ذکر دعای سجده

 

 

يا خير المسؤولين و يا خير المعطين،

 

 ارزقنى وارزق عيالى من فضلك

 

 فانك ذوالفضل العظيم

 

»اي بهترين سؤال شده گان واي بهترين پاسخ دهنده وبخشندگان،

 

بمن وعيالم از فضل خود روزي بده

 

بدرستي كه توصاحب فضل عظيم هستي.

 

 

 

دعای عرفه 2

 

 

مَنْ سُئِلَ يا رَحمنَ الدُّنْيا وَالاْ خِرَةِ وَرحيمَهُما لَيْسَ كَمِثْلِكَ مَسْئُولٌ

ودراجـابـت درخـواسـت ازهمه شنواترى اى بخشاينده دنيا و آخرت و مهربان آن دو براستى كسى كه مانند تو از او درخواست شود

وَلا سِواكَ مَاْمُولٌ دَعَوْتُكَ فَاَجَبْتَنى وَسَئَلْتُكَ فَاَعْطَيْتَنى وَرَغِبْتُ

نـيـسـت و جـز تـو آرزو شده اى نيست خواندمت و تو اجابت كردى و درخواست كردم و تو عطا كردى و به درگاه تو ميل كردم

اِلَيْكَ فَرَحِمْتَنى وَوَثِقْتُ بِكَ فَنَجَّيْتَنى وَفَزِعْتُ اِلَيْكَ فَكَفَيْتَنى اَللّهُمَّ

و تـو مـرا مورد مهر خويش قرار دادى و به تو اعتماد كردم و تو نجاتم دادى و به درگاه تو ناليدم و تو كفايتم كردى خدايا

فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَرَسُولِكَ وَنَبِيِّكَ وَعَلى الِهِ الطَّيِّبينَ

درود فـرسـت بـر مـحـمـد بـنـده و رسـول و پـيـامـبـرت و بـر آل پاك

الطّاهِرينَ اَجْمَعينَ وَتَمِّمْ لَنا نَعْمآئَكَ وَهَنِّئْنا عَطآئَكَ وَاكْتُبْنا لَكَ

و پـاكيزه اش همگى و نعمتهاى خود را بر ما كامل گردان و عطايت را بر ما گوارا كن و نام ما را در زمره

شاكِرينَ وَلاِ لاَّئِكَ ذ اكِرينَ امينَ امينَ رَبَّ الْع الَمينَ اَللّ هُمَّ ي ا مَنْ

سپاسگزارانت بنويس و هم جزء يادكنندگان نعمتهايت آمين آمين اى پروردگار جهانيان خدايا اى كه

مَلَكَ فَقَدَرَوَقَدَرَ فَقَهَرَ وَعُصِىَ فَسَتَرَ وَاسْتُغْفِرَ فَغَفَرَ يا غايَةَ

مالك آمد و توانا، و توانا است و قاهر و نافرمانى شد ولى پوشاند و آمرزشش خواهند و آمرزد اى كمال مطلوب

الطّالِبينَ الرّاغِبينَ وَمُنْتَهى اَمَلِ الرّاجينَ يا مَنْ اَحاطَ بِكُلِّ شَىْءٍ

جويندگان مشتاق و منتهاى آرزوى اميدواران اى كه دانشش بهر چيز احاطه دارد

عِلْماً وَوَسِعَ الْمُسْتَقيلينَ رَاْفَةً وَرَحْمَةً وَحِلْماً اَللّهُمَّ اِنّا نَتَوَجَّهُ اِلَيْكَ

و راءفـت و مـهـر و بـردبـاريش توبه جويان را فرا گرفته خدايا ما رو به درگاه تو آوريم

فى هذِهِ الْعَشِيَّةِ الَّتى شَرَّفْتَها وَعَظَّمْتَها بِمُحَمَّدٍ نَبِيِّكَ وَرَسُولِكَ

در اين شبى كه آنرا شرافت و بزرگى دادى بوسيله محمد پيامبرت و فرستاده ات

وَخِيَرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ وَاَمينِكَ عَلى وَحْيِكَ الْبَشيرِ النَّذيرِ السِّراجِ

و برگزيده ات از آفريدگان و امين تو بر وحيت آن مژده دهنده و ترساننده و آن چراغ

الْمُنيرِ الَّذى اَنْعَمْتَ بِهِ عَلَى الْمُسْلِمينَ وَ جَعَلْتَهُ رَحْمَةً لِلْعالَمينَ

تابناك آنكه بوسيله اش بر مسلمانان نعمت بخشيدى و رحمت عالميان قرارش دادى

اَللّهُمَّ فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ كَما مُحَمَّدٌ اَهْلٌ لِذلِكَ مِنْكَ يا

خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد چنانچه محمد نزد تو شايسته آنست اى خداى

عَظيمُ فَصَـلِّ عَلَيْـهِ وَعَلى الِهِ الْمُنْتَجَبيـنَ الطَّيِّبيـنَ الطّاهِرينَ

بزرگ پس درود فرست بر او و بر آل برگزيده پاك و پاكيزه اش

اَجْمَعينَ وَتَغَمَّدْنا بِعَفْوِكَ عَنّا فَاِلَيْكَ عَجَّتِ الاَْصْواتُ بِصُنُوفِ

همگى و بپوشان ما را به گذشت خود زيرا صداها با انواع مختلف

اللُّغاتِ فَاجْعَلْ لَنَا اَللّهُمَّ فى هذِهِ الْعَشِيَّةِ نَصيباً مِنْ كُلِّ خَيْرٍ تَقْسِمُهُ

لغـتهاشان (و هركس به زبانى ناله اش ) بسوى تو بلند است پس اى خدا براى ما قرار ده در اين شام بهره اى از هر خيرى كه

بَيْنَ عِبادِكَ وَنُورٍ تَهْدى بِهِ وَرَحْمَةٍ تَنْشُرُها وَبَرَكَةٍ تُنْزِلُها وَعافِيَةٍ

ميان بندگانت تقسيم فرمايى و نورى كه بدان هدايت فرمايى و رحمتى كه بگسترى آنرا و بركتى كه نازلش كنى و عافيتى

تُجَلِّلُها وَرِزْقٍ تَبْسُطُهُ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ اَللَّهُمَّ اَقْلِبْنا فى هذَا

