تبليغاتX
همیشه بهار

همیشه بهار

مذهبی

 

 

معرفت حقايق برزخى


آية الله محفوظى به نقل از مرجع بزرگ حضرت آية الله العظمى بهجت ادام الله بقائه فرمود:
روزى به اتفاق رهبر عظيم الشاءن انقلاب آقاى (امام) خمينى رحمت الله عليه و آية الله سيد محمد تقى خوانسارى رحمت الله عليه به قبرستان وادى السلام قم رفتيم . مرحوم آقاى خوانسارى بر سر قبر مرحوم مشهدى محمد كه در دوران حيات خود سخت به ايشان علاقه داشت و ابراز محبت مى نمود رفت و با حالتى كه نشان از مشاهده مستقيم وى بود، رو به مشهدى محمد كرده و فرمود:
آقا مشهدى محمد! روزگارى تو براى ما توت مى آوردى ، نمى خواهى براى ما امروز توت بياورى ؟!
لحظاتى بعد ناگاه جوانى زيبا به سويمان آمده و سينى پر از توتى را برايمان حاضر ساخت !!

چو گردد خاك تن جان مجرد

 

 

شتابد سوى اقليم مؤبد

جهانى بيند از اين ديده پنهان

 

 

در آنجا ذره صد خورشيد تابان (1) (2)

پاورقي

1-  الهى قمشه اى .
2- آرى اى عزيز! اين است مقام مرجعيت و فقاهت دينى و شاگردان مكتب جعفرى . مرحوم خوانسارى رحمت الله عليه آن عالم بزرگى كه با دعايش كوير قم را سيراب و سربازان تا دندان مسلح متفقين را منكوب نمود، از اين قدرت عظيم الهى نيز برخودار بود كه نه تنها ارواح مومنان گذشته را ببيند، بلكه از آنان تقاضاى توت نيز كند و از آن توت ، خود و ساير صالحان را نيز بخوراند. امام قدس ‍ سره آن حقايق را ديده بود كه توانست اينچنين بر قدرتهاى جهانى بطوفد و دودمان رژيمى مسلح را در هم بپيچد و شيعه را و بلكه مسلمانان را براى قيام مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف آماده سازد.

هر روز زين جهان غم آباد مى روند

 

 

جمعى كه هفته دگر از ياد مى روند

گلشن آزادى
مرحوم خوانسارى رحمت الله عليه اهل ريا، نيرنگ ، خودنمايى و بلوف نبود، تا در مقابل بزرگانى همچون مرحوم امام قدس سره و يا آية الله بهجت دامت بركاته بر آن اقدام كند، او واقعا چيزهايى را مى ديد، مى يافت و بيان مى كرد و از او نيز درخواست مى نمود. پس بر حفظ و احترام مرجعيت دينى و مقام فقاهت حوزوى سخت كوشا باشيد تا دنيا و آخرت خويش را تضمين كرده باشيد.
اشارات :
1-  امكان ارتباط سمعى و بصرى با ارواح مومنان صالح گذشته .
3- امكان بهره گيرى از مواهب بهشت برزخى و استفاده از آن .
3- لياقت مراجع دينى و مقام فقاهت حوزوى در بهره گيرى از مواهب بهشت برزخى .
4-  ارزش جاودانه صالحان پنهان در آن جهان .
5-  معنادار بودن توجه و ارتباط روحى بزرگان با برخى از عوام از مردمان متدين .
6-  زيبايى چهره مومنان صالح در آخرت برزخى و قيامتى .
7- تقيد بزرگان دين به ديدار از قبرستانها و زيارت قبور درگذشتگان ، بخصوص صالحان امت علوى براى يافتن حقايق ناپيدا.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/27ساعت 5:41 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

 

 

فصل سوم : شرايط معرفت دينى


معرفت پهلوانى


آية الله خرازى به نقل از مرحوم والدشان فرمود:
يكى از پهلوانان به نام روزگار قديم مرحوم حاج محمد صادق پهلوان بود. او با اين كه پهلوان به نام پايتخت كشور بود، سخت متدين و متعبد بود. گاه در وقت شناسى زورخانه اى آنقدر به ياد مظلوميت هاى على (عليه السلام) و آل او گريه مى كرد كه خاك جلوى صورتش ‍ نمناك مى شد.
بارى ! او چشم بينايى داشت . بدن سادات و ذريه بنى فاطمه (عليها السلام) را از سايرين به خوبى تشخيص مى داد و به احترامشان ، آنان را از سايرين جدا مى كرد. تا مبادا اعمال و رفتار خود و سايرين از براى آنان جسارتى باشد. بارها و بارها افرادى ناشناس به زورخانه اش آمدند و خود را سيد جا مى زدند، او نيرنگشان را مى فهميد و فورا به آنها مى گفت كه شما از بنى فاطمه نيستيد گاه ساداتى زيرك ، خود را در لابلاى ديگران پنهان مى كردند، او با هوشيارى به نزدشان رفته و با احترام جدايشان مى ساخت ، تا مبادا حين ورزش به آنان بى احترامى شود.


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/03/20ساعت 9:19 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

فصل سوم : شرايط معرفت دينى


كتمان و معرفت

 

جناب حجة الاسلام شاه آبادى به نقل از مرحوم حجة الاسلام والمسلمين حاج شيخ حسن معزى و او از سيد موثقى فرمود:
در اوان طلبگى ، بسيار كند ذهن بودم ، هر چه استاد مى گفت ، نمى فهميدم . اين ضعف در فهم مرا از نظر روحى سخت تحت فشار قرار داده بود. روزى به توصيه فردى تصميم گرفتم چهل روز روزه گرفته و از تمام محصولات حيوانى دورى كنم . پس به اين كار اقدام كردم . هر روز كه مى گذشت ، آرام آرام ذهنم شكوفايى ويژه اى مى يافت ، درسها را بهتر فهميده و حتى پس از چند روز آن چنان به طرح سوالات دقيق پرداختم كه استادم سخت به زحمت افتاد، به گونه اى كه بارها عذرخواهى مى كرد كه بايد مطالعه كرده تا شايد جواب درست را بگويد.
چهل روز كه تمام شد، مجددا تصميم گرفتم اين نذر تا روزگارى ديگر ادامه دهم ، چندى نگذشته بود، كه روزى در مقابل درب ورودى حرم حضرت معصومه (عليها السلام) پيرمردى را ديدم كه بدون سابقه آشنايى با من گرم صحبت شد و پس از سلام و احوالپرسى بى مقدمه از من پرسيد: براى چه روزه مى گيرى ؟!
در پاسخ به او گفتم : آن كسى كه مى داند من روزه مى گيرم ، نيز مى داند چرا آن كار را مى كنم !؟!
پيرمرد ديگر چيزى نگفت ، ولى از من خواست به مسافرخانه اى در ساعت مقرر به ديدارش بروم . من نيز به دليل ناشناس بودن آن فرد و احتمال درويش بودنش ، ابتدا از پذيرش دعوت وى اكراه داشتم ، ولى بالاخره بر اثر اصرار وى ، دعوتش را پذيرفته و در همان ساعت معين به ديدارش رفتم . وقتى به اتاقش وارد شدم ، متوجه مقدار زيادى از اشيائى شدم كه در گوشه اى از اتاقش بر روى هم ريخته شده بود. به من اشارتى كرد كه هر آنچه مى خواهم از آنها بردارم .
وقتى خوب دقت كردم ، با كمال تعجب يافتم كه آنها اشياء عقيق و تسبيح هاى تافته شده از سنگهاى ذى قيمتى است كه از ارزش ‍ زيادى برخوردار است .
پرسيدم : براى چه از اينها بردارم ؟
گفت : چون روزه مى گيرى ، اينها را در مقابل روزه ات بردار!
گفتم : براى اينها روزه نگرفته بودم تا از آنها بردارم !

بارها گفته ام و بار دگر مى گويم

 

 

كه من دلشده اين ره نه به خود مى پويم


پيرمرد در كمال اخلاص رو به من كرده و خودش را چنين معرفى نمود: من جزء چند نفر از ياران حضرت ولى عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف هستم ، كه با اشاره آن حضرت به خدمت محتاجان رسيده و به امدادشان مى پردازيم و چون حضرت اشاره اى نسبت به شما داشته اند، من نيز براى خدمت به نزد شما آمده ام . پس قدر خودت را بدان و براى آينده ات اين اعمال خاص را نيز انجام بده .
من نيز چنين كردم ، بزودى در خود قدرت عظيم و خارق العاده اى يافتم ، به طورى كه بدنم نيازى به غذا نداشت ، گاه با خوردن وعده اى غذاى ساده ، به راحتى مى توانستم 48 ساعت دوام آورده و مشغول تحصيل و عبادت باشم و حتى با اراده خويش پرواز كنم !

هزار شكر كه ديدم به كام خويشت باز

 

 

ز روى صدق و صفا گشته با دلم دمساز

روندگان طريقت ره بلا سپردند

 

 

رفيق عشق چه كم دارد از نشيب و فراز


چند روزى اين حالات و روحيات ادامه داشت ، تا آنكه روزى رفيق نارفيق هم حجره اى ام مرا سخت تحت فشار قرار داد، شايد كه از حركتها و فكر خارق العاده من خبرى كسب كند. ابتدا حاضر نمى شدم پاسخ او را بدهم ، ولى بالاخره گول خورده و اسرار خويش را فاش ساختم ، به محض افشا شدن اسرار، ناگهان خود را در همان حالت اوليه يافتم و اينك باز دوباره همان كندذهنى و فشارها به سراغم آمده و آرامش زندگى را از من سلب كرده است

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/07/29ساعت 1:30 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

معرفت بر سفر به سوى معبود

 
جناب حجة الاسلام محمد على شاه آبادى نقل فرمود:
فرد موثقى در روستاى خورآباد قم به نام حاج حسين بهى براى جناب حجة الاسلام نصيرى - كه او نيز فرد موثقى است - چنين داستانى از آخرين ساعات زندگى شهيد حسين كبيرى نقل كرد: چند ساعت قبل از شهادت شهيد حسين كبيرى ، او را در يكى از سنگرها ديدم ، زمانى نگذشت كه هنگامه فريضه نماز شد. او به اصرار از من خواست كه براى انجام فريضه نماز به امامت بايستم ، ولى من كه روحيات معنوى او را خوب مى شناختم ، نه تنها از پذيرش تقاضايش سربرتافتم بلكه خود او را وادار ساخته تا جلو ايستاده و امامت نماز جماعت را بر عهده گيرد و او نيز به ناچار پذيرفت . پس از پايان نماز، ناگهان بدون معطلى سرش را به عقب برگردانيد و گفت : حاج حسين مثل اينكه اين نماز آخرين نمازم بود!؟
حاج حسين مى گويد: ساعتى نگذشت كه او در كنار ما به شهادت رسيد و آنچه را كه او به معرفت حضورى در نماز ديده بود، ما به شهادتش يافتيم !؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/07/15ساعت 12:0 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

معرفت بر صداهاى برزخى


آية الله سيد محسن خرازى فرمود:
بارها ديده شد كه عالم و مرجع بزرگ ، مرحوم آية الله حاج شيخ عبدالنبى نورى رحمت الله عليه خود به مغازه كوچك عارف وارسته ، صحابى امام عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف ، آقا سيد كريم كفاش رحمت الله عليه مى آمد و محو گفتارهاى او مى شد:

تا بتوانى زيارت دلها كن

 

 

كافزون ز هزار كعبه آمد يك دل


گاه از برايش بر اثر تذكرات مرحوم سيد كريم كفاش رحمت الله عليه حالات معنوى و روحانى خاصى پديد مى آمد.
و بالاخره مرحوم نورى رحمت الله عليه به آن مقام معنوى رسيد كه شش ماه قبل از فوت اش در تشييع جنازه مرحوم حجة الاسلام آقاى حاج شيخ مهدى معزالدوله گفته بود: من به زودى از دنيا خواهم رفت ، چون صداهاى عالم برزخ را مى شنوم !

