تبليغاتX
همیشه بهار

همیشه بهار

مذهبی

دكتر عبدالعزيز رنتيسي

 

1. عبد العزيز علي عبد الحفيظ الرنتيسي در تاريخ 23/10/1947 در روستاي يبنا (ميان عسقلان و يافا) ديده به جهان گشود
پس از جنگ 1948خانواده اش به نوار غزه پناه برده و در اردوگاه آوارگان خان يونس سكني مي گزيند . لازم به يادآوري است كه در آن وقت ايشان 6 ماهه بود .
2. داراي 9 برادر و دو خواهر مي باشد.
3. در سن شش سالگي وارد مدرسه الوكاله الغوث (نمايندگي سازمان ملل در كمك به آوارگان) مي شود . ايشان با اينكه بيش از شش سال عمر نداشتند به دليل شرايط نامساعد اقتصادي و جهت تأمين معيشت خانواده پرجمعيت خود مجبور مي شود ، كار كند .
4. به سال 1965 دوره دبيرستان را با رتبه ممتاز به پايان رسانده و جهت ادامه تحصيل راهي اسكندريه شده و به تحصيل طب در دانشگاه (اسكندريه) پرداخت .
5. در سال 1972 با برتري و موفقيت تحصيلات دانشگاهي را به اتمام رسانده و به غزه بر
مي گردد. بعد از دو سال اقامت در غزه جهت گذراندن دوره فوق ليسانس به اسكندريه باز مي گردد . در سال 1976 دوباره به غزه برگشته و به شغل طبابت در بيمارستان ناصر (مركز اصلي پزشكي خان يونس) مي پردازد .
6. متأهل و داراي دو پسر و چهار دختر مي باشد .
7. ايشان همچنين در پستهاي مختلف از جمله : عضويت در هيأت اداري جامعه اسلامي ، عضويت در جمعيت پزشكي ـ عربي نوار غزه ، و هلال احمر فلسطين
فعاليت نموده است .
8. در سال 1978 همزمان با افتتاح دانشگاه اسلامي غزه به تدريس علم ژنتيك و انگل شناسي در آنجا مشغول شد .
9. در سال 1983 به علت امتناع از پرداخت ماليات به اشغالگران بازداشت و در تاريخ 5/1/1988 دوباره به مدت 21 روز بازداشت مي شود .
10. دكتر رنتيسي در سال 1987 همراه با فعالان حركت اسلامي در نوار غزه سازمان جنبش مقاومت اسلامي “حماس“ را تأسيس كرد .
 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/04/09ساعت 12:57 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

رهبران

شيخ عزالدين قسام (1935 – 1882)

 

شيخ عزالدين قسام در سال 1882 م/ 1261 ش، در روستاي (جبله) واقع در بخش لاذقيه سوريه در خانواده مذهبي متولد گرديد. قسام در 14 سالگي براي كسب علوم ديني به دانشگاه الازهر مصر رفت و مدت 8 سال در انجا اقامت نمود و از محضر اساتيد آن دانشگاه و از جمله شيخ محمد عبده استفاده نمود.
قسام پس از مراجعت به زادگاهش در كنار تعليم و تربيت و بسط و نشر معارف اسلامي، به انجام فعاليتهاي سياسي نيز مبادرت ورزيد.
پس از جنگ جهاني اول، در هنگام لشكركشي فرانسويان جهت تسخير سوريه، قسام با دعوت مردم به قيام عليه اشغالگران، خود رهبري عمليات جهادي عليه اشغالگران فرانسوي را بعهده گرفت. پس از يكسري جنگ و گريز، نيروهاي فرانسوي موفق به تسخير پايگاههاي انقلابيون تحت رهبري قسام در مارس و ژويه 13 ش، شدند.
شيخ قسام در فلسطين ابتدا شغل معلمي را انتخاب نمود. سپس در مسجد استقلال شهر حيفا به عنوان سخنوري طراز اول مشهور شد. او از همان ابتدا بر جهاد عليه صهيونيستها اصرار مي ورزيد و به موازات آن عليه فرقه هاي ضاله اي چون قاديانيه و بهايت كه ان منطقه را با پشتيباني انگليسيها تبديل به منطقه نفوذ خود نموده بودند به مبارزه برخاست.
قسام از سال 1925 م/ 134 ش، تصميم به سازماندهي يك تشكيلات مخفي به منظور جهاد عليه دولت قيمومت انگليس و صهيونيستها گرفت و از سال 1929 به فعاليتهاي خويش ابعاد جديدي بخشيد. او به عنوان عضو محكمه شرعي حيفا، روستاهاي فلسطين را زير پا گذاشت و در پرتو تماسهاي خود با كشاورزان در روستاها و نمازگزاران مسجد استقلال حيفا، توانست شماري از نيروها و عناصر انقلابي را جذب كند و در هسته هاي مخفي سازمان دهد.
افراد نامزد عضويت براي مدتي تحت كنترل و اموزش قرار مي گرفتند. هر شخصي كه قصد ورود به تشكيلات قساميون را داشت، ابتدا سوره فاتحه و سپس آيات ديگري را كه مربوط به جهاد بود تلاوت مي نمود.
هر عضو جديد با اداي سوگند با خدا پيمان مي بست تا ضمن تعهد به راستگويي و درستكاري، تمامي احكام اسلام را رعايت كرده و پاسدار ايدئولوژي اسلامي باشد. پس از پذيرش عضويت افراد در تشكيلات، علاوه بر آموزشهاي نظامي به آموزشهاي مذهبي نيز اهميت داده مي شد. هر يك از اعضا مكلف بود در حد توان، تعدادي از ايات و احاديث جهاد در راه خدا را حفظ نمايد. اعضا همچنين درسهايي در مورد جنگهاي صدر اسلام مي آموختند.
قسام در سال 1928 م ، 12 گروه جهادي را متحد مركزي تشكيلات را مركت از (العبد قاسم ، محمد زعروره، محومد صال محمد و خليل محمد عيسي ) مشهور به ابوابراهيم الكبير را پايه ريزي نمود.
اولين عمليات، در سال 1931م / 131 ش، عليه آبادي صهيونيست نشين (الياجور) در نزديكي حيفا به وقوع پيوست كه طي آن سه صهيونيست به هلاكت رسيدند. اين عمليات عليه مستعمره هاي صهيونيست نشين همواره استمرار داشت. همچنين عمليات ديگري را بر عليه عوامل صهيونيسم و مقامات انگليسي، يعني فروشندگان زمين سازماندهي مي نمودند كه اين عمليات ها تا زمان قيام بزرگ ادامه يافت.
قسام در نيمه نخست نوامبر 1935 م / آبان 1314 ش، همراه 24 تن از يارانش با هدف دعوت مردم به انقلاب و تشكيل آنچه كه امروز به هسته انقلابي معروف است وارد شهر جنين شد. قسام و يارانش در روز 14 نوامبر در غازي نزديك مستعمره عين حارود مستقر شدند. كه در همان حال يك گشتي نظامي مركب از يك پليس محلي و گروهبان انگليسي در حال عبور از منطقه بودند.
يكي از مجاهدين به نام (سام محمود مخزومي ) به آنان فرمان ايست داد. از آنجا كه گشتيها به فرمان توجهي ننمودند، اقدام به شليك گلوله نمود و جريان آن گروهبان انگليسي كشته و پليس محلي موفق به فرار شد، و جريان را به نزديكترين پاسگاه انتظامي اطلاع داد.
لذا انگليسيها نيروهاي پليس را جهت دستگيري گروه قسام اعزام نمودند. گروه قسام كه با وضعيت دشوراي روبرو شده بود. به ناچار به طرف بيش هاي يعبد عقب نشيني كردند و در محل امن تري موضع گرفتند. شيخ قسام پيش از عقب نشيني به سمت بيشه هاي يعبد، يارانش را به دو گروه تقسيم نمود. يك گروه مامور قطع خطوط مواصلاتي انگليسي ها در شمال فلسطين و ضرفه زدن به مراكز تجمع نيروهاي انگليسي و يك گروه ده نفري ديگر به همراه قسام عازم منزل شيخ سعيد حسان يكي از دوستان قسام در بيشه هاي بعبد شدند.
سرانجام در صب زود، روز 2 نوامبر 1935 م/ 1314 ش، قواي بريتانيا جنگل را به محاصره خود درآوردند و چندين هواپيماي شناسايي و جنگي براي پيدا كردن آنان بر فراز جنگل به پرواز درآمد. و زد و خورد سختي در گرفت. عليرغم انكه تعداد انگليسيها بالغ بر 4 نفر بود، ليكن گروه قسام با تمام توان به مقاومت پرداختند و هنگامي كه انگليسيها خواستار تسليم شيخ عزالدين قسام شدند او پاس داد. اما هرگز تسليم نخواهيم شد. اين جهاد در راه خداست و سپس رو به همرزمانش نمود و افزود اي برادران چون شهيدان بميريد.
نبرد نابرابر به مدت 6 ساعت به طول انجاميد و طي آن 15 نفر از نيروهاي نظامي و مهاجم انگليسي به هلاكت رسيدند. سرانجام پس از ساعت ها مقاومت و پايداري، شيخ عزالدين قسام نيز به دنبال يارانش، يوسف زيباوي، و محمد حنفي مصري، خود نيز شهادت را در آغوش كشيد و به ملكوت اعلي پرواز نمود و با خون پاكش درخت تنومند اسلام و نهضت مقاومت اسلامي فلسطين را آبياري نمود.
شهادت شيخ عزالدين قسام نه تنها موجب ياس مردم فلسطين و خاموشي حركت جهادي در بين مردم نگرديد، بلكه به مبارزات مردم فلسطين شور و حرارتي ديگر بخشيد و ابعاد جديدي از مبارزه مسلحانه و اسلامي را فراروي آنان قرار داد.
پس از شهادت قسام، افرادي چون (شيخ فرحان السعدي ) و الوابراهيم كبير كه از فرماندهان گروه قسام بودند رهبري مبارزه عليه انگليسيها را به عهده گرفتند. ابوابراهيم الكبير در منطقه الجليل به مقاومت بر عليه اشغالگران دست ميزد و مبادرت به عمليات نظامي مي نمود.
از جمله عملياتي كه او رهبري كرد، حمله به يك كاروان يهودي در جاده نابلس طولكرم بود، كه در پاس به تجاوز يهوديان به اعراب در نزديكي حيفا صورت گرفت.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/04/03ساعت 7:25 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

