغازه نرفتم ، وقتى كه مطمئن شدم كه ديگر كسى از گماشتگان حاجى را نمى بينم به مغازه آمدم .
شاگردان گفتند تا كنون چند مرتبه گماشتگان حاجى على آقا آمدند و تو نبودى ، بلافاصله نوكر او آمد و گفت شما كه صبح آمديد چرا برگشتيد الحال حاجى منتظر شماست .
گفتم اشتباه شده است ، رفت پسر حاجى آمد و گفت پدرم منتظر شماست گفتم من با ايشان كارى ندارم بالا خره رفت پس از ساعتى ديدم خود حاجى با عصا و حال مرض آمد و گفت چرا صبح برگشتى حتما كارى داشتى بگو ببينم حاجت تو چيست ؟ من سخت منكر شدم و گفتم اشتباه شده است .
خلاصه حاجى با قهر و غيظ برگشت چند روز بعد هنگام ظهر در خانه نان و انگور مى خوردم يكى از تجار كه با من رفاقت داشت وارد خانه شد و گفت جنسى دارم كه به كار تو مى خورد و مدتى است انبار منزل را اشغال كرده و آن خشت لعاب ورشو است . گفتم نمى خواهم ، بالا خره به من فروخت به همان مبلغى كه خريده بود از قرار خشتى هفده تومان نسيه .
طرف عصر تمام آنها كه از هزار متجاوز بود آورد، انبار مغازه ام پر شد، فردا يك خشت را براى نمونه به كارخانه ورشو سازى بردم گفتند از كجا آوردى ؟ مدتى است اين جنس ناياب شده بالا خره خشتى پنجاه تومان خريدند و من تمام بدهى خود را پرداختم و سرمايه را نو كردم و شكر خداى را به جا آوردم .
اين داستان و نظاير آن به ما مى فهماند كه شخص موحد هنگام گرفتارى به غير خدا بايد اميدى نداشته باشد و بداند اگر از غير او بريد و به او چسبيد به بهترين وجهى كارش را درست خواهد فرمود.
شعر :
|
كار خود گر به خدا باز گذارى حافظ |
|
اى بساعيش كه با بخت خدا داده كنى |
عِدّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدِ بْنِ خَالِدٍ
عَنْ أَبِيهِ عَمّنْ ذَكَرَهُ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ عَبْدِ الرّحْمَنِ بْنِ
أَبِي لَيْلَى عَنْ أَبِيهِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ
إِذَا سَمِعْتُمُ الْعِلْمَ فَاسْتَعْمِلُوهُ وَ لْتَتّسِعْ قُلُوبُكُمْ فَإِنّ
الْعِلْمَ إِذَا كَثُرَ فِي قَلْبِ رَجُلٍ لَا يَحْتَمِلُهُ قَدَرَ
الشّيْطَانُ عَلَيْهِ فَإِذَا خَاصَمَكُمُ الشّيْطَانُ فَأَقْبِلُوا
عَلَيْهِ بِمَا تَعْرِفُونَ فَإِنّ كَيْدَ الشّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفاً
فَقُلْتُ وَ مَا الّذِي نَعْرِفُهُ قَالَ خَاصِمُوهُ بِمَا ظَهَرَ
لَكُمْ مِنْ قُدْرَةِ اللّهِ عَزّ وَ جَلّ
ترجمه :
شنيديد به كارش بنديد و بايد دلهاى شما گنجايش
داشته باشد (زيادتر از استعداد و حوصله خود
علم را فرا نگيريد) زيرا چون علم در دل مرد
بقدرى زياد شود كه نتواند تحمل كند شيطان بر
او مسلط شود، پس چون شيطان با شما بدشمنى
بر خاست بر آنچه ميدانيد باو روى آوريد زيرا
نيرنگ شيطان ضعيف است (راوى گويد) گفتم
ميدانيم چيست؟ فرمود: با او مبارزه كنيد به آنچه
از قدرت خداى عزوجل براى شما هويدا گشته
است.
اصول كافى جلد 1 ص :56 رواية: 7
شرح :
وسوسه و تشكيك كند در آنجا بايد انسان او را
بهمان ادله مختصريكه ميداند جواب گويد مثلا
در اثبات صانع گويد: اين جهان منظم بىصانع
نمىشود و راجع بنبوت و امامت بعلم و حلم و
معجزه آنها استدلال كند.
