شهیدی که به تشیع جنازه دوستش رفت

 

مادر و خواهر شهید داود اعرابی از پاره تنشان می گویند

 

شهدا

نام :  داود

نام خانوادگی :  اعرابی

نام پدر :  سلیمان نیک

استان محل تولد :  تهران

تاریخ تولد :  1347/09/02

دانشگاه :  صنعتی شریف

رشته تحصیلی :  مهندسی برق

مدرک تحصیلی :  کارشناسی

شهادت در عملیات :  مرصاد

تاریخ شهادت :  1367/05/05

لینک قسمت اول 

لینک قسمت دوم

لینک قسمت سوم

لینک قسمت چهارم

لینک قسمت پنجم 

گفتگو با خانواده محترم شهید داوود اعرابی

از دوران جوانی شهید داود اعرابی بگویید.

مادر شهید: من یک علاقه خاصی به این بچه داشتم .نمی دونید چه قدر دوستش داشتم .باور کنید جلوی خواهرش می گویم این چهار تا پنچ تا بچه که من دارم همه یک طرف، داوود هم یک طرف. این قدر برایم عزیز بود چون می دانستم راه خدا می رود. خیلی دوستش داشتم علاقه خاصی به او داشتم. واقعاً هم وقتی می رفت جبهه پدرش من را اذیت می کرد. باور کنید هفته هفته خرجی به من نمی داد. می گفت تو بچه من را فرستادی. می گفتم والله بالله من کی گفتم برود. یک دفعه به داوود گفتم که پدرت این جور با من رفتار می کند به من خرجی نمی دهد و من را اذیت می کند .گفت مامان جان بعداً می دهد عیبی ندارد شما چرا این حرف را می زنید. شما که خانم مۆمنی هستید چرا این حرف را می زنید؟ گفتم آخه پدرت مرا می کشد اذیتم می کند .گفت ولش کن خوب می شود . آخرش خوب می شود. هیچ حرفی جلودار رفتنش نبود. نمی توانستیم جلوی او را بگیریم تصمیم گرفته بود.

خواهر شهید: توی  دفترچه ای نوشته بود تا چهل روز مبارزه با نفس داشتند بعد از اون تاریخ می زند که می روم جبهه فکر می کنم که بعد از اون رفتند و دیگه برنگشتند.

- یعنی شما می گویید برنامه ای برای مبارزه با نفس داشتند که تمام شد رفتند جبهه و شهید شدند؟

بله، اون مرحله آخر که دیگه رفتند جبهه و شهید شدند.

اون دفترچه الان پیش آقای کیومرثی از دوستان داوود است. داوود اسم بعضی از دوستانش را در آن دفترچه برده است. مثلاً با فلانی رفتم فلان جا. این ها را من می شناسم. این دفترچه را دادم به اون برای اینکه مطالعه کنند بدانند که دوستشون چه قدر سعی داشتند که به تکامل برسند وبه کمال انسانی برسندو اون چیزهایی که خدا خواسته بود.

یکی از خوابهایی که چند وقت پیش یکی از دوستان من در رابطه با برادرم دیده بودند این بود که برادر من می آید با پیش نماز مسجد امام حسین (ع) تو خواب برادر این دوست من .به داوود می گوید  تا اینجا آمدی بیا یک سری هم به پدر و مادرت بزن. گفته بود نه من آمده ام تشییع جنازه یکی از شهدا یکی از دوستانم- (خوب مرحله به مرحله شهدا را می آرودند دیگه) بعد اسم حتی پیش نماز که بعداً گفتند درست بوده دقیقاً با همان پیش نماز بود که تو خواب می آید بعد برادرم گفته بود که من تا همین جا فقط اجازه که دارم بیایم تشییع جنازه دوستم .

یعنی درست آن  فرموده امام که فرمودند بعضی از علمای ما شصت هفتاد سال شاید درس می خوانند، مطالعه و تحقیق می کند ولی بعضی از بسیجی های ما ره صد ساله را یک شبه رفتند واقعاً هم همین طور است .یعنی ما بعد از این مدت تازه می فهمیم که واقعاً چه گوهر گرانبهایی را از دست داده ایم. افتخار هم می کنیم البته .یعنی وقتی جوان های الان را می بینیم افتخار می کنیم.

مادر شهید: یازده، دوازده سال مفقود بود . من دنیار را خرج برای این کردم هر چه بگویید کردم سفره باز کردم هر کاری بود می کردم اون طرف دنیا مثلاً می گفتند آزاده آمده می رفتم می پرسیدم می گفتند بچه شما نیامده. خلاصه هر کاری کردیم آخر نشد دیگه. ما احتمال می دادیم که ایشون اسیر شده باشند. امید داشتیم که بیاید نمی دانستیم این جور شده. آخر سر هم برادر شوهر خواهر داوود باهاش رفته بود.

- چی شد که پیدا شد؟ از پیدا شدنش خبر ندادند ؟

مادر شهید:  سال 78 بود که آوردنش بعد از یازده سال و اندی- هفتاد و دو نفر را آوردند که داوود توی این هفتاد و دو نفر بود. هر وقت شهید می آوردند ما می رفتیم. دوستانش می رفتند یک دفعه که هفتاد و دو نفر آوردند توی اونها بود حالا دقیقاً یادم نیست.

خواهر شهید: این دفعه آخر که برادر خودمن را آوردند من اون موقع سعادت نداشتم  که آنجا باشیم یعنی هر دفعه که شهدا را می آوردند من می رفتم ولی اون دفعه که برادر من جزء شهدا بوده من اونجا حضور نداشتم اون قدر واقعاً برای من گران تمام شد که بعداً از اونجا به خانه ما زنگ زدند- زنگ زدند گفتند که آیا به این نام شما بچه ای دارید نام پدرش ایمان بیگ است. گفتیم بله گفتند که پیکرش اینجا است.

شهدا

 

- حاج خانم خوابی از قبل از به دنیا آمدنش یا قبل از شهید شدنش  ندیدید؟

من وقتی مفقود شد خیلی خواب می دیدم .از وقتی که مریض شدم دیگه حواسم سرجایش نیست و دیگه خوابم یادم نیست.

خواهر شهید: پدرم سال اولی که داداش مفقود شده بود یک خوابی دیده بود.

پدر شهید: یک دفعه از خواب بلند شدم نشستم دیگه هیچی نفهمیدم. این را سوزاندند با یک دستگاه سوزاندند رفقایش می گفتند.

مادر شهید: ما وقتی رفتیم جنازه اش را دیدیم فقط کله خشکش را دیدیم.

خواهر شهید: فیلم تشییع جنازه اش است.

