امام صادق عليهالسلام :
اَلْبِرُّ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ يَعْمُرانِ الدّيارَ
وَ يَزيدانِ فِى الاَْعْمارِ
نيكوكارى و خوش اخلاقى، خانهها را آباد
و عمرها را طولانى مىكنند.
كافى ، ج 2، ص 100،
مذهبی
امام صادق عليهالسلام :
اَلْبِرُّ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ يَعْمُرانِ الدّيارَ
وَ يَزيدانِ فِى الاَْعْمارِ
نيكوكارى و خوش اخلاقى، خانهها را آباد
و عمرها را طولانى مىكنند.
كافى ، ج 2، ص 100،
دانه گندمى كه در شكم خاك با شرايط مناسبى قرار مىگيرد،شروع به رشد و نمو كرده به شاهراه تحول مىافتد و هر لحظه صورت و حالت تازهاى به خود گرفته با نظم و ترتيب مشخصى راهى را مىپيمايد تا يك بوتهاى كامل،داراى خوشههاى گندم مىشود و اگر يكى از دانههاى آن به زمين افتد باز مسير گذشته را آغاز كرده به سر انجام مىرساند،و اگر هسته ميوهاى است در مهد زمين آغاز حركت نموده،پوست را شكافته جوانه سبزى مىدهد و راه منظم و مشخصى را پيموده بالأخره درختى برومند و سر سبز و باردار مىشود.
اگر نطفه حيوانى است در ميان تخم يا در رحم مادر،شروع به تكامل نموده راه مشخصى را كه ويژه همان حيوان نطفهاى است،سير نموده،فردى كامل از همان حيوان مىشود.
اين راه مشخص و سير منظم در هر يك از انواع آفرينش كه در اين جهان مشهودند برقرار و در سرنوشت همان نوع است و هرگز بوتهسبز گندم كه از دانه شروع نموده به گوسفند يا بز يا فيل نمىرسد و هرگز حيوانى ماده كه از نر خود باردار گشته،خوشه گندم يا درخت چنار نمىزايد حتى اگر نقصى در تركيب اعضا يا در عمل طبيعى نوزادى پيدا شود مثلا گوسفندى بى چشم يا بوته گندمى بىخوشه به وجود آيد،ما ترديد نمىكنيم كه به يك آفت و سبب مخالف مستند مىباشد.
نظم و ترتيب مداوم در تحول و تكون اشياء و اختصاص هر نوع از انواع آفرينش در تحول و تكامل خود به نظامى خاص،براى متتبع كنجكاوى و غير قابل انكار مىباشد.از اين نظريه روشن دو مسئله ديگر مىتوان نتيجه گرفت:
1ـدر ميان مراحل كه نوعى از انواع آفرينش از آغاز پيدايش تا انجام آن مىپيمايد يك اتصال و ارتباطى برقرار است مانند اينكه نوع نامبرده در هر يك از مراحل تحول و تكون خود از پشت سر دفع و از پيش رو جذب مىشود.
2ـنظر به اتصال و ارتباط نامبرده آخرين مرحله سير هر نوع از آغاز پيدايش مطلوب و مورد توجه تكوينى همان پديده نوعى است چنانكه مغز گردويى كه در زير خاك جوانه سبز مىدهد از همان وقت متوجه يك درخت برومند گردويى است و جنين در تخم يا در رحم،از آغاز تكون به سوى حيوان كاملى رهسپار مىباشد.
قرآن كريم در تعليم خود (كه مطلق آفرينش و پرورش اشياء را به خدا نسبت مىدهد) اين رهسپارى و كشش را كه هر نوع از انواع آفرينش در راه كمال خود دارد به هدايت الهى و رهبرى خدايى نسبت مىدهد،چنانكه مىفرمايد: الذى اعطى كل شىء خلقه ثمهدى (1) .
و مىفرمايد: الذى خلق فسوى و الذى قدر فهدى (2) .و به نتيجههاى نامبرده اشاره كرده مىفرمايد:
و لكل وجهة هو موليها (3)
و مىفرمايد: و ما خلقنا السموات و الارض و ما بينهما لا عبين ما خلقنا هما الا بالحق و لكن اكثرهم لا يعلمون (4)
پىنوشتها:
1ـيعنى:«خدايى كه به هر چيزى آفرينش ويژهاش را داده و پس از آن راهنمايى كرده (به سوى هدف زندگى و آفرينش) »، (سوره طه،آيه 50)
2ـسوره اعلى،آيه .32
4ـيعنى:«ما آسمانها و زمين و آنچه را كه در ميان آنهاست براى اينكه بازى كنيم،نيافريديم (بى هدف نيستند) ،نيافريديم آنها را مگر با آفرينش حق (هدف و غرضى در ميان است) ولى بيشتر مردم نمىدانند»، (سوره دخان،آيه 39)
عن فاطمه الزهرا سلام الله عليها
ما يصنع الصائم بصيامه اذا لم يصن لسانه و
سمعه و بصره و جوارحه.
روزهدارى كه زبان و گوش و چشم و
جوارح خود را حفظ نكرده روزهاش به
چه كارش خواهد آمد.