فصل سوم : شرايط معرفت دينى
جناب حجة الاسلام شاه آبادى به نقل از مرحوم حجة الاسلام والمسلمين حاج شيخ حسن معزى و او از سيد موثقى فرمود:
در اوان طلبگى ، بسيار كند ذهن بودم ، هر چه استاد مى گفت ، نمى فهميدم . اين ضعف در فهم مرا از نظر روحى سخت تحت فشار قرار داده بود. روزى به توصيه فردى تصميم گرفتم چهل روز روزه گرفته و از تمام محصولات حيوانى دورى كنم . پس به اين كار اقدام كردم . هر روز كه مى گذشت ، آرام آرام ذهنم شكوفايى ويژه اى مى يافت ، درسها را بهتر فهميده و حتى پس از چند روز آن چنان به طرح سوالات دقيق پرداختم كه استادم سخت به زحمت افتاد، به گونه اى كه بارها عذرخواهى مى كرد كه بايد مطالعه كرده تا شايد جواب درست را بگويد.
چهل روز كه تمام شد، مجددا تصميم گرفتم اين نذر تا روزگارى ديگر ادامه دهم ، چندى نگذشته بود، كه روزى در مقابل درب ورودى حرم حضرت معصومه (عليها السلام) پيرمردى را ديدم كه بدون سابقه آشنايى با من گرم صحبت شد و پس از سلام و احوالپرسى بى مقدمه از من پرسيد: براى چه روزه مى گيرى ؟!
در پاسخ به او گفتم : آن كسى كه مى داند من روزه مى گيرم ، نيز مى داند چرا آن كار را مى كنم !؟!
پيرمرد ديگر چيزى نگفت ، ولى از من خواست به مسافرخانه اى در ساعت مقرر به ديدارش بروم . من نيز به دليل ناشناس بودن آن فرد و احتمال درويش بودنش ، ابتدا از پذيرش دعوت وى اكراه داشتم ، ولى بالاخره بر اثر اصرار وى ، دعوتش را پذيرفته و در همان ساعت معين به ديدارش رفتم . وقتى به اتاقش وارد شدم ، متوجه مقدار زيادى از اشيائى شدم كه در گوشه اى از اتاقش بر روى هم ريخته شده بود. به من اشارتى كرد كه هر آنچه مى خواهم از آنها بردارم .
وقتى خوب دقت كردم ، با كمال تعجب يافتم كه آنها اشياء عقيق و تسبيح هاى تافته شده از سنگهاى ذى قيمتى است كه از ارزش زيادى برخوردار است .
پرسيدم : براى چه از اينها بردارم ؟
گفت : چون روزه مى گيرى ، اينها را در مقابل روزه ات بردار!
گفتم : براى اينها روزه نگرفته بودم تا از آنها بردارم !
|
بارها گفته ام و بار دگر مى گويم |
| |
|
|
كه من دلشده اين ره نه به خود مى پويم | |
پيرمرد در كمال اخلاص رو به من كرده و خودش را چنين معرفى نمود: من جزء چند نفر از ياران حضرت ولى عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف هستم ، كه با اشاره آن حضرت به خدمت محتاجان رسيده و به امدادشان مى پردازيم و چون حضرت اشاره اى نسبت به شما داشته اند، من نيز براى خدمت به نزد شما آمده ام . پس قدر خودت را بدان و براى آينده ات اين اعمال خاص را نيز انجام بده .
من نيز چنين كردم ، بزودى در خود قدرت عظيم و خارق العاده اى يافتم ، به طورى كه بدنم نيازى به غذا نداشت ، گاه با خوردن وعده اى غذاى ساده ، به راحتى مى توانستم 48 ساعت دوام آورده و مشغول تحصيل و عبادت باشم و حتى با اراده خويش پرواز كنم !
|
هزار شكر كه ديدم به كام خويشت باز |
| |
|
|
ز روى صدق و صفا گشته با دلم دمساز | |
|
روندگان طريقت ره بلا سپردند |
| |
|
|
رفيق عشق چه كم دارد از نشيب و فراز | |
چند روزى اين حالات و روحيات ادامه داشت ، تا آنكه روزى رفيق نارفيق هم حجره اى ام مرا سخت تحت فشار قرار داد، شايد كه از حركتها و فكر خارق العاده من خبرى كسب كند. ابتدا حاضر نمى شدم پاسخ او را بدهم ، ولى بالاخره گول خورده و اسرار خويش را فاش ساختم ، به محض افشا شدن اسرار، ناگهان خود را در همان حالت اوليه يافتم و اينك باز دوباره همان كندذهنى و فشارها به سراغم آمده و آرامش زندگى را از من سلب كرده است
فرمود: اموال - خمس و زكوت - شما را جهت
تطهیر و تزكیه زندگى و ثروتتان مى پذیریم،
پس هر كه مایل بود بپردازد، و هر كه مایل
نبود نپردازد.