كه بپوشانى و روزى و رزقى كه پهن كنى اى مهربانترين مهربانان خدايا برگردان ما را در اين

الْوَقْتِ مُنْجِحينَ مُفْلِحينَ مَبْرُورينَ غانِمينَ وَلاتَجْعَلْنا مِنَ

هنگام پيروزمند و رستگار و پذيرفته و بهره مند و از نااميدان قرارمان مده و از

الْقانِطينَ وَلا تُخْلِنا مِنْ رَحْمَتِكَ وَلا تَحْرِمْنا ما نُؤَمِّلُهُ مِنْ فَضْلِكَ

رحـمـتـت دسـت خـاليـمـان مـفـرمـا و مـحـرومـمـان مـكـن از آنـچـه از فضل تو آرزومنديم

وَلا تَجْعَلْنا مِنْ رَحْمَتِكَ مَحْرُومينَ وَلا لِفَضْلِ ما نُؤَمِّلُهُ مِنْ عَطآئِكَ

و جزء محرومان رحمتت قرارمان مده و نه نااميدمان كن از آن زيادى عطايت كه

قانِطينَ وَلا تَرُدَّنا خائِبينَ وَلا مِنْ بابِكَ مَطْرُودينَ يا اَجْوَدَ

آرزومنديم و ناكام بازِمان مگردان و از درگاهت مطرود و رانده مان مكن اى بخشنده ترين

الاَْجْوَدينَ وَاَكْرَمَ الاَْكْرَمينَ اِلَيْكَ اَقْبَلْنا مُوقِنينَ وَلِبَيْتِكَ الْحَرامِ

بخشندگان و كريمترين كريمان ما با يقين به درگاه تو روآورديم و به آهنگ (زيارت ) خانه محترم تو (كعبه بدينجا)

امّينَ قاصِدينَ فَاَعِنّا عَلى مَناسِكِنا وَاَكْمِلْ لَنا حَجَّنا وَاعْفُ عَنّا

آمـديـم پـس كـمـك ده مـا را بـر انـجـام مـنـاسـك حـج و حـجـمـان را كامل گردان و از ما درگذر

وَعافِنا فَقَدْ مَدَدْنا اِلَيْكَ اَيْدِيَنا فَهِىَ بِذِلَّةِ الاِْعْتِرافِ مَوْسُومَةٌ اَللّهُمَّ

و تندرستمان دار زيرا كه ما بسوى تو دو دست (نياز) دراز كرده ايم و آن دستها چنان است كه به خوارى اعتراف به گناه نشاندار شده خدايا

فَاَعْطِنا فى هذِهِ الْعَشِيَّةِ ما سَئَلْناكَ وَاكْفِنا مَا اسْتَكْفَيْناكَ فَلا كافِىَ لَنا

در اين شام به ما عطا كن آنچه را از تو خواسته ايم و كفايت كن از ما آنچه را از تو كفايت آنرا خواستيم زيرا كفايت كننده اى

سِواكَ وَلا رَبَّ لَنا غَيْرُكَ نافِذٌ فينا حُكْمُكَ مُحيطٌ بِنا عِلْمُكَ عَدْلٌ

جـز تـو نـداريـم و پـروردگـارى غـيـر از تو براى ما نيست تويى كه فرمانت درباره ما نافذ و دانشت به ما احاطه دارد

فينا قَضآؤُكَ اِقْضِ لَنَا الْخَيْرَ وَاجْعَلْنا مِنْ اَهْلِ الْخَيْرِ اَللّهُمَّ اَوْجِبْ لَنا

وحـكـمى كه درباره ما فرمايى ازروى عدالت است خدايا خير و نيكى براى ما مقرر كن و از اهل خير قرارمان ده خدايا واجب گردان براى ما

بِجُودِكَ عَظيمَ الاَْجْرِ وَكَريمَ الذُّخْرِ وَدَوامَ الْيُسْرِ وَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا

از آن جـودى كـه دارى پـاداشـى بـزرگ و ذخـيـره اى گرامى و آسايشى هميشگى و بيامرز گناهان ما را

اَجْمَعينَ وَلا تُهْلِكْنا مَعَ الْهالِكينَ وَلا تَصْرِفْ عَنّا رَاْفَتَكَ وَرَحْمَتَكَ

همگى و در زمره هلاك شدگان بدست هلاكتمان مسپار و مهر و راءفتت را از ما باز مگردان

يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ اَللّهُمَّ اجْعَلْنا فى هذَا الْوَقْتِ مِمَّنْ سَئَلَكَ فَاَعْطَيْتَهُ

اى مـهـربـانـتـرين مهربانان خدايا قرارمان ده در اين وقت از آن كسانى كه از تو درخواست كرده و بديشان عطا فرموده اى

وَشَكَرَكَ فَزِدْتَهُ وَتابَ اِلَيْكَ فَقَبِلْتَهُ وَتَنَصَّلَ اِلَيْكَ مِنْ ذُنُوبِهِ كُلِّها

و شـكـر تـو را بـجا آورده و تو نعمتت را بر آنها افزون كرده و بسويت بازگشته و تو پذيرفته اى و از گناهان بسوى

فَغَفَرْتَها لَهُ يا ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ اَللّهُمَّ وَنَقِّنا وَسَدِّدْنا وَاقْبَلْ

تـو بـيـرون آمـده و تـو هـمـه را آمـرزيـده اى ، اى صاحب جلالت و بزرگوارى خدايا ما را پاكيزه و (در دين ) محكممان گردان

تَضَرُّعَنا يا خَيْرَ مَنْ سُئِلَ وَيا اَرْحَمَ مَنِ اسْتُرْحِمَ يا مَنْ لا يَخْفى

وتـضرع وزاريمان بپذير اى بهترين كسى كه ازاو درخواست شود واى مهربانترين كسى كه از او مِهر خواهند اى كه بر او پوشيده نيست

عَلَيْهِ اِغْماضُ الْجُفُونِ وَلا لَحْظُ الْعُيُونِ وَلا مَا اسْتَقَرَّ فِى الْمَكْنُونِ

بـهـم نـهـادن پـلكـهاى چشم و نه بر هم خوردن ديدگان و نه آنچه در مكنون ضمير مستقر گرديده

