روایات وارده در شأن علی علیه السلام در منابع اهل سنت

 

 

1) على با قرآن و قرآن با على است

از امّ سلمه روایت شد كه گفت: از پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله شنیدم كه مى فرمود: على با قرآن است و قرآن با على است، از هم جدا نمى شوند تا نزد حوض كوثر بر من وارد مى شوند. (1)

2)حق با على و على با حق آمیخته است و ابداً از هم جدا نمى شوند

ابو ثابت غلام ابوذر(رحمه الله) گفت: بر امّ سلمه وارد شدم و او را گریان دیدم در حالى كه امیرالمؤمنین علی علیه السلام ـ را یاد مى كرد و مى گفت: از رسول اكرم صلى الله علیه وآله شنیدم مى فرمود: على با حق است و حقّ با علی علیه السلام است و هرگز از یكدیگر جدا نمى شوند، تا در روز قیامت در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند. (2)

3) پیامبر شهر علم و على باب آن

ابن عباس مى گوید: پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم فرمود: منم شهر علم و على درِ آن شهر، پس هر كس علم مى خواهد از درِ شهرِ (علم) وارد شود. (3)

4) دوستان علی علیه السلام ـ مؤمن و دشمنان او منافق هستند

زرّ بن جیش گفت از علی علیه السلام ـ شنیدم كه مى فرمود: قسم به خدایى كه دانه را بشكافت و مخلوقات را به وجود آورد پیمانى است كه پیغمبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم با من كرده است كه: (اى على) تنها شخص مؤمن دوستدار تو است و كسى با تو دشمنى نمى كند مگر شخص منافق. (4)

از عمرو ابن شاس روایت است كه از پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم شنید كه مى فرمود: هر كس على را بیازارد در حقیقت مرا آزرده است

5) علی علیه السلام ـ و شیعیان او رستگارند

از امیرالمؤمنین علی علیه السلام روایت شده كه فرمود، پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم فرمودند:

یا على روز قیامت گروهى از قبرهاى خود بیرون مى شوند كه لباسشان نور است و بر ناقه هایى از نور سوار مى باشند كه لجامهاى آن ناقه ها از یاقوت سرخ است و فرشتگان، آنان را به سوى محشر حركت مى دهند، پس علی علیه السلام ـ گفت: تبارك اللّه، این قوم چقدر در پیشگاه خداوند گرامى هستند! رسول خداـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ فرمود: یا علی علیه السلام ـ آنان شیعیان و دوستداران تو مى باشند، كه تو را به دوستى من دوست دارند و مرا به دوستى خداوند دوست مى دارند، آنان در روز قیامت كامیاب و رستگارند. (5)

6) پیامبر صلى الله علیه وآله و علی علیه السلام حجت خداوند بر بندگانش

انس گوید رسول اكرم صلى الله علیه وآله وسلم فرمود: من و على حجّت خداوند بر بندگانش هستیم. (6)

7) هر كس بر علی علیه السلام آزار رساند پیامبر صلى الله علیه وآله را آزرده است

از عمرو ابن شاس روایت است كه از پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم شنید كه مى فرمود: هر كس على را بیازارد در حقیقت مرا آزرده است. (7)

8) دوست داشتن علی علیه السلام ـ (در اندیشه و عمل) سبب بخشش گناهان

ابن عباس گفت كه پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم ـ فرمود: دوست داشتن على بن ابى طالب، سیّئات و گناهان را مى خورد (و نابود مى كند) همان گونه كه آتش هیزم را مى خورد (و از بین مى برد)(8).

9) اطاعت از علی علیه السلام ـ اطاعت از پیامبر است

ابوذر مى گوید: پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله وسلم فرمود: هر كس از من اطاعت كند از خدا اطاعت كرده است و هر كس از من دورى كند از خدا دورى كرده است و هر كس از على اطاعت كند، از من اطاعت كرده است و هر كس از على اطاعت نكند، از من اطاعت نكرده است(9).

10) علی علیه السلام رهبر تمام مؤمنین است

عمرو بن میمون از ابن عباس نقل مى كند كه رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم به علی علیه السلام ـفرمود: یا على تو بعد از من ولى و رهبر تمام مؤمنین هستى». (10)

11) علی علیه السلام آقاى دو جهان است و دوستى او دوستى خدا است

ابن عباس مى گوید: رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم به علی علیه السلام ـ نگاه كرد و فرمود: (یا) على تو آقاى دنیا و آخرت هستى، هر كس تو را دوست دارد به حق مرا دوست داشته است. دوستى تو دوستى خداست، و هر كس تو را دشمن بدارد با من دشمنى كرده است، دشمنى با تو دشمنى با خداست. واى بر كسانى كه بعد از من تو را دشمن بدارند. (11)

این ها نمونه هایى از روایات وارده در منابع اهل سنت، درباره فضائل امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام است.