وصيت شهيدان به امت حزب الله خصوصاً جوانان
و اي برادران ( جوانان ) استغفار و دعا را از ياد مبريد ، که
مهمترين تسکين براي دردهاست و هميشه به ياد خدا باشيد و در
راه او قدم برداريد و مگذاريد که دشمنان اسلام ( بين شما )
تفرقه بيندازند و شما را از روحانيت متعهد جدا کنند ، که اگر
چنين کردند ، روز بدبختي مسلمانان و روز جشن ابرقدرت ها
است .
( قسمتي از وصيت نامه شهيد محمد هادي اسدي کوهنجانی )
پيامبر صلىاللهعليهوآله :
طَعامُ السَّخىِّ دَواءٌ وَ طَعامُ الشَّحيحِ داءٌ
غذاى سخاوتمند، دارو و غذاى بخيل، درد است
بحارالأنوار ، ج 68، ص 357، ح 22
امام صادق عليهالسلام :
مَنْ قَرَاَ الْقُرآنَ وَ هُوَ شابٌّ مُؤمِنٌ اِخْتَلَطَ الْقُرآنُ
بِلَحْمِهِ وَ دَمِهِ وَ جَعَلَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ مَعَ الْسَّفَرَةِ
الْكِرامِ الْبَرَرَةِ ، وَ كانَ الْقُرآنُ حَجيزا عَنْهُ يَوْمَ
الْقيامَةِ
هر جوان مؤمنى كه در جوانى قرآن تلاوت
كند ، قرآن با گوشت و خونش مىآميزد و
خداوند عزّوجلّ او را با فرشتگان بزرگوار
و نيك قرار مىدهد و قرآن نگهبان او در روز
قيامت ، خواهد بود .
كافى ، ج 2، ص 603 ، ح 4
پيامبر صلىاللهعليهوآله :
مَنْ قَلَّمَ اَظفارَهُ يَوْمَ الجُمُعَةِ يَزيدُ فى عُمُرِهِ و مالِهِ
هر كس در روز جمعه ناخنهايش را كوتاه كند،
عمر و مالش زياد مىشود.
جامع الأخبار ، ص 333
امام كاظم (علیه السلام):
هرکس مؤمنی را شاد کند، ابتدا خدا، سپس پیامبر
(ص) و آنگاه ما را شاد نموده است.
He who makes a Muslim believer
happy, has pleased first Allah,
secondly the Prophet, and thirdly
us (Ahl al-Bayt
مستدرک الوسائل، ج 12، ص399
پيامبر صلىاللهعليهوآله :
قالَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ... اِذا قالَ الْعَبْدُ: «بِسمِ اللّهِ
الرَّحْمنِ الرَّحيمِ» قالَ اللّهُ ـ جَلَّ جَلالُهُ ـ :
بَدَاَ عَبْدى بِاسمى، وَ حَقٌّ عَلَىَّ اَنْ اُتـَمِّمَ لَهُ
اُمورَهُ و اُبارِكَ لَهُ فى اَحْوالِهِ
خداوند فرمود: «... هرگاه بنده بگويد:
بسم اللّه الرحمن الرحيم، خداى متعال مىگويد:
بنده من با نام من آغاز كرد. بر من است كه
كارهايش را به انجام رسانم و او را در همه
حال، بركت دهم.
عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 269، ح 59
حقّ را به حقّ دار بده
و در این کار شکیبا باش و این شکیبایی را به حساب خدا بگذار،
گرچه اجرای حقّ مشکلاتی برای نزدیکانت فراهم آورد، تحمّل
سنگینی آن را با یاد قیامت بر خود هموار ساز، زیرا تحمّل آن
پسندیده است.
( نهجالبلاغه/ نامة 53)
پيامبر صلى الله عليه وآله :
وَ نَبيَّكُمْ واحِدٌ وَ لا فَضْلَ لِعَرَبىٍّ عَلى عَجَمىٍّ
وَ لا عَجَمىٍّ عَلى عَرَبىٍّ وَ لا اَحْمَرَ عَلى اَسْوَدَ
وَ لا اَسْوَدَ عَلى اَحْمَرَ إلّا بِالتَّقْوى
پروردگار، پدر، دين و پيامبر شما يكى است،
هيچ عربى بر غير عرب و هيچ غير عربى بر
عرب و هيچ سرخ پوستى بر سياه پوست و
هيچ سياهپوستى بر سرخ پوست برترى ندارد،
جز به تقوا.