مادر شهید: توی عملیات مرصاد برادر شوهر خواهر داوود همراهش بوده و به داوود گفته بود نرو جلو بیا بریم خانه گفته بود من می روم این دو تا جایشان سوا بود اون روز آمده بود با داوود که نگذارد داوود برود جلو. گفته بود داوود جان جلو نرو، جلو نرو، بعد داوود گفته بود من آمده ام اینجا بروم جلو چرا نروم تو نمی آیی گفته بودنه گفته بود من می روم خداحافظی کرد و همون رفتن بود و دیگه نیامد. اون می دونست داوود شهید شده به ما نگفت جنازه اش را که آوردند به ما گفت.

- از  روزهای آخر که جبهه بودند چیزی نگفت؟

خواهر شهید: نه، می گفت که فقط به داوود گفتم بیا برویم بیا برگردیم .می گفت  من هم خودم اگه یک لحظه دیرتر آمده بودم شهید می شدم.گفت  من به داوود گفتم بیا برویم .داوود گفت که نه من نمی آیم .من می خواهم جبهه باشم. این هم سریع رفته بود سوار شده بود و بعد خمپاره آمده بود. فکر می کنم با همان خمپاره ایشون به شهادت رسیدند.

مادر شهید: خمپاره که زدند دشمن گفته بود که شهید کم دادند. بعد از جنگ مرصاد دوباره خمپاره زدند بعد از امضای قطعنامه ایشون شهید شدند و عملیات مرصاد تمام شده بود پنجم مرداد بوده است.

خواهر شهید: یکی از خوابهایی که چند وقت پیش یکی از دوستان من در رابطه با برادرم دیده بودند این بود که برادر من می آید با پیش نماز مسجد امام حسین (ع) به داوود می گوید که تا اینجا آمدی بیا یک سری هم به پدر و مادرت بزن .گفته بود نه من آمده ام تشییع جنازه یکی از شهدا .یکی از دوستانم- (خوب مرحله به مرحله شهدا را می آرودند دیگه) بعد اسم حتی پیش نماز که بعداً گفتند درست بوده .دقیقاً با همان پیش نماز بود که تو خواب می آید .بعد برادرم گفته بود که من تا همین جا فقط اجازه که دارم بیایم تشییع جنازه دوستم .یعنی آمده بود که به حساب برود- تو خواب گفته بود تشییع جنازه یکی از دوستانم. بعد همراه پیش نماز مسجد امام حسین هم بوده حالا نمی دانم ایشون با اون پیش نماز قبلاً رابطه داشته؛ این را ما نمی دانیم که چرا ایشون آمده توی خواب.

- ایشون الان زنده اند؟

بله، اسمش را که به من گفتند گفتم فلانی است که بعد سوال کرده بود از برادرش که گفته بود بله درسته همین آقا بوده. حالا نمی دانم شاید قبلاً ایشون اون مسجد هم می رفتند ما اطلاع نداریم. خیلی فعال بودند در این رابطه.

-  هر آدمی یک ویژگی های شخصیتی دارد .حالا مثلاً مادر گفتند که خیلی صبور بودند ولی ظاهرا مثل اینکه یک مقداری هم حالت تند بودن داشتند درست است؟

خواهر شهید: یکی از دوستانش که تو دفتر یادداشت کرده بود ،همون دفتری که الان نیست ،که من هیچ موقع خشم ایشون را ندیدم فقط در رابطه با چیزی که ناحق بود  اتفاق می افتاد وگرنه من هیچ موقع ایشون را در این حالت ندیده بودم. فرآوری عاطفه مژده

برگرفته از :بخش فرهنگ پایداری تبیان

 


پاهای بسته فرزند امام خمینی

 

پاهای بسته فرزند امام خمینی

شهید بی کفن

عکسی که می بینید ، در اردیبهشت ماه سال 1373 ، توسط «احسان رجبی» به ثبت رسیده است. محل عکس برداری ، ارتفاع 112 ، واقع در شمال منطقه ی عملیاتی «فکه» است.

برادر حسین احمدی ، پیکر شهیدی که به تازگی تفحص شده است ، نظاره می کند. پیکر این شهید که پس از 12 سال ، چهره نمایانده است ، ویژگی  بسیار بارز و تکان دهنده ای دارد. دست ها و پاهای جسد با سیم تلفن بسته شده و در غربت و مظلومیت بی مانندی ، به احتمال قوی ، زنده به گور گردیده است. سیم تلفن های دور پاها به خوبی مشخص است. این معامله ای است که بعثی ها با بسیاری از بسیجیان و پاسداران مظلوم گرفتار شده در حلقه ی محاصره ی فکه کردند.

آیا به راستی کسی جز این رزمندگان بی نام و نشان ، شایستگی اطلاق عنوان «فرزند خمینی» را دارد؟ کسانی تنها به عشقِ آن نایب امام عصر(عج) وحشیانه ترین شکنجه ها را به جان خریدند و با گوشت و پوست و خون خود ، با امامِ عشق بیعت نمودند.

آی شما میراث داران روح الله ! وای بر روزگارتان ! پاهای بسته ی این بسیجی ، هشداری است هولناک برای شما ! هیچ یادتان هست کدام میراث  حضرت روح الله است که خودش فرمود  اگر از آن غفلت کنید ، گرفتار دوزخ الهی شده و خواهید سوخت؟  

منبع : مشرق

 

وصییتنامه شهدا   45

 

وصيت شهيدان به امت حزب الله خصوصاً جوانان

 

و اي برادران ( جوانان ) استغفار و دعا را از ياد مبريد ، که

مهمترين تسکين براي دردهاست و هميشه به ياد خدا باشيد و در

راه او قدم برداريد و مگذاريد که دشمنان اسلام ( بين شما )

تفرقه بيندازند و شما را از روحانيت متعهد جدا کنند ، که اگر

 چنين کردند ، روز بدبختي مسلمانان و روز جشن ابرقدرت ها

 است .

 

( قسمتي از وصيت نامه شهيد محمد هادي اسدي کوهنجانی )

 

 

وصییتنامه شهدا   44

 

درود و سلام بر آقا امام زمان (عج) و نائب برحقش حضرت امام خميني رهبر کبير انقلاب و بنيان گذار جمهوری اسلامي ... حال ، چند کلمه را بعد از خودم گذاشتم ، آن هم به عنوان وصيت براي شما امت شهيد پرور و هميشه در صحنه و پدر و مادر و برادران و همسنگرانم ، حال که من مي روم و از شما دور مي شوم و به آرزوي خودم که شهادت در راه حق و اسلام است، مي رسم از شما مي خواهم که امام عزيز را هرگز تنها نگذاريد ... و خواهشي که از شما دارم اين است که دست از امام امت برنداريد .

( برگزيده اي از وصيت نامه شهيد عبدالرسول رضايي )

 

وصییتنامه شهدا   43

امام و رهبري

از ملت شريف ايران مي خواهم که هرگز امام را تنها نگذاريد .

