معرفی مختصری از مرحوم استاد عبدالباسط محمد عبدالصمد
معرفی مختصری از مرحوم استاد عبدالباسط محمد عبدالصمد
معرفی مختصری از مرحوم استاد عبدالباسط محمد عبدالصمد
وَيَقُولُونَ لَوْلاَ أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِّن رَّبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلّهِ فَانْتَظِرُواْ إِنِّي
مَعَكُم مِّنَ الْمُنتَظِرِينَ
و مىگويند چرا معجزهاى از جانب پروردگارش بر او نازل نمىشود
بگو غيب فقط به خدا اختصاص دارد پس منتظر باشيد كه من هم با
شما از منتظرانم
and they say: why is not a sign sent to him from his lord? say: the unseen is only for allah; therefore wait-- surely i too, with you am of those who wait
سوره يوسف آيه20
«ابـوسـفـيـان » به كاروانى كه عازم مدينه بود, رسيد و به آنان وعده داد كه اگر پيامى ازوى به محمد رسانند, فردا در بازار «عكاظ» شتران ايشان را مويز بار كند كاروانيان پذيرفتند و به دستور ابوسفيان در «حمراالاسد» رسول خدا و مسلمانان را بيم دادند كه ابوسفيان و سپاه قريش تصميم دارند تا بر شما بشورند و هر كه را از شما زنده مانده است از ميان ببرند, اما رسول خدا و مسلمانان چنان كه قرآن مجيد يادآور شده است , گفتند:حسبنااللّه و نعم الوكيل.
........................
قال رَسُولُ اللّهِ صلىاللهعليه وآله:
اِنّى تَرَكْتُ فيكُمْ اَمْرَيْنِ لَنْ تَضِّلُّوا ما اِنْ
تَمَسَّكْتُمْ بِهِما: كِتابَ اللّه وَ اَهْلَ بَيْتى
پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله فرمود:
تا وقتى كه به آن دو چنگ زنيد هرگز
گمراه نخواهيد شد: يكى قرآن، ديگرى خاندانم
امام علي (ع) در حديثی فرموده اند
كه اين آيه در مورد ما نازل شده است.
« وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً في عَقِبِهِ »
يعنی « و او آن را كلمه ای پاينده در نسلهای
بعد از خود قرار داد » . يعنی امامت در نسل
حسين (ع) تا روز قيامت پاينده است.
الزخرف /28
تفسير برهان،3/293
سوره 17: الإسراء
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
|
و انسان [همان گونه كه] خير را فرا مىخواند [پيشامد] بد را مىخواند و انسان همواره شتابزده است (11) |
|
وَيَدْعُ الإِنسَانُ بِالشَّرِّ دُعَاءهُ بِالْخَيْرِ وَكَانَ الإِنسَانُ عَجُولاً ﴿11﴾ |
|
و شب و روز را دو نشانه قرار داديم نشانه شب را تيرهگون و نشانه روز را روشنىبخش گردانيديم تا [در آن] فضلى از پروردگارتان بجوييد و تا شماره سالها و حساب [عمرها و رويدادها] را بدانيد و هر چيزى را به روشنى باز نموديم (12) |
|
وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُواْ فَضْلاً مِّن رَّبِّكُمْ وَلِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ وَكُلَّ شَيْءٍ فَصَّلْنَاهُ تَفْصِيلاً ﴿12﴾ |
|
و كارنامه هر انسانى را به گردن او بستهايم و روز قيامت براى او نامهاى كه آن را گشاده مىبيند بيرون مىآوريم (13) |
|
وَكُلَّ إِنسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَآئِرَهُ فِي عُنُقِهِ وَنُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ كِتَابًا يَلْقَاهُ مَنشُورًا ﴿13﴾ |
|
نامهات را بخوان كافى است كه امروز خودت حسابرس خود باشى (14) |
|
اقْرَأْ كَتَابَكَ كَفَى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبًا ﴿14﴾ |
|
هر كس به راه آمده تنها به سود خود به راه آمده و هر كس بيراهه رفته تنها به زيان خود بيراهه رفته است و هيچ بردارندهاى بار گناه ديگرى را بر نمىدارد و ما تا پيامبرى برنينگيزيم به عذاب نمىپردازيم (15) |
|
مَّنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا يَهْتَدي لِنَفْسِهِ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً ﴿15﴾ |
سوره 17: الإسراء
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِكُمْ وَإِنْ
أَسَأْتُمْ فَلَهَا فَإِذَا جَاء وَعْدُ الآخِرَةِ
لِيَسُوؤُواْ وُجُوهَكُمْ وَلِيَدْخُلُواْ الْمَسْجِدَ
كَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَلِيُتَبِّرُواْ مَا عَلَوْاْ
تَتْبِيرًا ﴿7﴾
اگر نيكى كنيد به خود نيكى كردهايد و اگر بدى كنيد
به خود [بد نمودهايد] و چون تهديد آخر فرا رسد
[بيايند] تا شما را اندوهگين كنند و در معبد[تان]
چنانكه بار اول داخل شدند [به زور] درآيند و بر هر
چه دستيافتند يكسره [آن را] نابود كنند (7)
عَسَى رَبُّكُمْ أَن يَرْحَمَكُمْ وَإِنْ عُدتُّمْ
عُدْنَا وَجَعَلْنَا جَهَنَّمَ لِلْكَافِرِينَ حَصِيرًا
﴿8﴾
اميد است كه پروردگارتان شما را رحمت كند و
[لى] اگر [به گناه] بازگرديد [ما نيز به كيفر شما]
بازمىگرديم و دوزخ را براى كافران زندان قرار
داديم (8)
إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يِهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ
وَيُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ
الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا كَبِيرًا ﴿9﴾
قطعا اين قرآن به [آيينى] كه خود پايدارتر است راه