 
+ نوشته شده در  شنبه 1387/07/13ساعت 12:18 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

معرفت ملكى

 
از جمله شاگردان مبرز شيخ انصارى رحمت الله عليه و ميرزاى شيرازى رحمت الله عليه ، مرحوم حاج آقا نورالدين اراكى رحمت الله عليه است . او مردى صاحب كرامت و جلالت بزرگ دنيوى بود، به نحوى كه هنگام رفت و آمد، همچون صاحبان قدرت بدرقه و استقبال مى شد.
آية الله خرازى از مرحوم آية الله العظمى اراكى رحمت الله عليه چنين نقل فرمود:
1. پس از رحلت مرحوم ميرزاى شيرازى رحمت الله عليه ، مردم از وى تقاضاى رساله عمليه كردند. او كتاب وسيلة النجاة را در عرض ‍ سه روز از حفظ و بدون كوچكترين مراجعه اى به كتب مرجع فقهى ، حاشيه زده و نظرات فقهى خويش را عرضه مى نمايد.
چندى بعد فرد ديگرى - به احتمال قوى براى امتحان - از ايشان تقاضاى رساله مى نمايد، باز او همان كتاب را پس از سه روز، حواشى فقهى زده و به مقلد خويش مى دهد، تا از آن استفاده كند.
برخى از زيركان ! وقتى حواشى فقهى ايشان را در هر دو كتاب فوق مطابقت مى كنند، در كمال تعجب درمى يابند كه از حيث محتوا، تقريبا هيچ تفاوتى ميان آن دو نيست .
قدرت علمى و حافظه بى نظير اين مرد بزرگ به قدرى عجيب بوده است كه تفسير مهم (( القرآن و العقل )) را وى بدون مراجعه به هيچ كتاب مرجعى ، آن هم در دوران حضورش در جنگ ايران با روسيه نگاشته است .
2. او در تهجدات شبانه اش فوق العاده بود. نيمه هاى شب ، هنگام العفو گفتن ، به قدرى از خود بى خود مى شد كه صداى او را مردم از كوچه مى شنيدند. بسيارى از مردم براى درك فيوضات معنوى ، نيمه شب از خانه هاى خود خارج شده و به كنار اتاق اش در كوچه به شنيدن صداى مناجاتش به انتظار مى ايستادند، تا خود نيز به حالت معنوى دست يافته و از فيوضات معنوى اش به فراوانى بهره برند.

در خلوت ياد تو كه معراج حضور است

 

 

گرم اين سر سودائيم از ساغر نور است

يك نغمه ز ساز طربم شور مزامير

 

 

يك شعله ز سوز نفسم آتش طور است


3. روزى مردى از صاحب منصبان اراك براى دادن خبر مرگ مرحوم حاج صباء - كه او نيز از بزرگان اراك بوده است - به هنگام مسافرت به حضورش تشرف مى يابد، تا كسب تكليف كند. مرحوم حاج آقا نورالدين عراقى در آن هنگام زير كرسى نشسته بود، سر خويش را روى كرسى مى گذارد و پس از چند دقيقه سر را بلند كرده و در كمال قاطعيت و بدون معطلى مى گويد: دروغ مى گويند، وى زنده است !!
آن مرد با تعجب و حيرت مى پرسد: به چه دليل شما خبر از سلامتى و حيات ايشان مى دهيد؟
او مى گويد: پس از درگذشت هر مومنى ، ملكى در ميان زمين و آسمان با ناله و اندوه فرياد مى زند كه فلان كس مرد، هر چه گوش ‍ كردم ، چنين صدايى را نشنيدم ، پس او زنده است .

مطرب عشق عجب ساز و نوائى دارد

 

 

نقش هر نغمه كه زد راه به جايى دارد

عالم ز ناله (( عشاق )) مبادا خالى

 

 

كه خوش آهنگ و فرح بخش (( نوا )) ئى دارد


ديرى نگذشت كه خبر سلامتى حاج صباء نيز به اراك رسيد و معلوم شد كه خبر حاج آقا نورالدين اراكى رحمت الله عليه درست بوده است .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/06/21ساعت 9:48 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

معرفت ملكى


از جمله شاگردان مبرز شیخ انصارى رحمت الله علیه و میرزاى شیرازى رحمت الله علیه ، مرحوم حاج آقا نورالدین اراكى رحمت الله علیه است . او مردى صاحب كرامت و جلالت بزرگ دنیوى بود، به نحوى كه هنگام رفت و آمد، همچون صاحبان قدرت بدرقه و استقبال مى شد.
آیة الله خرازى از مرحوم آیة الله العظمى اراكى رحمت الله علیه چنین نقل فرمود:
1. پس از رحلت مرحوم میرزاى شیرازى رحمت الله علیه ، مردم از وى تقاضاى رساله عملیه كردند. او كتاب وسیلة النجاة را در عرض ‍ سه روز از حفظ و بدون كوچكترین مراجعه اى به كتب مرجع فقهى ، حاشیه زده و نظرات فقهى خویش را عرضه مى نماید.
چندى بعد فرد دیگرى - به احتمال قوى براى امتحان - از ایشان تقاضاى رساله مى نماید، باز او همان كتاب را پس از سه روز، حواشى فقهى زده و به مقلد خویش مى دهد، تا از آن استفاده كند.
برخى از زیركان ! وقتى حواشى فقهى ایشان را در هر دو كتاب فوق مطابقت مى كنند، در كمال تعجب درمى یابند كه از حیث محتوا، تقریبا هیچ تفاوتى میان آن دو نیست .
قدرت علمى و حافظه بى نظیر این مرد بزرگ به قدرى عجیب بوده است كه تفسیر مهم (( القرآن و العقل )) را وى بدون مراجعه به هیچ كتاب مرجعى ، آن هم در دوران حضورش در جنگ ایران با روسیه نگاشته است .
2. او در تهجدات شبانه اش فوق العاده بود. نیمه هاى شب ، هنگام العفو گفتن ، به قدرى از خود بى خود مى شد كه صداى او را مردم از كوچه مى شنیدند. بسیارى از مردم براى درك فیوضات معنوى ، نیمه شب از خانه هاى خود خارج شده و به كنار اتاق اش در كوچه به شنیدن صداى مناجاتش به انتظار مى ایستادند، تا خود نیز به حالت معنوى دست یافته و از فیوضات معنوى اش به فراوانى بهره برند.
در خلوت یاد تو كه معراج حضور است  
  گرم این سر سودائیم از ساغر نور است
یك نغمه ز ساز طربم شور مزامیر  
  یك شعله ز سوز نفسم آتش طور است (1)
     

3. روزى مردى از صاحب منصبان اراك براى دادن خبر مرگ مرحوم حاج صباء - كه او نیز از بزرگان اراك بوده است - به هنگام مسافرت به حضورش تشرف مى یابد، تا كسب تكلیف كند. مرحوم حاج آقا نورالدین عراقى در آن هنگام زیر كرسى نشسته بود، سر خویش را روى كرسى مى گذارد و پس از چند دقیقه سر را بلند كرده و در كمال قاطعیت و بدون معطلى مى گوید: دروغ مى گویند، وى زنده است !!
آن مرد با تعجب و حیرت مى پرسد: به چه دلیل شما خبر از سلامتى و حیات ایشان مى دهید؟
او مى گوید: پس از درگذشت هر مومنى ، ملكى در میان زمین و آسمان با ناله و اندوه فریاد مى زند كه فلان كس مرد، هر چه گوش ‍ كردم ، چنین صدایى را نشنیدم ، پس او زنده است .
مطرب عشق عجب ساز و نوائى دارد  
  نقش هر نغمه كه زد راه به جایى دارد
عالم ز ناله (( عشاق )) مبادا خالى  
  كه خوش آهنگ و فرح بخش (( نوا )) ئى دارد (2)
     

دیرى نگذشت كه خبر سلامتى حاج صباء نیز به اراك رسید و معلوم شد كه خبر حاج آقا نورالدین اراكى رحمت الله علیه درست بوده است .(3)

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/06/05ساعت 8:33 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

معرفت بر مكان برزخى


حجة الاسلام شاه آبادى به نقل از آية الله تجليل داستانى از مرحوم آية الله العظمى حجت رحمت الله عليه چنين بيان فرمود:
پدر آقاى مهندس بازرگان - اولين نخست وزير دوران تثبيت انقلاب - از تجار ثروتمند، متدين و علاقه مند به مراجع تقليد دوران خويش بود، او روزى تصميم گرفت براى چهار نفر از مراجع وقت دوران خويش ، منازلى را به پول شخصى خود - و نه از پول سهم مبارك امام (عليه السلام) - خريدارى كند، پس به نزد آنان رفته و پس از استخاره ، از براى چهار نفر و از جمله مرحوم آية الله حجت رحمت الله عليه خانه اى را خريدارى نمود. چندى بعد مرحوم آية الله العظمى حجت رحمت الله عليه به دنبال پدر مرحوم بازرگان فرستاده او را به نزد خويش احضار كرده ، تا با وى سخنى بگويد.
پس از حاضر شدن وى ، مرحوم حجت با ابراز شرمندگى از ايشان اجازه مى خواهد كه از خانه خريدارى شده توسط او خارج شده و به خانه اجاره اى قبلى شان بازگردد.
مرحوم بازرگان با تعجب از علت گفتار و تصميم پرسش مى كند.
ايشان مى گويد: چند شب پيش در عالم رويا، كاخ عظيمى را در بهشت نشانم داده و گفتند كه اين كاخ از آن توست ، با خوشحالى به گردش در آن باغ بزرگ پرداختم ، پس از مقدارى گردش ، متوجه شدم كه در گوشه اى از اين كاخ بهشتى ، ساختمان بسيار زيبايى خراب شده است ، با ناراحتى پرسيدم : چرا اين ساختمان خراب شده است ؟
گفتند: به جاى اين خانه بهشتى ، در دنيا خانه اى به تو داده شده ، پس تو را به اين خانه در اينجا نيازى نيست !؟

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/28ساعت 8:41 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

معرفت بر حقايق برزخى


مرحوم آية الله حاج شيخ مرتضى حائرى رحمت الله عليه به نقل از پدر بزرگوارش مرحوم آية الله العظمى آقاى حاج شيخ عبدالكريم حائرى يزدى رحمت الله عليه نقل فرمود: پدرم مرحوم آقاى حاج محمد جعفر - كه مردى خوش طينت و با حقيقتى بود - رفيقى داشت كه سخت با او دوست بود. اتفاقا او از دنيا رفت . شبى از شبها، مرحوم حاج محمد جعفر به سويش دويده ، جلوى اسب او را گرفته و مى پرسد: بايد بگويى كه مردن چگونه است ؟
رفيق از دادن پاسخ امتناع مى ورزد.
حاج محمد جعفر باز اصرار مى كند، رفيق به شوخى مى گويد: جلوى مركبم را رها كن ، شايد بگويم .
حاج محمد جعفر چاره را رها كردن اسب دانسته ، پس او را رها مى كند، او به محض رها شدن ، با اسب به تاخت فرار مى كند:

بخت از دهان دوست نشانم نمى دهد

 

 

دولت خبر ز راز نهانم نمى دهد

از بهر بوسه اى ز لبش جان همى دهم

 

 

اينم همى ستاند و آنم نمى دهد

مردم ز اشتياق و درين پرده راه نيست

 

 

يا هست و پرده دار نشانم نمى دهد

گفتم روم به خواب و ببينم جمال دوست

 

 

حافظ ز آه و ناله امانم نمى دهد


حاج محمد جعفر او را دنبال و خود را در خواب به او رسانده و پس از گرفتن افسار اسبش ، با تندى مى گويد: من تو را رها نمى كنم ، از اسب پايينت مى كشم ، آنقدر به شكمت مى زنم ، تا شكمت باد كند!؟
رفيق با گفتار لطيفى خواسته مصرانه دوست را چنين پاسخ مى گويد:
محمد جعفر! حلواى تنتنانى ، تا نخورى ندانى !

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/26ساعت 9:5 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

 

معرفت از تنهائى


جناب حجة الاسلام ميرزا مهدى يزدى فرمود:
روزى مرحوم حاج شيخ عباس قوچانى در نجف از برايم گفت : مرحوم قاضى رحمت الله عليه از سالها قبل مرا به مرگى خبر داده كه به هنگام آن هيچ كسى از اقوام و بستگانم در كنارم نيستند و من در كمال غربت از دنيا خواهم رفت . از جريان فوق سالها گذشت ، تا آنكه رژيم بعث عراق ، ايرانى الاصل ها را از عراق بيرون كرد، فرزندان مرحوم قوچانى نيز به ايران آمدند، همسر ايشان نيز پس از گذشت چند سال براى ديدار فرزندانش به ايران آمد ولى فرزندانش به اصرار او را نزد خويش نگهداشتند و بنابراين مرحوم قوچانى در عراق تنها ماند و بالاخره در همان تنهايى نيز از دنيا رفت آرى !
آنچه را كه مرحوم قاضى از سالها پيش بيان كرده بود، به درستى اتفاق افتاد.(1)


