صدای آمدن

 

 

 

دلم هوای تو کرده هوای آمدنت

صدای پای تو آید صدای آمدنت 


بهار با تو بیاید به خانه ی دل ما

سری به خانه ی ما زن صفای آمدنت 


هنوز مانده به یادم که مادرم می خواند

زمان کودکی ام قصه های آمدنت 


حساب کردم و دیدم که با حساب خودم

تمام عمر نشستم به پای آمدنت 


چقدر وعده ی وصل تو را به دل بدهم

چقدر جمعه بخوانم دعای آمدنت 


نیامدی و دلم شکستی ای مولا

چه نذرها که نکردم برای آمدنت

 

محسن عرب خالقی

 

تنها جزیره ایرانی با مزرعه پرورش کروکودیل!

 

 

جزیره مرجانی هنگام از جزیره‌های ایران در خلیج فارس است که آبادی‌های کوچکی با وسعت حدود ۵۰ کیلومتر مربع در جنوب جزیرهٔ قشم واقع شده و دارای معادن نمک و خاک و سرب است.

جزیره ۶/۳۳ کیلومتر مربع مساحت دارد و در کرانه‌های جنوبی جزیره قشم قرار دارد. فاصله آن از بندرعباس حدود ۴۳ مایل دریایی است. جزیره پر از ارتفاعات پست آهکی است و بلندترین نقطه آن کوه ناکس است.



تنها فعالیت اقتصادی در جزیره هنگام، که تقریبا همه اهالی از دیرباز به آن مشغول بوده اند، ماهیگیری است.البته درحال حاضر مردم محلی به مسافران هم خدمات ارایه می‌کنند و این هم از جمله شغل‌های مردم جزیره است.



تأسیسات بندری انگلیسی‌ها از دیدنی های بسیار جالب جزیره است و تماشای دسته‌های دلفین اطراف جزیره از مهیج‌ترین تفریحات مسافران جزیره است. شنا و غواصی در سواحل جزیره و تماشای لاکپشت های دریایی، سواحل زیبای صخره‌ای و شنی هم که جای خود را دارد.


تنها پارک کروکودیل کشور از دیگر جاذبه‌های داخل جزیره هنگام محسوب می‌شوند. پارک کروکودیل" نوپک "مهم‌ترین مرکز گردشگری ساخته شده در این جزیره دیدنی و اولین مزرعه پرورش کروکودیل کشور است.



در نزدیکی پارک کمپینگ دائمی برای فراهم شدن امکان اقامت طبیعت گردان وجود دارد. لذت آب‌تنی در آب‌های نیلگون خلیج فارس را که به خاطر مرجانی بودن در این منطقه بسیار شفاف است را هم از دست ندهید.آب کشی از چاه آب میان نخلستان جزیره را هم حتما تجره کنید.







منبع: خبرگزاری برنا

باز نشر: مجله اینترنتی Bartarinha.ir

حکمت 14 نهج البلاغه

 

 

مَنْ ضَيَّعَهُ الْاءَقْرَبُ اءُتِيحَ لَهُ الْاءَبْعَدُ

 

كسى را كه نزديكانش واگذارند،

 

 بيگانگانش دست گيرند.

 

از غدیر عشق سرشاریم ما   37

 

 

نماز ابوبكر و عكس العمل پيامبر

 

مردم براى حل اين مشكل بلال را صدا زدند. بلال گفت: 'اى مردم خدا شما را رحمت كند، صبر كنيد تا در اين باره از پيامبر (ص)سؤال كنم'.

سپس با سرعت به در خانه ى پيامبر (ص) رفت و محكم در زد. حضرت با شنيدن صداى در فرمود: اين چه در زدن شديدى است؟ ببينيد جريان از چه قرار است؟

فضل بن عباس در را گشود و با ديدن بلال گفت: چه خبر است اى بلال؟ بلال جواب داد: ابوبكر وارد مسجد شده و در محراب پيامبر (ص) ايستاده تا نماز بخواند؛ به اين گمان كه حضرت به او دستورِ نماز خواندن براى مردم را داده است.

فضل گفت: مگر ابوبكر در سپاه اسامه نيست؟! بخدا قسم اين همان شر عظيمى است كه ديشب وارد مدينه شده و پيامبر (ص)خبرش را به ما داد. فضل با بلال وارد خانه شدند. پيامبر (ص) از او پرسيد: 'چه خبر است، اى بلال'؟ بلال ماجرا را به پيامبر (ص)گفت. حضرت فرمود: 'مرا بلند كنيد، مرا بلند كنيد و به مسجد ببريد! قسم به آنكه جانم به دست اوست، مصيبتى عظيم و فتنه اى بزرگ بر اسلام وارد شده است'.

سپس حضرت در حاليكه سر را با پارچه اى بسته بود و بر على عليه السلام و فضل تكيه كرده بود و پاهايش بر زمين كشيده مى شد وارد مسجد شد. ابوبكر در محراب ايستاده بود؛ و عمر و ابوعبيده و سالم و صهيب و عده اى كه با آنان آمده بودند وى را احاطه كرده بودند، اما بيشتر مردم نماز را نخوانده و منتظر خبر بلال بودند. هنگامى كه نماز گزاران ديدند پيامبر (ص) با آن حال بيمارى شديد وارد مسجد شد عظمت موضوع را دريافتند!

پيامبر (ص) جلو رفت و لباس ابوبكر را گرفت و او را از محراب دور نمود. با اين كارِ پيامبر (ص) ، ابوبكر و كسانى كه با وى بودند از پشت سر آن حضرت متوارى شدند. پيامبر (ص) نماز را به حالت نشسته به جاى آورد و مردم به حضرت اقتدا نمودند و بلال براى مردم تكبيرِ نماز را مى گفت.

 

حديث قدسى:

 


 
 
فَمَنِ اعتَصَمَ بِهِ وَصَلَ بِي
 
.
 
ماه رجب را ريسمانى ميان خود
 
 
 
 و بندگانم قرار داده‏ام؛ هر كس به آن چنگ زند،
 
 
به وصال من رسد

 
 
 
 
 

کرامت

 

 

امام حسن(سلام الله علیه):

 

 
 
إذا ضاقَت بِالمُذنِبِ المَعذِرَةُ.
 
 
بيشترين گستره گذشتِ كريم، هنگامى است
 
 
كه راه پوزش بر گنهكار تنگ شود.
 
 
أعلام الدّين - ص 297.
 
 

یاران حضرت مهدی )عج(

 

امام على(سلام الله علیه) :

 

أصحابُ المَهدِيِّ شَبابٌ لاكُهُولَ فيهِم.

 

ياران مهدى جوان‏اند و ميان‏سالى در ميان آنان نيست
 
 
 
 

از علت ناپدید شدن امام موسی صدر تا شواهد زنده بودن ایشان

 

 

از علت ناپدید شدن امام موسی صدر تا شواهد زنده بودن ایشان

 

تاریخ - سایت مرکز تحقیقات مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی در گفت وگویی با حجت الاسلام و المسلمین احمد مبلغی علل ناپدید شدن امام موسی صدر را تشریح کرد.

خلاصه گفت‌وگوی حجت الاسلام و المسلمین مبلغی، از این قرار است:

* علت ناپدید شدن امام موسی صدر
ــ اگر شخصیت شناسی کنیم، می توان گفت شخصیت امام موسی صدر، شخصیتی روشن، آگاه، دلسوز به حال اسلام و آشنای به فضای بین الملل و شیوه‌های بین المللی بود و کمتر شخصیتی را سراغ داریم که هم اندیشه‌های دارای نگاه بین الملل داشته و هم در عین حال به شیوه‌های فعال و دارای تأثیر و پذیرفته بین المللی آگاه باشد.

امام موسی صدر، شخصیتی این گونه بوده و دلیلش هم این است که ایشان از هنگامی که پا به عرصه فعالیت اجتماعی، سیاسی و دینی در فضای بین الملل گذاشتند، با گذشت اندک مدتی، آوازه‌ای پیدا کرده و آثار و کارکردشان نمود یافت. فعالیت‌های امام موسی صدر در عرصه‌های دینی، سیاسی و اجتماعی، در یک مسیر رشد یابنده قرار گرفت و توانست ارتباطات جهانی، حتی فراتر از جهان اسلام داشته باشد. او همچنین توانست در این ارتباطات بین المللیَ، در راستای تلطیف فضا و گفت وگو و برقراری روابط انسانی و دینی، حرکت‌های بسیار مثبت و کارآمدی داشته باشد.

ــ یک شخصیت این گونه و دارای فعالیت‌های تأثیرگذار بالنده و پویا، طبیعی است که هم در موضع حسادت و هم در موضع توطئه قرار بگیرد. گویا، اگر شخصیت ایشان، شخصیتی عادی می‌بود، قطعا این دام برای او چیده نمی‌شد و این توطئه بزرگ برای محو و نابود کردن او ایجاد نمی‌شد؛ البته قرائنی در دست است که ایشان زنده هستند، اما به هر حال این دام را برای پنهان و محدود کردن او و گرفتن او از جامعه بشریت ایجاد کردند، ولی به هر حال، امیدواریم که ایشان بازگردند و در یک سطح گسترده و تأثیرگذاری در فضای بین الملل حضور داشته باشند. به حقیقت، همه ما در فضای بین الملل امروز، تشنه شخصیت‌هایی مانند امام موسی صدر هستیم؛ یعنی تشنه فعالیت‌هایی از آن دست که ایشان آغاز کرده بود.

ــ راهکار بنده این است، روزنه‌هایی که در اختیار هست و یا روزنه‌های امیدبخشی که از پیش به سمت آزادی ایشان گشوده شده است، اینها را مورد تأمل و برنامه ریزی بیشتری قرار دهیم و روی همان امکانات، فرصت ها، زمینه‌ها و روزنه‌ها کار متمرکزتری بشود. به نظر بنده، نخستین موضوع این است که کار در این زمینه، باید متمرکز باشد و دیگر آن که، کارها باید همه جانبه و به یک معنای دیگر، دارای یک بعد جهانی باشد.
دومین موضوعی که باید در این باره به آن توجه شود، این که به این کار، چهره انسانی دهیم. البته در بعد فضای بین المللی، باید این فقط شیعه نباشد که پیگیر این موضوع باشد، بلکه بخشی از اهل سنت و مسیحیت که ایشان را می‌شناختند و می‌شناسند هم باید این کار را دنبال کنند؛ یعنی به یک معنا، باید یک حرکت جهانی را ـ که همراه با فرصت یابی باشد ـ دنبال کنیم و فرصت‌های بین المللی را دریابیم و از همه ظرفیت‌ها بهره گیریم. گویا، یک فعالیت متمرکز جهانی معطوف به زمینه‌های امیدبخش، برای پیگیری سرنوشت و آزادی امام موسی صدر لازم است.

آزادی امام صدر، خدمت به گفت وگوی بین ادیان
ــ باید توجه داشت که امام موسی صدر، دارای سه بعد ایرانی، عراقی و لبنانی است؛ لبنان محل فعالیت و بروز شخصیت ایشان بوده و بخشی از خانواده صدر در عراق هستند و ایرانی بودن ایشان هم وابستگی ایشان به ایران را نشان می‌دهد؛ بنابراین، سه کشور نسبت به سرنوشت ایشان، باید حساسیت و اهتمام داشته و باید در یک معنا، فعالیت‌های هماهنگ داشته باشند. شعاع فعالیت امام موسی صدر در کشورهای گوناگون هم نمود داشته و از این روی، باید آن کشور‌ها را هم در این زمینه در گیر کنیم. دیگر آن که چهره انسانی امام موسی صدر را بیش از پیش مطرح کنیم و با دلایل گوناگونی که هست، اعلام کنیم آزادی ایشان، صرفا خدمتی برای به اسلام نیست، بلکه خدمت به گفت وگوی میان ادیان است.

ــ آن ابعاد شخصیتی امام موسی صدر که امروزه بیش از هر وقتی به آنها و به فعالیت شخصیتی که چنین ابعادی داشته باشد، نیاز است، برجسته کردن و بعد انسانی دادن به این موضوع است که می‌تواند در این باره بسیار مؤثر باشد. ما همچنین باید مجامع جهانی را درگیر این موضوع کنیم، چرا که اگر از سوی آنها کوشش متمرکزی شود، قطعا می توانیم فرصت‌هایی را از آن‌ها، ولو محدود، به کار بگیریم.

