قبرستان بقيع در فراخناي تاريخ

 

قبرستان بقيع در فراخناي تاريخ

در بقيع از ديروز تا امروز چه گذشت؟

اوّلين و قديمي‌ترين مدينه‌شناس و موّرخ، عبدالعزيز بن زباله ـ زنده در سال ۱۹۹ ـ در مورد اين حرم شريف و هم‌چنين در مورد حرم حضرت حمزه ـ عليه السلام ـ مطلبي دارد...
پارسينه- در فضيلت بقيع حديث‌هاي متعددي از رسول خدا نقل گرديده است. از جمله در حديثي فرمودند: «از بقيع هفتاد هزار نفر كه صورتشان مانند ماه چهارده شبه است محشور خواهند شد و بدون حساب وارد بهشت مي‌شوند.» در حديث ديگر آمده است كه رسول خدا (ص) در بقيع حضور يافتند و اهل قبور را بدين گونه خطاب مي‌كردند: «درود بر شما و خداوند ما و شما را بيامرزد. شما پيشاهنگان ما بوديد و ما هم درپي شما خواهيم آمد.»

هر گروه از مسلمانان به تناسب ارتباطشان با همديگر و انتسابشان به رسول خدا ـصلي الله عليه و آله و سلم ـ در يك نقطه معين و جايگاه مخصوص و در كنار هم دفن شده اند؛ مثلا قبور ائمه چهارگانه با قبر عباس و فاطمه بنت اسد در يك نقطه و در كنار هم و همه همسران رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم - در يك نقطه معين و در كنار هم و رقيه و ام كلثوم دختران پيامبر در كنار هم و عمّه هاي آن حضرت با امّ البنين در كنار هم، كه مجموع اين بخش به نام «مقابر بني هاشم» معروف گرديده است. همانگونه كه ساير بخش هاي مختلف بقيع نيز به نام هاي خاصي ناميده شد؛ مانند «روحاء» و «زوراء. حرم ائمه بقيع كه در كتب تاريخ به عنوان مشهد و حرم اهل بيت (ع) معروف گرديده، در سمت غربي و منتهي اليه بقيع واقع شده است.





در اين حرم مطهر قبر چهار تن از ائمه اهل بيت، امام مجتبي، امام سجاد، امام باقر و امام صادق - عليهم السلام - در كنار هم و به فاصله ۲ تا ۳ متري اين قبرها، قبر عباس عمومي گرامي رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - قرار گرفته و در كنار آن نيز قبر ديگري است كه متعلق به فاطمه بنت اسد است. قبل از ويراني ساختمان اين حرم مطهر همه اين قبور شش‌گانه در زير گنبد و داراي ضريح زيبايي بودند. همچنين مدفن تعدادي از همسران، فرزندان، اقوام و عشيره پيامبر اسلام و جمع كثيري از صحابه و ياران آن حضرت و تعداد بي‌شماري از شهدا و علما در اين قبرستان قرار دارد.

و باز مي بينيم پس از گذشت بيش از نيم قرن از رسميت يافتن بقيع، تمام شهداي حره در يك نقطه از بقيع و در كنار هم بخاك سپرده شده اند.

آنهايي كه با تاريخ مدينه آشنايي دارند مي‌دانند كه در آن زمان رسم بود كه جنازه افراد متشخص و مورد احترام به جاي گورستان عمومي در داخل منزل دفن مي‌شد و در برخي از موارد اين منزل تبديل به آرامگاه خانوادگي مي‌شد.

در كنار قبرستان بقيع خانه‌هاي زيادي وجود داشت كه يكي از آنها متعلق به عقيل ابن ابي طالب بود. اين خانه به آرامگاه خصوصي و خانوادگي اقوام و فرزندان رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - مبدل گرديد و اولين كسي كه در داخل آن دفن شد پيكر فاطمه بنت اسد بود. پس از آن عباس عموي پيامبر در اين خانه دفن گرديد. به همين ترتيب بدن هاي پاك امام حسن مجتبي، امام زين العابدين، امام محمد باقر و امام جعفر صادق - عليهم السلام - در اين مكان شريف دفن گرديد.




رسول خدا در دوران حيات پربركتشان، به قبرستان بقيع به طور عام و خانه عقيل به طور خاص ارج مي نهادند و – حتي پيش از وفات ائمه اطهار - خانه عقيل را محل دعا و مناجات خود قرار مي‌دادند. توجه ويژه پيامبر گوياي عظمت و نشانگر قداست و معرفي معنويت اين خانه بود كه در آينده نه چندان دور، ستارگاني از آسمان ولايت در اين مكان شريف افول و چهار تن از اوصياي آن حضرت در اين خانه به خاك سپرده خواهند شد.

نكته مهم اين است كه بر قبور ائمه ي اطهار مدفون در بقيع، از همان ابتدا سقف و ديوار وجود داشته است.

تبديل به خانه به عبادتگاه و بارگاه:

ساخت حرم و بارگاه در بقيع در چند مرحله صورت گرفت. پس از زمان بني‌اميه كه شيعيان در سخت ترين شرايط به سر مي‌بردند و حتي جرأت اظهار عقيده خود را نداشتند عباسي‌ها به روي كار آمدند و در اين زمان بود كه شيعيان به آزادي‌هايي دست يافتند، تا جايي كه سفاح به حقانيت امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ اعتراف كرد و اقدام به بازگرداندن فدك به بني‌الحسن نمود.

گرچه نمي‌توان بطور دقيق تاريخ تحوّل مدفن ائمه بقيع را، از شكل مسكوني به يك زيارتگاه عمومي، مشخص نمود، ولي اوّلين و قديمي‌ترين مدينه‌شناس و موّرخ، عبدالعزيز بن زباله ـ زنده در سال ۱۹۹ ـ در مورد اين حرم شريف و همچنين در مورد حرم حضرت حمزه ـ عليه السلام ـ مطلبي دارد كه گوياي تاريخِ تقريبي تغيير و تحول در هر دو حرم شريف مي باشد.



متأسفانه در مورد تغيير و تحوّلي كه پس از اين تاريخ تا قرن پنجم، در اين حرم شريف بوجود آمده است، سند متقن تاريخي در دست نيست ولي با توجه به برخي شواهد تاريخي در كنار تحليل شرايط سياسي خلفاي عباسي و مروري بر اعتقادات شيعيان، اين حرم در طول اين سه قرن نيز مورد توجه عباسيان و شيعيان بوده و از هر فرصت ممكن در تعمير و تجديد بناي آن اهتمام ورزيده اند.

مرحله بعدي تجديد بناي حرم از قرن پنجم آغاز شده كه خوشبختانه اسناد و مدارك تاريخي زيادي در اين زمينه وجود دارد. طبق مدارك مسلم تاريخي، گنبد و بارگاه حرم ائمه بقيع كه از نظر استحكام و ارتفاع، ظرافت و زيبايي بر همه قبه‌هاي موجود در بقيع تفوق داشته و به مدت هشتصد سال سر بر آسمان مي‌سوده و نظر مورخان و جهانگردان را به خود جلب مي‌كرد؛ به دستور «مجد‌الملك ابوالفضل اسعد بن محمد بن موسي البراوستاني القمي»، وزير بركيارق از سلاطين سلجوقي در بين سال‌هاي ۴۸۶ الي ۴۹۸ هـ . ق ساخته شده است.

در اين زمينه مورخ معروف ابن اثير در حوادث سال ۴۹۵ هـ . ق مي‌گويد: «در اين سال امير مدينه منظور بن عماره حسيني دنيا را وداع گفت و او معماري را كه از اهالي قم بود و از سوي مجد‌الملك بلاساني براي ساختن قبه حسن بن علي و عباس عموي پيامبر در مدينه به سر مي‌برد، به قتل رسانيد.» همچنين مرحوم عبدالجليل قزويني زنده (در سال ۵۵۶) در كتاب النقض مي‌گويد: «قبه حسن بن علي كه عباس بن عبدالمطلب پدر خلفا [منظور جناب عباس، عموي پيامبر و جد بزرگ خلفاي عباسي است] آنجا مدفون است، مجدالملك فرموده است.»

شايد بهترين راه براي به دست آوردن كيفيت اين بناي شريف و مشخصات آن مراجعه به ثبت مشاهدات و خاطرات مورخان و جهانگردان باشد.

مشخصات «قبه‌اي بزرگ و سر به فلك كشيده و بسيار مستحكم» مشترك در بين مشاهدات مورخان مي‌باشد.

تعمير و توسعه ي حرم مطهر ائمه بقيع و قبرستان بقيع:

طبق مدارك موجود، با مرور زمان و در مقاطع مختلف در حرم و گنبد و بارگاه ائمه بقيع ـ عليهم السلام ـ تعميرات و اصلاحاتي به وسيله بعضي از خلفا و سلاطين به عمل آمده است.

نخستين تعمير در حرم ائمه بقيع در سال ۵۱۹ هـ.ق و پس از گذشت كم تر از نيم قرن از ايجاد ساختمان آن مي‌باشد كه به دستور مسترشد بالله، خليفه عباسي انجام گرفته است. سمهودي در كتاب خود مي‌گويد كتيبه‌اي در طاق سمت قبر عباس وجود دارد كه تاريخ دقيق تعمير و سلطان وقت را نوشته است.

دومين تعمير در حرم بقيع در بين سال هاي ۶۲۳ و ۶۴۰ هـ . به وسيله يكي ديگر از خلفاي عباسي به نام مستنصر بالله انجام گرفته است؛ سمهودي در اين مورد مي گويد: در بالاي محراب حرم بقيع در كتيبه ديگري اين جمله به چشم مي خورد: «امر بعمله المنصور المستنصر بالله». آن‌گاه اضافه مي كند: ولي در اين كتيبه تاريخ صدور اين دستور مشخصات بيشتري از اين شخص، منعكس نگرديده است.

مستنصر بالله نامش منصور، كنيه اش ابوجعفر، فرزند الظاهر بالله و سي و سومين خليفه عباسي است كه بنا به نقل سيوطي، در سال ۶۲۳ به خلافت رسيده و در سال ۶۴۰ بدرود حيات گفته است. بنابراين، تاريخ تقريبي اين اصلاح و تعمير نيز مشخص مي شود كه در نيمه اول قرن هفتم و در دوران خلافت مستنصر عباسي از سال ۶۲۳ تا ۶۴۰ انجام گرفته است.

بايد توجه داشت -همانگونه كه سمهودي اشاره نموده و شواهد متقن تاريخي- اقدامات و عملكرد «مسترشد» و همچنين مستنصر، مربوط به تعميرات و اصلاحات اين حرم شريف بوده است نه مربوط به اصل ساختمان و بناي آن.

تعمير سوم حرم شريف متعلق به اوايل قرن سيزدهم هجري است كه به دستور سلطان محمود عثماني انجام گرفته است. فرهاد ميرزا كه در سال ۱۲۹۲ هـ . ق به حج مشرف شده است، مي‌نويسد: «تعمير بقعه مباركه در بقيع از سلطان محمودخان در سنه يكهزار و دويست و سي و چهار هجري به دست محمدعلي پاشاي مصري و به امر سلطان واقع شده است.»

