تبليغاتX
همیشه بهار

همیشه بهار

مذهبی

 

 

 اول برادریتو ثابت کن،

 

 بعد ادعای ارث و میراث کن



 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/06/12ساعت 7:56 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

با یکدست دو هندوانه نمیشود برداشت

+ نوشته شده در  شنبه 1388/06/07ساعت 11:39 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

 

جایی که میوه نیست چغندر،

 

 سلطان مرکباته

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/06/05ساعت 6:37 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

یار در خانه

و ما گرد جهان میگردیم



 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/28ساعت 6:19 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

 

جوجه را آخر پائیز میشمرند

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/13ساعت 6:17 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

 

یه حموم خرابه چهل تا جومه‌دار نمیخواد



 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/23ساعت 12:2 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

هیچکس روزی دیگری را نمیخوره

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/16ساعت 9:21 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

آب از آب تکان نمیخوره



 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/07/14ساعت 11:15 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

دستی را که نمیتوان برید

 

 باید بوسید


 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/07/13ساعت 8:49 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

هر که را میخواهی بشناسی

 

 یا باهاش معامله کن

 

یا سفر کن



 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/09ساعت 9:19 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

انگور خوب، نصیب شغال میشه

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/07/07ساعت 9:0 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

یکی کمه، دوتا غمه،

 

سه تا خاطر جمه



 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/07/03ساعت 12:40 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

یه دیوانه سنگی به چاه میندازه

 

که صدعاقل نمیتونه بیرون بیاره



 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/30ساعت 11:47 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

یه گوشش دره یه گوشش دروازه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/06/25ساعت 7:2 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

از نو کیسه قرض مکن،

 

 قرض کردی خرج نکن



 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/06/20ساعت 12:23 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

یکی به نعل و یکی به میخ



 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/06/17ساعت 7:58 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

هیچ دودی بی‌آتش نیست

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/06/05ساعت 10:23 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

هیچکس نمیگه ماست من ترشه

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/06/05ساعت 7:20 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

هیچ گرونی بی‌حکمت نیست

 

و هیچ ارزون بی علت

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/05/31ساعت 7:16 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

یکی مرد و یکی مردار شد

 

یکی به غضب خدا گرفتار شد



 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/29ساعت 5:47 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

آب از سر چشمه گل آلوده



 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/28ساعت 11:37 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم



 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/22ساعت 9:55 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

 

یه دیوانه سنگی به چاه میندازه

 

 

 که صدعاقل نمیتونه بیرون بیاره



 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/05/20ساعت 9:5 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

آدم خوش معامله،

 

شریک مال مردمه

 

 



 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/05/06ساعت 11:22 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

 

یکی میبره یکی میدوزد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/27ساعت 7:58 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

 

تنبل مرو به سایه، سایه خودش میآیه

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/23ساعت 8:38 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

یه دیوانه سنگی به چاه میندازه

 

 

 که صد تا عاقل نمیتونه بیرون بیاره



 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/19ساعت 7:45 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

یه مو از خرس کندن غنیمته



 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/17ساعت 9:1 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

 

با آل علی هر که در افتاد،

 

 ور افتاد

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/13ساعت 9:43 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

تره به تخمش میره،

 

حسنی به باباش

آبشار بیشه



 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/12ساعت 5:23 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

گوسفند امام رضا را

 

تا چاشت نمیچرونه



 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/08ساعت 4:57 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

اگه پشیمونی شاخ بود،

 

فلانی شاخش بآسمان میرسید



 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/06ساعت 9:50 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

یکی میبره یکی میدوزد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/05ساعت 7:42 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد

 

 

دانی که چه گفت زال با رستم گرد

 

 

سعدی  


 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/04ساعت 8:17 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

آب از سر چشمه گل آلوده



 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/03/23ساعت 11:20 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

فرزند بی‌ادب مثل انگشت ششمه،

 اگر ببری درد داره،

 اگر هم نبری زشته

+ نوشته شده در  شنبه 1387/03/04ساعت 11:47 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

لالائی میدونی

چرا خوابت نمیبره

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/26ساعت 10:12 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

عقد پسر‌عمو و دختر‌عمو

 

را در آسمان بسته‌اند

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/15ساعت 11:49 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

گاو و نهنگ 

نوکر بی‌جیره و مواجب

تاج سر آقاست

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/10ساعت 7:24 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

هر چه کنی بخود کنی

 

 گر همه نیک و بد کنی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/29ساعت 8:54 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

با غم دوريت چه كنم ؟؟؟

یه جا میل و مناره را نمی‌بینه 

 

 یه جا ذره رو در هوا میشماره

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/28ساعت 5:31 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

 

آدم دست پاچه، کار را دوبار می‌کنه

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/01/26ساعت 12:21 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

از کیسه خلیفه می‌بخشه.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/01/24ساعت 10:23 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

هر چه سر، بزرگتر درد بزرگتر

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/22ساعت 11:39 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

عروس که مادر شوهر نداره

 اهل محل مادر شوهرشند

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/21ساعت 7:18 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

اگه باباشو ندیده بود،

ادعای پادشاهی میکرد

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/12ساعت 11:20 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

" شتر مرغ را گفتند:

بار بردار." گفت: من مرغم."

گفتند: پرواز کن." گفت: من شترم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/12/06ساعت 7:13 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

با سیلی صورت خودشو سرخ نگه‌میداره

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/01ساعت 11:58 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

  یکی میمرد ز درد بینوایی

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/30ساعت 8:26 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

    آ ب  از دستش نمیچکه

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/29ساعت 11:51 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

مطالب قدیمی‌تر