وضعیت پرونده سرنوشت امام موسی صدر
ــ تا آن جا که من از این پرونده می دانم، این پرونده همچنان در جریان است، به ویژه بخشی از پرونده بر حکومت لیبی و شخص قذافی و اعترافی که او در چند سال پیش نسبت به این که امام موسی صدر زنده است، متمرکز است. محکوم کردن قذافی و محاکمه او، بخشی از این پرونده بوده و بخشی هم دنبال این است که سرنخ‌هایی را پیدا کرده و کوششی برای آزاد سازی ایشان شود. گویا، پرونده امام موسی صدر، نسبت به گذشته، وضع بهتری پیدا کرده ولی باید کوشش‌ها به گونه‌ای باشد که به صورت کوشش‌های فراگیر و بسیار جسورانه تر و قدرتمندانه تر دنبال شود.

استفاده از تحولات جاری در لیبی
ــ این فرصت، فرصت بسیار مغتنمی است و از این رو باید بیشترین بهره را از آن برد. به نظر بنده، نباید فرصت پدید آمده در لیبی را از دست داد، چون بخش زیادی از کشور‌های جهان و بخشی از منطقه خاورمیانه، علیه قذافی هستند؛ بنابراین، با توجه به جنایتی که حکومت لیبی و شخص قذافی به امام موسی صدر کرده، باید از این فرصت استفاده کرد.

ویژگی‌های شخصیتی امام موسی صدر
ــ شخصیت امام موسی صدر، شخصیتی است که هر چه زمان جلوتر می‌رود و تحولات در منطقه در راستای یک منطقه فراگیر ـ با حضور مردم و استفاده از ظرفیت‌های اسلام ـ پیش می‌رود، بیشتر و بیشتر شناخته می‌شود؛ بنابراین، هر چه این تحولات رو به پیشرفت می‌گذارد و جدی تر می‌شود، شخصیت امام موسی صدر، نگاه‌های او، نیازمندی به حضور افکار ایشان، آن ارتباطات، آن گفت وگو‌ها و آن تسامح و تحمل‌هایی که در صحنه ارتباط بین ادیان و بین مذاهبی داشت، بیشتر شکوفا می‌شود.
شخصیت امام موسی صدر، تنها شخصیت دیروز نیست، بلکه شخصیت امروز و شخصیت آینده ما نیز هست. این شخصیت، الگویی است برای بسیاری که می‌خواهند در فضای بین الملل، کلیشه‌ها را بشکنند و قالب‌های ناکارآمد را کنار بگذارند و به صورتی زیبا و پویا و کارآمد، فعالیت کنند.

گفت وگو از: صادق چهرقانی


 

میلاد علی اکبر (س) مبارک

 

 

از دامان لیلا گلى بر آمد

شبیه حضرت پیغمبر آمد


 

از بهر عابدین ، برادر آمد


 

به به به به على اكبر آمد


 

از آغوش لیلا سر زد سپیده


 

از بیت ثار الله سحر دمیده


 

فرزند على ، على افریده


 

نخل نجل نبى را ثمر آمد


 

به به به به على اكبر آمد


 

شمس از نور رویش رفته به سایه


 

كوثر ز لعل او باشد كنایه


 

روشنى بخش شمس و قمر آمد


 

به به به به على اكبر علیه السلام آمد


 

داده بر حق حسین بدر الدجا را


 

شبه روى دلجوى مصطفى را


 

صف شكن عرصه كربلا را


 

لشكر كربلا را افسر آمد


 

به به به به على اكبر آمد


 

خنده كند نوزاد، همچو كوكب


 

بر روى عمه اش حضرت زینب


 

نور دل زینب اطهرآمد


 

به به به به على اكبرآمد


 

 

پاکدامنی

 

 

 

امام على(سلام الله علیه) :

 
 
 
برترين عبادت، پاكدامنى است.
 
 
 
نهج الدعاء - ح 51
 
 

نقاشی‌های دختر 12 ساله ايراني در ایتالیا

 

 

 

 

ادامه نوشته

مناظر چشم نواز

 

 

ادامه نوشته

تصاویر دیدنی از جزایر اروپایی در قطر!

 

 

پس از آن که حکومت امارات شروع به ساخت جزایر زنجیره ای مصنوعی در خلیج فارس کرد، دیگر کشورهای عربی حوزه خلیج فارس نیز این کار را نوعی تشخص و موجب کسب پرستیژ جهانی تلقی کردند و به فکر ساختن جزایر مصنوعی افتادند.
 جدیدترین جزایری که توسط این کشورها در خلیج فارس ساخته شده و چندی پیش بدون سر و صدا افتتاح شد جزایر مروارید بود.

به نقل از منابع خبري، جزایر مروارید با وسعتی بیش از چهل هکتار در بیست کیلومتری سواحل شمالی کشور قطر قرار دارند و از یک جزیره اصلی و بیش از ده جزیره کوچک تر تشکیل می شوند .



این جزایر از جمله دارای ۱۸ هزار ویلای بسیار لوکس و سه هتل پنج ستاره و چندین مرکز خرید اشرافی است . همه مناطق و محلات جزایر مروارید به سبک محلات و ویلاهای لوکس و اشراف نشین فرانسه و ایتالیا ساخته شده اند و اتباع خارجی نیز می توانند آنها را از دولت قطر خریداری کنند. پیش بینی می شود پس از فروش همه ویلاهای موجود در جزیره اصلی مروارید ، بیش از ۴۱ هزار نفر در آنها ساکن شوند.



















 

منبع: فراسو نیوز

منتظران

 

 

امام سجّاد(سلام الله علیه):

 

 
منتظران ظهور امام مهدى(ع) برترينِ اهل هر زمان‏اند.
 
 
بحارالأنوار، ج52 - ص 122
 

عباس

 

 

امام سجّاد(سلام الله علیه):


 
عباس را نزد خدا منزلتى است كه روز قيامت همه شهيدان
 
 بر آن رشك مى‏برند.
 
 
 

امانتدار كوثر  

 

 

اي امانت دار كوثر كي تو مي‏آيي ز در؟

 وي وصي آل حيدر كي تو مي‏آيي ز در

مصحف زهراست نزدت، تيغ‏حيدر همچنين

وارث بابا و مادر كي تو مي‏آيي ز در

چشم اميد تمام انبياء و اولياء

بر ظهور تست آخر كي تو مي‏آيي ز در

هستي از هست‏تو هستي‏يافت اي هست‏خدا

وي همه هست پيمبر كي تو مي‏آيي ز در

ديدگان اشكبار شيعيان مي‏خواندت

كاي به عالم ميرو رهبر كي تو مي‏آيي ز در

هر سحر گويد مؤذن با نواي تازه‏اي

مجري احكام داور كي تو مي‏آيي ز در

كربلا، مكّه، مدينه، كاظمين، مشهد، نجف

سامرا، گويند يكسر كي تو مي‏آيي ز در

روشني بخش قلوب مؤمنين و مؤمنات

منجي دلهاي مضطر كي تو مي‏آيي ز در

 

 

 

عکسهاي ناديده انقلاب 57

 

دولت موقت اسفند 57

 

ادامه نوشته

روس‌ها در سالگرد پیروزی برابر نازی‌ها

66 سال پیش در چنین روزهایی بود که شوروی در پنجمین سال جنگ جهانی دوم بر فاشیسم پیروز شد و از آن تاریخ به افتخار این پیروزی، ۹ می در سراسر روسیه جشن گرفته می شود. امسال نیز در این روز در شهرهای مختلف روسیه مراسم بزرگداشت شصت و ششمین سالگرد این پیروزی برگزار شد. از ویژگی های جشن امسال این بود که برای اولین بار و به طور همزمان در بیش از ۷۰ شهر روسیه رژه پیروزی برگزار شد و مهمتر آنکه، برای نخستین بار یگان‌هایی از کشورهای عضو پیمان نظامی ناتو، متحدان روسیه در جنگ جهانی دوم، نیز در اقدامی تاریخی در کنار نیروهای روسیه در میدان سرخ مسکو رژه رفتند.

به گزارش رادیو صدای روسیه در این رژه واحدهای نظامی کشورهای ائتلاف ضد هیتلری- آمریکا، بریتانیا، فرانسه و همچنین نیروهای لهستان شرکت داشتند. همچنین، به گزارش خبرگزاری روسی "ریا نووستی" نمایندگان ارتش ها و نیروهای نظامی جمهوری های آذربایجان، ارمنستان، بلاروس، قزاقستان، قرقیزستان، تاجیکستان، ترکمنستان، اوکراین و مولداوی نیز در کنار نیروهای روسیه رژه رفتند.

مردم روسیه در اینروز به مناسبت66 سالگرد پیروزی شوروی سابق در برابر آلمان نازی در جنگ جهانی دوم جشن گرفتند. در این روز در مسکو پایتخت روسیه مراسم گسترده و متنوع نظامی برگزار شد و تخمین زده شده که حدود 20 هزار سرباز در میدان سرخ مسکو رژه رفته اند. همچنین در این مراسم موشک های بالستیک قاره پیما، سیستم های دفاع هوایی و تانک های مدرن ارتش روسیه هم به نمایش گذاشته شدند.

دیمیتری مدودف رئیس جمهور روسیه روز یکشنبه در آستانه روز پیروزی در مراسمی با حضور دیگر مقامات این کشور در مراسم گذاشتن دسته گل بر مقبره سرباز گمنام در پارک السکاندر شرکت کرد و بعد از آن با نظامیان بازنشسته و بازماندگان جنگ و همچنین از موزه نیروهای نظامی در مسکو دیدار کرد. بر اساس آمارهایی که توسط روس ها منتشر شده در جریان جنگ جهانی دوم حدود 27 میلیون شهروند و نظامی شوروی سابق کشته شدند.

 

 

ادامه نوشته

پارک های زیبای بیگانه

 

 

ورسای، فرانسه

 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

 

ادامه نوشته

وصیت شهید چمران به معشوقش امام صدر

 

 

متنی كه در زیر می خوانید، وصیتنامه ای از سردار رشید اسلام، شهید دكتر مصطفی چمران است كه خطاب به امام موسی صدر نگاشته شده است.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شهید چمران این وصیتنامه در ۲۹ خرداد سال ۱۳۵۵ تنظیم گردید یعنی در سیاه ترین روزهای جنگ داخلی لبنان، كه از یكسو نیروهای فلسطینی و احزاب چپ لبنان با سوریه درگیر شده بودند؛ و از سوی دیگر احزاب دست راستی و در رأس آنها فالانژیستها، با سوءاستفاده از غفلت جبهه ملی و اسلامی لبنان، مناطق آنان را مورد هجوم قرار داده بودند.

در چنین روزهایی كه از آنها به عنوان دومین دوره جنگ داخلی نام برده می شود، امام صدر به دكتر چمران مأموریت داد تا برای سازماندهی مقاومت شیعیان، راهی شهرك نبعه گردد. و این وصیتنامه قبل از عزیمت تنظیم گردید.

متن وصیتنامه:

وصیت می كنم ... وصیت می كنم به كسی كه او را بیش از حد دوست می دارم! به معبودم ! به معشوقم ! به امام موسی صدر! كسی كه او را مظهر علی می دانم! او را وارث حسین می خوانم! كسی كه رمز طایفه شیعه، و افتخار آن، و نماینده هزار و چهار صد سال درد، غم، حرمان، مبارزه، سرسختی، حق طلبی و بالأخره شهادت است! آری به امام موسی وصیت می كنم ...

برای مرگ آماده شده ام و این امری است طبیعی كه مدتهاست با آن آشنا شده ام. ولی برای اولین بار وصیت میكنم. خوشحالم كه در چنین راهی به شهادت می رسم. خوشحالم كه از عالم و ما فیها بریده ام. همه چیز را ترك گفته ام. علایق را زیر پا گذاشته ام. قید و بندها را پاره كرده ام. دنیا و ما فیها را سه طلاقه گفته ام و با آغوش باز به استقبال شهادت میروم.

از اینكه به لبنان آمدم و پنج یا شش سال با مشكلاتی سخت دست به گریبان بوده ام، متأسف نیستم. از اینكه آمریكا را ترك گفتم، از اینكه دنیای لذات و راحت طلبی را پشت سر گذاشتم، از اینكه دنیای علم را فراموش كردم، از اینكه از همه زیبائیها و خاطره زن عزیز و فرزندان دلبندم گذشته ام، متأسف نیستم ...

از آن دنیای مادی و راحت طلبی گذشتم و به دنیای درد، محرومیت، رنج، شكست، اتهام، فقر و تنهایی قدم گذاشتم. با محرومیت همنشین شدم. با دردمندان و شكسته دلان هم آواز گشتم.
از دنیای سرمایه داران و ستمگران گذشتم و به عالم محرومین و مظلومین وارد شدم. با تمام این احوال متأسف نیستم ...