آن‌چه ذكر شد سه مورد از تعميرات حرم بقيع كه با تاريخ روشن و مشخصّات عاملان آنها، به دست ما رسيده است، ولي بطور مسلّم تعميرات و اصلاحات به عمل آمده در حرم بقيع، منحصر به موارد ياد شده نبوده، بلكه چنين تعميرات و اصلاحاتي مكرّر، طبق مقتضيات و ايجاب شرايط بدون اين كه تاريخ آنها مشخص و يا در منابع منعكس شود صورت گرفته است؛ چنانچه برخي شواهد تاريخي نييز مؤيد اين مطلب است.

برخي ويژگي هاي حرم مطهر ائمه بقيع:

نكته جالب ويژگي‌ها و خصوصيت‌هاي حرم شريف است كه نظر بسياري از مورخان را به خود جلب كرده است و به اختصار به اين ويژگي‌ها اشاره مي‌شود:

1- حرم بقيع هشت ضلعي بوده است:

مرحوم ميرزا حسن فراهاني۱۲ كه در سال ۳ـ۱۳۰۲ هـ . اين حرم شريف را زيارت نموده، به شش ضلعي بودن ساختمان حرم از نظر مهندسي و همچنين به چگونگي داخل و خارج اين گنبد شريف از لحاظ رنگ اشاره نموده و در ضمن معرفي قبور افراد مشهور در بقيع، چنين مي نويسد:«اوّل چهار نفر از ائمه اثني عشر ـ صلوات الله عليهم اجمعين ـ است كه در بقعه بزرگي كه به صورت هشت ضلعي ساخته شده است واقعند و اندرون و گنبد آن سفيد كاري است.»

2- حرم بقيع داراي دو درب بوده است:

بنا به گفته ابن نجار، مدينه شناس معروف (متوفاي ۶۴۷) حرم ائمه بقيع، داراي دو درب كه يكي از آنها هميشه و در تمام اوقات روز، به روي زائرين باز بوده است.

3- محراب حرم بقيع:

يكي ديگر از خصوصيات اين حرم شريف داشتن محراب است. در اين مورد سمهودي مي نويسد: «و رأيت في أعلي محراب هذا المشهد: امر بعمله المنصور المستنصر باللّه.»

4- حرم بقيع خادماني داشته است:

شواهد تاريخي نشانگر اين است كه حرم شريف بقيع نيز مانند ساير حرم ها داراي خادم، كفشدار و زيارتنامه خوان هاي متعدد بوده است.نايب الصدر شيرازي مي گويد: سه شنبه هيجدهم (محرم ۱۳۰۶ هـ .) به عنوان آستان بوسي حضرت مجتبي عليه سلام الله ـ به بقيع رفتم، با اين كه سه ساعت از آفتاب برآمده بود، خدام نيامده بودند. ساعتي در بيرون بقعه، روي زمينِ عرشِ مكين نشسته، دو سودانيه كفشدار صحبتي مي نمودند كه اسامي خدام از اين قرار است: سيد عبدالكريم، سيد جعفر، سيد زين العابدين، سيد احمد من بني الحسن…

5- تزئينات حرم بقيع:

حرم ائمه بقيع، همانند ساير حرم ها، داراي ضريح، روپوش ضريح، چلچراغ، شمعدان و فرش بوده كه در ادامه به آن ها خواهيم پرداخت.

6- حرم بقيع صحن نداشته:

بر خلاف حرم ساير ائمه و بقعه و بارگاهِ بيشترِ امام زادگان كه علاوه بر ساختمان حرم و بقعه، داراي صحن و حياط وگاهي داراي صحن هاي متعدد و وسيع مي باشند. حرم مطهر بقيع، داراي صحن و سرا نبوده است. شاهد بر اين مطلب، اين است كه نه تنها در گفتار هيچ يك از مورّخان و جهانگردان به وجودِ صحن و سرايي براي اين حرمِ شريف، تصريح و يا اشاره اي نگرديده، بلكه در كلمات بعضي از آنان نبودن صحن و سرا در حرم بقيع بوضوح ذكر شده است; از جمله در سفر نامه سيف الدوله كه در سال ۱۲۷۹ هـ . سفر حج نموده، چنين آمده است: و اما بقيع در خارج قلعه مدينه به طرف شرق واقع است، مدفن ائمّه بقيع، بقعه اي دارد بدون صحن.

7- ضريح مطهر ائمه اطهار:

آن‌چه از تاريخ به دست مي‌آيد اين است كه قبور ائمه بقيع و جناب عباس از قديم‌الايام و بلكه پيش‌تر از قرن هفتم تا زمان تخريب داراي ضريح‌هاي متعددي ‌بوده‌‌اند كه به مناسبت نزديكي و اتصال قبور ائمه (ع) همه آنها در داخل يك ضريح و قبر عباس عمومي پيامبر (ص) به علت فاصله آن با اين قبور داراي ضريح مستقل بوده است. همه مورخان از ظرافت و زيبايي اين ضريح‌ها تعريف و تمجيد كرده‌اند.

در تاريخ براي اولين بار كه از صندوق قبور ائمه بقيع سخن به ميان آمده به وسيله جهانگرد معروف ابن جبير (متوفاي ۶۱۴ هـ . ق) مي‌باشد. او مي‌گويد: «‌قبرشان بزرگ و از سطح زمين بلندتر و داراي ضريحي از چوب مي‌باشد كه بديع‌ترين و زيباترين نمونه از نظر فن و هنر است و نقوشي برجسته از جنس مس بر روي آن ترسيم و ميخ‌كوبي‌هايي به جالب‌ترين شكل در آن تعبيه شده كه نماي آن را هرچه زيباتر و جالب‌تر نموده است» و عده‌اي مورخ ديگر كه شبيه به اين تعابير را به كار برده‌اند. از آنجايي كه اين ضريح از نظر ظاهري شبيه ضريح حرم كاظمين (ع) و عبدالعظيم حسني (ع) است و اين ضريح‌ها به دستور مجدالملك ساخته شده است، مي‌توان گفت اولين ضريح بقيع نيز به دستور مجدالملك ساخته شده است.

همچنين دو ضريح ديگر نيز براي بقيع ساخته و نصب شده است كه سومين آنها تا زمان تخريب اين حرم پا برجا بوده است. مرحوم سيد محسن مي‌گويد: «‌در اصفهان ضريح ديگري از فولاد به صورتي ظريف و زيبا ساخته شد كه در قسمت بالاي آن اسماء حسني با آب طلا و خط زيبا ترسيم شده بود كه با سختي فراواني به جده منتقل و به خاطر ممانعت سران مدينه سه سال متوقف و با پرداخت مبالغ كلاني به مخالفان، در حرم نصب گرديد.»

تخريب حرم ائمه اطهار در بقيع:

در هشتم شوال سال ۱۳۴۴ هجري قمري پس از اشغال مكه ، وهابيان به سركردگي عبدالعزيزبن سعود روي به مدينه آوردند و پس از محاصره و جنگ با مدافعان شهر ، سرانجام آن را اشغال نموده ، مأمورين عثماني را بيرون كردند و به تخريب قبور ائمه بقيع و ديگر قبور هم چنين قبر ابراهيم فرزند پيامبر اكرم – صلي الله عليه و آله و سلم – قبور زنان آن حضرت ، قبر ام البنين مادر حضرت اباالفضل العباس – عليه السلام – و قبر عبدالله پدر پيامبر و اسماعيل فرزند امام صادق – عليه السلام – و بسياري قبور ديگرپرداختند . ضريح فولادي ائمه بقيع را كه در اصفهان ساخته شده بود و روي قبور حضرات معصومين امام مجتبي ، امام سجاد ، امام باقر و امام صادق – عليهم السلام – قرار داشت را از جا در آورده، بردند.

اما اين اولين حمله آنان به مدينه نبود . آنان در سال ۱۲۲۱ هجري نيز يك بار ديگر به مدينه هجوم برده ، پس از يك سال و نيم محاصره توانسته بودند آن شهر را تصزف كنند و پس از تصرف اقدام به غارت اشياي گرانبهاي حرم پيامبر – صلي الله عليه و آله و سلم – و تخريب و غارت قبرستان بقيع نمودند . طبق نقل تاريخي آن ها در اين حمله چهل صندوق مملو از جواهرات مرصع به الماس و ياقوت گرانبها و حدود يكصد قبضه شمشير با غلاف هاي مطلا به طلاي خالص و تزيين شده به الماس و ياقوت و … به يغما بردند . و اين نيز نخستين حمله آنان به مقدسات اسلامي نبود .

يكي از جهانگردان غربي به نام مستر ريتر كه به فاصله كوتاه از ويراني اين حرم، بقيع را ديده، ويراني آنجا را چنين ترسيم مي‌كند: «چون وارد بقيع شدم، آنجا را همانند شهري ديدم كه زلزله شديدي به وقوع پيوسته و به ويرانه اي مبدّلش ساخته است؛ زيرا در جاي جاي بقيع بجز قطعات سنگ و كلوخ در هم ريخته و خاك ها و زباله هاي روهم انباشته و تيرهاي چوب كهنه و شيشه هاي درهم شكسته و آجرها و سيمان هاي تكه تكه شده، چيز ديگري نمي توان ديد. فقط در بعضي از رهگذرهاي تنگ اين قبرستان از ميان اين زباله ها راه باريكي براي عابرين باز نموده اند. و اما آنچه در كنار ديوار غربي بقيع ديدم، تلي بود از تيرهاي قديمي و تخته هاي كهنه و سنگ ها و قطعات آهن روي هم انباشته كه اينها بخشي از زباله ها و بقاياي مصالح ساختمان هاي ويران شده اي بود كه در كنار هم انبار شده بود ولي اين ويراني ها و خرابي ها نه در اثر وقوع زلزله و يا حادثه طبيعي، بلكه با عزم و اراده انسان ها به وجود آمده است و همه آن گنبد و بارگاه هاي زيبا و سفيد رنگ كه نشانگر قبور فرزندان وياران پيامبر اسلام بود، با خاك يكسان گرديده است.»

او اضافه مي كند: «چون براي مشاهده بيشترِ اين آثار، كه نشانگر قبور مسلمانان صدر اسلام و تاريخ سازان روزگار است، در ميان سنگ و كلوخ حركت مي كردم. از زبان راهنمايم شنيدم كه از شدت ناراحتي اين جمله ها را آهسته! تكرار مي نمود: "استغفراللّه”، "استغفراللّه”، "لا حول ولا قوّة اِلا باللّه”»




 
 

اطلاعاتي جديد از َبقيع و مقام رأس‌الحسين (ع) ارائه مي شود

 

 

 

رسول جعفريان تصحيح «لطايف الاذكار» از قديمي‌ترين آثار فارسي در حوزه حج و جغرافياي ايران را به‌كوشش نشر علم در دست انتشار دارد كه در آن جزئياتي از بقيع و قبور امامان، مقام رأس‌الحسين (ع) و مزار حضرت علي (ع) در نجف ذكر شده است.
به گزارش پايگاه اطلاع رساني حج به نقل از تسنيم، حجت‌الاسلام والمسلمين رسول جعفريان نويسنده و مورخ تاريخ اسلام ، از انتشار تازه‌ترين اثر خود با عنوان «لطايف الاذكار» خبر داد و گفت: لطايف الاذكار يكي از قديمي‌ترين آثار فارسي در حوزه حج و جغرافياي ايران است كه به‌زودي توسط نشر علم منتشر خواهد شد.

