تَصرِف عَنى كَيْدَهُنَّ أَصب إِلَيهِنَّ وَ أَكُن مِّنَ الجَْهِلِينَ
گردم .
داستان يوسف عليه السلام
فَلَمَّا رَءَا قَمِيصهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ قَالَ إِنَّهُ مِن كيْدِكُنَّ إِنَّ كَيْدَكُنَّ
عَظِيمٌ
و چون پيراهن او را ديد كه از عقب دريده شده
، گفت : اين از نيرنگ شما زنان است ، كه
نيرنگ شما بزرگ است .
سوره یوسف آیه28
داستان يوسف عليه السلام
قَالَ هِىَ رَوَدَتْنى عَن نَّفْسى وَ شهِدَ شاهِدٌ مِّنْ أَهْلِهَا إِن كانَ قَمِيصهُ قُدَّ مِن
قُبُلٍ فَصدَقَت وَ هُوَ مِنَ الْكَذِبِينَ
يوسف گفت : وى از من كام مى خواست . و يكى از كسان زن
كه حاضر بود، گفت : اگر پيراهن يوسف از جلو دريده شده ،
زن راست مى گويد و او دروغگوست .
سوره یوسف آیه۲۶
داستان يوسف عليه السلام
وَ استَبَقَا الْبَاب وَ قَدَّت قَمِيصهُ مِن دُبُرٍ وَ أَلْفَيَا سيِّدَهَا لَدَا الْبَابِ قَالَت مَا
جَزَاءُ مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِك سوءاً إِلا أَن يُسجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِيمٌ
از پى هم به سوى در دويدند و پيراهن يوسف را از عقب بدريد
و شوهرش را پشت در يافتند. گفت : سزاى كسى كه به خاندان
تو قصد بد كند، جز اين نيست كه زندانى شود و يا عذابى الم
انگيز ببيند.
سوره یوسف آیه۲۵
در دوم آذر ماه ۱۳۱۲ در دهکده مزینان از دوران دبستان و دبیرستان را در ابن یمین مشهد گذراند و از سال نهم وارد دانشسرای مقدماتی شد و پس از دو سال در اطراف مشهد به آموزگاری پرداخت و ضمن تدریس موفق باخذ دیپلم و لیسانس گردید در دبیرستان با
سوره یوسف آیه۲۴
وداع گفت
داستان يوسف عليه السلام
وَ لَقَدْ هَمَّت بِهِ وَ هَمَّ بهَا لَوْ لا أَن رَّءَا بُرْهَنَ رَبِّهِ كذَلِك لِنَصرِف عَنْهُ السوءَ
وَ الْفَحْشاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ
وى يوسف را قصد كرد. يوسف هم اگر برهان پروردگار خويش
نديده بود، قصد او كرده بود. چنين شد تا گناه و بدكارى را از او
دور كنيم ، كه وى از بندگان خالص شده ما بود.
سوره یوسف آیه۲۴
داستان يوسف عليه السلام
وَ رَوَدَتْهُ الَّتى هُوَ فى بَيْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَ غَلَّقَتِ الاَبْوَب وَ
قَالَت هَيْت لَك قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبى أَحْسنَ مَثْوَاى إِنَّهُ
لا يُفْلِحُ الظلِمُونَ
و آن زنى كه يوسف در خانه وى بود از او
تمناى كامجويى كرد و درها را محكم بست و
گفت : بيا. گفت : پناه به خدا، كه او مربى من
است و منزلت مرا نيكو داشته است ، كه
ستمگران رستگار نمى شوند.
سوره یوسف آیه23
داستان يوسف عليه السلام
وَ رَوَدَتْهُ الَّتى هُوَ فى بَيْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَ غَلَّقَتِ الاَبْوَب وَ
قَالَت هَيْت لَك قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبى أَحْسنَ مَثْوَاى إِنَّهُ
لا يُفْلِحُ الظلِمُونَ
و آن زنى كه يوسف در خانه وى بود از او
تمناى كامجويى كرد و درها را محكم بست و
گفت : بيا. گفت : پناه به خدا، كه او مربى من
است و منزلت مرا نيكو داشته است ، كه
ستمگران رستگار نمى شوند.
سوره یوسف آیه23
داستان يوسف عليه السلام
وَ جَاءَت سيَّارَةٌ فَأَرْسلُوا وَارِدَهُمْ فَأَدْلى دَلْوَهُ قَالَ يَبُشرَى هَذَا غُلَمٌ وَ أَسرُّوهُ
بِضعَةً وَ اللَّهُ عَلِيمُ بِمَا يَعْمَلُونَ
و كاروانى بيامد و ماءمور آب خويش را بفرستادند. او دلوش
در چاه افكند و صدا زد: مژده ! اين غلامى است . و او را
بضاعتى پنهانى قرار دادند، و خدا مى دانست چه مى كردند.
سوره یوسف آیه۱۹
داستان يوسف عليه السلام
قَالُوا يَأَبَانَا إِنَّا ذَهَبْنَا نَستَبِقُ وَ تَرَكنَا يُوسف عِندَ مَتَعِنَا فَأَكلَهُ الذِّئْب وَ مَا
أَنت بِمُؤْمِنٍ لَّنَا وَ لَوْ كنَّا صدِقِينَ
گفتند: اى پدر، ما به مسابقه رفته بوديم و يوسف را نزد بنه
گفتند: اى پدر، ما به مسابقه رفته بوديم و يوسف را نزد بنه
