بى تو هر چشمى شود گريان بيا
بى تو هر قلبى شود نالان بيا
مذهبی
قالَ (علیه السلام) : إنَّهُ لَمْ یَكُنْ لاِحَد مِنْ آبائى إلاّ
وَ قَدْ وَقَعَتْ فى عُنُقِه بَیْعَهٌ لِطاغُوتِ زَمانِهِ، و إنّى
أخْرُجُ حینَ أخْرُجُ وَ لا بَیْعَهَ لاِحَد مِنَ الطَّواغیتِ
فى عُنُقى.
السّلام)، بیعت حاكم و طاغوت زمانشان، بر
ذمّه آن ها بود; ولى من در هنگامى ظهور و
خروج نمایم كه هیچ طاغوتى بر من منّت و
بیعتى نخواهد داشت.
ابوسعيد خدرى از پيامبر اكرم (ص) روايت كرده كه فرمود :
يكون من امتى المهدى ان قصر عمره فسبع سنين
و الافثمان و الافتسع يتنعم امتى فى زمانه نعيما
لم يتنعموا مثله قطّ البر و الفاجر يرسل السماء
عليهم مدراراً و الا تدخر الارض شيئاً من نباتها .
مهدى از ميان امت من برخاسته شود مدت سلطنت
او هفت يا هشت يا نه سال مى باشد ، همه
طبقات امت من در زمان ظهور او چنان در
رفاه زندگى نمايند كه قبل از وى هيچ بّر و
فاجرى بدان نرسيده باشند، آسمان باران رحمت
خود را بر آنان مى بارد و زمين از روئيدنيهاى
خود چيزى فرو گذار نمى كند.
قالَ (علیه السلام) : أبَى اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِلْحَقِّ
إلاّ إتْماماً وَ لِلْباطِلِ إلاّ زَهُوقاً
دارد نسبت به حقّ مگر آن كه به إتمام و
كمال برسد و باطل، نابود و مضمحل گردد.
بحارالأنوار: ج 53، ص 193، ضمن ح 21.
قالَ (علیه السلام) : إنَّ الْجَنَّهَ لا حَمْلَ فیها لِلنِّساءِ
وَ لا وِلادَهَ، فَإذَا اشْتَهى مُؤْمِنٌ وَلَداً خَلَقَهُ اللهُ
عَزَّ وَ جَلَّ بِغَیرِ حَمْل وَ لا وِلادَه عَلَى الصُّورَهِ الَّتى
یُریدُ كَما خَلَقَ آدَمَ (علیه السلام) عِبْرَهً
فرمود: همانا بهشت جایگاهى است كه در آن آبستن
شدن و زایمان براى زنان نخواهد بود، پس هرگاه
مؤمنى آرزوى فرزند نماید، خداوند متعال بدون
جریان حمل و زایمان، فرزند دلخواهش را به او
مى دهد همان طورى كه حضرت آدم (علیه السلام)
را آفرید.
قال الإمام المهدی، صاحب العصر و الزّمان
(علیه السلام و عجّل الله تعالى فرجه الشّریف) :
الَّذى یَجِبُ عَلَیْكُمْ وَ لَكُمْ أنْ تَقُولُوا: إنّا قُدْوَهٌ وَ أئِمَّهٌ وَ
خُلَفاءُ اللهِ فى أرْضِهِ، وَ اُمَناؤُهُ عَلى خَلْقِهِ، وَ حُجَجُهُ
فى بِلادِهِ، نَعْرِفُ الْحَلالَ وَ الْحَرامَ، وَ نَعْرِفُ
تَأْویلَ الْكِتابِ وَ فَصْلَ الْخِطابِ
امام زمان (عجّل الله تعالى فرجه الشّریف) فرمود:
بر شما واجب است و به سود شما خواهد بود كه
معتقد باشید بر این كه ما اهل بیت رسالت، محور
و اساس امور، پیشوایان هدایت و خلیفه خداوند
متعال در زمین هستیم. همچنین ما امین خداوند
بر بندگانش و حجّت او در جامعه مى باشیم، حلال
و حرام را مى شناسیم، تأویل و تفسیر آیات قرآن
را عارف و آشنا هستیم.