پاورقی


1- برد معرفتى عارفان فقيه در حوزوات دينى گاه از چنان وسعتى برخوردار است كه آنان علاوه بر معرفت به بسيارى از حوادث كلان حوزه و يا جامعه دينى ، از مسائل شخصى و جزئى افراد نيز معرفت كامل دارند چرا چنين است ؟ آيا جز اين است كه علم و حكمت در فرهنگ دينى معنا و مفهومى غير از آن چيزى كه اكنون از آن به علم تعبير مى شود، دارد؟
برخى علم را (( پديدار )) و عده اى (( پديده هاى انفعالى و انعكاسى )) معنا مى كنند در حالى كه علم و حكمت در فرهنگ دينى تنها در ابتداء فراگيرى ، حالت انفعالى دارد در صورتى كه در حالت رشد حالت مصدرى يافته و خود آدمى با اتصال شهودى ، آگاهانه و يا ناآگاهانه به وجودى حقيقت يافته و به نام علم و حكمت فيض بخش آن اتصال معرفتى خواهد يافت . علم و حكمت در معناى نهايى و نه ابتدايى فرهنگ دينى مفهوم اضافى ذهنى حاصل از رابطه عالم و معلوم نيست . چرا كه اگر اين معناى علم باشد پس چگونه علم خداوند را مى توان واقعى بى نهايت دانست ؟ چگونه مى توان از نزول علم خداوندى و مكنونيت آن در آسمان چهارم خبر داد؟ چگونه مى توان قرآن را وجود تنزيل علم الهى پنداشت ؟ چگونه مى توان ميان نقاط، حروف ، كلمات و بالاخره جملات قرآن با حوادث تكوينى ارتباط برقرار كرد؟ چگونه مى توان قرآن را مجموعه تمام دانشها پنداشت ؟
حال اگر علم و حكمت را (( حقيقت )) و (( موجود )) دانستيم و - نه يك مفهوم اضافى - و اگر علم و حكمت را شامل تمام حقايق اعم از جزئى و كلى دانستيم - و نه صرفا مرتبط به حقايق كلان - و اگر علم و حكمت را ناشى از ارتباط اشراقى و اشرابى دانستيم و نه صرف انعكاس ذهنى ؛ پس مى توان با آن ارتباطات اشرابى و اشراقى به تمام حقايق دست يافت و به بيان گذشته (( موجود )) و آينده (( موجود )) ، موجوديت انسانها را براى پذيرش حوادث موجود آينده آماده ساخت .
آرى ! اگر قاضى طباطبايى برترين وارث و مورث فرهنگ عرفان فقاهتى حوزوات دينى است كه عمرى را در سوداى باهر اهل البيت (عليهم السلام) بال در بال كبوتران از خرمن حرم حكمت و علم ، بهترين و عالى ترين دانه ها را چيده است اگر قاضى طباطبايى سايه ساز عنايت حكمت مكتوم اهل البيت (عليهم السلام) در قرون اخير بوده است پس او با عطوفت و مهربانى از آينده مردى بزرگ خبر مى دهد كه در تنهايى خواهد مرد پس بايد از حال به فكر آينده باشد او از گفتن لذت نمى برد او از آماده ساختن به وجد مى آمد او از غيبگويى اعتبار نمى گرفت او به آينده اعتبار مى بخشيد. او از حوادث رمز نمى گرفت او به درستى حوادث را بيان مى كرد شايد ذهن جوال و فعال بتواند آينده را بداند و با دانستن آينده و وظائف اش را كه همانا حفظ كيان حوزه دينى نجف است عمل نمايد. بنابراين بيان آينده موجود و موجود آينده ، بيان وظيفه و بايسته ها است و نه بيان لهو و لعب كه ساحت مقدس قاضى طباطبايى از اين توهم به دور است .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/22ساعت 6:42 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

معرفت از تنهائى


جناب حجة الاسلام ميرزا مهدى يزدى فرمود:
روزى مرحوم حاج شيخ عباس قوچانى در نجف از برايم گفت : مرحوم قاضى رحمت الله عليه از سالها قبل مرا به مرگى خبر داده كه به هنگام آن هيچ كسى از اقوام و بستگانم در كنارم نيستند و من در كمال غربت از دنيا خواهم رفت . از جريان فوق سالها گذشت ، تا آنكه رژيم بعث عراق ، ايرانى الاصل ها را از عراق بيرون كرد، فرزندان مرحوم قوچانى نيز به ايران آمدند، همسر ايشان نيز پس از گذشت چند سال براى ديدار فرزندانش به ايران آمد ولى فرزندانش به اصرار او را نزد خويش نگهداشتند و بنابراين مرحوم قوچانى در عراق تنها ماند و بالاخره در همان تنهايى نيز از دنيا رفت آرى !
آنچه را كه مرحوم قاضى از سالها پيش بيان كرده بود، به درستى اتفاق افتاد.(1)

پاورقی


1- برد معرفتى عارفان فقيه در حوزوات دينى گاه از چنان وسعتى برخوردار است كه آنان علاوه بر معرفت به بسيارى از حوادث كلان حوزه و يا جامعه دينى ، از مسائل شخصى و جزئى افراد نيز معرفت كامل دارند چرا چنين است ؟ آيا جز اين است كه علم و حكمت در فرهنگ دينى معنا و مفهومى غير از آن چيزى كه اكنون از آن به علم تعبير مى شود، دارد؟
برخى علم را (( پديدار )) و عده اى (( پديده هاى انفعالى و انعكاسى )) معنا مى كنند در حالى كه علم و حكمت در فرهنگ دينى تنها در ابتداء فراگيرى ، حالت انفعالى دارد در صورتى كه در حالت رشد حالت مصدرى يافته و خود آدمى با اتصال شهودى ، آگاهانه و يا ناآگاهانه به وجودى حقيقت يافته و به نام علم و حكمت فيض بخش آن اتصال معرفتى خواهد يافت . علم و حكمت در معناى نهايى و نه ابتدايى فرهنگ دينى مفهوم اضافى ذهنى حاصل از رابطه عالم و معلوم نيست . چرا كه اگر اين معناى علم باشد پس چگونه علم خداوند را مى توان واقعى بى نهايت دانست ؟ چگونه مى توان از نزول علم خداوندى و مكنونيت آن در آسمان چهارم خبر داد؟ چگونه مى توان قرآن را وجود تنزيل علم الهى پنداشت ؟ چگونه مى توان ميان نقاط، حروف ، كلمات و بالاخره جملات قرآن با حوادث تكوينى ارتباط برقرار كرد؟ چگونه مى توان قرآن را مجموعه تمام دانشها پنداشت ؟
حال اگر علم و حكمت را (( حقيقت )) و (( موجود )) دانستيم و - نه يك مفهوم اضافى - و اگر علم و حكمت را شامل تمام حقايق اعم از جزئى و كلى دانستيم - و نه صرفا مرتبط به حقايق كلان - و اگر علم و حكمت را ناشى از ارتباط اشراقى و اشرابى دانستيم و نه صرف انعكاس ذهنى ؛ پس مى توان با آن ارتباطات اشرابى و اشراقى به تمام حقايق دست يافت و به بيان گذشته (( موجود )) و آينده (( موجود )) ، موجوديت انسانها را براى پذيرش حوادث موجود آينده آماده ساخت .
آرى ! اگر قاضى طباطبايى برترين وارث و مورث فرهنگ عرفان فقاهتى حوزوات دينى است كه عمرى را در سوداى باهر اهل البيت (عليهم السلام) بال در بال كبوتران از خرمن حرم حكمت و علم ، بهترين و عالى ترين دانه ها را چيده است اگر قاضى طباطبايى سايه ساز عنايت حكمت مكتوم اهل البيت (عليهم السلام) در قرون اخير بوده است پس او با عطوفت و مهربانى از آينده مردى بزرگ خبر مى دهد كه در تنهايى خواهد مرد پس بايد از حال به فكر آينده باشد او از گفتن لذت نمى برد او از آماده ساختن به وجد مى آمد او از غيبگويى اعتبار نمى گرفت او به آينده اعتبار مى بخشيد. او از حوادث رمز نمى گرفت او به درستى حوادث را بيان مى كرد شايد ذهن جوال و فعال بتواند آينده را بداند و با دانستن آينده و وظائف اش را كه همانا حفظ كيان حوزه دينى نجف است عمل نمايد. بنابراين بيان آينده موجود و موجود آينده ، بيان وظيفه و بايسته ها است و نه بيان لهو و لعب كه ساحت مقدس قاضى طباطبايى از اين توهم به دور است .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/21ساعت 8:26 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

معرفت پيشين از پيشينه شريك زندگى


جناب حجة الاسلام اعتماديان فرمود:
در روزگارى كه قصد ازدواج داشتم مادرم به خواستگارى دختران بسيارى رفت و مرا نيز به زحمت و حيرت فراوان انداخت . روزى مادرم به من دخترى را - كه خانه اش در كوچه اى قرار داشت كه من اصلا از آن كوچه خوشم نمى آمد - معرفى كرد، من نيز بلافاصله آن دختر را رد كردم ، در حالى كه شناختى از او نداشتم .
اتفاقا ساعاتى بعد در جلسه اى كه به مناسبت ازدواج يكى از بستگان آية الله صافى اصفهانى برقرار شده بود، حضور پيدا كردم . آية الله سيد عبدالكريم كشميرى نيز در آن جلسه حضور داشت . من جلسه را با اشعار بسيار زيبايى پيرامون حضرت اميرالمومنين على (عليه السلام) به اوج شادابى و فرح معنوى رساندم . مرحوم كشميرى سخت از اين اشعار خوشش آمده بود.
پس از پايان جلسه ، به نزدش رسيدم ، تا استخاره اى بگيرم ، شايد براى آن پاسخ نامناسبى كه به مادرم در مورد معرفى دختر مذكور داده بودم ، بد آمدن استخاره را بهانه كنم . وقتى از او تقاضاى استخاره اى كردم ، ايشان استخاره اى را با قرآن گرفت كه حدودا ده دقيقه طول كشيد، ولى فرمود:
استخاره شما مربوط به نكاح (ازدواج) نيست ؟
وقتى پاسخ را مثبت شنيد، بلافاصله فرمود: دخترى را كه در مورد او استخاره گرفته اى ، علويه است ، مى خواهى اسم آن دختر را برايت بگويم و بعد اسم او را نيز گفت .

من تا آن لحظه نمى دانستم آن دختر علويه است ، نام آن دختر را نيز نمى دانستم . وقتى به خانه آمدم و از خواهر و مادرم پرسيدم كه آيا اين دختر علويه است ، آنها نيز اظهار بى اطلاعى كردند. وقتى پاسخ را مثبت گفتم ، آنان بسيار خوشحال شده ، به خانه آن دختر جهت انجام مراسم خواستگارى رفتند. در همان دقايق اول متوجه مى شوند كه آن دختر، علويه است و نام او نيز همان نامى است كه مرحوم كشميرى بيان كرده بود. (1)

