امامت در عقيده شيعه رياست عاليه الهيه است

 

بلکه در اصطلاح علم کلام که محققين علماء بيان نموده اند آن امامت به معناي رياست عاليه الهيه و اصلي از اصول دين مي باشد و ما هم بر آن عقيده ايم که الامامة هي الرياسة العامة الالهية خلافة عن رسول الله في امور الدين و الدنيا بحيث يجب اتباعه علي کافة الامة.
اين بيان اختصاص به شيعيان تنها ندارد بلکه اکابر علماء شما هم بر اين عقيده هستند از آن جمله قاضي بيضاوي مفسر معروف خودتان در کتاب منهاج الاصول ضمن بحث اخبار با کمال صراحت گويد ان الامامة من اعظم مسائل اصول الدين التي مخالفتها توجب الکفر و البدعة.
و ملا علي قوشچي در شرج تجريد مبحث امامت گويد و هي رياسة عامة في امور الدين و الدنيا خلافة عن النبي (ص).
و متعصب ترين علماي شما مانند قاضي روز بهان نقل اين معنا را نموده است که امامت رياست بر امت و نيابت و خلافت رسول الله (ص) است به اين عبارت که الامامة عند الاشاعرة هي خلافة الرسول في اقامة الدين و حفظ حوزة الملة بحيث يجب اتباعه علي کافة الامة.اگر امامت از فروع دين بود رسول اکرم (ص) نمي فرمود کسي که امام را نشناسد و بميرد به طريق اهل جاهليت مرده چنانچه اکابر علماء شما مانند حميدي در جمع بين الصحيحين و ملا سعد تفتازاني در شرح عقايد نسفي و ديگران نقل نموده اند که فرمود من مات و لم يعرف امام زمانه فقد مات ميتة جاهلية.

بديهي است عدم معرفت به فرعي از فروع دين موجب تزلزل دين و مردن به اصل جاهليت نخواهد بود که بيضاوي صريحاً گويد مخالفتش موجب کفر و بدعت گردد.
پس ثابت است که امامت داخل در اصول دين و تتميم مقام نبوت مي باشد. فلذا فرق در معناي امامت بسيار است شما که علماي خود را امام مي خوانيد امام اعظم - امام مالک - امام شافعي - امام حنبل - امام فخر - امام ثعلبي - امام غزالي - و غيره به معناي لغوي است ما هم امام جمعه داريم امام جماعت داريم دامنه اين نوع از امامان وسيع است ممکن است در يک زمان صدها امام باشد.
ولي امام به آن معني که عرض کردم رياست عامه مسلمين بر عهده اوست در هر زماني فقط يک نفر است و آن امام است که حتماً بايستي واجد جميع صفات حميده و اخلاق پسنديده و اعلم و افضل و اشجع و ازهد و اورع و اتقاي از همه ناس و صاحب مقام عصمت باشد.
و هيچ گاه زمين از وجود چنين امامي خالي نخواهد بود تا روز قيامت و بديهي است چنين امامي که واجد جميع صفات عاليه انسانيت باشد مقامش بالاترين مقامات روحانيت است و حتما چنين امامي بايد منصوب از جانب خداي تعالي و منصوص من جانب الرسول باشد که اعلي و ارفع از جميع خلايق حتي انبياء عظام مي باشد.

مقام امامت بالاتر از نبوت عامه است

مقام امامت بالاتر از نبوت عامه است

هنوز استفسار از دليل ننموده مي فرمائيد ادعاي بي دليل است و حال آنکه بالاترين دليل کتاب محکم آسماني قرآن مجيد است که در سوره بقره شرح حال ابراهيم خليل الرحمن عليه و علي نبينا و آله السلام را نقل مي فرمايد که پس از امتحان ثلاثة (جان و مال و فرزند) که در تفاسير مشروحاً ثبت است خداوند متعال اراده فرمود رفعت مقامي به آن بزرگوار عنايت فرمايد چون بعد از مقام نبوت و رسالت و اولوالعزمي و خلت که واجد بود مقامي ظاهراً نبود که آن حضرت را ترفيع مقام بدهد الا مقام امامتکه مافوق جميع مقامات روحاني بود لذا در آيه 118 سوره 2(بقره) به رسول اکرم (ص) خبر مي دهد و اذا بتلي ابراهيم ربه بکلمات فاتهمن قال اني جاعلک للناس اماماً قال و من ذريتي قال لاينال عهدي الظالمين.
از اين آيه شريفه براي اثبات مقام امامت اثرات و فوائدي حاصل است که از جمله اثبات مقام باعظمت امامت است که رتبه و درجه آن بالاتر از مقام نبوت است زيرا بعد از مقام نبوت و رسالت ابراهيم را مخلع به خلعت امامت گردانيد پس به همين دليل مقام امامت بالاتر از مقام نبوت مي باشد.
اشکال: پس بنا بر قول شما که علي کرم الله وجهه را امام مي دانيد بايستي مقام او بالاتر از مقام پيغمبر خاتم باشد و اين همان عقديه غلات است که خودتان بيان نموديد.
جواب: اين قسم نيست که شما تعبير مي نمائيد زيرا شما خود مي دانيد که بين نبوت خاصه و نبوت عامه فرق بسيار است مقام امامت بالاتر از نبوت عامه و پست تر از نبوت خاصه مي باشد که نبوت خاصه همان مقام شامخ ارجمند خاتميت است.
سؤال: بفرمائيد مگر انبياء همگي فرستادگان حق تعالي نيستند در رتبه ومقام هم لابد همگي يکسان اند چنانچه در قرآن مجيد مي فرمائيد لانفرق بين احد من رسله پس چگونه شما فرق گذاريد و نبوت را بدو قسمت تقسيم نموديد عامه و خاصه خوانديد.
بلي اين آيه در محل خود صحيح است يعني در مقام دعوت و هدف بعثت که دعوت به مبدأ و معاد و تربيت جامعه است تمام انبياء من آدم الي الخاتم يکسان اند ولي در فضل و کمال و طريقه بعثت و محل بعثت و درجه و رتبه متفاوت اند.