إنَّ اللّهَ مَعَنا، فَلافاقَةَ بِنا إلى غَيْرِهِ، وَالْحَقُّ
مَعَنا فَلَنْ يُوحِشَنا مَنْ قَعَدَ عَنّا.
فرمود: خدا با ما است و نيازى به ديگران نداريم ؛
و حقّ با ما است و هر كه از ما روى گرداند باكى نداريم .

پيامبرصلى الله عليه وآله :
ميزان الحكمه ، ح 1164
آقا جان!
دروادی انتظار زمان را بنگر که چگونه از هجر تو همچون شمع ذره ذره آب می گردد
0 کی می آیی که قطره ها به دریا بپیوندند؟
خیبر گشای فاطمه(س) کی می آیی؟
گروه اندیشه: برقراری حکومت اسلامی از جمله مباحث مهم و بحث برانگیز در دوران غیبت حضرت ولی عصر(عج) است. عده ای آن را لازم و ضروری و عده ای آن را با اهداف و سخنان ائمه اطهار مغایر دانسته اند.
خبرگزاری شبستان: با نگاهی گذرا این نظرات که مستندات خود را از احادیث ائمه (ع) اخذ نموده اند در می یابیم که این برداشتها و عقاید تا چه میزان با هم مخالف و مغایر هستند.از جمله احادیثی که مورد استناد مخالفان برقراری حکومت در دوران غیبت قائم (عج) است می توان از احادیثی که از امام صادق (ع) نقل شده اشاره کرد. حضرت می فرماید: کل رایه ترفع قبل قیام القاتم فصاحبها طاغوت یعبد من دون الله (1) هر پرچمی از قیام قائم برافراشته شود، صاحب آن طاغوتی است که در برابر خدا پرستش می شود.
امام محمد باقر(ع) می فرماید: وانه لیس من احد یدعوا الی ان یخرج الدجال الا و سیجد من یبایعه و من رایه ضلاله فصاحبها طاغوت(2) هیچ کس مردم را تا خروج دجال فرا نمی خواند مگر این که افرادی یافت می شوند که با بیعت کنند. هرکس پرچم گمراهی برافراشت، صاحب آن طاغوت است.
همچنین امام سجاد(ع) در روایتی می فرماید: والله ما یخرج احدمنا قبل خروج القائم، الامثله کمثل فرخ طار من وکره قبل ان یستوی جناحاه فاخذه الصبیان(3)به خدا سوگند هیچ یک از ما پیش از قیام قائم خروج نمی کند، مگر این که مثل او مانند جوجه ای است که پیش از محکم شدن بالهایش از آشیانه پرواز کرده باشد. در نتیجه کودکان او را گرفته و با او به بازی می پروازند.
ویا در مقدمه صحیفه سجادیه از قول امام سجاد حدیثی نقل شده که موید احادیث ذکر شده است. ما خرج و ما یخرج منا اهل البیت الی قیام قائمنا احد لیدفع ظلما او ینعش حقا الا اصطلمته البلیه و کان قیامه زیاده فی مکرومنا و شیعتنا(4)هیچ کس از خاندان ما تا قیام قائم برای دفع و یا زنده کردن حق کردن حق خروج نکرده و نمی کند مگراین که باعث افزایش گرفتاری ما و شیعیان ما می گردند
در مقابله و برداشتهای متفاوت از این احادیث سه گروه به وجود آمدند. گروه اول مخالفانی که معتقدند شیعیان در دوران غیبت امام عصر(عج) نباید به برقراری حکومت اسلامی همت بگمارند و تنها کار آنها امر به معروف و نهی از منکر است. گروه دوم مخالفان برقراری حکومت که با افزودن آیات و روایاتی که مبین رشد ظلم و فساد و تباهی پیش از ظهور حضرت ولی عصر(عج) است، معتقدند نه تنها نباید در دوران غیبت به فعالیتی که منجر به بوجود آمدن حکومت اسلامی است دست زد بلکه باید به فسادها، ظلم ها و تباهی به وجود آمده در اجتماع دامن زد تا صاحب اصلی و برقرار کننده حکومت اسلامی که همان حضرت مهدی(عج) است ظهور کند از این رو اصلاح امور و برقراری حکومت و نهی از منکر ظهور را به تاخیر می اندازد.