معاهدات بين المللي و سياسي

 

طرح هاي صلح خاورميانه

1- در سال 1951 ، كنفرانس صلح پاريس تشكيل گرديد . در اين كنفرانس پيشنهاد پرداخت غرامت جنگي و بازگشت تعدادي از آوارگان عرب و همچنين تعيين مرزها ارائه گرديده . اعراب بر انجام مذاكرات غير مستقيم با رژيم صهيونستي اصرار داشتند ولي اسرائيل آن را رد نمود و از مذاكره خودداري كرد و لذا فلسطيني ها حملات خويش را از مرزها آغاز نمودند .

2- در سال 1955 ، « دالس » وزير خارجه وقت آمريكا ، با پشتيباني انگلستان و فرانسه پيشنهاد تعيين مرزها و بازگشت آوارگان به ميهن و اعطاي ضمانت نامه هاي بين المللي را داد، ولي اعراب موافقت نكردند و پاسخ اسرائيل جز در مورد تعيين مرزها، مثبت بود.

3- در سال 1962 ، « جانسون » در سازمان ملل متحد پيشنهاد نمود كه به آوارگان عرب، حق بازگشت به ميهن يا دريافت غرامت داده شود. اعراب به بازگشت تأكيد داشتند ولي اسرائيل به كل پيشنهاد پاسخ منفي داد .

4- در سال  1965 ، « حبيب بورقيه » رئيس جمهوري تونس بر اساس تقسيم فلسطين مصوبه مجمع عمومي سازمان ملل متحد در سال 1949 ، پيشنهاد راه حل مرحله اي را داد. پيشنهاد بورقيه با عكسل العمل شديد اعراب بويژه « جمال عبد الناصر » عليه وي مواجه شد و اسرائيل نيز در مقابل پيشنهاد مذكور طرح « اشكل » را عرضه كرد كه مبتني بر جمع كردن آوارگان جهان عرب و تحقق متاركه در مرزها بود .

5- بعد از جنگ شش روزه اعراب و اسرائيل در ژوئن 1967 ، شوراي امنيت قطعنامه مشهور 242 را به تصويب رساند. در اين قطعنامه از عقب نشيني اسرائيل ، مرزهاي امن، حل مشكل آوارگان ( ملت فلسطين ) صحبت شده است .

6- در سال 1970 « ويليام راجرز» وزير خارجه آمريكا ، طرحي را مطرح نمود مبتني بر اجراي قطعنامه 242 شوراي امنيت در مورد مصر و اردن ،( برقراري آتش بس سه ماهه در كانال سوئز وساطت سازمان ملل متحد براي حل بحران ). عكس العمل اعراب ( به جز فلسطينی ها ) و اسرائيل مثبت بود و آتش بس پيشنهادي در كانال سوئز عملاً پذيرفته شد.

7- در سال 1972 ، اردن، طرح پادشاهي متحده عرب را عرضه كرد كه هدف از آن متحد كردن شرق و غرب رود اردن ، تحت سلطنت رژیم اردن بود. اين طرح با مخالفت اعراب روبرو گرديد .

8- در سال 1973 كنفرانس ژنو براي حل مسائل خاورميانه تحت رياست مشترك آمريكا و شوروي تشكيل گرديد . اردن و مصر در اين كنفرانس شركت كردند ولي سوريه از حضور در آن خوداري ورزيد .

9- در سال 1977 ، « كارتر » رئيس جمهوري وقت آمريكا ، اصل « زمين در برابر صلح » را اعلام كرد و خواستار الحاق سرزمين فلسطين به اردن شد . پاسخ اعراب مثبت بود و فلسطيني ها احتياط نشان دادند ، ولي اسرائيل موضع منفي گرفت .

10- در سال 1978 ، توافق های كمپ ديويد ميان سادات و اسرائيل با مشاركت آمريكا امضاء شد . در توافقهاي مزبور قطعنامه 242 شوراي امنيت مورد تأييد قرار گرفته و از امضاي پيمان صلح ميان مصر و اسرائيل و اعطاي خودمختاري به ساحل غربي و نوار غزه، سخن به ميان آمده است .

عكس العمل اعراب در مقابل توافق هاي كمپ ديويد شديد بود ، به نحوي كه كنفرانس سران عرب در بغداد تشكيل گرديد و طي آن عضويت مصر در جامعه عرب تعليق شد و مقر جامعه مزبور از قاهره به تونس منتقل شد و مجازات های ديگري عليه مصر در سطح جهان عرب اعمال گرديد. ولي عليرغم آن، سادات به راه مصالحه جداگانه با اسرائيل و نزديكي بيشتر با آمريكا ادامه داد و پيمان صلح بين مصر و رژيم ذكر شده ، در ماه مارس سال 1979 ، امضاء شد .