كنزالعمال، ح 5655
پيامبر صلىاللهعليهوآله
اوصيكُمْ بِالشُّبّانِ خَيْرا فَاِنَّهُمْ اَرَقُّ اَفـْئِدَةً اِنَّ اللّهَ
بَعَثَنى بَشيرا وَ نَذيرا فَحالَـفَنِى الشُّبّانُ وَ خالَفَنِى
الشُّيوخُ، ثُمَّ قَرَاَ
فَطالَ عَلَيْهِمُ الاَْمَدُ فَقَسَتْ قُلوبُهُمْ
شما را به نيكى با جوانان سفارش مىكنم،
چرا كه آنان، دلهاى رقيقترى دارند، به
راستى كه خداوند، مرا بشارت دهنده و هشدار
دهنده برانگيخت، جوانان با من هم پيمان
شدند و پيران با من به مخالفت برخاستند.
آنگاه اين آيه را خواندند: «و عمر آنان به
درازا كشيد و دلهايشان سخت گرديد».
سفينة البحار، ج 2، ص 176
پيامبر صلىاللهعليهوآله :
اِنَّ خيارَكُمْ اُولُوا النُّهى، قيلَ:
يا رَسولَ اللّهِ، وَ مَنْ اُولُوا النُّهى؟ قالَ:
هُم اُولُوا الاَْخْلاقِ الحَسَنَةِ وَ الاَْحلامِ الرَّزينَةِ
وَ صِلَةِ الاَْرْحامِ وَ البَرَرَةُ بِالاُْمَّهاتِ وَ الاْآباءِ
وَ الْمُتَعاهِدينَ لِلْفُقَراءِ وَ الْجيرانِ وَ الْيَتامى
وَ يُطْعِمونَ الطَّعامَ وَ يُفْشونَ السَّلامَ فِى الْعالَمِ
وَ يُصَلّونَ وَ النّاسُ نيامٌ غافِلونَ
«بهترين شما صاحبان عقل هستند». گفته شد:
«اى رسول خدا! صاحبان عقل، چه كسانىاند؟».
فرمودند: آنان كه داراى اخلاق خوباند، بردبار
و باوقارند، صله رحم مى نمايند، به پدران و
مادران نيكى مىكنند، به فقرا، همسايگان
و يتيمان رسيدگى مىنمايند، اطعام مىكنند،
آشكارا به همه سلام مىكنند و هنگامى كه
مردم در خواب و غافلند، نماز (نماز شب)
مىگذارند.
كافى، ج 2، ص 240، ح 32)
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)
« إِذا نَزَلَتْ عَلَيْهِ(صلى الله عليه وآله وسلم) سُورَةُ الْجُمُعَةِ، فَلَمّا قَرَأَ:
وَ آخَرينَ مِنْهُمْ لَمّا يَلْحَقُوا بِهِمْ. قَالَ رَجُلٌ مَنْ هؤُلاءِ يا رَسُولَ اللّهِ؟
فَلَمْ يُراجِعْهُ النّبِىُّ(صلى الله عليه وآله وسلم)، حَتّى سَأَلَهُ مَرَّةً أَوْ
مَرَّتَيْنِ أَوْ ثَلاثًا. قالَ وَفينا سَلْمانُ الفارْسىُّ قالَ فَوَضَعَ النَّبِىُّ يَدَهُ
عَلى سَلْمانَ ثُمَّ قالَ: لَوْ كَانَ الاِْيمانُ عِنْدَ الثُّرَيّا لَنالَهُ رِجالٌ مِنْ
هؤُلاءِ.»:
وقتى كه سوره جمعه بر پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) نازل گرديد و آن حضرت آيه
وَ آخَرينَ مِنْهُمْ لَمّا يَلْحَقُوا بِهِمْ را خواند.
مردى گفت:اى پيامبر خدا! مراد اين آيه چه كسانى است؟ رسول خدا به او چيزى
نگفت تا اين كه آن شخص يك بار، دوبار، يا سه بار سؤال كرد.
راوى میگويد: سلمان فارسى در ميان ما بود كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)
دستش را روى دوش او نهاد، سپس فرمود: اگر ايمان به ستاره ثريّا برسد، هر آينه
مردانى از سرزمين اين مرد به آن دست خواهند يافت.
