تبليغاتX
همیشه بهار

همیشه بهار

مذهبی

 

 

                  جمعه های غیبتت حالا قطار 


می شوند و می روند و نیستی  


             پس تو کی می آیی اینجا تک سوار؟


از برای دیدن چشم خمار  


                 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/06/14ساعت 9:13 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

 

چه شهري! جنت الماواست گوئــي

 

چه نخلي! سدره و طوباست گوئي

 

چـه خاكــي و چـه اقبـالي خدا داد

 

كه چنديـن بوسه در پاي نبـي داد

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/06/14ساعت 8:13 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 



اقا بیا تا کی دو چشم انتظارم


شب‌های جمعه تا سحر احیا بگیرد



پایین بیا خورشید پشت ابر غیبت


تا قبل از آن که کار ما بالا بگیرد



اقا خلاصه یک نفر باید بیاید


تا انتقام دست زهرا را بگیرد

 

 

علی اکبر لطیفیان

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/11ساعت 11:43 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

 

یا مهدی (عج) مددی

ای امانت دار كوثر كی تو می‏آیی ز در؟

وی وصی آل حیدر كی تو می‏آیی ز در

مصحف زهراست نزدت، تیغ‏حیدر همچنین

وارث بابا و مادر كی تو می‏آیی ز در

چشم امید تمام انبیاء و اولیاء

بر ظهور تست آخر كی تو می‏آیی ز در

هستی از هست‏تو هستی‏یافت ای هست‏خدا

وی همه هست پیمبر كی تو می‏آیی ز در

دیدگان اشكبار شیعیان می‏خواندت

كای به عالم میرو رهبر كی تو می‏آیی ز در

هر سحر گوید مؤذن با نوای تازه‏ای

مجری احكام داور كی تو می‏آیی ز در

كربلا، مكّه، مدینه، كاظمین، مشهد، نجف

سامرا، گویند یكسر كی تو می‏آیی ز در

روشنی بخش قلوب مؤمنین و مؤمنات

منجی دلهای مضطر كی تو می‏آیی ز در؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/06/05ساعت 6:48 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

 

بی تو ای صاحب زمان

بی قرارم هر زمان

از غم هجر تو من دلخسته ام

 همچو مرغی بال و پر بشکسته ام

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/02ساعت 7:22 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

تا کسی رخ ننماید ز کسی دل نبرد

 

دلبر ما دل ما برد و ز ما رخ ننمود . . .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/28ساعت 5:50 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

 

 

برهم زنيد ياران اين بزم بي صفا را

مجلس صفا ندارد بي يار مجلس آرا

بي شاهدي و شمعي هرگز مبادجمعي

بي لال و شور نبود مغان خوش نوا را

اي رويت آيه نور وي نور وادي طور

سر هزاره مستور از رويت آشكارا

در دست قدرت او لوح قدر زبون است

با كلك همت او وقعي مده قضا را

اي هدهد صبا گو تا روز كبريا را

باز آ كه كرده تاريك زاغ و زغن فضا را

باز آ كه بي وجودت عالم سكون ندارد

هجر تو در تزلزل افكنده ما سوا را

ما را به توست حاجت اي حجت الهي

آري بسوي سلطان حاجت بود گدا را

ما را فكنده غفلت در بستر هلاكت

دارو كن اي مسيحا اين درد بي دوا را

خورشيد رخ مپوشان در ابر صبحگاه را

چون شب سيه مگردان روز سپيد ما را

اي پرده دار عالم در پرده چند ماني

آخر ز پرده بنگر ياران آشنا را

اي هر دل از تو خرم پشت و پناه عالم

بنگر تو چاره صد غم يك مشت بينوا را

اي رحمت الهي درياب محتضر را

شاها به يك نگاهي بنواز تو اين گدا را

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/04/28ساعت 5:6 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

باز شد صبح آدینه

 

باز شد زخم دیرینه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/07ساعت 10:23 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

 

یابن الزهرا!"

لیت شعری أین استقرت بک النوی"0

 کاش میدانستم که کجا وکی دلها به ظهور تو

 آرام خواهند گرفت0

بنفسی أنت!

به جانم سوگند که تا طلوع صبح صادق به انتظارت خواهم ماند ولحظه ها را با تمام سنگینی به

 دوش می کشم وسکوت ثانیه ها را به ازای فریاد زمان تحمل می کنم فقط برای رسیدن به لحظه

 با شکوه وصا لت0

تا به کی در انتظارت .....؟ بیا

+ نوشته شده در  شنبه 1386/04/09ساعت 7:10 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

آقاجان ! تو زیبا ترین دلیل برای شبهای قدر وشب زنده داریهای منی تو ضیاعین ودلیل امن یجیب منی 0 پس تا کی در انتظارت نشستن .

+ نوشته شده در  شنبه 1386/04/02ساعت 6:52 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  | 

بگذار صادقانه بگویم که کهانسالترین آرزوی دلم آرزوی وصال توست!آرزویی که برای بدست

 

آوردنش تمام کلافهای عمرم را به بازار معشوق فروشان برده ام وخودم را در جرگه خریداران

 

 یوسف زهرا(س) قرار داده ام0

+ نوشته شده در  شنبه 1386/03/26ساعت 7:6 قبل از ظهر  توسط حسین داودی ایلواری  |