مىنمايد و به آن مؤمنانى كه كارهاى شايسته مىكنند
مژده مىدهد كه پاداشى بزرگ برايشان خواهد بود
(9)
وأَنَّ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ
أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا ﴿10﴾
و اينكه براى كسانى كه به آخرت ايمان نمىآورند
عذابى پر درد آماده كردهايم (10)
سوره 17: الإسراء
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
وَقَضَيْنَا إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ فِي
الْكِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي الأَرْضِ مَرَّتَيْنِ
وَلَتَعْلُنَّ عُلُوًّا كَبِيرًا ﴿4﴾
و در كتاب آسمانى[شان] به فرزندان اسرائيل خبر
داديم كه قطعا دو بار در زمين فساد خواهيد كرد و
قطعا به سركشى بسيار بزرگى برخواهيد خاست (4)
فَإِذَا جَاء وَعْدُ أُولاهُمَا بَعَثْنَا عَلَيْكُمْ
عِبَادًا لَّنَا أُوْلِي بَأْسٍ شَدِيدٍ فَجَاسُواْ
خِلاَلَ الدِّيَارِ وَكَانَ وَعْدًا مَّفْعُولاً ﴿5﴾
پس آنگاه كه وعده [تحقق] نخستين آن دو فرا رسد
بندگانى از خود را كه سخت نيرومندند بر شما
مىگماريم تا ميان خانهها[يتان براى قتل و غارت
شما] به جستجو درآيند و اين تهديد تحققيافتنى است
(5)
ثُمَّ رَدَدْنَا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَيْهِمْ وَأَمْدَدْنَاكُم
بِأَمْوَالٍ وَبَنِينَ وَجَعَلْنَاكُمْ أَكْثَرَ نَفِيرًا
﴿6﴾
پس [از چندى] دوباره شما را بر آنان چيره مىكنيم
و شما را با اموال و پسران يارى مىدهيم و [تعداد]
نفرات شما را بيشتر مىگردانيم (6)
سوره 17: الإسراء
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ
الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى
الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا
إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ ﴿1﴾
منزه است آن [خدايى] كه بندهاش را شبانگاهى
از مسجد الحرام به سوى مسجد الاقصى كه
پيرامون آن را بركت دادهايم سير داد تا از
نشانههاى خود به او بنمايانيم كه او همان
شنواى بيناست (1)
وَآتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَجَعَلْنَاهُ هُدًى
لِّبَنِي إِسْرَائِيلَ أَلاَّ تَتَّخِذُواْ مِن دُونِي
وَكِيلاً ﴿2﴾
و كتاب آسمانى را به موسى داديم و آن را
براى فرزندان اسرائيل رهنمودى گردانيديم كه
زنهار غير از من كارسازى مگيريد (2)
ذُرِّيَّةَ مَنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ كَانَ
عَبْدًا شَكُورًا ﴿3﴾
اى] فرزندان كسانى كه [آنان را در كشتى] با نوح
برداشتيم راستى كه او بندهاى سپاسگزار بود (3)
سوره 12: يوسف
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
قَالُواْ يَا أَيُّهَا الْعَزِيزُ إِنَّ لَهُ أَبًا شَيْخًا
كَبِيرًا فَخُذْ أَحَدَنَا مَكَانَهُ إِنَّا نَرَاكَ مِنَ
الْمُحْسِنِينَ ﴿78﴾
گفتند اى عزيز او پدرى پير سالخورده دارد بنابراين يكى از ما را به جاى او بگير كه ما تو را از نيكوكاران مىبينيم (78)
قَالَ مَعَاذَ اللّهِ أَن نَّأْخُذَ إِلاَّ مَن وَجَدْنَا
مَتَاعَنَا عِندَهُ إِنَّآ إِذًا لَّظَالِمُونَ ﴿79
گفت پناه به خدا كه جز آن كس را كه كالاى خود را نزد وى يافتهايم بازداشت كنيم زيرا در آن صورت قطعا ستمكار خواهيم بود (79)
فَلَمَّا اسْتَيْأَسُواْ مِنْهُ خَلَصُواْ نَجِيًّا
قَالَ كَبِيرُهُمْ أَلَمْ تَعْلَمُواْ أَنَّ أَبَاكُمْ قَدْ
أَخَذَ عَلَيْكُم مَّوْثِقًا مِّنَ اللّهِ وَمِن قَبْلُ
مَا فَرَّطتُمْ فِي يُوسُفَ فَلَنْ أَبْرَحَ
الأَرْضَ حَتَّىَ يَأْذَنَ لِي أَبِي أَوْ يَحْكُمَ
اللّهُ لِي وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ ﴿80﴾
پس چون از او نوميد شدند رازگويان كنار كشيدند بزرگشان گفت مگر نمىدانيد كه پدرتان با نام خدا پيمانى استوار از شما گرفته است و قبلا [هم] در باره يوسف تقصير كرديد هرگز از اين سرزمين نمىروم تا پدرم به من اجازه دهد يا خدا در حق من داورى كند و او بهترين داوران است (80)
ارْجِعُواْ إِلَى أَبِيكُمْ فَقُولُواْ يَا أَبَانَا
إِنَّ ابْنَكَ سَرَقَ وَمَا شَهِدْنَا إِلاَّ بِمَا
عَلِمْنَا وَمَا كُنَّا لِلْغَيْبِ حَافِظِينَ ﴿81﴾
پيش پدرتان بازگرديد و بگوييد اى پدر پسرت دزدى كرده و ما جز آنچه مىدانيم گواهى نمىدهيم و ما نگهبان غيب نبوديم (81)
وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيهَا وَالْعِيْرَ
الَّتِي أَقْبَلْنَا فِيهَا وَإِنَّا لَصَادِقُونَ ﴿82﴾
و از [مردم] شهرى كه در آن بوديم و كاروانى كه در ميان آن آمديم جويا شو و ما قطعا راست مىگوييم (82)
سوره 12: يوسف
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
فَبَدَأَ بِأَوْعِيَتِهِمْ قَبْلَ وِعَاء أَخِيهِ
ثُمَّ اسْتَخْرَجَهَا مِن وِعَاء أَخِيهِ
كَذَلِكَ كِدْنَا لِيُوسُفَ مَا كَانَ لِيَأْخُذَ
أَخَاهُ فِي دِينِ الْمَلِكِ إِلاَّ أَن يَشَاء
اللّهُ نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مِّن نَّشَاء وَفَوْقَ
كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ ﴿76﴾