11- در سال 1980 ، جامعه اقتصادي اروپا اعلاميه « ونيز » را منتشر كرد كه طي آن شركت « ساف » در مذاكرات آينده صلح خاورميانه خواسته شده است . واكنش اعراب در مقابل اعلاميه ونيز مثبت و اسرائيل منفي بود .

12- در سال 1981، « لئونيد برژنف » ، رهبر حزب كمونيست و رئيس اتحاد جماهير شوروي ، طرحي را ارائه داد كه در آن از تشكيل يك كنفرانس بين المللي براي بررسي مساله خاورميانه ، مرزهاي امن و تشكيل كشور فلسطين صحبت شده است . عكس العمل اعراب در مقابل اين طرح مثبت و پاسخ اسرائيل منفي بود .

13- در تابستان 1981 ، « امير فهد » وليعهد عربستان سعودي ، طرحي را عرضه كرد. اين طرح متضمن عقب نشيني اسرائيل از سرزمين هاي اشغالي عرب ( در سال 1967 ) ، تشكيل كشور فلسطين و حق زندگي در صلح براي همه كشورهاي منطقه بود. پاسخ اعراب به استثناي سوريه و ليبي و برخي از سازمان هاي فلسطيني ، مثبت و عكس العمل اسرائيل منفي بود .

14- در دسامبر 1982 ، در حالي كه آخرين گروه از رزمندگان فلسطيني ، پس از 88 روز مقاومت در مقابل تهاجم گسترده نيروهاي اسرائيلي به لبنان ، شهر بيروت را ترك مي كردند ، «رونالد ريگان » رئيس جمهور وقت آمريكا ، طرح خاورميانه اي خود را اعلام نمود .

در طرح ريگان از پيوستن سرزمين هاي فلسطيني ساحل غربي و نوار غزه به اردن و تحقيق خود مختاري براي فلسطيني ها در اين مناطق صحبت شده است .

اين طرح اگر چه دولت مستقل فلسطيني و بطور كلي حق تعيين سرنوشت براي ملت فلسطين را ناديده گرفت ، ولي به جز از سوي سوريه و ليبي با مخالفتي در سطح جهان عرب روبرو نشد و سازمان آزادبخشي فلسطين ( ساف ) هم به دلايل فوق آن را غير كافي دانسته است . اما عكس العمل اسرائيل در مقابل طرح مذكور منفي بوده است .

15- در سپتامبر 1982 ، كنفرانس سران عرب در شهر فاس ( مغرب )، طرحي را تصويب نمود كه به « منشور فاس »  معروف شده است .

در اين طرح از عقب نشيني نيروهاي اسرائیلي تا پشت مرزهاي سال 1967 ، تشكيل دولت مستقل فلسطيني ، به رهبري « ساف » و تضمين طرح براي تمام دولت هاي منطقه توسط شوراي امنيت سازمان ملل متحد ، سخن به ميان آمده است . منشور فاس مورد تصويب اكثر كشورهاي عرب و همچنين ساف واقع شد .

16- كنفرانس صلح مادريد : طرح صلح آمريكا با شعار « زمين در برابر صلح » ، نقطه عطفي در طرح هاي صلح ميان اعراب و اسرائيل محسوب مي شود . اولين دور مذاكرات در مادريد پايتخت اسپانيا ، در 30 اكتبر 1991 و با حضور هيات هايي از سوريه، لبنان ، اسرائيل و هيات مشترك اردني – فلسطيني آغاز شد .

اين مذاكرات از دور چهارم به واشنگتن منتقل گرديد . نا دور پنجم مذاكرات ، كه در اسرائيل حزب
 « ليكود » حاكم بود ، هيچگونه اتفاق خاصي رخ نداد . اما از دور ششم كه حزب « كار » به رهبري « اسحاق رابين » روي كار آمد ، مذاكرات صلح شاهد شعارهاي جديد از سوي رابين بود . رابين با متهم كردن ليكود مبني بر اينكه مانع  پيشرفت مذاكرات و تحقق صلح بوده اعلام نمود كه قطعنامه هاي 242 و 338 را قبول داشته ولي عقب نشيني از جنوب لبنان را بر اساس قطعنامه 425 شوراي امنيت را رد كرد و اين عقب نشيني را منوط به تضمين امنيت اسرائيل از سوي لبنان و از طريق خلع سلاح و انهدام حزب ا... دانسته است . همچنين دفتر نخست وزيري اسرائيل اعلام نمود كه ادامه شهرك سازي ، روند مذاكرات را طولاني مي كند . بنابراين شهرك سازي متوقف مي شود. البته هيچ كدام از وعده ها تحقق نيافت و از ادامه مذاكرات نتيجه اي حاصل نشد . پس از مرحله اول دوره هفتم مذاكرات ، « بيل كلينتون » از حزب دموكرات ، رئيس جمهور شد و حمايت آمريكا از اسرائيل در اين مذاكرت بيشتر و نيز مذاكرات چند جانبه ( اسرائيل و هيات هاي عربي ) به مذاكرات دو جانبه تبديل گرديد.

مذاكرات صلح مادريد پس از ده دوره ، به نتيجه قطعي و روشني دست نيافت و عملاً به بن بست رسيد . اما شكسته شدن قبح مذاكره با رژيم اشغالگر و شناسايي آن به عنوان يك دولت قانوني و مشروع ، به هر حال براي اسرائيل يك پيروزي و موفقيت بزرگ محسوب مي شود .

حذف كلي اين مذاكرات به اين صورت بود كه يك خود گرداني فلسطيني مي تواند در كرانه غربي و نواره غزه ايجاد شود . اين خود گرداني بايد ظرف 5 سال تشكيل و براي يافتن راه حل نهايي بايد طي سه سال ، مذاكرات بيشتري انجام شود.

پس از پايان ده دوره مذاكره كه در ژوئن 93 پايان يافت ، رئيس هيات فلسطيني اعلام كرد كه فرايند صلح در خطر است و ما نمي توانيم مذاكره كنيم . وي كلينتون را به جانبداري از اسرائيل متهم كرد و گفت « 20 ماه مذاكره و سه هفته شركت در دهمين دور مذاكرات دو جانبه نشان داد ، شكافي كه بر سر مسائل مهم ، دو طرف را از يكديگر جدا مي سازد ، به حال خود باقي است »

17- كنفرانس اسلو و توافقنامه غزه – اريحا

همزمان با مذاكرات چند جانبه بين نمايندگان اعراب و اسرائيل كه پس ا زده دور به نتيجه روشني نرسيد ، گفتگوي دو جانبه بين طرف هاي اصلي يعني ساف و اسرائيل به طور مخفيانه در اسلو در جريان بود. پس از ماه ها مذاكره ، سرانجام در سپتامبر 1993 اسحاق و ياسر عرفات ، كليات توافقنامه غزه – اريحا را امضاء كردند .

اين توافقنامه مبناي اصلي طرح به اصطلاح صلح خاورميانه است و تمام تحولات و مذاكرات انجام گرفته از سال 1993 تا 2001 ميان رژيم صهيونيستي و ساف در چارچوب اين توافقنامه مي باشد .

تا اين زمان رهبري عرفات چه در ساف ( به دليل انشعاب متعدد و ابراز مخالفت هاي داخلي به خاطر تنازلات پي در پي وي در قبال اسرائليان )، چه در سرزمينهاي اشغالي ( به خاطر رشد گرايشات اسلام خواهانه حماس و جهاد اسلامي ) و چه در منطقه و حوزه بين الملل (به خاطر حمايت از صدام و كودتاي اوت 92 شوروي ) به اعلي درجه ضعف رسيده بود و رهبري پير ساف كه مي ديد ديگر هيچ برگ برنده اي براي از دست دادن ندارد، دست به قمار بزرگ گفتگوهاي سري اسلو زد .