( قسمتي از وصيت نامه همافر شهيد شهريار عليان کوهنجانی )

در آخر براي رهبرعزيز و بزرگوارم ، امام خميني آرزوي طول عمر مي کنم و از خدا مي خواهم ، تا انقلاب مهدي (عج) او ( امام خميني ) را نگهدارد .

( قسمتي از وصيت نامه شهيد عبدا... زارع کوهنجانی )

 

وصییتنامه شهدا  42

 

بدان: اي حسين جان اگر درزمان تو نبوديم که به نداي  « هل من ناصرٍ ينصرني» تو

پاسخ گوييم و در رکاب تو با يزيديان کافر بجنگيم ، اکنون به نداي امام خويش لبيک گفته

و با صداميان کافر به ستيز آمده ايم ، وصيت من به  خانواده ی  شهدا اين است که نارحت

نباشند ، زيرا که فرزندانشان راهي را رفته اند که سالها پيش حسين بن علي (عليه السلام ) 

 رفته و در اين راه سرباخته است .

 

( برگزيده اي از وصيت نامه شهيد غلام حسين رضايي کوهنجانی )

 

وصییتنامه شهدا    40

 

( قسمتي از وصيت نامه شهيد حسين فقيري )

و همانطور که امام بارها فرمودند : که صدام رفتني است و اين حزب بعث نابود شدني است ، ما به گفته امام حتماً پيروز هستيم و به همين زوديهاي، زود با پيروزي اسلام به خانه هايمان برمي گرديم . انشاءالله به همين زوديها يک هديه خوب براي اين مردم که پشتوانه اين انقلاب هستند ، خواهيم آورد ، امام را دعا کنيد مهدي را صدا کنيد ، که همين دعاهاي شما است که اسلام را پيروز نگه داشته است .

 

وصییتنامه شهدا  39

 

( قسمتی از وصیت نامه شهید هاشم زارع کوهنجانی )

با عرض سلام خدمت امام امت ، ای امت مسلمان ایران، در صداقت و اخلاص امام دقت بسیار کنید ، به سخنان او بیشتر توجه کنید ، که راه گشای هر سختی است و اگر فیض بزرگ شهادت نصیب من گشت ، آنان که پیرو امام امت نیستند ، برمن نگریند و بر جنازه من حاضر نشوند .سلام مرا به امام برسانید و بگوئید ، اینقدر در جبهه می مانم که یا پیروز برگردم ، یا اینکه شهید بشوم ، که بفرموده قرآن در هر دو حال پیروز هستیم .( برگزیده ای از وصیت نامه شهید محمد هادی اسدی کوهنجانی )ای امت حزب الله امام را تنها نگذارید ، به سخنان او گوش فرا دهید ، و دقت و تفکر کنید .
 

 

وصییتنامه شهدا  38

 

و اينک اين فرصت عظيم و به دست آمده را غنيمت بشماريد ،

و به سوي جبهه بشتابيد و همواره به ياد مرگ باشيد و بدانيد که

همه رفتني هستند ، اما حرکت ها ( به سوي خدا ) فرق مي کند ،

بعضي ها به معصيت و گناه اين مقصد را به پايان مي رسانند و

عده اي در راه خدا جهاد مي کنند، و از کشته شدن در راه حق

 باکي نداشته باشيد ، زيرا که شهادت نزديکترين راه است ، براي

قرب به خدا .

 

( برگزيده اي از وصيت نامه شهيد هاشم زارع کوهنجانی)

 

وصییتنامه شهدا  37

   

   با سلام و درود فراوان به منجي عالم بشريت ، آقا امام زمان (عج) و نائب برحقش امام

خميني ، اين قلب تپنده مسلمين جهان و با سلام به تمامي شهيدان از صدر اسلام تا کربلاي

ايران ، از امت حزب الله و شهيد پرور مي خواهم که اين قلب تپنده مظلومان جهان امام

 خميني را تنها نگذاريد و به فرامين او لبيک گفته و در صحنه حاضر شويد .

 

و در آخر از تمام شما امت شهيد پرور خواستارم امام بزرگوارمان را فراموش نکنيد و

در همه حال دعا گوي او باشيد .

 

دعا به جان امام را فراموش نکنيد .

 

( برگزيده اي از وصيت نامه شهيد غلام حسين رضايي کوهنجانی )

 

 

وصییتنامه شهدا  36

   

   ازاينکه درنامه نوشته بودي ، حلالت مي کنم ، خيلي خوشحال شدم که من هم اينطور مادري دارم که عزيزش را با آن همه زحماتي که سالها برايش کشيده، در راه خدا و براي خدا ، به جبهه مي فرستد ، تا آنکه اين کفار و ابر قدرتهايي که به مردم مستضعف زور مي گويند و مردم را برده هاي خودشان قرار مي دهند ، نابود سازند .

تا ديگر اين جنايتکاران ، اين مردم رنجديده و مستضعف را زيرسلطه خودشان قرار ندهند ، ما براي اينکه اين ابر قدرتها را از بين ببريم ، تا آخرين قطره هاي خونمان با آنها مي جنگيم ، ولي سازش نمي پذيريم .  انشا الله اين جنگ با پيروزي رزمندگان اسلام پايان مي پذيرد و پرچم اين

وصيت من به شما جوانان و نوجوانان که اميد آينده ی اين کشور هستيد ، اين است که مبادا در رختخواب ذلت بميريد که امام حسين (ع) در ميدان نبرد شهيد شد ، اي جوانان مبادا در غفلت بميريد ، چرا که علي (ع) در محراب عبادت شهيد شد ، و مبادا در حال غفلت و بي توجهي بميريد که علي اکبر امام حسين (ع) در راه حسين و با هدف شهيد شد ... اي جوانان به جبهه بياييد و از کشته شدن نهراسيد ، که هر کجا باشيد ، مرگ فرا مي رسد و راه گريزي نيست ، خواه در خانه باشيد يا در خيابان و يا در مدرسه يا در خواب ، يعني مرگ حق است ، و شهادت افتخار و مايه بسي سر بلندي است .

( برگزيده اي از وصيت نامه شهيد محمد هادي اسدي کوهنجانی)

 

وصییتنامه شهدا 35

عزیمت آگاهانه به سوی جبهه و خداوند از دیدگاه شهیدان

 

از شما می خواهم که بعد از شهادت من گریه نکنید ،

 زیرا من راه خود را انتخاب کرده ام و با رفتن به

 جبهه و دفاع از خاک کشور اسلامی ام ، ایران می

 خواهم به  وظیفه انسانی خود عمل کنم .

 

 ( بر گرفته از وصیت نامه همافر شهید شهریار علیان کوهنجانی )
 

 

وصییتنامه شهدا 34

 

و شما جوانان حزب الله در جبهه و پشت جبهه با

منافقین پیکار کنید ، از سرزنش  آنها دلسرد نشوید ،

 چون کار کردن برای حق دلسردی ندارد و برای

مردم سرمشق باشید و سخنی که بیان می کنید ، اول

خود عمل کنید تا دیگران نیز عمل کنند .