بحار، ج 93 ص 295


پيامبر صلىاللهعليهوآله :
اَحِبُّو الْمَعْروفَ وَ اَهْلَهُ فَوَالَّذى نَفْسى بِيَدِهِ اِنَّ الْبَرَكَةَ
وَ الْعافيَةَ مَعَهُما
نيكى و نيكوكاران را دوست بداريد.
سوگند به آن كه جانم به دست اوست،
بركت و تندرستى، با نيكى و نيكوكاران است.
معرفت حقايق برزخى
آية الله محفوظى به نقل از مرجع بزرگ حضرت آية الله العظمى بهجت ادام الله بقائه فرمود:
روزى به اتفاق رهبر عظيم الشاءن انقلاب آقاى (امام) خمينى رحمت الله عليه و آية الله سيد محمد تقى خوانسارى رحمت الله عليه به قبرستان وادى السلام قم رفتيم . مرحوم آقاى خوانسارى بر سر قبر مرحوم مشهدى محمد كه در دوران حيات خود سخت به ايشان علاقه داشت و ابراز محبت مى نمود رفت و با حالتى كه نشان از مشاهده مستقيم وى بود، رو به مشهدى محمد كرده و فرمود:
آقا مشهدى محمد! روزگارى تو براى ما توت مى آوردى ، نمى خواهى براى ما امروز توت بياورى ؟!
لحظاتى بعد ناگاه جوانى زيبا به سويمان آمده و سينى پر از توتى را برايمان حاضر ساخت !!
|
چو گردد خاك تن جان مجرد |
| |
|
|
شتابد سوى اقليم مؤبد | |
|
جهانى بيند از اين ديده پنهان |
| |
|
|
در آنجا ذره صد خورشيد تابان (1) (2) پاورقي | |
1- الهى قمشه اى .
2- آرى اى عزيز! اين است مقام مرجعيت و فقاهت دينى و شاگردان مكتب جعفرى . مرحوم خوانسارى رحمت الله عليه آن عالم بزرگى كه با دعايش كوير قم را سيراب و سربازان تا دندان مسلح متفقين را منكوب نمود، از اين قدرت عظيم الهى نيز برخودار بود كه نه تنها ارواح مومنان گذشته را ببيند، بلكه از آنان تقاضاى توت نيز كند و از آن توت ، خود و ساير صالحان را نيز بخوراند. امام قدس سره آن حقايق را ديده بود كه توانست اينچنين بر قدرتهاى جهانى بطوفد و دودمان رژيمى مسلح را در هم بپيچد و شيعه را و بلكه مسلمانان را براى قيام مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف آماده سازد.
|
هر روز زين جهان غم آباد مى روند |
| |
|
|
جمعى كه هفته دگر از ياد مى روند | |
گلشن آزادى
مرحوم خوانسارى رحمت الله عليه اهل ريا، نيرنگ ، خودنمايى و بلوف نبود، تا در مقابل بزرگانى همچون مرحوم امام قدس سره و يا آية الله بهجت دامت بركاته بر آن اقدام كند، او واقعا چيزهايى را مى ديد، مى يافت و بيان مى كرد و از او نيز درخواست مى نمود. پس بر حفظ و احترام مرجعيت دينى و مقام فقاهت حوزوى سخت كوشا باشيد تا دنيا و آخرت خويش را تضمين كرده باشيد.
اشارات :
1- امكان ارتباط سمعى و بصرى با ارواح مومنان صالح گذشته .
3- امكان بهره گيرى از مواهب بهشت برزخى و استفاده از آن .
3- لياقت مراجع دينى و مقام فقاهت حوزوى در بهره گيرى از مواهب بهشت برزخى .
4- ارزش جاودانه صالحان پنهان در آن جهان .
5- معنادار بودن توجه و ارتباط روحى بزرگان با برخى از عوام از مردمان متدين .
6- زيبايى چهره مومنان صالح در آخرت برزخى و قيامتى .
7- تقيد بزرگان دين به ديدار از قبرستانها و زيارت قبور درگذشتگان ، بخصوص صالحان امت علوى براى يافتن حقايق ناپيدا.
قالَ (علیه السلام) : إنّا نُحیطُ عِلْماً بِأنْبائِكُمْ،
وَ لا یَعْزُبُ عَنّا شَیْىءٌ مِنْ أخْبارِكُمْ
و آشنائیم و چیزى از شما نزد ما پنهان نیست.
