دعـاى آن حـضـرت در مـقـام رضـا
زمـانـى كـه بـه دنـيـاداران نـظـر مـى كرد
و لو انـهـم رضـوا مـاءاتـاهم الله و رسوله و قالوا حسبناالله سيوتينا الله من فضله و رسوله انا الى الله راغبون (1) .
(در حـالى كـه ) اگـر بـه آنـچـه خدا و پيامبرش به آنان داده راضى باشند، و بگويند: خـداونـد بـراى مـا كـافـى اسـت و بـزودى خـدا و رسـولش از فضل خود به ما مى بخشند. ما تنها رضاى او را مى طلبيم . (براى آنها بهتر است ).
امـام سـجـاد (عـليـه السـلام ) فـرمـود: صـبـر و رضـا از خـداى متعال سر طاعت خدا است هر كس صبر كند و از خدا راضى شود. در آنچه براى او مقدر كرده اسـت خـواه آن تـقـديـر مـوافـق بـا مـيـل او بـاشـد و يـا مـخـالف ميل او و مسلم آنچه خدا مقدر كرده خير اين انسان در آن است (2) .
الحـمـدلله رضـى بـحـكـم الله شـهـدت ان الله قـسـم مـعـايـش عـبـاده بالعدل و اخذ على جميع خلقه بالفضل (3) .
سـپـاس خـدا را بـراى رضا و خوشنودى به قضا و قدرش (در آنچه خواسته ) گواهى مى دهـم كـه خـدا مـعـيـشـتـهـا را و چـيـزهـايـى كـه زندگى بندگانش به آنها وابسته است به عـدل و درسـتـى (بـى افـراط و تـفـريـط) قـسـمـت نـمـوده و بـا هـمـه آفـريـدگـانـش بـا فضل و احسان رفتار نمود.
اللهم صل على محمد و اله و لا تفتنى بما اعطيتهم و لا تفتنهم بما منعتنى فاحسد خلقك و اغمط حكمك (4) .
بـار خـدايـا بـر مـحـمـد و آل او درود فـرسـت و مرا بر اثر آنچه (دارايى كه ) به ايشان ثـروتـمـدان داده اى پـريـشـان مگرادن كه بر آفريدگانت رشك برده و قضا و قدر ترا خوار شماره و آنانرا بر اثر آنچه (كالاى دنيا كه ) از من باز داشته اى گرفتار مكن (به اينكه كبر و سرفرازى نموده مرا پست بينند و از اينرو گناهكار شوند).
در مجلس ابن زياد
هـنـگـامى كه بازماندگان شهداى كربلا را به صورت اسير وارد كوفه كرده و نزد ابن زيـاد فـرمـانـدار جـلاد كوفه بردند، او كه بر مسند غرور تكيه داده بود، اشاره به امام سـجـاد (عـليـه السـلام ) كـرد و گـفـت ايـن شخص كيست ؟ به او گفتند: اين شخص على بن الحـسـيـن را نـكـشـت ؟ امـام سجاد (عليه السلام ) فرمود: من برادرى به نام على بن الحسين (عـلى اكـبـر) داشـتم . مردم او را كشتند، ابن زياد گفت : بلكه خدا او را كشت . امام سجاد(ع ) فرمود: خداوند به هنگام مرگ جانها را مى گيرد. ابن زياد خشمگين شد و گفت : هنوز جرئت پـاسـخـگـويـى بـه مـن دارى ؟ ببريد و گردنش را بزنيد، وقتى كه حضرت زينب (عليه السـلام ) اين را شنيد، فرمود: تو كه كسى را براى من باقى نگذشته اى ! اگر تصميم كـشـتن اين يكى را هم دارى مرا نيز با او بكش . امام سجاد(ع ) فرمود : عمه جان ! آرام باش تـا مـن بـا او سـخن بگويم ، سپس به ابن زياد رو كرد و فرمود: اى پسر زياد آيا مرا از كـشـتـن مـى تـرسـانـى مـگـر نمى دانى كه كشته شدن عادت ما است و شهادت مايه كرامت و سربلندى ما است (5) .







