جمعه های غیبتت حالا قطار
می شوند و می روند و نیستی
پس تو کی می آیی اینجا تک سوار؟
از برای دیدن چشم خمار
مذهبی
جمعه های غیبتت حالا قطار
می شوند و می روند و نیستی
پس تو کی می آیی اینجا تک سوار؟
از برای دیدن چشم خمار
چه شهري! جنت الماواست گوئــي
چه نخلي! سدره و طوباست گوئي
چـه خاكــي و چـه اقبـالي خدا داد
كه چنديـن بوسه در پاي نبـي داد
بسيارى از دانشمندان امروزى كه در وحى و نبوت كنجكاوىكردهاند،مسئله وحى و نبوت
و مسائل مربوط به آن را با اصول روانى اجتماعى توجيه نمودهاند مىگويند:پيغمبران خدا
مردانى پاك نهاد،بلند همت و بشر دوست بودهاند كه براى پيشرفت مادى و معنوى بشر و
اصلاح جامعههاى فاسد قوانين و مقرراتى تنظيم نمودهاند و مردم را به سوى آن دعوت
كردهاند و چون مردم آن روز زير بار منطق عقل نمىرفتهاند براى جلب اطاعت مردم،خود
و افكار خود را به عالم بالا نسبت دادهاند و روح پاك خود را روح القدس و فكرى كه از آن
ترشح مىكند (وحى و نبوت) و وظايفى را كه از آن نتيجه گرفته مىشود (شريعت
آسمانى) و بياناتى كه مشتمل به آنهاست مثلا«كتاب آسمانى»ناميدهاند.
كسى كه با انصاف و نظر عميق به كتب آسمانى و بويژه به قرآن كريم و همچنين به
شريعت پيغمبران نگاه كند،ترديد نخواهد داشت كه اين نظريه درست نيست،پيغمبران خدا
مردان سياست نبودند بلكه مردان حق و سراپا صدق و صفا بودند.چيزى را كه درك
مىكردند بىكم و كاست مىگفتند و آنچه را مىگفتند،مىكردند و آنچه مدعى بودند شعور
مرموزى بود كه با مدد غيبى به ايشان اضافه مىشد و از آن راه،وظايف اعتقادى و عملى
مردم را از پيشگاه خدايى فرا گرفته به مردم تبليغ مىكردند.
و از اينجا روشن مىشود كه براى ثبوت دعوى نبوت،حجت و دليل لازم است و مجرد اينكه
شريعتى كه پيغمبر مىآورد مطابق عقل مىباشد،در صدق دعوى پيغمبرى كافى نيست،زيرا
كسى كه دعوى پيغمبرى مىكند علاوه بر دعوى صحت شريعت خود،دعوى ديگرى دارد و
آن اين است كه با عالم بالا رابطه وحى و نبوت دارد واز جانب خدا مأموريت دعوت يافته
است و اين دعوى در جاى خود دليل مىخواهد.و از اين روى بود كه (چنانكه قرآن كريم
خبر مىدهد) پيوسته مردم با ذهن ساده خود از پيغمبران خدا براى اثبات صدق دعوى
نبوت معجزه مىخواستهاند.
و معناى اين منطق ساده و درست اين است كه وحى و نبوت كه پيغمبر خدا دعوى مىكند
در ساير مردم كه مانند وى انسانند يافت نمىشود و ناچار نيرويى است غيبى كه خدا به
طور خرق عادت به پيغمبر خود داده كه بوسيله آن سخن خدا را شنيده از روى
مأموريت،به مردم برساند،اگر راست است،پس پيغمبر از خداى خود بخواهد كه خارق عادت
ديگرى به وجود آورد كه مردم به وسيله آن،صدق نبوت پيغمبر (مدعى نبوت) را باور
كنند.
چنانكه روشن است در خواست معجزه از پيغمبران طبق منطقى است درست و بر پيغمبر
خداست كه براى اثبات نبوت خود ابتدا يا طبق در خواست مردم،معجزه بياورد و قرآن كريم
نيز اين منطق را تأييد كرده از بسيارى از پيغمبران ابتدا يا پس از در خواست مردم معجزه
نقل مىفرمايد .
البته بسيارى از كنجكاوان تحقق معجزه (خرق عادت) را انكار نمودهاند ولى سخنشان به
دليل قابل توجهى تكيه نمىدهد و علل و اسبابى كه براى حوادث تا كنون با تجربه و فحص
به دست ما رسيده هيچگونه دليلى نداريم كه آنها دائمى هستند و هيچ حادثهاى هرگز با
غير علل و اسباب عادى خود متحقق نمىشود و معجزاتى كه به پيغمبران خدا نسبت داده
شده محال و خلاف عقل (مانند زوج بودن عدد سه) نيستند بلكه خرق عادت مىباشد در
صورتى كه اصل خرقعادت از اهل رياضت بسيار ديده و شنيده شده است.
میلاد با سعادت
دومین اختر آسمان امامت وولايت ، كریم اهل بیت
امام حسن مجتبی ( ع )
به شما كاربران و
بر عاشقان امامت و ولایت تهنیت و مبارک باد
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ ارْزُقْنی فیهِ طاعَةَ الخاشِعین
واشْرَحْ فیهِ صَدْری بإنابَةِ المُخْبتینَ
بأمانِک یا أمانَ الخائِفین .
و بگشا سینه ام در آن به بازگشت دلدادگان
به امان دادنت اى امان ترسناکان .
امام باقر عليهالسلام :
العِلمُ خَزائِنُ ،وَ المَفاتيحُ السُّؤالُ
دانش ،گنجينهاى استكه پرسش ،
كليد آن است
ميزان الحكمة : ح 8235
قال الصادق (عليه السلام)
من افطر يوما من شهر رمضان
خرج روح الايمان منه
هر كس يك روز ماه رمضان را
(بدون عذر)، بخورد - روح ايمان
از او جدا مىشود
وسائل الشيعه، ج 7 ص 181، ح 4 و 5
لقمان حكيم عليهالسلام :
يا بُنَىَّ... وَ اجْهَدْ اَنْ يَكونَ الْيَوْمُ
خَيْرا لَكَ مِنْ اَمْسِ وَ غَدا خَيْرا لَكَ
مِنَ الْيَوْمِ فَاِنَّهُ مَنِ اسْتَوى يَوْماهُ فَهُوَ
مَغْبونٌ وَ مَنْ كانَ يَوْمُهُ شَرّا اَمْسِهِ
فَهُوَ مَلْعونٌ
فرزندم بكوش تا امروزت بهتر از
ديروز و فردايت بهتر از امروز
باشد، كه هر كس دو روزش برابر
باشد، زيانكار است و هر كس
امروزش بدتر از ديروزش باشد،
از رحمت خدا دور است.
ارشاد القلوب ديلمى، ص 73
قال الصادق عليه السلام
صدقه درهم افضل من صيام يوم.
يك درهم صدقه دادن از يك روز روزه مستحبى
برتر و والاتر است.
وسائل الشيعه، ج 7 ص 218، ح 6
سی و یک سال پیش در 3 شهریور 1357 امام موسی صدر در سفر دوره ای به کشورهای عربی به دعوت رسمی معمر قذافی رهبرلیبی به این کشور سفر کرد و شش روز بعد یعنی 9 شهریور در حالی که قرار بود راهی ایتالیا شود، ربوده شد. از آن هنگام تاکنون خبر دیگری از امام موسی صدر در دست نیست.
دولت لیبی در 9 شهریور ادعا کرد که امام موسی صدر و همراهنش لیبی را به مقصد ایتالیا ترک کرده اند اما دولت های ایتالیا و لبنان در تحقیقات مفصلی که به عمل آوردند ورود امام موسی صدر به این کشور را تکذیب کردند و معمر قذافی رهبر لیبی را عامل ربودن امام موسی صدر معرفی کردند.
شايد بهتر باشد براي درک بهتر عمق انديشه هاي نوگرايانه امام موسي صدر، بدون هر تفسير و توضيح بيشتر، بخش هايي از روايات خواهرزاده وی، صادق طباطبايي را در مورد دايي خود بازخواني کنيم.
وی در کتاب "خاطرات سياسي – اجتماعي دکتر صادق طباطبايي"، که سال گذشته به چاپ رسید، به تفصیل به شرح احوالات و ديدگاه هاي "امام موسي صدر" پرداخته است؛ ديدگاه هايي آنچنان نوگرايانه و اصلاح طلبانه، که خواننده در عجب مي ماند که چگونه در چهل – پنجاه سال پيش، يک روحاني شيعه توانسته تا به اين حد در استنباط نو از دين به پيش برود. شايد غيبت امام موسی صدر، همان قدر که براي پیروانش فاجعه آميز به نظر مي رسد، براي خودش عين مصلحت بوده: که به قول ظریفی "اگر در ميانمان بود، يحتمل تاکنون برخي حکم ارتدادش را هم صادر - چه بسا اجرا - کرده بودند".