 

 

( قسمتی از وصیت نامه شهید هاشم زارع کوهنجانی )

 

وصییتنامه شهدا  33

عزيمت آگاهانه به سوي جبهه و خداوند از ديدگاه شهيدان

از شما مي خواهم که بعد از شهادت من گريه نکنيد ، زيرا من راه خود را انتخاب کرده ام و با رفتن به جبهه و دفاع از خاک کشور اسلامي ام ، ايران مي خواهم به وظيفه انساني خود عمل کنم .

( بر گرفته از وصيت نامه همافر شهيد شهريار عليان کوهنجانی )

وصییتنامه شهدا   32

 

 

اي امت حزب الله همواره به ياد خدا باشيد و جز

 

براي رضاي او کاری نکنيد .

 

( قسمتي از وصيت نامه شهيد هاشم زارع کوهنجانی )

 

 

وصییتنامه شهدا   31

 

و با ياد خدا و براي رضاي خدا ( اوقات خويش را )

 بگذرانيد و هميشه عبادت خداي را به جاي آوريد و

 هر کاري که مي کنيد ، با ياد خدا آن را انجام دهيد ،

 تا خدا شما را ياري کند که خدا اينطور بندگان را

حتماً ياري مي کند .

 

( برگزيده اي از نامه شهيد حسين فقيري کوهنجانی )

 

 

وصییتنامه شهدا   30

 

( قسمتي از وصيتنامه همافر شهيد شهريارعليان کوهنجانی )

 

از شما مي خواهم که درهر شرايطي از زندگي ،

 

همانند قبل خدا ، قرآن و دين اسلام را فراموش

نکنيد ...

 

و هرگز خدا را فراموش نکنيد .

 

وصییتنامه شهدا   28

 

 

من حالا شانزده سال دارم و اگر چند سال ديگر هم عمر کنم و عمرم به چهل سالگي برسد و همين طوراگر سي سال ديگر هم عمر کنم ، آخرش چي ؟ آخرش بايد دست از اين زندگي مادي دنيا کشيد و رفت ، حال تا چه کارهايي که نکرده باشيم و چه گناهاني که انجام نداده باشيم ، پس اکنون که اول و آخرش بايد رفت چرا از راهي که زودتر مي شود به خدا رسيد، نرويم . اين مثل اين مي ماند که يک راهي است، دور و دراز با سنگ و لاخ هاي فراوان و خم پيچ هاي زياد و ديگري راهي است نزديک و صاف و هر دوي آنها هم به مقصود منتهي مي شوند ، حال همين مسئله پيش آمده ، که راه دور و دراز ( همان عمر طولاني تر کردن است ) با آن همه گناهاني که در سر راه داريم ، و راه دوم که همان راه نزديک و صاف مي باشد ، همانا شهادت است ، حالا اين دو راه پيش پاي ماست و هر کدام را که خواستيم مي توانيم انتخاب کنيم، ولي بايد در نظر داشته باشيم که اول و آخرش بايد رفت و همه رفتني هستيم ، همين مسئله براي من پيش آمد و من ديدم که ديگر لازم به فکر کردن نيست و بايد راه نزديک و صاف را انتخاب کرد ، يعني شهادت پس من بدون تأمل انتخاب کردم . مي روم و در جبهه هاي جنگ از اسلام عزيز و انقلاب اسلامي ايران دفاع مي کنم و با خون خود درخت اسلام را بارور مي کنم ، چون که اسلام هر لحظه براي بر جاي ماندن احتياج به خون دارد ، فقط و فقط خون و نه خون هر کس ، خون افرادي بزرگ همچون امام حسين (ع ) و همين طور شهداي ديگر تا به حال و خون دادن براي اسلام لياقت زيادي مي خواهد و اين راهي است که من انتخاب کردم ، تا به سر منزل مقصود برسم و اين آسان تر از راه اول، که همان راه شهيد را ادامه دادن است مي باشد ، و به گفته معلم شهيد آنان که رفتند کاري حسيني کردند و آنان که ماندند بايد کاري زينبي کنند و گر نه يزيدي اند .

 

 

 برگرفته از وصيت نامه

 

شهيد عبدا... زارع کوهنجانی با اندکي  تصرف

 

وصییتنامه شهدا   27

 

ازاينکه درنامه نوشته بودي ، حلالت مي کنم ، خيلي خوشحال شدم که من هم اينطور مادري دارم که عزيزش را با آن همه زحماتي که سالها برايش کشيده، در راه خدا و براي خدا ، به جبهه مي فرستد ، تا آنکه اين کفار و ابر قدرتهايي که به مردم مستضعف زور مي گويند و مردم را برده هاي خودشان قرار مي دهند ، نابود سازند .

 

تا ديگر اين جنايتکاران ، اين مردم رنجديده و مستضعف را زيرسلطه خودشان قرار ندهند ، ما براي اينکه اين ابر قدرتها را از بين ببريم ، تا آخرين قطره هاي خونمان با آنها مي جنگيم ، ولي سازش نمي پذيريم .  انشا الله اين جنگ با پيروزي رزمندگان اسلام پايان مي پذيرد و پرچم اين دين خدا و قرآن را در تمام جهان به اهتزاز در مي آوريم ، مادر جان من حالا با ديده بازتري و با عشق بيشتري به الله ، به سوي هدف خود مي روم .

 

( برگزيده اي از نامه شهيد حسين فقيري )

 

وصییت نامه شهدا  26

من حالا شانزده سال دارم و اگر چند سال ديگر هم عمر کنم و عمرم به چهل سالگي برسد و همين طوراگر سي سال ديگر هم عمر کنم ، آخرش چي ؟ آخرش بايد دست از اين زندگي مادي دنيا کشيد و رفت ، حال تا چه کارهايي که نکرده باشيم و چه گناهاني که انجام نداده باشيم ، پس اکنون که اول و آخرش بايد رفت چرا از راهي که زودتر مي شود به خدا رسيد، نرويم . اين مثل اين مي ماند که يک راهي است، دور و دراز با سنگ و لاخ هاي فراوان و خم پيچ هاي زياد و ديگري راهي است نزديک و صاف و هر دوي آنها هم به مقصود منتهي مي شوند ، حال همين مسئله پيش آمده ، که راه دور و دراز ( همان عمر طولاني تر کردن است ) با آن همه گناهاني که در سر راه داريم ، و راه دوم که همان راه نزديک و صاف مي باشد ، همانا شهادت است ، حالا اين دو راه پيش پاي ماست و هر کدام را که خواستيم مي توانيم انتخاب کنيم، ولي بايد در نظر داشته باشيم که اول و آخرش بايد رفت و همه رفتني هستيم ، همين مسئله براي من پيش آمد و من ديدم که ديگر لازم به فکر کردن نيست و بايد راه نزديک و صاف را انتخاب کرد ، يعني شهادت پس من بدون تأمل انتخاب کردم . مي روم و در جبهه هاي جنگ از اسلام عزيز و انقلاب اسلامي ايران دفاع مي کنم و با خون خود درخت اسلام را بارور مي کنم ، چون که اسلام هر لحظه براي بر جاي ماندن احتياج به خون دارد ، فقط و فقط خون و نه خون هر کس ، خون افرادي بزرگ همچون امام حسين (ع ) و همين طور شهداي ديگر تا به حال و خون دادن براي اسلام لياقت زيادي مي خواهد و اين راهي است که من انتخاب کردم ، تا به سر منزل مقصود برسم و اين آسان تر از راه اول، که همان راه شهيد را ادامه دادن است مي باشد ، و به گفته معلم شهيد آنان که رفتند کاري حسيني کردند و آنان که ماندند بايد کاري زينبي کنند و گر نه يزيدي اند .