پس [يوسف] به [بازرسى] بارهاى آنان پيش از
بار برادرش پرداخت آنگاه آن را از بار
برادرش [بنيامين] در آورد اين گونه به يوسف
شيوه آموختيم [چرا كه] او در آيين پادشاه
نمىتوانست برادرش را بازداشت كند مگر
اينكه خدا بخواهد [و چنين راهى بدو بنمايد]
درجات كسانى را كه بخواهيم بالا مىبريم و
فوق هر صاحب دانشى دانشورى است (76)
قَالُواْ إِن يَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَّهُ
مِن قَبْلُ فَأَسَرَّهَا يُوسُفُ فِي نَفْسِهِ
وَلَمْ يُبْدِهَا لَهُمْ قَالَ أَنتُمْ شَرٌّ مَّكَانًا
وَاللّهُ أَعْلَمْ بِمَا تَصِفُونَ ﴿77﴾
گفتند اگر او دزدى كرده پيش از اين [نيز]
برادرش دزدى كرده استيوسف اين [سخن] را
در دل خود پنهان داشت و آن را برايشان آشكار
نكرد [ولى] گفت موقعيتشما بدتر [از او]ست
و خدا به آنچه وصف مىكنيد داناتر است (77)
سوره 12: يوسف
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
قَالُواْ وَأَقْبَلُواْ عَلَيْهِم مَّاذَا تَفْقِدُونَ ﴿71﴾
[برادران] در حالى كه به آنان روى كردند گفتند
چه گم كردهايد (71)
قَالُواْ نَفْقِدُ صُوَاعَ الْمَلِكِ وَلِمَن جَاء
بِهِ حِمْلُ بَعِيرٍ وَأَنَاْ بِهِ زَعِيمٌ ﴿72﴾
گفتند جام شاه را گم كردهايم و براى هر كس كه
آن را بياورد يك بار شتر خواهد بود و [متصدى
گفت] من ضامن آنم (72)
قَالُواْ تَاللّهِ لَقَدْ عَلِمْتُم مَّا جِئْنَا لِنُفْسِدَ
فِي الأَرْضِ وَمَا كُنَّا سَارِقِينَ ﴿73﴾
گفتند به خدا سوگند شما خوب مىدانيد كه ما
نيامدهايم در اين سرزمين فساد كنيم و ما دزد
نبودهايم (73)
قَالُواْ فَمَا جَزَآؤُهُ إِن كُنتُمْ كَاذِبِينَ ﴿74﴾
گفتند پس اگر دروغ بگوييد كيفرش چيست (74)
قَالُواْ جَزَآؤُهُ مَن وُجِدَ فِي رَحْلِهِ فَهُوَ
جَزَاؤُهُ كَذَلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ ﴿75﴾
گفتندكيفرش [همان] كسى است كه [جام] در بار او
پيدا شود پس كيفرش خود اوست ما ستمكاران را
اين گونه كيفر مىدهيم (75)
سوره 12: يوسف
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
وَقَالَ يَا بَنِيَّ لاَ تَدْخُلُواْ مِن بَابٍ
وَاحِدٍ وَادْخُلُواْ مِنْ أَبْوَابٍ مُّتَفَرِّقَةٍ
وَمَا أُغْنِي عَنكُم مِّنَ اللّهِ مِن شَيْءٍ
إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ
عَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ ﴿67﴾
و گفت اى پسران من [همه] از يك دروازه
[به شهر] در نياييد بلكه از دروازههاى مختلف
وارد شويد و من [با اين سفارش] چيزى از
[قضاى] خدا را از شما دور نمىتوانم داشت
فرمان جز براى خدا نيست بر او توكل كردم
و توكلكنندگان بايد بر او توكل كنند (67)
وَلَمَّا دَخَلُواْ مِنْ حَيْثُ أَمَرَهُمْ أَبُوهُم
مَّا كَانَ يُغْنِي عَنْهُم مِّنَ اللّهِ مِن
شَيْءٍ إِلاَّ حَاجَةً فِي نَفْسِ يَعْقُوبَ
قَضَاهَا وَإِنَّهُ لَذُو عِلْمٍ لِّمَا عَلَّمْنَاهُ
وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ ﴿68﴾
و چون همان گونه كه پدرانشان به آنان فرمان
داده بود وارد شدند [اين كار] چيزى را در برابر
خدا از آنان برطرف نمىكرد جز اينكه يعقوب
نيازى را كه در دلش بود برآورد و بىگمان او
از [بركت] آنچه بدو آموخته بوديم داراى دانشى
[فراوان] بود ولى بيشتر مردم نمىدانند (68)
وَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَى يُوسُفَ آوَى إِلَيْهِ
أَخَاهُ قَالَ إِنِّي أَنَاْ أَخُوكَ فَلاَ تَبْتَئِسْ
بِمَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ ﴿69﴾
و هنگامى كه بر يوسف وارد شدند برادرش
[بنيامين] را نزد خود جاى داد [و] گفت من برادر
تو هستم بنابراين از آنچه [برادران] مىكردند
غمگين مباش (69)
فَلَمَّا جَهَّزَهُم بِجَهَازِهِمْ جَعَلَ السِّقَايَةَ
فِي رَحْلِ أَخِيهِ ثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ أَيَّتُهَا
الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسَارِقُونَ ﴿70﴾
پس هنگامى كه آنان را به خوار و بارشان مجهز
كرد آبخورى را در بار برادرش نهاد سپس
[به دستور او] نداكنندهاى بانگ درداد اى
كاروانيان قطعا شما دزد هستيد (70)
سوره 12: يوسف
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
وَقَالَ لِفِتْيَانِهِ اجْعَلُواْ بِضَاعَتَهُمْ
فِي رِحَالِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَعْرِفُونَهَا إِذَا
انقَلَبُواْ إِلَى أَهْلِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ
﴿62﴾
و [يوسف] به غلامان خود گفتسرمايههاى آنان
را در بارهايشان بگذاريد شايد وقتى به سوى
خانواده خود برمىگردند آن را بازيابند اميد
كه آنان بازگردند (62)
فَلَمَّا رَجِعُوا إِلَى أَبِيهِمْ قَالُواْ يَا أَبَانَا
مُنِعَ مِنَّا الْكَيْلُ فَأَرْسِلْ مَعَنَا أَخَانَا
نَكْتَلْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ ﴿63﴾
پس چون به سوى پدر خود بازگشتند گفتند
اى پدر پيمانه از ما منع شد برادرمان را با ما
بفرست تا پيمانه بگيريم و ما نگهبان او خواهيم
بود (63)