خواهرزاده این روحانی شیعه در باب نگاه کلي امام موسي به مقوله استنباط احکام فقهي تصريح مي کند: "از نظر ذائقه فقهی، ایشان در بسیاری از موارد نسبت به آنچه که امروز در جریان است، نظارت متفاوتی داشتند. مثلا در مورد برخی از احکامی که اجرا می شود، می گفتند که یک مبنای فقهی وجود دارد که می گوید: اجرای هر حکمی که موجب وهن اسلام می گردد، حرام است و تصریح می کردند که این یک عمل واضح فقهی است. مثلا در مورد سنگسار کردن زن می گفتند که اصلا اجرای این حکم حرام است." نويسنده در جايي ديگر متذکر مي شود: "دایی جان همواره می گفتند: فقهای ما نباید ببینند که رسول خدا 1400 سال پیش چه کردند. آنها باید فکر کنند که اگر ایشان امروز می بودند چه می کردند."
طباطبایی در جاي ديگر، نقدي بنيادين از امام موسي صدر را نسبت به مخالفان نوگرايي در احکام فقهي بازگو مي کند که حکايت دارد: "اعتقاد داشتند که روحانیت باید پیشگام و پیشقراول نوآوری ها باشد. این تعبیر را همیشه داشتند که ما در برخورد با مسائل نو آنقدر صبر می کنیم و صبر می کنیم که آن چیز نو خودش را با همه خصوصیاتش بر ما تحمیل نماید و بعد عکس العمل نشان می دهیم. مثلا تعریف می کردند که وقتی تازه پنکه آمده بود، یکی از بزرگان قم تعریف کرده بود که امروز برای من چیزی آورده بودند که فوت تعبیه می کرد، و این چون از غرب آمده چه بسا که یک گرفتاری برای جامعه اسلامی ایجاد کند. به همین جهت گفته بود که آن را بیرون ببرند. و همینطور درباره رادیو، تلویزیون سینا و موارد دیگر. ایشان می گفتند که چون حوزه های ما از جریانات روز به دور هستند و در مسیر نوآوری ها قرار ندارند، نه تنها از آنها بهره ای نمی برند، بلکه اول آنها را تحریم می کنند و بعد که آن امور خود را بر آنها تحمیل کردند جبرا می پذیرند."
با توجه به چنين ديدگاه هايي در نزد امام صدر، جاي تعجب ندارد که صادق طباطبايي، خبر از تذکراتي مي دهد که از بابت نقل نظرات فقهي دايي مجتهد خود دريافت کرده است: "بعضی به من تذکر داده اند که برخی آرای فقهی جدید امام صدر را در بعضی محیط ها نقل نکنم. زیرا علیه آقای صدر سوء استفاده می کنند." وي تاکيد مي کند: "حقیقت آن است که فضای امروز جامعه، هنوز آمادگی هضم برخی از این نظرات را نیافته است. زمان لازم است تا اینگونه نظرات جا بیفتند. من مواردی از دایی جان، آقای بهشتی و مرحوم پدرم [آیت الله محمد باقر سلطانی] در اروپا مشاهده کرده ام که اگر بازگو شوند، بسیاری از مردم تعجب خواهند نمود."
وی در همين راستا البته چندين خاطره قابل بازگو شدن را نيز در کتاب خود نقل مي کند. مثلا اين خاطره که: "در آلمان سال دوم اقامت من بود که پیرامون دست دادن به زنان نامه ای نوشتم و از ایشان [امام موسي صدر] سوال کردم. نوشتم که محیط اینجا با فرق می کند. ادب اجتماعی اقتضا می کند که وقتی به کسی برمی خوریم اولا سرمان را پایین نیندازیم و چشمها را نبندیم، ثانیاً باید دست داد. نمی توانیم بگوییم که ببخشید، ما مسلمانیم و دین اسلام اجازه نمی دهد، فرهنگ آنجا طوری است که به عنوان یک آدم بی ادب تلقی می شوم. ایشان در جواب نوشتند: مساله ای نیست و می توانی شرایط ادب و عرف را به جای آوری و دست بدهی. در این مورد دایی جان مرحوم شهید سید محمد باقر صدر و شهید بهشتی نیز همین نظر را داشتند."
و خاطره ديگري که از اين قرار است: "دایی جان سفری به آلمان آمدند [...] قدری قدم زدیم تا رستورانی را پیدا کردیم. داخل شدیم. من یک لحظه آمدم خود را جمع کنم، چون قاعدتا همه جا نجس می بود. گفتم: دایی جان ما اینجا نمی توانیم از هر غذایی که بیرون طبخ می کنند، استفاده کنیم. مساله اینها چگونه است؟ ایا نجس است؟ پاک است؟ دایی جان در جواب گفتند: ادا در می آوری؟ گفتم: نه من می خواهم واقعا بدانم... ایشان گفتند: اینها مسیحی و اهل کتاب بوده و بنابراین پاک هستند. اگر چیزی دال بر نجاست ندیدی، پاک هستند و اشکالی ندارد. من کارت غذا را نگاه کردم و گفتم: پس یک غذایی مثل ماهی یا تخم مرغ می خورم. ایشان گفتند: گوشت قرمز هم اگر خواسته باشی، می توانی مصرف کنی. البته اگر ذبیحه اسلامی در دسترست نباشد."
... و باز خاطره اي ديگر، که مربوط به نوع نگاه اين مجتهد شيعه نسبت به موسيقي، آن هم در زماني است که تقريبا هنوز کسي در "حرام" تلقي کردن موسيقي، ترديدي به خود راه نمي داد: "من [از امام صدر] پرسیدم: دایی جان اینکه وقتی رادیو را باز می کنیم می گوید مثلا فلانی غزلی را در «دستگاه» ماهور می خواند، این چه دستگاهی است؟ غیر از این ضبط صوت های معمولی و این نوع دستگاه است؟ ایشان دستگاه های موسیقی را برای ما تشریح کردند و به محمد [پسرخاله نويسنده که پدري موسيقي دان داشته است] گفتند: مثلا الان تو یک فرصت خوبی داری. پدرت با موسیقی آشناست. سعی کن هفته ای یک پرده یا یک گوشه موسیقی را از پدرت یاد بگیری. در این صورت دریچه یک علمی به رویت باز خواهد شد که خود جهان دیگری است." و عجيب آن که اين نگاه نو، نه در مورد موسيقي سنتي ايران، که شامل موسيقي غرب نيز مي شده است: "یادم هست در همان اولین سفرشان به آلمان اظهار داشتند که یک عنصر محرکی باید در موسیقی غرب باشد که سوای از موسیقی ماست. می گفتند: منتشا تحرک و عنصر اصلی در موسیقی مشرق زمین حرمان است. اینجا قاعدتاً این امر وجودندارد. بشکاف و دقت کن. ببین انگیزه ها و منشا و مهمترین ویژگی موسیقی کلاسیک مغرب زمین در کجاست. همين حرف باعش شد تا من به یک دوره آموزش موسیقی کلاسیک روی آورم و در آن غور کنم. یک بار که سمفونی شماره 5 بتهون را برای ایشان جمله به جمله تشریح می کردم، گفتم چایکوفسکی باله ای دارد به نام دریاچه قو. حیف که شما نمی توانید آنرا ببینید. دایی جان گفتند: مگر چه اشکالی دارد؟ گفتم در روی سن علاوه بر ارکستر بزرگ هنرمندانی هستند که حرکات باله را اجرا می کننند... ایشان گفتند که اگر من یک وقت سفری در اروپا بودم و در همان زمان آن را اجرا می کردند می خواهم ببینم."
با تکيه به اين حد از بينش و نوآوري و درک دنياي جديد است که امام موسي صدر، به عنوان يک "روحاني ايراني" و براي تبليغات مذهبي به لبنان مي رود، اما با تکيه بر نبوغ، شخصيت، بينش و نوگرايي خود، به موثرترين شخصيت سياسي – اجتماعي مورد قبول مسلمانان و غيرمسلمانان آن کشور تبديل مي شود، و آن هم در يکي از پيچيده ترين دوره هاي تاريخ اين کشور، يعني دوران جنگ هاي داخلي.
خاطرات بسياري در کتاب صادق طباطبايي، در مورد سيره سياسي امام موسي صدر و توفيقات وي در راهبري جامعه آن زمان لبنان (دهه 70 ميلادي) ذکر شده است، که موارد متعددي از آنها آنچنان زيباست که اشک در چشمان خواننده جاري مي سازد. اگر قرار باشد از ميان همه آنها، مثال هايي را به عنوان نمونه بازگويي کنيم، شايد ذکر دو مورد زير، گوياتر باشد:
"با آغاز جنگ داخلی لبنان در سال 1975 میلادی مصادف با فروردین سال 1354 شمسی، تمامی تلاشهای دایی جان مصرف پایان دادن به این بحران شد. جنگ داخلی لبنان یک فنته کاملاً اسراییلی و یکی از اهداف شوم آن، جدایی مسلمانان از مسیحیان و نهایتاً تقسیم لبنان بود [...] از آنجایی که هفته ها تلاش ایشان ودیگر دلسوزان برای توقف جنگ با موفقیت کامل همراه نبود، دایی جان با در پیش گرفتن تاکتیکی جدیدی، دست به تحصن و اعتصاب غذای نامحدود زدند تا به پشتوانه مشروعیت کاریزماتیک و مقبولیت وسیع خود در میان تمام طوائف، جنگ را متواقف کنند [...] هزاران نفر از جنوب لبنان و بقاع به سمت بیروت راه افتادند و تا در اعتصاب غذا شرکت کنند. هزاران تن از اهالی خود بیروت به مسجد آمدند و با تحصن در آن جا و خیابان ها اطراف در اعتصاب غذا شرکت جستند[...] مسیحیت غیر کتائبی لبنان [کساني که حامي فالانژيست هاي مسلح نبودند] به حرکت در آمد و صدها تن از روحانیون و بزرگان مسیحی همراه هزاران تن از مردم مسیحی، با اعلام و انجام اعتصاب غذا در کلیساهای خود، به حمایت از مطالبات دایی جان پرداختند. روزانه ده ها تن از شخصیت های برجسته مسیحی و مسلمان لبنان، از قبیل شارل حلو رئیس جمهور اسبق، پاتریاک خورش، پاتریاک هزیم، مفتی حسن خالد رهبر اهل تسنن، نخست وزیر اسبق لبنان چون رشید کرامی، صائب سلام، عبدالله الیافی، نمایندگان پارلمان و رهبران احزاب برای دیدار دایی جان به مسجد الصفا می آمدند تا از مطالبات ایشان حمایت کنند [...] حمایت یک پارچه ملت لبنان و افکار عمومی از مطالبات دایی جان چنان شدت یافته بودکه سلیمان فرنجیه رئیس جمهور وقت در روز چهارم اعتصاب به زانو درآمد و مرحوم رشید کرامی را مأمور تشکیل یک کابینه جدید و غیر حزبی نمود. با تشکیل رسمی کابینه رشید کرامی و صادر شدن اولین بیانیه دولت جدید در روز پنجم، شدت درگیری و خونریزی ناگهان کاهش یافت."