وي ادامه داد: نويسنده اين كتاب ابوجعفر شمس‌الدين محمد‌بن عمربن عبدالعزيزبن مازه است كه است كه در سال ۵۱۱ متولد شده و در سال ۵۶۶ درگذشته است. وي از خاندان آل‌برهان يكي از بنام‌ترين خاندان‌هاي علمي و سياسي بخارا در قرن‌هاي ششم تا هشتم است. اثر يادشده راهنماي حج است كه براي مسافران خراساني به‌ويژه بخارائيان نوشته شده كه آنها سالها به‌صورت كارواني و انبوه راهي حج مي‌شدند.

جعفريان با بيان اين مطلب كه اين كتاب در سال ۵۵۲ نوشته شده است، گفت: اين كاروان‌ها در هر شهر به زيارت قبور مشايخ رفته مسير از خراسان تا حرمين را طي مي‌كردند.
ابن‌مازه در اين كتاب از مزارات بخارا شروع كرده، سپس از مرو، سرخس، نيشابور، بسطام، ري، همدان، كرمانشاه، بغداد و كوفه و در نهايت ربذه از قبر ابوذر سخن رانده است.
وي كتاب را به‌درخواست مادرش كه در اين سفر همراه وي بوده نگاشته است.

رئيس سابق كتابخانه، موزه و مركز اسناد مجلس شوراي اسلامي تصريح كرد: در بخش اول كتاب، آداب دعا و زيارت آمده و در بخش نهايي كتاب مناسك حج و بخشي هم در شناخت اماكن متبركه مكه و مدينه آمده است. در مقدمه اين كتاب شرح‌حالي از نويسنده و خاندان وي ارائه شده است. اين كتاب اگرچه در ظاهر سفرنامه نيست، اما در عمل يك اثر سفرنامه‌اي است كه شهر به شهر طي و در هر شهر قبور مشايخ و شرح حال مختصري از آنها ارائه شده است.

وي گفت: ميان اطلاعات اين كتاب، اطلاعاتي درباره بخارا، مرو و نيز مقام رأس‌الحسين (ع) به چشم مي‌خورد كه بسيار جالب توجه و حائز اهميت است، هم‌چنين در اين سفرنامه علاوه بر آن كه مزارات مشايخ صوفيه در بخارا معرفي شده، مطالب كوتاهي درباره مزار امام علي (ع) در نجف و مزار امام حسين (ع) در كربلا وجود دارد.

جعفريان ادامه داد: هم‌چنين از ديگر نكات جالب توجه اين سفرنامه ذكر اطلاعاتي درباره بقيع و زيارت نامه‌اي براي قبور امامان بقيع (ع) است كه با وجود كوتاه بودن، بسيار دقيق است.

«لطايف الاذكار» به‌تصحيح و حواشي رسول جعفريان در ۲۵۴ صفحه به‌زودي از سوي نشر علم منتشر مي‌شود.

کرامات حضرت فاطمه معصومه (س)

 

از آنجا كه فاطمه معصومه عليها السلام از خانداني است كه در زيارت جامعه خطاب به ايشان آمده است: ((عادتكم الاحسان و سجيتكم الكرم))[1] كرامات و عنايات آستان مقدسش بسيار فراوان و شامل حال خاص و عام بوده است: از بزرگاني همچون ملاصدرا و آيت الله بروجردي گرفته تا آن مسلمان عاشقي كه از دور افتاده ترين كشور اسلامي به عشق زيارت و به اميد عنايت به حريم قدس او راه يافته, همگي را مورد لطف و عنايت كريمانه خود قرار داده است; ولي با كمال تاسف اين كرامات تا كنون ثبت و ضبط نشده است, ما هم نمونه هايي برگزيده از كرامات آن حضرت را در اينجا ميآوريم; به اميد آن كه مجموع كرامات آن حضرت در كتاب مستقل گردآوري شود.

ادامه نوشته

آشنایی با قبرستان سفیدچاه

 

 

قبرستان سفیدچاه، نخستین قبرستان مسلمانان در ایران است

این قبرستان عجیب در روستایی به نام سفیدچاه قرار دارد و قدمت آن به بیش از ۱۲۰۰ سال پیش باز‌می‌گردد.

این روستا در نزدیکی جاده ارتباطی شهر گلوگاه در شرقی‌ترین نقطه استان مازندران به شهر هزار قرار دراد.

قبر ملک بادله حاکم شمال در این گورستان قرار دارد. ابراهیم، منصور و عبدالرحمن سه فرزند امام موسی‌ابن جعفر(ع) در سفیدچاه مدفون شده‌اند.

ضریح چوبی امام‌زاده که با گنبد نقره‌گونش در دل این دره زیبا می‌درخشد بنا بر نوشته‌ کنده‌کاری شده‌اش، قدمت امامزاده را به ۸۴۰ سال پیش می‌رساند.

 

سفیدچاه که به روایت قبر حاج جرجیس سفیدجائی، سفیدجا و در روایت‌های دیگر اسپ ‌چاه، اسپ تن و روبار نامیده‌ شده در دره‌ای میان کوه‌های  منطقه هزارجریب از رشته‌ کوه‌های البرز قرار دارد.

نقش‌های عجیب روی سنگ‌های قبور بنا بر روایت‌ها بر اساس شغل مرده کشیده‌ می‌شد.

پس از مرگ آخرین بازمانده‌ سنگ‌تراشان و حکاکان مصیب‌محله، عمر حکاکی روی سنگ‌ها به ویژه سنگ‌های سیاه نیز به پایان رسید.

قبرستان سفید چاه در مازندران

قبرستان سفید چاه در مازندران

 

شهربانو کیست؟ آیا همسر امام حسین(ع) است، مادر امام سجاد(ع) است؟

 

اصل داستان که یزدگرد دختری به نام شهربانو یا نام دیگر داشته و به افتخار عقد زناشویی حسین بن علی(ع) و مادری امام سجاد(ع) نائل شده باشد، از نظر مدارک تاریخی سخت مشکوک است. مورخین عصر حاضر عموماً در این قضیه تشکیک می‏کنند و آن را بی‏اساس می‏دانند. می‏گویند در میان همة مورخین، تنها یعقوبی جمله‏ای دارد به این مضمون که گفته است: مادر علی بن الحسین(ع) «حرار» دختر یزدجرد بود و حسین(ع) نام او را غزاله نهاد. ادوارد براون از کسانی است که داستان را مجعول می‏داند. کریستن سن نیز قضیه را مشکوک تلقی می‏کند. سعید نفیسی در تاریخ اجتماعی ایران آن را افسانه می‏داند.اینکه گفتیم پیوند زناشویی امام حسین(ع) با دختر یزدگرد مشکوک است از نظر تاریخ است، ولی در پاره‏ای از احادیث این مطلب تأیید شده است.