 

پی نوشت ها:

1. أبى عبداللّه الحاكم النیسابورى، المستدرك على الصحیحین. بذیله التلخیص للحافظ الذّهبى (دار المعرفة، بیروت ـ لبنان) ج 3، ص 124. حاكم بعد از نقل این حدیث مى گوید: هذا حدیث صحیح الاسناد و در ذیل مستدرك حافظ ذهبى نیز بعد از نقل حدیث فوق مى گوید: این حدیث صحیحى است. ـ شیخ سلیمان قندوزى حنفى، ینابیع المودة، باب 20، ص 103. ـ سیوطى، تاریخ الخلفاء، ص 173 (باب فضائل علی علیه السلام ـ ). ـ متقى هندى، كنزالعمال، ج 11، ص 603 (مؤسسة الرساله بیروت، چاپ پنجم).

2. ترجمه الامام على بن ابیطالبـ علیه السلام ـ (با مشخصات سابق) ج 3، ص 119، ح 1162. ـ حاكم، المستدرك، (با مشخصات سابق) ج 3، ص 124، ح 61، فرائد المسطین، (با مشخصات سابق) ج 1، ص 439. ـ شیخ سلیمان قندوزى حنفى، ینابیع المودة، باب 20، ص 104. ـ هیثمى، مجمع الزوائد، ج 9، ص 135.

3. اسد الغابة فى معرفة الصحابه (با مشخصات سابق) ج 4، ص 22. ـ فرائد المسطین، (با مشخصات سابق) ج 1، ص 98، ح 67. ـ البدایة و النهایة (با مشخصات سابق) ج 7، ص 359. ـ المستدرك على الصحیحین (با مشخصات سابق) ج 3، ص 126. ـ ترجمة الامام على بن ابى طالب (با مشخصات سابق) ج 2، ص 464، ح 984.

4. الحافظ أبى عبدالله محمد بن یزید القزوینى ابن ماجه، سنن، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقى (بیروت، دار احیاء التراث، 1395 هـ ق 1975 م. فرائد السمطین (با مشخصات سابق) ج 1، ص 130، ح 93ـ95. ـ البدایة و النهایة (با مشخصات سابق) ج 7، ص 355. ـ ترجمه الامام على بن ابى طالب علیه السلام ـ (با مشخصات سابق) ج 2، ص 190، ح 6740.

5. ترجمة الامام على بن ابى طالب (با مشخصات سابق) ج 2، ص 346 و 846. ـ گنجى شافعى، كفایة الطالب، باب 86، ص 313. ـ هیثمى، مجمع الزوائد، ج 10، ص 21 و ج 9، ص 173. ـ بلاذرى، حدیث 215، شرح حال امیرالمؤمنین از انساب الأشراف، ج 2، ص 182، ط 1.

6. ترجمة الامام على بن ابى طالب علیه السلام ـ (با مشخصات سابق) ج 2، ص 272، ح 793 تا 796. ـ خطیب، شرح حال محمد بن اشعث، تاریخ بغداد، ج 2، ص 88. ـ ابن مغازلى، مناقب، حدیث 67 و 234، ص 45 و 197، ط 1. ـ ذهبى، میزان الاعتدال، ج، ص 128، شماره 8590. ـ شیخ سلیمان قندوزى حنفى، ینابیع المودة، باب مناقب السبعون، ص 284، حدیث 57

7. ترجمه الامام على بن ابى طالب علیه السلام ـ من تاریخ مدینة دمشق (با مشخصات سابق) ج 1، ص 388، ح 459. ـ المستدرك الصحیحین (با مشخصات سابق) ج 3، ص 122. حاكم بعد از نقل این حدیث مى گوید: هذا حدیث صحیح الاسناد. ـ شیخ سلیمان قندوزى حنفى، ینابیع المودة، باب مناقب السبعون، ص 275، حدیث 9. ـ احمد بن حنبل در عنوان «حدیث عمرو بن شاس الاسلمى» از المسند، ج 3، ص 483، ط 1.

8. ابن عساكر، شرح حال امام علی علیه السلام ـ ، تاریخ دمشق، ج 2، ص 103، حدیث 607 (شرح محمودى). ـ خطیب، شرح حال احمد بن شبویة بن معین موصلى، تاریخ بغداد، ج 4، ص 194، شماره 1885. ـ متقى هندى، كنزالعمان، ج 15، ص 218، شماره 1261. ـ شیخ سلیمان قندوزى حنفى، ینابیع المودة، باب مناقب السبعون، ص 279، حدیث 33. در باب 56، ص 211 و نیز در ص 252.