نمونه ديگر، به نحوه ميانجيگري امام موسي صدر در تنش هاي طائفه اي بر مي گردد، تنش هايي که هر کدام، در شرايط فقدان شخصيتي چون وي، قابليت تبديل به خونريزي و فتنه اي جديد ميان مسلمانان و مسيحيان را داشته است: "این مساله میانجی گری گاهی خیلی عجیب بود. یادم هست که یک روز یک جوان فلسطینی در شهر طرابلس یک دختر مسیحی را به قتل رسانده و فرار کرده بود. مسیحی های فالانژ تقریباً 50 یا 60 فلسطینی زن و کودک و پیرمرد را گرفته بودند و می گفتند اگر فوراً آن فرد را به ما تحویل ندهید اینها را آزاد نخواهیم کرد [...] آقای صدر از ابوزعیم [يکي از فرماندهان الفتح] خواستند آن جوان فلسطینی را پیدا کند وتحت نظر بگیرد [...] دایی جان از نمایندگان مسیحی ها هم خواستند گروگان ها را آزاد کنند و گفتند فعلا این جوان پناهنده به مجلس شیعیان است. شما بروید و مراسم تدفین را آماده کنید. من هم برای تشییع و تدفین خواهم آمد، و بعد تکلیف مجازات قاتل را معلوم می کنم. بعد از مدتها گفتگو بالاخره راضی شدند، بخصوص از اینکه ایشان در تدفین آن دختر مقتول حاضر می شوند احساس غروری پیدا کردند و رفتند و گروگانها آزاد شدند... فردای آن روز به طرابلس رفتیم. امام موسی در مراسم خاکسپاری آن دختر سخنرانی عاطفی بسیار قشنگی کردند و با ذکر داستان هایی از سیره حضرت مسیح غائله را خواباندند. پدر مقتول که به شدت متاثر بود و غمگین، به ایشان گفت سیدی مادر این دختر و من خون این دختر جوان را به تو می بخشیم. تو هر چه صلاح و بر اساس عدالت می دانی عمل و اجرا کن."
در چنين شرايطي، عجيب نيست که طباطبايي يادآوري مي کند: "دکتر چمران، هم در نامه ها و در مصاحبه هایش این را گفته است که مسیحی های لبنان اظهار می کردند که در چهره امام موسی صدر، مسیح را می بینیم. ایشان به عنوان چهره ای مطرح بودند که اختصاص به شیعیان ندارد. مردم به او لقب وجدان ملی لبنان داده بودند [...] در جریان بحران لبنان و جنگ های داخلی این کشور، مجله اشپیگل مقاله ای داشت که به این جمله ختم می شد: ... اگر قرار باشد که یک نفر در لبنان مورد قبول همه به عنوان حاکم و زمامدار باشد، فقط سید موسی صدر است."
اين که واقعا چرا امام موسي صدر توسط دولت ليبي ربوده شد تا ايران، لبنان و منطقه، در حساس ترين مقاطع تاريخ خود از وجود اين پديده تکرار نشدني محروم بمانند، و اينکه آيا رژيم طرابلس "آمر" اين آدم ربايي بود يا صرفا "عامل" آن، البته از جمله بزرگترين ابهامات تاريخ معاصر هستند که شايد هرگز به درستي رمزگشايي نشوند. به هر تقدير، همان طور که بسياري از شيعيان در ايام عزاداري محرم، با خوردن هر جرعه آب زمزمه مي کنند که "لعنت بر يزيد"، خواننده هر سطر از خاطرات صادق طباطبايي در مورد امام موسي صدر هم، بي اختيار مايل است تکرار کند که: لعنت بر ربايندگان امام موسي....
به راستي تصادفي است که سيد موسي صدر، بايد پنج ماه مانده به پيروزي انقلاب اسلامي، ربوده و ناپديد مي شد؟
امام علی (ع ) :
جاء رجل الی اميرالمؤمنين ( ع ) فقال :
يا اميرالمؤمنين انی قد حرمت الصلاة
بالليل ، فقال اميرالمؤمنين ( ع) : انت
رجل قد قيدتک ذنوبک .
مردی نزد اميرالمؤمنين (ع ) آمد
وگفت : ای امير مؤمنان ! من از
نماز شب محروم شدم . علی (ع )
فرمود: تو مردی هستي که گناهانت
تو را زندانی (اسير) کرده است .
ميزان الحکمه ، ج 5، ص 422
امام صادقعليه السلام
إنَّ اللَّهَ يُحِبُّ أن يُسأَلَ ويُطلَبَ ما عِندَهُ
خداوند ، خوش دارد كه از او خواهش شود و از آنچه نزد اوست ، درخواست گردد
الكافي ، ج 2 ، ص 475
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ طَهّرنی فیهِ من الدَنَسِ والأقْذارِ
وصَبّرنی فیهِ على کائِناتِ الأقْدارِ
ووَفّقْنی فیهِ للتّقى وصُحْبةِ الأبْرارِ
بِعَوْنِک یا قُرّةَ عیْنِ المَساکین .
و شکیبائیم ده در آن به آنچه مقدر است شدنى ها
و توفیقم ده در آن براى تقوى و هم نشینى با نیکان
به یاریت اى روشنى چشم مستمندان .
امام على عليهالسلام :
اَ لْحِلْمُ حِجابٌ مِنَ الآْفاتِ
بردبارى، مانعى در برابر آفتهاست.
غررالحكم، ح 720 .
پيامبر صلىاللهعليهوآله
مَنْ اَحْسَنَ عِبادَةَ اللّهِ فى شَبيبَتِهِ ،
لَقّاهُ اللّهُ الْحِكمَةَ عِنْدَ شَيْبَتِهِ ،
قالَ اللّهُ تَعالى : «وَ لَمَّا بَلَغَ اَشُدَّهُ
وَاسْتَوى ءَآتَيْناهُ حُكْما وَ عِلْما»
ثُمَّ قالَ تَعالى : وَ كَذالِكَ نَجْزِى الْمُحْسِنينَ
هر كس كه در جوانى خوب بندگى خدا
كند ، خداوند در پيرى به او حكمت
مىآموزد . خداى متعال مىفرمايد : «و
چون به رشد و كمال خويش رسيد ، به
او حكمت و دانش عطا كرديم» و در
ادامه آيه مىفرمايد : «و نيكوكاران را
چنين پاداش مىدهيم
قصص، آيه 14؛ أعلام الدين ، ص 296
اقا بیا تا کی دو چشم انتظارم
شبهای جمعه تا سحر احیا بگیرد
پایین بیا خورشید پشت ابر غیبت
تا قبل از آن که کار ما بالا بگیرد
اقا خلاصه یک نفر باید بیاید
تا انتقام دست زهرا را بگیرد
علی اکبر لطیفیان
آنچه پيغمبران خدا از راه وحى به دست آورده و به عنوان پيغام و سفارش خدايى به مردم رسانيدند«دين»بود،يعنى روش زندگى و وظايف انسانى كه سعادت واقعى انسان را تأمين مىكند (1) .
دين آسمانى به طور كلى از دو بخش اعتقادى و عملى مركب مىباشد،بخش اعتقادى يك رشته اعتقادات اساسى و واقع بينىها است كه بايد انسان پايه زندگى خود را به روى آنها گذارد و آنها سه اصل كلى«توحيد،نبوت و معاد»است كه با اختلال يكى از آنها پيروى دين صورت نبندد.
و بخش عملى يك رشته وظايف اخلاقى و عملى است كه مشتمل است بر وظايفى كه انسان نسبت به پيشگاه خداى جهان ووظايفى كه انسان در برابر جامعه بشرى دارد.و از اينجاست كه وظايف فرعى كه در شرايع آسمانى براى انسان تنظيم شده بر دو گونه است اخلاق و اعمال و هر يك از آنها نيز بر دو قسم است:
الفـقسمتى،اخلاق و اعمالى است كه به پيشگاه خداوندى ارتباط دارد مانند خلق و صفت ايمان و اخلاص و تسليم و رضا و خشوع و مانند عمل نماز و روزه و قربانى و اين دسته بويژه«عبادات»ناميده مىشود و خضوع و بندگى انسان را نسبت به پيشگاه خدايى مسجل مىسازد.