دو طرف يكديگر را به رسميت شناختند و موافقت كردند كه يك خودگرداني فلسطيني را نخست در غزه ايجاد كنند و سپس در نقاط ديگري از كرانه غربي رود اردن توسعه دهند . خودگرداني مي بايستي شامل امور بهداشتي ، آموزش و پرورش ، خدمات اجتماعي ، جهانگردي ، ماليات و پليس باشد . اما مسايل مربوط به شهرك هاي يهودي نشين ، پناهندگان فلسطيني ، بيت المقدس شرقي بر 90% از سرزمين فلسطين كاملاً مسجل شده و رسميت يافت .

خودمختاري فلسطيني ها ، تنها بر كمتر از 3% از كرانه باختري و 60% از نوار غزه كه مجموعاً 288 كيلومتر مربع از وسعت 27000 كيلومتر مربعي مورد پذيرش قرار گرفت كه شامل غزه ، اريحا و چند روستاي كوچك مي شد . با اين توافقنامه فلسطيني ها بر 1% از خاك فلسطين ، خودمختاري بدست آوردند .  

موضوع چگونگي حاكميت بر 9% باقي مانده كه شامل بيت المقدس نيز مي باشد ، به دورهاي بعدي مذاكرات موكول گرديد و در خوشبينانه ترين حالت، حكومت خود گردان در 5 % از سرزمي فلسطين تشكيل گرديد .

ياسر عرفات ، رهبر ساف بعنوان نماينده قانوني مردم فلسطين و رئيس حكومت خودگردان معرفي گرديد .

حكومت خودگردان فلسطين از داشتن ارتش مستقل ، بودجه جداگانه ، پول رايج ، سياست خارجي و...محروم بود و حتي صادرات هر گونه كالا و مواد از طريق وزارت بازرگاني و وزارت خارجه اسرائيل مي بايست انجام گردد. حتي در انتخابات شوراي قانون گذاري فلسطين ، رژيم صهيونيستي ، نامزد ها را باید تأييد كند .

در توافقنامه غزه – اريحا ، مسائل مهمي نظير سرنوشت آوراگان ، آينده حكومت خودگردان ، سرنوشت بيت المقدس ، مساله آب و شرح وظايف حكومت خود گردان ، چگونگي ارتباط غزه يا اريحا همچنان مبهم و لاينحل باقي مانده بود و اين موارد به دور آخر مذاكرات موكول شده بود.

با توافقنامه غزه – اريحا كشورهاي غربي موظف شدند رژيم صهيونيستي را به رسميت بشناسند و به عادي سازي روابط و بر قراري مناسبات اقتصادي با اسرائيل مبادرت ورزند .

18- قرار داد طابا : با استمرار روند مذاكرات ميان رژيم صهيونيستي و عرفات ، در تاريخ 20/5/1374 قرار داد طابا به امضاء رسيد .

بر اساس اين قرار داد حاكميت خود مختار حكومت گردان بر شهرهاي جنين ، طولكرم، نابلس، قلقيليه ، رام ا... و بخشي از شهرالخليل اعمال مي گرديد و متعاقب آن عرفات و ساف در مقابل كلينتون متعهد شدند بندهاي مربوط به نابودي اسرائيل را از منشور ملي فلسطين و اساسنامه سازمان آزاديبخش فلسطين ، حذف نمايند .

19- توافقنامه صلح مريلند ( واي ريور 1 ) : پس از گذشت 5 سال از امضاي توافقنامه اسلو و همچنين توقف 19 ماهه مذاكرات صلح در تاريخ 23/7/1373 مذاكرات نتانياهو – عرفات ، با وساطت جدي رئيس جهموري آمريكا در مريلند آغاز شد . هيئت هاي فلسطيني – اسرائيلي پس از 9 روز مذاكرات فشرده كه با مشاركت كلينتون و جورج تنت ، رئيس C.I.A صورت گرفت ، توافقنامه جديد را در تاريخ 1/8/1377 ( پاييز 98 ) منعقد نمودند .

بر اساس اين توافقنامه ، نيروهاي اسرائیلی از 1/13% از خاك كرانه باختري در عرض سه ماه فرا خوانده مي شوند .

ايم مقدار زمين به سه طريق اداره مي گردد:

1- حاكميت مدني و امنيتي 1 تا 3 % كرانه غربي ، در اختيار حكومت خود گردان است .

2- قسممت اعظم از 1/13 % تحت عنوان « حاكميت مشترك » اداره گردد كه امور مدني در اختيار حكومت خود گردان و امور امنيتي به عهده اسرايئل است .

3- مابقي ، منطقه حفاظت شده طبيعي مي باشد كه فلسطيني ها در آن حق ساخت و ساز ندارند .

در عين حال اسرائيل متعهد مي شود كه 750 تن از زنداني هاي فلسطيني را طي سه مرحله آزاد كند ( در اين زمان 3500 فلسطيني در زندان هاي رژيم صهيونيستي به سر مي بردند )

تشكيلات خودگردان نيز تعهد مي كند كليه سلاح ها و تجهيزات نظامي غير قانوني در سرزمين هاي فلسطيني مصادره كند و با سرويس هاي امنيتي آمريكا و اسرائيل براي از بين بردن گروه هاي تروريستي و جريان مخالف روند صلح ، همكاري نزديك و همه جانبه داشته باشند .

20- قرار داد واي ريور 2 (شرم الشيخ دوم )

توافقنامه شرم الشيخ دوم در 13/6/1378 ( تابستان 1999 )در شهر شرم الشيخ واقع در مصر ، با حضور « مادلين آلبرايت » وزير امور خارجه آمريكا، و طرف هاي اسرائيلي و فلسطيني به امضاء رسيد ،كه در واقع برنامه زمان بندي ، درباره چگونگي اجراي قرار داد مريلند يا واي ريور 1 مفاد مرحله اجرا در آمد :

1- عقب نشيني از 7 % اراضي كرانه باختري كه از 19/6/1378 تا 22/6/1378 انجام شد ، اما بعداً حكومت خود گردان اعلام كرد اسرائيل به جاي 7% از 5/6 % عقب نشيني كرده كه از سوي اسرائيل رد شد .

2- عقب نشيني مرحله دوم كه قرار بود از 24/8/1378 ، مطابق با 15 نوامبر 1999 ، انجام شود به دليل اينكه اسرائيل اراضي غير قابل سكونت را به حكومت خودگردان داد، عملاً با مخالفت حكومت خودگردان روبرو گرديد و عملي نشد.

3- به جاي آزادي 750 زنداني در مرحله عمل ، 350 زنداني آزاد گريد كه از زندانيان غير جهادي بوند. فقط 12 نفر از زندانيان حماس و سازمان جهاد اسلامي آزاد شدند .

4- تخليه 6 شهرك و واگذاري آن به حكومت خود گردان نيز عملي نشد و باراك آن را به مرحله نهايي مذاكرات واگذار نمود .

5- حكومت خودگردان تعداد زيادي از مسؤولين و كادرهاي حماس و سازمان جهاد اسلامي را دستگير و زنداني نمود .

اين اقدام با همكاري C.I.A و موساد و با هماهنگي دستگاه اطلاعاتي اردن ، مصر و حكومت خود گردان و در تاريخ 29/6/1387 با دستگيري ابراهيم القوشه ، سخنگو ، خالد مشعل رئيس دفتر سياسي ، موسي ابومرزوق و محمد ابونضال از اعضاي دفتر سياسي حماس به اوج خود رسيد .

