از غدیر عشق سرشاریم ما 37
نماز ابوبكر و عكس العمل پيامبر
مردم براى حل اين مشكل بلال را صدا زدند. بلال گفت: 'اى مردم خدا شما را رحمت كند، صبر كنيد تا در اين باره از پيامبر (ص)سؤال كنم'.
سپس با سرعت به در خانه ى پيامبر (ص) رفت و محكم در زد. حضرت با شنيدن صداى در فرمود: اين چه در زدن شديدى است؟ ببينيد جريان از چه قرار است؟
فضل بن عباس در را گشود و با ديدن بلال گفت: چه خبر است اى بلال؟ بلال جواب داد: ابوبكر وارد مسجد شده و در محراب پيامبر (ص) ايستاده تا نماز بخواند؛ به اين گمان كه حضرت به او دستورِ نماز خواندن براى مردم را داده است.
فضل گفت: مگر ابوبكر در سپاه اسامه نيست؟! بخدا قسم اين همان شر عظيمى است كه ديشب وارد مدينه شده و پيامبر (ص)خبرش را به ما داد. فضل با بلال وارد خانه شدند. پيامبر (ص) از او پرسيد: 'چه خبر است، اى بلال'؟ بلال ماجرا را به پيامبر (ص)گفت. حضرت فرمود: 'مرا بلند كنيد، مرا بلند كنيد و به مسجد ببريد! قسم به آنكه جانم به دست اوست، مصيبتى عظيم و فتنه اى بزرگ بر اسلام وارد شده است'.
سپس حضرت در حاليكه سر را با پارچه اى بسته بود و بر على عليه السلام و فضل تكيه كرده بود و پاهايش بر زمين كشيده مى شد وارد مسجد شد. ابوبكر در محراب ايستاده بود؛ و عمر و ابوعبيده و سالم و صهيب و عده اى كه با آنان آمده بودند وى را احاطه كرده بودند، اما بيشتر مردم نماز را نخوانده و منتظر خبر بلال بودند. هنگامى كه نماز گزاران ديدند پيامبر (ص) با آن حال بيمارى شديد وارد مسجد شد عظمت موضوع را دريافتند!
پيامبر (ص) جلو رفت و لباس ابوبكر را گرفت و او را از محراب دور نمود. با اين كارِ پيامبر (ص) ، ابوبكر و كسانى كه با وى بودند از پشت سر آن حضرت متوارى شدند. پيامبر (ص) نماز را به حالت نشسته به جاى آورد و مردم به حضرت اقتدا نمودند و بلال براى مردم تكبيرِ نماز را مى گفت.
به کوچه های عبورت چقدر اب بپاشیم