راهى كه در فصل گذشته براى اثبات وجود خدا پيموده شد , راهى است بسيار ساده وروشن كه انسان با نهاد خدادادى خود آن را ميپيمايد و هيچگونه پيچ و خم نداردولى بيشتر مردم بواسطه اشتغال مداوم كه بماديات دارند و استغراقى كه در لذائذ محسوسه پيدا كرده اند رجوع بنهاد خدادادى و فطرت ساده و بيآلايش برايشان بسيار سخت و سنگين ميباشد .
از اين روى اسلام كه آئين پاك خود را همگانى معرفى ميكند و همه را در برابرمقاصد دينى مساوى ميداند اثبات وجود خدا را با اينگونه مردم از راه ديگر در ميان مينهد و از همان راهى كه فطرت ساده را از توجه مردم بدور داشته با ايشان سخن گفته خدا را ميشناساند .
قرآن كريم خدا شناسى را از راههاى مختلف بعامه مردم تعليم ميدهد و بيشتر از همه افكارشان را به آفرينش جهان و نظامى كه در جهان حكومت ميكند معطوف ميدارد و به مطالعه آفاق و انفس دعوت مينمايد زيرا انسان در زندگى چند روزه خود هر راهى را پيش گيرد و در هر حالى كه مستغرق شود از جهان آفرينش و نظامى كه در آن حكومت ميكند بيرون نخواهد بود و شعور و ادراك وى از تماشاى صحنه شگفت آور آسمان و زمين چشم نخواهد پوشيد .
اين جهان پهناور هستى (1) كه پيش چشم ما است ( چنانكه ميدانيم ) هر يك ازاجزاء آن و مجموع آنها پيوسته در معرض تغيير و تبديل ميباشد و هر لحظه در شكل تازه و بيسابقه اى جلوه ميكند .
و تحت تأ ثير قوانين استنثاء ناپذير لباس تحقق ميپوشد و از دورترين كهكشانها گرفته تا كوچكترين ذره اى كه اجزاء جهان را تشكيل ميدهد هر كدام متضمن نظامى است واضح كه با قوانين استثناء ناپذير خود بطور حيرت انگيزى در جريان ميباشدو شعاع عملى خود را از پستترين وضع بسوى كاملترين حالات سوق ميدهد و به هدف كمال ميرساند .
و بالاتر از نظامهاى خصوصى نظامهاى عموميتر و بالاخره نظام همگانى جهانى كه اجزاء بيرون از شمار جهان را بهمديگر ربط ميدهد و نظامهاى جزئى را بهم ميپيوندد و درجريان مداوم خود هرگز استثناء نميپذيرد و اختلال برنميدارد .
پاورقی
1 - خدايتعالى ميفرمايد : ان فى السماوات و الارض لايات للمؤمنين .
وفى خلقكم و مايبث من دابة آيات لقوم يوقنون .و اختلاف الليل والنهار وما انزل الله من السماء من رزق فاحيابه الارض بعد موتها و تصريف الرياح آيات لقوم يعقلون .تلك آيات الله تتلوها عليك بالحق فباى حديث بعدالله و آياته يؤمنون سوره جاثيه آيه 3-6 .
پيامبر صلىاللهعليهوآله :
بَيْتٌ لا صِبْيانَ فيهِ لا بَرَكَةَ فيهِ
خانهاى كه كودك در آن نباشد ، بركت ندارد.
كنز العمّال ، ح 44425.
پيامبر صلىاللهعليهوآله :
كُلُّكُمْ راعٍ وَكُلُّكُمْ مَسؤولٌ عَنْ رَعيَّتِهِ
همه شما سرپرست و مسئوول هستيد و درباره
زيردستانتان باز خواست مىشويد.
غررالحكم، ح 9361
پيامبر صلىاللهعليهوآله :
يا عَلىُّ اِذا حَضَرَ وَقْتُ صَلاتِكَ فَتَهَيَّأْ لَها وَ
اِلاّ شَغَلَكَ الشَّيْطانُ وَ اِذا نَوَيْتَ خَيْرا فَعَجِّلْ وَ
اِلاّ مَنَعَكَ الشَّيْطانُ عَنْ ذلِكَ
اى على! هرگاه وقت نمازت رسيد، آماده آن شو
وگرنه شيطان تو را سرگرم مىكند و هرگاه قصد
[كار] خيرى كردى شتاب كن وگرنه شيطان تو را
از آن باز مىدارد.