بنابراین برای پاسخ به سوال مذکور که از سه بخش تشکیل شده است باید با دقت به مطالعه در زوایای زندگانی شهربانو (ملکة المدینه و بانوى شهر) از زمان تولد تا وفات بپردازیم تا به این سوالات پاسخ می دهم.
در مورد تاریخ تولد این بانو تحقیقی نشده است و اما در مورد نیاکان و خاندان ایشان و اینکه آیا او دختر یزد گرد است یا نه چند نظریه وجود دارد:
الف) ساسانى بودن;
ب) کابلى بودن;
ج) سیستانى بودن;
د) سندى بودن . (1)
دانشورانى چون: یعقوبى (متوفاى 281 ق). ، محمد بن حسن صفار قمى (متوفاى 290 ق). ، کلینى (متوفاى 329ق). ، شیخ صدوق (متوفاى 381ق). و شیخ مفید (متوفاى 413ق). - با وجود اختلاف در نام وى - او را دختر یزدگرد سوم (آخرین پادشاه ساسانى) دانسته‏اند .
عده‏اى نیز «نام پدر شهربانو» را این گونه معرفى کرده‏اند:
1 . سبحان.
2 . سنجان.
3 . نوشجان.
4 . شیرویه . (2)
گوناگونى اقوال و ابهامات تاریخى، بیانگر «تحریف در گزارش وقایع‏» مى‏باشد . از این رو باید به «نقد علمى‏» اخبار پرداخته و به نتیجه مطلوبى رسید .لذا با توجه به اختلاف در اقوال وجه مشترک و مورد قبول را مى‏توان در یک عبارت گنجانید; یعنى «شهربانو، دختر یکى از بزرگان و سرشناسان ایران‏ زمین مى‏باشد .»
قابل توجه است که عالمان و پژوهشگران برجسته‏اى چون «شهید مطهرى‏» بر شاهزاده بودن وى، اشکالاتى وارد ساخته‏اند; به طورى که آن استاد شهید فرموده است: «... اگر از زوایه تاریخ بنگریم، اصل داستان شهربانو و ازدواج او با امام حسین علیه السلام و ولادت امام سجاد علیه السلام از شاهزاده‏اى ایرانى، مشکوک است ...» (3)
اصل مطلب در مورد ایشان برمی گردد به داستان اسارت شهربانو و ورود او به کشور های اسلامی . دربارة‌ اصل‌ جریان‌ می‌توان‌ گفت‌، از جمله‌ رخ‌دادهای‌ تاریخی‌ است‌ که‌ دربسیاری‌ از منابع‌ روایی‌ و تاریخی‌ دیرینه‌ ثبت‌ شده‌ است‌ و از شهرتی‌ بهره‌ور است‌ که‌ باقرائن‌ و شواهد جانبی‌ به‌ شکل‌گیری‌ آن‌ اطمینان‌ حاصل‌ می‌گردد.بسیاری‌ از مورخان‌ ومحدثان‌ شیعه‌ و سنی‌ اصل‌ جریان‌ را نگاشته‌اند که‌ به‌ برخی‌ از دیرینه‌ترین‌ و معتبرترین‌آنهابه‌ ترتیب‌ تاریخ‌ اشاره‌ می‌شود.مانند نصر بن‌ مزاحم‌، (در گذشت‌ 212) و محمد بن‌سعد، (درگذشت‌ 230) و قاضی‌ نعمان‌، (درگذشت‌ 263) و یعقوبی‌، (درگذشت‌ 282) ومحمد بن‌ حسن‌ صفار، (درگذشت‌ 290) و طبری‌، (درگذشت‌ 310).و ابن‌ اَبی‌ ثلج‌بغدادی‌، (درگذشت‌ 325) و کلینی‌، (درگذشت‌ 329) و حسن‌ بن‌ محمد، (درگذشت‌378) و صدوق‌، (درگذشت‌ 381) ومفید، (درگذشت‌ 413) و محمد بن‌ جریر رستم‌طبری‌ امامی‌، (درگذشت‌ در قرن‌ پنجم‌) و فتال‌ نیشابوری‌، (درگذشت‌ 508) وزمخشری‌، (درگذشت‌ 528) و علامة‌ طبرسی‌ (امین‌ الاسلام‌)، (درگذشت‌ 548) و ابن‌شهرآشوب‌، (درگذشت‌ 588) و سبط‌ ابن‌ جوزی‌، (درگذشت‌ 666) و ابن‌ خلکان‌(درگذشت‌ 681) و ابوالفتح‌ اربیلی‌، (درگذشت‌ 693) و علامة‌ حلی‌، (درگذشت‌726) و شهید اول‌ (شهادت‌ 786) و ابن‌ صباغ‌ مالکی‌، (درگذشت‌ 855)، نویسندگان‌ و محققان‌ قرن‌ هشتم‌ به‌ بعد نیز به‌ همین‌ منوال‌ اصل‌ جریان‌ را ثبت‌و آن‌ را پذیرفته‌اند.(4) این‌ منابع‌ روایی‌ و تاریخی‌ را به‌ سه دستة‌ عمده‌ می‌توان‌ تقسیم‌ نمود:
الف) به اسارت افتادن وى در دوره خلافت عمر بن خطاب .
ب) فرستادن وى و خواهرش به نزد عثمان از سوى والى خراسان .
ج) فرستادن دختران یزدگرد به حضور امام على علیه السلام توسط کارگزار حضرت .
با توجه به این تعارض، به بررسى هر یک از گزارش‏هاى تاریخى مى‏پردازیم .
الف‌: جریان‌ نخست‌ که‌ در بسیاری‌ از منابع‌ به‌ چشم‌ می‌خورد این‌ است‌ که‌ دردوران‌ عمر که‌ ایران‌ به‌ دست‌ مسلمانان‌ فتح‌ شد،دو تن‌ از دختران‌ یزدگرد، به‌ اسارت‌مسلمانان‌ درآمدند و به‌ مدینه‌ منتقل‌ شدند که‌ در این‌ باره‌ می‌نگارند:
موقعى که اسراى ایران در مدینه بر عمر بن خطاب وارد شدند، شاه‏زنان که دید مسجد پر از جمعیت است و خلیفه مسلمین تند به او نگاه مى‏کند، صورت خود را پوشانید و به سبب شدت ناراحتى، فریاد زد: «سیاه باد روزگار هرمز که فرزندانش اسیر شدند!» × خلیفه که به زبان فارسى آشنایى نداشت، گمان کرد که شاه‏زنان وى را دشنام مى‏دهد، خشمگین شد . در این هنگام، امام على علیه السلام با ترجمه سخن او به عربى، خشم عمر را فرو نشانید . خلیفه تصمیم گرفت دختران شاه ساسانى را همچون دیگر اسیران جنگى، به مزایده بگذارد; اما امام على علیه السلام به او چنین گوشزد کرد که: بر اساس فرمایش و سیره پیامبر صلى الله علیه و آله باید به «بزرگ زادگان‏» اکرام و احترام نمود . (5)
در ادامه این ماجرا و چگونگى آزادى آنان، چند قول وجود دارد:
الف) عمر تصمیم گرفت آنان را بفروشد، امام على علیه السلام فرمود: طریقه فروش آنها چنین است که قیمت هر یک را باید مشخص ساخت تا هر مسلمانى هر کدام را که خواست، خریدارى کند .
پس از تعیین بهاى دختران، امام آنان را خریدارى کرد .
ب) امام فرمود: بر طبق سیره رسول‏خدا صلى الله علیه و آله آنها را نمى‏توان فروخت‏بلکه مختارند یکى از مسلمانان را به عنوان همسر خود برگزینند و از سهمیه غنیمت و بیت‏المال آن مسلمان به شمار آیند . (6)
ج) امام در حضور جمعیت فرمود: «من نصیب خودم را از اسیران، در راه خدا آزاد کردم .» بنى‏هاشم نیز سهام خودشان را به امیرمؤمنان علیه السلام بخشیدند، آنگاه حضرت عرض کرد: «خدایا! شاهد باش که آنچه بنى‏هاشم از نصیب خود به من بخشیده‏اند، من همه آنان را فى سبیل‏الله بخشیدم .»
مهاجرین و انصار پس از مشاهده این صحنه زیباى معنوى، با مسرت و علاقه‏اى خاص عرض کردند: یا على! ما نیز حقمان را در اختیار تو مى‏گذاریم . از این رو، امام یکبار دیگر خداوند را گواه مى‏گیرد که پس از قبول کردن سهام مسلمانان، دختران اسیر را در راه خدا آزاد نموده است . اما خلیفه دوم با ناراحتى خطاب به امیرمؤمنان علیه السلام گفت: چرا تصمیم مرا درباره اسیران عجم برهم زدى؟ چه قصدى از این کار داشتى؟ آن حضرت مجددا یادآور شد که: این اسیران به «اسلام‏» علاقه‏مند و مایل هستند و روش پیامبر صلى الله علیه و آله چنین بود که بزرگان هر قوم و خاندانى را محترم مى‏داشت .
عمر بن خطاب بعد از شنیدن کلام مستدل امام على علیه السلام، گفت: اکنون من هم سهم خود را و بقیه آنچه را که به غنیمت مسلمانان درآمده، همه را به تو بخشیدم . در اینجاست که امیرمؤمنان علیه السلام آخرین مرحله «آزادى‏» شاهزادگان ایرانى را با این گفتار به اجرا مى‏گذارد:
«خدایا! گواه باش که آنچه او به من بخشید، پذیرفتم و آنها را در راه تو آزاد ساختم .» (7)
ب‌: جریان‌ دوم‌ مربوط‌ به‌ دوران‌ خلافت‌ عثمان‌ است‌ که‌ عبدالله بن‌ عامر کریزعامل‌ عثمان‌ در خراسان‌ دو تن‌ از دختران‌ یزدگرد را اسیر می‌کند و به‌ حضور عثمان‌ درمدینه‌ می‌فرستد.وی‌ یکی‌ از آن‌ دو را به‌ حسن‌ مجتبی‌(ع) ودیگری‌ را به‌ حسین‌(ع)بخشیده‌ و هر دو در حال‌ زایمان‌ رحلت‌ می‌نمایند.بر اساس‌ این‌ نقل‌، کفالت‌ علی‌ بن‌الحسین‌(ع) را بعد از رحلت‌ مادر، دیگر کنیزان‌ امام‌ حسین‌ عهده‌دار می‌شوند. (8)
ج‌: جریان‌ سوم‌ که‌ جزییات‌ آن‌ در بسیاری‌ از منابع‌ آورده‌ شده‌ است‌،مربوط‌ به‌ زمان‌امیرالمؤمنین‌(ع) است‌. شیخ مفید، فتال نیشابورى و فضل بن حسن طبرسى این گونه روایت کرده‏اند:
وقتى امیرمؤمنان علیه السلام به خلافت و حکومت رسید، حریث‏بن جابر حنفى را به عنوان کارگزار خود به مشرق زمین اعزام کرد . وى پس از مدتى، دو نفر از دختران یزدگرد را به دست آورد; لذا آنان را نزد امیرمؤمنان علیه السلام فرستاد . آن حضرت، شهربانو (شاه‏زنان) را به حسین علیه السلام بخشید - که زین‏العابدین علیه السلام از او متولد شد - و دیگرى را به محمد بن ابى‏بکر بخشید - که از وى قاسم به دنیا آمد - لذا این دو مولود، پسرخاله یکدیگر هستند . (9)
آقاى مقرم مى‏گوید:
«بر هیچ اندیشمندى پوشیده نیست که روایت‏شیخ مفید، فتال و طبرسى ... به حقیقت نزدیک‏تر است; زیرا امام سجاد علیه السلام بدون اختلاف، در زمان خلافت جدش امیرمؤمنان علیه السلام متولد شد و سه سال با آن حضرت بود .» (10)
به عقیده آقاى مقرم: «هیچ‏کدام از این دو روایت (فرستادن شاهزادگان به حضور عثمان و امام على علیه السلام)، دلالت‏بر این ندارد که این دو بانو به اسیرى گرفته شده باشند . و شاید علاقه آنها به مسلمانان موجب شده بود که والیان بتوانند به آنها دست‏یابند .» (11)
دکتر شهیدى در این خصوص مى‏گوید:
«با این دو روایت، مشکل زمان - که در روایت کافى دیده مى‏شد - برطرف شده و استبعاد فاصله ازدواج و تولد امام علیه السلام نیز از میان رفته است . اما این روایت نیز درست‏به نظر نمى‏رسد; چه نام حریث‏بن جابر در شمار کارگزاران على علیه السلام دیده نمى‏شود .»
وى سپس اسامى کارگزاران حکومت علوى در خراسان و عدم اسارت دختران یزدگرد را، به تفصیل بیان کرده است . (12)
معروف‌ترین‌ داستان‌ که‌ قراین‌ فراوان‌ آن‌ را تأیید می‌نماید،جریان‌ نخست‌ است‌. ولی گذشته از عدم انطباق مضمون این روایت با تاریخ، در سند این روایت دو نفر قرار دارند که این روایت را غیرقابل اعتماد می‏کند: یکی ابراهیم بن اسحاق احمری نهاوندی است که علمای رجال او را از نظر دینی متهم می‏دانند و روایات او را غیرقابل اعتماد می‏شمارند، و دیگر عمرو بن شمر است که او نیز کذّاب و جعّال خوانده شده است.(13) و این‌ نکته‌ را نباید از نظر دور داشت‌ که‌ تنها مشهور بودن‌ یک‌ موضوع‌ تاریخی‌ و یافقهی‌ دلیل‌ قطعی‌ بر اعتبار آن‌ نمی‌تواند باشد. چه‌ بسیار از شهرت‌هایی‌ که‌ بی‌ پایه‌ بوده‌ وبسیاری‌ بدون‌ پژوهش‌ آن‌ را باور نموده‌اند که‌ نقد و پژوهش‌ بی‌ پایگی‌ آنها را بر همگان‌شفاف‌ می‌نماید. به‌ این‌ منظور گفته‌ می‌شود:رب‌ شهرة‌ لا اصل‌ لها.«چه‌ بسیار شهرت‌هاکه‌ بی‌پایه‌ هستند». در عین‌ حال‌ اگر شواهد جانبی‌ شهرت‌ را تأیید نماید، به‌ گونه‌ای‌ که‌ از مجموع‌ آنها اطمینان‌ و بلکه‌ یقین‌ حاصل‌ شود،آن‌ گاه‌ چنین‌ شهرتی‌ از ارزش‌ برخوردار بوده‌ و درصورتی‌ که‌ چنین‌ اطمینانی‌ فراهم‌ شود، نمی‌توان‌ با شبهه ‌افکنی‌ این‌ اطمینان‌ را زدود ودر آن‌ تردید ایجاد نمود.
با توجه به این مطلب که آثار روایی‌ و تاریخی‌ برای‌ امام‌ حسین‌(ع) پنج‌ همسر نام‌ می‌برند که‌ شش‌ فرزند ازاو به‌ دنیا آورده‌اند،
1 - «لیلا» دختر ابی‌ مرّة‌ بن‌ غروة‌،مادر علی‌ اکبر که‌ در کربلا به‌ شهادت‌ رسید.
2 - «حرار» (آزاده‌) یا غزاله‌ و یا شهربانو دختر یزدگرد که‌ مادر علی‌ بن‌ الحسین‌؛یعنی‌ امام‌ سجاد، می‌باشد.
3 - «رباب‌» که‌ مادر یک‌ پسر به‌ نام‌ عبدالله رضیع‌ (بر سر زبان‌ها معروف‌ به‌ علی‌اصغر) که‌ در آغوش‌ پدر در کربلا هدف‌ قرار گرفت‌ و شهید شد و نیز مادر دختری‌ به‌ نام‌سُکَینه‌ است‌ که‌ در فاجعه‌ کربلا به‌ اسارت‌ درآمد.
4 - «ام‌ اسحاق‌» دختر طلحة‌ بن‌ عبیدالله که‌ مادر دختری‌ به‌ نام‌ فاطمه‌ است‌.
5 - «قضاعیة‌» مادر جعفر که‌ در زمان‌ حضرت‌ درگذشت‌. (14)
و در مورد مادر امام سجاد هم با بررسى منابع تاریخى و روایى، این اسامى را مى‏توان به دست آورد:
ام‏سلمه، بره، جهان بانویه، جهان شاه، حرار، خوله، سلافه، سلامه، شاه زنان، شهربان، شهربانو، شهربانویه، شهرناز، شه‏زنان، غزاله، فاطمه و مریم .
در منابع اهل سنت، بر نام‏هاى سلافه، سلامه و غزاله تاکید شده; در حالى که در کتابهاى شیعى، نام «شهربانو» بیشتر آمده است . این نام را مى‏توان در قدیمى‏ترین منابع امامیه یافت ; از جمله: بصائرالدرجات و اصول کافى . (15)
و نیز منابع متقدم تاریخى و روایى مانند یعقوبى (متوفى 281 ق)V}تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 303.{V، محمد بن حسن قمى‏V}تاریخ قم، ص 195.{V، کلینى (متوفى 329 ق)V}اصول کافى، ج 2، ص 369.{V، محمد بن حسن صفار قمى (متوفى 290 ق)V}بحارالانوار، ج 46، ص 9.{V، شیخ صدوق (متوفى 381 ق)V}عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 128.{V و شیخ مفید (متوفى 413 ق)V}الارشاد، ص 492.{Vاو را دختر یزدگرد دانسته‏اند، هر چند در نام او اتفاق نظر ندارند. و شیخ عباس قمی هم در منتهی الآمال مادر حضرت امام سجاد علیه السلام را شهربانو دختر یزدگرد پادشاه ایران می داند. (16)
قضاوت در مورد دیدگاه‌ بیشتر مورخان‌ و محدثان‌ _ بر این‌ بنیان‌ که‌ یکی‌ از همسران‌ امام‌ حسین‌(ع)؛ یعنی‌ مادر علی‌ بن‌ الحسین‌(ع) ازشاهزادگان‌ ایرانی‌ بوده‌ است‌. و بر اساس‌ منابع‌ معتمد، وی‌ دختر یزدگرد، آخرین‌ پادشاه‌ساسانی‌ ایران‌ بوده‌ که‌ به‌ اسارت‌ سپاه‌ اسلام‌ درآمده‌ و هنگامی‌ که‌ به‌ مدینه‌ انتقال‌ می‌یابد ._ را به خود شما وا گذار می کنیم.
بنابر این در باره تاریخ وفات شهربانو بنا بر اینکه شهر بانو مادر امام سجاد (ع) باشند می توان کفت:
از آنجا که شهربانو در همان روزهاى آغازین میلاد امام سجاد علیه السلام چشم از دنیا فروبسته است و تاریخ رحلت وى، با فاصله‏اى کوتاه، با تاریخ ولادت آن حضرت مقارن مى‏باشد; سزاوار است اقوال مورخان را درباره روز تولد امام (علیه السلام) یادآور شویم:
- پنجم شعبان.
- هشتم شعبان.
- نهم شعبان.
- یازدهم رجب.
- هشتم ربیع‏الاول.
- نیمه جمادى‏الاول.
- نیمه جمادى‏الثانى . (17)
به هر حال، شهربانو بعد از چند روز از تولد یگانه فرزندش و در همان دوره نفاس به علت‏بیمارى، رحلت کرد و پیکر مطهرش در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد و شهر مدینه به سوگ «بانویى مقدس‏» سیه‏پوش گردید . (18)
متاسفانه در برخى از کتاب‏ها، تحریفاتى دیده مى‏شود که فاقد ارزش علمى است; از جمله:
الف) حضور شهربانو در کربلا;
ب) غرق شدن و خودکشى شهربانو در رودخانه فرات;
ج) سوار شدن وى بر ذوالجناح یا اسبى دیگر و آمدنش به ایران و سرانجام غائب و پنهان گشتن او در کوه (کوه بى‏بى شهربانو شهر رى) .
قصه‏پردازان به انگیزه‏هاى مختلف، این حکایات بى‏اساس را در میان برخى کتاب‏ها و در بین عوام، چنان با آب و تاب وارد ساخته‏اند که جایگزین وقایع تاریخى شده است . از این رو پژوهشگران، هر یک به نوبه خود، به تجزیه و تحلیل و نقد این قبیل تحریفات پرداخته‏اند; همچون: شهید مطهرى، شیخ ذبیح‏الله محلاتى و دکتر سید جعفر شهیدى . (19)
و الله سبحانه‌ هو العالم‌.
منابع جهت مطالعه بیشتر:
حماسه حسینى، شهید مطهری
زندگانى على بن الحسین (ع)، سید جعفر شهیدى
زندگانى امام زین‏العابدین (ع)، عبدالرزاق مقرم
پاورقی:
1- برخى از منابع متقدم و متأخر دیدگاه‏هاى دیگرى مانند سیستانى بودن، سِندى بودن، کابلى بودن او را متذکر شده
2- زندگانى على بن الحسین (ع)، سید جعفر شهیدى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، پنجم، 1373 ص‏11 و 12 / زندگانى امام زین‏العابدین (ع)، عبدالرزاق مقرم، ترجمه حبیب‏روحانى، آستان قدس‏رضوى، اول، 1374 ، ص 30.
3- خدمات متقابل اسلام و ایران، صدرا، قم، نهم، 1357 ،ص 120 - 134. / ناسخ التواریخ حضرت على بن الحسین السجاد (ع)، ج‏1، مؤسسه‏مطبوعات‏دینى، قم، ص‏13 - 16.
4- همسران‌ امام‌ حسین‌(ع) /حبیب‌ا... احمدی‌ (برگرفته از سایت تبیان)
5- زندگانى امام زین‏العابدین (ع)، ص 25
6- زندگانى امام زین‏العابدین (ع)، ص 28 و 29 .
7- همان، ص 29
8- همسران‌ امام‌ حسین‌(ع) /حبیب‌ا... احمدی‌ (برگرفته از سایت تبیان)
9- زندگانى امام زین‏العابدین (ع)، ص 24 .
10- همان، ص 29 .
11- همان، ص 24 و 25 .
12- زندگانى على بن الحسین (ع)، ص 20 - 22
13- مجموعه آثار شهید مطهری ج14 / خدمات متقابل اسلام و ایران، شهید مطهری، صفحه122.(برگرفته از پاسخ قبلی)
14- همسران‌ امام‌ حسین‌(ع) /حبیب‌ا... احمدی‌ (برگرفته از سایت تبیان)
15- زندگانى على بن الحسین (ع)، ص 10 و 11.
16- شیخ عباس قمی، منتهی‏الآمال، انتشارات هجرت، قم، چاپ هشتم، 1374، ج 2، ص 31- 29 .
17- زندگانى امام زین‏العابدین (ع)، ص 39 و 40 .
18- امام سجاد; جمال نیایشگران، احمدترابى، آستان قدس رضوى، اول، 1373 ،ص‏17 .
19- حماسه حسینى، ج 2، چاپ : بیست و نهم، 1379 ، ص 182/ ریاحین الشریعه، شیخ ذبیح‏الله محلاتى، ج 3، ص 13 .