( برگرفته از وصيت نامه شهيد عبدا... زارع کوهنجانی با اندکي  تصرف )

من براي اسلام و خدمت به قرآن عازم جبهه شده ام .

 

برگرفته از وصيت نامه شهيد

 

 سيد غلام حسين حسيني کوهنجانی

 

 

وصییت نامه شهدا  24

 

و با ياد خدا و براي رضاي خدا ( اوقات خويش را ) بگذرانيد و هميشه عبادت خداي را به جاي آوريد و هر کاري که مي کنيد ، با ياد خدا آن را انجام دهيد ، تا خدا شما را ياري کند که خدا اينطور بندگان را حتماً ياري مي کند .

( برگزيده اي از نامه شهيد حسين فقيري کوهنجانی )

اي امت حزب الله همواره به ياد خدا باشيد و جز براي رضاي او کاری نکنيد .

 

 

        ( قسمتي از وصيت نامه شهيد هاشم زارع کوهنجانی )

 

 

وصییتنامه شهدا     23

 

 

(( الله اکبراشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً رسول الله ))

 

 خدا بزرگ است و شهادت مي دهم براي خدا شريکي نيست و

 

گواهي مي دهم که محمد رسول خداست شکر و سپاس  مي کنم

 

خدايي را که تمام ما را آفريد و زمين را از آن ما کرد و هر چه در

 

 روي زمين است از جانوران گرفته تا کوهها و تمام چيزهاي ديگر

 

 را در خدمت ما آفريد و به ما چشم و گوش و عضوهاي ديگر بدن

 

 داد، حال چونکه خدا ما را آفريده پس ما از آن خدا هستيم و همه

 

 چيز ما از خداست و چون ما از آن خداييم پس بايد در راه خدا و

 

براي خدا خدمت کنيم . خدا را به چند صورت مي توان خدمت کرد و

 

 بهترين نمونه آن اين است که انسان از تمام ماديات چشم بپوشد و

 

 حتي از بهترين چيز خودش که همان جانش است ، در راه خدا مايه

 

 بگذارد که باز هم ضرر نخواهد کرد .

 

( برگرفته از وصيت نامه شهيد عبدا.. زارع کوهنجانی بااندکي تصرف )

 

شهدای روستای کوهنجان

 

وصییتنامه شهدا 21

 

وصیت نامه شهید محمد جهان آرا 

 

از روزی که جنگ آغاز شد تا لحظه ای که خرمشهر سقوط کرد یک ماه بطور مداوم کربلا را می دیدم. «ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین».

 بارپرودگارا، ای رب العالمین، ای غیاث المستغیثین و ای حبیب قلبو الصالحین. تو را شکر می گیوم که شربت شهادت این گونه راه رسیدن انسان به خودت را به من بنده ی فقیر و حقیر و گناهکار خود ارزانی داشتی. من برای کسی وصیتی ندارم ولی یک مشت درد و رنج دارم که بر این صفحه ی کاغذ می خواهم همچون تیری بر قلب سیاه دلانی که این آزادی را حس نکرده اند و بر سر اموال این دنیا ملتی را، امتی را و جهانی را به نیستی و نابودی می کشانند، فرو آورم. خداوندا! تو خود شاهدی که من تعهد این آزادی را با گذراندن تمام وقت و هستی خویش ارج نهادم. با تمام دردها و رنج هایی که بعد از انقلاب بر جانم وارد شد صبر و شکیبایی کردم ولی این را می دانم که این سران تازه به دوران رسیده، نعمت آزادی را درک نکرده اند چون دربند نبوده اند یا در گوشه های تریاهای پاریس، لندن و هامبورگ بوده اند و یا در ...  و تو ای امامم! ای که به اندازه ی تمام قرنها سختی ها و رنج ها کشیدی از دست این نابخردان خرد همه چیزدان! لحظه لحظه ای این زندگی بر تو همچن نوح، موسی و عیسی و محمد (ص) گذشت. ولی تو ای امام و ای عصاره ی تاریخ بدان که با حرکتت، حرکت اسلام را در تاریخ جدید شروع کردی و آزادی مستضعفان جهان را تضمین کردی. ولی ای امام کیست که این همه رنجها و دردهای تو را درک کند؟! کیست که دریابد لحظه ای کوتاهی از این حرکت به هر عنوان، خیانتی به تاریخ انسانیت و کلیه انسان های حاغضر و آینده تاریخ می باشد؟  ای امام! درد تو را، رنج تو را می دانم چه کسانی با جان می خرند، جوان با ایمان، که هستی و زندگی تازه ی خویش را در راه هدف رسیدن حکومت عدل اسلامی فدا می کند. بله ای امام! درد تو را جوانان درک می کنند، اینان که از مال دنیا فقط و فقط رهبری تو را دارند و جان خویش را برای هدفت که اسلام است فدا می کنند.  

ای امام تا لحظه ای که خون در رگ های ما جوانان پاک اسلام وجود دارد لحظه ای نمی گذاریم که خط پیامبر گونه تو که به خط انبیاء و اولیاء وصل است به انحراف کشیده شود. ای امام! من به عنوان کسی که شاید کربلای حسینی را در کربلای خرمشهر دیده ام سخنی با تو دارم که از اعماق جانم و از پرپر شدن جوانان خرمشهری برمی خیزد و آن، این است؛ ای امام! از روزی که جنگ آغاز شد تا لحظه ای که خرمشهر سقوط کرد من یک ماه بطور مداوم کربلا را می دیدم هر روز که حمله ی دشمن بر برادران سخت می شد و فریاد آنها بی سیم را از کار می انداخت و هیچ راه نجاتی نبود به اتاق می رفتم، گریه را آغاز می کردم و فریاد می زدم ای رب العالمین بر ما مپسند ذلت و خواری را.