وَلا مَا انْطَوَتْ عَلَيْهِ مُضْمَراتُ الْقُلُوبِ اَلا كُلُّ ذلِكَ قَدْ اَحْصاهُ

و نه آنچه در پرده دلها نهفته است آرى تمام آنها را

عِلْمُكَ وَوَسِعَهُ حِلْمُكَ سُبْحانَكَ وَتَعالَيْتَ عَمّا يَقُولُ الظّالِمُونَ عُلُوّاً

دانـش تـو شـمـاره كـرده و بـردباريت همه را در برگرفته است منزهى تو و برترى از آنچه ستمكاران گويند برترى

كَبيراً تُسَبِّحُ لَكَ السَّمواتُ السَّبْعُ وَالاَْرَضُونَ وَمَنْ فيهِنَّ وَاِنْ مِنْ

بسيارى ، تنزيه كنند تو را آسمانهاى هفتگانه و زمينها و هركه در آنها است و چيزى نيست

شَىْءٍ اِلاّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ فَلَكَالْحَمْدُ وَالْمَجْدُ وَعُلُوُّ الْجَدِّ ي ا ذَاالْجَلا لِ

جز آنكه به ستايش تو تسبيح كند پس تو را است ستايش و بزرگوارى و بلندى رتبه ، اى صاحب جلالت

وَالاِْكْرامِ وَالْفَضْلِ وَالاِْنْعامِ وَالاَْيادِى الْجِسامِ وَاَنْتَ الْجَوادُ

و بزرگوارى و فضل و نعمت بخشى و موهبتهاى بزرگ و تويى بخشنده

الْكَريمُ الرَّؤُوفُ الرَّحيمُ اَللَّهُمَّ اَوْسِعْ عَلَىَّ مِنْ رِزْقِكَ الْحَلالِ

بـزرگـوار رؤ وف و مـهـربـان خـدايـا فـراخ گـردان بـر مـن از روزى حلال خود

وَعافِنى فى بَدَنى وَدينى وَ امِنْ خَوْفى وَاَعْتِقْ رَقَبَتى مِنَ النّارِ

و عافيتم بخش در تن و هم در دينم و ترسم را امان بخش و از آتش دوزخ آزادم كن

اَللّهُمَّ لا تَمْكُرْ بى وَلا تَسْتَدْرِجْنى وَلا تَخْدَعْنى وَادْرَءْ عَنّى شَرَّ

خـدايـا مـرا بـه مكر خود دچار مساز و در غفلت تدريجى بسوى نابودى مبر و فريبم مده و شرّ

فَسَقَةِ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ پس سر و ديده خود را بسوى آسمان بلند كرد و از ديده هاى

تـبـهكاران جن و انس را از من دور كن * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * # * * * * * * #

مباركش آب مى ريخت مانند دو مشك و بصداى بلند گفت : يا اَسْمَعَ السّامِعينَ يا

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * اى شـنـواتـريـن شنوندگان اى

اَبْصَرَ النّاظِرينَ وَيا اَسْرَعَ الْحاسِبينَ وَيا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ صَلِّ عَلى

بيناترين بينايان و اى سريعترين حساب رسان و اى مهربانترين مهربانان درود فرست بر

مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ السّادَةِ الْمَيامينِ وَاَسْئَلُكَ اَللّهُمَّ حاجَتِىَ الَّتى اِنْ

مـحمد و آل محمد آن آقايان فرخنده و از تو اى خدا درخواست كنم حاجتم را كه اگر آنرا به من

اَعْطَيْتَنيها لَمْ يَضُرَّنى ما مَنَعْتَنى وَاِنْ مَنَعْتَنيها لَمْ يَنْفَعْنى ما

عـطـا كـنـى ديگر هرچه را از من دريغ كنى زيانم نزند و اگر آنرا از من دريغ دارى ديگر سودم ندهد هرچه

اَعْطَيْتَنى اَسْئَلُكَ فَكاكَ رَقَبَتى مِنَ النّارِ لااِلهَ اِلاّ اَنْتَ وَحْدَكَ لا شَريكَ

به من عطا كنى و آن اين است كه از تو خواهم مرا از آتش دوزخ آزاد گردانى معبودى جز تو نيست يگانه اى كه

لَكَ لَكَ الْمُلْكُ وَلَكَ الْحَمْدُ وَاَنْتَ عَلى كُلِّشَىْءٍ قَديرٌ يا رَبُِّ يا رَبُِّ

شـريـك نـدارى از تـو اسـت فـرمـانـروايـى و از تـو است ستايش و تويى كه بر هرچيز توانايى اى پروردگار اى پروردگار

پـس مـكـرّر مى گفت يارَبُِّ و كسانى كه دور آن حضرت بودند تمام گوش داده بودند به دعاء آن حضرت واكتفا كرده بودند به آمين گفتن پس ‍ صداهايشان بلند

شـد بـه گـريـسـتـن بـا آن حـضـرت تـا غـروب كـرد آفـتـاب وبـاركـردنـد و روانه جانب مـشـعـرالحـرام شدند مؤ لف گويد كه كفعمى دعاء عرفه امام حسين (ع ) را در بلدالا مين تا اينجا نقل فرموده و علاّمه مجلسى در زاد المعاد اين دعاى شريف را موافق روايت كفعمى ايراد نموده و لكن سيّد بن طاوُس در اقبال بعد از يا رَبِّ

يا رَبِّ
اين زيادتى را ذكر فرموده : اِلـهى اَنـَا الْفَقيرُ فى غِناىَ فَكَيْفَ لا اَكُونُ فَقيراً

* * * * * * * * * * * * * * * خـدا مـن چـنـانـم كـه در حال توانگرى هم فقيرم پس چگونه فقير نباشم

فى فَقْرى اِلـهى اَنـَا الْجاهِلُ فى عِلْمى فَكَيْفَ لا اَكُونُ جَهُولاً فى

در حال تهيدستيم خدايا من نادانم در عين دانشمندى پس چگونه نادان نباشم در عين

جَهْلى اِلـهى اِنَّ اخْتِلافَ تَدْبيرِكَ وَسُرْعَةَ طَو آءِ مَقاديرِكَ مَنَعا

نـادانـى خـدايـا بـراسـتـى اخـتـلاف تـدبـيـر تـو و سـرعـت تحول و پيچيدن در تقديرات تو جلوگيرى كنند

عِبادَكَ الْعارِفينَ بِكَ عَنْ السُّكُونِ اِلى عَطآءٍ وَالْيَاءْسِ مِنْكَ فى بَلاَّءٍ

