
سعی کنید آب را ایستاده بنوشید..
(تجویز امام صادق(ع))
مذهبی
امام على عليهالسلام :
مُرُوا الاَحْداثَ بِالْمِراءِ وَ الْجِدالِ وَ الْـكُهولَ بِالْفِكَرِ
وَ الشُّيوخَ بِالصَّمْتِ
جوانان را به مباحثه و مناظره ، و ميانسالان را
به انديشيدن ، و پيران را به سكوت ، فرمان دهيد
شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 20، ص 285، ح 260 .
یا رب آن یار سفر كرده نیامد خبرش
كس نداند به كجا رفت و چه آمد به سرش
مهر بی مهر توگر بود كجا داشت دیار
ماه تابنده شود چون به تو افتد نظرش
اگر انسانى را مثلا مورد بررسى عقلى قرار دهیم،خواهیم دید ذاتى دارد كه همان انسانیت شخصى اوست و صفاتى نیز همراه دارد كه ذاتش با آنها شناخته مىشود مانند اینكه زاده فلان شخص است و پسر فلان كسى است،داناست و تواناست و بلند قامت و زیباست یاخلاف این صفات را دارد. این صفات اگر چه برخى از آنها مانند صفت اولى و دومى هرگز از ذات جدا نمىشوند و برخى مانند دانایى و توانایى امكان جدایى و تغییر را دارند ولى در هر حال همگى غیر از ذات و همچنین هر یك از آنها غیر از دیگرى مىباشد. این مطلب (مغایرت ذات با صفحات و صفات با همدیگر) بهترین دلیل است بر اینكه ذاتى كه صفت دارد و صفتى كه معرف ذات است هر دو محدود و متناهى مىباشند،زیرا اگر ذات نامحدود و نامتناهى بود صفات را نیز فرا مىگرفت و همچنین صفات نیز همدیگر را فرا مىگرفتند و در نتیجه همه یكى مىشد مثلا ذات انسان مفروض همان توانایى بود و همچنین توانایى و دانایى و بلند قامتى و زیبایى همه عین همدیگر و همه این معانى یك معنا بیش نبود. از بیان گذشته روشن مىشود كه براى ذات خداوند عز و جل،صفت (به معنایى كه گذشت) نمىتوان اثبات نمود،زیرا صفت بىتحدید صورت نمىگیرد و ذات مقدسش از هر تحدیدى منزه است (حتى از همین تنزیه كه در حقیقت اثبات صفتى است)
امام سجاد عليهالسلام :
اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ... و عَمِّرنى
ما كانَ عُمُرى بَذلةً فى طاعَتِكَ، فَإِذا كانَ عُمُرى
مَرتعا للشَّيطانِ فَاقبِضنى إليكَ قَبْلَ اَنْ يَسْبِقَ مَقْتُكَ
اِلَىَّ، اَوْ يَسْتَحْكِمَ غَضَبُكَ عَلَىَّ
خدايا بر محمد و آل او درود فرست... و عمرم
را تا زمانى كه صرف طاعت تو مىشود،
دراز گردان و هرگاه عمرم چراگاه شيطان گرديد،
قبل از آن كه نفرتت به من رو كند و يا خشمت
بر من قطعى شود، جانم را بستان و به سوى
خود ببر.
امام سجّاد عليهالسلام :
مَنْ صَلّى فى مَسْجِدِ السَّهْلَةِ رَكْعَتَيْنِ زادَ اللّهُ
عَزَّوَجَلَّ فى عُمُرِهِ سَنَتَيْنِ
هر كس در مسجد سهله دو ركعت نماز بخواند، خداوند، دو سال بر عمر او مىافزايد
المزار للمفيد ، ص14
نزاع چهار نفر بر سر انگور
چهار نفر, با هم دوست بودند, عرب, ترك, رومي و ايراني, مردي به آنها يك دينار پول داد. ايراني گفت: «انگور» بخريم و بخوريم. عرب گفت: نه! من «عنب» ميخواهم, ترك گفت: بهتر است «اُزوُم» بخريم. رومي گفت: دعوا نكنيد! استافيل ميخريم, آنها به توافق نرسيدند. هر چند همة آنها يك ميوه، يعني انگور ميخواستند. از ناداني مشت بر هم ميزدند. زيرا راز و معناي نامها را نميدانستند. هر كدام به زبان خود انگور ميخواست. اگر يك مرد داناي زباندان آنجا بود, آنها را آشتي ميداد و ميگفت من با اين يك دينار خواستة همه ي شما را ميخرم، يك دينار هر چهار خواستة شما را بر آورده ميكند. شما دل به من بسپاريد، خاموش باشيد. سخن شما موجب نزاع و دعوا است، چون معناي نامها را ميدانم اختلاف شماها در نام است و در صورت, معنا و حقيقت يك چيز است.