بحارالأنوار، ج 7، ص 29
رسول اكرم صلىاللهعليهوآله :
إِنَّ اللّهَ تَعالى جَميلٌ يُحِبُّ الْجَمالَ، سَخىٌّ يُحِبُّ
السَّخاءَ، نَظيفٌ يُحِبُّ النَّظافَةَ
است و بخشش را دوست دارد، پاكيزه است و
پاكيزگى را دوست دارد.
نهج الفصاحه، ح 690
رعایت حال محرومان و طبقات پائین جامعه را بکن!
خدا را! خدا را! در خصوص طبقات پایین و
محروم جامعه، که هیچ چارهای ندارند و
عبارتند از زمین گیران، نیازمندان، گرفتاران
و دردمندان. همانا در این طبقة محروم،
گروهی خویشتنداری کرده و گروهی به گدایی
دست نیاز برمیدارند. پس برای خدا پاسدار
حقّی باش که خداوند برای این طبقه معیّن
فرموده است.
رسول اكرم صلىاللهعليهوآله :
اَنـَا اَديبُ اللّهِ وَ عَلىٌّ اَديبى ، اَمَرَنى رَبّى بِالسَّخاءِ
وَ الْبِرِّ وَ نَهانى عَنِ الْبُخْلِ وَ الْجَفاءِ وَ ما شَىءٌ
اَبْغَضُ اِلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ مِنَ الْبُخْلِ وَ سوءِ الْخُلُقِ،
وَ اِنَّهُ ليُفْسِدُ العَمَلَ كَما يُفْسِدُ الخَلُّ الْعَسَلَ
من ادب آموخته خدا هستم و على، ادب آموخته
من است . پروردگارم مرا به سخاوت و نيكى
كردن فرمان داد و از بخل و سختگيرى بازَم
داشت . در نزد خداوند عزّوجلّ چيزى منفورتر
از بخل و بد اخلاقى نيست . بد اخلاقى ، عمل
را ضايع مىكند ، آنسان كه سركه عسل را.
مكارم الأخلاق، ص 17
حضرت صادق عليه السلام فرمود :
دَخَلَتْ فاطِمَةُ عليها سلام عَلي رَسولِ اللهِ عَلَيهِ
وَ آلهِ وَ سَلّمَ عَيْناهُ تَدْمَعُ فَسَاَلَتْهُ : ما لَكَ ؟ فقال :
اَنَّ جَبْرَئيلَ عليه السلام اخْبَرَني انَّ اُمَّتي تَقْتُلُ
حُسَيْناً فَجَزَعَتْ وَ شَقَّ عَلَيْها فَاخْبَرَها بِمَنْ يَمْلِكُ
مِنْ وُلدِها فَطابَتْ نَفْسُها وَ سَكَنَتْ
وارد شد . چشمان پدر را اشكبار ديد .
علت را پرسيد . فرمود : جبرئيل مرا آگاه
ساخت كه امّتم حسين عليه السلام را می كشند.
فاطمه عليها السلام سخت گريست و بی تاب شد
و بر او گران آمد. [ پدر بزرگوارش ] او را
آگاه ساخت كه زمامدارانی [ ائمه اطهار
عليهم السلام ] از فرزندان او خواهند بود .
پس فاطمه عليها سلام خشنود گشت و آرام گرفت
كامل الزيارات /57
پيامبر صلىاللهعليهوآله :
اِذا بَلَغَ اَوْلادُكُمْ سَبْعَ سِنينَ فَفَرِّقوا بَيْنَ فُرُشِهِمْ
هرگاه كودكانتان به هفتسالگى رسيدند،
رختخوابهايشان را جدا كنيد.
امام على عليهالسلام
فى وَصِيَّتِهِ لاِبْنِهِ الحَسَنِ عليهالسلام اِنَّما قَلْبُ
الْحَدَثِ كَالاَْرضِ الخاليَةِ ما اُ لْقىَ فيها مِنْ شَىْءٍ
قَبِلَتْهُ فَبادَرتُكَ بِالاَْدَبِ قَبْلَ اَنْ يَقْسُوَ قَلْبُكَ وَيَشْتَغِلَ
لُبُّكَ
در وصيّت به فرزندش امام حسن عليهالسلام :
دل جوان ، مانند زمين كشتناشده است . آنچه در
آن افكنده شود، مىپذيرد . از اين رو ، پيش از
آنكه دلت سخت گردد و خِرَدَت سرگرم شود ،
به تربيت تو همت گماشتم
نهج البلاغة ، از نامه 31