|
«ملت موظف است از هر رسانه اي که دروغ مي گويد و خلاف واقع گزارش مي دهد فاصله بگيرد.» حضرت آيت الله العظمي صانعي در اجتماع تعدادي از نخبگان استان گلستان با بيان مطلب فوق اظهار داشتند: «مردم بايد رسانه هاي دروغگو اعم از نوشتاري و ديداري را بشناسند و به حرف هاي آنها گوش ندهند مبادا که تحت تأثير اخبار کذب آنان قرار بگيرند.» ايشان افزودند: «رسانه اي که به اين و آن توهين مي کند و يا عده اي را تحقير مي کند و اسباب گرفتاري افراد را فراهم مي کند و متأسفانه به اين اعمال خود افتخار هم مي کند نبايد مورد توجه مردم قرار بگيرد چراکه اين اعمال و رفتار خلاف اسلام و قرآن است. اسلام که دروغ ندارد. اسلام که تحقير ندارد لذا توجه به اين رسانه ها و گوش دادن به اخبار آنها خلاف اسلام و قرآن است که مي فرمايد: «إِن جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإ فَتَبَيَّنُوا» اين مرجع عاليقدر در ادامه و با اشاره به حوادث پس از انتخابات که منجر به زنداني شدن تعدادي از فعالين سياسي معترض به روند انتخابات و کشته و شهيد شدن تعداد ديگري از آنان گرديد، فرمودند: «تخليه اطلاعاتي افراد در بند و اقرارگيري از آنان خلاف شرع و حرام است.» حضرت آيت الله العظمي صانعي افزودند: «اميرالمومنين (عليه السلام) مي فرمايد اقرار در هنگام تجريد، حبس، تهديد و تخويف معتبر نيست و هيچ ارزشي ندارد. تجريد يعني تخليه اطلاعاتي آن هم هنگامي که ارتباط متهم را با خارج از زندان قطع مي کنيم به گونه اي که تمام روحيه اش يک دفعه عوض بشود و بعد در اين شرايط از او اقرار مي گيريم. مسلما چنين اقراري که همراه با حبس و تهديد و تخويف و تجريد است هيچ ارزش و اعتباري ندارد همانگونه که عذاب مضاعف مجرم نيز خلاف شرع و حرام است.» شاگرد انديشمند امام امت (سلام الله عليه) در ادامه و با اشاره به اينکه امروز عده اي با اعمال، گفتار و رفتار خويش در صدد امام زدايي هستند فرمودند: «واقعيت اين است آنچه که امروز در سطح جامعه انجام مي شود و متأسفانه به نام اسلام و قانون اساسي هم صورت مي پذيرد، خلاف رفتار و کردار و انديشه امام خميني(سلام الله عليه) است. سيره امام فرمان هشت ماده اي ايشان است که فرمودند اگر مأموري براي کشف يک جرمي رفت و آن جا چيز ديگري را ديد حق گزارش ندارد حالا خبر مي دهند که مأموري رفته براي فلان مسأله و گفته ما رفتيم فلان جا و آن جا کتاب هاي ناجور و کتب ضاله بود. آخرکسي نيست بگويد تشخيص کتب ضاله چه ربطي به افراد مسئول امنيت و انتظامي جامعه دارد ؟» ايشان در ادامه و با اشاره به اين مهم که اخيراً برخي مي خواهند پس از شنيدن نام امام به جاي سه صلوات يک صلوات بفرستند، اين امر را در راستاي پروژه امام زدايي توصيف کردند و فرمودند: «سنت اين مردم پس از شنيدن نام امام ذکر سه صلوات است لذا دست زدن به اين اقدام از بين بردن شخصيت امام است، لذا به همه شما توصيه مي کنم براي مبارزه با اين فکر غلط و انديشه خائنانه اولاً در خانه هايتان و حتي محل کارتان عکس امام را نصب کنيد و هر زماني هم که نام امام را مي شنويد حتما سه صلوات بفرستيد چراکه اين سه صلوات با خون شهيد بهشتي ها، مطهري ها و صدها هزار شهيد ديگر به دست آمده است.» آيت الله صانعي حذف ياران امام را نيز روي ديگر سکه امام زدايي عنوان کردند و فرمودند: «سيره امام (سلام الله عليه) حفظ همه کساني بود که در نهضت و انقلاب اسلامي زحمت کشيده بودند حتي اگر از برخي از آنان ناراحت بود. جمهوري اسلامي امروز بايد مخصوصاً با آنهايي که در نهضت و انقلاب زحمت کشيدند خوب رفتار کند. اين کلاس اول سياست است که حکم مي کند حکومت لااقل اطرافيان خود را حفظ کند. آنهايي را که 30 سال براي اين نهضت زحمت کشيدند و جانفشاني کردند، بايد حفظ کرد.» معظم له در ادامه و با اشاره به اينکه اسلام دين تفقه است و ما را توصيه به ريشه يابي کرده است فرمودند: «مسائل سطحي خيلي مهم نيست آنچه مهم است ريشه يابي است. تفقه معنايش تنها آشنايي به مسائل شرعي نيست بلکه ريشه يابي مسائل است. لذا شما بايد در مسائل سياسي ريشه ياب باشيد و بايد متوجه باشيد که استثمار فکري نشويد فکرتان اسير اطلاعات غلط نشود که اطلاعات غلط شعبه اي از ناآگاهي است و معلوم است که چه کساني از آگاهي ملت مي ترسند و از اينکه يک يا