قَالَ هَلْ آمَنُكُمْ عَلَيْهِ إِلاَّ كَمَا أَمِنتُكُمْ
عَلَى أَخِيهِ مِن قَبْلُ فَاللّهُ خَيْرٌ
حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ ﴿64﴾
يعقوب] گفت آيا همان گونه كه شما را پيش از
اين بر برادرش امين گردانيدم بر او امين سازم
پس خدا بهترين نگهبان است و اوست
مهربانترين مهربانان (64)
وَلَمَّا فَتَحُواْ مَتَاعَهُمْ وَجَدُواْ بِضَاعَتَهُمْ
رُدَّتْ إِلَيْهِمْ قَالُواْ يَا أَبَانَا مَا نَبْغِي
هَذِهِ بِضَاعَتُنَا رُدَّتْ إِلَيْنَا وَنَمِيرُ
أَهْلَنَا وَنَحْفَظُ أَخَانَا وَنَزْدَادُ كَيْلَ
بَعِيرٍ ذَلِكَ كَيْلٌ يَسِيرٌ ﴿65﴾
و هنگامى كه بارهاى خود را گشودند دريافتند
كه سرمايهشان بدانها بازگردانيده شده است گفتند
اى پدر [ديگر] چه مىخواهيم اين سرمايه ماست
كه به ما بازگردانيده شده است قوت خانواده خود
را فراهم و برادرمان را نگهبانى مىكنيم و
[با بردن او] يك بار شتر مىافزاييم و اين
[پيمانه اضافى نزد عزيز] پيمانهاى ناچيز است
(65)
قَالَ لَنْ أُرْسِلَهُ مَعَكُمْ حَتَّى تُؤْتُونِ مَوْثِقًا مِّنَ اللّهِ لَتَأْتُنَّنِي بِهِ إِلاَّ أَن يُحَاطَ بِكُمْ فَلَمَّا آتَوْهُ مَوْثِقَهُمْ قَالَ اللّهُ عَلَى مَا نَقُولُ وَكِيلٌ ﴿66﴾
گفت هرگز او را با شما نخواهم فرستاد تا با من با نام خدا پيمان استوارى ببنديد كه حتما او را نزد من باز آوريد مگر آنكه گرفتار [حادثهاى] شويد پس چون پيمان خود را با او استوار كردند [يعقوب] گفتخدا بر آنچه مىگوييم وكيل است (66)
سوره 12: يوسف
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
وَلَأَجْرُ الآخِرَةِ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ آمَنُواْ
وَكَانُواْ يَتَّقُونَ ﴿57﴾
و البته اجر آخرت براى كسانى كه ايمان آورده
و پرهيزگارى مىنمودند بهتر است (57)
وَجَاء إِخْوَةُ يُوسُفَ فَدَخَلُواْ عَلَيْهِ
فَعَرَفَهُمْ وَهُمْ لَهُ مُنكِرُونَ ﴿58﴾
و برادران يوسف آمدند و بر او وارد شدند [او]
آنان را شناخت ولى آنان او را نشناختند (58)
وَلَمَّا جَهَّزَهُم بِجَهَازِهِمْ قَالَ ائْتُونِي
بِأَخٍ لَّكُم مِّنْ أَبِيكُمْ أَلاَ تَرَوْنَ أَنِّي
أُوفِي الْكَيْلَ وَأَنَاْ خَيْرُ الْمُنزِلِينَ ﴿59﴾
و چون آنان را به خوار و بارشان مجهز كرد
گفت برادر پدرى خود را نزد من آوريد مگر
نمىبينيد كه من پيمانه را تمام مىدهم و من
بهترين ميزبانانم (59)
فَإِن لَّمْ تَأْتُونِي بِهِ فَلاَ كَيْلَ لَكُمْ
عِندِي وَلاَ تَقْرَبُونِ ﴿60﴾
پس اگر او را نزد من نياورديد براى شما نزد
من پيمانهاى نيست و به من نزديك نشويد (60)
قَالُواْ سَنُرَاوِدُ عَنْهُ أَبَاهُ وَإِنَّا
لَفَاعِلُونَ ﴿61﴾
گفتند او را با نيرنگ از پدرش خواهيم خواست
و محققا اين كار را خواهيم كرد (61)
سوره 12: يوسف
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
ذَلِكَ لِيَعْلَمَ أَنِّي لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَيْبِ
وَأَنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي كَيْدَ الْخَائِنِينَ ﴿52﴾
يوسف گفت] اين [درخواست اعاده حيثيت] براى
آن بود كه [عزيز] بداند من در نهان به او
خيانت نكردم و خدا نيرنگ خائنان را به
جايى نمىرساند (52)
وَمَا أُبَرِّىءُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ
لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ مَا رَحِمَ رَبِّيَ
إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَّحِيمٌ ﴿53﴾
و من نفس خود را تبرئه نمىكنم چرا كه نفس
قطعا به بدى امر مىكند مگر كسى را كه خدا
رحم كند زيرا پروردگار من آمرزنده مهربان
است (53)
وَقَالَ الْمَلِكُ ائْتُونِي بِهِ أَسْتَخْلِصْهُ
لِنَفْسِي فَلَمَّا كَلَّمَهُ قَالَ إِنَّكَ الْيَوْمَ
لَدَيْنَا مِكِينٌ أَمِينٌ ﴿54﴾
و پادشاه گفت او را نزد من آوريد تا وى را
خاص خود كنم پس چون با او سخن راند گفت
تو امروز نزد ما با منزلت و امين هستى (54)
قَالَ اجْعَلْنِي عَلَى خَزَآئِنِ الأَرْضِ
إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ ﴿55﴾
يوسف] گفت مرا بر خزانههاى اين سرزمين
بگمار كه من نگهبانى دانا هستم (55)
وَكَذَلِكَ مَكَّنِّا لِيُوسُفَ فِي الأَرْضِ
يَتَبَوَّأُ مِنْهَا حَيْثُ يَشَاء نُصِيبُ
بِرَحْمَتِنَا مَن نَّشَاء وَلاَ نُضِيعُ أَجْرَ
الْمُحْسِنِينَ ﴿56﴾
و بدين گونه يوسف را در سرزمين [مصر]
قدرت داديم كه در آن هر جا كه مى خواست
سكونت مىكرد هر كه را بخواهيم به رحمت
خود مىرسانيم و اجر نيكوكاران را تباه
نمىسازيم (56)
1 ـ نورانيت قلب
عن رسول الله(ص): ((ان هذه القلوب تصدإ كما يصدإ الحديد. قيل: يا رسول الله فما جلاوها؟ قال: تلاوه القرآن)) اين دلها نيز همانند آهن زنگار مى بندد. عرض شد: اى رسول خدا, صيقل دهنده دلها چيست؟ فرمود: تلاوت قرآن.
عن امير المومنين(ع): ((ان الله سبحانه لم يعظ إحدا بمثل هذا القرآن, فانه حبل الله المتين وسببه الامين وفيه ربيع القلب وينابيع العلم وما للقلب جلإ غيره)) خداوند سبحان, هيچ كس را به چيزى مانند اين قرآن اندرز نداده است; زيرا قرآن ريسمان محكم خدا و دستاويز مطمئن اوست. در اين قرآن بهار دل است و چشمه هاى دانش. و براى صيقل دادن دل, چيزى جز آن وجود ندارد.