از بـنـدگـان عـارف تـو كـه بـه عـطايت دل آرام و مطمئن باشند و در بلاى تو ماءيوس و نااميد شوند

اِلهى مِنّى ما يَليقُ بِلُؤْمى وَمِنْكَ ما يَليقُ بِكَرَمِكَ اِلهى وَصَفْتَ

خـدايـا از مـن هـمـان سـرزنـد كـه شايسته پستى من است و از تو انتظار رود آنچه شايسته بزرگوارى تو است خدايا تو

نَفْسَكَ بِاللُّطْفِ وَالرَّاءْفَةِ لى قَبْلَ وُجُودِ ضَعْفى اَفَتَمْنَعُنى مِنْهُما بَعْدَ

خـود را بـه لطـف و مـهـر بـه مـن تـوصـيف فرمودى پيش از آنكه ناتوان باشم آيا پس از ناتوانيم لطف و مهرت را از من

وُجُودِ ضَعْفى اِلهى اِنْ ظَهَرَتِ الْمَحاسِنُ مِنّى فَبِفَضْلِكَ وَلَكَ الْمِنَّةُ

دريـغ مـى دارى خـدايـا اگـر كـارهـاى نـيـك از مـن سـرزنـد بـه فضل تو بستگى دارد و تو را منّتى است بر من

عَلَىَّ وَاِنْ ظَهَرَتِ الْمَساوى مِنّى فَبِعَدْلِكَ وَلَكَ الْحُجَّةُ عَلَىَّ اِلهى

و اگـر كـارهـاى بـد از مـن روى دهـد آن هـم بـسـتـگـى بـه عدل تو دارد و تو را بر من حجت است خدايا

كَيْفَ تَكِلُنى وَقَدْ تَكَفَّلْتَ لى وَكَيْفَ اُضامُ وَاَنْتَ النّاصِرُ لى اَمْ كَيْفَ

چگونه مرا وامى گذارى در صورتى كه كفايتم كردى و چگونه مورد ستم واقع گردم با اينكه تو ياور منى يا چگونه

اَخيبُ وَاَنْتَ الْحَفِىُّ بى ها اَنـَا اَتَوَسَّلُ اِلَيْكَ بِفَقْرى اِلَيْكَ وَكَيْفَ

نـاامـيـد گـردم در صـورتـى كـه تـو نـسـبـت بـه مـن مـهـربـانـى هم اكنون به درگاه تو توسل جويم بوسيله آن نيازى كه به درگاهت دارم و چگونه

اَتَوَسَّلُ اِلَيْكَ بِما هُوَ مَحالٌ اَنْ يَصِلَ اِلَيْكَ اَمْ كَيْفَ اَشْكوُ اِلَيْكَ حالى

تـوسـل جـويـم بـوسـيـله فـقـرى كـه مـحـال اسـت پـيـرامـون تـو راه يـابـد يـا چگونه از حال خويش به درگاهت شكوه كنم با اينكه حال

وَهُوَ لا يَخْفى عَلَيْكَ اَمْ كَيْفَ اُتَرْجِمُ بِمَقالى وَهُوَ مِنَكَ بَرَزٌ اِلَيْكَ اَمْ

مـن بـر تـو پـنـهـان نـيـسـت يـا چـگـونـه بـا زبـان (قـال ) تـرجـمـه حال خود كنم در صورتى كه آنهم از پيش تو بُرُوز كرده به نزد خودت يا

كَيْفَ تُخَيِّبُ امالى وَهِىَ قَدْ وَفَدَتْ اِلَيْكَ اَمْ كَيْفَ لا تُحْسِنُ اَحْوالى

چـگـونه آرزوهايم به نوميدى گرايد با اينكه به آستان تو وارد شده يا چگونه احوالم را نيكو نكنى

وَبِكَ قامَتْ اِلهى ما اَلْطَفَكَ بى مَعَ عَظيمِ جَهْلى وَما اَرْحَمَكَ بى مَعَ

بـا اينكه احوال من به تو قائم است خدايا چه اندازه به من لطف دارى با اين نادانى عظيم من و چقدر به من مهر دارى

قَبيحِ فِعْلى اِلهى ما اَقْرَبَكَ مِنّى وَاَبْعَدَنى عَنْكَ وَما اَرْاَفَكَ بى فَمَا

بـا ايـن كـردار زشـت مـن خـدايـا چـقـدر تـو بـه مـن نـزديـكـى و در مقابل چقدر من از تو دورم و با اينهمه كه تو نسبت به من مهربانى

الَّذى يَحْجُبُنى عَنْكَ اِلهى عَلِمْتُ بِاخْتِلافِ الاَّْثارِ وَتَنقُّلاتِ

پس آن چيست كه مرا از تو محجوب دارد خدايا آن طورى كه من از روى اختلاف آثار و تغيير و تحول

الاَْطْوارِ اَنَّ مُرادَكَ مِنّى اَنْ تَتَعَرَّفَ اِلَىَّ فى كُلِّشَىْءٍ حَتّى لا اَجْهَلَكَ

اطـوار بـدسـت آورده ام مـقـصـود تـو از مـن آنـسـت كـه خـود را در هرچيزى (جداگانه ) به من بشناسانى تا من

فى شَىْءٍ اِلهى كُلَّما اَخْرَسَنى لُؤْمى اَنْطَقَنى كَرَمُكَ وَكُلَّما ايَسَتْنى

در هـيـچ چـيـزى نـسـبـت بـه تـو جـاهـل نـبـاشـم خـدايـا هـر انـدازه پـسـتـى مـن زبـانـم را لال مى كند كرم تو آنرا گويا مى كند و هراندازه

اَوْصافى اَطْمَعَتْنى مِنَنُكَاِلهى مَنْ كانَتْ مَحاسِنُهُ مَساوِىَ فَكَيْفَ

اوصـاف من مرا ماءيوس مى كند نعمتهاى تو به طمعم اندازد خدايا آنكس كه كارهاى خوبش كار بد باشد

لا تَكُونُ مَساويهِ مَساوِىَ وَمَنْ كانَتْ حَقايِقُهُ دَعاوِىَ فَكَيْفَ لا

پـس چـگـونـه كـار بدش بد نباشد و آنكس كه حقيقت گويى هايش ادعايى بيش نباشد پس چگونه