چند نفر با يکديگر تماس بگيرند به هراس مي افتند حتي اگر در گورستان باشد. مگر گورستان بانک است که مي ترسيد آن را آتش بزنند؟» اين مرجع عظيم الشأن فرمودند: «يکي از اين ريشه يابي ها اين است که متوجه باشيد بسياري از مسائلي که اين روزها مثل برخي عزل و نصب ها و غيره اتفاق مي افتد بازي سياسي است که در پشت آن منافع برخي افراد و جريانات قرار دارد.» آيت الله صانعي در ادامه فرمودند: «اسلام دين سهولت است دين آساني و عقل است، اسلام هيچ گاه عقل فردي را به عقل جمعي ترجيح نمي دهد. اسلام با خشونت مخالف است با شکنجه و تحذير هم مخالف است.» اين مرجع عاليقدر در ادامه و با بيان اين سخن که واي به حال ملتي که سخن روزشان غير از دردشان باشد، فرمودند: «درد امروز ما زنداني شدن فرزندانمان است، دردمسائلي است که در بازداشتگاهها و زندانها جريان داشته و دارد، درد آنجايي است که اقرارها با تجريد گرفته شده باشد، درد آن جايي است که نمي گذارند مادري سر قبر عزيزش فاتحه بخواند درد اين است که انساني را بگيرند و بکُشند و بعد بگويند مننژيت گرفته است يا بگويند در زندان در اثر مرض مسري فوت کرده است!» آيت الله العظمي صانعي در پايان و با قرائت اين آيه شريفه قرآن «وَمَن يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِداً» فرمودند: «مراد از قتل مومن که سبب خلود انسان در جهنم مي شود قتل يک جريان است نه قتل يک فرد. يعني افراد يک جريان را مي کشند و به شهادت مي رسانند و افراد جريان ديگر را احترام مي گذارند. جزاي اين امر خلود در جهنم است و اين غير از قتل يک نفر است که با قصاص جبران مي شود |
امام على عليهالسلام :
حُبُّ الدُّنْيا يُفْسِدُ الْعَقْلَ وَ يُصِمُّ الْقَلْبَ عَنْ سَماعِ
الْحِكْمَةِ وَ يوجِبُ اَليمَ الْعِقابِ
دل بستگى به دنيا، عقل را فاسد مىكند،
قلب را از شنيدن حكمت ناتوان مىسازد
و باعث عذاب دردناك مىشود.
غررالحكم، ح 4878
فعلى كه انسان انجام مىدهد يكى از پديدههاى جهان آفرينش است و پيدايش آن مانند ساير پديدههاى جهان بستگى كامل به علت دارد و نظر به اينكه انسان جزء جهان آفرينش و ارتباط وجودى با اجزاى ديگر جهان دارد،اجزاى ديگر را در فعل وى بى اثر نمىتوان دانست،مثلا لقمه نانى كه انسان مىخورد،براى انجام اين فعل چنانكه وسايل دست و پا و دهان و علم و قدرت و اراده لازم است،وجود نان در خارج و در دسترس بودن و مانع نداشتن و شرايط ديگر زمانى و مكانى براى انجام عمل لازم است كه با نبودن يكى از آنهافعل غير مقدور است و با تحقق همه آنها (تحقق علت تامه) تحقق فعل ضرورى است.
و چنانكه گذشت ضرورى بودن فعل نسبت به مجموع اجزاى علت تامه منافات با اين ندارد كه نسبت فعل انسان كه يكى از اجزاى علت تامه است نسبت امكان باشد.
انسان امكان يعنى اختيار فعل را دارد و ضرورى بودن نسبت فعل به مجموع اجزاى علت موجب ضرورى بودن نسبت فعل به برخى از اجزاى آن كه انسان است نمىباشد.
درك ساده و بىآلايش انسان نيز اين نظر را تأييد مىكند،زيرا ما مىبينيم مردم با نهاد خدادادى خود ميان امثال خوردن و نوشيدن و رفتن و آمدن و ميان صحت و مرض و بزرگى و كوچكى،بلندى قامت،فرق مىگذارند و قسم اول را كه با خواست و اراده انسان ارتباط مستقيم دارد در اختيار شخص مىدانند و مورد امر و نهى و ستايش و نكوهش قرار مىدهند بر خلاف قسم دوم كه در آنها تكليفى متوجه انسان نيست.
در صدر اسلام ميان اهل سنت در خصوص افعال انسان،دو مذهب مشهور بود،گروهى از اين روى كه افعال انسان متعلق اراده غير قابل تخلف خداست،انسان را در افعال خود مجبور مىدانستند !و ارزش براى اختيار و اراده انسان نمىديدند و گروهى انسان را در فعل خود مستقل مىدانستند و ديگر متعلق اراده خدايى نديده از حكم«قدر»خارج مىشمردند.
ولى به حسب تعليم اهل بيت كه با ظاهر تعليم قرآن مطابقت دارد،انسان در فعل خود مختار است ولى مستقل نيست،بلكهخداى متعال از راه اختيار،فعل را خواسته است و به حسب تعبير سابق ما:خداى متعال از راه مجموع اجزاى علت تامه كه يكى از آنها اراده و اختيار انسان مىباشد،فعل را خواسته و ضرورت داده است و در نتيجه اينگونه خواست خدايى فعل ضرورى و انسان نيز در آن مختار مىباشد،يعنى فعل نسبت به مجموع اجزاى علت خود،ضرورى و نسبت به يكى از اجزاء كه انسان باشد،اختيارى و ممكن است.