 

هدف انبياء تشكيل حكومت نبود

 

 

 

ساختار حكومت در مراحل مختلف تاريخ حيات جوامع بشری، به نسبت گسترش و تغيير ديدگاه فرهنگ مادی و معنوی انسان دچار تحولات بسياری شده است. اگر زندگی انسان را در دوره‌های گذشته بررسی كنيم می‌بينيم كه بشر متمدن كنونی و ميراث‌های اجتماعی او ناگهان بوجود نيامده، بلكه به تدريج پديدار و كامل شده است. در ابتداء قوانين اجتماعی و جزايی بوسيله‌ی زورمندان و سپس ريش‌سفيد يا بزرگ طايفه مقرر و جاری می‌گرديد؛ و با شكل گيری قبايل و ملل، رئيس قبيله و بعدها پادشاه عهده‌دار قانون‌گذاری و اجرای آنها بود.

به مرور جوامع ساده كوچك، بزرگتر و پر جمعيت‌تر شدند و به جهت اينكه حاكم و رئيس بعضی از آن جوامع، دارای قدرت و تمركز زيادی می‌گرديد، دهكده‌های اطراف را مطيع خود می‌ساخت و در نتيجه آن دهكده كه مركز حكومت آن حاكم مقتدر بود رفته رفته مهمتر شده و به صورت شهر در می‌آمد. پيش از آنكه در يك سرزمين دولت مركزی تاسيس شود و قوانين و مقررات اجتماعی و جزايی به طور رسمی و منظم وضع و تدوين گردد، امور اجتماعی شهرهای ابتدايی و دهكده‌های بزرگ بوسيله‌ی كاهنان و حاكمان محلی اداره می‌شد؛ يعنی آن كاهنان مقررات و قوانين اجتماعی را از عادات و آداب معمول زندگی همان مردم اقتباس و منظم می‌كرده‌اند. اين قانون‌گذاران به دو گونه بوده‌اند؛ يا هم كاهن و داور بودند و هم شاه و حاكم –يعني هم جنبه‌ی روحانی داشتند و هم جنبه‌ی سياسی- مانند حمورابی شاه قديم بابل كه مقنن و مجری مقررات بود؛ يا تنها جنبه‌ی روحانی، كاهنی و مصلحی داشتند مانند زرتشت و كنفوسيوس كه قدرت سياسی نداشتند و اجرای قوانين و مقررات مذهب خود را از شاهان و حاكمان می‌خواستند.

اما مشروعيت عهده‌داری منصب تقنين و حكومت، مانند بسياري ديگر از امورات جوامع انسانی در مراحل مختلف، متاثر از تحولات فرهنگ مادی و معنوی بشر بوده است. به نظر می‌رسد پس از آنكه انسان از عالم حيوانی به عالم انسانی قدم گذاشت، آنچه كه در ابتداء باعث مشروعيت بخشی بر منصب حكم‌رانی‌ می‌گرديد قدرت و توان جسمی در شكار و جنگآوری بوده است؛ و شايد آن گفتار معروف كه: "الحق لمن غلب" = "حق با كسی است كه در زورآوری غلبه نموده" برگرفته از همان ميراث ابتدايی پيشينيان باشد كه در هر دوره‌ای بارها بكار گرفته می‌شود.

با فاصله گرفتن انسان ابتدايی از عالم حيوانی و ايجاد تحول در "جهان‌بينی" و "ادراك عقلی" بشر، رياست طوايف در دست ريش‌سفيدان و سالمندان طايفه كه داراي تجربيات لازم براي حفظ بقا بودند قرار گرفت كه همين امر دلالت بر تكامل فكری و ادراك عقلی بشر دارد. سپس با باورمندی انسان به عالم غيب و ماوراءالطبيعه، دلايل مشرعيت بخشی حاكمان نيز تغيير كرد و جنبه‌ای غيبی و ماوراءالطبيعی يافت. بدين معنا كه حاكمان منصب و قدرت خود را نه بواسطه‌ی توان جسمی يا تجربيات اكتسابی، بلكه از عالم غيب و خدايان قومی كسب می‌كردند و سخنگويان و جانشينان آن خدايان بر روی زمين بودند، بدين جهت جنبه‌ای قدسی و نيمه خداگونه داشتند كه اين عقيده در ميان جوامع توتم‌پرست و جانگرا رواج داشته است. نتيجه‌ی اين عقيده، كه قدرت تقنين و حاكميت مطلق را در يك فرد متمركز می‌نمود، باعث ايجاد فساد و خودكامگی حاكمان می‌گرديد و اكثر حاكمان و امپراتوران قديم مقررات و قوانينی را كه به سود خود می‌پنداشتند اعمال و اجرا می‌كردند و آنچه كه گمان می‌رفت به نفعشان نيست متروك و ممنوع می‌نمودند. در اين بين يونانيان پيشتر از ديگر اقوام به مضرات تمركز قدرت مطلق مادام‌العمر در يك فرد پی بردند، و برای جلوگيری از ظهور خودكامگی فردي، سيستم "عقل جمعی" و "حاكميت پارلمانی" را برقرار كردند، بدينگونه كه قدرت تقنين و حكم‌فرمايی در دست نمايندگان منتخب جمهور مردم قرار می‌گرفت و آنان بر اساس تصميمات جمعی، قوانين و مقرراتی را وضع می‌كردند، و در صورت صلاح ديد -با توجه به شرايط- فردی را به عنوان مجری قوانين مصوب پارلمان انتخاب می‌نمودند كه "كنسول" لقب می‌گرفت. اين سيستم بعدها در رم باستان نيز برقرار شد كه اگرچه نظامی نسبتا كارآمد بود اما گاهی كنسول منتخب پارلمان كه در جنگ‌ها دارای قدرت نظامی زيادي شده بود بر عليه "سنا" می‌شوريد و با شبه كودتا قدرت مطلق را بدست می‌گرفت.   