 

 

وصییتنامه شهدا     20

 

فرازي از وصيت نامه‌ي

 

 

 شهید سیف الله آرموییان

 

 

مادر عزيزم من در راه خدا شهيد خواهم شد از شما مي خواهم كه بعد از مرگم گريه نكنيد برايم نماز بخوانيد ، دعا كنيد و روزه بگيريد . مادر جان شبهاي جمعه بر سر مزارم چراغ روشن كنيد و فاتحه بخوانيد ، خواهران و برادران گراميم اميدوارم كه بديهاي مرا ببخشيد و برايم هيچگونه ناراحتي نكنيد و پدر و مادر را دلداري بدهيد . اميدوارم كه خداوند به شما توفيق ، سلامتي و تندرستي عنايت فرمايد .

 

 

 

وصییتنامه شهدا     19

 

  قسمتي از وصيتنامه شهيد

 

شهيد ابوالفضل شفيعي

 


شهيد ابوالفضل شفيعي در سال 1341 در يك خانواده مذهبي در توابع شهرستان نائين متولد شد و تحصيلات ابتدايي و متوسطه را با موفقيت به پايان رسانيده و در رشته پيراپزشكي قبول شد كه دانشگاه جبهه را برگزيده و به فرمان امام و رهبرش عازم جبهه هاي حق عليه باطل گرديد و حدود دو سال حضور فعال در جبهه و يكبار مجروحيت , بالاخره در اسفند 1362 در عمليات خيبر به درجه رفيع شهادت نائل آمد .
آن شهيد در وصيت نامه خود از معبود خويش چند مورد را درخواست كرده است كه خدايش به اجابت رسانيد :
.1 شهيد از خدا درخواست كرده بود كه همانند مولايش حضرت عباس (س ) به شهادت برسد كه با دست هايي از بدن جدا شده شهيد شد.
.2 همانند مولايش حسين بن علي (ع ) بدنش سالم برنگردد .
.3 شهيد از خدا خواسته بود كه برادرانش راهش را ادامه دهند كه در سال 1365 برادر ديگرش به نام رضا نيز در اين راه به فيض رفيع شهادت رسيد.
.4 آرزو داشت كه با لباس رزم و آرم مقدس سپاه دفن شود كه به آرزويش رسيد.
.5 در وصيت نامه از پدرش درخواست كرده بود وقتي خبر شهادتش را شنيد , دستان خود را جهت شكرگزاري به آسمان بلند كند كه پدر شهيد بدون آنكه از اين درخواست شهيد اطلاع داشته باشد , دستان خود را براي شكرگذاري به آسمان بلند كرد و از خدا درخواست كرد كه اين قرباني را بپذيرد

 

وصییتنامه شهدا     18

 

 

فرازي از وصيت نامه‌ي

 

 

 شهید حسن (جابر) احمد معظم

 

 

نخست سخني دارم با رهبر و بنيانگذار كبير انقلاب اسلامي ،اي روح خدا ، اي حسين (ع) زمان اي بت شكن دوران كه همچون شير غران مي خروشي و ملت را به حبل الهي مي خواني . اي كه اگر نبودي هنوز ملت در كفر طاغوتي ، دست و پا ميزد و راهي بهر نجات نمي جست . اي امام ، مي داني كه پيروان خط حماسه آفرين تو تا خون در بدن دارند در راه اعتلاي اسلام نيز ، از پا نخواهند نشست و تا آخرين نفس آيات ملامت را چون مشعلي تا نباك فراراه خط خونين مبارزه حق و باطل قرار مي دهند و پيروان شيطان بزرگ را به زباله دان تاريخ خواهند انداخت .

 

 

وصییتنامه شهدا     17

فرازي از وصيت نامه‌ي 

 

شهید علی احمد زاده

 

جامعة امروز ما جامعة ولايت فقيه است ، وجامعة ولايت فقيه ، جامعه پيامبر وامام زمان ( عج) است ، اطاعت از ولايت فقيه ، اطاعت از پيامبر امام زمان (عج) است ، اكنون در جنوب كشور هستم ، در جايي هستم كه خونهايي زيادي ريخته شده است جايي كه بوي شهادت به مشام مي رسد ، ومرا به سوي خود به سوي ديار حق دعوت مي كند ، حقي كه خون مي خواهد وايثار . خدايا ! مرا عاشق راه خود كن كه من عاشق دين تو هستم

وصییتنامه شهدا     16

متن وصیت نامه شهید سپهبد علی صیاد شیرازی

 

بسم الله الرحمن الرحیم ، ارحم الراحمین ، رب العالمین ، وصلی الله علی محمد و اله الطاهرین و سلم .

 

انا لله و انا الیه راجعون . هذا ما وعدنا الله و رسوله و صدق الله و رسوله .

اللهم زدنا ایمانا و ارحمنا . اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له ، و ان محمدا عبده و رسوله ارسله بالهدی و دین الحق ، و ان الصدیقه الطاهره فاطمه الزهراء ، سیده نساء العالمین ، و ان علیا امیر المومنین ، و الحسن و الحسین ، و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و الحسن بن علی و الحجه الائم المنتظر ، صلواه الله و سلامه علیهم ، ائمتی و سادتی و موالی بهم و من اعدائهم اتبرء و ان الموت و النشور حق ، والساعه اتیه لاریب فیها و ان الجنه و النار حق . اللهم ادخلنا جنتک برحمتک ، و جنبنا و احفظنا من عذابک بلطفک و احسانک یا لطیفا بعباده ! یا ارحم الراحمین !

خداوندا ! این تو هستی که قلبم را مالامال از عشق به راهت ، اسلامت ، نظامت و ولایتت قرار دادی ، خدایا تو خود می دانی که همواره آماده بوده ام آنچه را که تو خود به من دادی در راه عشقی که به راهت دارم نثار کنم . اگر این نبودم آن هم خواست تو بود .

پروردگارا ! رفتن در دست تو است ، من نمی دانم چه موقع خواهم رفت ، ولی می دانم که از تو باید بخواهم مرا در رکاب امام زمانم قرار دهی و آنقدر با دشمنان قسم خورده ات بجنگم تا به فیض شهادت برسم .

از پدر و مادرم که حق بزرگی بر گردنم دارند می خواهم که مرا ببخشند ، من نیز همواره برایشان دعا کرده ام که عاقبت به خیر شوند .

از همسر گرامی و فداکار و فرزندانم می خواهم که مرا ببخشند که کمتر توانسته ام به آنها برسم ، و بیشتر می خواهم وقف راهی باشم که خداوند متعال به امت زمان ما عطا فرموده ، آنچه از دنیا برایم باقی می ماند حق است که در اختیار همسرم قرار گیرد .