9. المستدرك الصحیحین (با مشخصات سابق) ج 3، ص 121. حاكم بعد از نقل حدیث فوق مى گوید: هذا حدیث صحیح الاسناد.

10. ابوالفراء الحافظ ابن كثیر الدَّمشقى، البدایة و النهایة (بیروت ـ لبنان، مكتبة المعارف) ج 7، ص 346.

11. البدایة و النهایة (با مشخصات سابق) ج 7، ص 356.

 


منبع:

فضائل امام علی علیه السلام

 

 

امام علی مرجع فکری خلفا و منتقد آنان

 

 

 

همانطور که می دانیم حضرت علی علیه السلام با وجود اینکه از حکومت کنار گذاشته شده بودند اما در این دوران شان امام بالاتر و روح ایشان بزرگتر از آن بود که جامعه و مسلمین را به حال خود رها کرده و در امور مملکت مداخله نکنند. ایشان در بسیاری از اوقات به کمک خلفا آمده و انتقادهایی نیز از ایشان می نمودند.

از خدمات چشمگیر امام (علیه السلام) در این دوران آن بود كه دستگاه قضایى نو بنیاد اسلام را رهبرى مى كرد. هر وقت این دستگاه با مشكلى روبرو مى شد فوراً مسئله را به آن حضرت ارجاع مى داد و راه حل آن را خواستار مى شد. گاهى نیزخود امام , بدون آنكه كسى به وى مراجعه كند, خلیفهء وقت را, كه متصدى مقام قضاوت نیز بود, راهنمایى مى كرد و به اشتباه او در صدور حكم واقف مى ساخت و با قضاوتهاى شگفت وقاطع خود موجى از تعجب در اذهان صحابهء پیامبر(صلی الله علیه و آله) پدید مى آورد.

. ایمان و وجدان پاك على (علیه السلام) اجازه نمى داد در برابر مشكلات اسلام و امور دشوار مسلمانان , مهر سكوت بر لب نهد و خود را از هر نوع مداخله كنار بكشد.

پایدارى اسلام و گسترش آن در جهان , آشنا ساختن امت به معارف و اصول و فروع دین و حفظ عظمت اسلام درنزد دانشمندان یهود و نصارا كه دسته دسته براى تحقیق درباره این آیین نوظهور به مدینه مى آمدند, براى امام (علیه السلام)هدف اساسى بود و تا آنجا كه راه به روى آن حضرت باز بود و دستگاه خلافت مزاحم وى نمى شد و احیاناً دست نیاز];به سوى او دراز مى كرد, از رهبرى و راهنمایى مضایقه نداشت و بلكه استقبال مى كرد.

امام على(علیه السلام) بنا به مصلحت آن روز دنیاى اسلام، سیاست سكوت و انزوا در پیش گرفته بودند لیكن هرگاه كه همین مصلحت اقتضا داشت سكوت شكسته شود از برآوردن فریاد دریغ نمى كردند. این فریاد امام(علیه السلام) گاه در قالب انتقادى كلى ـ بدون ذكر نامى از شخص و یا گروه خاصى ـ مطرح مى شد و گاه با صراحت تمام و با ذكر نام اشخاص بیان مى گردید.

بار خدایا! از قریش و از تمامى كسانى كه یارى شان كردند به پیشگاه تو شكایت مى كنم زیرا قریش پیوند خویشاوندى مرا قطع كردند و مقام و منزلت بزرگ مرا كوچك شمردند و در غصب حق من با یكدیگر هم داستان شدند

براى نمونه:

الف) امام على(علیه السلام) هنگامى كه مالك اشتر را به فرماندارى مصر منصوب نمودند، در نامه اى خطاب به وى، آشفتگى دوران پیش از حكومت خود را چنین توصیف كردند: «فان هذا الدین قد كان اسیراً فى ایدى الاشرار، یعمل فیه بالهوى و تطلب به الدنیا»; (1) همانا این دین در دست بدكاران اسیر گشته بود، با نام دین به هواپرستى پرداخته و دنیاى خود را به دست مى آوردند.

ب)امام على(علیه السلام) در جواب پرسش شخصى از طایفه بنى اسد كه از وى پرسید: چگونه شما را كه از همه سزاوارتر بودید از مقام خلافت كنار زدند؟، فرمود: «اما الاستبداد علینا بهذا المقام و نحن الاعلون نسباً و الاشدّون برسول الله(صلى الله علیه وآله وسلم)نوطاً، فانها كانت اثرة شحّت عنها نفوس قوم و سخت عنها نفوس آخرین»; (2) آن ظلم و خودكامگى كه نسبت به خلافت بر ما تحمیل شد، در حالى كه ما را نسب برتر و پیوند خویشاوندى با رسول الله(صلى الله علیه وآله)استوارتر بود، جز خودخواهى و انحصارطلبى چیز دیگرى نبود كه گروهى بخیلانه بر كرسى خلافت نشستند و گروهى سخاوتمندانه از آن دست كشیدند.