بـو قسمتى،اخلاق و اعمال شايستهاى است كه به جامعه ارتباط دارد مانند اخلاق و صفات بشر دوستى و خيرخواهى و عدالت و سخاوت و مانند وظايف معاشرت و داد و ستد و غير آنها و اين قسم بويژه«معاملات»ناميده مىشود.
و از طرف ديگر نوع انسانى تدريجا متوجه كمال است و جامعه بشرى به مرور زمان،كاملتر مىشود،ظهور اين تكامل در شرايع آسمانى نيز ضرورى است و قرآن كريم نيز همين تكامل تدريجى را (چنانكه از راه عقل به دست مىآيد) تأييد مىكند چنانكه از آياتش استفاده مىشود هر شريعتى لاحق از شريعت سابق كاملتر است،مىفرمايد: و انزلنا اليك الكتاب بالحق مصدقا لما بين يديه من الكتاب و مهيمنا عليه (2) .و البته چنانكه نظريات علمى نشان مىدهد و قرآن كريم نيز تصريح مىكند،زندگى جامعه انسانى در اين جهان ابدى نيست و طبعا تكامل نوع وى نامتناهى نخواهد بود و از اين روى،كليات وظايف انسانى از جهات اعتقاد وعمل ناگزير در مرحلهاى متوقف خواهد شد بالتبع نبوت و شريعت نيز روزى كه از جهت كمال اعتقاد و توسعه مقررات عملى به آخر مرحله رسيد،ختم خواهد گرديد.
و از اينجاست كه قرآن كريم براى روشن ساختن اينكه اسلام،دين محمد صلى الله عليه و آله و سلم آخرين و كاملترين اديان آسمانى است،خود را كتاب آسمانى غير قابل نسخ و پيغمبر اكرم را خاتم انبيا و دين اسلام را مشتمل به همه وظايف،معرفى مىكند،چنانكه مىفرمايد : و انه لكتاب عزيز لا يأتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه (3) .
و مىفرمايد: ما كان محمد ابا احد من رجالكم و لكن رسول الله و خاتم النبيين (4) .
و مىفرمايد: و نزلنا عليك الكتاب تبيانا لكل شىء (5) .
پىنوشتها:
1 - به مقدمه كتاب مراجعه شود.
2ـ يعنى:«و فرستاديم كتاب (قرآن) را به سوى تو به حق در حالى كه كتابى (مانند تورات و انجيل) را كه در برابر خود دارد تصديق مىكند و تسلط و برترى دارد نسبت به آن»، (سوره مائده،آيه 48)
3ـ يعنى:«و تحقيقا قرآن كتابى است گرامى و از حريم خود منع كننده كه هيچ باطلى را از پس و پيش نمىپذيرد»، (سوره حم سجده،آيه 41 و 42)
4ـ يعنى:«محمد پدر كسى از شماها نيست بلكه پيغمبر خدا و ختم كننده پيغمبران مىباشد»، (سوره احزاب،آيه 40)
5ـ يعنى:«و نازل كرديم به سوى تو كتاب را در حالى كه روشن كننده هر چيز است». (سوره نحل،آيه 89)
قالَ اَبوُالْحَسَنِ الرِّضا عليه السلام في حَديثٍ
لِلرَّيّانِ بْنِ شَبيبٍ : يَاابْنَ شَبيبٍ اِنْ كُنْتَ باكي
اً لِشَيٍ فَابْكِ لِلْحُسَيْنِ بْنِ عَليٍ بْن ابي طالبٍ عَلَيهُم
ا السَّلام فَاِنَّهُ ذُبِحَ كُما يُذْبَحُ الْكَبْشُ وَ قُتِلَ مَعَهُ
مِنْ اَهْلِ بَيِتِهِ ثَمانيةِ عَشَرَ رَجُلاً ما لَهُم فِي الْاَرضِ
شَبيهونَ وَ لَقَدْ بَكَتِ السّماواتُ السَّبْعُ
وَ الْاَرْضونَ لِقَتْلِهِ وَ لَقَدْ نَزّلَ اِلَي الْاَرْضِ
مِنَ الْمَلائِكةِ اَرْبَعَةُ اَلافٍ لِنَصْرِهِ فَلَمْ يُوْذَنْ
لَهُمْ فَهُمْ عند قَبْرِهِ شُعْثٌ غُبْرٌ الي اَنْ يَقومَ
الْقائِمُ فَيَكونونَ مِنْ اَنْصارِهِ وَ شِعارُهُمْ
« يا لَثاراتِ الْحُسَيْنِ . »
امام رضا عليه السلام در ضمن حديث به ريان بن شبيب فرمود :
« ای پسر شبيب ! اگر برای چيزی گريان شدی بر حسين بن علی
بن ابی طالب عليهما السلام اشك ببار زيرا او را مانند گوسفند
[ از پشت ] سر از پيكرش جدا ساختند و هجده مرد از خانواده او
كه در زمين بی مانند بودند همراه او كشته شدند و براستی كه
آسمانهای هفتگانه و زمينها در قتل او گريستند . چهار هزار
فرشته برای ياری او بر زمين فرود آمدند اما اجازه نيافتند .
و ايشان آشفته و غبار آلود تا قيام قائم عليه السلام نزد قبر
او هستند [ و پس از ظهور ] از ياران او هستند و شعارشان
خونخواهی حسين عليه السلام است . »
عيون اخبار الرضا عليه السلام 1/ 299
امام على عليهالسلام
ايّاكَ وَ طولَ الاَْمَلِ فَكَمُ مِنْ مَغْرورٍ
اِفْتَتَنَ بِطولِ اَمَلِهِ فَاَفْسَدَ عَمَلَهُ
وَ قَطَعَ اَجَلَهُ فَلا اَمَلَهُ اَدْرَكَ
وَ لا مافاتَهُ اسْتَدْرَكَ
از آرزوى دور و دراز بپرهيز،
چه بسا فريب خوردهاى كه به
آرزوى دراز خويش، فريب خورد
و كارش را تباه و مرگش را قطعى
كرد و در نتيجه، نه به آرزويش
رسيد و نه آنچه را كه از دست
داده بود، جبران كرد
عيون الحكم والمواعظ ، ص 99، ح 2278
دکتر علي شريعتي در سال 1312 در روستاي مزينان از حوالي شهرستان سبزوار متولد شد. اجداد او همه از عالمان دين بوده اند.... پدر پدر بزرگ علي، ملاقربانعلي، معروف به آخوند حکيم، مردي فيلسوف و فقيه بود که در مدارس قديم بخارا و مشهد و سبزوار تحصيل کرده و از شاگردان برگزيده حکيم اسرار (حاج ملاهادي سبزواري) محسوب مي شد. پدرش استاد محمد تقي شريعتي (موسس کانون حقايق اسلامي که هدف آن «تجديد حيات اسلام و مسلمين» بود) و مادرش زهرا اميني زني روستايي متواضع و حساس بود. علي حساسيتهاي لطيف انساني و اقتدار روحي و صلاحيت عقيده اش را از مادرش به وديعه گرفته بود. علي به سال 1319 در سن هفت سالگي در دبستان ابن يمين، ثبت نام مي کند، اما به دليل بحراني شدن اوضاع کشور ـ تبعيد رضا شاه و اشغال کشور توسط متفقين ـ خانواده اش را به ده مي فرستد و پس از برقراري آرامش نسبي در مشهد علي و خانواده اش به مشهد باز مي گردند. پس از اتمام تحصيلات مقدماتي در 16 سالگي سيکل اول دبيرستان (کلاس نهم نظام قديم) را به پايان رساند و وارد دانشسراي مقدماتي شد. در سال 31، اولين بازداشت علي که در واقع نخستين رويارويي مستقيم وي با حکومت و طرفداري همه جانبه او از حکومت ملي بود، واقع شد. در همين زمان يعني 1331 وي که در سال آخر دانشسرا بود به پيشنهاد پدرش شروع به ترجمه کتاب ابوذر (نوشته عبدالحميد جوده السحار) مي کند. در اواسط سال 1331 تحصيلات علي در دانشسرا تمام شد و پس از مدتي شروع به تدريس در مدرسه کاتب پور احمدآباد کرد. و همزمان به فعاليتهاي سياسيش ادامه داد. کتاب «مکتب واسطه» نيز در همين دوره نوشته شده است. در سال 1334 پس از تاسيس دانشکده علوم و ادبيات انساني مشهد وارد آن دانشکده شد. در دانشکده مسئول انجمن ادبي دانشجويان بود در همين سالهاست که آثاري از اخوان ثالث مانند کتاب ارغنون (1330) و کتاب زمستان (1335) و آخر شاهنامه (1328) به چاپ رسيد و او را سخت تحت تاثير قرار داد. در اين زمان فعاليتهاي سياسي ـ اجتماعي شريعتي در نهضت (جمعيتي که پس از کودتاي 28 مرداد توسط جمعي از مليون خراسان ايجاد شده که علي شريعتي يکي از اعضا آن جمعيت بود). آشنايي او با خانم پوران شريعت رضوي در دانشکده ادبيات منجر به ازدواج آن دو در سال 1337 مي گردد. و پس از چند ماه زندگي مشترک به علت موافقت با بورسيه تحصيلي او در اوايل خرداد ماه 1338 براي ادامه تحصيل راهي فرانسه مي شود. در طول دوران نحصيل در اروپا علاوه بر نهضت آزاديبخش الجزاير با ديگر نهضتهاي ملي افريقا و آسيا، آشنايي پيدا کرد و به دنبال افشاي شهادت پاتريس لومومبا در 1961 تظاهرات وسيعي از سوي سياهپوستان در مقابل سفارت بلژيک در پاريس سازمان يافته بود که منجر به حمله پليس و دستگيري عده زيادي از جمله دکتر علي شريعتي شد. دولت فرانسه که با بررسي وضع سياسي او، تصميم به اخراج وي گرفت اما با حمايت قاضي سوسياليست دادگاه، مجبور مي شود اجراي حکم را معوق گذارد. وي در سال 1963 با درجه دکتري يونيورسيته فارغ التحصيل شد و پس از مدتي او به همراه خانواده و سه فرزندش به ايران بازگشت و در مرز بازرگان توسط مأموران ساواک دستگير شد.