2 ـ زياد شدن حافظه
3 ـ ايجاد معنويت در ميان اهل منزل
عن رسول الله(ص): ((ما اجتمع قوم فى بيت من بيوت الله يتلون كتاب الله ويتدارسونه بينهم الا نزلت عليهم السكينه وغشيتهم الرحمه وحفتهم الملائكه...)) هيچ گروهى در خانه اى از خانه هاى خدا براى تلاوت كتاب خدا و مباحثه آن جمع نشدند, مگر اين كه آرامش بر آنان فرود آمد و رحمت فرايشان گرفت و فرشتگان آنان را در ميان گرفتند...
4ـ سعه صدر و توسعه روزى
قال النبى(ص): ((نوروا بيوتكم بتلاوه القرآن!.. فان البيت اذا كثر فيه تلاوه القرآن كثر خيره وإمتع إهله...)) خانه هاى خود را به خواندن قرآن روشن كنيد... چون تلاوت قرآن در خانه زياد شود, خير آن افزايش پيدا مى كند و اهل آن از نعمت هاى الهى برخوردار مى شوند.
عن على(ع): ((إفضل الذكر القرآن به تشرح الصدور و تستنير السرائر)) بهترين ذكر (وسخن) قرآن است,با قرآن است كه سينه ها فراخ مى شود و درونها روشن مى گردد.
5 ـ قدرت و توكل در برابر ناملايمات(۱)
پاورقی
۱- با استفاده از آموزش قرآن, عبدالرحيم موگهى.
عوامل تقرب
قرآن براي تقرب به كمال مطلق و بهرهمندي از آن عوامل چندي را بر ميشمارد كه انسان ميتواند با استفاده از آنها خود را به كمال مطلق نزديك سازد و به سخني خود را متأله و رباني نمايد و از درجات ربانيون و متالهين برخوردار گردد.
متألّه و رباني در اصطلاح قرآني انسانهايي هستند كه با بهرهمندي از آموزههاي قرآن و ديگر آموزههاي وحياني و الهي مانند دستورهاي پيامبران و امامان (ع) ظرفيتها و توانمنديهاي سرشته در نهاد و ذات خويش را كه در قرآن ازآن به نام اسماء ياد شده است، به فعليت درآورند و خود را به شكل خدا و صورت او درآورند. اين همان معنايي است كه در برخي روايات از آن به: خلق الانسان علي صورته، بيان شده است؛ به اين معنا كه خداوند انسان را به صورت اسماء خويش آفريد و اين امكان را به وي داد كه با استفاده از ظرفيت اسمايي كه به صورت تعليمي به وي داده شده به شكل خدا و به صورت وي تجلي كند و به عنوان خليفه خدا در قرارگاه زمين عمل كند.
اين مطلب به ويژه زماني تاكيد ميشود كه خليفه ميبايست با "مستخلفٌ عنه" و كسي كه جانشين وي شده در بيشتر اموري كه مرتبط به استخلاف و خليفهگري است مشترك باشد. از اين رو تنها كساني خليفهي الهي در قرارگاه زمين خواهند بود كه انسان كامل باشند و همه اسماي الهي تعليمي را به فعليت درآورده باشند.
بر اين اساس كساني كه انسان كامل نيستند و به حكم خلافت در زمين عمل ميكنند غاصب حكومت خواهند بود و خلافت ايشان باطل و ناروا است.
پس اين انسان متألّه و كامل رباني است كه به جهت تقرب به خدا از خلافت الهي بهرهمند ميشود. براي دستيابي به اين مقام انسان ميبايست خود را در مسيري قرار دهد كه آموزههاي وحياني آسماني آن را بيان كرده است. از اين رو قرآن از جمله عوامل مهم تقرب را ايمان برميشمارد كه به معناي شناخت درست به همه واقعيتها و عمل به همه آموزههاي وحياني است. (انفال آيه 4 و توبه آيه 20 و آيات ديگر).
در حقيقت پيروي از آيات الهي و آموزههاي وحياني و عمل به آن، مهمترين عامل تقرب به خدا و متاله و رباني شدن است (اعراف آيه 175 و 176).
آدمي به سوي كمال گرايش ذاتي دارد و در جستوجوي آن از جان مايه ميگذارد؛ هر چند كه در بيشتر موارد در مصاديق كمالي به خطا و اشتباه ميرود ولي اين بدان معناست كه كمالجويي، ريشه در فطرت و غرايز انساني دارد. هر انساني ميكوشد تا از نقص و كاستي در درون و برون خويش بكاهد و به سوي كمال و زيبايي برود.
اگر به آيات قرآني كه به عوامل مهم تقرب و متاله شدن اشاره ميكند توجه شود، اين نكته به خوبي و روشني قابل درك است كه مهمترين و اصليترين عامل، همين ايمان واقعي و حقيقي است كه در آيه 4 سوره انفال بيان شده است. بنابر اين ديگر عوامل بيان شده در آيات ديگر به معناي بيان مصاديق آن است كه عبارتند از:
- تقوا (آل عمران آيه 15 و مائده آيه 27)،
- توجه به قيامت (مزمل آيه 17 و 19)،
- جلب رضايت خدا (آل عمران آيه 162 و 153)،
- خوف از خدا و بيم از آينده و خشم او (اسراء آيه 57)،
- عقيده به حق (فاطر آيه 10)،
- علم و آگاهي به حقانيت كه از آن به علم رشدي ياد ميشود (مجادله آي 11)
- نماز (انفال آيه 3 و 4)،
- قرآن و تذكارهاي آن (انسان آيه 29)
- سجده (علق آيه 19)،
- عبوديت و پرستش خداي يگانه (هود آيه 61)،
- سبقت در اطاعت (واقعه آيه 10 و 11)
- جهاد (مائده آيه 35)
- و شهادت (آل عمران آيه 169).
- در حقيقت همه اين موارد گفته شده و گفته نشده همان ايمان (سبا آيه 7)
- و عمل صالح (سبا آيه 7) است.
انسان متأله و كامل كسي است كه با برخورداري از هدايت الهي (بقره آيه 38) اسماي الهي سرشته در خويش را به فعليت رسانده به مقام تقرب يعني همانندي در اين بخش از صفات و اسما دست يافته است كه بيان ديگر از مقام قاب قوسين او ادني (نجم آيه 9) است.
امام حسن (ع):
قرآن،
ظاهرش زیبا و شگفت انگیز
و باطنش عمیق است.