پاورقی


1-
برخى بر اين پندارند كه بيانات شارع دينى تنها در محدوده بيانات اخلاقى و حداكثر احكام دينى است و معارفى بيش از اخلاق و احكام دينى وجود ندارد و يا لازم نيست تا شارع دينى آن را بيان دارد، در حالى كه اطلاق بيانى آيه شريفه :
قرآن كريم : ...لا رطب و لاياءبس الا فى كتاب مبين .
خدا در قرآن مى فرمايد: (( و هيچ خشك و ترى نيست جز آنكه در كتاب قرآن مسطور است . )) (سوره انعام ، آيه 59.)
-
آن هم با توجه به واژه مبين - به صراحت گوياى اين واقعيت است كه هر چيزى را از بزرگترين حقايق هستى تا كوچكترين و ريزترين آن را مى توان از كتاب دينى برداشت كرد. آنان ميان (( انتظار )) از دين و بيانات شارع دينى ، تساوى برقرار كرده اند، در حالى كه دين نه تنها انتظارات را برآورده مى سازد، بلكه هر چه را كه بشر به آن نيازمند است و حس كنجكاوى اش او را بدان سو مى كشد، نيز از سوى شارع دينى قابل بيان مى باشد. قابليت بيانات شارع دينى در عرضه علوم و حقايق ، غير از انتظار از دين است . آنچه كاملا روشن است ، بيانات شارع نسبت به احكام رفتارى و اصول اخلاقى و معارف عقلى و عقلايى است ، ولى وجود بسيارى از بيانات ناپيداى تاءويلى و تفسيرى قرآن كه از سوى ائمه (عليهم السلام) بدان اشارت رفته است ، گوياى آن است كه شارع محوريت در بيان را، ميزان توان و برد ادراكى معرفتى بشر قرار داده است . عرضه انتظارات ، از سوى دين ، دين را منت آور نمى كند؛ چرا كه وظيفه شارع دينى بيان انتظارات بشر براى هدايت و ارشاد به سوى سعادتمندى است . آنچه را كه دين را دين برتر و كتاب الهى را كتاب ابدى مى كند، بيانات مافوق انتظارات زمانى بشر است كه او را براى تمامى زمانها و مكانها تامين مى كند. اگر كل هستى در تسخير آدميان است ؛ و اگر لازمه تسخير، ارتباط تمام حقايق وجود با آدميان است ؛ و اگر ارتباط، تكليف ساز و حساسيت ساز است ؛ و اگر دين بايد به حساسيت ها و تكليف ها پاسخگو باشد، پس دين بايد تمامى معارف مرتبط به انسانها را مورد نقد و نظر قرار دهد، منتها بايد توجه داشت كه :
الف) عقل بشر توانايى لازم را براى درك و فهم علوم و فنون بطور مستقيم از قرآن ندارد؛ زيرا بيانات ظاهرى قرآن در حيطه بيان وظايف اصلى مردمان است ، در حالى كه كشف تاءويلات و معانى بطونى قرآن تنها از آن لايق مردان و مخاطبان اصلى آن است :
قال الصادق (عليه السلام): انما يعرف القرآن من خوطب به .
حضرت امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد: (( قرآن را فقط مخاطبان آن مى شناسند. )) (بحارالانوار، ج 24، ص 237.)
ب) دين مورد نظر، تشيع علوى است ، بنابراين همه مسالكى كه داعيه دينى بودن را دارايند، بايد خود را پاسخگوى نيازها بدانند - كه نه مى دانند و نه مى توانند - پس آنها مسالكى بيش نيستند، دين ، مكتب الهى است و در مكتب الهى تامين نيازها و انتظارات شرط مقوم است .
ج) آنچه را كه اكنون از دوران غيبت به دست ما رسيده است ، جزئى از درياى عظيم معارف اهل البيت (عليهم السلام) بوده كه براى بشر امروز به وديعه نهاده شده است ؛ كه متاءسفانه به دليل فشارهاى سياسى و يا كاهلى برخى از اصحاب ، بشر امروز از كسب كامل فيض ‍ مرحوم مانده است . ولو آنچه را كه امروز نيز به دستش رسيده است ، براى زندگى كنونى اش تا پايان دوران غيبت نيز كافى است .
و) بيانات شارع دينى تنها نيازهاى كلان بشر را هدف قرار نمى دهد، بلكه با تك تك انسانها نيز سخن مى گويد. دين ، مكتب اجتماعى صرف نيست ؛ دين مكتب انسان ساز است و انسانها صرفا با ديد كلان هدايت شدنى نيستند؛ اگر تك تك انسانها در دستگاه ربوبى مورد بازخواست واقع شده و هر يك به تنهايى مورد سوال و نظارت دقيق ملائك خداوند مى باشند، پس بايد هدايتشان نيز به صورت انحصارى و مطابق با ذوق و استعدادهاى هر يك از آنها باشد. به همين خاطر است كه گاه بيان يك روايت براى فردى هدايت ساز است و براى ديگرى نيست با اينكه هر دو انسانند و در وجوه بسيارى با يكديگر اشتراك دارند.
ه) بيانات شارع دين از براى تك تك انسانها در دوران حضور و ظهور ائمه (عليهم السلام) امرى كاملا طبيعى است و مطابق با اقتضاء و جوهره ذاتى دين است ولى در دوران غيبت بشر بطور كلى و - نه موردى - از هدايت تك به تكى محروم است ولو معارف به وديعه نهاده شده فعلى در حوزوات دينى اگر درست و منطقى عرضه شوند هر يك توانايى ارشاد و هدايت تك به تكى را دارايند. بگذريم از اين كه در هر دوره از دوران هاى تاريخ غيبت ، اولياء خداوند در حوزوات دينى و يا در سطح كلان جامعه از سوى اهل البيت (عليهم السلام) گمارده مى شوند، تا در صورتى كه فردى با وجود لياقت و استعداد هدايت ، از طريق كلان و يا به دست افراد عادى ارشاد و هدايت نشوند. آنان ماءموريت مى يابند تا اين وظيفه را به صورت هدايت تك به تكى انجام دهند. اساسا وظيفه اصلى اولياء خداوندى در درون جامعه دينى ارشاد افراد خاص از طريق كاملا پيچيده و غير قانونمند عرفى است .
گ) در دوران معاصر، مرحوم كشميرى يكى از همان اولياء خداوندى بود. او با بيان غيبى بسيارى از حقايق گاه با استفاده از قرآن و گاه با ديدن حقايق پنهان ، (( دين )) را و هدايت و ارشاد را عرضه مى كرد و اين وظيفه را براى خواستاران به خوبى انجام مى داد. او برخى را از راه قرآن و بعضى ديگر را با كنار زدن حقايق پشت پرده ارشاد مى كرد، كه حادثه فوق از جمله حوادث عادى زندگى مرحوم كشميرى است . آرى ! او اين توان را داشت كه با ديدن آيات گويا و نورانى قرآن ، حقايق ناپيداى آينده يك شخص را از ميان ميلياردها انسان و حوادث مربوط به آنها كشف كند. آنگاه حقيقت را نشان دهد، تا زندگى سعادتمندانه آنان را از طريق ارشاد جزء به جزء شكل بخشد.
اشارات :
1.
تاءثير اظهار ارادت به خاندان اهل البيت (عليهم السلام) در معرفت راه مورد نياز آينده .
2.
پيدايش معارف تاءويلى قرآن از راه مشاوره با روحانيت مرتبط با اهل البيت (عليهم السلام).
3.
نقش بى ترديد استخاره در هدايت و ارشاد تك تك انسانها در زندگى فردى و اجتماعى آنان
4.
وجود تمام حقايق مربوط به انسانها در كتاب و شريعت دينى .
5.
حل شدن بسيارى از مشكلات شخصى از راه اظهارات به خاندان وحى .
6.
تناسب جوهرى شيعيان با اهل البيت (عليهم السلام).

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/05/20ساعت 6:3 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

معرفت بر حوادث تلخ هشدار دهنده


جناب حجة الاسلام محمد على شاه آبادى فرمود:
قبل از (( عمليات رمضان )) - يكى از عملياتهاى جنگ تحميلى عراق بر عليه ايران - تعدادى از دوستان موثقم به مناسبتى به محضر آية الله بهاءالدينى رحمة الله رسيدند. به محض ورود، دريافتند كه نگرانى عجيبى سراپاى وجود ايشان را فرا گرفته است . او با ناراحتى رو به ما كرده و فرمود:
ديشب آقاى حاج شيخ قمى (مرحوم آية الله حاج شيخ ابوالقاسم كبير قمى رحمت الله عليه) و آية الله حاج شيخ عبدالكريم حائرى رحمت الله عليه و آية الله حاج سيد محمدتقى خوانسارى رحمت الله عليه با ناراحتى فراوان به نزدم آمدند. وقتى از علت نگرانى آنان پرسيدم ، گفتند: به زودى عمليات بى نتيجه اى عليه عراق انجام مى شود، كه شهيدان زيادى را به جاى خواهد گذارد.

 

اين قصه بازگو كه بسيار معظم است

اى عالمى كه  غصه تعظيم دين خورى

آن انتصار خود چه شد اين انكسار چيست ؟

آنش چگونه مبداء و اينش چه مختم است

كشف غطاء كن چه توئى كاشف الغطاء

تا بنگرى كه نقش حقيقت مجسم است (1)

پس از اين داستان و واقع شدن (( عمليات رمضان )) ، روزى ديگر ايشان اضافه كرد: من به يكى از دوستانم پول دادم ، تا براى رفع خطر از رزمندگان اسلام به (( مصرف خاصى )) آن را برساند، ولى پس از يافت نتيجه (( عمليات )) ، روزى او را خواسته و از وى پرسيدم : آن پول را چه كردى ؟ آيا در همان راهى كه گفتم ، مصرف كردى ؟!
او با عذرخواهى فراوان گفت : به كلى فراموش كردم !؟! (2)

پاورقی

1- سرمد.
2-
هر واقعيتى انسانى در جامعه دينى تحت قانون صدقه است ، چه اين واقعيت واقعيتى به حق نسبت به عموم مردم باشد - همانند جهاد و رزم - و چه مربوط به كارها و اعمال شخصى افراد در جامعه دينى باشد. از اين جهت نبايد در دادن صدقه در امور عمومى و يا حتى انجام واجبات شرعى دورى گزيد؛ زيرا كه همان امور عمومى و يا واجب نيز زير سايه قانون صدقه قرار دارد:
قال النبى (صلى الله عليه و آله و سلم): كل امرى فى ظل صدقته حتى يقضى بين الناس .
پيامبر عظيم الشاءن اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) مى فرمايد: (( هر شخصى در سايه صدقه اش بسر مى برد تا وقتى كه بين مردم قضاوت شود. )) (بحار الانور، ج 24، ص 137.)
اشارات :
1.
حضور دائم فقيهان سلف در كوران حوادث جامعه دينى و به تبع خوشحالى آنان از ارزشها و نگرانى آنان از اوضاع و احوال نامناسب ، نشان از اين واقعيت است كه حوزويان با معرفت هاى برتر از حوادث خرد و كلان جامعه دينى ، به راستى نائبان بر حق مقام ولايت عظمى تكوينى و تشريعى اند. از اين جهت ما نيز بايد بر سفليان مقام فقاهت دينى و ساير صالحان گذشته خويش توجه كامل داشته باشيم و بر قبورشان حاضر و بر يادشان ارج نهيم .
2.
امكان رفع بسيارى از بلاياى كلان در سطح جامعه دينى - همانند بلاياى شخصى - به واسطه صدقه خالصانه در راه خداوند چنانچه رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود:
قال الباقر عن آبائه عن النبى (صلى الله عليه و آله و سلم): الصدقه تدفع البلاء و هى انجح دواء و تدفع القضاء و قدابرم ابراما و با يذهب بالادواء الا الدعاء و الصدقة .
پيامبر عظيم الشاءن اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) مى فرمايد: (( صدقه دفع كننده بلا و بهترين دواست و قضا را برمى گرداند در حالى كه حتمى شده است و جز دعا و صدقه چيزى به درمان نمى انجامد. )) (كنزالعمال ، 16068.)


 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/05/06ساعت 7:50 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

 

 

معرفت جهان بين

 

 

جناب حجة الاسلام سيد محسن دعائى فرمود:
در ايامى كه مرحوم جد ما حجة الاسلام حاج سيد محمد چاووش در اصفهان به درس مشغول بود، روزى سخت نگران حال پدر و مادرش مى شود. چيزى نمى گذرد مرحوم آية الله آقاى حاج شيخ حسنعلى اصفهانى رحمت الله عليه وارد بر او شده و مى پرسد: سيد محمد از چه ناراحتى ؟
سيد محمد مى گويد: از پدر و مادرم خبر ندارم ! و كسى نيز خبرى از سلامتى آنان برايم نياورده است .
مرحوم حاج شيخ حسنعلى رحمت الله عليه مى گويد: پا شو اين كار - كارى شبيه به چاى درست كردن ، يا امثال آن - را بكن !
و سپس در مقابل چشمان حيرت زده مرحوم سيد محمد دست خود را حركت داده و سه حبه قند را به سيد محمد نشان مى دهد و مى گويد: پدر و مادرت حالشان بسيار خوب است ، كنار هم نشسته و قصد چاى خوردن دارند. اين سه حبه قند نيز از همان قندهاى شكسته شده توسط مادرت است !؟

 

گر جان عاشق دم زند آتش در اين عالم زند

اين عالم بى اصل را چون ذره ها بر هم زند

 

عالم همه دريا شود دريا ز هيبت لا شود

آدم نماند و آدمى گر خويش بر آدم زند (1)

 

 


مرحوم جد ما آقاى حاج سيد محمد با كمال تعجب مى بيند كه نحوه شكسته شدن قندها، درست به گونه اى است كه مادرش به آن گونه قندها را مى شكسته است ، پس تسكين يافته و پس از رفتن مرحوم حاج شيخ حسنعلى اصفهانى زمان واقعه را دقيقا يادداشت مى كند، چندى بعد او به زارچ يزد، زادگاه خويش باز مى گردد و از والدينش پيرامون داستان گم شدن چند حبه قند در روز واقعه مى پرسد. پدرش مى گويد: من در آن روز كاملا يادم هست كه سه حبه قند كنار استكان چاى گذارده بودم ، ولى ناگهان ناپديد شد!؟ (2)

 

 

پاورقی

 


1- مولوى .
2-
اگر تفقه در دين ، گاه با هجرت از شهر و ديار به مركزيت دانش دين ملازم است :
قرآن كريم : ... فلولا نفر من كل فرقه منهم طائفة ليتفقهوا فى الدين و لينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم لعلهم يحذرون
خدا در قرآن مى فرمايد: (( چرا از هر گروهى طايفه اى براى آگاهى از معارف و احكام دين اسلام بروز نمى كنند تا به هنگام بازگشت به سوى قوم آنها را انذار نمايند تا از مخالفت فرمان خداوند بترسند و خوددارى كنند. )) (سوره توبه ، آيه 122.)
و اگر برترين عبادات ، تفقه در دين است :
قال النبى (صلى الله عليه و آله و سلم): خير العبادة الفقه .
پيامبر عظيم الشاءن اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) مى فرمايد: (( فقه بهترين عبادت است . )) (كنزالعمال ، خ 28755)
و اگر فقيهان مهاجر، دشمن ترين افراد نسبت به شيطان اند:
قال النبى (صلى الله عليه و آله و سلم): ما من شى ء اقطع لظهر ابليس من عالم يخرج فى قبيلة .
پيامبر عظيم الشاءن اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) مى فرمايد: (( خروج عالم در قبيله اى جهت تبليغ كمرشكننده ترين امر براى ابليس ‍ است . )) (كنزالعمال ، خ 28755.)
و اگر فقيهان و فقه طلبان سربازان امام زمان (عليه السلام) هستند؛ و اگر هر فرمانده اى نسبت به سربازان خويش ، توجه ويژه دارد، پس بايد طلاب علوم دينى و فقيهان فقه شيعه را كسانى دانست كه همه حركات و سكناتشان مورد توجه امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف بوده و او براى رفع گرفتاريهايشان ، توجه خاص دارد.

