سوره 12: يوسف
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
وَقَالَ يَا بَنِيَّ لاَ تَدْخُلُواْ مِن بَابٍ
وَاحِدٍ وَادْخُلُواْ مِنْ أَبْوَابٍ مُّتَفَرِّقَةٍ
وَمَا أُغْنِي عَنكُم مِّنَ اللّهِ مِن شَيْءٍ
إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ
عَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ ﴿67﴾
و گفت اى پسران من [همه] از يك دروازه
[به شهر] در نياييد بلكه از دروازههاى مختلف
وارد شويد و من [با اين سفارش] چيزى از
[قضاى] خدا را از شما دور نمىتوانم داشت
فرمان جز براى خدا نيست بر او توكل كردم
و توكلكنندگان بايد بر او توكل كنند (67)
وَلَمَّا دَخَلُواْ مِنْ حَيْثُ أَمَرَهُمْ أَبُوهُم
مَّا كَانَ يُغْنِي عَنْهُم مِّنَ اللّهِ مِن
شَيْءٍ إِلاَّ حَاجَةً فِي نَفْسِ يَعْقُوبَ
قَضَاهَا وَإِنَّهُ لَذُو عِلْمٍ لِّمَا عَلَّمْنَاهُ
وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ ﴿68﴾
و چون همان گونه كه پدرانشان به آنان فرمان
داده بود وارد شدند [اين كار] چيزى را در برابر
خدا از آنان برطرف نمىكرد جز اينكه يعقوب
نيازى را كه در دلش بود برآورد و بىگمان او
از [بركت] آنچه بدو آموخته بوديم داراى دانشى
[فراوان] بود ولى بيشتر مردم نمىدانند (68)
وَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَى يُوسُفَ آوَى إِلَيْهِ
أَخَاهُ قَالَ إِنِّي أَنَاْ أَخُوكَ فَلاَ تَبْتَئِسْ
بِمَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ ﴿69﴾
و هنگامى كه بر يوسف وارد شدند برادرش
[بنيامين] را نزد خود جاى داد [و] گفت من برادر
تو هستم بنابراين از آنچه [برادران] مىكردند
غمگين مباش (69)
فَلَمَّا جَهَّزَهُم بِجَهَازِهِمْ جَعَلَ السِّقَايَةَ
فِي رَحْلِ أَخِيهِ ثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ أَيَّتُهَا
الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسَارِقُونَ ﴿70﴾
پس هنگامى كه آنان را به خوار و بارشان مجهز
كرد آبخورى را در بار برادرش نهاد سپس
[به دستور او] نداكنندهاى بانگ درداد اى
كاروانيان قطعا شما دزد هستيد (70)