عوامل تقرب
قرآن براي تقرب به كمال مطلق و بهرهمندي از آن عوامل چندي را بر ميشمارد كه انسان ميتواند با استفاده از آنها خود را به كمال مطلق نزديك سازد و به سخني خود را متأله و رباني نمايد و از درجات ربانيون و متالهين برخوردار گردد.
متألّه و رباني در اصطلاح قرآني انسانهايي هستند كه با بهرهمندي از آموزههاي قرآن و ديگر آموزههاي وحياني و الهي مانند دستورهاي پيامبران و امامان (ع) ظرفيتها و توانمنديهاي سرشته در نهاد و ذات خويش را كه در قرآن ازآن به نام اسماء ياد شده است، به فعليت درآورند و خود را به شكل خدا و صورت او درآورند. اين همان معنايي است كه در برخي روايات از آن به: خلق الانسان علي صورته، بيان شده است؛ به اين معنا كه خداوند انسان را به صورت اسماء خويش آفريد و اين امكان را به وي داد كه با استفاده از ظرفيت اسمايي كه به صورت تعليمي به وي داده شده به شكل خدا و به صورت وي تجلي كند و به عنوان خليفه خدا در قرارگاه زمين عمل كند.
اين مطلب به ويژه زماني تاكيد ميشود كه خليفه ميبايست با "مستخلفٌ عنه" و كسي كه جانشين وي شده در بيشتر اموري كه مرتبط به استخلاف و خليفهگري است مشترك باشد. از اين رو تنها كساني خليفهي الهي در قرارگاه زمين خواهند بود كه انسان كامل باشند و همه اسماي الهي تعليمي را به فعليت درآورده باشند.
بر اين اساس كساني كه انسان كامل نيستند و به حكم خلافت در زمين عمل ميكنند غاصب حكومت خواهند بود و خلافت ايشان باطل و ناروا است.
پس اين انسان متألّه و كامل رباني است كه به جهت تقرب به خدا از خلافت الهي بهرهمند ميشود. براي دستيابي به اين مقام انسان ميبايست خود را در مسيري قرار دهد كه آموزههاي وحياني آسماني آن را بيان كرده است. از اين رو قرآن از جمله عوامل مهم تقرب را ايمان برميشمارد كه به معناي شناخت درست به همه واقعيتها و عمل به همه آموزههاي وحياني است. (انفال آيه 4 و توبه آيه 20 و آيات ديگر).
در حقيقت پيروي از آيات الهي و آموزههاي وحياني و عمل به آن، مهمترين عامل تقرب به خدا و متاله و رباني شدن است (اعراف آيه 175 و 176).
آدمي به سوي كمال گرايش ذاتي دارد و در جستوجوي آن از جان مايه ميگذارد؛ هر چند كه در بيشتر موارد در مصاديق كمالي به خطا و اشتباه ميرود ولي اين بدان معناست كه كمالجويي، ريشه در فطرت و غرايز انساني دارد. هر انساني ميكوشد تا از نقص و كاستي در درون و برون خويش بكاهد و به سوي كمال و زيبايي برود.
اگر به آيات قرآني كه به عوامل مهم تقرب و متاله شدن اشاره ميكند توجه شود، اين نكته به خوبي و روشني قابل درك است كه مهمترين و اصليترين عامل، همين ايمان واقعي و حقيقي است كه در آيه 4 سوره انفال بيان شده است. بنابر اين ديگر عوامل بيان شده در آيات ديگر به معناي بيان مصاديق آن است كه عبارتند از:
- تقوا (آل عمران آيه 15 و مائده آيه 27)،
- توجه به قيامت (مزمل آيه 17 و 19)،
- جلب رضايت خدا (آل عمران آيه 162 و 153)،
- خوف از خدا و بيم از آينده و خشم او (اسراء آيه 57)،
- عقيده به حق (فاطر آيه 10)،
- علم و آگاهي به حقانيت كه از آن به علم رشدي ياد ميشود (مجادله آي 11)
- نماز (انفال آيه 3 و 4)،
- قرآن و تذكارهاي آن (انسان آيه 29)
- سجده (علق آيه 19)،
- عبوديت و پرستش خداي يگانه (هود آيه 61)،
- سبقت در اطاعت (واقعه آيه 10 و 11)
- جهاد (مائده آيه 35)
- و شهادت (آل عمران آيه 169).
- در حقيقت همه اين موارد گفته شده و گفته نشده همان ايمان (سبا آيه 7)
- و عمل صالح (سبا آيه 7) است.
انسان متأله و كامل كسي است كه با برخورداري از هدايت الهي (بقره آيه 38) اسماي الهي سرشته در خويش را به فعليت رسانده به مقام تقرب يعني همانندي در اين بخش از صفات و اسما دست يافته است كه بيان ديگر از مقام قاب قوسين او ادني (نجم آيه 9) است.
تقرب در آموزههاي قرآن
تقرب به معناي آهنگ و شتاب در منافع خود است. اين واژه هنگامي در مورد تقرب انسان به خدا به كار ميرود كه به معناي نزديكي و تقرب معنوي و روحاني باشد كه شخص با اتصاف خود به صفات كمالي و پاك كردن خويش از عيوب و نقايص ميتواند به اين مقام معنوي دست يابد. (نگاه كنيد: مفردات راغب اصفهاني ص 664 و 665 ذيل واژه قرب)
تقرب در اصطلاح قرآني به معناي تقرب مكاني نيست و اين مطلب به ويژه در كاربرد آن نسبت به خدا به خوبي آشكار ميشود؛ زيرا خداوند پاك و منزه از مكان است؛ از اين رو مقصود از تقرب به خدا، تقرب معنوي و روحاني است.
قرآن براي بيان معناي تقرب، افزون بر واژه قرب و از واژگاني ديگر استفاده كرده است كه از آن جمله ميتوان به كلماتي چون زلفي، عند ربهم، عنده، عند ربك، عندالله، درجات، قريب، وسيله و نيز برخي از جملات و گزارههايي كه اين معنا و مفهوم را ميرساند اشاره كرد.