فكر خود و راى خود در عالم رندى نيست

 

 

كفر است در اين مذهب خودبينى و خودرايى

زين دايره مينا خونين جگرم مى ده

 

 

تا حل كنم اين مشكل در ساغر مينايى

حافظ شب هجران شد بوى خوش يار آمد

 

 

شاديت مبارك باد اى عاشق شيدايى

حافظ
اشارات :
1.
تصدى هر منطقه از مناطق شيعه توسط صحابى خاص امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف جهت رفع مشكلات شيعيان و بخصوص ‍ طلاب فقه شيعى .
2.
حساسيت ويژه مقام عصمت و رهبرى شيعه نسبت به حالات و كيفيات روحى روحانيون طلاب دين .
3.
امكان تصرف و قدرت تكوينى بر حقايق جهان از سوى فقيهان عارف ، چه رسد به مقام ولايت و عصمت (عليه السلام).
4.
حضور تمام وقايع شخصى و اجتماعى در برابر صالحان مقام فقاهت دينى .
5.
امكان بروز اسرار فقيهان عارف براى رفع بحران ها و مشكلات روحانيون فقه دينى و متدينان عامى آن
6.
تواضع فقيهان دينى در رفع بحران ها با خود آمدن آنان و نه احضار كردنشان

بزرگان نكردند در خود نگاه

 

 

خدابينى از خويشتن مخواه

بزرگى به ناموس و گفتار نيست

 

 

بلندى به دعوى و پندار نيست

حافظ
7.
لزوم توجه دائم و تيزهوشانه به حوادث ريز و درشت در اطراف خويش ، جهت يافت رمزها و اسرار.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/30ساعت 8:40 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

معرفت پيشين از پيشينه شريك زندگى


جناب حجة الاسلام اعتماديان فرمود:
در روزگارى كه قصد ازدواج داشتم مادرم به خواستگارى دختران بسيارى رفت و مرا نيز به زحمت و حيرت فراوان انداخت . روزى مادرم به من دخترى را - كه خانه اش در كوچه اى قرار داشت كه من اصلا از آن كوچه خوشم نمى آمد - معرفى كرد، من نيز بلافاصله آن دختر را رد كردم ، در حالى كه شناختى از او نداشتم .
اتفاقا ساعاتى بعد در جلسه اى كه به مناسبت ازدواج يكى از بستگان آية الله صافى اصفهانى برقرار شده بود، حضور پيدا كردم . آية الله سيد عبدالكريم كشميرى نيز در آن جلسه حضور داشت . من جلسه را با اشعار بسيار زيبايى پيرامون حضرت اميرالمومنين على (عليه السلام) به اوج شادابى و فرح معنوى رساندم . مرحوم كشميرى سخت از اين اشعار خوشش آمده بود.
پس از پايان جلسه ، به نزدش رسيدم ، تا استخاره اى بگيرم ، شايد براى آن پاسخ نامناسبى كه به مادرم در مورد معرفى دختر مذكور داده بودم ، بد آمدن استخاره را بهانه كنم . وقتى از او تقاضاى استخاره اى كردم ، ايشان استخاره اى را با قرآن گرفت كه حدودا ده دقيقه طول كشيد، ولى فرمود:
استخاره شما مربوط به نكاح (ازدواج) نيست ؟
وقتى پاسخ را مثبت شنيد، بلافاصله فرمود: دخترى را كه در مورد او استخاره گرفته اى ، علويه است ، مى خواهى اسم آن دختر را برايت بگويم و بعد اسم او را نيز گفت .

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/19ساعت 10:22 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

1- مولوى .
2-
اگر تفقه در دين ، گاه با هجرت از شهر و ديار به مركزيت دانش دين ملازم است :
قرآن كريم : ... فلولا نفر من كل فرقه منهم طائفة ليتفقهوا فى الدين و لينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم لعلهم يحذرون
خدا در قرآن مى فرمايد: (( چرا از هر گروهى طايفه اى براى آگاهى از معارف و احكام دين اسلام بروز نمى كنند تا به هنگام بازگشت به سوى قوم آنها را انذار نمايند تا از مخالفت فرمان خداوند بترسند و خوددارى كنند. )) (سوره توبه ، آيه 122.)
و اگر برترين عبادات ، تفقه در دين است :
قال النبى (صلى الله عليه و آله و سلم): خير العبادة الفقه .
پيامبر عظيم الشاءن اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) مى فرمايد: (( فقه بهترين عبادت است . )) (كنزالعمال ، خ 28755)
و اگر فقيهان مهاجر، دشمن ترين افراد نسبت به شيطان اند:
قال النبى (صلى الله عليه و آله و سلم): ما من شى ء اقطع لظهر ابليس من عالم يخرج فى قبيلة .
پيامبر عظيم الشاءن اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) مى فرمايد: (( خروج عالم در قبيله اى جهت تبليغ كمرشكننده ترين امر براى ابليس ‍ است . )) (كنزالعمال ، خ 28755.)
و اگر فقيهان و فقه طلبان سربازان امام زمان (عليه السلام) هستند؛ و اگر هر فرمانده اى نسبت به سربازان خويش ، توجه ويژه دارد، پس بايد طلاب علوم دينى و فقيهان فقه شيعه را كسانى دانست كه همه حركات و سكناتشان مورد توجه امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف بوده و او براى رفع گرفتاريهايشان ، توجه خاص دارد.
فكر خود و راى خود در عالم رندى نيست
 
 
كفر است در اين مذهب خودبينى و خودرايى
زين دايره مينا خونين جگرم مى ده
 
 
تا حل كنم اين مشكل در ساغر مينايى
حافظ شب هجران شد بوى خوش يار آمد
 
 
شاديت مبارك باد اى عاشق شيدايى
حافظ
اشارات :
1.
تصدى هر منطقه از مناطق شيعه توسط صحابى خاص امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف جهت رفع مشكلات شيعيان و بخصوص ‍ طلاب فقه شيعى .
2.
حساسيت ويژه مقام عصمت و رهبرى شيعه نسبت به حالات و كيفيات روحى روحانيون طلاب دين .
3.
امكان تصرف و قدرت تكوينى بر حقايق جهان از سوى فقيهان عارف ، چه رسد به مقام ولايت و عصمت (عليه السلام).
4.
حضور تمام وقايع شخصى و اجتماعى در برابر صالحان مقام فقاهت دينى .
5.
امكان بروز اسرار فقيهان عارف براى رفع بحران ها و مشكلات روحانيون فقه دينى و متدينان عامى آن
6.
تواضع فقيهان دينى در رفع بحران ها با خود آمدن آنان و نه احضار كردنشان
بزرگان نكردند در خود نگاه
 
 
خدابينى از خويشتن مخواه
بزرگى به ناموس و گفتار نيست
 
 
بلندى به دعوى و پندار نيست

حافظ
7.
لزوم توجه دائم و تيزهوشانه به حوادث ريز و درشت در اطراف خويش ، جهت يافت رمزها و اسرار.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/16ساعت 12:3 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

معرفت از آينده

 
يكى از بزرگان نقل فرمود كه :
حضرت امام خمينى (قدس سره) در ابتدا از مرحوم عارف وارسته آية الله كشميرى شناختى نداشت ، ولى از حالات معنوى و عرفانى او بسيار شنيده بود. فرزند فاضل و دانشمندش مرحوم حاج آقا مصطفى گاه و بى گاه از او تقدير مى كرد، ولى امام (قدس سره) همچنان نسبت به مقامات ايشان سكوت كرده بود. تا آنكه روزى حضرت امام خمينى (قدس سره) به حاج آقا مصطفى مى گويند: برو به آقاى كشميرى بگو من خوابى ديده ام ، اصل خواب چه بوده و تعبير آن چه چيزى است ؟
مرحوم كشميرى پس از شنيدن پيام امام خمينى رحمت الله عليه ، وقتى را براى پاسخ مى طلبد، آنگاه خود به حرم حضرت اميرالمومنين تشرف مى يابد.
پس از مراجعت به حاج آقا مصطفى رو كرده و مى فرمايد: پدرتان در عالم رويا مى بيند كه از دنيا رفته است ، هنگامى كه او را در قبر مى گذارند، سنگى در زير پهلوى او قرار گرفته كه براى بدنش مزاحمت داشته ، ناگهان حضرت اميرالمومنين (عليه السلام ) تشريف آورده و آن سنگ را از قبر بيرون مى اندازد. اما تعبير خواب نيز چيزى جز بيرون كردن شاه از ايران و پيروزى انقلاب ايشان نيست .
حضرت امام خمينى رحمت الله عليه پس از شنيدن پاسخ درست مرحوم كشميرى ، از آن روز به بعد عنايت خاصى به وى پيدا مى كند

(.1)

 