تَكُونُ دَعاويهِ دَعاوِىَ اِلهى حُكْمُكَ النّافِذُوَمَشِيَّتُكَ الْقاهِرَةُ لَمْ

ادعاهايش ادعا نباشد خدايا فرمان نافذت و مشيت قاهرت براى هيچ گوينده اى فرصت

يَتْرُكا لِذى مَقالٍ مَقالاً وَلا لِذى حالٍ حالاً اِلهى كَمْ مِنْ طاعَةٍ بَنَيْتُها

گفتار نگذارد و براى هيچ صاحب حالى حس و حال به جاى ننهد خدايا چه بسيار طاعتى كه (پيش خود) پايه گذارى كردم

وَحالَةٍ شَيَّدْتُها هَدَمَ اعْتِمادى عَلَيْها عَدْلُكَ بَلْ اَقالَنى مِنْها فَضْلُكَ

و چـه بـسـيـار حـالتـى كـه بـنـيـادش كـردم ولى (يـاد) عـدل تـو اعـتـمـادى را كـه بـر آنـهـا داشـتـم يـكـسـره فـروريـخـت بـلكـه فضل تو نيز اعتمادم را بهم زد

اِلهى اِنَّكَ تَعْلَمُ اَنّى وَاِنْ لَمْ تَدُمِ الطّاعَةُ مِنّى فِعْلاً جَزْماً فَقَدْ دامَتْ

خدايا تو مى دانى كه اگر چه طاعت تو در من بصورت كارى مثبت ادامه ندارد ولى

مَحَبَّةً وَعَزْماً اِلهى كَيْفَ اَعْزِمُ وَاَنْتَ الْقاهِرُ وَكَيْفَ لا اَعْزِمُ وَاَنْتَ

دوستى و تصميم بر انجام آن در من ادامه دارد خدايا چگونه تصميم گيرم در صورتى كه تحت قهر توام و چگونه تصميم نگيرم با اينكه

الاْ مِرُ اِلهى تَرَدُّدى فِى الاْ ثارِ يُوجِبُ بُعْدَ الْمَزارِ فَاجْمَعْنى عَلَيْكَ

تو دستورم دهى خدايا تفكر (يا گردش ) من در آثار تو راه مرا به ديدارت دور سازد پس كردار مرا با خودت

بِخِدْمَةٍ تُوصِلُنى اِلَيْكَ كَيْفَ يُسْتَدَلُّ عَلَيْكَ بِما هُوَ فى وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ

بـوسـيـله خـدمـتـى كـه مـرا بـه تـو بـرسـانـد چـگـونـه استدلال شود بر وجود تو به چيزى كه خود آن موجود در هستيش نيازمند

اِلَيْكَ اَيَكُونُ لِغَيْرِكَ مِنَ الظُّهُورِ ما لَيْسَ لَكَ حَتّى يَكُونَ هُوَ الْمُظْهِرَ

بـه تـو اسـت و آيـا اسـاساً براى ما سواى تو ظهورى هست كه در تو نباشد تا آن وسيله ظهور تو

لَكَ مَتى غِبْتَ حَتّى تَحْتاجَ اِلى دَليلٍ يَدُلُّ عَليْكَ وَمَتى بَعُدْتَ حَتّى

گـردد تـو كـِى پـنـهان شده اى تا محتاج بدليلى باشيم كه به تو راهنمائى كند و چه وقت دور مانده اى تا

تَكُونَ الاْ ثارُ هِىَ الَّتى تُوصِلُ اِلَيْكَ عَمِيَتْ عَيْنٌ لا تَراكَ عَلَيْها

آثار تو ما را به تو واصل گرداند كور باد آن چشمى كه تو را نبيند كه مراقب

رَقيباً وَخَسِرَتْ صَفْقَةُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّكَ نَصيباً اِلهى اَمَرْتَ

او هـسـتـى و زيـان كـار بـاد سوداى آن بنده كه از محبت خويش به او بهره اى ندادى خدايا فرمان دادى

بِالرُّجُوعِ اِلَى الاْ ثارِ فَارْجِعْنى اِلَيْكَ بِكِسْوَةِ الاَْنْوارِ وَهِدايَةِ

كـه بـه آثـار تـو رجـوع كنم پس بازم گردان بسوى خود (پس از مراجعه به آثار) به پوششى از انوار و راهنمايى

الاِْسْتِبصارِ حَتّى اَرْجِعَ اِلَيْكَ مِنْها كَما دَخَلْتُ اِلَيْكَ مِنْها مَصُونَ

و از بينش جوئى تا بازگردم بسويت پس از ديدن آثار هم چنانكه آمدم بسويت از آنها كه نهادم

السِّرِّ عَنِ النَّظَرِ اِلَيْها وَمَرْفُوعَ الْهِمَّةِ عَنِ الاِْعْتِمادِ عَلَيْها اِنَّكَ عَلى

از نـظـر بـه آنها مصون مانده و همتم را از اعتماد بدانها برداشته باشم كه براستى تو بر هر

كُلِّشَىٍْ قَديرٌ اِلهى هذا ذُلّى ظاهِرٌ بَيْنَ يَدَيْكَ وَهذا حالى لا يَخْفى

چـيـز تـوانـائى خـدايـا ايـن خـوارى مـن اسـت كـه پـيـش رويـت عـيـان و آشـكـار اسـت و ايـن حال (تباه ) من است

عَلَيْكَ مِنْكَ اَطْلُبُ الْوُصُولَ اِلَيْكَ وَبِكَ اَسْتَدِلُّ عَلَيْكَ فَاهْدِنى

كـه بـر تـو پوشيده نيست از تو خواهم كه مرا به خود برسانى و بوسيله ذات تو بر تو دليل مى جويم

بِنُورِكَ اِلَيْكَ وَاَقِمْنى بِصِدْقِ الْعُبُودِيَّةِ بَيْنَ يَدَيْكَ اِلهى عَلِّمْنى مِنْ

پـس بـه نـور خـود مـرا بر ذاتت راهنمائى فرما و به يادآر مرا با بندگى صادقانه در پيش رويت خدايا بياموز به من

عِلْمِكَ الْمَخْزُونِ وَصُنّى بِسِتْرِكَ الْمَصُونِ اِلهى حَقِّقْنى بِحَقائِقِ اَهْلِ