21- اجلاس كمپ ديويد 2 :

اجلاس كمپ ديويد 2 ، در آمريكا در اواخر مرداد 1379 ( تابستان 2000 ) و با حضور مسؤولين آمريكا ، رژيم صهيونيستي و حكومت خودگردان تشكيل گرديد .

 موضوعات مورد بحث در اين اجلاس عبارت بودند از :    

1- سرنوشت بيت المقدس .

2- وضعيت آوارگان فلسطيني ( آوارگان سال 1948و 1967 ) .

3- اعلام موجوديت كشور مستقل فلسطين .

4- مرزهاي حكومت خود گردان .

5- وضعيت شهركهاي يهودي نشين در كرانه باختري و نوار غزه .

6- چگونگي تقسيم منابع آب .

باراك يك روز پس از بدست گيري زمام امور رژيم صهيونیستي ، بر چهار موضوع ، تحت عنوان « خطوط قرمز  اسرائيل براي مذاكره » در دو روز پاياني مذاكرات صلح تأكيد كرد كه عبارنتد از :

1- بيت المقدس و قدس براي هميشه تحت حاكميت اسرائيل خواهد بود.

2- اسرائيل تحت هيچ شرايطي به مرزهاي 1967 ، بازنخواهد گشت .

3- حكومت خودگردان و فلسطيني ها، هرگز اجازه داشتن ارتش نخواهند داشت .

4- شهرك هاي يهودي نشين در کرانه باختري و نوار غزه تحت حاكميت اسرائيل خواهند بود.

همچنين باراك قبل از شروع مذاكره دور آخر اعلام كرد ، اجازه بازگشت به آوارگان فلسطيني 1948 و 1967 را نخواهد داد .

بنابراين از شش مساله اي كه در دستور كار دور آخر قرار داشت ، رژيم صهيونيستي چهار موضوع را به عنوان خطوط قرمز اسرائيل مطرح نمود كه اصلاً  قابل بحث نمي باشد . نپذيرفتن مساله پنجم نيز كاملاً بديهي است ، زيرا در صورت بازگشت آوارگان فلسطيني سالهاي 1948 و 1967 كه بيش از 3/5 ميليون نفر تخميم زده مي شوند، تركيب جمعيت به نفع فلسطيني ها رقم مي خورد و همان طور كه پيش بيني مي شد ، اين دور مذاكرات نيز با شكست روبرو شد . 

فرآيند فريب رهبران ساف در صلح خاورميانه :

1- بر اساس توافقنامه طرح تقسيم فلسطين در سال 1948 مي بايست 12300 كليومتر مربع از كل فلسطين در اختيار فلسطيني ها و 14700 كيلومتر مربع در تصرف اسرائيل باشد . به عبارت ديگر حدود 45 درصد ، متعلق به فلسطين و 55 درصد در اختيار اسرائيل باشد .

2- بر اساس قطعنامه شماره 244 ، كه پس از اشتغال باقيمانده سرزمين هاي فلسطين در جنگ 1967 صادر شد . مي بايست تمام كرانه غربي و نوار غزه همراه با مناطق اشغال شده در جنگ 1967 به فلسطيني ها مسترد گردد كه حدود 6000 كيلومتر مربع مي باشد .

3- در كنفرانس مادريد در سال 1991 ، آمريكا و اسرائيل قول استرداد 100 درصد از سرزمين هاي كرانه باختري و نوار غزه را به رهبران ساف و ياسر عرفات دادند و به اين وسيله تمام امتيازات لازم را از او ستاندند .

4- در كنفرانس اسلو در سال 1993 ، توافقنامه غزه – اريحا رقم 100 درصد به 90 درصد كاهش يافت .

5- در قرار داد مريلند و واي ريو1 ، در سال 1997 ، رقم 90 درصد مجدداً كاهش يافت و به 40 درصد رسيد .

6- در اجلاس شرم الشيخ و توافقنامه واي ريور2 ، در سال 1997 ، رقم 40 درصد   بازهم كاهش يافت و به 18 درصد رسيد، يعني 1018 كيلومتر مربع .

7- در اجلاس كمپ ديويد ، در تابستان سال 2000 ، رقم 18 درصد به 5/13 درصد كاهش يافت .

8- در كنفرانس اسلو صحبت از ايجاد حكومت مستقل فلسطيني بود، اما در طول مذاكرات موضوع ، به نوعي خودمختاري محدود با قدرت عمل بسياري پايين تر تبديل شد.

قطعنامه هاي بين المللي

تا سال 1993 ، 579 قطعنامه به نفع مردم فلسطين صادر گرديده است . مهمترين آنها چهار قطعنامه اي است كه پايه صلح در خاورميانه مي باشند . از اين ميان ، قطعنامه هر دو كشور اسرائيل و فلسطين موحجوديت مي يابند . قطعنامه بعدي ، قطعنامه 194 نيز به اسرائيل حكم مي كند دستور و اجازه بازگشت پناهندگان فلسطيني سال 1948 به بعد را به خانه هاي خود صادر كند و به كساني كه نمي خواهند مراجعت كنند ، غرامت بپردازد . به دنبال جنگ 1967 ، شوراي امنيت قطعنامه 242 را صادر مي كند . اين قطعنامه سرانجام درخواست مي نمايد كه اسرائيل از تمامي اراضي كه به روز اشغال كرده ، خارج شود . پس از جنگ 1973 شوراي امنيت قطعنامه 338 صادر نموده و در آن دستور مي دهد كه اسرائيل قطعنامه 242 را اجرا نمايد و بدين ترتيب مجدداً تاكيد مي كند كه اسرائيل بايد اراضي اشغالي را باز پس دهد .   

  قطعنامه 242

پس از شروع جنگ شش روزه ( 1967 ) كه منجر به شكست اعراب و اشغال نواحي ساحل غربي بلندي هاي جولان و زه و شبه جزيره سينا بوسيله اسرائيل گرديد ، شوراي امنيت قطعنامه 242 را تصويب نمود . در اين قطعنامه كه زمينه اي براي مذاكرات بعدي و حل نهايي مشكل خاورميانه فرض شده بر غير قابل قبول بودن تحصيل قلمرو بوسيله جنگ و تلاش براي يافتن صلح دائم تاكيد شده است تا همه كشورهاي منطقه بتوانند در امنيت به سر برند.

بر اساس قطعنامه 242 برقراري صلح دائم تاكيد شده است تا همه كشورهاي منطقه بتوانند در امنيت به سر برند .

براساس قطعنامه 242 برقراري صلح با دوام به اصول زير بستگي داشت .

1- عقب نشيني اسرائيل از سرزمين هايي كه در جنگ اخير به اشغال در آورده است .

2- احترام حاكميت ، تماميت اراضي و استقلال سياسي همه كشورهاي منطقه و زندگي كردن آنها در صلح و مرزهاي شناخته شده .

3- تضمين آزادي كشتيراني در آبراه هاي بين المللي منطقه .

4- حل عادلانه مساله پناهندگان ( فلسطين ) .

قطعنامه 242 مورد قبول قدرتهاي جهاني و اكثريت كشورهاي غرب قرار گرفت اما طرفين اصلي منازعه بين فلسطيني ها و اسرائیلي ها حاضر به قبول آن نبود ، زيرا هر دو مدعي مالكيت تمامي خاك فلسطين بودند .

قطعنامه 338

اين قطعنامه پس از جنگ چهارم اعراب و اسرائيل در 22 اكتبر 1973 توسط شوراي امنيت سازمان ملل متحد به تصويب رسيد .