از همه آنهایی که از من بد دیده اند می خواهم که مرا به بزرگی خودشان ببخشند ، و بالاخره از مردان مخلص خودم به ویژه حاج آقا امیر رنجبر نیکدل ، استدعا دارم در غیاب من به امور حساب و

 

 

کتاب من برسند و با برادران دیگر ، چون جناب سرهنگ حاج آقا آذریون و تیمسار حاج آقا آراسته در این باب تشریک مساعی نمایند .

خداوندا ! ولی امرت حضرت آیت الله خامنه ای را تا ظهور حضرت مهدی ( عج ) زنده ، پاینده و موفق بدار ، آمین یا رب العالمین ، من الله التوفیق .

 

                                                          علی صیاد شیرازی – 19 دی ماه 1371 – 15 رجب 1413

 

وصییتنامه شهدا     14

وصییتنامه شهدا     13

 


بريده باد دستان منافقين و ابي لهبان زمان، اين سفاكان هميشه تاريخ كه شيرمرداني همچون سردار شهيد نصرالله تفاوت بدستشان در خون خويش غلتيدند.

فرازي از وصيت نامه‌ي

 

 سردار شهيد نصرالله تفاوت

 

 

ميدانيد كه آخر زندگي مرگ است و هيچ كس در اين جهان نيست كه زنده بماند و زندگي كند و خداست كه مي داند و ناظر اعمالمان است و همه هستي وجود ما از آن اوست . با ياد خدا قلبها آرامش مي يابد كه هر وقت به ياد خدا باشيم براي رسيدن به خدا بايد سعادت را دريافت. براي رسيدن به خدا بايد از راه بيت امام ( ولايت فقيه ) و امامان و انبياء گذشت تا به الله رسيد. برادران و خواهران ! تنها راه رهائي از درهم گسيختگي و بي بندو باري ها راه امام خمینی است و راه امام راه نجات بشريت است و راه سعادت نيز مي باشد. خواهران و برادران! اين دنيا ميدان مبادله و امتحان است هر كه قبول شد خوشبحالش و هر كه مردود شد خدا مي داند با او چه كند . اي ملت رامسر و اي ملت ايران از امام خميني جدا نشويد و از خطش جدا نشويد كه اين بيچارگي است و قدر امامان را بدانيد. امرش را به جان و دل بپذيريد و عمل كنيد و به ديدارش بشتابيد.

 

 

وصییتنامه شهدا     12

فرازي از وصيت نامه‌ي

 

 امیر شهيد علی طحانی

 

ملتي كه شهادت را سعادت مي داند ، همواره پيروز است . پدر ومادرم! تنها خواهشي كه دارم كه ناراحتي نكنيد. مادر جان، نگاه كن كه چه جوانهايي در اين راه مقدس خونشان را حسين وار نثار كردند ، تا اين مملكت اسلامي را از يوخ استبداد آزاد گردانند. مادر جان بايد تو افتخار كن كه چنين پسري بزرگ كردي ،وتحويل جامعه داديد . وفردا پيش خداوند شاد وسربلند هستيد.

 

وصییتنامه شهدا     11

 

 


گرامي باد ياد و خاطره سردار شهيد شفيع جيرده عليزاده، فرمانده وقت عمليات سپاه رامسر

فرازي از وصيت نامه‌ي

 سردارشهيد شفيع جیرده علیزاده

اگر مي تواني بميران ( جهاد ) و اگر نمي تواني بمير ( شهادت ) اكنون كه مرگ حتمي است، بگذار مرگي را انتخاب كنيم كه آبستن زندگي باشد اگر شهيد شويم پيروزيم دشمنان اسلام نمي توانند اينگونه فكري داشته باشند آنها به فكر شكمند و نمي توانند پيروز باشند ( امام خميني ) آنان كه رفتند كار حسيني كردند و آنان كه ماندند بايد كاري زينبي كنند و گرنه يزيدند . وصاياي شهدا همان 72 وصاياي شهيد كربلاست و پيامشان همان پيام روز عاشوراست . آري! برادر و خواهر مسلمان؛ آنانيكه به ميدان نبرد مي آيند، آنانيكه جهاد را بر مي گزينند، آنانيكه آيه قرآن ( ولاتحسبن الذين قتلوا في سبيل الله )‌ را شعار خود قرار مي دهند آنانيكه معنويات را مي نگرند، شاگردان مكتب سيد الشهداء مي باشند. اي خواهر و برادر! لازم نيست شما وصيت نامه تك تك شهداء را بخوانيد، استادمان سالار شهيدان كربلاست. اگر مي خواهيد بدانيد شهداء چه مي گويند بايد بدانيد امام حسين (ع)‌ در صحراي كربلا در آخرين لحظات خود چه مي گفت و چه مي خواست. كسي كه بنا به تكليف خود را شمع مي سازد تا از روشنائي خود ديگران بهره مند شوند ، شهداء خونشان را مي دهند و شما وظيفه داريد پيامشان را بدهيد هيچ لازم نيست كه براي كسي که فی سبیل الله خون خود را مي دهد گريه كنيد .

 

وصییتنامه شهدا     8

فرازي از وصيت نامه‌ي

 سردار شهيد شعبان قلی زاده


شما اي پدر و مادر رشيد من؛ مرا كه هنوز تازه صحبت كردن و يا راه رفتن را آموخته بودم براي تحصيل قرآن و معارف ديني به مكتب خانه فرستاديد و دوران پر از درد و رنج زندگي خودتان را و آن جوانيتان را صرف بزرگ كردن من نموديد و مي دانم چه شبها و چه روزها براي اينكه من شاد باشم اول اسلام را پاسدار باشم و در ثاني وطن خود را و اين مجال را به من داديد كه در راه رسيدن به خداي بزرگ به آرزوي ديرينه خود نائل آيم به شهادت برسم . خواهران و برادران اگر به خاطر اينكه من كشته شده ام اشك بريزيد و زاري كنيد مفهومي ندارد و در ضمن بدانيد كه سپاه پاسداران در قلب من و در تمام وجود من ريشه دوانده و پيش از اينكه وابسته به يك سازمان ، حزب يا گروهي باشيد يك مسلمان واقعي باشيد اتحاد خودتان را حفظ كنيد و پيش از اينكه به فكر خودتان باشيد به فكر سپاه و اسلام باشيد. سخنان امام خميني را آويزه گوش خودتان قرار بدهيد. هيچگاه حرفهائي كه مي شنويد بدون تحقيق قبول نكنيد .