1- معرفت از آينده و حوادث آن تا زمان ظهور حضرت بقية الله (عليه السلام) در گرو شناخت از فلسفه تاريخ دينى انسان هاست . اگر خلفت انسانها با شهود و تثبيت اقرار معرفت دينى در جوهره ذاتى انسانها آغاز شد؛ و اگر پس از بروز انسان اول در دنيا و پديد آمدن زمينه هاى طغيان ، انسانها مى بايست سيرى را از حضيض وجود تا قرب وجودى مى پيمودند؛ و اگر اوج و عروج نياز به استعدادى داشت كه بشر در دوران آخرين پيامبر، با آن دست يافت ؛ و اگر آنچه را كه پيامبر گرامى (صلى الله عليه و آله و سلم) عرضه كرد، بيان دين حق ، كادرسازى اوليه و اصلى اسلام ناب و بالاخره زمينه سازى حكومت نهايى دين در ميان گروه پيروان خويش بود؛ و اگر بشر توان پذيرش و تحمل اسلام ناب و ولايت و حكومت ناب را همچنان پس از شنيدن معارف وحى نداشت و بنابراين به مقاومت و فتنه انگيزى در قبال آن اقدام كرد؛ و اگر پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) پس از تحكيم ظاهرى و اوليه حكومت دينى ، براى به پايان بردن عرضه دين و معارف وحى ، آخرين وظيفه اش - كه همانا محض كردن اسلام ناب و حكومت مطلوب دينى بود را در غدير خم به پايان رسانيد:
قرآن كريم : ... اليوم اكلمت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا...
خدا در قرآن مى فرمايد: (( ... امروز دين شما را به حد كمال رسانيدم و بر شما نعمتم را تمام كردم و بهترين آئين را كه اسلام است ، برايتان برگزيدم ... )) (سوره مائده ، آيه 3.)
و در اين راه پس از پشت سرگذاردن توطئه قتل در كوره راههاى مدينه ، به دست دو زن فاسد به شهادت رسيد، تا باند 15 نفره كودتاى سياه يهود مدنى ، بتوانند حركت تخريبى و تصرفى را آغاز كند؛ و اگر حضرت زهرا (عليها السلام) دختر پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) كه همچنان پس از پيامبر جبرئيل بر او نازل مى شد و صحيفه تفسيرى اش را مى نگاشت ، خود يك تنه بر صف ناجوانمردان تاريخ حمله برد و با ابزار خطابه ، اشك و عرضه مظلوميت هايش - كه خود ناشى از صدمات جسمى ، شهادت فرزندش حضرت محسن (عليه السلام) و بالاخره خانه نشينى مقام ولايت بود - جوانه اسلام ناب را از ريشه كن شدن ، نجات داد و بدون ترس از جو التهاب و اضطراب سران كودتا به ابلاغ و عرضه ولايت و اسلام ناب به فرد فرد مسلمان نمايان آن روزگار همت گماشت و سرانجام در حالى بر اثر شدت ضربات شلاق و لگد و سقط شدن جنين اش به شهادت رسيد، كه آن جوانه اسلام ناب را به شوهرش على (عليه السلام) سپرد؛ و اگر على (عليه السلام) در طى 25 سال دوران تحريف و غارت سران كفر و شرك و نفاق از آن جوانه ، درختى تنومند ساخت تا بتواند قدرى از ميوه هاى آن را در طى حكومت 5 ساله براى بشر تا زمان حكومت واحد جهانى عرضه كند؛ و اگر قاسطين و مارقين و ناكثين به جان آن درخت افتادند تا آن را از ريشه بر كنند و او شجاعانه و در كمال غربت از آن درخت ناب و شجره طوبى هستى دفاع كرد و در اين راه نيز جان خويش را در محراب خونين از دست داد؛ و اگر فرزندش حسن (عليه السلام) با پذيرش صلح تحميلى ، دشمنان را در آرامش قرار داد، تا شايد اصل درخت طوبى از بين برده نشود؛ و اگر فرزند ديگرش حسين با خون مطهرش آب حيات به آن درخت و شجره طوبى بخشيد و اسلام ناب را براى هميشه تاريخ مصون ساخت ؛ و اگر زين العابدين (عليه السلام) پيام باغبان به خون خفته آن شجره طوبى را در مركز قدرت دشمنان به صراحت بيان داشت و استوانه هاى پوشالى كاخهاى ستم را به لرزه انداخت ، آنگاه به شهر جدش پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) بازگشت و به بيان دين از زاويه (( دعا )) و (( نيايش )) به عنوان برترين و گيراترين نوع ابزار پرداخت ، تا آنكه پس از هوشيار شدن دشمنان ، جان خويش را نيز از دست داد؛ و اگر دو فرزندش ، حضرت امام باقر (عليه السلام) و حضرت امام صادق (عليه السلام ) از تزلزل سياسى حكومت هاى فاسد اموى و عباسى ، بهترين بهره بردارى را كرده و به تجديد حيات فرهنگ دينى و عرضه معارف اسلام ناب - آن هم به صورت كلاسيك و شاگردپرورى - اقدام و شكوفه هاى زيباى آن درخت و شجره طوبى را بر همگان عرضه ساختند و پرده هاى حجاب فرهنگى را از غبار دلها و فكرهاى تيره و تار، زدودند؛ و اگر امام كاظم (عليه السلام)، به تخليص ياران اسلام ناب پرداخت و رياكاران را از حريم ولايت به دور انداخت ، آنگاه از همان فرهنگ عرضه شده اسلام ناب پاسدارى كرد و در اين راه به آموزش چگونگى دفاع از دين و عرضه معارف وحى از محيط و فضاى زندان و حبس پرداخت ؛ و اگر امام رضا (عليه السلام) پرچم ابلاغ دين را با سلاح گفتگوى انتقادى از ساير تمدنها به دست گرفت و اسلام ناب را از مرزها و جغرافياى سياسى اسلام فراتر برد و تمامى اديان و فرق را مورد تهاجم قرار داد و آنگاه با عرضه فرهنگ شيعه ، آنان را تابع تمدن شيعى قرار داد و بسيارى از آنان در درون جامعه و نظام دينى هضم كرد؛ و اگر امام جواد (عليه السلام) همچنان به عرضه درون و برون مرزى فرهنگ شيعه پرداخت و اين باور - كه فرهنگ شيعه فرهنگ تدوين بشرى است - را با كودكى خويش به بازى گرفت و وحيانى بودن آن را تثبيت فرمود؛ و اگر حضرت امام هادى (عليه السلام) و حضرت امام حسن عسگرى (عليه السلام) با دسته بندى معارف اسلام ناب ، با سازماندهى ياران و اصحاب ، آنان را براى دورانى آماده ساختند كه بشر قرنها از فيض مستقيم امام بى بهره است ، تا شايد فرزندشان مهدى (عليه السلام) ظهور كند و تمامى نيازهايشان را پاسخ گويد و در اين راه نيز با تحمل فشارها و مصائب فراوان ، ياران را براى تحمل دوران غيبت تمرين دادند، شايد آنان براى پذيرش دوران غيبت امام ظاهر (عليه السلام) آماده شوند؛ و اگر نائبان خاص حضرت بقية الله عجل الله تعالى فرجه الشريف در طى مدت 70 سال ، آن تمرين را ادامه دادند، تا شيعيان آماده پذيرش دوران غيبت كبرى شوند، تا مبادا اساس آن زحمات طاقت فرساى ائمه (عليهم السلام) از ميان برود و به ناگاه با قطع شدن ارتباط، هويت دينى و فرهنگى شيعه را به فراموشى سپرده شود؛ و اگر پس از دوران نيابت خاص ، اين فقيهان دينى بوده اند كه وظيفه عرضه و ابلاغ تفسيرى دين را از زمان اهل البيت (عليهم السلام) بر عهده گرفته و به بازسازى تك تك انسانها پرداخته اند؛ و اگر آنان پس از دوران اوليه تدوين روايى معارف دين ، براى جوال كردن دين و پاسخگو كردن آن نسبت به حوادث و مسائل مورد ابتلاء به تدوين اجتهادى دين پرداختند و گاه براى اجراء آن احكام و دين از حكومت هاى منطقه اى همچون حكومت فاطميون و آل بويه حمايت و جانبدارى مى كردند؛ و اگر همان فقيهان پس از گذر از دوران حكومت هاى منطقه اى به حمايت از نهضتها و جنبشهاى شيعى در تمامى مناطق جغرافيايى اسلام پرداختند، تا شايد با تصرف منطقه اى جغرافياى اسلام ، اسلام ناب را عرضه كنند و به مردمان جوامع بشناسانند و آنان را طالب آن معارف دين بنمايند؛ و اگر فقيهان دين پس از تصرف منطقه اى ، به نفوذ در اركان حكومت هاى قدرتمند پرداختند و دستگاههاى رهبرى آن دوران را تحت تاءثير خويش قرار دادند، آنگاه به حمايت (( خبرى )) و (( فتوايى )) از اولين حكومت شيعى - صفويه - در سرزمين محبان راستين خاندان نبوت ، نه تنها حمايت كردند، بلكه خود با تصدى مقام صدارت و بهره گيرى از امكانات حكومتى به تلاش جانانه اى براى تدوين و عرضه معارف دينى دست زده و انتشار آن را از دو زاويه (( قدرت )) و (( بيان )) ، بشر را به نقطه هاى عطف تاريخ نزديك سازند؛ و اگر پس از گذر از دورانى سخت ، تصميم به تصرف قدرت گرفتند و در بين راه نهضت مشروطه را به راه انداختند، ولو كم تجربگى مردم كار دستشان داد و سياسان وابسته ، نهضتشان را آلوده ساختند و خود آنان نيز به دار آويخته شدند؛ و اگر پس از آن تجربه سخت ، روحانيت بهترين چاره را آن ديد كه پايگاه حوزوى دينى را از نجف به قم منتقل كند، تا با زدن ده ها مدرسه علوم دينى قدرت و شتاب بيشترى به توان تبليغى و فرهنگى شيعه بدهد، آنگاه با مطرح كردن مرحوم بروجردى رحمت الله عليه به عنوان مرجع عام جهان تشيع ، مرجعيت و افتاء را به ايران منتقل ساختند، تا شايد بتوانند حكومت را به تصرف آورند و در اين راه مرحوم كاشانى به عنوان يك فقيه حوزه دينى ، با بهره بردارى از تنفر و انزجار عمومى مردم از رژيم و بيگانگان ، به حركت درآمد، تا شايد با كمك روشنفكران ! حكومت را تصرف كند، ولى باز به دليل بى تجربگى مردم و توانمند نبودن قدرت بدنه اى روحانيت و عوض ‍ شدن نيرنگهاى سياسى (( مصدقيان )) وابسته و جو حاكم آن دوران مبنى بر سياسى نبودن دين ، حوزه هاى دينى نتوانستند تلاش ‍ و نهضت خويش را از چنگال خون آشام كفتارهاى سياسى بيگانه پرست نجات دهند و در نتيجه روحانيت را از تصدى حكومت نيابت عام دور ساختند، تا آنكه پس از گذشت سالها غارت و تباهى ، مردم خود را براى حكومتى متكى بر رهبرى فقاهت و مرجعيت افتايى دينى آماده ساختند، تا پس از تصرف حكومت زمينه ساز قيام نائب خاص و در نهايت حكومت خود مقام ولايت تكوينى و تشريعى شوند:
قال النبى (صلى الله عليه و آله و سلم): يخرج اناس من المشرق و فيوطئون للمهدى يعنى سلطانه .
پيامبر عظيم الشاءن اسلام مى فرمايد: (( عده اى در مشرق زمين ظهور مى كنند و مقدمات ظهور حضرت مهدى (عليه السلام) را آماده مى نمايند. )) (بحارالانوار، ج 51، ص 87.)
آرى ! تقديرات حاكم بر فلسفه تاريخ دينى شيعه ، اين وظيفه را بر دوش بزرگ مردى از شهر خمين نهاد چرا كه تنها او بود كه مى توانست اين بار سنگين حكومت را بر دوش گيرد و ملت و حكومتى را از زير سلطه حكومت شاهنشاهى 2500 ساله نجات دهد و آنان را قدرتمندانه به دنياى كوچك امروز بشناساند! حادثه خواب فوق و تفسير عالى مرحوم كشميرى در واقع آماده كردن آن مرد براى تحمل و پذيرش حوادث تند، تلخ و شيرين آينده بود. در زاويه اين خواب اگر بنگريد، به حقايق عجيبى دست مى يابيد. اينكه امام خمينى خواب را خود ببيند و ناباورانه بر آن بنگرد، اين كه تفسير آن را از عارفى ديگر از حوزه دينى ، بدون بيان اصل خواب بطلبد تا به تفسير آن معرفت يقينى بيابد و وظيفه خويش را از روياى صادق بيابد، اينكه او بداند كه حادثه ساز اصلى انقلاب بزرگ در دوران نيابت عام ، على (عليه السلام) است ؛ اينكه تفسير آن رويا و پيام رسان آن نيز توسط مرد عارفى همچون مرحوم كشميرى از درون حرم حضرت على (عليه السلام) است ؛ اينكه او بداند كه رژيم شاه هيبتى ندارد و همانند سنگ كوچكى بيش نيست ؛ اينكه او بداند كه شاه بيرون انداختنى است و نه كشته شدنى ؛ اينكه او بداند كه پس از تصدى حكومت راه صواب و صلاح را ادامه مى دهد و تا آخرين لحظه زندگى مورد تاءييد جدش حضرت على (عليه السلام) به عنوان عنصر محورى اسلام ناب است ؛ اينكه او بداند كه حكومت اش ‍ با توسل و امداد از اهل البيت (عليهم السلام) امكان پذير است .
بارى ! او با يافت اين معرفت بود كه فهميد جايگاهش در طوفان حوادث دوران نيابت عام كجاست ، تا شايد حكومتى را شكل بخشد كه بتواند زمينه ساز قيام سيد حسنى به عنوان نيابت خاص و ظهور مقام ولايت عظماى تكوينى و تشريعى براى تصرف حكومتى جهانى زمينى و آسمانى باشد.
اى خمينى ! اى زيباترين تنديس عشق ! اى سجده گاه فرشتگان آسمانى بر زمين ! اى سايه تو بر سر امت در گستره تمامى حقيقت هاى عادى انسانى ! با دم مسيحايى تو بود كه كشتى طوفان زده شيعه به ساحل نشست ، با اشارات به سوى تو بود كه محبان اهل البيت (عليهم السلام) از فرعونيان آزاد شدند و با نگاههاى پر مهر مهدى فاطمه (عليها السلام) آشنا گرديدند! اى پرچم سبز انتظار حجت خدا بر بلنداى بام جغرافياى شيعه ! اى به اهتزاز درآورنده پرچم فتح خيبر! هرگز از يادمان نخواهد رفت ، آنگاه كه دستان پر مهر تو به نگاه اميدت نزديك مى شد؛ گويى گلدسته هاى گنبد نور، چشم هاى تو را در بر گرفته بودند؛ چه مقدس ، چه آرام و روان ، چونان دريا!
هرگز در فراق تو نسوخت جز امروز كه گلداغهاى هجران بر حاشيه اش نشست ، تو براى ديروز و امروز نبودى تو براى هيچ نقطه جغرافيايى نبودى و نخواهى بود چرا كه شعاع باورها و تلاشهايت فراتر از زمان و مكان است تو ولو امروز نيستى ولى در گوشه قلبهاى داغدار، جايگاه به گل نشسته اى دارى كه هر روزه طواف مى شود.
صحن و سراى وجود شيعيان ، سياه پوش است و در مرگ پدر آسمانى خويش گريانند، حتى كبوتران حرم تو اى شقايق باغ هستى ، ديگر شوق پرواز ندارند. شايد كه گلى خاص از باغستان ولايت به نماز عشق بايستد و راه را براى حكومت مهدى آماده سازد.

 

 

 

آبشار فدامی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/12ساعت 5:8 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

معرفت بر قصد و انگيزه


فرزند عارف نامدار معاصر مرحوم آية الله حاج سيد حسين قاضى فرمود:


در اوايل جوانى كه به تهران آمده بودم ، عزم خويش را براى خريدن خانه اى

 به مبلغ 20 هزار تومان جزم كردم ، ولى پس از فروختن تمامى وسايل و

لوازم خويش ، تنها توانستم مبلغ 10 هزار تومان را آماده سازم . از اين رو به

 شك افتاده و به قصد گرفتن استخاره اى نزد پدر به قم آمدم ، به محض

ملاقات با وى و قبل از آنكه استخاره را تقاضا كنم ، او فرمود: پسرم ! خريدن

 خانه كه استخاره نمى خواهد! برو ان شاء الله پول آن درست مى شود!