امام ششم (ع) مىفرمايد:«نه جبر است و نه تفويض بلكه امرى است ميان دو امر» (1) .
پىنوشتها:
1ـ (بحار،ج 3،ص 5) و از امام ششم (ع) از يزيد شامى از امام هشتم (ع) و امام پنجم و ششم (ع) فرمودند:«خدا به آفرينش خود مهربانتر از آن است كه آنان را به گناه اجبار كند و پس از آن عذاب كند.و خدا عزيزتر از آن است كه امرى را بخواهد و نشود»، (بحار،ج 3،ص 6)
و باز امام ششم مىفرمايد:«خدا اكرم از آن است كه مردم را به چيزى كه قدرت ندارند تكليف كند و اعز از آن است كه در ملك او امرى بوجود آيد كه وى نمىخواهد»، (بحار،ج 3،ص 15) اشاره به دو مذهب جبر و تفويض است.
قانون عليت در جهان هستى به نحو استثنا ناپذير،حكمفرما و جارى است.به مقتضاى اين قانون،هر يك از پديدههاى اين جهان در پيدايش خود به عللى (اسباب و شرايط تحقق) بستگى دارد كه با فرض تحقق همه آنها (كه علت تامه ناميده مىشود) پيدايش آن پديده (معلول مفروض) ضرورى (جبرى) است و با فرض فقدان همه آنها يا برخى از آنها پيدايش پديده نامبرده محال است .با بررسى و كنجكاوى اين نظريه،دو مطلب ذيل براى ما روشن مىشود:
1ـاگر يك پديده (معلول) را با مجموع علت تامه و همچنين با اجزاى علت تامهاش بسنجيم،نسبت آن به علت تامه نسبت ضرورت (جبر) خواهد بود و نسبتش به هر يك از اجزاى علت تامه (كه علت ناقصه ناميده مىشود) نسبت امكان است،زيرا جزء علت نسبت به معلول تنها امكان وجود را مىدهد،نه ضرورت وجود را.
بنابر اين،جهان هستى كه هر پديده از اجزاى آن در پيدايش خود بستگى ضرورى به علت تامه خود دارد،ضرورت در سراسر آن حكمفرما و پيكره آن از يك سلسله حوادث ضرورى و قطعى تنظيم شده است،با اين حال صفت امكان در اجزاى آن (پديدهها كه به غيرعلت تامه خود نسبت و ارتباط دارند) محفوظ مىباشد.
قرآن كريم در تعليم خود اين حكم ضرورت را به نام«قضاى الهى»ناميده،زيرا همين ضرورت از هستى دهنده جهان هستى سرچشمه گرفته و از اين روى حكم و قضايى است حتمى كه قابل تخلف نيست و عادلانه مىباشد كه استثنا و تبعيض بر نمىدارد.
خداى متعال مىفرمايد: الا له الخلق و الامر (1)
و مىفرمايد: اذا قضى امرا فانما يقول له كن فيكون (2)
و مىفرمايد: و الله يحكم لا معقب لحكمه (3)
2ـهر يك از اجزاى علت،اندازه و الگويى مناسب خود نسبت به معلول مىدهد و پيدايش معلول موافق و مطابق مجموع اندازههايى است كه علت تامه برايش معين مىكند مثلا عللى كه تنفس را براى انسان به وجود مىآورد تنفس مطلق را ايجاد نمىكند بلكه اندازه معينى از هواى مجاور دهان و بينى را در زمان معين و مكان معين و شكل معين از مجراى تنفس به محوطه ريه مىفرستد و عللى كه ابصار را براى انسان بوجود مىآورد (و انسان نيز جزء آنهاست) ابصار بىقيد و شرط را محقق نمىسازد بلكه ابصارى كه به واسطه وسائل آن از هر جهت براى وى اندازه گرفته شده ايجاد مىكند اين حقيقت در همه پديدههاى جهان و حوادثى كه در آن اتفاق مىافتد بدون تخلف جارى است.
قرآن كريم در تعليم خود اين حقيقت را«قدر»ناميده و به خداى متعال كه سرچشمه آفرينش مىباشد نسبت داده است،چنانكه مىفرمايد: انا كل شىء خلقناه بقدر (4) .
و مىفرمايد: و ان من شىء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم (5) (6)
و چنانكه به موجب قضاى الهى هر پديده و حادثهاى كه در نظام آفرينش جاى مىگيرد ضرورى الوجود و غير قابل اجتناب است همچنين به موجب«قدر»هر پديده و حادثهاى كه به وجود مىآيد از اندازهاى كه از جانب خدا برايش معين شده هرگز كمترين تخلف و تعدى نخواهد نمود.