تو ای محبوب من، دنیایی جدید به من گشودی كه خدای بزرگ مرا بهتر و بیشتر آزمایش كند. تو به من مجال دادی تا پروانه شوم، تا بسوزم، تا نور برسانم، تا عشق بورزم، تا قدرتهای بی نظیر انسانی خود را به ظهور برسانم، از شرق به غرب و از شمال تا جنوب لبنان را زیر پا بگذارم و ارزشهای الهی را به همگان عرضه كنم، تا راهی جدید و قوی و الهی بنمایانم، تا مظهر باشم، تا عشق شوم، تا نور گردم، از وجود خود جدا شوم و در اجتماع حل گردم، تا دیگر خود را نبینم و خود را نخواهم، جز محبوب كسی را نبینم، جز عشق و فداكاری طریقی نگزینم، تا با مرگ آشنا و دوست گردم و از تمام قید و بندهی مادی آزاد شوم...

تو ای محبوب من رمز طایفه ای، و درد و رنج هزار و چهار صد ساله را به دوش می كشی، اتهام و تهمت و هجوم و نفرین و ناسزای هزار و چهار صد سال را همچنان تحمل می كنی، كینه های گذشته و دشمنی های تاریخی و حقد و حسدهای جهان سوز را بر جان می پذیری، تو فداكاری می كنی، تو از همه چیز خود می گذری، تو حیات و هستی خود را فدای هدف و اجتماع انسانها می كنی، و دشمنانت در عوض دشنام می دهند و خیانت می كنند، به تو تهمتهای دروغ می زنند و مردم جاهل را بر تو می شورانند، و تو ای امام لحظه ای از حق منحرف نمی شوی و عمل به مثل انجام نمی دهی و همچون كوه در مقابل طوفان حوادث آرام و مطمئن به سوی حقیقت و كمال و قدم بر می داری، از این نظر تو نماینده علی (ع) و وارث حسینی... و من افتخار می كنم كه در ركابت مبارزه می كنم و در راه پر افتخارت شربت شهادت می نوشم...

ای محبوب من، آخر تو مرا نشناختی!

زیرا حجب و حیا مانع آن بود كه من خود را به تو بنمایانم، یا از عشق سخن برانم یا از سوز درونی خود بازگو كنم...

اما من، منی كه وصیت می كنم، منی كه تو را دوست می دارم... آدم ساده ای نیستم! من خدای عشق و پرستشم، من نماینده حق و مظهر فداكاری و گذشت و تواضع و فعالیت و مبارزه ام، آتشفشان درون من كافیست كه هر دنیایی را بسوزاند، آتش عشق من به حدی است كه قادر است هر دل سنگی را آب كند، فداكاری من به اندازه ای است كه كمتر كسی در زندگی به آن درجه رسیده است ...

به سه خصلت ممتاز شده ام:

۱٫ عشق كه از سخنم و نگاهم و دستم و حركاتم و حیات و مماتم می بارد. در آتش عشق می سوزم و هدف حیات را جز عشق نمی شناسم. در زندگی جز عشق نمی خواهم، و جز به عشق زنده نیستم.

۲٫ فقر كه از قید همه چیز آزاد و بی نیازم. و اگر آسمان و زمین را به من ارزانی كنند، تأثیری در من نمی كند.

۳٫ تنهایی كه مرا به عرفان اتصال می دهد. مرا با محرومیت آشنا می كند. كسی كه محتاج عشق است، در دنیای تنهایی با محرومیتِ عشق می سوزد. جز خدا كسی نمی تواند انیس شبهای تار او باشد و جز ستارگان اشكهای او را پاك نخواهند كرد. جز كوههای بلند راز و نیازهای او را نخواهند شنید و جز مرغ سحر ناله های صبحگاه او را حس نخواهند كرد. به دنبال انسانی می گردد تا او را بپرستد یا به او عشق بورزد. ولی هر چه بیشتر می گردد، كمتر می یابد ...

كسی كه وصیت می كند آدم ساده ای نیست. بزرگترین مقامات علمی را گذرانده، سردی و گرمی روزگار را چشیده، از زیباترین و شدیدترین عشقها برخوردار شده، از درخت لذات زندگی میوه چیده، از هر چه زیبا و دوست داشتنی است برخوردار شده، و در اوج كمال و دارایی همه چیز خود را رها كرده و به خاطر هدفی مقدس، زندگی دردآلود و اشكبار و شهادت را قبول كرده است.
آری ای محبوب من، یك چنین كسی با تو وصیت می كند ...

وصیت من درباره مال و منال نیست. زیرا می دانی كه چیزی ندارم، و آنچه دارم متعلق به تو و حركت و مؤسسه است. از آنچه به دست من رسیده، به خاطر احتیاجات شخصی چیزی بر نداشته ام. جز زندگی درویشانه چیزی نخواسته ام. حتی زن و بچه ها و پدر و مادر نیز از من چیزی دریافت نكرده اند. آنجا كه سر تا پای وجودم برای تو و حركت باشد، معلوم است كه مایملك من نیز متعلق به تو است.

وصیت من درباره قرض و دین نیست. مدیون كسی نیستم، در حالی كه به دیگران زیاد قرض داده ام. به كسی بدی نكرده ام. در زندگی خود جز محبت، فداكاری، تواضع و احترام نبوده ام. از این نظر نیز به كسی مدیون نیستم ...

آری وصیت من درباره این چیزها نیست ...

وصیت من درباره عشق و حیات و وظیفه است ...

احساس می كنم كه آفتاب عمرم به لب بام رسیده است و دیگر فرصتی ندارم كه به تو سفارش كنم. وصیت می كنم، وقتی كه جانم را بر كف دستم گذاشته ام، و انتظار دارم هر لحظه با این دنیا وداع كنم و دیگر تو را نبینم...

تو را دوست می دارم و این دوستی بابت احتیاج و یا تجارت نیست. در این دنیا به كسی احتیاج ندارم. حتی گاهگاهی از خدای بزرگ نیز احساس بی نیازی می كنم ... از او چیزی نمی طلبم و احساس احتیاج نمی كنم. چیزی نمی خواهم، گله ای نمی كنم و آرزوئی ندارم. عشق من به خاطر آن است كه تو شایسته عشق و محبتی، و من عشق به تو را قسمتی از عشق به خدا میدانم. همچنانكه خدای را می پرستم و عشق می ورزم، به تو نیز كه نماینده او در زمینی عشق می ورزم. و این عشق ورزیدن همچون نفس كشیدن برای من طبیعی است ...

عشق هدف حیات و محرك زندگی من است. زیباتر از عشق چیزی ندیده ام و بالاتر از عشق چیزی نخواسته ام. عشق است كه روح مرا به تموج وا می دارد، قلب مرا به جوش می آورد، استعدادهای نهفته مرا ظاهر می كند، مرا از خودخواهی وخودبینیی رهاند، دنیای دیگری حس می كنم، در عالم وجود محو می شوم، احساسی لطیف و قلبی حساس و دیده ای زیبابین پیدا می كنم. لرزش یك برگ، نور یك ستاره دور، موریانه كوچك، نسیم ملایم سحر، موج دریا، غروب آفتاب، احساس و روح مرا می ربایند و از این عالم به دنیای دیگری می برند ... اینها همه و همه از تجلیات عشق است ...

به خاطر عشق است كه فداكاری می كنم. به خاطر عشق است كه به دنیا با بی اعتنایی می نگرم و ابعاد دیگری را می یابم. به خاطر عشق است كه دنیا را زیبا می بینم و زیبائی را می پرستم. به خاطر عشق است كه خدا را حس می كنم، او را می پرستم و حیات و هستی خود را تقدیمش می كنم ...

می دانم كه در این دنیا به عده زیادی محبت كرده ام، حتی عشق ورزیده ام، ولی جواب بدی دیده ام. عشق را به ضعف تعبیر می كنند و به قول خودشان زرنگی كرده از محبت سوءاستفاده می نمایند!

اما این بی خبران نمی دانند كه از چه نعمت بزرگی كه عشق و محبت است، محرومند. نمی دانند كه بزرگترین ابعاد زندگی را درك نكرده اند. نمی دانند كه زرنگی آنها جز افلاس و بدبختی و مذلت چیزی نیست ...

و من قدر خود را بزرگتر از آن می دانم كه محبت خویش را از كسی دریغ كنم. حتی اگر آن كس محبت مرا درك نكند و به خیال خود سؤاستفاده نماید. من بزرگتر از آنم كه به خاطر پاداش محبت كنم، یا در ازاء عشق تمنایی داشته باشم. من در عشق خود می سوزم و لذت می برم. این لذت بزرگترین پاداشی است كه ممكن است در جواب عشق من به حساب آید ...

می دانم كه تو هم ای محبوب من، در دریای عشق شنا می كنی. انسانها را دوست می داری. به همه بی دریغ محبت می كنی. و چه زیادند آنها كه از این محبت سوءاستفاده می كنند. حتی تو را به تمسخر می گیرند و به خیال خود تو را گول میزنند ... تو اینها را می دانی ولی در روش خود كوچكترین تغییری نمی دهی ... زیرا مقام تو بزرگتر از آن است كه تحت تأثیر دیگران عشق بورزی و محبت كنی. عشق تو فطری است. همچون آفتاب بر همه جا می تابی و همچون باران برچمن و شوره زار می باری و تحت تأثیر انعكاس سنگدلان قرار نمی گیری ...

درود آتشین من به روح بلند تو باد كه از محدوده تنگ و باریك خودبینی و خودخواهی بیرون است و جولانگاهش عظمت آسمانها و اسماء مقدس خداست.

عشق سوزان من فدای عشقت باد، كه بزرگترین و زیباترین مشخصه وجود توست، و ارزنده ترین چیزی است كه مرا جذب تو كرده است، و مقدس ترین خصیصه ای است كه در میزان الهی به حساب می آید ...

 

بیا

 

 

مهدي بيايد و تو خطاب از حرم كني

رجعت بيايد و تو علي را علم كني

اي خوي تو به نرمي احساس فاطمه

وي لهجه ات ز گرمي انفاس فاطمه

اي وارث شجاعت وجود پيمبري

دست كرامتت گل احساس فاطمه

آن صورتت كه صورت تمثيلي خداست

يك جلوه است از دل حساس فاطمه

اي سرو ناز باغ علي زودتر ببال

شايد كمك شوي تو به دستاس فاطمه

چندان مجال نيست به اين روز هاي خوش

واي از هجوم دشمن خناس فاطمه

بعد از عروج فاطمه نيلي شوند باز

باغ شكوفه هاي گل ياس فاطمه

روز ي كه خون زاده اي ام البنين چكد

عباس اوست حضرت عباس فاطمه

با عاشقان سخن زجدايي ملال نيست

تا عصر كوفه فاصله بيش از هلال نيست

 

حکمت 13 نهج البلاغه

 

 

 

حضرت علی (ع)

 

إِذَا وَصَلَتْ إِلَيْكُمْ اءَطْرَافُ النِّعَمِ

 

فَلاَ تُنَفِّرُوا اءَقْصَاهَا بِقِلَّةِ الشُّكْرِ.

چون سرآغاز نعمت به شما رسد با كم سپاسى

 

دنباله آن را نبريد.

 

از غدیر عشق سرشاریم ما   36

 

 

آغاز اقدامات ضد غدير براى تشكيل سقيفه

 

حذيفه دنباله ى ماجرا را براى جوان ايرانى چنين نقل كرد: بلال مؤذن پيامبر (ص) بود و در مواقع نماز اذان مى گفت و آن حضرت را براى نماز خبر مى كرد. در ايام بيمارى پيامبر (ص) ، اگر حضرت قدرتى براى نماز جماعت داشت او را كمك مى كردند و به مسجد مى آمد و نماز را مى خواند؛ و اگر نمى توانست بيرون بيايد به على عليه السلام دستور مى داد تا نماز را با جماعت براى مردم بخواند. در اين بيمارىِ پيامبر (ص)، على بن ابى طالب عليه السلام و فضل بن عباس بطور دائم در خدمت حضرت بودند.

شبى كه عده اى از افراد تحت فرمان اسامه وارد مدينه شدند به صبح رسيد و بلال براى نماز اذان گفت. سپس طبق عادت هميشه به خانه ى پيامبر (ص) رفت تا وى را براى نماز خبر كند، ولى متوجه شد بيمارى حضرت شدت يافته و مانع از ورود او به داخل خانه شدند.

عايشه به صهيب دستور داد نزد پدرش برود و خبر دهد كه بيمارى پيامبر شديدتر شده و نمى تواند به مسجد برود، و رسيدگى على بن ابى طالب به پيامبر او را از حضور براى نماز جماعت مشغول داشته است. تو به مسجد برو و براى مردم نماز بخوان زيرا اين موقعيتى گوارا براى توست و دليلى براى روزهاى بعدى خواهد شد!