پس از بازگشت از اروپا
پس از پنج سال تحصيل و آموختن و فعاليت سياسي، در اروپا، بازگشت به فضاي راکد و بسته جامعه ايران و آن هم تدريس در دبيرستان بسيار رنج آور بود، سال بعد (وي) پس از قبولي در امتحان به عنوان کارشناس کتب درسي به تهران منتقل مي شود و با آقايان برقعي و باهنر و دکتر بهشتي که از مسئولين بررسي کتب ديني بودند، همکاري مي کند. ترجمه کتاب «سلمان پاک» اثر پروفسور لوئي ماسينيون حاصل تلاش او در اين دوره است. از سال 1345 او به استاديار رشته تاريخ در دانشکده مشهد استخدام مي شود. موضوعات اساسي تدرس او را مي توان به چند بخش تقسيم کرد: تاريخ ايران، تاريخ و تمدن اسلامي و تاريخ تمدنهاي غير اسلامي. از همان آغاز روش تدريس، برخوردش با مقررات متداول در دانشکده و رفتارش با دانشجويان، او را از ديگر استادان متمايز مي کرد. چاپ کتاب اسلام شناسي و موفقيت درسهاي دکتر علي شريعتي در دانشکده مشهد و ايراد سخنرانيهاي او در حسينيه ارشاد در تهران موجب شد که دانشکده هاي ديگر ايران از او تقاضاي سخنراني کنند اين سخنرانيها از نيمه دوم سال 1347 آغاز شد. مجموعه اين فعاليتها مسئولين دانشگاه را بر آن داشت که ارتباط او با دانشجويان را قطع کنند و به کلاسهاي وي که در واقع به جلسات سياسي ـ فرهنگي بيشتر شباهت داشت، خاتمه دهند. در پي اين کشمکشها و دستور شفاهي ساواک به دانشگاه مشهد کلاسهاي درس او، از مهرماه 1350، رسماً تعطيل شد. از اواخر آبان ماه 51 بخاطر سخنراني هاي ضد رژيم، زندگي مخفي وي آغاز شد و پس از چند ماه زندگي مخفي درمهرماه سال 1352 خود را به ساواک معرفي کرد که تا 18 ماه او را در سلول انفرادي زنداني کردند؛ که نهايتاً در اواخر اسفند ماه سال 53 او از زندان آزاد مي شود و بدين ترتيب مهمترين فصل زندگي اجتماعي و سياسي وي خاتمه مي يابد. در اين دوران که مجبور به خانه نشيني بود؛ فرصت يافت تا به فرزندانش توجه بيشتري کند. در سال 55، با فرستادن پسرش (احسان) به خارج از کشور فرصت يافت تا مقدمات برنامه هجرت خود را فراهم کند. دکتر شريعتي نهايتا در روز 26 ارديبهشت سال 1356 از ايران، به مقصد بلژيک هجرت کرد و پس از اقامتي سه روزه در بروکسل عازم انگلستان شد و در منزل يکي از بستگان نزديک همسر خود اقامت گزيد و پس از گذشت يک ماه در 29 خرداد همان سال به نحو مشکوک درگذشت و با مشورت استاد محمد تقي شريعتي و کمک دوستان و ياران او از جمله شهيد دکتر چمران و امام موسي صدر در جوار حرم مطهر حضرت زينب (س) در سوريه به خاک سپرده شد.
ظهور پيغمبران خدا نظريه وحى را كه در فصل سابق گذشت تأييد مىكند پيغمبران خدا مردانى بودند كه دعوى وحى و نبوت نمودند و براى دعوى خود حجت قاطع اقامه كردند و مواد دين خدا را كه همان قانون سعادتبخش خدايى است،به مردم تبليغ نموده در دسترس عموم گذاشتند و چون پيغمبران كه با وحى و نبوت مجهز بودند،در هر زمان كه ظاهر شدند بيش از يك فرد يا چند فرد نبودند،خداى متعال هدايت بقيه مردم را با مأموريت دعوت و تبليغ كه به پيغمبران خود داده،تتميم و تكميل فرمود.
و از اينجاست كه پيغمبر خدا بايد با صفت عصمت متصف باشد،يعنى در گرفتن وحى از جانب خدا و در نگهدارى آن و در رسانيدن آن به مردم از خطاى مصون باشد و معصيت (تخلف از قانون خود) نكند،زيراـچنانكه گذشتـتلقى وحى و حفظ و تبليغ آن سه ركن هدايت تكوينى مىباشند و خطا در تكوين معنا ندارد.
گذشته از اينكه معصيت و تخلف از مؤداى دعوت و تبليغ خود،دعوتى است عملى به ضد دعوت و موجب سلب وثوق و اطمينان مردم است از راستى و درستى دعوت و در نتيجه غرض و هدف دعوت را تباه مىكند.خداى متعال در كلام خود به عصمت پيغمبران اشاره نموده مىفرمايد: و اجتبيناهم و هديناهم الى صراط مستقيم (1)
و باز مىفرمايد: عالم الغيب فلا يظهر على غيبه احدا الا من ارتضى من رسول فانه يسلك من بين يديه و من خلفه رصدا ليعلم ان قد ابلغوا رسالات ربهم (2) .
................................................
پىنوشتها:
1- يعنى:«و پيغمبران را به سوى خود جمعآورى كرديم (به غير ما نمىپردازند و از غير ما اطاعت نمىكنند) و به راهى راست رسانيديم»، (سوره انعام،آيه 87)
2- يعنى:«تنها اوست كه داننده غيب است و به غيب خود كسى را مسلط نمىكند مگر پسنديدگان را از پيغمبران و در اين صورت از پس و پيش او (پيغمبر يا وحى) مراقبت كامل و رصدى به راه مىاندازد كه محققا پيامهاى خداى خود را برسانند»، (سوره جن،آيه 26ـ28)
امام باقرعليه السلام:
مَن تَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ لا يُغلَبُ
ومَنِ اعْتَصَمَ بِاللَّهِ لا يُهزَمُ
آن كه به خدا توكل كند مغلوب نشود
و آن كه به خدا توسّل جويد ،
شكست نخورَد
(جامع الأخبار ، ص 322)
دعاى روز اول
اللهمَ اجْعلْ صِیامی فیه صِیام الصّائِمینَ وقیامی فیهِ قیامَ
القائِمینَ ونَبّهْنی فیهِ عن نَومَةِ الغافِلینَ وهَبْ لی جُرمی
فیهِ یا الهَ العالَمینَ واعْفُ عنّی یا عافیاً عنِ
المجْرمینَ .
خدایا قرار بده روزه مرا در آن روزه داران واقعى و
قیام و عبادتم در آن قیام شب زنده داران و بیدارم نما
در آن از خواب بى خبران و ببخش به من جنایتم را
در این روز اى معبود جهانیان و در گذر از من اى
بخشنده جنایات کاران .
دعاى روز دوم
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ قَرّبْنی فیهِ الى مَرْضاتِک وجَنّبْنی فیهِ من سَخَطِک
ونَقماتِک ووفّقْنی فیهِ لقراءةِ آیاتِک برحْمَتِک یا أرْحَمَ
الرّاحِمین .
خدایا نزدیک کن مرا در این ماه به سوى خوشنودیت
و برکنارم دار در آن از خشم و انتقامت و توفیق ده
مرا در آن براى خواندن آیات قرآن به رحمت خودت
اى مهربان ترین مهربانان .
دعاى روز سوم
بسم الله الرحمن الرحیم
السّفاهة والتّمْویهِ واجْعَل لی نصیباً مِنْ کلّ خَیْرٍ تُنَزّلُ
فیهِ بِجودِک یا أجْوَدَ الأجْوَدین .
خدایا روزى کن مرا در آنروز هوش و خودآگاهى را
و دور بدار در آن روز از نادانى و گمراهى و قرار
بده مرا بهره و فایده از هر چیزى که فرود آوردى
در آن به بخشش خودت اى بخشنده ترین بخشندگان .
دعاى روز چهارم
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ قوّنی فیهِ على إقامَةِ أمْرِک واذِقْنی فیهِ حَلاوَةَ
ذِکرِک وأوْزِعْنی فیهِ لأداءِ شُکرَک بِکرَمِک واحْفَظنی
فیهِ بِحِفظْک وسِتْرِک یا أبْصَرَ النّاظرین .