پ

) امام على(علیه السلام) در نامه اى به مردم مصر در خصوص علت بیعت با خلفا مى نویسد: «فامسكت یدى، حتى رأیت راجعة الناس قد رجعت عن الاسلام، یدعون الى محق دین محمد(صلى الله علیه وآله) فخشیت إن لم انصر الاسلام و اهله ان ارى فیه ثلماً او هدماً، تكون المصیبة به علىّ اعظم من فوت ولایتكم التى انما هى متاع ایام قلائل»; (3) از پذیرش خلافت امساك كردم تا آنگاه كه دیدم گروهى از اسلام باز گشته، مى خواهند دین محمد(صلى الله علیه وآله) را نابود سازند. پس ترسیدم كه اگر اسلام و طرفدارانش را یارى نكنم، رخنه اى در آن ببینم یا شاهد نابودى آن باشم كه در این صورت مصیبت آن بر من سخت تر از رها كردن حكومت بر شماست كه كالاى چند روز دنیاست.

ج) در سال چهلم هجرى امام على(علیه السلام) دستور دادند تا براى روشن شدن وقایع تاریخى، مجموعه اى از آن مطالب افشاگرانه از زبان ایشان نوشته شود. در فرازهایى از آن نوشته ها، امام(علیه السلام) به غصب حق خود و پایین آوردن منزلت بلند ایشان توسط قریش اعتراض مى كنند و مى فرمایند: «اللهم انّى استعدیك على قریش و من اعانهم! فانهم قطعوا رحمى و صغّروا عظیم منزلتى و اجمعوا على منازعتى امراً هو لى»; (4) بار خدایا! از قریش و از تمامى كسانى كه یارى شان كردند به پیشگاه تو شكایت مى كنم زیرا قریش پیوند خویشاوندى مرا قطع كردند و مقام و منزلت بزرگ مرا كوچك شمردند و در غصب حق من با یكدیگر هم داستان شدند.

خدا شما را رحمت كند، بدانید كه شما در روزگارى هستید كه گوینده حق اندك، زبان از راستگویى عاجز و حق طلبان بى ارزشند و مردم گرفتار گناه و به سازشكارى هم داستان شده اند

ز) یكى دیگر از انتقادهاى كلى امام این است كه آنها، منافقان را با آن كه مى شناختند، به حكومت و ولایت مى گمارشتند: «ثم بقوا بعده، فتقربوا الى ائمة الضلالة و الدعاة الى النار بالزور و البهتان، فولّوهم الاعمال و جعلوهم حكاماً على رقاب الناس، فأكلوا بهم الدنیا»; (5) آنان ـ منافقان ـ پس از پیامبر(صلى الله علیه وآله) باقى ماندند و به پیشوایان گمراهى و دعوت كنندگان به آتش با دروغ و تهمت نزدیك شده، پس به آنان ولایت و حكومت بخشیدند و بر گردن مردم سوار گردیدند و به وسیله آنان به دنیا رسیدند.

ط) امام على(علیه السلام) از فضاى اجتماعى و سیاسى دوران خلافت خود كه متأثر از دوران گذشته است چنین انتقاد مى كنند: «واعلموا ـ رحمكم الله ـ انكم فى زمان القائل فیه بالحق قلیل و اللّسان عن الصدق كلیل و اللازم للحق ذلیل. اهله معتكفون على العصیان، مصطلحون على الادهان»; (6) خدا شما را رحمت كند، بدانید كه شما در روزگارى هستید كه گوینده حق اندك، زبان از راستگویى عاجز و حق طلبان بى ارزشند و مردم گرفتار گناه و به سازشكارى هم داستان شده اند.

امام (ع ) خلافت آنان را به رسمیت نمى شناخت و خود را وصى منصوص پیامبر(صلی الله علیه و آله ) و شایسته ترین فرد براى اداره امور جامعه و رهبرى امت مى دانست , اما هرگاه پاى مصالح اسلام و مسلمانان به میان مى آمد از هر نوع خدمت بلكه فداكارى و جانبازى دریغ نمى داشت و با چهره گشاده به استقبال مشكلات مى شتافت .

 

پی نوشت ها:

1.نهج البلاغه، نامه 53، بخش 70 ـ 71.

2.همان، خطبه 162، بخش 1 ـ 2.

3.همان، نامه 62، بخش 3 ـ 5.

4. همان، خطبه 172، بخش 4.

5.همان، خطبه 210، بخش 6 ـ 7.

6. همان، خطبه 233، بخش 2.

 

منبع:

فروغ ولایت؛ استاد آیةالله شیخ جعفر سبحانى