چگونه جان بسپارم به پای سرخ ظهورت
به وقت گفتن این شعر و یا رکاب سپاهت
شکسته بال عروجم ز تیرهای معاصی
خدا کند که نیفتم ز دیدگان سیاهت
تمام شهر و محل را سپرده ام که بگویند
به هر کجا که تو هستی خدا به پشت و پناهت
دعاترین دعاها همین دعای نگار است
امان بده که بمیرم به پای بقیت الاهت
(نجمه امامی)
تا كه كنم سراغ از او می گذرم به هر طرف
كوچه به كوچه جابجا ، خانه به خانه كوه به كوه
می طلبم نشانه امهر چه رهم نمی دهند
دسته به دسته جابجا كوچه به كوچه سو به سو
كاش توان گریستن شام و سحر بیاد او
دجله به دجله یم به یم نهر به نهر و جو به جو
تا كه كنم نثاراو جان فكار خویش را
تا كه پیش پی به پیوز غم و رنج ، كوه به كوه
می طلبم نشانه ام هركه دهم نمی دهد
شهر به شهرو ده به ده ،دره به دره كوه به كوه
كشته عشق شاه را بلكه برند عاشقان
دست به دست و پا به پا ، شانه به شانه ، روبرو
پیامبر صلىاللهعلیهوآله
اِنَّ الْوَلَدَ الصّالِحَ رَیْحانَةٌ مِنْ رَیاحینِ الْجَنَّةِ
فرزند شایسته ، گُلى از گلهاى بهشت است
كافى ، ج 6، ص 3، ح10

آب را یک دفعه ننوشید ...آب را با سه نفس بنوشید (یعنی سه دفعه نفس بکشید ) چون با نوشیدن یکدفعه آب (هورت هورت ...) عامل درد زود هنگام کبد خواهید بود
این طریقه نوشیدن آب باعث میشه آب با بهترین شرط وارد بدن شده و به معده فرصت دریافت مناسب آب میدهیم.
(تجویز امام صادق (ع))
پيامبر صلىاللهعليهوآله :
صلىاللهعليهوآله يَخْرُجْ مِنْ شَىْءٍ لِشَىءٍ مِنَ
الصَّلَواتِ حَتّى يَسْتاكَ
از هيچ نمازى به نماز ديگر مشغول نمىشدند،
مگر اينكه در اين فاصله مسواك مىزدند.
المعجم الكبير، ج 5، ص 254، ح 5261
برهم زنيد ياران اين بزم بي صفا را
مجلس صفا ندارد بي يار مجلس آرا
بي شاهدي و شمعي هرگز مبادجمعي
بي لال و شور نبود مغان خوش نوا را
اي رويت آيه نور وي نور وادي طور
سر هزاره مستور از رويت آشكارا
در دست قدرت او لوح قدر زبون است
با كلك همت او وقعي مده قضا را
اي هدهد صبا گو تا روز كبريا را
باز آ كه كرده تاريك زاغ و زغن فضا را
باز آ كه بي وجودت عالم سكون ندارد
هجر تو در تزلزل افكنده ما سوا را
ما را به توست حاجت اي حجت الهي
آري بسوي سلطان حاجت بود گدا را
ما را فكنده غفلت در بستر هلاكت
دارو كن اي مسيحا اين درد بي دوا را
خورشيد رخ مپوشان در ابر صبحگاه را
چون شب سيه مگردان روز سپيد ما را
اي پرده دار عالم در پرده چند ماني
آخر ز پرده بنگر ياران آشنا را
اي هر دل از تو خرم پشت و پناه عالم
بنگر تو چاره صد غم يك مشت بينوا را
اي رحمت الهي درياب محتضر را
شاها به يك نگاهي بنواز تو اين گدا را
دیدنی های امروز
پل فروریخته در استان هونان چین که این حادثه 4 کشته برجا گذاشت
فضانورد ژاپنی بر روی یک "فرش پرنده" در ایستگاه فضایی بین المللی
آماده سازی یک نمایشگاه با موضوع جنگ های ستارگان در ملبورن استرالیا
نگاه یک توریست به داخل غار یخی در پارک ملی منطقه پاتاگونیا آرژانتین
نمایی از ساخت و ساز صورت گرفته در حوالی دبی
انعکاس تصاویر خودروهای پورشه بر روی یک سقف آینه کاری شده در مقابل کارخانه پورشه نزدیک اشتوتگارت آلمان
نمایش یک اسلحه با روکش طلایی در نمایشگاه پلیس و نیروهای ضدتروریسم پکن
گریه یک کودک پیش از رژه عروس ها در بخارست رومانی؛ 100 زن با پوشیدن لباس های عروس برای ترویج ارزش های خانوادگی در بخارست رژه رفتند
مانور سربازان واحد مقابله با ترور از نیروهای ویژه سعودی در ریاض
حمام کردن یک کارگر معدن در استان "چانگ ژی " چین بعد از کار روزانه
برگزاری مراسم " روز نکبت" در " ابو دیس " در کرانه غربی رود اردن به مناسبت سالروز تشکیل دولت اسراییل
خودسوزی یک مرد کشمیری در اعتراض به بیکاری در سرینگر هند
تاب بازی کودکان آواره جنگ دره سوات در کمپی در پاکستان
هنرنمایی سربازان نیروهای ویژه بلاروس در جریان نمایشگاه نظامی "میلکس 2009"
بدون شرح!