خدایا نیرومندم نما در آن روز به پا داشتن دستور
فرمانت و بچشان در آن شیرینى یادت را و مهیا کن
مرا در آنروز راى انجام سپاس گذاریت به کرم
خودت نگهدار مرا در این روز به نگاه داریت
و پرده پوشى خودت اى بینا ترین بینایان .
دعاى روز پنجم
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ اجْعَلْنی فیهِ من المُسْتَغْفرینَ واجْعَلْنی فیهِ من
عِبادَک الصّالحینَ القانِتین واجْعَلْنی فیهِ من اوْلیائِک
المُقَرّبینَ بِرَأفَتِک یا ارْحَمَ الرّاحِمین .
خدایا قرار بده در این روز از آمرزش جویان وقرار
بده مرا در این روز از بندگان شایسته و
فرمانبردارت و قرار بده مرا در این روز از
دوستان نزدیکت به مهربانى خودت اى
مهربان ترین مهربانان .
دعاى روز ششم
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ لا تَخْذِلْنی فیهِ لِتَعَرّضِ مَعْصِتِک ولا تَضْرِبْنی
بِسیاطِ نَقْمَتِک وزَحْزحْنی فیهِ من موجِباتِ سَخَطِک
بِمَنّک وأیادیک یا مُنْتهى رَغْبةَ الرّاغبین .
خدایا وا مگذار مرا در این روز در پى نافرمانیت
روم و مزن مرا با تازیانه کیفر و دور و برکنارم بدار
از موجبات خشمت بحق احسان و نعمت هاى بى
شمار تو اى حد نهایى علاقه و اشتیاق مشتاقان .
دعاى روز هفتم
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ اعنّی فیهِ على صِیامِهِ وقیامِهِ وجَنّبنی فیهِ من
هَفَواتِهِ وآثامِهِ وارْزُقْنی فیهِ ذِکرَک بِدوامِهِ بتوفیقِک
یا هادیَ المُضِلّین .
خدایا یارى کن مرا در این روز بر روزه گرفتن و
عبادت و برکنارم دار در آن از بیهودگى و گناهان
و روزیم کن در آن یادت را براى همیشه به توفیق
خودت اى راهنماى گمراهان
دعاى روز هشتم
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ ارْزُقنی فیهِ رحْمَةَ الأیتامِ وإطْعامِ الطّعامِ وإفْشاءِ
السّلامِ وصُحْبَةِ الکرامِ بِطَوْلِک یا ملجأ الآمِلین .
خدایا روزیم کن در آن ترحم بر یتیمان و طعام
نمودن بر مردمان و افشاء سلام و مصاحبت
کریمان به فضل خودت اى پناه آرزومندان .
دعاى روز نهم
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ اجْعَلْ لی فیهِ نصیباً من رَحْمَتِک الواسِعَةِ واهْدِنی
فیهِ لِبراهِینِک السّاطِعَةِ وخُذْ بناصیتی الى مَرْضاتِک
الجامِعَةِ بِمَحَبّتِک یا أمَلَ المُشْتاقین .
خدایا قرار بده برایم در آن بهره اى از رحمت
فراوانت و راهنمائیم کن در آن به برهان و راه هاى
درخشانت و بگیر عنانم به سوى رضایت همه
جانبه ات بدوستى خود اى آرزوى مشتاقان .
دعاى روز دهم
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ اجْعلنی فیهِ من المُتوکلین علیک واجْعلنی فیهِ
من الفائِزینَ لَدَیْک واجْعلنی فیهِ من المُقَرّبینَ الیک
بإحْسانِک یاغایَةَ الطّالِبین .
خدایا قرار بده مرا در این روز از متوکلان
بدرگاهت و مقرر کن در آن از کامروایان حضرتت
و مقرر فرما در آن از مقربان درگاهت به احسانت
اى نهایت همت جویندگان .
دعاى روز یازدهم
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ حَبّبْ الیّ فیهِ الإحْسانَ
وکرّهْ الیّ فیهِ الفُسوقَ والعِصْیانَ
وحَرّمْ علیّ فیهِ السّخَطَ والنّیرانَ
بِعَوْنِک یا غیاثَ المُسْتغیثین .
و ناپسند بدار در این روز فسق و نافرمانى را
و حرام کن بر من در آن خشم و سوزندگى را
به یاریت اى دادرس داد خواهان .
دعاى روز دوازدهم
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ زَیّنّی فیهِ بالسّتْرِ والعَفافِ واسْتُرنی فیهِ بِلباسِ
القُنوعِ والکفافِ واحْمِلنی فیهِ على العَدْلِ والإنْصافِ
وامِنّی فیهِ من کلِّ ما أخافُ بِعِصْمَتِک یا عِصْمَةَ
الخائِفین .
خدایا زینت ده مرا در آن با پوشش و پاکدامنى و
بپوشانم در آن جامه قناعت و خوددارى و وادارم
نما در آن بر عدل و انصاف و آسوده ام دار در آن
از هر چیز که مى ترسم به نگاهدارى خودت اى
نگه دار ترسناکان .
دعاى روز سیزدهم
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ طَهّرنی فیهِ من الدَنَسِ والأقْذارِ
وصَبّرنی فیهِ على کائِناتِ الأقْدارِ
ووَفّقْنی فیهِ للتّقى وصُحْبةِ الأبْرارِ
بِعَوْنِک یا قُرّةَ عیْنِ المَساکین .
و شکیبائیم ده در آن به آنچه مقدر است شدنى ها
و توفیقم ده در آن براى تقوى و هم نشینى با نیکان
به یاریت اى روشنى چشم مستمندان .
دعاى روز چهاردهم
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ لا تؤاخِذْنی فیهِ بالعَثراتِ واقِلْنی فیهِ من الخَطایا
والهَفَواتِ ولا تَجْعَلْنی فیه غَرَضاً للبلایا والآفاتِ
بِعِزّتِک یا عزّ المسْلمین .
خدایا مؤاخذه نکن مرا در این روز به لغزش ها و
درگذر از من در آن از خطا ها و بیهودگی ها
و قرار مده مرا در آن نشانه تیر بلا ها و آفات
اى عزت دهنده مسلمانان
دعاى روز پانزدهم
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ ارْزُقْنی فیهِ طاعَةَ الخاشِعین
واشْرَحْ فیهِ صَدْری بإنابَةِ المُخْبتینَ
بأمانِک یا أمانَ الخائِفین .
خدایا روزى کن مرا در آن فرمانبردارى فروتنان
و بگشا سینه ام در آن به بازگشت دلدادگان
به امان دادنت اى امان ترسناکان .
دعاى روز شانزدهم
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ وَفّقْنی فیهِ لِموافَقَةِ الأبْرارِ وجَنّبْنی فیهِ مُرافَقَةِ الأشْرارِ وأوِنی فیهِ بِرَحْمَتِک الى دارِ القَرارِبالهِیّتَک یا إلَهَ العالَمین .
خدایا توفیقم ده در آن به سازش کردن نیکان و دورم دار در آن از رفاقت بدان و جایم ده در آن با مهرت به سوى خانه آرامش به خدایى خودت اى معبود جهانیان .
دعاى روز هفدهم
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ اهْدِنی فیهِ لِصالِحِ الأعْمالِ واقْضِ لی فیهِ الحَوائِجَ والآمالِ یا من لا یَحْتاجُ الى التّفْسیر والسؤالِ یا عالِماً بما فی صُدورِ العالَمین صَلّ على محمّدٍ وآلهِ الطّاهِرین .
خدایا راهنمائیم کن در آن به کار هاى شایسته و اعمال نیک و برآور برایم حاجت ها و آرزو هایم اى که نیازى به سویت تفسیر و سؤال ندارد اى داناى به آنچه در سینه هاى جهانیان است درود فرست بر محمد و آل او پاکیزگان .
دعاى روز هیجدهم
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ نَبّهْنی فیهِ لِبَرَکاتِ أسْحارِهِ ونوّرْ فیهِ قلبی بِضِیاءِ أنْوارِهِ وخُذْ بِکلّ أعْضائی الى اتّباعِ آثارِهِ بِنورِک یا مُنَوّرَ قُلوبِ العارفین .
خدایا آگاهم نما در آن براى برکات سحر هایش و روشن کن در آن دلم را به پرتو انوارش و بکار به همه اعضایم به پیروى آثارش به نور خودت اى روشنى بخش دل هاى حق شناسان
دعاى روز نوزدهم
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ وفّرْ فیهِ حَظّی من بَرَکاتِهِ وسَهّلْ سَبیلی الى خَیْراتِهِ ولا تَحْرِمْنی قَبولَ حَسَناتِهِ یا هادیاً الى الحَقّ المُبین .
خدایا زیاد بگردان در آن بهره مرا از برکاتش و آسان کن راه مرا به سوى خیر هایش و محروم نکن ما را از پذیرفتن نیکى هایش اى راهنماى به سوى حق آشکار .
دعاى روز بیستم
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ افْتَحْ لی فیهِ أبوابَ الجِنانِ واغْلِقْ عَنّی فیهِ أبوابَ النّیرانِ وَوَفّقْنی فیهِ لِتِلاوَةِ القرآنِ یا مُنَزّلِ السّکینةِ فی قُلوبِ المؤمِنین .
خدایا بگشا برایم در آن در هاى بهشت و ببند برایم در هاى آتش دوزخ را و توفیقم ده در آن براى تلاوت قرآن اى نازل کننده آرامش در دل هاى مؤمنان .