پىنوشتها:
1ـ سوره اعراف،آيه .54
2ـ سوره بقره،آيه .117
3ـ سوره رعد،آيه .41
4ـ سوره قمر،آيه .49
5 و6ـ سوره حجر،آيه 21.امام ششم (ع) مىفرمايد:«خداى تعالى وقتى كه چيزى را اراده كرد،مقدر مىكند و وقتى كه تقدير كرد،قضاء مىكند و وقتى قضاء كرد،امضا (اجرا) مىكند»، (بحار،چاپ كمپانى،ج 3،ص 34)
التفات به زوّار حسينى
آقاى سيد عبدالرسول خادم در همين سفر اخير تشرف حقير در كربلا (14 رجب 88) نقل كرد از مرحوم سيد عبدالحسين كليددار حضرت سيدالشهداء عليه السّلام پدر كليددار فعلى كه آن مرحوم اهل فضل و از خوبان بود.
شبى در حرم مطهر مى بيند عربى پابرهنه خون آلود، پاى خونين و كثيف خود را به ضريح زده وعرض حال مى كند. آن مرحوم او را نهيب مى دهد و بالا خره امر مى كند كه او را از حرم بيرون نمايند، در حال بيرون رفتن گفت يا حسين عليه السّلام من گمان مى كردم اين خانه توست معلوم شد خانه ديگرى است .
همان شب آن مرحوم در خواب مى بيند آن حضرت روى منبر در صحن مقدس تشريف دارند در حالى كه ارواح مؤ منين در خدمت هستند حضرت از خدام خود شكايت مى كند. كليددار مى ايستد و عرض مى كند يا جداه ! مگر چه خلاف ادبى از ما صادر شده ؟ مى فرمايد امشب عزيزترين مهمانهاى مرا از حرم من با زجر بيرون كردى و من از تو راضى نيستم و خدا هم از تو راضى نيست مگر اينكه او را راضى كنى .
عرض كرد يا جدا! او را نمى شناسم و نمى دانم كجاست ؟ فرمود الا ن در خان حسن پاشا (نزديك خيمه گاه ) خوابيده و به حرم ما هم خواهد آمد و او را با ما كارى بود كه انجام داديم وآن شفاى فرزند مفلوج اوست و فردا با قبيله اش مى آيند آنها را استقبال كن .
چون بيدار مى شود با چند نفر از خدام مى رود و آن غريب را در همانجايى كه فرموده بودند مى يابد، دستش را مى بوسد و با احترام به خانه خود مى آورد و از او به خوبى پذيرايى مى نمايد.
فردا هم به اتفاق سى نفر از خدام به استقبال مى رود چون مقدارى راه مى رود مى بيند جمعى هوسه كنان (شادى كنان ) مى آيند و آن بچه مفولجى كه شفا يافته همراه آورده اند و به اتفاق به حرم مطهر مشرف مى شوند.
پيامبر صلىاللهعليهوآله :
اَلصَّدَقَةُ تَدْفَعُ الْبَلاءَ وَ هِىَ اَنـْجَحُ دَواءٍ وَ تَدْفَعُ الْقَضاءَ
وَ قَدْ اُبْرِمَ اِبراما وَ لا يَذْهَبُ بِالاَْدواءِ اِلاَّ الدُّعاءُ
وَ الصَّدَقَةُ
صدقه بلا را برطرف مىكند و مؤثرترينِ داروست.
همچنين، قضاى حتمى را برمىگرداند و درد و
بيمارىها را چيزى جز دعا و صدقه از بين نمىبرد.
بحارالأنوار، ج 93، ص 137، ح 71
صفات (علاوه بر آنچه گذشت) با انقسام ديگرى منقسم مىشوند به صفات ذات و صفات فعل.توضيح اينكه:صفت گاهى با خود موصوف قائم است مانند حيات و علم و قدرت كه با شخص انسان زنده و دانا و توانا قائم هستند و ما مىتوانيم انسان را به تنهايى با آنها متصف فرض كنيم اگر چه غير از وى چيز ديگر فرض نكنيم و گاهى تنها با موصوف قائم نيست و موصوف براى اينكه با آن صفت متصف شود،نيازمند تحقق چيز ديگرى است مانند نويسندگى و سخنگويى و خواستارى و نظاير آنها،زيرا انسان وقتى مىتواند نويسنده باشد كه دوات و قلم و كاغذ مثلا فرض شود و وقتى سخنگو مىشود كه شنوندهاى فرض شود و وقتى خواستار مىشود كهخواستنى وجود داشته باشد و تنها فرض انسان در تحقق اين صفات،كافى نيست.
از اينجا روشن مىشود كه صفات حقيقى خداى متعال (چنانكه گذشت عين ذاتند) تنها از قسم اول مىباشند و اما قسم دوم كه در تحقق آنها پاى غير در ميان است و هر چه غير اوست آفريده او و در پيدايش پس از اوست،صفتى را كه با پيدايش خود به وجود مىآورد نمىشود صفت ذات و عين ذات خداى متعال گرفت.
صفاتى كه براى خداى متعال بعد از تحقق آفرينش،ثابت مىشود مانند آفريدگار،كردگار،پروردگار،زنده كننده،ميراننده،روزى دهنده و نظاير آنها عين ذات نيستند بلكه زايد بر ذاتند و صفت فعلند .
مراد از«صفت فعل»اين است كه پس از تحقق فعل،معناى صفت از فعل گرفته شود نه از ذات،مانند آفريدگار كه پس از تحقق آفرينش از آفريدهها آفريدگار بودن خداى متعال مأخوذ و مفهوم مىشود و با خود آفريدهها قائم است نه با ذات مقدس خداى متعال تا ذات با پيدايش صفت از حالى به حالى تغيير كند.