امام علی (ع):
لِقاحُ الایمانِ – تَلاوَةُ القُرآنِ
ثمر دادن ( و زیاد شدن ) ایمان ، در خواندن
قرآن است.

(تصنیف،1992)
امام علی (ع):
شِفاءُ الجَنانِ – قَراءَةُ القُرآنِ
شفابخش دل و جان ، خواندن قرآن است.
(نثر ، ص 76)
امام علی (ع):
تَعَلَمُوا القُرآنَ وَاعمَلُوا بِهِ
قرآن را یاد بگیرید و به آن عمل کنید.
(بحار،ج78،ص35)

قرآن كريم:
نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيكَ نَبَاَهُمْ بِالْحَقِّ اِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنوا
بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً
ما خبرشان را بر تو درستحكايت مىكنيم
آنان جوانانى بودند كه به پروردگارشان
ايمان آورده بودند و بر هدايتشان افزوديم
سوره كهف، آيه 13 .


امام علی (ع):
اَحسِنُوا تِلاوَةَ القُرآنِ
خوب و زیبا قرآن بخوانید.
(تصنیف/1990)

قال رسولالله (ص):
مَنْ تَلا'فيه [اَيْ في شَهْرِ رَمَضانَ] آيةً مِنَ
الْقُرْآنِ كانَ لَهُ مِثْلُ اَجْرُ مَنْ خَتَمَ الْقُر'آنَ في
غَيْرِه مِنَ الشُّهُورِ.
هر كسي در ماه رمضان آيهاي از قرآن
بخواند براي او ثواب كسي است كه قرآن
را در غير ماه رمضان ختم كرده است.
عيوناخبارالرضا، ج2، ص 266
قال رسولالله (ص):
لِكُلِّ شَيْءٍ حِلْيَةٌ وَ حِلْيَةُ الْقُرْآنِ
الصوت الحسن.
هر چيزي را زينتي است
و زينت قرآن صداي
نيكوست.
الكافي، ج2، ص 615، ح9

قال رسولالله (ص):
مَنْ وَقَّرَ الْقُرْآنَ فَقَدْ وَقَّرَ اللّهَ وَ مَنْ لَمْ يُوَقِّرِ الْقُرْآنَ
فَقَدِ اسْتَخَفَّ بِحُرْمَةِ اللّهِ حُرْمَةُ الْقُرْآنِ عَلَي' اللّهِ
كَحُرْمَةِ الْو'الِدِ عَلَي' وَلَدِهِ.
هر كس به قرآن ارج نهد خدا را ارج نهاده و هر كس قرآن را تحقير كند حرمت خدا را كوچك شمرده است. حرمت قرآن نسبت به خدا مانند حرمت پدر بر فرزندش است.
مستدركالوسائل، ج4، ص 236، ح 4585

قال رسولالله (ص):
مَنْ عَلَّمَ آيَةً في كِتابِ اللّهِ تَعالَي' كانَ لَهُ
اَجْرُها ما تُلِيَتْ.
هر كس آيهاي از كتاب خدا را (به كسي) آموزش دهد
تا زماني كه آن آيه خوانده ميشود ثواب ميبرد.
مستدركالوسائل، ج4، ص 235، ح4581

قال رسولالله (ص):
الْقُرْآنُ مَأْدُبَةُ اللّهِ فَتَعَلَّمُوا مِنْ مَأَدُبَةِ اللّهِ ما
اسْتَطَعْتُمْ إِنَّهُ النُّورُ الْمُبِينُ وَ الشِّفاءُ النّافِعُ،
تَعَلَّمُوهُ فَاِنَّ اللّهَ يُشَرِّفُكُمْ بِتَعَلُّمِهِ.
قرآن سفرة الهي است پس از اين سفرة الهي
تا آنجا كه ميتوانيد بياموزيد و بهره
بگيريد. قرآن، نور آشكاركننده و
داروي شفابخش و سودمند است.
آن را فراگيريد كه خداوند شما را
به سبب آموختن قرآن بزرگي ميبخشد.
مستدركالوسائل، ج4، ص 332، ح4810

قال رسولالله (ص):
اِنَّ عَلَي كُلِّ حَقٍّ حَقِيقَةً وَ عَلَي' كُلِّ صَو'ابٍ نُوراً
فَما وَ افَقَ كِتابَ اللّهِ فَخُذُوهُ وَ ما خالَفَ كِتابَ اللّهِ
فَدَعُوهُ.
براي هر حقّي حقيقتي و براي هر خوبي، نوري
است پس هرچه موافق كتاب خدا بود بپذيريد و
هرچه مخالف كتاب خدا بود رها كنيد.
كافي، ج1، ص 69، ح1

قال رسولالله (ص):
ما آمَنَ بِالْقُرْآنِ مَنِ اسْتَحَلّ َمَحارِمَهُ.
آنكس كه حرام قرآن را حلال
ميكند در حقيقت به قرآن
ايمان نياورده است.
مستدركالوسائل، ج1، ص291

قال رسولالله (ص):
اِسْتَشْفِ بِالْقُرْآنِ فَإنَّ اللّهَ عَزَّوَجلَّ
يَقُولُ: «وَ شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِ».
از قرآن طلب شفا نماييد، زيرا خداي عزوجل
ميفرمايد: (قرآن) شفاء است براي آنچه در
سينههاست.
كافي، ج2، ص 600، ح7

قال رسولالله (ص):
اِنَّ الْقُرْآن نَزَلَ بِالْحُزْنِ فَإِذ'ا قَرَأْتُمُوهُ
فَابْكُوا فَإِنْ لَمْ تَبْكُوا فَتَباكَوْا.
قرآن به صورت محزون نازل شده
است، پس هرگاه آن را ميخوانيد
بگرييد و اگر گريه نميكنيد حالت
گريان به خود بگيريد.
مستدركالوسائل، ج1، ص 270، ح 4673