گروه سوم کسانی هستند که معتقدند منتظر مصلح باید خود صالح باشد و زمینه را برای ظهور حضرت اباصالح المهدی(عج) فراهم نماید. پیامبر (ص) خصوصیات منتظران واقعی حضرت را در حدیثی این گونه بر می شمارد: طوبی لمن ادرک قائم اهل بیتی و هومقتد به قبل قیامه یتولی ولیه و یتبرا من عدوه و یتولی الائمه الهادیه من قبله اولئک رفقایی و ذوو ودی و مودتی واکرم امتی علی ... (5) خوشا به کسی که به حضور قائم برسد و حال آن که پیش از قیام او نیز پیرو او باشد. آن که با دوست او دوست و با دشمن او دشمن و مخالف است و با رهبران و پیشوایان هدایتگر پیش از او نیز دوست است.
برای رد نظرات دو دسته اول که با سند قرار دادن احادیث فوق دلیلی برای عدم برقراری حکومت اسلامی در دوران غیبت حضرت قائم(عج) را استخراج کرده اند باید گفت: امام محمد باقر(ع) در صحیحه عیص بن قاسم قیامها را به دو دسته قیامهایی که جلوداران آنها مردم را به خود دعوت می کنند و قیامهایی که برای مقابله با باطل و اقامه حق صورت می گیرد تقسیم و قیامهای دسته دوم را تایید می کنند. (6)
احادیث و روایات بسیاری از ائمه وجود دارد که قیام عده ای از حق خواهان چون: قیام زید بن علی(ع) ، قیام توابین، قیام مختار ثقفی، قیام ادریس بن عبدالله شهید فخ و ... را تایید کرده اند. به عنوان مثال حضرت امام رضا(ع) در پاسخ مامون که زید النار برادرامام رضا را با زید بن علی (ع) مقایسه کرد فرمود: لا تقس اخی زیدا الی زیدبن علی فانه کان من علماء آل محمد (ص) غضب لله عزوجل فجاهد اعدائه حتی قتل فی سبیله (7) برادرم زید را با زید بن علی مقایسه نکن، چون زید بن علی ار عالمان آل محمد (ص) بود. برای خدا خشم کرد و در راه خدا جهاد کرد و کشته شد.
و یا در جایی دیگر این گونه از ادریس بن عبدالله به نیکی یاد می کند: ادریس بن عبدالله من شجعان اهل البیت، والله ما ترک فینا مثله (8) ادریس از شجاعان اهل بیت پیامبر(ص) بود. به خدا سوگند همانند او در میان ما کسی نیامده است.
این در حالی است که دیگر ائمه خود نیز با توجه به شرایط و اوضاع روزگار خود با حکوتهای ظالم و جائر در مبارزه به سر می بردند. با اوصاف رفته می توان این گونه نتیجه گرفت که قیامهایی که برای بهره برداری و اطاعت مردم از خود باشد نفی و قیامهایی که برای برقراری حق و عدالت باشد ، تایید شده اند.
بسیاری از علما و بزرگان شیعه در تاریخ معاصر چون آخوند خراسانی، شیخ عبدالله مازندرانی و میرزا حسین نائینی با این نگرش در صدد تبیین و تحقق یافتن نهضت مشروطه بودند و مخالفان آنها نیز با عقایدی از نوع دسته اول به مخالفت با آنها بر خواستند.