با اميد فراوان به تهران بازگشتم ، به زودى پول مورد نياز از جايى كه هرگز

تصور آن را نمى كردم ، تهيه شد و من توانستم خانه اى براى خويش

خريدارى نمايم .(۱)

 

پاورقی 


۱- اگر مسكن و خانه شخصى از ضروريات زندگى است :
قال الصادق عن اميرالمومنين (عليه السلام): و عن ابى عبدالله (عليه السلام) عن على (عليه السلام) ان للدار شرفا و شرفها الساحة الواسعه و الخطاء الصالحون و ان لها بركة و بركتها جودة موضعها وسعة ساحتها و حسن جوار جيرانها
حضرت اميرالمومنين امام على (عليه السلام) مى فرمايد: (( براى هر منزلى شرافت و بركتى است : شرافت آن ، مساحت وسيع و همنشينان صالح آن است و بركت آن ، نيكى موضع و وسعت مساحت حسن و جوار همسايگان آن است . )) (بحارالانوار، ج 76، ص 154، خ 3.)
و اگر برترين خانه ها، خانه بزرگ متناسب با شاءن دارنده آن است :
قال النبى (صلى الله عليه و آله و سلم): من سعادة المرء المسلم المسكين الواسع .
پيامبر عظيم الشاءن اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) مى فرمايد: (( از سعادت فرد مسلمان داشتن خانه وسيع است )) (وسائل ، ج 3، ص 558.)
و اگر قوام لذت زندگى به وجود خانه وسيع است :
قال النبى (صلى الله عليه و آله و سلم): يا على العيش فى ثلاثة : دار القوراء، و جاريه حسناء، و فرس قباء.
پيامبر عظيم الشاءن اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) مى فرمايد: (( اى على راحتى زندگى در سه چيز است : خانه وسيع ، همسر زيبا و اسب خوش اندام . )) (بحارالانوار، ج 76، ص 148، ح 1.)
و اگر در عين كافى بودن :
قال الصادق (عليه السلام): من بنى فوق مسكنه كلف حمله يوم القيامة .
حضرت امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد: (( كسى كه بيشتر از نيازش مسكن بسازد بار روز قيامتش را زياد كرده است . )) (بحارالانوار ج 76، ص 150.)
خانه نبايد كوچك باشد:
قال الباقر (عليه السلام): من شقاء العيش ضيق المنزل .
حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) مى فرمايد: (( از مشكلات بزرگ زندگى ، داشتن منزل تنگ و كوچك است . )) (وسائل ، ج 3، ص ‍ 559.)
و از همسايگان خوب و بدون عيب بايد بهره داشته باشد:
قال الصادق عن النبى (صلى الله عليه و آله و سلم): الشوم فى الثلاثة : فى المراة ، و الدابة و الدار... و اما الدار فضيق ساحتها و شر جيرانها و كثرة عيوبها.
پيامبر عظيم الشاءن اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) مى فرمايد: (( شومى و بدبينى در سه چيز است : در همسر، در مركب و در خانه ... و اما شومى منزل در كمى مساحت آن ، بدى همسايگان و عيبهاى بسيار آن مى باشد. )) (بحارالانوار، ج 76، ص 150، ح 6.)
پس نبايد در خريدارى اصل خانه و نه كيفيت آن - ترديد نمود و از بدهى هاى اوليه طبيعى آن هراسيد؛ زيرا خداوند خود روزى دهنده است .
اشارات :
الف) علم عالمان عارف دينى به مشكلات و سختى هاى ياران و وابستگان خويش .
ب) ايجاد توكل و اطمينان در افراد مردد، از سوى ابلاغ غير عادى فقيهان دينى .
ج) انديشه خوانى عالمان و فقيهان دينى قبل از ابراز انديشه از طريق گفتار، نوشتار و يا حتى اشاره .


+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/10ساعت 10:31 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 


معرفت ناديده ها
مرحوم آية الله شيخ مرتضى حائرى رحمت الله عليه به نقل از مرد شايسته ، صالح و راستگو آقا سيد نورالله يزدى فرمود:
پدرم در واپسين روزهاى حيات اش ، به قدرى ضعيف شده بود، كه حتى قدرت بر نشستن نيز نداشت ، گاه وقتى او را به زحمت مى نشانديم ، سر و گردنش بدون اختيار پايين مى افتاد.
در آخرين لحظات عمر، بر بالينش نشسته بوديم كه ناگهان در ميان بهت و حيرت ما او از جايش برخاست و نشست و سپس با صداى بلند فرمود: السلام عليك يا اباعبدالله (عليه السلام) السلام عليك يا رسول الله (صلى الله عليه و آل و سلم) السلام عليك يا فاطمة الزهراء (عليها السلام).
آنگاه پس از اضافه كردن جمله :
((
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) تشريف آوردند (يا مى آورند). )) از دنيا رفت .1)

پاورقی

1- اگر انسانها از چهار هستى ميثاقى ، دنيايى ، برزخى و آخرتى برخوردار مى باشند؛ و اگر در زندگى ميثاقى ، پس از خلق نورانيت هاى محض امكانى كه همان وجود انور حضرت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم)، على (عليه السلام)، فاطمه (عليها السلام)، و ساير ائمه (عليهم السلام) از يك طرف و فروزش آن انوار و خلق شدن جوهره هاى نورانى انبياء، اوصياء و اولياء و بالاخره شيعيان و محبان اهل بيت (عليهم السلام) از طرف ديگر و خلق شدن ساير حقايق ظلماتى از ظلمت هاى ماوراى وجودات نورانى فوق از طرف سوم ، انسانها زندگى جسمى يافته و در محضر ربوبى به شهود، اقرار و تثبيت باورها فرا خوانده شده اند؛ و اگر زندگى دنيايى ، صحنه بروز اختيارى و شكوفايى جوهره هاى ميثاقى در طى زمان تدريجى است ؛ و اگر زندگى برزخى ، جهان واسطه :
فى تفسير على بن ابراهيم : البرزخ هو اءمر بين اءمرين ، و هو الثواب و العقاب بين الدنيا و الاخرة .
در تفسير على بن ابراهيم آمده است : (( در تعريف برزخ آمده : برزخ امرى است واقع بين دو امر ديگر، و در آن پاداش و كيفر دينا و آخرت است . )) (نورالثقلين ، ج 3، ص 553.)
براى رسيدن انسانهاى بعدى به انسانهاى قبلى براى حضور جمع الجمعى در قيامت ، به دست آوردن زمينه و استعداد لازم براى تحمل آثار و عواقب آخرتى ، و بالاخره رجعت مجدد و هدفمند صالحان به دنياى عدل واحد جهانى و يا بازگشت فاسقان براى آغاز مجدد مجازاتها و عقوبات از زندگى دنيايى است و اگر در همه اين مراحل چهارگانه زندگى ، حقايق حاضر و ناظر، با شعور و معرفت حاضرند و اگر جوهره روح بلند انسانى به قدرى بسطپذير است كه عليرغم حضور در دنياى برزخى همچنان پس از مدتى - كه خود وابسته به ميزان توانايى روح و گستره سلطه وجودى آن است - در بدن مادى حضور فيزيكى دارد و اگر برترين اثر فيزيكى معرفت هاى برزخى همان مشاهده رفتارهاى (( اقرارى )) و (( اعترافى )) است . پس بايد اين حادثه را نه تنها شاهدى بر چگونگى آغاز معرفت برزخى دانست و نه تنها بايد آن نوع معرفت ها را اولين آن معرفتها پنداشت و نه تنها بايد آثار دنيوى آن معرفتهاى شهودى را واقعى دانست بلكه به دليل شهودى بودن و اختيارى نبودن بروز معرفتهاى فوق بايد آن را نيز حجت پنداشت ، از آن نوع معرفتها درس و پند گرفت و بر اصلاح و صلاح خويش همت گماشت .
معرفت برزخى ، از نوع معرفت دنيايى نيست ، تا (( خطاپذير )) باشد؛ معرفت برزخى ، همانند معرفت دنيايى نيست ، تا (( رياپذير )) باشد؛ همانند معرفت دنيايى نيست ، تا (( نمايشى )) باشد؛ معرفت برزخى ، بيان عين اليقين بلكه حق اليقين است . خوشا آنانى كه حديث رفتن را با سلام و درود بر اهل البيت (عليهم السلام) آغاز مى كنند خوشا آنان كه گلهاى شكوفه اى دعاها و رفتارهاى وجودى شان را با دستان اهل البيت (عليهم السلام) مى بويند.
آنگاه آغاز حضور برزخى شان را از محضر صاحبان عالم امكان و اربابان مطلق عالم ملكوت ، آغاز مى كنند.
اشارات :
1. نقش حيات برزخى در تقويت لحظه اى قواى بدنى .
2. امكان بروز و ظهور معرفت هاى برزخى از زاويه رفتارهاى معرفت شناسانه دنيايى .
3. نمايش غيراختيارى و سعادت معرفت يافتگان صالح در آخرين لحظات حيات دنيوى .
4. آغاز معرفت برزخى از معرفت با اهل البيت (عليهم السلام).
5. حضور برزخى صاحبان دين در دفاع و يارى از معرفت يافتگان به هنگام گذر از مراحل سخت زندگى .
6. به نحو قبض و بسط وجودى بودن گذر روح از حيات دنيوى به حيات برزخى .


 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/09ساعت 5:43 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

 

معرفت دينى از حضور ائمه (عليهم السلام

 

 

 


حجة الاسلام محمد على شاه آبادى به نقل از مرحوم حجة الاسلام حاج شيخ حسن معزى گفت :
روزى به اصرار ناگهانى مرحوم آية الله بهاءالدينى رحمت الله عليه جهت تشرف به مشهد مقدس ، مجبور شديم با همراهى جناب حجة الاسلام امجد و تهيه پرزحمت وسيله نقليه اى عازم مشهد شويم . وقتى از علت اصرارشان سؤ ال نموديم ، ايشان لطيفانه اشاره كرد كه سوالى از حضرت رضا (عليه السلام) دارد كه بايد مستقيما از آن حضرت پرسش نمايد! در مسير راه سختيهاى فراوانى بر ما وارد آمد. برف سنگين و اقامت دو يا سه روزه در وسط بيابان ، آن هم در آن هواى سرد، امان ما را بريده بود.
پس از رسيدن به مشهد مقدس و استراحتى مختصر به همراه آية الله بهاءالدينى رحمت الله عليه عازم حرم مطهر شديم ، ولى پس از چند دقيقه با خروج ناگهانى و بدون مقدمه آية الله بهاءالدينى رحمت الله عليه از حرم ، ما نيز به ناچار براى همراهى با آن مرحوم خارج شديم . تعجب ما وقتى بيشتر شد كه ايشان بدون مقدمه ، صريح و قاطع فرمود: امروز بعد از ظهر بايد به قم برگرديم !؟
ما اعتراض كنان و با ناراحتى فراوان گفتيم : آقا ما صبح رسيديم ، حالا چه اشكالى دارد كه چند روزى بمانيم ؟!
ايشان فرمودند: نه ! بايد برگرديم .
ما نيز موافقت كرده و در عين حال ، زيركانه پرسيديم : آقا جواب سؤ التان را از حضرت رضا (عليه السلام) گرفتيد!؟
فرمودند: آرى در همان چند دقيقه زيارت ، جواب را گرفتم !

 

 

 

 

 

مژده اى دل كه دگر باد صبا باز آمد

 

 

هدهد خوش خبر از طرف سبا باز آمد

بركش اى مرغ سحر نغمه داودى باز

 

 

كه سليمان گل از باد هوا باز آمد

عارفى كو كه كند فهم زبان سوسن

 

 

تا بپرسد كه چرا رفت و چرا باز آمد

مردمى كرد و كرم بخت خدا داد به من

 

 

كان بت سنگدل از راه وفا باز آمد

لاله بوى مى نوشين بشنيد از دم صبح

 

 

داغدل بود به اميد دوا باز آمد

چشم من در ره اين قافله راه بماند

 

 

تا به گوش دلم آواز درا باز آمد (1) (2)

 

 

 پاورقی

 

1- حافظ.