آن روز صبح، مردم منتظر بودند كه طبق عادتِ پيامبر (ص) در بيمارى، يا خود حضرت و يا على بن ابى طالب عليه السلام براى نماز جماعت بيايد؛ كه ناگهان ابوبكر وارد مسجد شد و گفت: بيمارى پيامبر شديد شده و به من دستور داده براى شما نماز جماعت بخوانم!

يكى از اصحاب حضرت به او گفت: تو را چه به اين كار؟ تو بايد اينك در سپاه اسامه باشى!؟ نه بخدا قسم! ما كسى را نمى شناسيم كه پيامبر (ص)  سراغ تو فرستاده و دستور نماز جماعت را به تو داده باشد.

 

تکبر

 

 

http://iranroshan.com/uploads/1313208756.gif

پيامبر اکرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :
 

مَن تَکَبَّرَ وَضَعَهُ اللهُ فَهو فی أعیُن النّاس صَغیرٌ

 

وَ فی نَفسِهِ کَبیرٌ

 

 


هر که تکبر کند خدا پستش گرداند،

او در چشم مردم کوچک است

و در خیال خودش بزرگ

 

كنز العمال ح5737

 

http://iranroshan.com/uploads/1313208756.gif

 

 

10 پل وحشتناک دنیا !

 

 

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید  | BestIranGroups

 

ادامه نوشته

آموزش ساخت کلبه ای زیبا

 

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید  | BestIranGroups

 

ادامه نوشته

عکسی از نجف اشرف قدیم

 

 

http://iranroshan.com/uploads/1326666362.gif

 

http://www.asriran.com/files/fa/news/1390/3/26/177924_688.jpg
 

زمانش رسیده برگردی

 

 

 

http://iranroshan.com/uploads/1326666362.gif

 

گمان کنم که زمانش رسیده برگردی

به ساحت شب قدر ای سپیده برگردی

هزار بیت فرج نذر می کنم شاید

به دفتر غزلم ای قصیده برگردی

زمان آن نرسیده کرامتی بکنی

قدم به خانه گذاری به دیده برگردی؟

مزار حضرت مهتاب را نشان بدهی

به شهر سبز ترین آفریده برگردی

گمان کنم که زمانش...گمان کنم حالا

که پلک شاعری من پریده برگردی

نگاه کن! به خدا بی تو زندگی تنهاست

قبول کن که زمانش رسیده برگردی

شاعر:

نغمه مستشار نظامي

 

آب کردن شکم در 6 هفته

 

 

تعجب نکنید واقعا میتوانید ظرف 6 هفته چربیهای شکمتان را آب کنید به شرط آنکه مطالب ذکر شده در زیر را کاملا مطالعه کرده و مو به مو رعایت کنید. پس اگر به سلامتی بدن و زیبایی آن اهمیت میدهید این مطلب را بخوانید تصمیم جدی بگیرید و از همین فردا شروع کنید تا به نتیجه دلخواهتان برسید.

در بیشتر آقایان و خانمهایی که مشکل چربی شکم دارند، یک باور غلط مشترک وجود دارد و آن باور این است که فکر می‌کنند برای از بین بردن چربی‌های شکم و پهلو، باید حرکات ورزشی مربوط به این نواحی را انجام دهند در حالیکه کاملاً اشتباه است. شما برای از بین بردن چربی‌های شکم و پهلو باید از تمرینات هوازی استفاده کنید. مثل تمرینات دویدن، پیاده روی تند، دوچرخه ثابت ، تردمیل و...

البته انجام ورزش‌های شکم نیز لازم است اما در درجه دوم اهمیت قرار دارد. در واقع برای آب کردن چربی‌های شکم باید 3 کار را همزمان انجام داد که در ادامه مطلب بیشتر آنها را توضیح میدهیم.

شرط اول: رژیم غذایی

هرگاه اسم رژیم می آید ممکن است در ابتدا چیز سختی به نظر برسد در صورتی که اصلا اینگونه نیست. منظور از رژیم، نخوردن نیست که کاری سخت باشد بلکه رژیم یعنی درست خوردن. لازم نیست خیلی رژیم سفت و سختی را رعایت کنید، چراکه در این برنامه 6 هفته‌ای برای آب کردن شکم از ورزش هم استفاده می‌شود. پس صرفاً کارهای زیر را ظرف این 6 هفته انجام دهید:

اول: سرخ  کردنی و روغن را به مدت 6 هفته فراموش کنید.

دوم: از هر نوع ماده قندی مصنوعی مثل آب نبات، قند و شکلات پرهیز کنید.

سوم: مصرف مواد نشاسته‌ای مثل نان، برنج، سیب‌زمینی و... را در حد توان به حداقل رسانده و مصرف آب را به حداکثر برسانید.

چهارم: هنگام گرسنگی سعی کنید بیشتر از میوه و سبزیجات استفاده کنید.

شرط دوم: ورزش هوازی

ورزش‌های هوازی اثرات بسیار مفیدی در سلامت قلب و عروق دارند وهمچنین باعث از بین بردن چربی‌های بدن می شوند. ما در این برنامه 6 هفته‌ای بیشتر نیازمند اثرات چربی‌سوزی آنها هستیم.

در این 6 هفته کافی است شما حداقل هفته‌ای 5 روز به مدت یک ساعت ورزش‌های هوازی انجام دهید. اگر در ابتدای کار روزی یک ساعت برایتان دشوار است از روزی 15 دقیقه شروع کنید و هر یک تا دو روز یکبار مقدار آن را 5 تا 10 دقیقه افزایش دهید تا به روزی یک ساعت برسید. از تمام ورزش‌های هوازی به منظور چربی‌سوزی در این برنامه 6 هفته‌ای می‌توان استفاده کرد ، اما ورزش‌هایی که کارایی بهتری برای چربی‌سوزی شما دارد عبارتند از: پیاده روی خیلی تند، دویدن آرام، تردمیل و دوچرخه‌ثابت.

شرط سوم: تمرینات شکم

هدف این قسمت از برنامه این است که عضلات شکم شما فرم زیبایی بگیرند و قوام آنها افزایش یابد. بنابراین وقتی چربی‌های شکم شما (توسط رژیم غذایی وبرنامه ورزشی هوازی) آب شدند، عضلات زیر آنها فرم یافته و زیبا می‌شوند و این همان چیزی است که بنام عضلات 6 تکه ای شکم یا Six Packs نامیده می‌شود. پس برای قوام گرفتن و زیبا کردن عضلات شکم هفته‌ای 4 نوبت و در هر نوبت تمرینات زیر را انجام دهید:

1. دراز و نشست: روی زمین به پشت دراز بکشید در حالیکه دست‌هایتان پشت سر است، از کمر خم شده و تا حدی بالا بیایید که آرنج‌تان به زانوهایتان که خم هستند بخورند. این حرکت را هر جلسه 3 نوبت و در هر نوبت حداقل 20 تکرار انجام دهید.

2. پا دوچرخه: روی زمین دراز بکشید، دست ها پشت سر، زانو خم و ساق موازی با سطح زمین باشد. سپس حرکاتی شبیه به دوچرخه سواری را در هوا با پاها انجام دهید. این حرکت را نیز هر جلسه 3 نوبت و هر نوبت 3 دقیقه انجام دهید.

3-بالا آوردن پاها در حالت خوابیده: در حالت خوابیده به پشت پاهایتان را به صورت مستقیم بالا بیاورید تا حدی که استخوان باسن از زمین بلند شود. سپس به آرامی پاها را به موقعیت اول برگردانید. این حرکت را نیز هر جلسه 3 نوبت و در هر نوبت حداقل 20 تکرار انجام دهید.

 

با انجام دقیق برنامه‌های بالا مطمئن باشید که ظرف 6 هفته و چه بسا کمتر، چربی‌های شکم را به میزان زیادی از دست خواهید داد و این موضوع را به وضوح در سایز دور کمر شلوارتان مشاهده خواهید کرد.

شاید بسیاری از شما عزیزان از دست دادن چربی شکم و پهلو برایتان بیشتر از جنبه زیبایی مهم باشد اما چیزی که اهمیت بیشتری دارد مسئله سلامتی است تا زیبایی. اگر شما چربی‌هایتان را از بین نبرید رفته‌رفته و با افزایش سن نه تنها از بین بردن آن ها سخت‌تر می‌شود بلکه خطر ابتلا به بیماری‌های زیادی مثل دیابت، فشار خون، بیماری قلبی، سرطان و... در شما افزایش می‌یابد. پس از همین فردا شروع کنید، اراده به خرج دهید، مصمم و جدی باشید تا به نتیجه برسید.

 

تبریک عید مبعث

 

 

سالروز تجلى انوار الهى، نزول والاترین نعمت

 

 پروردگار بر بشریت، طلوع خورشید

 

درخشان خاتمیت بر آسمان نبوت، بعثت

 

 اشرف موجودات، خاتم انبیاء حضرت

 

محمد مصطفى(صلى الله علیه وآله)

 

بر همه یگانه پرستان، مخصوصاً

 

مسلمانان مبارک باد.


پسر عجیب و غریب چینی

 

 

اين پسر هشت ساله كه «آن گي» نام دارد اهل منطقه «دهوئي» در استان «جيلين» چين است. اين پسر بچه از زمان تولد با مشكل رويش موهاي زائد در يكطرف صورتش مواجه بوده است، اما هر چه بزرگتر مي‌شود رشد موهايش هم زياد مي‌شود.

پدر اين پسربچه هشت ساله زماني كه وي چهار سال بيشتر نداشت در گذشت و مادرش هم به بيماري صرع مبتلاست و در واقع از لحاظ رواني نامتعادل است، به طوري كه اين كودك هم‌اكنون توسط پدر و مادربزرگش نگهداري مي‌شود.

براساس گزارش شبكه خبري بي‌بي‌سي، پزشكان چيني تلاش فراوان براي بهبودي و درمان اين پسربچه هشت ساله به خرج دادند، اما تاكنون بهبودي صورت نگرفته است. يكبار حتي پزشكان و جراحان پلاستيك در يكي از بيمارستان‌هاي استان «جيلين» براي بهبودي وي از جراحي پلاستيك استفاده كردند.

همچنين يك روانشناس هم براي كمك به اين كودك برايش جلسات روان درماني ترتيب داد تا شرايط خود را بپذيرد.


پسر عجیب و غریب چینی


 

تکبر

 

 

 

http://iranroshan.com/uploads/1377201127.gif

 

 

پيامبر اکرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :

 

مَن تَکَبَّرَ وَضَعَهُ اللهُ فَهو فی أعیُن النّاس صَغیرٌ وَ فی نَفسِهِ کَبیرٌ

 

 


هر که تکبر کند خدا پستش گرداند، او در

 

 چشم مردم کوچک است و در خیال خودش بزرگ

 

كنز العمال ح5737

 

http://iranroshan.com/uploads/1382479191.gif

اوضاع اسفناك مردمی در كنار من و تو

 

 

حضرت امیرالمؤمنین (ع):

 

«این درد تو را بس که شب را با شکم سیر بخوابی و در اطراف تو شکم هایی گرسنه و به پشت چسبیده باشند» «نامه ۴۵ نهج البلاغه »

آنقدر در زندگی شهری و ماشینی و روز مره خود فرور فته ایم که نه دیگر چشمی داریم برای دیدن حقایق ونه گوشی برای شنیدن فریادها و ناله ها و نه قلبی برای عاطفه ورزیدن به محرومین و پابرهنگان؛

اما اگر دقایقی از این زندگی ماشینی بیرون بیایید می خواهیم شما را به چند قرن گذشته در اعماق آفریقای ایران ببریم بلی قلعه گنج و عنبر آباد کرمان ؛

در سفری که در آذر ماه ( ۱۳۸۹) به قلعه گنج و رمشک و عنبر آباد داشتیم چیزهایی را دیدم و شنیدم که بعد از ۳۱ سال از نظام مقدس جمهوری اسلامی و تقدیم هزاران شهید و جانبار و اسیر قلم از نوشتن آن ها شرم دارد.

چقدر خجالت کشیدم وقتی وضعیت بسیار اسفناک بهداشتی روستای ابوذر مندوستی (شهرستان قلعه گنج) را دیدم

ریش سفید آنجا خیلی می نالید از وضعیت بسیارشرمگین و نا بهنجار بهداشتی آن جا ؛ ما فکر کردیم به خاطر وجود زباله می نالد اما وقتی که ما را به پشت تپه ها برد ، حالمان چنان به هم خورد از آن همه تعفن و آلودگی که اگر به شما بگویم شاید تا چند روز از غذا خوردن بیفتید ؛ با عرض پوزش فراوان فضایی باز بود از فضولات انسانی ؛ نه آبی ، نه آفتابه ای و نه حتی کپری به عنوان سرویس بهداشتی تا چه رسد به حمام و صابون و شامپو ؛ دردآورتر از این قضیه این که مدرسه ابتدایی آن جا سه دستشویی بدون آب داشت که علی رغم درخواست و مراجعه مردم به آموزش و پرورش جهت استفاده از سرویس های بهداشتی ، مسئولین آموزش و پرورش جواب رد داده بودند .