از دانش مخزونت و محفوظم دار به پرده مصونت خدايا مرا به حقائق نزديكان درگاهت

الْقُرْبِ وَاسْلُكْ بى مَسْلَكَ اَهْلِ الْجَذْبِ اِلهى اَغْنِنى بِتَدْبيرِكَ لى

بـياراى و به راه اهل جذبه و شوقت ببر خدايا بى نياز كن مرا به تدبير خودت در باره ام

عَنْ تَدْبيرى وَبِاخْتِيارِكَ عَنِ اخْتِيارى وَاَوْقِفْنى عَلى مَـراكِـزِ

از تدبير خودم و به اختيار خودت از اختيار خودم و بر جاهاى

اضْطِرارى اِلـهى اَخْرِجْنى مِنْ ذُلِّ نَفْسى وَطَهِّرْنى مِــنْ شَكّـى

بـيـچارگى و درماندگيم مرا واقف گردان خدايا مرا از خوارى نفسم نجات ده و پاكم كن از شك

وَشِرْكى قَبْلَ حُلُولِ رَمْسى بِكَ اَنْتَصِرُ فَانْصُرْنى وَعَلَيْكَ اَتَوَكَّلُ فَلا

و شـرك خـودم پـيـش از آنكه داخل گورم گردم به تو يارى جويم پس تو هم ياريم كن و بر تو توكل كنم پس

تَكِلْنى وَاِيّاكَ اَسْئَلُ فَلا تُخَيِّبْنى وَفى فَضْلِكَ اَرْغَبُ فَلا تَحْرِمْنى

مـرا وامـگـذار و از تـو درخـواسـت كـنـم پـس نـاامـيـدم مـگـردان و در فضل تو رغبت كرده ام پس محرومم مفرما

وَبِجَنابِكَ اَنْتَسِبُ فَلا تُبْعِدْنى وَبِبابِكَ اَقِفُ فَلا تَطْرُدْنى اِلهى

و بـه حـضـرت تـو خـود را بسته ام پس دورم مكن و به درگاه تو ايستاده ام پس طردم مكن خدايا

تَقَدَّسَ رِضاكَ اَنْ يَكُونَ لَهُ عِلَّةٌ مِنْكَ فَكَيْفَ يَكُونُ لَهُ عِلَّةٌ مِنّى

مـبـرّا اسـت خـوشـنودى تو از اينكه علت و سببى از جانب تو داشته باشد پس چگونه ممكن است من سبب آن گردم

اِلـهى اَنْتَ الْغَنِىُّ بِذاتِكَ اَنْ يَصِلَ اِلَيْكَ النَّفْعُ مِنْكَ فَكَيْفَ لا تَكُونُ

خـدايـا تـو بـه ذات خـود بـى نـيـازى از ايـنـكه سودى از جانب خودت به تو برسد پس چگونه از من بى نياز نباشى

غَنِيّاً عَنّى اِلهى اِنَّ الْقَضآءَ وَالْقَدَرَ يُمَنّينى وَاِنَّ الْهَوى بِوَثائِقِ

خدايا براستى قضا و قدر مرا آرزومند مى كنند و از آن سو هواى نفس مرا به بندهاى

الشَّهْوَةِ اَسَرَنى فَكُنْ اَنْتَ النَّصيرَ لى حَتّى تَنْصُرَنى وَتُبَصِّرَنى

شهوت اسير كرده پس تو ياور من باش تا پيروزم كنى و بينايم كنى

وَاَغْنِنى بِفَضْلِكَ حَتّى اَسْتَغْنِىَ بِكَ عَنْ طَلَبى اَنْتَ الَّذى اَشْرَقْتَ

و بـوسـيـله فـضل خويش بى نيازم گردانى تا بوسيله تو از طلب كردن بى نياز شوم توئى كه تاباندى

الاَْنْوارَ فى قُلُوبِ اَوْلِيآئِكَ حَتّى عَرَفُوكَ وَوَحَّدُوكَ وَاَنْتَ الَّذى

انوار (معرفت ) را در دل اوليائت تا اينكه تو را شناختند و يگانه ات دانستند و توئى كه

اَزَلْتَ الاَْغْيارَ عَنْ قُلُوبِ اَحِبّائِكَ حَتّى لَمْ يُحِبُّوا سِواكَ وَلَمْ يَلْجَئُوا

اغيار و بيگانگان را از دل دوستانت براندى تا اينكه كسى را جز تو دوست نداشته و به غير تو پناهنده و ملتجى

اِلى غَيْرِكَ اَنْتَ الْمُوْنِسُ لَهُمْ حَيْثُ اَوْحَشَتْهُمُ الْعَوالِمُ وَاَنْتَ الَّذى

نشوند و توئى مونس ايشان در آنجا كه عوالم وجود آنها را به وحشت اندازد و توئى كه

هَدَيْتَهُمْ حَيْثُ اسْتَبانَتْ لَهُمُ الْمَعالِمُ ماذا وَجَدَ مَنْ فَقَدَكَ وَمَا الَّذى

راهـنـمـائيـشان كنى آنگاه كه نشانه ها برايشان آشكار گردد چه دارد آنكس كه تو را گم كرده ؟ و چه ندارد

فَقَدَ مَنْ وَجَدَكَ لَقَدْ خابَ مَنْ رَضِىَ دُونَكَ بَدَلاً وَلَقَدْ خَسِرَ مَنْ بَغى

آنكس كه تو را يافته است براستى محروم است آنكس كه بجاى تو بديگرى راضى شود و بطور حتم زيانكار است كسى كه

عَنْكَ مُتَحَوِّلاً كَيْفَ يُرْجى سِواكَ وَاَنْتَ ما قَطَعْتَ الاِْحْسانَ وَكَيْفَ

از تـو بـه ديـگـرى روى كـنـد چـسـان مى شود بغير تو اميدوار بود در صورتى كه تو احسانت را قطع نكردى و چگونه

يُطْلَبُ مِنْ غَيْرِكَ وَاَنْتَ ما بَدَّلْتَ عادَةَ الاِْمْتِنانِ يا مَنْ اَذاقَ اَحِبّآئَهُ

از غـيـر تو مى توان طلب كرد با اينكه تو تغيير نداده اى شيوه عطابخشيت را اى خدائى كه به دوستانت

حَلاوَةَ الْمُؤ انَسَةِ فَقامُوا بَيْنَ يَدَيْهِ مُتَمَلِّقينَ وَيا مَنْ اَلْبَسَ اَوْلِيائَهُ