وصییتنامه شهدا 7

فرازی از وصیت نامه‌ی سردار شهید محمد سلیمان نژاد

 پدر و مادر عزیزم كه درود بی پایان خداوند بر شما باد ، شما حق عظیم به گردن من دارید اما من فرزند لایقی برای شما نبوده و همواره جز غمی بر غمهایتان نیفزوده ام ، اگر به آرزوی خویش رسیدم و خداوند توفیق شهادت را نصیبم فرمود ، مرا عفو نموده و دعای خیر خود را نثار این روسیاه نمایید و توصیه می كنم كه به جای ناراحتی و اندوه سر به سجده نهید و شكر درگاه حضرت حق را به جای آرید كه شما را نیز در این انقلاب مقدس سهمی عطا فرمود و از یاد نبرید ، كه فرزند امانت است ، اوست كه عطا می كند و هم اوست كه می ستاند . واما تو همسرم ، با تو چه بگویم ، كه از تو در زندگی كوتا همان جز خیر و خوبی ندیدم با اینكه از نداری و مسكنتم آگاه بودی پذیرفتی كه شریك رنجهایم شوی و در ادامه راهی كه از دشواریش مطلع بودی یاریم كنی و من در پیش تو شرمسارم اما چه كنم كه قدرت نادیده گرفتن خون شهیدان و فریاد مظلومان و مستضعفان و گذشتن از فریاد امام را نداشتم و خدای را سپاسگزارم كه چون تو ، همسری عطایم نمود … به فرزندانم بگوئید كه پدر به كجا رفت و چرا رفت ؟ تا وقتی كه بزرگ شدند بدانند كه حق كدام است و باطل كدام ؟ و جبهه ی حق در ستیز همیشگی با باطل بوده است و خواهد بود تا بدانند كه نباید سكوت وسكون را پیشه نمایند ، بلكه باید مصائب و مشكلات را با جان و دل پذیرا باشند و سلاح پدر را بر دوش گیرند تا حیات حقیقی را دریابند و راه امام حسین ( علیه السلام ) را ادامه دهند . … امام خمینی نایب به حق امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) ارواحنا فداه است و حجت او بر امت و اجرای فرامینش باعث خشنودی و رضای خاطر مبارك آن ذخیره الهی خواهد بود . عزیزان درس زندگی را از امام امت ، این وارث به حق انبیاء و اولیاء فرا بگیرید .

فرازهایی از وصیت نامه شهید

فرازهایی از وصیت نامه شهید

چبهه جنگ، صف حق را متوکل به الله می سازد و صف باطل را زبون

 

و به ذلت و تباهی می کشاند.

 

جبهه جنگ، کارخانه سالم سازی و پاکسازی است . جبهه جنگ ، بارزترین

 

میدان آزمایش است . بزرگترین دانشگاه معنویت است ، مرحله شهود است،

 

نمایش ایثار واز خود گذشتگی است .

 

این مبارزات است که صادق از کاذب و مومن از مشرک بازشناسی می شود ،

 

جنگ حق علیه باطل مومنین را خالص می کند و ناخالص ها را کنار می زند و

 

 گزافه گویان مشرک و به زمین چسبیدگان بهانه گیر را که به حیات دنیا راضی

 

 شده اند طرد می کند .

 

آری به راستی جنگ نعمت است و واقعاً نعمتی بس بزرگ ، جنگ سفره ایست

 

الهی و هر کس به اندازه لیاقت و شایستگی خود از آن بهره برداری میکند . عده

 

 ای در این راه به درجه شهادت می رسند و به لقاء الله می پیوندند و عده ای

 

دیگر عباس گونه دست و پایشان را نثار انقلاب می کنند و مجروح و معلول

 

می شوند . جنگ نعمت است زیرا مردان خدا آبدیده وکاری می شوند .

 

جبهه جنگ ،دانشگاه خداشناسی و امام زمان شناسی است. 

 

 

فرازهایی از وصیت نامه شهید

 

 

 


 

فرازي از وصيت نامه‌ي 

 

امیر سرلشگر خلبان شهیدحسین خلعتبری

 

همسرم دوست دارم و از شما خواهش مي كنم ، اگر شهيد شدم برايم گريه نكني و از تو مي خواهم ، مرا خوشحال كني و در حفظ و نگهداري آيداي من بي نهايت كوشا باشي و شما برايم بهترين همسر بودي و تورا از اعماق قلبم دوست دارم . آيدا را به تو مي سپارم و شما را به خداي عزوجل ، تو مي داني من ذره اي از خاك وطنم را با دنياي آمال و آرزو ها عوض نخواهم كرد. وجب به وجب از خاك وطنم را با خونم آبياري مي كنم . پدر و مادر و خواهرانم ، به وجود شما افتخار مي كنم ، پدر و مادري ايده آل كه وطن پرستي را به من آموختند پدرم به تو افتخار مي كنم كه نمونه اي و به تو مادرم افتخار مي كنم كه در فداكاري در نظرم ، زينب زماني. در مرگم گريه نكن بلكه خوشحال باش چون من نمرده ام بلكه زنده ام چون روحم به آنجا تعلق دارد

 

 

وصییتنامه شهدا  4

سردار شهيد يوسف شريف،

 

 

بر خاک سجده کرد تا به آسمان برسد

 

جنگ عراق عليه ايران فصل تازه‌اي در زندگي اين جوان متدين گشود. يوسف رو به جبهه‌هاي جنگ نهاد. جبهه‌اي که دنياي کفر در برابر اين ملت گسترده بود.


اخلاق نيکو ، شجاعت و مديريت او خيلي زود در جبهه‌هاي مختلف خود را نشان داد و از او چهره‌اي ساخت که نمايانگر سيماي حقيقي يک رزمنده اسلام است . يوسف شريف در عمليات والفجر 8 با گلوله‌اي که پر از آتش کينه دشمن براين سينه الهي بود بر خاک سجده کرد تا به آسمان برسد.


لازم نبود که فرياد بزند: بچه‌ها،نماز به جماعت بخوانيد يا در نماز اخلاص داشته باشيد. وقتي نيروها مي‌ديدند اين بزرگوار با آن اخلاص غيرقابل توصيف سر به سجده مي گذارد و در رکوع مي گويد « انا لله و انا اليه راجعون » با شوق و رغبت عجيبي براي مخلص شدن تلاش مي‌کردند چون مي‌دانستند کلام بنده‌اي را مي‌شنوند که ذره‌اي به دنيا وابسته نيست.


مي‌گفت: بسيجي بودن و بسيجي شهيد شدن، انسان را به هدف نهايي نزديک مي‌کند . اگرچه ما همگي لباس تکليف به تن داريم. اما وقتي من متعهد بشوم که نظامي باشم ، احساس مي کنم نمي توانم به شکلي که دلم مي خواهد فعاليت کنم ، بسيجي آزاد است ... و هر وقت بخواهد ، مي تواند باشد يا نباشد ... و همه بسيجي هاي ما خواستند که باشند .


بعد از ديپلم در دانشگاه پذيرفته شد اما به علاقه‌اش پشت پا زد و تکليف را پرسيد. دلش مي‌خواست به دانشگاه برود و تحصيل کند اما مي گفت « الآن صلاح نيست که اين جذابيتها را درذهنم پرورش بدهم » از همه اين ها دور شد تا به خدا نزديک شود.