در برخی روایات فریقین به شکل گرفتن دولت حقی پیش از ظهور مهدی(عج) که تا قیام آن حضرت ادامه پیدا کند تصریح شده است.امام محمد باقر(ع) می فرماید: کانی بقوم قد خرجوا بالمشرق، یطلبون الحق فلا یعطونه ثم یطلبونه فلا یعطونه... (9) گویا می بینم مردی از مشرق که در طلب حق قیام کرده اند، ولی {حاکمان} به آنان پاسخی نمی دهند پس از مدتی دوباره قیام می کنند. این بار نیز به آنها پاسخی داده نمی شود ولی این مرتبه که وضع را چنین می بینند. شمشیرهای خود را بر شانه هایشان می نهند. در این هنگام آنچه را می خواهند به آنان می دهند. امانمی پذیرند و دست به قیام می زنند{ و رژیم حاکم را ساقط و حکومتی بر اساس مبانی اسلام تشکیل می دهند} اینان این حکومت را جز به صاحب شما تسلیم نمی کنند. کشتگان این قیام همه شهید به شمار می آیند اگر من آن زمان را درک کنم خود را برای خدمت مهدی(ع) نگه می دارم.
در سنن ابن ماجه، کنر العمال، الملاحم و الفتن روایتی نزدیک به مضمون این روایت آمده است با این تفاوت که این حدیث از پیامبر اکرم(ص) و از طریق اهل سنت و آن روایت از طریق شیعه از امام محمد باقر (ع) نقل شده است. هر دو به این معنی اتفاق دارند که پیش از انقلاب جهانی مهدی (ع) انقلابی در شرق رخ می دهد که به انقلاب جهانی مهدی متصل می شود. گروهی احاددیث فوق را بر قیام و نهضت امام خمینی (ره) حمل کرده اند و جمهوری اسلامی را زمینه ساز حکومت مهدی (ع) شمرده اند.(10)
منابع:
1-وسائل الشیعه، ج11، ص37
2-فروع کافی، کلینی، ج8،ص297، حدیث456
3-مستدرک الوسائل ، ج11، ص37
4-صحیفه سجادیه، ترجمه الهی قمشه ای ، ص12
5-بحارالانوار، ج52، ص130
6-چشم به راه مهدی(عج)،ص121
7-عیون اخبار الرضا، شیخ صدوق، ج1،ص249
8-ماهیت قیام شهید فخ، ص251
9-کتاب الغیبه ، نعمانی، تحقیق و ترجمه علی اکبر غفاری، ص273
10-تداوم انقلاب ایران تا انقلاب جهانی مهدی،محمدی ری شهری،ص56
تاريكي شب همه جا را فراگرفته، سكوت بر همه جا حاكم شده و من در گوشه اي نشسته ام و به او مي انديشم، به اينكه اگر روزي او را ببينم به او چه خواهم گفت؟
به راستي چه سخت است سخن گفتن در مقابل خورشيد وجودش و چه حيف است لحظه هاي با او بودن را به تاراج زمان دادن. پس اگر روزي او را ببينم فقط و فقط به تماشايش خواهم نشست، آري به تماشايش.
به يكباره دلم سخت گرفت، از اين كه او را نمي بينم و اينگونه بي حاصل مي زيم.
با يادش هواي دلم سخت طوفاني است و بغضي سنگين گلويم را مي فشارد. از خودم پرسيدم اين همه سكوت براي چه؟
چرا همه خوابند؟
![]()
واي من! آنان كه صبح آدينه بي صبرانه ندبه مي خوانند، چرا اين چنين در خوابي عميق فرو رفته اند؟ آيا او را يافته اند كه سر بربالين غفلت آسوده آرميده اند؟
نفسم به شماره افتاده و حسي عجيب سراسر وجودم را فراگرفته، به اين مي انديشم كه با چه اندوخته اي روانه آستان پر مهرش شوم؟
آه خداي من! نه پاي توانايي دارم، نه مركب راهواري و نه بالي براي پرواز، تنها مي توانم در خلوت تنهائي ام عاشقانه با او حرف بزنم و او را از خودش تمنا كنم. پس با زباني قاصر بر خرمن عشقم آتش مي زنم و اينگونه با او نجوا مي كنم:
مي داني چقدر دلتنگ توام، آري تو، تويي كه خدا هم برايت دلتنگ است، آري خدا. از همان روز نخست كه پروردگار جهانيان، خشت خشت اين عالم خاكي را روي هم گذاشت، فقط و فقط نام زيباي تو را زمزمه مي كرد.