شـيرينى همدمى خود را چشاندى و آنها در برابرت به چاپلوسى برخاستند و اى خدائى كه پوشاندى براولياء خودت

مَلابِسَ هَيْبَتِهِ فَقامُوا بَيْنَ يَدَيْهِ مُسْتَغْفِرينَ اَنْتَ الذّاكِرُ قَبْلَ

خـلعـتـهـاى هـيبت خود را پس آنها در برابرت به آمرزش خواهى بپاخواستند توئى كه ياد كنى پيش از آنكه

الذّاكِرينَ وَاَنْتَ الْبادى بِالاِْحْسانِ قَبْلَ تَوَجُّهِ الْعابِدينَ وَاَنْتَ

يـاد كـنـنـدگـان يـادت كـنـنـد و تـوئى آغـازنـده بـه احـسـان قبل از آنكه پرستش كنندگان بسويت توجه كنند و توئى

الْجَوادُ بِالْعَطآءِ قَبْلَ طَلَبِ الطّالِبينَ وَاَنْتَ الْوَهّابُ ثُمَّ لِما وَهَبْتَ لَنا

بـخشنده عطا پيش از آنكه خواهندگان از تو خواهند و توئى پربخشش و سپس همان را كه به ما بخشيده اى از ما

مِنَ الْمُسْتَقْرِضينَ اِلـهى اُطْلُبْنى بِرَحْمَتِكَ حَتّى اَصِلَ اِلَيْكَ

بـه قـرض مـى خـواهـى خـدايـا مـرا بـوسـيـله رحـمـتـت بـطـلب تـا مـن بـه نـعـمـت وصالت نائل گردم

وَاجْذِبْنى بِمَنِّكَ حَتّى اُقْبِلَ عَلَيْكَ اِلـهى اِنَّ رَجآئى لا يَنْقَطِعُ عَنْكَ

و بوسيله نعمتت مرا جذب كن تا به تو رو كنم خدايا براستى اميد من از تو قطع نگردد و اگرچه

وَاِنْ عَصَيْتُكَ كَما اَنَّ خَوْفى لا يُزايِلُنى وَاِنْ اَطَعْتُكَ فَقَدْ دَفَعَتْنِى

نافرمانيت كنم چنانكه ترسم و از تو زائل نشود و گرچه فرمانت برم همانا جهانيان مرا بسوى تو رانده اند

الْعَوالِمُ اِلَيْكَ وَقَدْ اَوْقَعَنى عِلْمى بِكَرَمِكَ عَلَيْكَ اِلهى كَيْفَ اَخيبُ

و آن علمى كه به كرم تو دارم مرا به درگاه تو آورده خدايا چگونه نوميد شوم

وَاَنْتَ اَمَلى اَمْ كَيْفَ اُهانُ وَعَلَيْكَ مُتَّكَلى اِلـهى كَيْفَ اَسْتَعِزُّ وَفِى

و تـو آرزوى مـنـى و چـگـونه پست و خوار شوم با اينكه اعتمادم بر تو است خدايا چگونه عزت جويم با اينكه در

الذِّلَّةِ اَرْكَزْتَنى اَمْكَيْفَ لا اَسْتَعِزُّ وَاِلَيْكَ نَسَبْتَنى اِلـهى كَيْفَ لا اَفْتَقِرُ

خـوارى جايم دادى و چگونه عزت نجويم با اينكه به خود مُنْتَسِبَم كردى خدايا چگونه نيازمند نباشم

وَاَنْتَ الَّذى فِى الْفُقَرآءِ اَقَمْتَنى اَمْ كَيْفَ اَفْتَقِرُ وَاَنْتَ الَّذى بِجُودِكَ

بـا ايـنـكـه تـو در نـيـازمـندانم جاى دادى يا چگونه نيازمند باشم و توئى كه به جود و بخششت

اَغْنَيْتَنى وَاَنْتَ الَّذى لا اِلهَ غَيْرُكَ تَعَرَّفْتَ لِكُلِّ شَىْءٍ فَما جَهِلَكَ

بـى نـيـازم كـردى و تـوئى كـه مـعبودى جز تو نيست شناساندى خود را به هر چيزو هيچ چيزى نيست كه تو را نشناسد

شَىْءٌ وَاَنْتَ الَّذى تَعَرَّفْتَ اِلَىَّ فى كُلِّشَىْءٍ فَرَاَيْتُكَ ظاهِراً فى

و توئى كه شناساندى خود را به من در هر چيز و من تو را آشكار در

كُلِّ شَىْءٍ وَاَنْتَ الظّاهِرُ لِكُلِّ شَىْءٍ يا مَنِ اسْتَوى بِرَحْمانِيَّتِهِ فَصارَ

هـر چـيـز ديـدم و تـوئى آشـكار بر هر چيز اى كه بوسيله مقام رحمانيت خود (بر همه چيز) احاطه كردى

الْعَرْشُ غَيْباً فى ذاتِهِ مَحَقْتَ الاْ ثارَ بِالاْ ثارِ وَمَحَوْتَ الاَْغْيارَ

و عرش در ذاتش پنهان شد توئى كه آثار را به آثار نابود كردى و اغيار را

بِمُحيطاتِ اَفْلاكِ الاَْنْوارِ يا مَنِ احْتَجَبَ فى سُرادِقاتِ عَرْشِهِ عَنْ

به احاطه كننده هاى افلاك انوار محو كردى اى كه در سراپرده هاى عرشش محتجب شد

اَنْ تُدْرِكَهُ الاَْبْصارُ يا مَنْ تَجَلّى بِكَمالِ بَهآئِهِ فَتَحَقَّقَتْ عَظَمَتُهُ [مِنَ]

از ايـنـكـه ديـده هـا او را درك كـنـنـد اى كـه تـجـلى كـردى بـه كمال زيبائى و نورانيت و پابرجا شد عظمتش از

الاِْسْتِوآءَ كَيْفَ تَخْفى وَاَنْتَ الظّاهِرُ اَمْ كَيْفَ تَغيبُ وَاَنْتَ الرَّقيبُ

استوارى چگونه پنهان شوى با اينكه تو آشكارى يا چگونه غايب شوى كه تو نگهبان

الْحاضِرُ اِنَّكَ عَلى كُلِّشَىْءٍ قَديرٌ وَالْحَمْدُ لله وَحْدَهُ

 