طيق اين قطعنامه :

1- از تمامي طرح هاي درخواست شده بود تا هر گونه تير اندازي را متوقف و فوراً به همه فعاليت هاي نظامي در مناطق اشغالي ، تا حداكثر دوازده روز پس از اتخاذ اين تصميم ، خاتمه دهند .

2- از تمامي طرف هاي درخواست مي كرد تا بلافاصله پس از شروع آتش بس ، مفاد قطعنامه 242 شوراي امنيت را با تمام جزئياتش به مرحله اجرا در آورند.

3- از طرفين درخواست مي كند براي استقرار يك صلح پايدار و عادلانه در خاورميانه ، با يكديگر وارد مذاكره شوند

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/03/29ساعت 2:8 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

دلايل انتخاب

 

سران يهود وقتي مي ديدند كه در نيمه قرن 19 ، اغلب سرمايه هاي اروپا و بلكه جهان استعمارزده در اختيار آنها و تشكيلات عظيم و جهاني فراماسونري تابع آنهاست و دولتهاي بزرگ و قدرتمند عالم ، كارگزار سياستهاي آنها شده اند ، تصميم گرفتند كه هدف نهايي خود، يعني تشكيل حكومت جهاني يهود را عملي نمايند اينجانب سرزمين فلسطين در ابتدا از آن جهت روي دارد كه در واقع سرزمين فلسطين از نظر استراتژيكي و بين المللي نقطه شروع حركت به سوي حكومت جهاني است . و اين اولين دليل انتخاب اين سرزمين براي تشكيل دولت اسرائيل بود . فلسطين به دليل آنكه محل اتصال سه قاره اروپا ، آفريقا ، آسيا مي باشد در طول تاريخ تمام قدرتهاي جهان درصد تسلط بر اين منطقه بوده اند و هر قدرتي كه بر آن سيطره پيدا مي كرد از دست بالا و قدرت و نفوذ
فوق العاده اي بر خوردار ميباشد و در سياست جهاني نقش اساسي ايفا مي كرده است . انتخاب اين منطقه تنها به موقعيت سوق الجيشي و استراتژيك آن محدود نمي شود بلكه از نظر اقليمي اين منطقه از آب و هواي بسيار ملايم و مناسبي بر خوردار است همچنين محل ظهور و بروز اديان الهي بسياري در طول تاريخ بوده است و از نظر ديني و تاريخي حايز اهميت ويژه اي است و به خصوص يهوديان كه پيامبرانشان در اين سرزمين سالها حكومت ديني تشكيل داده اند و تورات اين سرزمين به عنوان « ارض موعود » ناميده شده ؛ و همين مطلب باعث تهييج و تحريك يهوديان و توده هاي مردم يهودي سراسر جهان مي شد و از طرفي ديگر اين منطقه از قديم الايام محل عبور و مرور كاروانهاي تجارتي بوده است . تقريباً عموم راههاي خشكي و دريايي از هر يك از سه قاره به دو قارة ديگر لزوماً بايد از اين منطقه بگذرد ، اين منطقه معبر اصلي و پر رفت و آمد سراسرتاريخ است و همين مسئله با روحية مال اندوزي و تجارت پيشه يهود بسيار نزديكي دارد و يهود از دير باز به دنبال كاروانهاي تجاري و كسب و كار خود ، حضوري جنبي و تقريباً دور از چشم در اين منطقه داشت . و در نهايت با توافقنامه بين ديزرائيلي – نخست وزير انگلستان – وبارون روچليد كه طي آن انگلستان موظف مي شد در ازاي اعطاي وام روچليدها براي خريد سهام كانال سوئز به دولت انگلستان ورزسالاران يهود را جهت تشكيل يك دولت يهودي در فلسطين -كه مستعمره انگلستان بود – ياري دهد؛ اگر چه ديزرائيلي به عنوان رئيس جمهور انگلستان در اين توافقنامه در پي تامين منافع استعماري آن كشور بود اما در واقع به عنوان يك يهودي متعصب و بلكه به عنوان يكي از اولين صهيونيستها در پي نابودي جهان اسلام و ايجاد سيطره جهاني يهود بود .
پس با توجه به اينكه اين منطقه از نظر استراتژيك حائز اهميت است و نيز از لحاظ عمق و گستردگي تمدن مهمترين منطقه جهان است و آنچه امروز به عنوان فرهنگ و تمدن وجود دارد محصول فرهنگ ديني اين منطقه است . بنابراين طبيعي است كه قدرتهاي عالم به اين سرزمين طمع داشته باشند و قطعي است كه اگر قدرتي بخواهد مهمترين نقطه عالم را نقطه شروع حركت به سمت تصاحب همه جهان و سيطره بر تمام گيتي قرار دهد از اينجا شروع كند .

+ نوشته شده در  شنبه 1386/03/26ساعت 7:47 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

تاريخچه فلسطین

 