قال رسولالله (ص):
عَلَيْكَ بِتَلا'وَةِ الْقُرْآنِ عَلي' كُلِّ حالٍ.
بر تو باد تلاوت قرآن در هر حالتي.
المحاسن، ج1، ص 17، ح 48

قال رسولالله (ص):
مَنْ وَقَّرَ الْقُرْآنَ فَقَدْ وَقَّرَ اللّهَ وَ مَنْ لَمْ يُوَقِّرِ الْقُرْآنَ فَقَدِ اسْتَخَفَّ
بِحُرْمَةِ اللّهِ حُرْمَةُ الْقُرْآنِ عَلَي' اللّهِ كَحُرْمَةِ الْو'الِدِ عَلَي' وَلَدِهِ.
هر كس به قرآن ارج نهد خدا را ارج نهاده و هر كس
قرآن را تحقير كند حرمت خدا را كوچك شمرده
است. حرمت قرآن نسبت به خدا مانند حرمت
پدر بر فرزندش است.
مستدركالوسائل، ج4، ص 236، ح 4585

قال رسولالله (ص):
لا' يُعَذِّبُ اللّهُ قَلْباً أَسْكَنَهُ الْقُرْآنَ.
خداوند قلبي كه در آن قرآن را
جاي داده عذاب نميكند.
مستدركالوسائل، ج4، ص 233، ح 4572
قال رسولالله (ص):
الْقُرْآنُ اَفْضَلُ كُلِّ شَيْءٍ دُونَ اللّهِ.
قرآن از هر چيزي غير از خدا برتر است.
مستدركالوسائل، ج4، ص 236، ح 4585
قال رسولالله (ص):
اِذَا الْتَبَسَتْ عَلَيْكُمُ الْفِتَنُ كَقِطَعِ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ
فَعَلَيْكُمْ بِالْقُرْآنِ.
هرگاه فتنهها مانند پارههاي شب تار، شما را دربرگرفتند به
قرآن پناه ببريد.
كافي، ص 599، ح2
قال رسولالله (ص):
خِيارُكُمْ مَنْ تَعَلَّمَ الْقُرْآنَ وَ عَلَّمَهُ.
بهترين شما كسي است كه قرآن را
ياد بگيرد و به ديگران بياموزد.
امالي شيخ الطوسي، ص 357، ح739 و 740
قال رسولالله (ص):
مَنْ عَلَّمَ آيَةً في كِتابِ اللّهِ تَعالَي' كانَ لَهُ اَجْرُها
ما تُلِيَتْ.
هر كس آيهاي از كتاب خدا را (به كسي) آموزش دهد تا زماني كه آن آيه خوانده ميشود ثواب ميبرد.
مستدركالوسائل، ج4، ص 235، ح4581
قال رسولالله (ص):
عُرِضَتْ عَلَيَّ الذُّنُوبُ فَلَمْ اَعْظَمَ مِنْ رَجُلٍ حُمِّلَ الْقُرْآنَ ثُمَّ تَرَكَهُ.
تمام گناهان بر من عرضه شد،
اما گناهي بزرگتر از آنكه فردي
حامل قرآن باشد و سپس آن را
ترك كند نيافتم.
بحارالانوار، ج89، ص 190، ح14
قال رسولالله (ص):
يا سَلْمانُ عَلَيْكَ بِقِرَاءَةِ الْقُرْآنِ فَإِنَّ
قِر'اءَتَهُ كَفّارَةٌ لِلذُّنُوبِ وَ سِتْرٌ مِنَ النّارِ وَ
اَمانٌ مِنَ الْعَذ'ابِ.
اي سلمان بر تو باد تلاوت قرآن،
زيرا قرائت قرآن كفّارة گناهان و
بازدارنده از آتش جهنم است.
مستدركالوسائل، ج4، ص 257، ح4637
قال رسولالله (ص):
اَيُّهَا النّاسُ ما جاءَكُمْ عَنِّي يُوافِقُ كِتابَ اللّهِ
فَأَنا قُلْتُهُ وَ ما جاءَكُمْ يُخالِفُ كِتابَ اللّهِ فَلَمْ
اَقُلْهُ.
اي مردم هرچه از من براي شما
روايت كردند كه موافق كتاب
خدا بود من آن را گفتهام و هر
آنچه را كه مخالف كتاب خدا بود
من آن را نگفتهام
كافي، ج1، ص 69، ح5
قال رسولالله (ص):
مُعَلِّمُ الْقُرْآنِ و مُتَعَلِّمُه يَسْتَغْفِرُ لَهُ كُلُّ شَيْءٍ حَتَّي
الْحُوتِ فِي الْبَحْرِ.
تمام اشياء حتي ماهيان دريا براي معلم قرآن و
قرآنآموز طلب آمرزش ميكنند.
مستدركالوسائل، ج4، ص 235
قال رسولالله (ص):
مَنْ وَقَّرَ الْقُرْآنَ فَقَدْ وَقَّرَ اللّهَ وَ مَنْ لَمْ يُوَقِّرِ
الْقُرْآنَ فَقَدِ اسْتَخَفَّ بِحُرْمَةِ اللّهِ حُرْمَةُ الْقُرْآنِ
عَلَي' اللّهِ كَحُرْمَةِ الْو'الِدِ عَلَي' وَلَدِهِ.
هر كس به قرآن ارج نهد خدا را ارج نهاده
و هر كس قرآن را تحقير كند حرمت خدا را
كوچك شمرده است. حرمت قرآن نسبت
به خدا مانند حرمت پدر بر فرزندش است.
مستدركالوسائل، ج4، ص 236، ح 4585
قال رسولالله (ص):
كِتابَ اللّهِ فِيه نَبَأُ ما قَبْلَكُمْ وَ خَبَرُ ما
بَعْدَكُمْ وَ حُكْمُ ما بَيْنَكُمْ، هُوَ الْفَصْلُ لَيْسَ
بِالْهَزْلِ.
اين كتاب خداست كه در آن خبر
گذشتگان و آيندگان است و حكم
آنچه پيش روي شماست. قرآن
كلامي قاطع و جدا كننده (حق از
باطل) است و سخن شوخي
نيست.
الكافي، ج2، ص 599، ح2