اما چه غمناک بود مظلومیت و محرومیت روستای زبرنگ( از توابع دهستان کتیج بخش فنوج شهرستان نیک شهر استان سیستان و بلوچستان ) روستایی که از لحاظ مسافت ۷ کیلومتر بیشتر با دهستان کتیج فاصله نداشت اما از لحاظ امکانات و توجه مسؤولین، صد ها کیلومتر با دهستان کتیج فاصله داشت چرا که این روستا در حوزه استحفاظی نیک شهر بود و چون اکثر مسئولین آنجا از فرماندار و بخشدار گرفته تا رئیس آموزش و پرورش و… همه سنی بودند؛ شیعیان این روستا از بسیاری از تسهیلات دولتی و قانونی مثل وام و…محروم شده بودند ( فقط مسئولین ۴ ارگان در آن جا شیعه بودند) .آنان مصداق واقعی از این جا مونده و از اونجا رونده بودندکه این امر لزوم حمایت مردمی از آنان را مضاعف می نمایند چرا که هم معاش آنان در خطر است و هم معاد آنان و اگر به آنان کمک نشود تا چند سال آتی هم چون سال های گذشته شیعیان آنجا سنی می گردند چرا که وهابیت جهت سنی شدن شیعیان و یا حتی اظهار وهابی بودن به آنان پیشنهاد های مالی خوبی داده اند و می دهنداما از طرف شیعیان حمایتی از آنان نمی شود .

در باب اهمیت بزرگان اهل تسنن به مریدان خود ذکر همین نکته کافی است که مولوی عبدالحمید بزرگترین مرجع اهل تسنن در ایران هر چند وقت یک بار با ۲۰۰ ماشین اسکورت به همین مناطق محروم می آید و کمک های ویژه ای به اهل تسنن می نماید.

بزرگی و اهمیت این حرکت مثل این می ماند که یکی از مراجع عظام تقلید ما به این مناطق محروم شیعه نشین سفر کنند و از نزدیک شاهد دردها و رنج های شیعیان باشند.

ما که یکی از سربازان کوچک مراجع می باشیم وقتی در این سفر با یک از خیرین تهران همراه برادر مقداد امیری ( که ۸ سال یک تنه و دست تنها در منطقه کار می کند) و یکی از دوستان دانشجو به منطقه رفتیم شیعیان آن جا آنقدر خوشحال و ذوق زده شده بودند که تمام هستی خود یعنی گوسفندی را برای ما ذبح نموده و برای نهار تدارک دیده بودند ، حال وای به این که یکی از علمای تراز اول و یا مراجع عظام به منطقه تشریف فرما شوند ؛ ببینید چه تحول و انقلابی در منطقه رخ خواهد داد و چه میزان رغبت به شیعه ماندن و شیعه شدن افزایش پیدا خواهد کرد ؟

چقدر سوزناک بود آن گاه که مظلومیت مولایمان امیر المؤمنین (ع) را در روستای ریتک دیدم روستایی که ۱۱خانوار شیعی در کنار ۷۰ خانوار سنی زندگی می کردند و بعضی از دختران شیعی از فرط فقر به عقد پسران سنی درآمده بودند . چقدر ریش سفید آن جا می سوخت از این که برادران و نزدیکانش به خاطر فقر ، تن به دین فروشی داده بودند و سنی شده بودند شاید اگر در روستا ی ریتک یک چاه آب زده می شد و یک پمپ آب نصب می شد و کشاورزی و دامداری مردم احیاء می شد شاهد این همه مظلومیت مولایمان امیر المؤمنین (ع) در آن روستا نبودیم . اما دریغ از چند میلیون تومان و دریغ از یک جو همت علوی !!!

چقدر له له می زدند مردم روستای زبرنگ و ریتک برای یک روحانی مستقر و دائمی تا جوانان آنان را از گرایش به اهل تسنن حفظ کند روستایی شیعه نشین که توسط روستاهای سنی نشین اطراف محاصره شده بودند؛ آنجا خط مقدم جنگ نرم بود لشکر مقابل مجهز بود به ۵۰ افسر(مولوی)(طلبه سنی) ویک حوزه علمیه؛ آنهم فقط در یک روستا ولی دریغ از یک سرباز در جبهه خودی!!!

چقدر سوزناک بود نفله شدن آینده تحصیلی و علمی دانش آموزان روستای زبرنگ و ریتک به خاطر نبود مدرسه راهنمایی و دبیرستان وعدم دسترسی بچه ها به مدارس شیعه به خاطر صعب العبور بودن جاده و طولانی بودن مسیر (۱۳۰ کیلومتر تا قلعه گنج) ؛ این در حالی بود که چندین مدرسه ابتدایی،راهنمایی و حتی دبیرستان در دهستان کتیج سنی نشین آنهم فقط با فاصله ۷ کیلومتر از روستای زبرنگ وجود داشت.

چقدر تأسف آور بود که به خاطر عدم تمکن مالی مردم روستای زبرنگ و ریتک برای خرید یک موتور آب و تراکتور، دین و دنیای مردم در خطر بود و من و توی مسلمان…؟؟؟

با این که چهارمین بارم بود که به منطقه کپر نشین عنبر آباد می رفتم ولی برادر عادلی از بچه های کمیته امداد گفتند می خواهم شما را جایی ببرم که اشکتان جاری شود.

بعد از این که روستای عبدالله آباد را دیدم و با مردم مصاحبه کردم آنقدر آن صحنه ها و حرف ها برایم ثقیل و دردناک بود که دوست داشتم زمین دهان باز می کرد و مرا در درون خود فرو می برد تا مجبور نشوم در کسوت روحانیت به چشمان ناامید وسائل مردم خیره شوم و بیش از آن خجالت بکشم ، آن ها ۵۰ خانواری بودند که ۶ ماه پیش به علت خشکسالی از منطقه صعب العبور و دور افتاده جبل بارز جنوبی عنبر آباد کوچ کرده بودند و آمده بودند به روستای عبدالله آباد عنبر آباد ؛

می نالیدند از این که چرا در این ۶ ماه هیچ مسئولی نیامده بگوید شما زنده اید یا مرده ؟

با تمام بغض و غضب و سوز حرف می زدند؛ از همه جا ناامید بودند اکثرشان دچار بیماری های متعدد بالاخص کلیه درد بودند چون نه آبشان بهداشتی بود و نه حمام داشتند و نه آبگرمکن ؛ لذا مجبور می شدند با آب سرد استحمام کنند و بعد استحمام هم در کپر سرد به سر برند. به معنای واقعی کلمه هیچ چیز نداشتند ، نه دستشویی ، نه حمام ، نه خانه ، نه مدرسه ، نه گاز ، نه نفت ، نه تلفن و نه حتی آب لوله کشی شده ( مجبور بودن برای آوردن آب ۱۲۰۰متر راه را با دبه سنگینی طی کنند)

چقدر سوختم وقتی شنیدم چند نفر از بچه های آن جا به علت وجود خانه های کپری و منفذهای کپر دچار عقرب زدگی شده بودند !!!

چقدر سوختم از این که شنیدم در روستای مجاور آنان یعنی روستای رحمت آباد ۷-۶ ماه پیش یک مادر با ۴فرزندش نیمه شب در آتش کپر سوختند و جزغاله شدند و اما دریغ از امداد رسانی یک آتش نشان و یا آمبولانس؟(روزنامه محلی گلدشت)

چقدر خجالت کشیدم از این که وقتی در یخچال ۵-۴ بچه یتیم را باز کردم و آن را خالی یافتم و فقط مرغی را دیدم که گویا بعد از چند ماه تلاش آن را به دست آورده بودند!!!

به یاد آن حدیث حضرت امیر (ع) افتادم که فرمودند:

الله الله فی الایتام فلا تُغِبّوا اَفواهَهُم و لایَضیعُوا بِحَضرَتِکُم

خدار ا خدارا درباره یتیمان، نکند آنان گاهی سیر و گاهی گرسنه بمانند و حقوقشان ضایع گردد (نامه ۴۷ نهج البلاغه ). تمام این دردها و سوختن ها یک طرف و سوختن از این که چرا آنانی که می دانند و می توانند و موظفند که رسیدگی و دستگیری کنند و نمی کنند هم یک طرف ؛

البته آن چه مسلّم است فعالیت دولت نهم و دهم قابل قیاس با هیچ دولتی نبوده و از مظلومیت و حقّانیت این دولت باید دفاع کنیم چرا که احمدی نژاد اولین رئیس جمهوری بوده که در نظام جمهوری اسلامی برای یک بار هم که شده به شهر عنبر آباد و قلعه گنج آمده و از ۴۰ مصوبه ای که برای خود شهر عنبر آباد داشته تا به حال ۳۷ مصوبه آن عمل شده و در راستای طرح کپرزدایی و مسکن سازی برای محرومین تا به حال برای مناطق محروم کهنوج ۴۰۰۰۰ واحد مسکونی احداث شده است که ضمن تشکر فراوان از زحمات دولت، لازم به ذکر است که جبران نمودن کم لطفی ها و بد اخلاقی های گذشتگان ، همتی مضاعف را از دولت وملت بزرگوار می طلبد.

در نهایت به همه دلسوزانی که درد دین دارند عرض می نمائیم که ما در این راه تنهاییم و اگر همکاری و هم فکری شما نباشد از دست ما کاری بر نمی آید .

ما سه طرح مهم و کلیدی برای مناطق محروم درنظر گرفته ایم که عبارتند از :

۱-طرح اکرام ایتام مناطق محروم

۲- طرح حمایت از نخبگان مناطق محروم:

به فضل الهی در مراسمی که در روز عید غدیر خم در این سفرمان برگزار نمودیم از بین ۱۰۰۰ دانش آموز یتیم عنبر آباد از ۷۷ دانش آموز یتیم نخبه و ممتاز که دارای معدل بالا بودند با اهدای لوح تقدیر و مبلغی نقدی ، تجلیل به عمل آوردیم و این قول را دادیم که انشاءالله با کمک شما خیرین علاوه بر این که مراسم را هر ساله در روز عید غدیر خم برگزار نماییم هرماهه با واریز حد اقل مبلغ ۳۰۰۰۰ تومان کمک تحصیلی، بچه های ممتاز را تشویق نمائیم تا به مدارج عالی دانشگاهی و حوزوی دست یابد.

۳- طرح اشتغال آفرینی :

با تشکیل تعاونی ها ، آموزش و حمایت از صنایع و هنرهای دستی ، احداث چاه آب ، نصب پمپ آب ، لایروبی قنوات ، تهیه تراکتور ، احداث یک حوضچه آب ، سیستم آبیاری قطره ای و سایر طرحهای کشاورزی به راحتی می توان روستا های قحطی زده را از فقر و فلاکت نجات داده و روح امید و نشاط را در مردم دمید

لذا از سرورانی که مایلند به رسالت دینی خود عمل نمایند خواهشمند است جهت دریافت شماره حساب ایتام ،ممتازین درسی و کمک به طرح اشتغال آفرینی و احیای منطقه با شماره تلفن ۰۹۱۰۸۰۵۱۱۸۲ تماس حاصل نمایند. بدیهی است که اختصاص منابعی همچون زکات، خمس (با اجازه مرجع تقلید)، نذر، عهد ، قسم، کفارات روزه ،رد مظالم، صدقات و … به آن منطقه محروم و تاسیس بناهای عام المنفعه در آنجا از ثوابی مضاعف برخوردار خواهد بود .

ضمناً جهت اعتماد سازی ، ما آمادگی خود را جهت ارسال گزارشات ، عکس ها ، CD مستند منطقه و حضور خود در جمع دوستان دانشجو و طلبه و… اعلام می داریم .و از دوستان دعوت می نمائیم که حتماً قدم رنجه فرموده و از منطقه بازدید نمایند.

باتشکر فراوان ، والسلام

 

 

تقدیر اعمال

 

 

http://iranroshan.com/uploads/1377201127.gif

 

 

 

قال الصادق )علیه السلام(

 

التقدیر فى لیلة تسعة عشر و الابرام فى لیلة احدى و عشرین

 

و الامضاء فى لیلة ثلاث و عشرین.

 

 

برآورد اعمال در شب نوزدهم انجام مى‏گیرد و تصویب آن

 

در شب بیست ویکم و تنفیذ آن در شب بیست‏سوم.