شيعه دو صفت اراده و كلام را به معنايى كه از لفظ آنها فهميده مىشود (اراده به معناى خواستن،«كلام»يعنى كشف لفظى از معنا) صفت فعل مىدانند (۱) و معظم اهل سنت آنها را به معناى علم گرفته وصفت ذات مىشمارند.
پىنوشتها:
۱ - امام ششم مىفرمايد:«خدا پيوسته در ذات خود«عالم»بود در حالى كه معلومى نبود و«قادر»بود در حالى كه مقدورى نبود».راوى گويد گفتم:و«متكلم»بود؟فرمود:«كلام،حادث است،خدا بود و«متكلم»نبود پس از آن كلام را احداث و ايجاد كرد»، (بحار،ج 2،ص 147)و امام هشتم (ع) مىفرمايد:«اراده از مردم ضمير است و پس از آن فعل پيدا مىشود و از خدا احداث و ايجاد اوست و بس،زيرا خدا مانند ما تروى و هم (قصد) و تفكر ندارد»، (بحار،چاپ كمپانى،ج 2،ص 144)
امام على عليهالسلام :
اَرْبَعَةُ اَشْياءَ لا يَعْرِفُ قَدْرَها اِلاّ اَرْبَعَةٌ :
اَلشَّبابُ لا يَعْرِفُ قَدْرَهُ اِلاَّ الشُّيوخُ
وَالْعافيَةُ لا يَعْرِفُ قَدْرَها اِلاّ اَهْلُ الْبَلاءِ
وَ الصِّحَةُ لا يَعْرِفُ قَدْرَها اِلاَّ الْمَرضى
وَ الْحَياةُ لا يَعْرِفُ قَدْرَها اِلاَّ الْمَوْتى
ارزش چهار چيز را جز چهار گروه نمىشناسند :
جوانى را جز پيران،
آسايش را جز گرفتاران،
سلامتى را جز بيماران
و زندگى را جز مردگان .
مواعظ العدديّه ، 275.
امام حسين عليهالسلام :
اَ يُّهَا النّاسُ نافِسوا فِى الْمَكارِمِ وَ سارِعوا فِى الْمَغانِمِ
وَ لا تَحْتَسِبوا بِمَعْروفٍ لَمْ تَجْعَلوا
اى مردم در خوبىها با يكديگر رقابت كنيد
و در كسب غنائم (بهره گرفتن از فرصتها)
شتاب نماييد و كار نيكى را كه در انجامش شتاب
نكردهايد، به حساب نياوريد.
بحارالأنوار، ج 78، ص 121، ح 4.
صفات بر دو قسمند:«صفات كمال و صفات نقص»،صفات كمال چنانكه پيشتر اشاره شد معانى اثباتى هستند كه موجب ارزش وجودى بيشتر و آثار وجودى فزونتر براى موصوفات خود مىباشند،چنانكه با مقايسه يك موجود زنده و دانا و توانا با يك موجود ديگر مرده و بى علم و قدرت روشن است،و صفات نقص صفاتى هستند بر خلاف آن.
وقتى كه در معانى صفات نقص،دقيق شويم خواهيم ديد كه به حسب معنا منفى بوده از فقدان كمال و نداشتن يك نوع ارزش وجودى حكايت مىكند،مانند جهل و عجز و زشتى و ناتندرستى و نظاير اينها.بنابر آنچه گذشت،نفى صفات نقص،معناى صفات كامل مىدهد،مانند نفى نادانى كه معناى دانايى و نفى ناتوانى كه معناى توانايى مىدهد.
و از اينجاست كه قرآن كريم هر صفت كمالى را مستقيما براى خداى متعال اثبات مىكند و هر صفت نقص را نيز نفى كرده،منفى آن را براى وى اثبات مىنمايد،چنانكه مىفرمايد: و هو العليم القدير و هو الحى و لا تأخذه سنة و لا نوم و اعلموا انكم غير معجزى الله .نكتهاى كه نبايد از نظر دور داشت اين است كه خداى متعال واقعيتى است مطلق كه هيچگونه حد و نهايت ندارد و از اين روى (۱) هر صفت كمالى هم كه در موردش اثبات مىشود،معناى محدوديت را نخواهد داشت.وى مادى و جسمانى و محدود به مكان و زمان نيست و از هر صفت حالى كه حادث باشد منزه است و هر صفتى كه حقيقتا براى وى اثبات مىشود از معناى محدوديت تعريه و تخليه شده است،چنانكه مىفرمايد: ليس كمثله شىء (۲)
--------------------------
پىنوشتها:
۱- امام ششم مىفرمايد:«خداوند تبارك و تعالى با زمان و مكان و حركت و انتقال و سكون متصف نمىشود بلكه او آفريننده زمان و مكان و حركت و سكون است»، (بحار،ج 2،ص 96)
۲- سوره شورى،آيه .11
امام على (ع) می فرمایند:
بِئسَ القَرينُ الغَضَبُ: يُبدِى المَعائِبَ وَ يُدنِى الشَّرَّ
وَ يُباعِدُ الخَيرَ
خشم، بدترين همراه است: عيبها را آشكار،
بدىها را نزديك و خوبىها را دور مىكند.