كنعانيان در 2500، عبرانيان در 1805 و فلسطينيان در 1184 ق.م به ارض كنعان در آمدند. كشتار و جنگ هاي بسيار داخلي، عبرانيان را از پيروزي نهايي بر آن دو تا عصر حضرت داوود (ع) بازداشت، ولي دوران پيروزي نهايي بر آن دو تا عصر حضرت داوود (ع) بازداشت، ولي دوران پيروزي آنان نيز زودگذر بود؛ زيرا پس از حضرت داوود (ع) و سليمان (ع)، ميان قوم بني اسرائيل اختلاف افتاد و دو دولت يهودي (اسرائيل و يهودا ) پديد آمدند و به جنگ با يكديگر و همسايگان خويش پرداختند. سرانجام اين دو دولت، به ترتيب در 921 و 701 ق.م مغلوب آشوريان شدند. بابليان پس از پيروزي بر آشوريان، متصرفات آنان در فلسطين را نيز به دست آوردند. در برابر، فارسيان بر بابليان پيروز شدند و كوروش، يهوديان اسير بخت نصر را به ارض كنعان بازگرداند. پس از آن، قدس بارها ميان مقدونيان، مصريان، روميان، ايرانيان و ... دست به دست شد. بنابراين، يهود، اهالي اصلي فلسطين نيستند، بلكه چند صباحي در آن زيسته اند، و حتي در آن تمدني بنا نكرده و بيشتر به خونريزي مشغول بوده اند. چنين رفتاري تا حدودي ريشه در دستورهاي تحريف شده ديني آنان دارد. در كتاب مذهبي آنان مي خوانيم: و اگر با تو صلح نكرده با تو جنگ نمايند پس آن را محاصره كن، و چون يهوه خدايت آن را به دست تو بسپارد جميع ذكوراتش را به دم شمشير بكش. ليكن زنان و اطفال و بهايم و آنچه در شهر باشد يعني تمامي غنيمتش را براي خود به تاراج ببر و غنايم دشمنان خود را كه يهوه خدايت به تو دهد، بخور. با ظهور اسلام، كوشش هايي از سوي مسلمانان براي تصرف فلسطين صورت گرفت كه سرانجام در زمان عمر به ثمر نشست. نتيجه اين كه، فلسطين به منطقه اي اسلامي تبديل شد و به ترتيب تحت حاكميت بني اميه، بني عباس، طولونيه، فاطميان، قرامطه و سلجوقيان درآمد. در سال 1095 م. پاپ اوربن و پترس راهب، مسيحيان را براي تصرف قدس فراخواندند. اين امر منجر به آغاز يك سلسله جنگ ( جنگهاي صليبي ) شد كه تا 1291م. ادامه يافت، و طي آن، قدس چند بار به اشغال مسيحيان درآمد. اما از 1291م. تا 1918م. قدس، جز در مدتي كوتاه كه توسط فرانسويان و مصريان اشغال شد، در تصرف عثمانيان بود. شريف حسين ( شريف مكه ) با اعتماد به قول سر هانري مك ماهاناز (1914 تا 1916م. نائب شاه و نماينده انگليس در مصر بود. مصر از 1882م. تحت اشغال انگليسي ها قرار داشت.) مبني بر كمك انگليس به استقلال اعراب، در 1915م. وارد جنگ عليه عثماني شد، و سهم بزرگي از پيروزي متفقين را به خود اختصاص داد. اما انگليسي ها بر اساس قرار داد سايكس ـ پيكو ـ منعقد در 1916م. ـ بخش وسيعي از ممالك عربي و از جمله فلسطين را در اختيار گرفتند، و سپس بر پايه اعلاميه بالفور ـ صادر شده در 1917م. فلسطين را براي تشكيل وطن ملي يهود، به صهيونيست ها وعده دادند. سرانجام، به رغم مخالفت اعراب، كنفرانس سان ريمو (شوراي عالي متفقين 1920م. ) فلسطين را به شراط اجراي اعلاميه بالفور به تحت حمايت انگليس در آورد. در 1922م. جامعه ملل نيز كفالت فلسطين از سوي انگيس را، كه متضمن تشكيل وطن ملي يهود، به رسميت شناختن آژانس يهود، مشروع دانستن صهيونيسم و پذيرش مهاجرت يهوديان به فلسطين بود، تصويب كرد. اين اقدامات زمينه هاي تاسيس دولت اسرائيل در 1948م. را فراهم آورد.
تاريخ نوين
سرآغاز تاريخ نوين فلسطين، ريشه در تولد نامشروع اسرائيل و حوادث پس از آن دارد. برخي از مهمترين حوادث اين مقطع تاريخي عبارتند از:
اعلام موجوديت اسرائيل: سازمان ملل متحده به درخواست دولت انگليس، به منظور بررسي مساله فلسطين و آينده سياسي آن، در 2 آوريل 1947 م. تشكيل جلسه داد كه حاصل آن، تصويب طرح تقسيم فلسطين در 29 نوامبر 1947م. به دو كشور ودولت يهودي و عربي و يك منطقه بين المللي (بيت المقدس) تحت نظر آن سازمان بود. اعلام اينطرح و نيز اعلام تصميم بريتانيا بر خروج فلسطين در 15 مه 1948م. منجر به تشديد اختلاف ميان صهيونيست ها و اعراب فلسطيني شد. سرانجام، صهيونيست ها با پيروزي بر قواي چريكي فلسطيني به رهبري عبدالقادر الحسيني وقاوقچي، در 14 مه 1948 م. استقلال و تاسيس كشور اسرائيل را اعلام كردند. جنگ هاي پنج گانه: به دنبال اعلام استقلال و تاسيس كشور اسرائيل، ارتش كشورهاي عربي به آن كشور حمله كردند كه حاصل آن، چيزي جز اشغال 77% خاك فلسطين توسط اسرائيل، سرازير شدن 875 هزار آواره فلسطيني به كشورهاي همجوار، به اكثريت رسيدن جمعيت يهودي فلسطين و تثبيت موقعيت اسرائيل نبود. دستاورد جنگ سوئز 1956م. گشوده شدن خليج عقبه بر روي كشتي هاي اسرائيل بود. در جنگ شش روزه 1967 م. صحراي سينا، نوار غزه، كرانه غربي رود اردن، ارتفاعات جولان و تمامي اورشليم (بيت المقدس ) به تصرف اسرائيل در آمد. در جنگ 1973 م. اسرائيل بخش اعظم مناطق اشغالي 1967م. را حفظ كرد. جنگ 1982م. توسط اسرائيل عليه لبنان و چريك ها از لبنان و اشغال بخشي از جنوب آن از كشور از سوي اسرائيل، به پايان رسيد. پيمان هاي صلح: آثار جنگ 1973م. مانند نااميدي رژيم هاي عربي به شكست اسرائيل، ترديد اسرائيل در افسانه شكست ناپذيري خويش در پي شكست اوليه در اين جنگ، احساس نياز روس ها و امريكايي ها به جلب حمايت اعراب و گسترش روابط با آنان و روي كارآمدن حزب كارگر در اسرائيل، موجب گرايش منطقه اي و جهاني به برقراري صلح در خاورميانه گرديد. در اين جهت، نختسين گام با برپايي كنفرانس صلح خاورميانه در ژنو ( 1973م. ) برداشته شد كه با انعقاد پيمان كمپ ديويد در 1979 م. وارد مرحله اي نوين گشت. اين پيمان، به معناي به رسميت شناختن اسرائيل و ناديده گرفتن حقوق مسلم مردم فلسطين بود. مذاكرات صلح خاورميانه با انعقاد پيمان غزه اريحا در 1993م. ، به نقطه اوج پذيرش موجوديت اسرائيل رسيد؛ زيرا بر اساس اين پيمان، ساف ( سازمان آزادي بخش فلسطين ) و اسرائيل يكديگر را به رسميت شناختند و ايجاد يك دولت خودمختار فلسطيني در كرانه باختري رود اردن و منطقه غزه، مورد تصويب قرار گرفت.
انتفاضه:
نااميدي مردم از دولت هاي عربي و ساف براي بازپس گيري فلسطين و تاثير انقلاب اسلامي ايران، روندي نوين از قيام و مبارزه عليه اسرائيل را پديد آورد كه آنرا « انتفاضه » مي خوانند. انتفاضه با هدف رفع اشغال فلسطين، در پاييز 1987م. با نيروي بسيار پا به عرصه حيات سياسي گذاشت، به گونه اي كه حكومت هاي عربي گروههاي فلسطيني را به دنباله روي از خود وادار ساخت، و براي نخستين بار، اسرائيل را با خطري جدي از درون رو به رو كرد. بدين سان، اسرائيل براي نخستين بار، موضعي دفاعي برگزيد و مهاجرت يهوديان به اسرائيل كاهش يافت. از اين رو، اسرائيل كوششي گسترده براي مهار آن آغاز كرد، ولي هيچ يك از اين كوشش ها ( مانند تاسيس دولت خودگردان فلسطين ) تاكنون نتوانسته است انتفاضه را سركوب يا متوقف كند.
اهميت سوق الجيشي