 

 

وسائل ا لشیعه، ج 7 ص 259

 

http://iranroshan.com/uploads/1382479191.gif

شریعتی برای زن امروز، حرفی برای گفتن دارد؟


 

پرسش از رابطۀ «ما» با شریعتی، محور بحث امروز است. این بحث را در سه قسمت ارائه می کنم: نخست، به این پرسش می پردازم که چرا باید به شریعتی بازگشت. دوم، اینکه شریعتی بر بسیاری از مادران  خواهران ما چه تأثیری داشت، و سوم اینکه رابطۀ او با ما چگونه است.

 1- چرا بازگشت به شریعتی؟  شریعتی از چهره های مناقشه بر انگیز است. برخی آرای او را هنوز هم الهامبخش می دانند. عده ای دیگر تأثیرگذاری او را خنثی و او را شخصیتی می دانند که به تاریخ پیوسته است. چه دیدگاه شریعتی را در مورد بسیاری مسائل از جمله جنسیت رد و چه قبول کنیم، در نظر گرفتن این نکته مهم است که شریعتی از معدود روشنفکران مردمی و تأثیرگذار بر جامعۀ ایران، هم پیش و هم پس از انقلاب است که ما می توانیم با او به گفتگو بنشینیم، زیرا دستکم مثل بسیاری دیگر در مورد وضعیت زنان در جامعه سکوت نکرده است. به نظر من با اینکه برخی از تلاش های فکری روشنفکران مردمی تأثیرگذار در ایران بعد از انقلاب در مورد جایگاه زنان و مسألۀ جنسیت شایان تقدیر است و در این زمینه به ویژه می توان به نقش نشریۀ ایران فردا اشاره کرد، اما واقعیت این است که بسیاری از چهره های روشنفکری عامه خواه سکولاریست یا دینی، بر خلاف دیگر اندیشه هایشان، یا در مورد جنسیت ساکت بوده اند، یا آگاهانه و نا آگاهانه با ایدئولوژی رایج و غالب در جامعه و سیاست همراه بوده اند. به نظر من یکی از دلایل همدلی در بین بسیاری از روشنفکران دینی را باید در تأثیری جستجو کرد که آنها از دیدگاه های مرتضی مطهری در مورد زنان گرفته اند. می دانیم که آرای مطهری در این مورد زیربنای ایدئولوزی جنسیت در ایران بعد از انقلاب را تشکیل می دهد و طیف گوناگونی از افراد به ویژه در میان روشنفکران دینی از او متأثربوده اند. برای نمونه می توان به تأثیر مطهری بر افکار آقایان سروش، کدیور، و سعید حجاریان یاد کرد. هر یک از این چهره ها ممکن است از جسارت اندیشه ورزی و تعمق در حوزه های دیگر برخوردار باشند، اما در مورد جنسیت، تفاوت چندانی میان آرای آنها با مطهری و ایدئولوژی جنسیتی غالب در ایران بعد از انقلاب وجود ندارد. یادآور می شوم که میان افکار مطهری در مورد نقش زنان در جامعه با آرای شریعتی تفاوت بسیار است. آرای اولی در این مورد بسیار محافظه کار و دیدگاه های دومی بسیار انقلابی  و سنت شکن است. با در نظر گرفتن این ملاحظات می شود گفت شریعتی خواهی نخواهی هنوز هم در میان روشنفکران عامه کمترین فاصله را با ما را دارد. افزون بر این، بر خلاف بسیاری دیگر هنوز هم می توان با او به گفتگو نشست؛ حتی اگر این گفتگو از جنس انتقادی باشد و به اجماع ختم نشود. با اینحال اهمیت شریعتی تنها به این خلاصه نمی شود که او ما را به خود راه می دهد و می توانیم با او گفتگو کنیم، بلکه در این هم هست که تأثیرگذارترین روشنفکر مردمی در شکلگیری انقلاب ایران و به یک معنا معمار نظری آن بود. آرای شریعتی در بسیج بسیاری از مردان و زنان بر ضد شاه تأثیر منحصر به فرد داشت و بسیاری از افراد اعم از متدین و غیره را به خود جلب کرد. بنابراین آرای او به طور مستقیم و غیر مستقیم بر وضعیت امروز ما تأثیر داشته است و این خود دلیل دیگری است برای اینکه بتوان به او بازگشت و سخن او را از نو شنید. سوای اینها من برای بازگشت به شریعتی دارای یک انگیزۀ شخصی هم هستم: ما نه تنها با شریعتی بلکه با بسیار از پدران ایدئولوگی که گذشته را رقم زدند، در رابطه ای پر تنش به سر می بریم. یعنی از یکسو شوریدگی تمام عیار آنها را بر واقعیت نامطلوبی که در آن به سر می بردند، تأئید می کنیم و از سوی دیگر درست همین شورش تمام عیار و نفی و انکار مطلق واقعیت، ما را به تردید می اندازد. آرای شریعتی نیز از این وجه خالی نیست: افکار او از یکسو رهایی بخش بود، اما دلالت ایدئولوژیک هم داشت، و خود در ایجاد نظمی که برای زنان از بسیاری جهات سرکوبگر بود، تأثیر زیاد داشت. این دوگانگی تنش زاست. شاید با وجود همۀ تلاش ها هرگز نتوانیم این تنش را رفع کنیم، اما وجود آن انگیزۀ کافی است تا از نو با گذشتۀ خودمان و به ویژه کسانی که در سرنوشت ما تأثیر داشته اند، از جمله شریعتی مواجه شویم. نتیجۀ این مواجهه هر چه باشد، به نظر من به نحوی اجتناب ناپذیر می نماید، چون فکر می کنم در زمانه و روزگاری به سر می بریم که به اعلی درجه وضعیتی آستانه ای است. در این موقعیت، یکی از ضرورت ها بازخوانی است. منظورم این است که خاطره ای وجود دارد که بسیاری از ما را به خود می خواند. با اینحال رابطۀ ما با این خاطره، رابطه ای مهراکین است، یعنی از یکسو بسیار به آن عشق می ورزیم و تمایل داریم به آن بازگردیم و از سوی دیگر احساس خطر می کنیم. همین رابطه انگیزه ای قوی است برای مواجه شدن انتقادی با آن تا شاید بتوان از مهر و کین عبور کرد. به این موضوع در پایان بازخواهم گشت.