آسمان دلم باراني سفر طولاني ات شده و چقدر اين باران زيباست، هر قطره اش بوي تو را مي دهد، بوي خوش عطر محمدي(ص)، گل ياس و گل نرگس.
مولا جان، وقتي به اين مي انديشم كه خدا مرا به عشق تو آفريد تا سربازت شوم و همراهي ات كنم، آنگاه مرا اشرف مخلوقات ناميد، شرمي عجيب سراسر وجودم را فرا مي گيرد، بي اختيار سر به زير مي افكنم و فكر مي كنم.
بارها و بارها دوري، دوستي چنان بي تابم كرده كه براي ديدنش لحظه شماري مي كنم، ثانيه ها مي گذرد و من منتظر رسيدن خبري از اوهستم و از دوري اش اشك فراق مي ريزم اما تو را كه صاحب همه ثانيه ها و بهانه تمام اشكهايي، فراموش كرده ام.
بارها چنان به چيزي بي ارزش دل بسته ام كه به خاطرش بي رحمانه تمام ارزش ها را با پنجه هاي بي توجهي از پاي در آورده ام و حقيقت وجودي خويش را كوركورانه پست و بي ارزش كرده ام و باز تو را فراموش كرده ام، تويي كه يادت وارستگي مي آورد و عشقت عزت.
واي بر من كه چقدر اسارت در اين دام ها برايم لذت بخش شده است.
فرياد بر من كه خود را ساحل نشين درياي پوچي كرده ام و روز به روز بيشتر، غرق درياي بي خبري، و كشتي باشكوه نجاتت را ديده ام ولي هنوز سرنشين تخته شكسته هاي ناچيز پر زرق و برق دنيايي ام.

وقتي مي بينم نسيم، از دوري ات بارها و بارها اين كره خاكي را دور مي زند تا شايد خبري از تو بجويد و آنگاه كه تو را نمي يابد مانند ديوانگان خود را به در و ديوار مي زند و ناله هاي جانسوز سر مي دهد...
وقتي مي بينم دانه ها چگونه براي ديدنت بي تاب مي شوند و سر از خاك بيرون مي كشند...
وقتي مي بينم زمين نيز از دوري ات مي گريد و عصاره آهش همراه با ناله اي دلنواز از دل خاكي اش فوران مي كند و آب حيات ما مي شود...
وقتي مي بينم كه ابرها از فرط بي صبري، غرش كنان زمين دلخسته را غرق اشك مي كنند، خورشيد هر روز به شوق ديدنت با عجله از پشت قله هاي سر به فلك كشيده بيرون مي جهد و غروب كه مي شود با چهره اي سرخ و غم آلود و بي رمق به غار تنهائي اش پناه مي برد و مهتاب وقتي از زيارتت نااميد مي شود همچو شمعي قطره قطره آب مي شود...
وقتي مي بينم كه حتي حسرت از فراغت حسرت مي خورد و اشك از هجرانت اشك مي ريزد و ناله از دوري ات ناله مي زند و غم از عشق رويت به غم نشسته ولي من مات و مبهوت سرگرم اين و آن شده ام و همه اين اتفاقات را عادي مي انگارم، آتشي تمام وجودم را فرا مي گيرد. يادغفلت از تو، ديوانه ام مي كند و سخنانم رنگ و بوي ديگري به خود مي گيرد. مگر غير از اين است كه چشم را براي تماشاي تو داده اند؟
ولي افسوس با چشماني كه تو مالكش بودي اينقدر بيهوده به اين و آن نگريستم كه پرده هاي حجاب، يكي پس از ديگري در ايوان چشمانم آويخته و به كلي از ياد برده اند كه به عشق تو حيات يافته اند.