ظهور انبياء توحيدی با آنكه تحولی در ثبات تقنين قوانين ايجاد كرد، اما شكل و ساختار مخصوص و مشخصی را براي حكمرانی تعريف ننمود و ظاهرا در اين بخش تابع شرايط زمانی و مكانی بوده است. با آنكه تشريع اديان توحيدی به زمان حضرت نوح(ص) باز می‌گردد اما قوانين مدون در اديان ابراهيمی از دوران حضرت موسی(ص) آغاز می‌شود، و از اين رو آن قوانين را "תורה=توراه" به معنی "قانون" و "شريعت" خوانده‌اند؛ و با آنكه در آن اشاره‌ای به شريعت نوح شده است اما عمده قوانين مندرج در كتاب تورات در بر دارنده‌ی قوانينی است كه حضرت موسی(ص) تشريع كرده است.

بهر روی با آنكه در تورات احكام و دستورات فراوانی وجود دارد، و بسياری از علما يهود نيز بر اين باورند كه همانگونه كه مسند كهانت به فرزندان "هارون" داده شده، مسند حكم‌رانی نيز در فرزندان "يهودا" مقرر گرديده است[1]، اما فرازی كه بطور مشخص و صريح بيان كند كه چه نوع ساختار حكومتی مورد پسند آموزه‌هايش می‌باشد موجود نيست؛ و بجز فرازهايی كه بيشتر توجه به ساختار حكميت و قضاوت در اختلافات ميان قوم بنی‌اسرائيل نموده است چيزی ديده نمی‌شود. شايد اين امر بدان خاطر بوده كه در زمان موسی(ص) قوم بنی‌اسرائيل كوچ نشين بودند و در محلی بطور ثابت سكونت نداشتند، و طبيعی است كه سيستم اراده‌ی قبايل كوچ‌نشين به صورت رياست قبيلگی اداره شود. از متن تورات نيز چنين برداشت می‌شود كه اداره‌ی امور قبايل بنی‌اسرائيل صورت متمركزی نداشته و هر قبيله‌ای بوسيله‌ی بزرگ و رئيس آن اداره می‌شده است؛ و تنها چنانچه در بين قبايل اختلافی ايجاد می‌شد يا اتفاقی عمومی رخ می‌داد به پيامبر حاضر يا كاهن اعظم براي مشورت و حكميت ميان طرفين دعوا مراجعه می‌كردند. اين سيستم اداره‌ی اجتماعی كه حتی پس از اسكان آنان در سرزمين كنعان نيز جاری بوده است در تاريخ يهود به دوران "שופטים = داوران" مشهور است كه از زمان پيامبری"يوشع بن نون"(1244-1272ق.م) كه جانشين حضرت موسی(ص) بوده آغاز و تا زمان "سموئيل نبی"(878-889ق.م) ادامه داشت؛ كه در مجموع پانزده نفر در اين دوران به عنوان "داور" به رفع اختلافات و ايجاد هماهنگی ميان قبايل بنی‌اسرائيل فعاليت نمودند. اما اين داوران در ميان قبايل بني‌اسرائيل جايگاه فرمان‌روايی نداشتند بلكه مقام قضاوت، حكميت در منازعات و ناصحين قوم را دارا بودند كه البته اكثرشان نيز به عنوان "نبی" شناخته می‌شدند.[2]

ولی در اواخر عمر سموئيا نبی، به دلايل مختلف اين سيستم از ديدگاه قوم بنی‌اسرائيل ديگر كارايی لازم را نداشت. حملات گاه و بی‌گاه اقوام هم‌جوار و نبود هماهنگی ميان رؤسای قبايل بنی‌اسرائيل و عدم رعايت عدالت از سوی برخی داوران آنان را برآن داشت تا به فكر برقراری سيستمی جديد بيفتند و با تشكيل حكومتی مركزی، تشتت بوجود آمده را از بين ببرند. از اين رو نزد "سموئيل نبی" آمدند و از او خواستند تا برای آنان مانند ديگر ملل سيستم پادشاهی را برقرار كند. درخواست قوم بر سموئيل نبی خوش نيامد و آنان را از عاقبت سيستم پادشاهی برحذر داشت، اما نصايح سموئيل كارگر نشد و قوم بر خواسته‌ی خود اصرار ورزيدند.  بنابراين سموئيل نبی شخصی "شاؤل" نام را به پادشاهی قوم برگزيد، با روغن مقدس تدهين كرد؛ و او به "مسيح خداوند" و "پادشاه يهود" لقب گرفت[3] كه اين رسم و القاب از آن تاريخ در ميان قوم بنی‌اسرئيل مرسوم شد و سپس مسيحيت نيز همان رسوم را وام گرفت و بنيان پادشاهی مقدس پاپی را شكل داد.

دين اسلام نيز در سرزمينی پا به عرصه ظهور گذاشت كه سيستم قبيلگی اساس جامعه‌اش را تشكيل می‌داد. جامعه‌ای عقب مانده با معتقدات و رسومی سخيف. هر فردی وابستگی به قوم و قبيله‌ای داشت كه توسط بزرگ آن طايفه اداره می‌شد. آنچه كه از تواريخ صدر اسلام برداشت می‌گردد اين است كه پيامبر مكرم اسلام(ص) آن سيستم رياست قبيلگی را نفی نكرد؛ بلكه سعی نمود تا تعصبات و خود‌برتربينی‌های قبيلگی را در ميان طوايف عرب مرتفع نمايد و شريعت اسلام را جايگزين قوانين قبيلگی سازد. بدين معنا كه قبايل عرب ضمن حفظ ساختار سنتی طايفه‌ی خويش، تعصبات، خودبرتربينی‌ها و قوانين قبيلگی را به كناری نهاده و همگی در زير پرچم اخوت و آموزه‌های دينی متحد و منسجم گردند. اما با تمام تلاشی كه پيامبر مكرم اسلام(ص) بخرج داد، نتوانست تعصبات و خودبرتربينی‌های قبيلگی را از ذهنيات اعراب باديه محو نمايد؛ بارها وقايعی رخ نمود كه نشان از ريشه‌داری تعصبات قبيلگی داشت، مانند داستان "افك" و "اجتماع بنی ساعده".

اما به هر روی در قرآن كريم كه بنيان و ميزان اصول و آموزه‌های دين اسلام است، سخنی از شكل و نوع ساختار حكومتی به ميان نيامده و جايگاه پيامبر اكرم(ص) نيز در ميان مسلمين نه به عنوان فرمان‌روا بلكه به عنوان حَكَم و ناصح بوده است كه اين مفهوم از آيات مختلف قرآن كريم بطور صريح و روشن قابل برداشت است.

بر اساس نص صريح قرآن كريم، وظيفه پيامبران(ص) تنها ابلاغ رسالت بوده و نه فرمان‌روايی."ما پيامبران را جز براى مژده‏دادن يا بيم‏كردن نمى‏فرستيم."[4]. بنابراين اگر پيامبران(ص) بجز ابلاغ رسالت و بيان احكام، وظيفه‌ی فرمان‌روايی و تشكيل حكومت نيز می‌داشتند؛ خداوند در بيان آن از كسی ترس و خوفی نداشت و بطور صريح مانند بسياری از آموزه‌ها، می‌فرمود كه ما پيامبران را هم برای ابلاغ رسالت، تشكيل حكومت و هم فرمان‌روانی بر مردمان مبعوث كرده‌ايم. اما نه‌تنها چنين سخنی نگفته بلكه خلاف آن را بطور صريح بيان كرده است:"ما تو را مواظبت كننده‌ی اعمال مردم نساخته‏ايم و تو وكيل‌شان نيستى".[5]. در قرآن كريم بيش از هجده آيه بطور صريح وظيفه‌ی انبياء را تنها مژده دادن به رحمت و برحذر داشتن از عقوبت اعمال زشت عنوان كرده است. در هشت آيه بطور صريح پيامبر(ص) را حتی در مقام وكالت نمی‌شناسد چه رسد به مقام رياست و حكومت؛ و در دو آيه نيز تصريح دارد كه پيامبر(ص) وظيفه‌ای در مواظبت و پاسبانی اعمال و رفتار مردم ندارد و نمی‌تواند مردم را به انجام عملی اجبار كند.[6]   

بطور كلی وظيفه‌ی پيامبران(ص) ابلاغ فرامين و آموزه‌های الهی، و توجه دادن بشر به فطرت انسانی‌اش بوده است و خارج از اين امور وظيفه‌ای بر عهده‌ی آنان نبوده؛ و در كتب مقدس نيز هيچ اشاره‌ای بر تشكيل حكومت از سوي پيامبری نشده است و هيچ يك از انبياء(ص) حكومتی تشكيل ندادند[7] و چنين ادعايی نيز نكردند –مگر به ضرب و زور تعبير و تفسيرهای رندانه و مجعول- زيرا اولا: وظيفه‌ی حكومتها اداره‌ی ساختار زندگي مادی جوامع است در صورتی كه وظيفه‌ی انبياء(ص) احيای زندگی معنوی بشر می‌باشد كه هر ايمان‌داری –چه رئيس و چه مرئوس- موظف به رعايت آن آموزه‌ها در پنهان و آشكار است. تجارب تاريخی –چه در ميان يهوديان و چه مسيحيان و مسلمانان- نيز اثبات كرده است كه نتيجه‌ی درآميختن اين دو در نهايت ماديت و معنويت جامعه را تضعيف و تخريب خواهد كرد. به همين دليل زمانی كه قوم بنی‌اسرائيل از سموئيل نبی درخواست كردند تا پادشاهی برايشان مشخص كند، او خود را معرفی نكرد و شخص ديگری را تعيين نمود؛ در صورتی كه سموئيل نبی مقبوليت عام داشت و مردم نيز خواستار حكومتی مركزی بودند و زمينه برای حاكميت مطلق او مهيا بود؛ ولی خود را در امر حكمرانی دخالت نداد چون چنان وظيفه‌ای نداشت.