 2- تأثیر شریعتی بر مادران و خواهران ما پیش از پرداختن به این سؤال که تأثیر شریعتی بر امروز چیست، به نظر من باید به این موضوع پرداخت که تأثیر او بر خواهران و مادران ما و حتی برادران ما چه بوده است. شریعتی چه کرد که توانست آنها را بسیج کند تا به اقدامی رهایی بخش دست بزنند. مقطعی وجود داشت که در آن کتاب ها و سخنرانی های شریعتی را در خانه های بسیاری می شد یافت. بسیاری تحت تأثیر بازتفسیر او از شخصیت های تاریخی شیعه قرار گرفتند و از روایت او به وجد آمدند و خود این وجد، رابطۀ جدیدی را میان این فاعلان با تاریخ خودشان ایجاد کرد که بر انگیزاننده و الهامبخش بود. یکی از شخصیت هایی که در گفتار شریعتی به اعلی درجه تأثیرگذار بود، فاطمه بود. شریعتی در سخنرانی های خود در حسینیۀ ارشاد، در مورد او سخن گفت. این  سخنرانی ها بعدها به صورت کتابی در آمد با عنوان فاطمه، فاطمه است که برای نخستین بار در 1349 شمسی چاپ شد. این کتاب از ذهن بسیار خلاق او پرده بر می دارد و لذا هنوز هم خواندنی است. به نظر من این کتاب با اینکه امروز یک متن مکتوب است و خالی از گفتار بلاغی شریعتی است که همچنانکه اشاره خواهم کرد، از پیام او جدایی ناپذیر است، اما به دلیل انتشار همگانی آن ملاک خوبی است برای سنجش تأثیرپذیری او. همچنین این کتاب چکیدۀ منسجمی از آرای او در باب زن و جنسیت را در خود دارد که با تحلیل او در مورد وضعیت زنان در آن دوره همراه است. فاطمۀ شریعتی آنگونه که در کتاب فاطمه فاطمه است، تشریح می شود، یک دالّ اعظم است. منظور از دال اعظم همان مفهومی است که نزد لاکان با زبان و تاریخ پیوند دارد و بر ذهن افراد سلطه ای منحصر به فرد ایفا می کند. همینجا اشاره کنم که بر فاطمۀ شریعتی، یعنی فاطمه ای که در ذهن شریعتی بود، تأکید خواهم کرد، چون شخصیتی که او از فاطمه روایت می کند، اگر با فاطمۀ تاریخی تضادی نداشته باشد، اما از بسیاری جهات با آن متفاوت است. در واقع فاطمۀ شریعتی قوت خود را از همین فاصله گذاری می گیرد. او زنی نیست که در بسیاری از متون شیعه توصیف می شود و با انفعال، گوشه نشینی، تارک دنیا بودن و جز اینها شناخته شده است. این شخصیت به نظر شریعتی بیشتر به درد آن می خورد تا بر مظلومیتش عزاداری کنند و بگریند. شریعتی درست در برابر این تصویر از فاطمه بر می آشوبد. هر نوع دلالتی با نمادین مرتبط است، خاطره را بسیج می کند و آدمها را به اقدام وا می دارد. اگر از آدمها بپرسند که این جذبه از کجا می آید، پاسخ سرراستی برایش ندارند. فاطمۀ شریعتی هم درست به همین شکل بسیاری از زنان را بسیج می کند و به اقدام وا می دارد. فاطمه تنها به دلیل اینکه دال اعظم است، می تواند این کار را بکند. مثلاً زینب هم شخصیت مهمی است، ولی دال اعظم نیست. اما فاطمه مهمترین شخصیت زن تاریخ شیعه است. بسیاری از زنان خواب او را می بینند، بسیاری برایش نذر می کنند، بسیاری برایش می گریند، و نهایتاً اینکه داشتن او قدرت می آورد. به همین دلیل بخشی از منازعه های سیاسی و اجتماعی برای تسخیر این دلالت های اعظم در می گیرد. برای مثال در زمانۀ ما انقلاب، اسلام، امام، حقوق بشر، آزادی و غیره از جمله دلالت های اعظم اند. فاطمۀ شریعتی در برابر دو نوع ایدئولوژی قد علم می کند: از یکسو تصویر سنتی از زن و از سوی دیگر تصویر ساخته و پرداختۀ گفتار پهلوی، همان ایدئولوژی ای که معتقد بود، زن باید فریبا باشد. بنابراین این شخصیت نه به فاطمۀ سنتی شباهت دارد که وعاظ سعی در ساخته و پرداخته کردن آن داشتند و نه به قول شریعتی به زن آن روز. او دو نوع تصویر خیالی از زن را به چالش می کشد: از یکسو تصویر زن منفعل خانه نشین بی سواد و مطیعی که نیمه آدم است و از سوی دیگر زن ساخته و پرداختۀ گفتار پهلوی، همان عروسک فرنگی بی مغز و مقلدی که از صبح تا شب جلوی آینه می نشیند. شریعتی هر دوی این ها را شبیه هم می داند و الگوی زن بر ساختۀ آنها را اینگونه توصیف می کند: «حیوانی که خرید می کند.» اما چرا می گویم این دو تصویر ایدئولوژیک اند؟ دقیقاً به دلیل تصویر بودنشان. تعریف آلتوسر از ایدئولوژی (بی آنکه مجبور باشیم تفاوتش را با علم هم تأئید کنیم)، در اینجا به کار می آید. به نظر آلتوسر، ایدئولوژی عبارت است از رابطۀ تخیلی با جهان واقعی و با مناسبات واقعی سلطه. ایدئولوژی واقعیت را منکر می شود و تصویری تخیلی از آن می سازد. قوت ایدئولوژی در همین تصویر نهفته است. به تعبیر لاکان فریب، ذات تصویر است. اما این رابطه با وجود فریب آمیز بودنش، تخیلی است، یعنی از آدم ها انتظاری دارد که بر آورده نشدنی است. نمونه ای از این رابطۀ تخیلی مناسبات آمرانه میان افراد است. وقتی در این مناسبات اشکالی پیش می آید، به افراد گفته می شود اشکال از این است که شما اطاعت نمی کنید یا آنطور که لازم است، اطاعت نمی کنید. اگر درست اطاعت کنید، مسأله حل می شود. در حالیکه نفس این مناسبات آمرانه است که مسأله ساز است و هر قدر و به هر نحوی هم افراد تمکین و اطاعت کنند، مشکلات حل نمی شوند. بنابراین منظور از رابطۀ تخیلی با مناسبات قدرت این است. از سوی دیگر به تعبیر آلتوسر ایدئولوژی ما را استیضاح می کند، یعنی با خطاب «هی با توام!» ما را به محاصرۀ قدرت در می آورد و از ما می خواهد به این خطاب واکنش نشان دهیم و آن را بپذیریم. وقتی گفته می شود که زن باید فریبا باشد، در فریب قرار داریم، زیرا این سخن تصویری را می سازد و از زنان می خواهد آن را بپذیرند. طبیعی است بسیاری هم به دام آن می افتند، یعنی به صورت مذبوحانه تلاش می کنند تا خود را با آن همساز کنند. می توان به چند نمونۀ دیگر از این ایدئولوژی ها اشاره کرد: پورنوگرافی یکی از مهمترین ایدئولوژی های زمان ماست، زیرا زنی تخیلی را به تصویر می کشد که تنها به کار لذت سادیستی می آید، اما در واقع این زن هیچ نسبتی با دنیای واقعی ندارد. زن پورنوگرافی یک تصویر اسطوره ای، تخیلی است. محصولات زیبایی نیز از جملۀ این تصاویر فریب آمیز و ایدئولوژیک اند. یادآور می شوم که بحث بر سر زیبایی نیست، بلکه بر زن ایجاد تصویری تخیلی از زن است. زن اثیری ای که در ایدئولوژی زیبایی و محصولات آرایشی تبلیغ می شود، قرار است از رهگذر مصرف برخی از اقلام برای همیشه جوان و زیبا بماند. این تصویر نیز تخیلی است، زیرا هیچ زنی برای همیشه جوان و زیبا نمی ماند. از سوی دیگر زنی هم که در تصویر سنتی تبلیغ می شود؛ یعنی کسی که دائم اطاعت شوهر یا پدر را می کند، قوۀ تشخیص نازلی دارد، باید به همه نوع هوس مرد تن بدهد، تمکین کند، حتی چند همسری را به عنوان امری عادی بپذیرد و در هیچ موردی هم لب به اعتراض نگشاید، نیز به اندازۀ زن پورنوگرافی یا ایدئولوژی زیبایی سرمایه داری، موجودی افسانه ای، تخیلی، توهمی، فریب آمیز و غیر واقعی است. هر دوی این ایدئولوژی ها توهم آمیز اند و از رهگذر فریب اثر می کنند. می خواهند به ما بباورانند که وجود چنین زنانی ممکن است. هر دوی آنها آینه ای را به دست زن می دهند تا او خود را با تصویر مطلوب همساز کند. همچنانکه اشاره شد، هر رابطۀ ایدئولوژیک، رابطۀ قدرت است. کسانی هستند که از تلاش زنان برای هماهنگی با این تصاویر منتفع می شوند و از اینرو خواهان تداوم این مناسبات اند. ایدئولوژی با به محاصره در آوردن، انفعال ایجاد می کند. افراد را وادار می کند تا به دنبال دستیابی به آن الگوی آرمانی، به تلاشی مذبوحانه دست بزنند و مخالفین را ساکت می کند. فاطمۀ شریعتی از اینجا اهمیت می یابد، زیرا او دستکم به طور موقتی به این انفعال خاتمه می دهد، بر علیه تصاویر ایدئولوژیک و سوژه های اعظمی که زنان را به محاصره در آورده اند، بر می آشوبد: از یکسو بر ضد «زن فریبا» و عروسک فرنگی و از سوی دیگر بر ضد «زن اُمُل». فاطمه به روایت شریعتی آن زن سر به زیر، ساکت، و مطیع تقدیر نیست که چنانچه در اسطوه های سنتی توصیف شده، دائم از پیامبر می خواست در مورد عذاب جهنم سخن بگوید تا او بگرید، بلکه او زنی، مستقل، آزاده، فعال و خواهان گرفتن حق خود است. شریعتی بخش هایی از کلام خود را به توصیف این فاطمه اختصاص می دهد. توصیف او نیز کاری خلاقانه است. او به جای اینکه مثل بسیاری از روایات رایج در کتب شیعه و در بین وعاظ و روحانیون، به فاطمه به عنوان دخت پیامبر، یا همسر علی بپردازد، او را انسانی تصور می کند همچون بسیاری از زنان زمانی کودک بوده، بعد بزرگ شده و در این مسیر مرارت هایی را تحمل کرده است. در روایت شریعتی، فاطمه دختر بچۀ کوچکی است که به همراه پیامبر به این سو و آن سو می رود و شاهد ظلم های قریش بر او است. او با این تجربه رشد می کند و به زنی مبارز و فعال تبدیل می شود. بنابراین با اینکه فاطمۀ شریعتی به شخصیتی تاریخی اشارت دارد، اما از دلالتی واقعی برخوردار است. شخصیتی که شریعتی به او اشاره می کند، بر ایدئولوژی ها خط بطلان می کشد. بنابراین زنی که شریعتی در قالب فاطمه به تصویر کشیده می شود، بر خلاف بسیاری از تصاویر ایدئولوژیکی که در برابر زن آن روزگار قرار داده شده بود، دسترس ناپذیر و تخیلی و موهوم نیست، بلکه کاملاً واقعی است. بسیاری از زنان توانستند با فاطمۀ شریعتی همزادپنداری کنند. به جای اینکه بر او بگریند، محنت های او را از آن خود دانستند و برای تغییر وضعیت خود دست به اقدام زدند. دال اعظم شریعتی، سوژه های اعظم از جمله خود شخص شاه، و تصاویر فریب آمیز و الگوی تخیلی ای را که او و زنان و مردان درباری از زن ساخته بودند به پرسش گرفت. قوت فاطمۀ شریعتی از اینجاست. فاطمۀ شریعتی با اینکه دارای ارجاع تاریخی است، اما با «سنت» قطع ارتباط می کند. او به زنی امروزی تبدیل می شود که در برابرش، زن تخیلی مجلۀ زن روز، از مد افتاده و منسوخ به نظر رسید. بنابراین هر دوی آن تصاویر با ظهور فاطمۀ شریعتی به طور موقت، به تاریخ پیوستند. بدین ترتیب فاطمۀ شریعتی، بسیاری از زنانی را که گرفتار انفعال و از خود بیگانگی شده بودند، به حرکت در آورد. مشارکت زنان در انقلاب ایران، چنان تأثیرگذار بود که بسیاری از تلاش های محافظه کاران و سنتی ها برای بازپس گرفتن حق رأی از زنان و هل دادن آنها به پستوی خانه، موقتاً ناکام ماند. البته این روزها شاهد بازگشت پیروزمندانۀ هر دوی آن ایدئولوژی ها هستیم.   بنابراین تا به اینجا می شود گفت، شریعتی مادران و خواهران ما را از انفعال در آورد، به آنها نهیب زد تا مستقل باشند، در سرنوشت خود شریک شوند و تاریخ را بسازند. با در نظر گرفتن این سابقه اکنون می توانیم به پرسش اصلی بازگردیم.