مگر گوش را به من نداده اند تا نغمه دلنواز تو را بشنوم و مست شوم؟ " هل من ناصر" تو را بشنوم و لبيك گويم؟ با نواي مناجاتت تا عرش پرواز كنم و از اين عالم مادي، روانه ملكوت يادت شوم؟
ولي افسوس كه آنها را چنان به شنيدن صداهاي دلخراش و ناهنجارعادت داده ام كه ديگر طاقت ندارد صوت دلرباي يارب يارب تو را بشنوند.
مگر زبان را به من نداده اند كه نام زيبايت را ورد خود سازم، برايت شعرهاي انتظار بسرايم و دعاي فرج بخوانم؟
ولي دريغ كه حرفهاي لغو و بيهوده، فضاي دهانم را به انواع سموم كشنده و مهلك آغشته كرده و هنوز هم بي خبرم.
به خدا قسم دست را براي ياري تو داده اند و پا را براي همراهيت. دل را داده اند كه خانه ات شود و دريغ كه من اين خانه را به بيگانه داده ام و صاحب خانه را مظلومانه بيرون كرده ام. آه از اين فراموشي و فغان از اين غفلت.

اگر همه به ياد داشتند كه خانه دل، خانه توست، تو مجبور نبودي به سفر روي و از اين ديار به آن ديار كوچ كني. تو در كنارمان بودي همانطور كه تو ما را مي ديدي ما نيز به تماشايت مي نشستيم، صدايت را مي شنيديم و به تو لبيك مي گفتيم.
اگر قلبها فقط براي تو مي تپيد و اشكها فقط براي تو جاري بود، تو اينقدر تنها و مظلوم نبودي.
مولايم بيا كه شبم بي تو تيره و تار شده و ظلمت تنهايي و بي صاحبي، وجودم را فراگرفته. بيا كه بي تو ديگر غنچه اي نمي شكفد و آبي جاري نمي شود. آسمان نمي گريد و زمين بي رمق شده. قلب تاريخ ديگر نمي زند، مدتهاست كه لبخندي نديده ام . مگر مي شود خنديد در حالي كه تو را غم بي عدالتي و ظلم فرا گرفته است؟
مگر مي شود نگريست در حالي كه روزهايت با اشك ترحم شب مي شود و شبهايت با اشك انتقام روز؟

زمين از خون لاله ها گلگون گشته، رنگ عدالت پريده، مهرباني در خوابي عميق فرو رفته و آسمان، طراوت را تمنا مي كند. همه جا بي رنگ شده و ديگر دلي نمي تپد. اما اگر تو بيايي همه جا سبز مي شود و عطش عشقت همه گير. زمين بار ديگر نفس كشيده و پليدي ها را در خود فرو مي كشد. آسمان مي گريد و غبار غفلت را از بين مي برد و همه جا آبي مي شود.
وقتي خورشيد وجودت آشكارا بر ما بتابد، تمام لاله هاي به خون نشسته سر از خاك بيرون مي كشند و تمام عالم گلستان مي شود، گلستاني از گلهاي انسانيت، مهر، شفقت و دوستي و تو دعا مي كني و عالم را غرق در نعمات الهي. ظلم را ريشه كن مي كني و باران عدالت را بر همه ارزاني.
بيا اي يوسف زهرائي، بيا و خوابهاي خوب را تعبير كن و با دستان پر مهرت، قطرات اشك را از گونه زمان بزدا.
بيا كه مشتاقانه منتظريم پرچم نصرتت را بر هر كوي و برزن نظاره كنيم و سجده شكر به جا آوريم پس بيا ، زودتر بيا كه ما منتظريم.
باتشکر از وبلاک ریحانه النبی