دوما: عمده آموزه‌ها و فرامين كتب مقدس، در خصوص امورات ثابته است كه گذشت زمان تغييری در آنها ايجاد نمی‌كند، و حال آنكه ساختار حكومت‌ها امري متغيير می‌باشد. بشر به تناسب تحول "ادراكات عقلی" و "تجارب علمی و اجتماعی" خود، ساختارهای حكومتی جامعه‌اش را تغيير می‌دهد و نمی‌توان از انسان انتظار داشت كه امور جامعه‌ی خود را همچون اسلاف و نيكان خويش اداره كند زيرا پاسخگوی نيازهای روز نمی‌تواند باشد.

سوما: اگر بپذيريم كه خداوند پيامبران(ص) را جدا از ابلاغ فرامين و آموزه‌های الهی، به جهت تشكيل حكومت مبعوث كرده؛ قطع وحی و ختم نبوت در چنين مسئله‌ای اشكال جدی ايجاد می‌نمايد. زيرا آموزه‌های اديان قائم به كتب مقدس است كه بدان ماهيتی ابدی می‌دهد در حالی كه حكومت‌ها قائم به فرد و زمان می‌باشند و ماهيتی مقطعی دارند. لذا اگر قرار بود كه پيامبران(ص) غير از تشريع آموزه‌های ابدی، حكومتی هم تشكيل دهند، نمي‌بايست نبوت ختم می‌گرديد، زيرا جانشين پيامبر قهرا می‌بايست پيامبر باشد در غير اين صورت مشروعيت حاكمي كه جانشين پيامبر می‌گردد مردود است.

بنابراين نقش و مقام پيامبر(ص) در ميان مؤمنين، تنها در ابلاغ رسالت تعريف گشته كه می‌بايست قوانين و آموزه‌هايی را كه از طريق وحی دريافت می‌دارد منتقل كند و حتی در آن مقام نيز حق صدور حكمی از سوی خود را ندارد[8] به جز آنكه بر اساس آموزه‌هايی كه دريافت نموده در بين مردم حكميت و داوری نمايد.[9] توصيه‌هايی كه قرآن مجيد به پيامبر اكرم(ص) نموده است در خصوص رعايت عدالت در قضاوت می‌باشد؛ در صورتی كه وظيفه‌ي حكومت صرفا رعايت عدالت در حكميت دعاوی نيست، بلكه وظايف بسياری را به عهده‌ دارد كه حتی در حكومت‌های هم عصر انبياء(ص) نيز به عنوان بخش‌هايی ديوانی در حيطه‌ی شرح وظايف خود فعاليت می‌كردند؛ و حال آنكه هيچ يك از آن بخش‌های ديوانی كه از ملزومات يك حكومت معمولی براي اداره‌ی يك جامعه می‌باشد، در دوران رسالت پيامبران(ص) به چشم نمی‌خورد. نه وزيری داشته‌اند و نه لشگری متمركز و منظم، و نه حتی عسس و گزمه‌ای براي حفظ نظم اجتماعی. لذا نمی‌توان ادعا كرد كه پيامبران(ص) در دوران رسالت خود حكومتی تشكيل داده بودند زيرا ساختار اداره‌ی اجتماعی كه انبياء در راس آن قرار داشتند هيچ شباهتی به حكومت ولو ابتدايی نداشته است؛ مگر آنكه بخواهيم به ضرب و زور تعبيرها و تفسيرهای خودساخته تئوری‌هايی را براي شكل و ساختار حكومت انبياء(ص) ارائه كنيم، اتفاقا هميشه آن تئوری‌ها زمانی كه به مرحله‌ی اجراء رسيده‌اند، نه‌تنها باعث تقويت روحيه‌ی دينی و معنوی جامعه نشده‌اند بلكه اخلاقيات را تخريب كرده و موجب دين‌گريزي گرديده‌اند.  

به هر روي قدر مسلم آن است كه بعثت انبياء(ص) نه به منظور تشكيل حكومت بلكه تنها براي ابلاغ آموزه‌هاي دينی بوده است. تجارب تاريخی نيز نشان داده زمانی كه دين و مذهب در مسند حكومت و اداره‌ي امور دنيوی جامعه قرار می‌گيرد به مرور آموزه‌های اخلاقی دين، در ميان مردمان كمرنگ شده و در نهايت به اعراض دينی خواهد انجاميد؛ همانگونه كه در دوران حكومت‌های كليسا و عثمانی واقع شد.

البته نمی‌توان از علما دينی كه هميشه مدعی حكومت كردن بوده‌اند و كتاب‌های مختلفی در باب حكومت انبياء(ص) و اولياء(ع) به رشته‌ی تحرير درآورده‌اند انتظار داشت كه به اين واقعيت اقرار نمايند كه بعثت انبياء(ص) و تشريع اديان نه به منظور حكومت كردن بر دنيای مردمان، بلكه برای حكمت‌آموزی و تزكيه‌ی روان بشر بوده است. می‌گويند: شيخي منكر وجود جن شد و كتابی در اين خصوص تاليف كرد و در آن اثبات نمود كه جن دروغ است. يك روزي كه آن شيخ سوار بر الاغ بجانب قم مسافرت می‌كرد در يكي از دره ماهورها، جمعي از جنيان به او برخوردند. از الاغ پياده‌اش كردند و مشغول كتك زدن او شدند. شيخ فرياد برآورده گفت: چرا مرا می‌زنيد؟ جنيان گفتند: چون تو منكر ما شده‌ای اينك تو را كتك می‌زنيم تا بدانی كه  ما هستيم و وجود داريم. شيخ گفت: چون در كتاب خود نوشته‌ام كه جن دروغ است، اگر مرا تكه تكه هم بكنيد به وجود شما اقرار نكرده، محال است از قول خود برگردم!.

 

پی‌نوشت ها

1-      در دين موسويت مناصب بر اساس وراثت تعيين می‌گردد، بدين معنا كه هر مسندی را خداوند مشخص كرده و آن را در فرزندان آن سبط قرار داده است. بطور مثال در تورات مقام كهانت به "هارون" و فرزندانش داده شده كه نسل اندر نسل می‌بايست به اين امر ادامه دهند و هيچ فردی غير از فرزندان هارون قادر نيست كه به امورات كهانت داخل شود ولو بسيار علاقه‌مند باشد. همچنين علما يهود از فرازهای باب 49 كتاب پيدايش از پاسوق 8 به بعد اين استنباط را دارند كه مسند حكمرانی به فرزندان يهودا داده شده و كسی نيز حق تكيه زدن بر جايگاه او را ندارد كه اين فراز در تورات عبري چنين بيان شده است: "לא-יסור שבט מיהודה ומחקק מבין רגליו עד כי-יבא שילה ולו יקהת עמים : 10-49" بطور خلاصه معنايش اين است كه "عصا از يهودا و فرمانروايي از ميان پاهاي او دور نخواهد شد تا "شيلوه" بيايد". اتفاقا اين فراز مورد استناد مسيحيان نيز هست و كلمه "شيلوه" را به حضرت عيسي(ص) تعبير نموده و جزو پيشگويي‌هاي تورات به حساب می‌آورند. اگر چه اين مبحث بسيار جاي بحث دارد اما با تمام اين اوصاف فرازی كه مشخصا بيان كند كه مثلا ساختار حكومت را پادشاهي يا پارلماني يا سيستم‌هاي ديگري مي‌داند، و انبياء جايگاه فرمان‌روايي دارند نه در تورات و نه قرآن كريم موجود نيست. هر چند كه تا امروز علما ديني يهود و مسيحي و مسلمان انواع و اقسام ساختارهاي حكومتي را از درون اين كتب بيرون كشيدند كه در حقيقت هيچ كدام از آن نظرات را نمی‌توان نظر دين دانست.

2-      مراجعه شود به كتاب داوران در عهد عتيق.

3-      عهد عتيق؛ كتاب اول سموئيل؛ باب هشتم به بعد. در قرآن كريم سوره بقره از آيه‌ي246 تا 251 به اين داستان كتاب سموئيل اشاره‌ی گذرايی نموده است و در آنجا ذكری از داوود می‌نمايد و اذعان می‌كند كه داوود پادشاه برگزيده‌ی خداوند بوده است.

4-      وَ ما نُرْسِلُ الْمُرْسَلينَ إِلاَّ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ فَمَنْ آمَنَ وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ (انعام-48)

5-      وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ ما أَشْرَكُوا وَ ما جَعَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفيظاً وَ ما أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكيلٍ (انهام-107)

6-      كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فيمَا اخْتَلَفُوا فيهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فيهِ إِلاَّ الَّذينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ بَغْياً بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَ اللَّهُ يَهْدي مَنْ يَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ (بقره-213)لَيْسَ عَلَيْكَ هُداهُمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدي مَنْ يَشاءُ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَلِأَنْفُسِكُمْ وَ ما تُنْفِقُونَ إِلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ اللَّهِ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ (بقره- 272)ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما تَكْتُمُونَ (مائده-99)وَ ما نُرْسِلُ الْمُرْسَلينَ إِلاَّ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ فَمَنْ آمَنَ وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ (انعام-48)وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ ما أَشْرَكُوا وَ ما جَعَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفيظاً وَ ما أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكيلٍ (انهام-107)قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَكُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنِ اهْتَدى‏ فَإِنَّما يَهْتَدي لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها وَ ما أَنَا عَلَيْكُمْ بِوَكيلٍ (يونس-108)وَ ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ إِلاَّ لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فيهِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (نحل=64)رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِكُمْ إِنْ يَشَأْ يَرْحَمْكُمْ أَوْ إِنْ يَشَأْ يُعَذِّبْكُمْ وَ ما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ وَكيلاً (اسراء-54)وَ بِالْحَقِّ أَنْزَلْناهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ مُبَشِّراً وَ نَذيراً (اسراء-105)وَ ما نُرْسِلُ الْمُرْسَلينَ إِلاَّ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ وَ يُجادِلُ الَّذينَ كَفَرُوا بِالْباطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ وَ اتَّخَذُوا آياتي‏ وَ ما أُنْذِرُوا هُزُواً (كهف-56)قُلْ أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَيْهِ ما حُمِّلَ وَ عَلَيْكُمْ ما حُمِّلْتُمْ وَ إِنْ تُطيعُوهُ تَهْتَدُوا وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبينُ (نور-54)وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ مُبَشِّراً وَ نَذيراً (فرقان-56)وَ إِنْ تُكَذِّبُوا فَقَدْ كَذَّبَ أُمَمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبينُ (عنكبوت-18)وَ ما عَلَيْنا إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبينُ (يس-17)إِنَّا أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ لِلنَّاسِ بِالْحَقِّ فَمَنِ اهْتَدى‏ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها وَ ما أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكيلٍ (زمر-41)وَ الَّذينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ اللَّهُ حَفيظٌ عَلَيْهِمْ وَ ما أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكيلٍ (شورى-6)قُلْ ما كُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ وَ ما أَدْري ما يُفْعَلُ بي‏ وَ لا بِكُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحى‏ إِلَيَّ وَ ما أَنَا إِلاَّ نَذيرٌ مُبينٌ (احقاف-9) - َحْنُ أَعْلَمُ بِما يَقُولُونَ وَ ما أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِجَبَّارٍ فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ يَخافُ وَعيدِ (ق-45)وَ ما أُرْسِلُوا عَلَيْهِمْ حافِظينَ (مطففين-33)

7-      ممكن است برخی اشكال كنند كه داوود و سليمان پيامبرانی بودند كه راسما حكومت كرده‌اند در صورتی كه طبق كتاب مقدس داوود  و سلیمان پیامبر نبودند، بلکه پادشاهان مسح‌ شده‌ی اسرائیل بوده‌اند. چنانچه به کتاب دوم ‌سموئیل ۱۲ : ۱-۱۸ مراجعه كنيم می‌بینید که داوود در آنجا توسط "ناتان نبی" مورد سرزنش واقع می‌شود و محکوم می‌گردد. داوود هم با اینکه پادشاهی است مقتدر و پرجلال، در مقابل این مرد ساده ‌پوش و تنها، به زانو می‌افتد و توبه می‌کند.