 3- تأثیر شریعتی بر ما بسیاری از ما زنان امروزه خود را در وضعیت ایدئولوژیکی مشابهی می یابیم که خواهران و مادران ما در آن زمان به آن مبتلا بودند. شاید تنها تفاوت از این نظر در جا به جا شدن ایدئولوژی ها به جای یکدیگر بوده باشد. این تشابه وضعیتی در واقع گرفتار شدن در همان تصاویر فریب آمیز و تخیلی از زن، همان هویت آینه ای و تخیلی است. ما از یکسو به محاصرۀ سوژه های اعظمی در آمده ایم که دائم برای ما تعیین تکلیف می کنند، امر و نهی می کنند، به ما امر می کنند که زن ایده آل زنی مطیع، سر به زیر و ساکت است که تمکین می کند و بزرگترین جهاد او اطاعت از شوهر و ماندن در خانه است. از سوی دیگر ایدئولوژی ای قرار دارد که زن را در زیبایی صرف و خواستنی بودن هر چه بیشتر برای مردان تعریف می کند. این دو ایدئولوژی با اینکه به ظاهر متضاد هم اند، اما در واقع یکی اند،  خاستگاه هر دوشان هم یکی است. به همین دلیل به سرعت به یکدیگر تبدیل می شوند. بنابراین دل دادن به یکی ضرورتاً نفی دیگری نیست، درست همانطور که زن اثیری روی دیگر زن لکاتۀ بوف کور هدایت است. هر دو مصنوع و ساخته و پرداختۀ سریال های تلویزیونی، و طرح های رنگارنگ عفاف اند و هر دو غیر واقعی. اولی همانقدر با زنان واقعی در جامعه بیگانه است که زن مخاطب برخی از شبکه های ماهواره ای که دغدغه ای جز لاغری و کشیدن پوست و جوان ماندن ندارد. بنابراین میان وضعیتی که ما زنان امروز در آن به سر می بریم و وضعیتی که بسیاری از زنان در آن زمان خود را در آن می یافتند، تشابه زیاد است. تفاوت این دو در این است که این وضعیت ایدئولوژیک جدید منکر تاریخ چند سال گذشته است و می خواهد بسیاری از تصاویری را که ما زنان در حافظه داریم، از ما برباید. بنابراین به یک معنا خطرش به مراتب از وضعیت ایدئولوژیک پیش از انقلاب خطرناکتر است. متأسفانه همچون گذشته بسیاری از زنان به دام این تصاویر و انفعال ناشی از آنها گرفتار شده اند. درست همین وضعیت می تواند انگیزه ای برای بازگشت ما به شریعتی باشد. تشابه وضعیتی، اگر راهی را پیش پا ما نگشاید، دستکم این موضوع را قابل فهم می کند که چرا بسیاری از زنان در آن زمان، شریعتی را برگزیدند، به خیابانها آمدند، در انقلاب شرکت کردند و در صدد بر آمدند واقعیت نامطلوب را تغییر دهند. این کنش رهایی بخش، حتی ممکن است حسرت ما را بر انگیزد. زیرا پی می بریم که در شرایطی که تغییر ناممکن به نظر می رسید، راه گریزی یافت شد اما عده ای دیگر از ما ممکن است حس کنند که این بازگشت به این سادگی نیست. چیزهایی مانع اند. با اینکه اقدام شریعتی برای مادران و خواهران ما لالت رهایی بخش داشت، اما انگار سرنوشت ما به شیوه ای دیگر رقم خورده است. در ادامه به این نسبت خواهم پرداخت. در این رابطۀ تنش آلود ما با شریعتی مشخصاً دو مسأله برجسته تر می نماید: یکی اینکه به نظر می آید شریعتی زنان را تا زمانی به رسمیت می شناسد و آنها را به نظم نمادین راه می دهد که جنسیت خود را تا حد زیادی فراموش کنند. می شود گفت اتوپیای شریعتی هم تا حد زیادی پدر سالار است. برای اثبات این دعوی هم می شود همان ارجاعات شریعتی در فاطمه فاطمه است را در نظر گرفت: با اینکه شریعتی در ابتدا و نیز انتهای این متن تأکید می کند که فاطمه، دختر پیامبر نیست، زن علی نیست، مادر زینب و حسنین نیست، بلکه فاطمه فاطمه است، اما روایت او از فاطمه باز هم او را تا حد زیادی به عنوان دختر محبوب پیامبر برجسته می کند. در عین حال فاطمۀ شریعتی نیز همچون بسیاری از مردان قهرمان او، تنها تا جایی بدن دارند که در خدمت آرمان باشند. به این معنا در تقابل با سنت ادبیات اروتیک حجیم اسلامی، فاطمۀ شریعتی، زنی است که انگار از لذت جسمانی خالی شده است. همین موضوع مهمترین وجه تمایز گفتار انقلابی شریعتی از سنت است. بسیاری از زنان در آن زمان نیز پیام شریعتی را درک کردند. روی آوردن بسیاری از آنها به حجاب اسلامی را باید تا حد زیادی ناشی از تأثیر کلام شریعتی دانست. آنها بر روی جنسیت و بدن خود که در طول تاریخ مانع دستیابی شان به آزادی و رهایی بوده، حجابی کشیدند تا به عنوان انسان هایی برابر با مردان به رسمیت شناخته شوند. این یکی از اشکالاتی است که می شود به او وارد کرد. اما به نظر من این اشکال با در نظر گرفتن بن بستی که در مقابل زنان بود، قابل فهم است. لذا با وجودی که پیام شریعتی این بود که از جنسیتتان فاصله بگیرید تا به رسمیت شناخته شوید، اما این بدان معنا نیست که شریعتی زن بودن را امری ذاتاً نامطلوب می دانست. حتی به این معنا هم نمی تواند باشد که زنان محکوم اند تا به ابد برای به رسمیت شناخته شدن آنچه را که هستند، نادیده بگیرند. به نظر می آید چنانچه پیام شریعتی را در نظم نمادین مذکر در آن زمان قرار دهیم، قابل فهم است: در مجموع می شود گفت صرف نظر از اینکه شریعتی خود چگونه می اندیشید، این پیام ضرورتاً به معنای تأئید پدرسالاری یا فالوسنتریسم نظام نمادین نیست. بر عکس، در چارچوب انتخاب های پیش روی زنان، در جامعه ای مملو از خشونت که در آن زن نیمه انسان است، قابل فهم است. با اینکه فاطمۀ شریعتی تا حدی دلالت مذکر دارد، اما رهایی بخش هم هست. البته این پرسش باقی می ماند که آیا در این شرایط اساساً راهی برای خروج از نظم نمادین مذکر پیش پای زنان قرار دارد یا خیر. انتخاب شریعتی این بود که قواعد این نظم را بپذیرید و آن را از درون به چالش بگیرید. ممکن است برخی راه حل های دیگر را ترجیح دهند: برای مثال، روی آوردن به نوشتار زنانه و پشت کردن به نمادین. اما به نظر می آید در این راه حل، صرفاً می توان آن را برای مدتی نادیده گرفت. پشت کردن به واقعیت نامطلوب، حتی اگر به لحاظ فردی ممکن باشد، نمی تواند راه گریزی پیش پای بسیاری از کسانی قرار دهد که قربانی هر روزۀ آن اند. بنابراین اگرچه راه حل شریعتی، خود دلالت مذکر دارد، اما راهی را پیش پای زنان می گذارد. دومین مشکل در رابطۀ نا سرراست ما با شریعتی به نظر مهمتر می آید. این تنش با هراس توأم است، به این دلیل به وجود می آید که دال اعظم شریعتی خود به یک سوژۀ اعظم ایدئولوژیک دیگر گره می خورد. به تعبیر دیگر با اینکه فاطمۀ شریعتی رهایی بخش بود، اما به سرعت زمینه ساز نظم ایدئولوژیک جدیدی شد که ما را امروز به محاصره در آورده است. لذا به نظر می رسد آن اقدام رهایی بخش، انگار خود تلاش ایدئولوژیکی دیگری بود، یا اگر بخواهیم منصف تر باشیم به ایدئولوژی جدیدی راه داد و با آن گره خورد و در هر حال وضعیت امروز را برای ما پدید آورد. ممکن است کسی بگوید، اقدام شریعتی یا فاطمۀ شریعتی ایدئولوژیک نبود، به ایدئولوژی تبدیل شد، یعنی امروز می توان فاطمه فاطمه است را به نحوی قرائت کرد که ضرورتاً به ایدئولوژی پیوند نخورد و بر این اساس معتقد شد که این متن هنوز هم از دلالت های رهایی بخش برای زنان برخوردار است، یعنی کافی است از آن ایدئولوژی زدایی شود و با حافظه ای فارغ از تاریخ ایدئولوژیک بعدی و پیامدهای آن قرائت شود. فرض کنیم این اقدام شدنی است، اما آیا با این کار تنش رفع می شود؟ به نظر من چنین نیست. یادآوری می کنم که برای بسیاری از خوانندگان آن روزگار، کلام مبلغانۀ شریعتی همه چیز بود. این کلام بود که شور می آفرید و به عمل فرا می خواند. این ویژگی که بسیاری آن را خصلت رمانتیک کلام شریعتی دانسته اند، از اقدام او دستکم در آن زمان جدایی نا پذیر بود. شور کلام او، راه را تا حد زیادی بر شعور می بست و بر می انگیخت. به عبارت دیگر می شود گفت خود این کلام در واقع با نوعی استیضاح ایدئولوژیک همراه می شد که با خطابی سنگین به محاصره در می آورد. بنابراین می شود این نتیجه را گرفت که پیام شریعتی در آن زمان نیز از دلالت های ایدئولوژیک قوی برخوردار بود. اما بر گردیم به دورۀ خودمان. ما امروز می توانیم متن او را فارغ از آن شور و هیجان انقلابی مورد مطالعه قرار داد، آیا بدین ترتیب ایدئولوزی زدایی می شود؟ به نظر من حتی در این صورت نیز رابطۀ تنش زای ما با شریعتی همچنان باقی است، زیرا بیش از هر چیز، خود همین شوریدگی تام و مطلق بر واقعیت نامطلوب؛ امری که در واقع امکان ناپذیر است، اقدامی ایدئولوژیک است. این شورش تمام عیار، انکار مطلق واقعیت ممکن است واقعیت نامطلوب را برای مدتی واپس بزند، اما به بازگشت فراموش شده و واپس زده شده می انجامد و انجامید. بنابراین آنچه به ایدئولوژیک شدن اقدام شریعتی می انجامد، تنها با رتوریک زدایی یا بازخوانی خنثی امکانپذیر نیست. فاطمۀ شریعتی، بخشی از سنت را در دلالت خود حفظ کرد که پس از انقلاب در قالب ایدئولوژی جدیدی سر بر آورد. اما در مقابل، واقعیت سیاسی نامطلوبی را که در برابرش بود به همراه همۀ خطاب های ایدئولوژیک آن برای زنان به عنوان بخشی از همان سنت و بر آمده از دل همین جامعه نپذیرفت و آن را به تمامی انکار کرد. آنچه به تنش می انجامد، سوای مسائل دیگر، درست همین شورش و یورش تمام عیار بر آن واقعیت است که به رخداد انقلابی انجامید؛ به نفی و انکار یکسرۀ آن؛ و نه عنوان چیزی خودی و غیر بیگانه، یعنی بر آمده از خود ما، هیولایی بر آمده از دل همان جامعه. در اینجا متذکر شوم که استدلال من بر خلاف بسیاری این نیست که چون آن دلالت به خشونت انقلابی انجامید، غیر قابل دفاع است. می دانیم که خشونت فقط مختص انقلاب نیست. در ضمن در اینجا بحث از خشونت، خواه در رد یا در دفاع آن در میان نیست. بحث بر سر این است که آن شورش تمام عیار بر واقعیت تا چه حد از آن واقعیت گسست و آیا توانست جلوی بازگشت پیروزمندانۀ آن را که به طور موقت پس زده شده بود، بگیرد یا خیر. به نظر من نمی تواند و نتوانست. به نظر من رابطۀ پر تنش از اینجا آغاز می شود و باعث می شود از شریعتی و اقدام او فاصله بگیریم. اما آیا این بدان معناست که بسیاری از زنان مجبور به زیستن در واقعیت نامطلوب اند؟ خیر. شاید در برابر آن اقدام و آن انکار تام و تمام، بسیاری از ما ترجیح بدهیم در واقعیت ساکن شویم، آن را بپذیریم، و از رهگذر تأمل بازتابی آن را تغییر دهیم. به نظر من بسیاری از زنان در ایران بعد از انقلاب در مواجهه با ایدئولوژی، آگاهانه و نا آگاهانه چنین کرده اند. بسیاری از آنها به جای بازگشت به دلالت های نمادینی که خطر پیوند یا تبدیل شدن به ایدئولوژی را دارند، ترجیح داده اند با واقعیت زندگی کنند و در عین حال آن را به صورت روزمره به چالش بگیرند. البته این گزینه در مقابل شورش تام و تمام، نه جذاب و رمانتیک است، نه انقلابی و بر انگیزانندۀ تخیل، اما دستکم با هستی سیاسی و اجتماعی ما سازگار تر است و به نظر مسئولانه تر هم می آید. ما از اقدام شریعتی می گریزیم، چون هراس انگیز است، با اراده ای مواجه می شویم که می خواهد کن فیکون کند، یک انسان طراز نوین بسازد و برای اینکار یکشبه همه چیز را زیر و زبر می کند، اما به رغم همۀ اینها به قدر کافی از واقعیت نمی گسلد، بلکه تنها آنها را واپس می زند. آن واقعیت نامطلوب با همۀ دلالت های ایدئولوژیک در کمین ماند تا در فرصتی مناسب ظاهر شود. شاید برای برخی اقدام او هنوز هم جذابیت داشته باشد، اما در وضعتی که ما در آن به سر می بریم، تخیلی به نظر می آید. درست به همین دلیل، به نظر می رسد باید این تنش را جدی گرفت و در برابر هر نوع وسوسه ای از جنس بازگشت شور انگیز به شریعتی یا هر ایدئولوگ دیگری مقاومت کرد، زیرا این تنش تنها حسی گذرا نیست، از مواجهه ای اصیل خبر می دهد که به دلیل قرار داشتن ما بر سر چند راهی پدید می آید: تن سپردن به ایدئولوژی، شورش بر واقعیت نامطلوب و انکار تام و تمام آن از رهگذر یک تغییر ناگهانی که در واقع به معنای «بازگشت» به گذشته است، یا گزینه های دیگر، از جمله زیستن با واقعیت و تغییر آن از رهگذر چالش روزمره و دائمی. البته این رهیافت ضامن موفقیت نیست، بیش از همه شاید به این دلیل که بسیاری از ما هنوز هم با آن اقدام همدلی بیشتری داریم.

  جمع بندی می کنم: رجوع به شریعتی و برقراری گفتگوی انتقادی با او نه تنها هنوز هم به سهولت امکانپذیر است، بلکه ضروری به نظر می رسد؛ زیرا امروز ما را از خود متأثر کرده است؛ خواه او را رد یا تأئید کنیم. شریعتی با ما نسبت دارد و از او گریزی نیست. اقدام شریعتی برای بسیاری از زنان در آن زمان تعیین کنندۀ کنشی رهایی بخش برای فرار از محاصرۀ ایدئولوژی های رایج بود که به رغم تفاوت ظاهری، شباهت بسیاری به یکدیگر داشتند. این اقدام چنانچه فارغ از دلالت های ایدئولوژیک در نظر گرفته شود، هنوز هم قابل دفاع است؛ ولو آنکه خود با تأئید ضمنی نظم مذکر همراه بوده باشد. با در نظر داشتن این نکات، می توان پرسید، فاطمۀ شریعتی با ما چه نسبتی دارد. به نظر می آید  فاطمۀ شریعتی بر خلاف گذشته، امروز به دالی تهی تبدیل شده است. نسل امروز، چه آنها که گرفتار ایدئولوژی اند، یا آنهایی که در جستجوی راهی برای خروج از آن اند، دیگر خود را چندان مخاطب او نمی دانند. این بدان معناست که فاطمۀ شریعتی برای بسیاری از زنان امروز دیگر آن زن واقعی نیست، بلکه خود به تصویر تخیلی دیگری تبدیل شده است. لذا با اینکه تشابه زیادی میان وضعیت زن آن روزگار و زن امروز وجود دارد، اما بسیاری از ما چندان تمایلی به بازگشت به شریعتی ندارند.  اما رابطۀ ما با شریعتی رابطه ای تنش زا هم هست؛ حتی اگر همۀ تدابیر را به کار ببندیم تا بلاغت او ما را نفریبد. این تنش عمدتاً به دلیل رهاورد ایدئولوژیک شریعتی و فاطمۀ اوست که بیش از هر چیز در شورش تمام عیار او بر واقعیت نامطلوب متجلی شد. آن خاطرۀ رهایی بخش، آن فاطمه، هنوز هم با ماست و احترام ما را بر می انگیزد. ما می توانیم با این خاطره به گفتگو بنشینیم و آن را به همراه شریعتی به عنوان بخشی از واقعیت امروزی مان به رسمیت بشناسیم، می توانیم آن را از خودمان بدانیم. اما فریفته شدن به خاطره به معنای پا گذاشتن به حیطۀ خطر و مخاطره هم هست. ما از اقدام شریعتی و پیامد آن آموخته ایم که حتی اگر این خطر پذیرفتنی و ممکن باشد، بعید است رهایی بخش باشد. شریعتی حرف های زیادی برای گفتن به ما دارد؛ به شرطی که بخواهیم تن به گفتگو بدهیم. این یعنی از تجلیل تام و تمام او یا انکار، تقبیح و نفی مطلق او اجتناب کنیم. این متن سخنرانی نویسنده در جلسه  گروه جامعه شناسی دین انجمن جامعه شناسی ایران نشستی با عنوان «رابطه دکتر شریعتی با زن امروز ایران» است.  

منبع: مدرسه فمینیستی  

 

مومن

 

 

 

 

http://iranroshan.com/uploads/1377201127.gif

 

امام صادق(سلام الله علیه):


 
 
مؤمن، ياورى خوب و كم خرج و كم زحمت است.
 
 

 

 

http://iranroshan.com/uploads/1382479191.gif