2- ارتباط با ائمه (عليهم السلام) بايد در محضر آنان صورت پذيرد، پس بايد بر زيارتشان و تشرف حضورى در مضجعشان همت گماشت . درست است كه براى آنان زمان و مكان بدون تاءثير است ، ولى همانطورى كه نماز، زمان خاص و مكان مطلوب دارد، تشريفات نيز چنين است .
اگر چه ديدن امام (عليه السلام) پس از شهادتشان و ايجاد ارتباط روحى و بلكه ارتباط حسى به دليل هويت خاص روح انسانى و سلطه تكوينى ائمه (عليهم السلام) واقعيتى كاملا طبيعى و عادى است ، ولى به دليل نقص استعدادى اكثر مردمان اين واقعيت عادى قابل ادراك نيست :

هر چه هست از قامت ناساز بى اندام ماست

 

 

ورنه تشريف تو بر بالاى كس كوتاه نيست

(حافظ)
ولو عاميان خالص و خالص از خواص در اين (( ديدن ها )) توانايى عجيبى دارند.
امام در حالى امام است ، اگر امام (عليه السلام) توان پاسخگويى به تمام حاجات را داراست :
قال اميرالمومنين (عليه السلام): انى لارفع نفسى اءن تكون حاجة لايسعها، جودى ، اءو جهل لا يسعه حلمى ، او ذنب لايسعه عفوى ، اءو يكون زمان اءطول من زمانى .
حضرت اميرالمومنين امام على (عليه السلام) مى فرمايد: (( من بزرگوارتر از آن هستم كه حاجتى باشد كه وجود من به آن نرسد و يا جهلى كه حلم من به آن نرسد و يا گناهى كه عفو من به آن نرسد و يا زمانى طولانى تر از زمان من باشد. )) (تصنيف غررالحكم و دررالكلم آمدى ، ص 119، روايت 2075.)
و اگر امام (عليه السلام)، علم خداوندى ، قلب الهى ، زبان ربوبى ، چشم بيناى دستگاه الوهى است :
قال اميرالمومنين (عليه السلام): اءنا علم الله ، و اءنا قلب الله الواعى ، و لسان الله الناطق ، و عين الله ، و جنب الله ، و اءنا يدالله .
حضرت اميرالمومنين امام على (عليه السلام) مى فرمايد: (( من علم خدا هستم و من قلب هشيار خدا هستم و زبان گوياى خدا و چشم خدا و كنار خدا و من دست خدا هستم . )) (توحيد، ج 164.)
و اگر امام (عليه السلام)، هادى انسانها و ملجا تمام ضعيفان و امنيت ساز تمام ترسان هاست :
قال اميرالمومنين (عليه السلام): اءنا الهادى ، و انا المهتدى ، و اءنا ابواليتامى و المساكين ، و زوج الارامل ، و اءنا ملجاء كل ضعيف ، و ماءمن كل خائف ، و انا قائد المومنين الى الجنة ، و انا عين الله و لسانه الصادق ، و يده ...
حضرت اميرالمومنين امام على (عليه السلام) مى فرمايد: (( من هدايت كننده و هدايت شده ام ، پدر ايتام و مساكين و همسر بيوه زنان و پناهگاه همه ضعيفان و ايمن كننده هر ترسيده اى هستم و راهنماى مردم به بهشت و حبل المتين خدا و رشته استوار خدا و كلمه تقوى مى باشم و چشم خدا و زبان راستگوى او و دست او مى باشم . )) (توحيد، ج 164.)
و اگر امام ، باب ورود به خداوند و راه رسيدن به مقام ربوبى است :
نعمان بن سعد عن اميرالمومنين (عليه السلام) قال : اءنا حجة الله ، و انا خليفة الله ، و انا صراط الله ، و انا خازن علم الله ، و انا المؤتمن على سر الله ، و انا امام البرية بعد خير الخليفة محمد نبى الرحمة (صلى الله عليه و آله و سلم).
حضرت اميرالمومنين امام على (عليه السلام) مى فرمايد: (( من حجت خدا و خليفه خدا و درب خدا و خازن علم و امانتدار راز او مى باشم به امام بندگان بعد از بهترين بندگان خدا، محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) پيامبر رحمت مى باشم . )) (بحارالانوار، ج 39، ص ‍ 335.)
و اگر بر اساس (( اصل واحد بودن ائمه (عليهم السلام) در هويت نورى )) بايد همه ائمه را نور واحد و داراى ويژگى عام امامتى واحد پنداشت ، پس چگونه مى توان چنين تشريفات و چنان پاسخها را انكار كرد؟ و آيا مى توان اين توصيفات را فقط براى (( 35 سال )) دانست ؟ وه كه چه جاهل است انسان
آنچه در زيارت مهم است ، كيفيت زيارت در فهم معرفت دينى است و نه كميت زمانى آن ؛ برخى ساعات فراوان در محضر حضرت مى نشينند، بدون آنكه جرعه آبى از شربت وجودى آنان بياشامند، در حالى كه عارفان به حق در يك لحظه امواجى عظيم از اقيانوس ‍ بى پايان وجود ائمه (عليهم السلام) به وجود خويش سرازير مى كنند. پس حزب اللهى عزيز! بكوش (( توجه )) را، (( معرفت )) را و (( لياقت ها )) را زياد كن ، و از زيارت ماءثور بهره گير و سيراب شو، ولو كسانى كه از چنين توانايى هايى بى بهره اند، بايد به حضور كمى خويش ، به اندازه سعه خود از آن فضاها و مكان هاى مقدس و آن حضور و تشرف استفاده كنند:

اى قوم به حج رفته كجاييد كجاييد

 

 

معشوق همين جاست ، بياييد بياييد

معشوق تو همسايه و ديوار به ديوار

 

 

در باديه سرگشته ، شما در چه هواييد

گر صورت بى صورت معشوق ببينيد

 

 

هم خواجه و هم خانه و هم كعبه شماييد

ده بار از آن راه بدان خانه برفتيد

 

 

يك بار از اين خانه بر اين بام براييد

آن خانه لطيفست ، نشانهاش بگفتيد

 

 

از خواجه آن خانه نشانى بنماييد

يك دسته گل كو، اگر آن باغ بديديد

 

 

يك گوهر جان كو، اگر از بحر خداييد

با اين همه آن رنج شما گنج شما باد

 

 

افسوس كه بر گنج شما پرده شماييد

مولوى
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/04ساعت 12:1 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

معرفت بى مانع

 

جناب حجة الاسلام سيد حسين موسوى بيرجندى به نقل از جناب آقاى زمانى و او از مرحوم محدث زاده رحمت الله عليه (1) نقل كرد:
بارها وقتى پدرم در خانه نشسته بود و در به صدا در مى آمد، بدون آنكه در را باز كنيم ، پدرم مى فرمود فلانى است ، در را باز نكنيد! و گاه كه موافق بود، مى فرمود فلان شخص پشت در خانه ايستاده ، در را باز كنيد! هنگامى كه در خانه را باز مى كرديم ، همان شخص را در مقابل منزل مى يافتيم

صدق در سينه هر كس كه چراغ افروزد

از دهانش نفس صبحدم آيد برون (2) (3)

 

 

 


1-
فرزند مرحوم حجة الاسلام حاج شيخ عباس قمى رحمت الله عليه صاحب مفاتيح الجنان .
2-
صائب تبريزى .
3-
گرچه كرامات اين بزرگ مرد تاريخ دعا و حديث در اين داستان و چند داستان ديگر خلاصه نمى شود، ولى به راستى او و امثال او از نوادر روزگار تاريخ بشريت بوده اند. چرا كه كتابش در كنار قرآن قرار گرفت و روح بلندش چنان اوج يافت كه حتى پس از مرگ نيز حاضر و ناظر در بسيارى از وقايع بوده و هست .
اشارات :
الف) ناراحتى مؤ منان صالح از ارتباط با افراد غير متناسب با حيات خويش .
ب) حجاب نبودن ديوارها و مانع هاى ديوارى از براى بصيرت صالحان ديار يار.

دلا تا كى ، درين زندان ، فريب اين و آن بينى

 

 

يكى زين چاه ظلمانى برون آ، تا جهان بينى

جهان كاندر و هر دل ، كه يابى پادشايابى

 

 

جهانى كاندر و هر جان كه بينى شادمان بينى

سنايى .
ج) كارى بايد كرد كه در آن جهان نيز آنان ما را به خانه ها و محفل هاى خويش راه دهند، مبادا كه مقامات معنوى آنها، چنان از ما برتر باشد كه نتوان در كنارشان به سخن نشست .
د) ارزش علم حديث دينى و تاريخ دينى و بالاخره مناجات ها و ادعيه ماءثور به خاطر عرضه چنين انسانهايى بلند مرتبه معنوى و داراى بصيرت دينى .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/03/22ساعت 12:55 بعد از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

فصل دوم : برد معرفت دينى
معرفت بر ناپيداها
جناب حجة الاسلام محمد على شاه آبادى از قول استاد جناب آقاى محمد رضا حكيمى نقل فرمود كه :
مرحوم آية الله بهاءالدينى رحمت الله عليه (1) چشمانى بى حجاب داشت ، از اين جهت قبل از رفتن به نزدش و حتى شركت در نماز بايد يك هفته مراقبت شديد رفتارى انجام مى شد، تا با رعايت احتياط لازم ديدارش ميسور مى گرديد.(2)

 

1- آية الله بهاءالدينى در نهم فروردين ماه سال 1287 هجرى شمسى در يك خانواده اى مذهبى در شهرستان قم ديده به جهان گشود، پدرش شيخ صفى الدين از خادمان حرم حضرت معصومه (عليها السلام) بود. آية الله بهاءالدينى رحمت الله عليه به سبب علاقه به علوم و معارف اسلامى از سنين نوجوانى تحصيل در حوزه علميه قم را آغاز كرد و طى دوران تحصيل خود از محضر علماى بزرگ چون شيخ ابوالقاسم قمى رحمت الله عليه ، شيخ عبدالكريم حائرى رحمت الله عليه كسب فيض و معرفت نمود. او فقيهى والا مقام بود كه در عين وصول به اوج قله فقاهت و اجتهاد هيچ داعيه اى نداشت ، فقاهت او با بصيرت و قداست آميخته و از عطر نجواى سحرگاهى و تفكر معطر شده بود. حضرت آية الله بهاءالدينى رحمت الله عليه ، روابط دوستانه و صميمى با حضرت امام خمينى رحمت الله عليه داشت و به راستى تابع ولايت فقيه بود. او از جمله كسانى است كه عرفان ناب را از سياست اسلامى جدا نمى دانست . از نظر اخلاق كم نظير و از نظر سياست و منش اجتماعى نيز بسيار باوقار و هدايتگر بود. او بيش از 60 سال عمر بابركتش را صرف تدريس و تعليم طلاب و فضلاء كرد. و بزرگانى همچون شهيد مطهرى و آية الله مشكينى را به حوزه دين و جوامع شيعى تحويل داد. بالاخره او در سال 1376 هجرى شمسى جمعه شب در سن 90 سالگى دعوت حق را لبيك گفت .
2- چشمان اكثر مردمان عالم (( جرم بين )) است و نه (( حقيقت بين )) ، در حالى كه عالم وجود از دو پوسته روئين و نهادين برخوردار است كه ديدار نهادهاى درونى و حقايق جوهرى آن از راه چشمان مادى جز براى بسيار اندك مردمان ، ميسور نيست . فقيهانى كه در طريقت ولوى خالصانه و متعبدانه گام بر مى دارند، از چنين نعمتى برخوردارند، اين توان از براى آنان نعمت است ، زيرا كه با اين توانشان در شناخت نقايص انسانها مى توانند به اصلاح آنان بپردازند و در هدايتشان كوشا باشند:

بارى ، خدابين شو كه خورشيد جمالش

 

 

آرد به پايان اين شب جهل و عما را

الهى قمشه اى
ديگران نيز بايد بدانند كه حقيقتشان براى فقيهان عارف قابل كتمان نيست ، پس اگر به ديدارشان رغبت دارند، بايد قبل از ديده شدن ، با توبه اى خالصانه ، خود نقايص شان را از بين ببرند، ولو توبه هاى خالصانه گاه از مقدمات و مؤ خراتى برخوردار است كه گاه هفته اى به طول مى انجامد.
اى عزيز حزب اللهى ! اگر براى رسيدن به حضور فقيهانى همچون مرحوم آية الله بهاء الدينى رحمة الله بايد يك هفته اى به مراقبت و تزكيه پرداخت پس نسبت به ، آن چهره هاى (( ناپيدا )) كه در هر كوى و برزن از كنارت گذر كرده و در برخى از محافل انس ، تو را مى بينند، در حالى كه تو آنان را نمى شناسى ، چه مى كنى ؟
هميشه بايد مراقب بود، شايد آن كيف دوز و يا آن بنا كه با تحقير به او مى نگرى ! همان عارف ناپيدايى باشد كه با چشمان واقع بين بر تو مى نگرد و بر ناخالصى هاى تو افسوس مى خورد و اگر هم به تو اشارتى كند، تو نه مى فهمى و نه متنبه مى شوى ، پس اگر مى خواهى از چشمان حقيقت بين در امان باشى ، دائما مراقب باش و با مراقبت دائم خويش حزب اللهى واقعى شو كه حزب اللهى شدن كارى بس مشكل و طاقت فرساست .

از ما چه ديده اى تو كه از ما بريده اى

 

 

از ما بريده اى و ندانم چه ديده اى

بيگانه نيستى تو و دشمن نئى ، ولى

 

 

يارى شكسته عهدى و پيمان بريده اى

تو حال دل رميده ندانى كه روز و شب

 

 

شادان كنار دلبر خود آرميده اى

اى سر ناز هر چه توانى به خود ببال

 

 

مائيم و بار محنت و قد خميده اى

تنها دلا، نه درد تو را چاره نبود

 

 

كو دردمند عشق به درمان رسيده اى

نظام وفا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/02/25ساعت 9:4 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  |