دعاى روز بیست و یکم
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ اجْعَلْ لی فیهِ الى مَرْضاتِک دلیلاً ولا تَجْعَل للشّیْطان فیهِ علیّ سَبیلاً واجْعَلِ الجَنّةِ لی منْزِلاً ومَقیلاً یا قاضی حَوائِجَ الطّالِبین .
خدایا قرار بده برایم در آن به سوى خوشنودى هایت راهنمایى و قرار مده شیطان را در آن بر من راهى و قرار بده بهشت را برایم منزل و آسایشگاه اى برآورنده حاجت هاى جویندگان
دعاى روز بیست و دوم
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ افْتَحْ لی فیهِ أبوابَ فَضْلَک وأنزِل علیّ فیهِ بَرَکاتِک وَوَفّقْنی فیهِ لِموجِباتِ مَرْضاتِک واسْکنّی فیهِ بُحْبوحاتِ جَنّاتِک یا مُجیبَ دَعْوَةِ المُضْطَرّین .
خدایا بگشا به رویم در این ماه در هاى فضلت و فرود آر برایم در آن برکاتت را و توفیقم ده در آن براى موجبات خوشنودیت و مسکنم ده در آن وسط هاى بهشت اى اجابت کننده خواسته ها و دعا هاى بیچارگان .
دعاى روز بیست و سوم
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ اغسِلْنی فیهِ من الذُّنوبِ وطَهِّرْنی فیهِ من العُیوبِ وامْتَحِنْ قَلْبی فیهِ بِتَقْوَى القُلوبِ یا مُقیلَ عَثَراتِ المُذْنِبین .
خدایا بشوى مرا در این ماه از گناه و پاکم نما در آن از عیب ها و آزمایش کن دلم را در آن به پرهیزکارى دل ها اى چشم پوش لغزش هاى گناهکاران .
دعاى روز بیست و چهارم
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ إنّی أسْألُک فیه ما یُرْضیک وأعوذُ بِک ممّا یؤذیک وأسألُک التّوفیقَ فیهِ لأنْ أطیعَک ولا أعْصیک یا جَوادَ السّائلین .
خدایا من از تو می خواهم در آن آنچه تو را خوشنود کند و پناه مى برم بتو از آنچه تو را بیازارد و از تو خواهم توفیق در آن براى اینکه فرمانت برم و نافرمانى تو ننمایم اى بخشنده سائلان
دعاى روز بیست و پنجم
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ اجْعَلْنی فیهِ محبّاً لأوْلیائِک ومُعادیاً لأعْدائِک
مُسْتَنّاً بِسُنّةِ خاتَمِ انْبیائِک یا عاصِمَ قُلوبِ النّبییّن .
خدایا قرار بده در این روز دوست دوستانت و دشمن
دشمنانت و پیرو راه و روش خاتم پیغمبرانت اى
نگهدار دل هاى پیامبران .
دعاى روز بیست و ششم
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ اجْعَل سَعْیی فیهِ مَشْکوراً
وذَنْبی فیهِ مَغْفوراً
وعَملی فیهِ مَقْبولاً
وعَیْبی فیهِ مَسْتوراً
یا أسْمَعِ السّامعین .
خدایا قرار بده کوشش مرا در این ماه قدردانى شده
و گناه مرا در این ماه آمرزیده
و کردارم را در آن مورد قبول
و عیب مرا در آن پوشیده
اى شنواترین شنوایان .
دعاى روز بیست و هفتم
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ ارْزُقْنی فیهِ فَضْلَ لَیْلَةِ القَدْرِ
وصَیّرْ أموری فیهِ من العُسْرِ الى الیُسْرِ
واقْبَلْ مَعاذیری وحُطّ عنّی الذّنب
والوِزْرِ یا رؤوفاً بِعبادِهِ الصّالِحین .
خدایا روزى کن مرا در آن فضیلت شب قدر
را و بگردان در آن کار هاى مرا از سختى به
آسانى و بپذیر عذر هایم و بریز از من گناه
و بار گران را اى مهربان به بندگان شایسته خویش .
دعاى روز بیست و هشتم
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ وفّر حظّی فیهِ من النّوافِلِ واکرِمْنی فیهِ
بإحْضارِ المَسائِلِ وقَرّبِ فیهِ وسیلتی الیک من
بینِ الوسائل یا من لا یَشْغَلُهُ الحاحُ المُلِحّین .
خدایا زیاد کن بهره مرا در آن از اقدام به
مستحبات و گرامى دار در آن به حاضر کردن
و یا داشتن مسائل و نزدیک گردان در آن وسیله ام
به سویت از میان وسیله ها اى آنکه سرگرمش
نکند اصرار و سماجت اصرار کنندگان .
دعاى روز بیست و نهم
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ غَشّنی بالرّحْمَةِ وارْزُقْنی فیهِ التّوفیقِ
والعِصْمَةِ وطَهّرْ قلْبی من غَیاهِبِ التُّهْمَةِ یا
رحیماً بِعبادِهِ المؤمِنین .
کن مرا در آن توفیق و خوددارى و پاک کن دلم
را از تیرگی ها و گرفتگى هاى تهمت اى مهربان
به بندگان با ایمان خود .
دعاى روز سی ام
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ اجْعَلْ صیامی فیهِ بالشّکرِ والقَبولِ على ما تَرْضاهُ
ویَرْضاهُ الرّسولُ مُحْکمَةً فُروعُهُ بالأصُولِ بحقّ سَیّدِنا
محمّدٍ وآلهِ الطّاهِرین والحمدُ للهِ ربّ العالمین .
و قبول بر طبق خوشنودى تو و پسند رسول تو باشد
و استوار باشد فرعش بر اصل به حق آقاى ما محمد
و خاندان پاکش و ستایش خاص پروردگار جهانیان
است .
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
اللّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ
تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ وَسَخَّرَ
الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لأَجَلٍ مُّسَمًّى
يُدَبِّرُ الأَمْرَ يُفَصِّلُ الآيَاتِ لَعَلَّكُم بِلِقَاء
رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ
خدا [همان] كسى است كه آسمانها را
بدون ستونهايى كه آنها را ببينيد
برافراشت آنگاه بر عرش استيلا يافت
و خورشيد و ماه را رام گردانيد هر
كدام براى مدتى معين به سير خود
ادامه مىدهند [خداوند] در كار
[آفرينش] تدبير مىكند و آيات [خود]
را به روشنى بيان مىنمايد اميد كه
شما به لقاى پروردگارتان يقين حاصل
كنيد
سوره رعد آيه2
قال رسول الله صلى الله عليه و آله
طوبى لمن ظما او جاع
لله اولئك الذين يشبعون
يوم القيامة
خوشا بحال كسانى كه براى خدا گرسنه و
تشنه شدهاند اينان در روز قيامتسير مىشوند.
وسائل الشيعه، ج 7 ص 299، ح2.
امام علی (ع ) :
صل الصلوة لوقتها الموقت لها
و لاتعجل وقتها لفراغ و لا تؤخرها
عن وقتها لأشتغال و اعلم ان
کل شي ء من عملک تبع لصلوتک
نماز را در وقت مقرر آن به جای آور،
و به خاطر فراغت عجله مکن و به
علت اشتغال آن را به تأخير ميفکن ،
و بدان که همه اعمال تو بسته به نماز
توست .
نهج البلاغه ، نامه 27
امام على عليهالسلام :
قَدْ خاطَرَ بِنَفْسِهِ مَنِ اسْتَغْنى بِرَأيِهِ
هر كس خود را، از رأى و نظر
ديگران بىنياز بداند، خودش را به
خطر انداخته است.
من لايحضره الفقيه، ج 4، ص 388، ح 5834 .
امام على عليهالسلام :
مَنْ جارَ قَصُرَ عُمْرُهُ
هر كس ظلم كند، عمرش كوتاه مىشود
عيون الحكم والمواعظ ، ص 429، ح 7334
اَللّهُمَّ ارْزُقْنى فيهِ رَحْمَةَ الاْيْتامِ
وَاِطْعامَ اْلطَّعامِ
وَاِفْشآءَ السَّلامِ
وَصُحْبَةَ الْكِرامِ
بِطَوْلِكَ يا مَلْجَاَ الاْمِلينَ.
|
|
خدايا روزيم گردان در اين ماه
مهرورزى نسبت به يتيمان
وخوراندن طعام
و به آشكار كردن سلام
و همنشينى با كريمان
به فضل و كرمت اى پناه آرزومندان.
با بيان گذشته روشن شد كه قانونى را كه سعادت جامعه بشرى را تأمين كند خرد درك نمىكند و چون به مقتضاى نظريه هدايت عمومى،وجود چنين دركى در نوع انسانى ضرورى است ناگزير دستگاه درك كننده ديگرى در ميان نوع انسانى بايد وجود داشته باشد كه وظايف واقعى زندگى را به آنان بفهماند و در دسترس همگان گذارد و اين شعور و درك كه غير از عقل و حس مىباشد،«شعور وحى»ناميده مىشود،البته لازمه پيدايش چنين نيرويى در انسانيت اين نيست كه در همه افراد پيدا شود چنانكه نيروى تناسل در انسانيت آفريده شده ولى درك لذت ازدواج و مهيا شدن براى آن،تنها در افرادى پيدا مىشود كه به سن بلوغ برسند و شعور وحى در افرادى كه ظهور نكرده،شعورى است مرموز چنانكه درك لذت ازدواج براى افراد نا بالغ انسان،دركى است مرموز.