اگر با اين شمشيرم بر بينی مؤمن بزنم که مرا دشمن بدارد دشمن نخواهد داشت . و اگر تمام دنيا را در گلوی منافق بريزم که مرا دوست بدارد دوست نخواهد داشت و اين بخاطر آن است که بر زبان پيامبر امی گذشته که فرمود : ای علی هيچ مؤمنی ترا دشمن نمي دارد و هيچ منافقی تو را دوست نخواهد داشت
لو ضربت خيشوم المؤمن بسيفي هذا علي أن يبغضني ما أبغضني و لو صببت الدنيا بجماتها علي المنافق علي أن يحبني ما أحبني
راهى كه در فصل گذشته براى اثبات وجود خدا پيموده شد , راهى است بسيار ساده وروشن كه انسان با نهاد خدادادى خود آن را ميپيمايد و هيچگونه پيچ و خم نداردولى بيشتر مردم بواسطه اشتغال مداوم كه بماديات دارند و استغراقى كه در لذائذ محسوسه پيدا كرده اند رجوع بنهاد خدادادى و فطرت ساده و بيآلايش برايشان بسيار سخت و سنگين ميباشد .
از اين روى اسلام كه آئين پاك خود را همگانى معرفى ميكند و همه را در برابرمقاصد دينى مساوى ميداند اثبات وجود خدا را با اينگونه مردم از راه ديگر در ميان مينهد و از همان راهى كه فطرت ساده را از توجه مردم بدور داشته با ايشان سخن گفته خدا را ميشناساند .
قرآن كريم خدا شناسى را از راههاى مختلف بعامه مردم تعليم ميدهد و بيشتر از همه افكارشان را به آفرينش جهان و نظامى كه در جهان حكومت ميكند معطوف ميدارد و به مطالعه آفاق و انفس دعوت مينمايد زيرا انسان در زندگى چند روزه خود هر راهى را پيش گيرد و در هر حالى كه مستغرق شود از جهان آفرينش و نظامى كه در آن حكومت ميكند بيرون نخواهد بود و شعور و ادراك وى از تماشاى صحنه شگفت آور آسمان و زمين چشم نخواهد پوشيد .
اين جهان پهناور هستى (142) كه پيش چشم ما است ( چنانكه ميدانيم ) هر يك ازاجزاء آن و مجموع آنها پيوسته در معرض تغيير و تبديل ميباشد و هر لحظه در شكل تازه و بيسابقه اى جلوه ميكند .
و تحت تأ ثير قوانين استنثاء ناپذير لباس تحقق ميپوشد و از دورترين كهكشانها گرفته تا كوچكترين ذره اى كه اجزاء جهان را تشكيل ميدهد هر كدام متضمن نظامى است واضح كه با قوانين استثناء ناپذير خود بطور حيرت انگيزى در جريان ميباشدو شعاع عملى خود را از پستترين وضع بسوى كاملترين حالات سوق ميدهد و به هدف كمال ميرساند .
و بالاتر از نظامهاى خصوصى نظامهاى عموميتر و بالاخره نظام همگانى جهانى كه اجزاء بيرون از شمار جهان را بهمديگر ربط ميدهد و نظامهاى جزئى را بهم ميپيوندد و درجريان مداوم خود هرگز استثناء نميپذيرد و اختلال برنميدارد .