برخلاف آنچه صهيونيست ها ادعا مي كنند، طرح نخستين تاسيس يك كشور يهودي در فلسطين، از آنان نيست، بلكه طراحي اصلي، قدرت هاي استعماري بوده اند. به بيان ديگر، پيشنهاد يهود سازي فلسطين از سوي فرانسه و انگليس و پيش از توصيه تئودور هرتصل، پايه گذار صهيونيسم ( 1904 م. ) در كنفرانس 1897م. بال سوئيس مطرح شد. اين نشان از اهميت استراتژيك سرزمين فلسطين براي دولت هاي استعمارگر دارد. فلسطين به دليل قرار داشتن در قلب امپراتوري عثماني و مجاورت (با) درياي مديترانه و كانال سوئز، منطقه بسيار پرمنفعتي براي اروپايي ها به شمار مي آمد... (زيرا) كه قلمرو عربي امپراتوري عثماني بر سر راه هاي هندوستان و شرق آسيا و خليج فارس قرار داشت... آمريكا به ويژه در سالهاي دهه 1930م. به اهميت منافع استراتژيك نفت در عربستان سعودي و خليج فارس پي برد و ... از سوي ديگر كشورهاي خاورميانه و به ويژه جهان عرب مي توانستند به بازارهاي خوبي جهت مصرف كالاهاي امريكا تبديل شوند. اين منافع متقابل باعث شد تا پس از برپايي كنفرانس صهيونيست ها دره تل بيلت مور نيويورك در 1942م.، دولت امريكا حمايت كامل خود را از سياست جديد جنبش صهيونيسم براي تبديل فلسطين به يك كشور يهودي اعلام كند. وانگهي، به اعتراف هرتصل، يهوديان نمايندگان تمدن غرب خواهند بود كه قادرند به گمان او، پاكي نظم و رسوم منزه غرب را به گوشه طاعون زده شرق، يعني فلسطين، به ارمغان آورند. دولت اسرائيل و سرزمين اسرائيل براي صهيونيست ها نيز از اهميتي بسيار برخوردار است. جنبش صهيونيسم، دو دليل تاريخي و مذهبي در رابطه با تاسيس كشور اسرائيل در فلسطين ارائه داده است. ( دليل اول ) مورخان صهيونيست... معتقدند... تاسيس... اسرائيل... در واقع بازسازي حكومت باستاني قوم يهود است كه در اثر هجوم بيگانگان در سده پنجم قبل از ميلاد نابود شد... ( دليل دوم ) بازگشت يهوديان به فلسطين و بناي دولت جديد... تحقق وعده الهي... (است) كه از سوي خداوند به سوي بني اسرائيل داده شده است. در بخشي از اعلاميه تاسيس دولت اسرائيل، در اين باره آمده است: سرزمين اسرائيل محل ولادت يهود بود. هويت معنوي، مذهبي و ملي آن ها در اين جا شكل گرفت. در اين جا بود كه به استقلال دست يافتند و فرهنگي خلق كردند كه اهميت ملي و عالم گير داشت. در اين جا بود كه تورات را نوشته، به جهان عرضه داشتند. اما صهيونيست ها دلايلي معتبر براي تائيد ادعاهاي تاريخي و مذهبي خويش به دست نداده اند و حتي برخي يهوديان و صهيونيست ها، صحت اين ادعاها را رد كرده اند. از ديگر دلايل اهميت استراتژيك فلسطين اشغالي، همجواري آن با تنگه هاي استراتژيك جهان است. اسرائيل در همسايگي با تنگه هاي بسفر، داردانل، باب المندب و به ويژه، طولاني ترين كانال آبي جهان و كوتاه ترين راه دريايي ميان اروپا و آسيا، يعني تنگه سوئز قرار دارد. حتي فلسطين از طريق ساحلي كوچك در بند ايلات ( عيلات ) واقع در خليج عقبه، به درياي سرخ و از آن طريق با كانال سوئز مرتبط است؛ كانالي كه اهميت آنرا مي توان از سخنان ارنست رنان، نويسنده مشهور فرانسوي، خطاب به سازنده كانال سوئز، فردينالد دولسپس، دريافت: آنچه شما ساخته ايد، نه تنها دو دريا را به هم وصل مي كند، بلكه يك كانال ارتباطي بين اقيانوس هاي دنياست. اهميت آن از لحاظ دريانوردي چندان شكوهمند است كه هنگام جنگ هر كس آزرومند در اختيار داشتن آن است. فلسطين براي جهان اسلام نيز داراي اهميتي بسيار است؛ زيرا در قلب خاورميانه و جهان اسلام جاي دارد؛ منطقه اي كه طولاني ترين و پيچيده ترين منازعه قرن بيستم ميلادي، يعني اختلاف اعراب و اسرائيل در آن روي داده است. فلسطين، كه در هسته مركزي ممالك عربي واقع است، كشورهاي عربي آسيا را به كشورهاي عرب زبان افريقا متصل مي كند و راه ارتباط و اتصال زميني جزيره العرب به درياي مديترانه و اقيانوس ها و كشورهاي اروپايي به شمار مي رود. از اين رو، تاسيس اسرائيل در فلسطين، جهان عرب را به دو بخش جغرافيايي تقسيم و راه ارتباطي آن را قطع كرده است. همچنين، فلسطين زادگاه و زيست گاه شماري از پيامبران الهي، يادآور پيروزي مسلمانان بر صليبيان و قبله گاه اول و معراج گاه پيامبر اكرم (ص) است. بنابراين، هرگونه ادعا و منازعه بر سرآن، غرور ديني مسلمانان را جريحه دار مي كند. چنان كه گذشت، فلسطين زادگاه و آرامگاه بسياري از پيامبران است؛ مثلاً شهر الخليل، در 32 كيلومتري جنوب شرقي بيت المقدس، مدفن حضرت ابراهيم (ع)، همسرش ساره، اسحاق و يعقوب (ع) است. عيسي مسيح (ع) در شهر افراته بيت اللحم در 10 كيلومتري بيت المقدس به دنيا آمده است و در شهر ناصريه زيست و در همان جا به پيامبري رسيد. عكا، مركز فعاليت بهائيان دنياست، و قبر علي محمد ميرزا ( علي محمد باب ) در آن جاست، و همچنين، قبر ميرزا حسين علي بهاء، امام و پيغمبر دروغين و خداي حزب جاسوس بهائي در شهر حيفاست. بيت المقدس يا اورشليم (شهر صلح و آرامش )، نزد پيروان سه دين يهودي، مسيحي و اسلام داراي اهميت است. برخي از مهمترين اماكن مذهبي يهوديان، چون ديوار ندبه، كوه صهيون يا صيون ( پر آفتاب )، مقبره حضرت داوود و سليمان نبي (ع) در بيت المقدس قرار دارند. مقدس ترين مكان مذهبي و زيارتي مسيحيان، يعني زادگاه حضرت مسيح (ع) در بيت اللحم است. قدس نخستين قبله مسلمانان و مسجدالاقصي، محل معراج پيامبر است. جمعيت فلسطين اشغالي در 1993م. نيز از 4/81، 1/14،8/2 درصد تشكيل شده است، اما زبان رسمي آنان، عربي و عبري است. مساحت فلسطين اشغالي 20700 كيلومتر مربع است كه بيش از نيمي از آن فلات و كوه است. از اين رو، بيشتر جمعيت فلسطين در مناطق پست و حاصل خيز ساحلي زندگي مي كنند. جمعيت اسرائيل غاصب 4882000 نفر است كه سه پنجم آن را جوانان كمتر از 30 سال، به خود اختصاص داده اند. اين در حالي است كه يك سوم اين جمعيت، يهودياني هستند كه از ديگر كشورها به اسرائيل مهاجرت كرده اند. برابر، شماري بسيار از جمعيت بومي فلسطين، در كشورهاي ديگر آواره اند. هم اكنون اين كشور به وسيله نظام جمهوري اداره مي شود، و رئيس جمهور به مدت پنج سال از سوي تنها مجلس كشور، كه 120 عضو دارد، انتخاب مي گردد، اما طول مدت نمايندگي مجلس، چهار سال است. همچنين، فلسطين اشغالي، از ويژگي هاي اقتصادي زير بهره مند است:
1) منابع گازي در بحرالميت كه پست ترين گودال جهان به شمار مي رود، كشف شده است.
2) در حوزه كوچكي در جنوب شرقي اشدود نفت استخراج مي شود.
3) يكي از دو لوله اي كه نفت عراق را به مديترانه مي رساند، به بندر حيفا وصل مي شود.
4) اسرائيل غاصب در زمينه اقتصادي از پيشرفته ترين كشورهاي خاورميانه است و صنايع آن را الكترونيك، ماشين سازي و اسلحه سازي تشكيل مي دهد.
5) بحرالميت غني ترين معادن پتاس جهان را دارا است. افزون بر اين، منابع غني منگنز، سديم، برومين نيز در اين درياچه يافت مي شود.
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/03/23ساعت 1:32 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  |