خداى متعال در كلام خود در خصوص وحى شريعت خود و نارسايى عقل در اين خصوص اشاره كرده مىفرمايد: انا اوحينا اليك كما اوحينا الى نوح و النبيين من بعده...رسلا مبشرين و منذرين لئلا يكون للناس على الله حجة بعد الرسل (1) .
پىنوشتها:
1- يعنى:«ما وحى كرديم به سوى تو چنانكه وحى كرديم به سوى نوح و پيغمبرانى كهبعد از او بودند...پيغمبرانى كه نويد دهندگان و ترسانندگان بشر بودند براى اينكه پس از فرستادن پيغمبران،مردم بر خدا حجتى نداشته باشند (بديهى است كه اگر عقل در اتمام حجت خدا كافى بود،حاجتى به پيغمبران در اتمام حجت نبود) »، (سوره نساء،آيه 162)
مواد لازم برای 6 نفر:
ذرت پخته شده=یک لیوان
مرغ پخته شده خرد شده=یک لیوان
نخود سبز پخته شده=یک لیوان
مغز پرتقال(که از پوست دوم گرفته شده)=یک لیوان
آناناس خرد شده=یک لیوان
خامه=2/1 لیوان
سس مایونز=یک قاشق غذاخوری
شکر=2 قاشق غذاخوری
آبلیمو=2 قاشق غذاخوری
نمک=کمی
طرز تهیه:
مایونز و خامه و آبلیمو و نمک و شکر را مخلوط می کنیم. مرغ و ذرت و نخود و آناناس را داخل آن می ریزیم و هم می زنیم. مقداری برگ مغز کاهو را اطراف ظرف مناسب قشنگی می چینیم. سالاد تهیه شده را وسط ظرف بشکل مخروط می ریزیم و پرهای مغز پرتقال را بطور منظم روی آن می چینیم.
پيامبر صلىاللهعليهوآله :
رَاْسُ الْعَقْلِ بَعْدَ الاْيمانِ بِاللّهِ مُداراةُ النّاسِ فى
غَيْرِ تَرْكِ حَقٍّ
مال عقل پس از ايمان به خدا، مدارا كردن با مردم
است به شرط آن كه حق، ترك نشود.
(تحف العقول، ص 42.)
حضرت امام جواد (ع)
ثلاث من كن فيه لم يندم :
ترك العجلة ، و المشورة ،
و التوكل علي الله عند العزم
سه چيز است كه هر كس آن را مراعات كند ، پشميان نگردد :
1 - اجتناب از عجله ،
2 - مشورت كردن ،
3 - و توكل بر خدا در هنگام تصميم گيري .
مسند الامام الجواد ، ص 247
امام على عليهالسلام :
مِنْ كَمالِ السَّعادَةِ السَّعْىُ فى صَلاحِ الْجُمْهورِ
كوشش در راه اصلاح توده مردم، از كمال
خوشبختى است.
غررالحكم، ح 8990
ای امانت دار كوثر كی تو میآیی ز در؟
وی وصی آل حیدر كی تو میآیی ز در
مصحف زهراست نزدت، تیغحیدر همچنین
وارث بابا و مادر كی تو میآیی ز در
چشم امید تمام انبیاء و اولیاء
بر ظهور تست آخر كی تو میآیی ز در
هستی از هستتو هستییافت ای هستخدا
وی همه هست پیمبر كی تو میآیی ز در
دیدگان اشكبار شیعیان میخواندت
كای به عالم میرو رهبر كی تو میآیی ز در
هر سحر گوید مؤذن با نوای تازهای
مجری احكام داور كی تو میآیی ز در
كربلا، مكّه، مدینه، كاظمین، مشهد، نجف
سامرا، گویند یكسر كی تو میآیی ز در
روشنی بخش قلوب مؤمنین و مؤمنات
منجی دلهای مضطر كی تو میآیی ز در؟
قال الباقر عليه السلام
لا صيام لمن عصى الامام و لا صيام لعبد ابق حتى يرجع و لا
صيام لامراة ناشزة حتى تتوب و لاصيام لولد عاق حتى يبر.
روزه اين افراد كامل نيست:
1 - كسى كه امام (رهبر) را نافرمانى كند.
2 - بنده فرارى تا زمانى كه برگردد.
3 - زنى كه اطاعتشوهر نكرده تا اينكه توبه كند.
4 - فرزندى كه نافرمان شده تا اينكه فرمانبردار شود.
بحار الانوار ج 93، ص 295.
اللهمّ قوّنی فیهِ على إقامَةِ أمْرِكَ
واذِقْنی فیهِ حَلاوَةَ ذِكْرِكَ
وأوْزِعْنی فیهِ لأداءِ شُكْرَكَ
بِكَرَمِكَ واحْفَظنی فیهِ بِحِفظْكَ
وسِتْرِكَ یـا أبْصَرَ النّاظرین
خدایا نیرومندم نما در آن روز به
پا داشتن دستور فرمانت
وبچشان در آن شیرینى یادت را
ومهیا كن مرا در آنروز راى
انجام سپاس گذاریت
به كـرم خودت نگهدار مرا در
این روز به نگاه داریت
وپرده پوشى خودت
اى بیناترین بینایان
زن گفت: اي مرد تو حالت خوب است. بد گمان شدهاي.
استاد گفت: تو هنوز لجاجت ميكني! اين رنج و بيماري مرا نميبيني؟ اگر تو كور و كر شدهاي من چه كنم؟ زن گفت : الآن آينه ميآورم تا در آينه ببيني، كه رنگت كاملاً عادي است. استاد فرياد زد و گفت: نه تو و نه آينهات، هيچكدام راست نميگوييد. تو هميشه با من كينه و دشمني داري. زود بستر خواب مرا آماده كن كه سرم سنگين شد، زن كمي ديرتر، بستر را آماده كرد، استاد فرياد زد و گفت تو دشمن مني. چرا ايستادهاي ؟ زن نميدانست چه بگويد؟ با خود گفت اگر بگويم تو حالت خوب است و مريض نيستي، مرا به دشمني متهم ميكند و گمان بد ميبرد كه من در هنگام نبودن او در خانه كار بد انجام ميدهم. اگر چيزي نگويم اين ماجرا جدي ميشود. زن بستر را آماده كرد و استاد روي تخت دراز كشيد. كودكان آنجا كنار استاد نشستند و آرام آرام درس ميخواندند و خود را غمگين نشان ميدادند. شاگرد زيرك با اشاره كرد كه بچهها يواش يواش صداشان را بلند كردند. بعد گفت : آرام بخوانيد صداي شما استاد را آزار ميدهد. آيا ارزش دارد كه براي يك ديناري كه شما به استاد ميدهيد اينقدر درد سر بدهيد؟ استاد گفت: راست ميگويد. برويد. درد سرم را بيشتر كرديد. درس امروز تعطيل است. بچهها براي سلامتي استاد دعا كردند و با شادي به سوي خانهها رفتند. مادران با تعجب از بچهها پرسيدند : چرا به مكتب نرفتهايد؟ كودكان گفتند كه از قضاي آسمان امروز استاد ما بيمار شد. مادران حرف شاگردان را باور نكردند و گفتند: شما دروغ ميگوييد. ما فردا به مكتب ميآييم تا اصل ماجرا را بدانيم. كودكان گفتند: بفرماييد، بروييد تا راست و دروغ حرف ما را بدانيد. بامداد فردا مادران به مكتب آمدند، استاد در بستر افتاده بود، از بس لحاف روي او بود عرق كرده بود و ناله ميكرد، مادران پرسيدند: چه شده؟ از كي درد سر داريد؟ ببخشيد ما خبر نداشتيم. استاد گفت: من هم بيخبر بودم، بچهها مرا از اين درد پنهان باخبر كردند. من سرگرم كارم بودم و اين درد بزرگ در درون من پنهان بود. آدم وقتي با جديت به كار مشغول باشد رنج و بيماري خود را نميفهمد
پيامبر صلىاللهعليهوآله :
اِذا رَآى اَحَدُكُمْ مِنْ نَفْسِهِ اَوْ مالِهِ اَوْ مِنْ اَخيهِ ما
يُعْجِبُهُ فَلْيَدْعُ لَهُ بِالْبَرَكَةِ فَاِنَّ الْعَيْنَ حَقٌ
هرگاه يكى از شما در خودش، يا مالش،
يا برادرش، چيز جالب توجهى ديد، براى
بركت يافتن آن دعا كند؛ زيرا چشمزخم،
واقعيت دارد.
نهج الفصاحه ، ح 206
پيامبر (ص):
الصلاة ... مفتاحا للجنة و مهورا لحورالعين
و ثمناللجنة
نماز موجب فتح و گشايش ابواب جنت برای
او مي باشد و مهريه حورالعين
وثمن و بهای بهشت است .
بحار الانوار، ج ,82 ص 231
امام علی (عليه السلام
طُوبیَ لِمَنْ قَصُرَ أمَلُهُ، وَاغْتَنَمَ مُهَلَهُ
و فرصتهایش را غنیمت شمرد.
Happy is he who has not great
expectations and wishes (in his
life) and who tries to make the
most of his time
غررالحکم و دررالکلم، ح10824