نظام آفرينش اگر انسانى را مثلا در زمين جاى ميدهد ساختمان وجودش را طورى تركيب ميكند كه با محيط زندگى خود سازش كند و محيط زندگى ويرا طورى ترتيب ميدهد كه مانند دايه اى با مهر و عطوفت بپرورشش پرداخته آفتاب و ماه وستارگان و آب و خاك و شب و روز و فصول سال و ابر و باد و باران و گنجينه هاى زير زمينى و روى زمين و بالاخره همه سرمايه نيروى خود را در راه آسايش و آرامش خاطر وى گذاشته بكار ميبندد .
ما چنين ارتباط و سازشى را ميان هر پديده و ميان همسايگان دور و نزديك و خانه اى كه در آن زندگى ميكند مييابيم .
اينگونه پيوستگى و بهم بستگى در تجهيزات داخلى هر يك از پديده هاى جهان نيز پيدا است .
آفرينش اگر براى انسان نان داده براى تحصيل آن پاى و براى گرفتن آن دست و براى خوردن آن دهان وبراى جويدن آن دندان داده است و آن را با يك رشته وسائليكه مانند حلقه هاى زنجير بهم پيوسته اندبهدف كمالى اين آفريده ( بقاء و كمال ) مرتبط ساخته است .
دانشمندان جهان ترديد ندارند كه روابط بيپايان كه در اثر تلاش علمى چندين هزارساله خود بدست آورده اند طليعه ناچيزى است كه از اسرار آفرينش كه دنباله هاى تمام نشدنى بدنبال خود دارد و هر معلوم تازه اى مجهولات بيشمارى را به بشر اخطار ميكند .
ديدگاه آكوئيناس در خصوص (مصلحت عمومي) در ذيل عناوين چندي تنظيم و ارائه مي گردد:
چنان چه ملاحظه شد, در حالي كه آكوئيناس در بعضي ابعاد متأثر از ارسطو نسبت به حكومت و قانون و مصلحت مي انديشد, اما از آن جهت كه به عنوان فردي كه دغدغه دفاع از دين دارد, از سوي ديگر مباحثش به نحوي به خدا و آسمان پيوند مي خورد و صبغه قدسي و عرشي مي گيرد, (مثلاً فوق قانون بودن حاكم) و لذا از تفكر ارسطويي و يوناني فاصله مي گيرد. اگر ارسطو قانون را عمدتاً بشري فرض گرفته و ارتباطش با مصلحت عمومي سنجيده مي شده است, در نظريه آكوئيناس, اين تنها (قانون بشري) (يكي از چهار نوع قوانين او) است كه در راستاي مصلحت عمومي مورد ملاحظه قرار مي گيرد.
در باب مصلحت عمومي (برايان ردهد) معتقد است كه از نظر آكوئيناس (خير و صلاح عمومي عبارت بود از تأمين آسايش كل جامعه تا آن جا كه با امتيازات جداگانه حاكم يا طبقه حاكمه تلاقي مي كند. به نظر مي رسد آكوئيناس احتمالاً اين اصل را پذيرفته بود كه در محاسبات مربوط به منافع عمومي, هر فردي بايد به تنهايي در شمار آيد. خير و صلاح عمومي مورد حمايت واقع شده و رفاه مادي را در بر مي گيرد و سرانجام اين امر به معناي ارتقاي جنبه پرهيزگارانه حيات است. در هر دو حال, يعني در زمينه جنبه هاي مادي و معنوي زندگي, ذهن حاكم بايد معطوف به بهبود بخشيدن وضع باشد آكوئيناس از خير و صلاح عمومي براي توجيه قوانين مربوط به اخذ ماليات هاي فوق العاده استفاده كرد.)1
البته همه كساني كه مي خواهند ميان دنيا و آخرت, خدا و انسان, مصالح مادي و معنوي و كليسا و دولت و سعادت مادي و معنوي جمع كنند و گريزگاهي بيابند و حق هر دو را به درستي تعريف كنند, كار دشواري در پيش دارند و تلاش آكوئيناس نيز در عقلاني كردن ديانت مسيح در همين راستا قابل ارزيابي است. و همين كه جهان مسيحيت بعدها راهي غير از نسخه هاي امثال آكوئيناس را برگزيده و بين مصلحت دنيا و آخرت جدايي افكنده و عمده تمركز را بر مصلحت و منفعت دنيوي نهاده است, مي رساند كه نسخه ها و راه حل هاي اين انديشمندان را مكفي و پاسخ گو و مقنع نيافت. اين ديدگاه ها را در صفحات بعدي تا حدي ملاحظه خواهيم نمود.
1- انديشه سياسي از افلاطون تا ناتو, ص 113.