8-      جهت اطلاع مراجعه كنيد به مبحث نگارنده تحت عنوان: "حكم خدا يا به اسم خدا"

9-      إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى‏ أَهْلِها وَ إِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ كانَ سَميعاً بَصيراً خدا به شما فرمان مى‏دهد كه امانتها را به صاحبانشان بازگردانيد. و چون در ميان مردم به داورى نشينيد به عدل داورى كنيد. خدا شما را چه نيكو پند مى‏دهد. هر آينه او شنوا و بيناست.(نساء-58)

 

حقایق حیرت آور تاریخ مرموز

 

 

حقایق حیرت آور تاریخ مرموز

 

Weird but true!!!!!!

حقایق حیرت آور

History Mystery

تاریخ مرموز

 

Have a history teacher explain this ----- if they can.

از یک استاد تاریخ بخواهید این حقایق را شرح دهد....اگر بتواند

 

حقایق حیرت آور تاریخ مرموز



Abraham Lincoln was elected to Congress in 1846.
John F. Kennedy was elected to Congress in 1946.

آبراهام لینکلن در سال 1846 به سنا را یافت

جان. اف. کندی در سال1946 به سنا راه یافت

 

Abraham Lincoln was elected President in 1860.

John F. Kennedy was elected President in 1960.

 

آبراهام لینکن در سال 1860 به ریاست جمهوری انتخاب شد

جان. اف. کندی در سال 1960 به ریاست جمهوری انتخاب شد


Both were particularly concerned with civil rights.

Both wives lost their children while living in the White House.

 

هر دو توجه خاص به حقوق بشر داشتند.

همسر هر دو در زمان زندگی در کاخ سفید فرزندشان را ازدست دادند

 

Both Presidents were shot on a Friday.

Both Presidents were shot in the head

هر دو رئیس جمهور در روز جمعه ترور شدند

تیر به سر هر دو رئیس جمهور اصابت کرد

 


Now it gets really weird.
حالا واقعاً حیرت آور می شود

 

Lincoln "s secretary was named Kennedy.
Kennedy"s Secretary was named Lincoln .

اسم منشی لینکلن کندی بود

اسم منشی کندی لینکلن بود



Both were assassinated by Southerners.
Both were succeeded by Southerners named Johnson.
هر دو توسط جنوبی ها ترور شدند

جانشین هر دو یک جنوبی به نام جانسون بودند

 

Andrew Johnson, who succeeded Lincoln, was born in 1808.
Lyndon Johnson, who succeeded Kennedy, was born in 1908.

اندرو جانسون که جانشین لینکلن شد در سال 1808 به دنیا آمده بود

لیندن جانسون که جانشین کندی شد در سال 1908 به دنیا آمده بود

 

حقایق حیرت آور تاریخ مرموز

 

John Wilkes Booth, who assassinated Lincoln, was born in 1839.

جان ویلکس بوتس که لینکلن را ترور کرد متولد 1839 بود



Lee Harvey Oswald, who assassinated Kennedy, was born in 1939.

لی هاروی اسوالد که کندی را ترور کرد متولد 1938 بود

 

حقایق حیرت آور تاریخ مرموز

 

Both assassins were known by their three names.
Both names are composed of fifteen letters.

هر دو تروریست دارای نام سه کلمه ای بودند

نام هر دو از 15 کلمه تشکیل شده بود


Now hang on to your seat.
حالا محکم روی صندلی بنشینید


Lincoln was shot at the theater named "Ford".
Kennedy was shot in a car called

" Lincoln " made by "Ford".
لینکلن در تآتری به نام فورد ترور شد

کندی در اتومبیلی به نام لینکلن ساخت کارخانه فورد ترورشد

 

Lincoln was shot in a theater and his assassin ran and hid in a warehouse.

لینکلن در تآتر ترور شد و قاتل فرار کرد و در یک انبار مخفی شد


Kennedy was shot from a warehouse and his assassin ran and hid in a theater.

کندی از داخل یک انبار ترور شد و قاتل فرار کرد و در یک انبار مخفی شد



Booth and Oswald were assassinated before their trials.

هر دو تروریست قبل از محاکمه ترور شدند

 


WHO FIGURED THIS OUT?

چه کسی می توانست اینها را تصور کند


INCREDIBLE

باور نکردنی ست

 

1) Fold a NEW $20 bill in half...

1- یک اسکناس 20 دلاری را از وسط تا کنید

 

حقایق حیرت آور تاریخ مرموز


2) Fold again, taking care to fold it exactly as below

2- دوباره دقیقاً مطابق شکل زیر تا کنید

 

حقایق حیرت آور تاریخ مرموز


3) Fold the other end, exactly as before

انتهای دیگر را نیز دقیقاً مثل قبل تا کنید

 

حقایق حیرت آور تاریخ مرموز

 


4) Now, simply turn it over...

4- حالا اسکناس را برگردانید

 

حقایق حیرت آور تاریخ مرموز

 

What a coincidence! A simple geometric fold creates a catastrophic premonition printed on all $20 bills!!!

عجب تصادفی! یک تا کردن هندسی فجایع بزرگی را

روی اسکناس بیست دلاری ثبت کرده است


COINCIDENCE?

تصادفی است؟

YOU DECIDE

خودتان تصمیم بگیرید

As if that wasn"t enough...
Here is what you"ve seen...

ظاهراً هنوز کافی نیست...

حالا دقت کنید چی می بینید

Firstly The Pentagon on fire...

اولاً پنتاگون در حال آتش سوزی

 

حقایق حیرت آور تاریخ مرموز

 

Then The Twin Towers.

بعد برجهای دوقلو

 

حقایق حیرت آور تاریخ مرموز


.And now .. look at this!

و حالا... به این نگاه کنید

 

حقایق حیرت آور تاریخ مرموز

 

TRIPLE COINCIDENCE ON A SIMPL E $20 BILL

سه اتفاق روی یک بیست دلاری عادی

 

Disaster (Pentagon)

فاجعه پنتاگون


Disaster ( Twin Towers )

فاجعه برجهای دوقلو


Disaster (Osama)???

فاجعه اوسامه؟؟؟

 

It gets even better 9 + 11 = $20!

جالب تر از هم اینکه 11+ 9 = 20

 

this is one history lesson most people probably will not mind reading

این یک درس تاریخی است که اکثر مردم احتمالاً زحمت خواندن آن را به خود نمی دهند

 

مشهورترين عکس‌هاى جهان

 

 

 1827 فرانسه- اصطبل و کبوترخانه : این تصویر مبهم یکی از نخستین عکس های گرفته

شده به وسیله آدمی است. مخترع فرانسوی به نام نيسه فور نيپس Nicéphore Niépce و

 برادرش کلود از سال 1793 ، روی روش های مختلف عکسبرداری کار می کردند. آنها چون

 مواد حساس به نور مناسب نداشتند، مجبور بودند زمان نوردهی را بسیار طولانی کنند. به عکس

 های اولیه آنها را هلیوگرام می گفتند و زمان نوردهی این عکس ها ، 8 ساعت بود. این عکس

گرچه نخستین عکس گرفته شده نیست ولی قدیمی ترین عکس به جامانده از این مخترع فرانسوی

 است.

 

 

ادامه نوشته

سرگذشت مزدك 1

مزدك پسر بامداد در زمان قباد (488-531 م .) از ميان دانايان و دانشمندان از شهر مازيارا در كنار دجله كه اكنون كوت العماره خوانده مى شود، برخاست . تاريخ نگاران ، حتى آنان كه با وى مخالف بوده اند، به خرد و منطق و صفات برجسته او اشاره كرده اند. مى گويند او مردى پرهيزكار بود و لباس ساده اى بر تن مى كرد.
مزدك هيچ گاه ادعاى پيامبرى نداشت و خود را پيرو شخصى به نام بوندوس مى دانست كه در حدود سال 300 م . اصلاحاتى در مانويت پديد آورده بود و در ايران و روم پيروانى داشت .

فتاواي علماء اهل سنت به قتل و غارت شيعيان و حملات عبدالله خان ازبک به خراسان

و نيز در زماني که عبدالله خان ازبک شهر خراسان را محاصره نموده بود علماي خراسان شرح مفصلي به عبدالله خان نوشتند و اعتراضات به عمليات آنها نمودند که چرا در مقام قتل و غارت و هتک حرمت گويندگان لا اله الا الله محمد رسول الله و پيروان قرآن و عترت رسول الله برآمده ايد در حالتي که اين نوع عمليات شما را اسلام اجازه نداده حتي به کفار هم وارد آوريد.
عبدالله خان نامه علماء و اهالي مشهد را داد به علماء و قضات سني که همراه او بودند تا جواب بدهند آنها جواب مفصلي دادند و علماء مشهد هم جواب آن جواب را از مشهد دادند و آنها را مجاب نمودند (شرح آن نامه ها که در ناسخ التواريخ ثبت است بسيار مفصل مي باشد) شاهد مطلب آن است که علماي سني ازبک ضمن نامه نوشتند چون شيعيان رافضي و کافرند خون و مال و حرمت آنها بر مسلمين مباح است.
و اگر بخواهيم فقط شرح عمليات افاغنه اهل تسنن را در ادوار ماضيه مخصوصاً در دوري زمامداري و رياست اميردوست محمد خان و کهندل خان و شاه شجاع الملک و عبدالمؤمن خان و اميرعبدالرحمن خان و اميرحبيب الله خان را با جماعت شيعيان در کابل و قندهار و هرات و اطراف آنها و کشتارهايي که از خواص و عوام حتي اطفال بيگناه آنها نمودند ذکر نمايم خجالت آور است گمان مي کنم خود آقايان در طول تاريخ بهترين ناظر فجايع اعمال آنها بوده ايد و آقايان محترم قزلباشهاي با شهامت در هندوستان مخصوصاً در پنجاب نمونه بارزي از آثار ظلم افاغنه اند که ناچار جلاي وطن اختيار نموده و در پنجاب هند متواري و سکونت اختيار نمودند.
ارباب تواريخ تمام اين وقايع را ثبت نموده و براي قضاوت به دست نژاد آتيه داده اند.
که از جملي آن وقايع دلسوزواقعي سال 1267 هجري قمري است که در روز جمعي عاشوراي آن سال شيعيان قندهار در امام باره ها (حسينيه ها) جمع و سرگرم عزاداري براي عترت طاهره و ذراري پاک پيغمبر و سبط اعظم رسول الله (ص) بودند.
دفعتاً بي خبر سنيهاي متعصب با انواع اسلحه ريختند در امام باره و جمع کثيري از شيعيان بي دفاع حتي اطفال آنها را به فجيع ترين وضعي به قتل رسانيدند و اموالشان را به تاراج بردند. سالها گذشت که شيعيان با ذلت و حقارت زندگي مي نمودند و آزادي عمل نداشتند حتي روزهاي عاشورا دو سه نفري در ته سردابها براي ريحاني رسول الله و مقتولين و مظلومين وقعه کربلا عزاداري مي نمودند.