غرر الحكم، ح 4417
امام صادق عليهالسلام :
اَرْبَعَةٌ تُهْرِمُ قَبْلَ اَوانِ الْهَرَمِ:
اَكْلُ الْقَديدِ وَ الْقُعُودُ عَلَى النَّداوَةِ
وَ الصُّعودُ فِى الدَّرَجِ
وَ مُجامَعَةُ الْعَجوزِ
چهار چيز، انسان را پيش از فرا
رسيدن هنگام پيرى، پير مىكند:
خوردن گوشت خشكيده،
نشستن بر جاى مرطوب،
بالا رفتن از پلّه
و آميزش با پير زنان.
تحف العقول ، ص 317
در جهان آفرینش كمالات زیادى سراغ داریم كه در صورت صفات ظاهر شدهاند اینها صفات مثبتى هستند كه در هر جا ظاهر شوند مورد خود را كاملتر نموده ارزش وجودى بیشترى به آن مىدهند،چنانكه از مقایسه یك موجود زنده مانند انسان با یك موجود بىروح مانند سنگ،روشن است.بىشك این كمالات را خدا آفریده و داده است و اگر خودش آنها را نداشت به دیگران نمىبخشید و تكمیلشان نمىكرد و از این رو به قضاوت عقل سلیم باید گفت خداى آفرینش علم دارد قدرت دارد و هر كمال واقعى را دارد.گذاشته از اینـچنانكه گذشتـآثار علم و قدرت و در نتیجه آثار حیات از نظام آفرینش پیداست. ولى نظر به اینكه ذات خداوندى نامحدود و نامتناهى است این كمالات كه در صورت صفات براى او اثبات مىشوند در حقیقت عین ذات و همچنین عین یكدیگر مىباشند (1) و مغایرتى كه میان ذات و صفات و همچنین در میان خود صفات دیده مىشود تنها در مرحله مفهوم است و به حسب حقیقت جز یك واحد غیر قابل تقسیم در میان نیست. اسلام براى جلوگیرى از این اشتباه ناروا (تحدیدات به واسطه توصیف یا نفى اصل كمال) عقیده پیروان خود را در میان نفى و اثبات نگه مىدارد (2) و دستور مىدهد اینگونه اعتقاد كنند كه:خدا علم داردنه مانند علم دیگران،قدرت دارد نه مانند قدرت دیگران،مىشنود نه با گوش،مىبیند نه با چشم و به همین ترتیب.
--------------------------------------------------------------------------------
پىنوشتها:
1 - امام ششم مىفرماید:«خدا هستى ثابت دارد و علم او خود اوست در حالى كه معلومى نبود و سمع او خود اوست در حالى كه مسموعى نبود و بصر او خود او بود در حالى كه مبصرى نبود و قدرت او خود او بود در حالى كه مقدورى نبود»، (بحار،ج 2،ص 125) و اخبار اهل بیت در این مسائل از شماره بیرون است (ر.ك:نهج البلاغه،توحید عیون و بحار،ج 2) 2- امام پنجم،ششم و هشتمـعلیهم السلامـمىفرمایند:«خداى تعالى نورى است كه با ظلمت مخلوط نیست و علمى است كه جهل در آن نیست و حیاتى است كه مرگ در آن نیست»، (بحار،ج 2،ص 129)
امام هشتم (ع) مىفرماید:«مردم در صفات،سه مذهب دارند:گروهى صفات را بهخدا اثبات مىكنند با تشبیه به دیگران و گروهى صفات را نفى مىكنند و راه حق مذهب سوم و آن اثبات صفات است با نفى تشبیه به دیگران»، (بحار،ج 2،ص 94)
پيغمبر(ص) فرموده :
لا تنقضى الساعة حتى يملك الارض رجل من اهل بيتى يملاء
الارض عدلاً كما ملئت جوراً يملك سبع سنين .
قيامت منقضى نخواهد شد تا اين كه مردى از اهل بيت من به
سلطنت رسد و او زمين را پر از عدل و داد كند ، چنان كه پر
از ظلم شده باشد و مدت سلطنت هفت سال است .
حضرت امام جواد (ع)
توسد الصبر و اعتنق الفقر و ارفض الشهوات
و خالف الهوي ، و اعلم أنك لن تخلو من
عين الله فانظر كيف تكون
صبر را بالش كن ، و فقر را در آغوش گير ،
و شهوات را به دور انداز ، و با هواي نفس
مخالفت كن ، و بدان كه در برابر ديده خدايي ،
پس بنگر كه چگونه اي .
تحف العقول ، ص 478

بنماي رخ كه خلقي غالب شوند و حيران
بگشاي لب كه فرياد از مرد و زن برآيد
از حسرت دهانت جان ها به لب رسيده
كي درد دردمندان از آن دهان برآيد
بگشاي تربت ما بعد از وفا تو بنگر
كز آتش فراقت دود از كفن برآيد