 

دعای عرفه  1

 

 

دعـــــاى عـــــرفــــه


اَلْحَمْدُ لله الَّذى لَيْسَ لِقَضآئِهِ دافِعٌ وَلا لِعَطائِهِ مانِعٌ

 

وَلا كَصُنْعِهِ

سـتـايـش خـاص خـدايـى اسـت كـه نـيـسـت بـراى قضا

 و حكمش جلوگيرى و نه براى عطا و بخششش

مانعى و نه مانند ساخته اش

صُنْعُ صانِعٍ وَهُوَ الْجَوادُ الْواسِعُ فَطَرَ اَجْناسَ

الْبَدائِعِ واَتْقَنَ

ساخته هيچ سازنده اى و او است بخشنده وسعت ده

 كه آفريد انواع گوناگون پديده ها را و

 

بِحِكْمَتِهِ الصَّنائِعَ لا تَخْفى عَلَيْهِ الطَّلايِـعُ وَلا تَضيعُ عِنْدَهُ الْوَدائِعُ

بـه حكمت خويش محكم ساخت مصنوعات را طلايه ها(ى عالم وجود) بر او مخفى نيست و امانتها در نزد او ضايع نشود

جازى كُلِّ صانِعٍ وَرائِشُ كُلِّ قانعٍ وَراحِمُ كُلِّ ضارِعٍ وَمُنْزِلُ

پـاداش دهـنـده عمل هر سازنده و سامان دهنده زندگى هر قناعت پيشه و مهربان نسبت به هر نالان ، فروفرستنده

الْمَنافِعِ وَالْكِتابِ الْجامِعِ بِالنُّورِ السّاطِعِ وَ هُوَ لِلدَّعَواتِ سامِعٌ

هـر سـود و بهره و آن كتاب جامع كه فرستادش بوسيله نور آن نور درخشان و او است كه دعاها را شنواست

وَلِلْكُرُباتِ دافِعٌ وَلِلدَّرَجاتِ رافِعٌ وَلِلْجَبابِرَةِ قامِعٌ فَلا اِلهَ غَيْرُهُ وَلا

و گـرفتاريها را برطرف كند و درجات را بالا برد و گردنكشان را ريشه كن سازد پس معبودى جز او نيست و

شَىْءَ يَعْدِلُهُ وَلَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىْءٌ وَهُوَ السَّميعُ الْبَصيرُاللَّطيفُ الْخَبيرُ

چيزى با او برابرى نكند و چيزى همانندش نيست و او شنوا است و بينا و دقيق و آگاه

وَهُوَ عَلى كُلِّشَىْءٍ قَديرٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَرْغَبُ إِلَيْكَوَاَشْهَدُ بِالرُّبُوبِيَّةِ لَكَ

و او بر هرچيز توانا است خدايا من بسوى تو اشتياق دارم و به پروردگارى تو گواهى دهم

مُقِرّاً بِاَنَّكَ رَبّى وَ اِلَيْكَ مَرَدّى اِبْتَدَاْتَنى بِنِعْمَتِكَ قَبْلَ اَنْ اَكُونَ

اقـرار دارم بـه ايـنـكه تو پروردگار منى و بسوى تو است بازگشت من آغاز كردى وجود مرا به رحمت خود پيش از آنكه باشم

شَيْئاً مَذْكُورا وَخَلَقْتَنى مِنَ التُّرابِ ثُمَّ اَسْكَنْتَنِى الاَْصْلابَ آمِناً

چيز قابل ذكرى و مرا از خاك آفريدى آنگاه در ميان صلبها جايم دادى و ايمنم ساختى

لِرَيْبِ الْمَنُونِ وَاخْتِلافِ الدُّهُورِ وَالسِّنينَ فَلَمْ اَزَلْ ظاعِناً مِنْ

از حوادث زمانه و تغييرات روزگار و سالها و همچنان همواره از

صُلْبٍ اِلى رَحِمٍ فى تَقادُمٍ مِنَ الاَْيّامِ الْماضِيَةِ وَالْقُرُونِ الْخالِيَةِ لَمْ

صلبى به رحمى كوچ كردم در ايام قديم و گذشته و قرنهاى پيشين

تُخْرِجْنى لِرَاْفَتِكَ بى وَلُطْفِكَ لى وَاِحْسانِكَ اِلَىَّ فى دَوْلَةِ اَئِمَّةِ

و از روى مـهـر و راءفـتـى كه به من داشتى و احسانت نسبت به من مرا به جهان نياوردى در دوران حكومت پيشوايان

الْكُفْرِ الَّذينَ نَقَضُوا عَهْدَكَ وَكَذَّبُوا رُسُلَكَلكِنَّكَ اَخْرَجْتَنى لِلَّذى

كـفـر آنـان كـه پـيـمان تو را شكستند و فرستادگانت را تكذيب كردند ولى در زمانى مرا بدنيا آوردى كه

سَبَقَلى مِنَ الْهُدَى الَّذى لَهُ يَسَّرْتَنى وَفيهِ اَنْشَاءْتَنى وَمِنْ قَبْلِ ذلِكَ

پـيـش از آن در علمت گذشته بود از هدايتى كه اسبابش را برايم مهيا فرمودى و در آن مرا نشو و نما دادى و پيش از

رَؤُفْتَ بى بِجَميلِ صُنْعِكَ وَسَوابِـغِ نِعَمِكَ فابْتَدَعْتَ خَلْقى مِنْ مَنِىٍّ

ايـن نـيـز بـه مـن مـهـر ورزيدى بوسيله رفتار نيكويت و نعمتهاى شايانت كه پديد آوردى خلقتم را از منى

يُمْنى وَاَسْكَنْتَنى فى ظُلُماتٍ ثَلاثٍ بَيْنَ لَحْمٍ وَدَمٍ وَجِلْدٍ لَمْ

ريخته شده و جايم دادى در سه پرده تاريكى (مشيمه و رحم و شكم ) ميان گوشت و خون و پوست

تُشْهِدْنى خَلْقى وَلَمْ تَجْعَلْ اِلَىَّ شَيْئاً مِنْ اَمْرى ثُمَّ اَخْرَجْتَنى لِلَّذى

و گـواهـم نـسـاخـتـى در خـلقتم و واگذار نكردى به من چيزى از كار خودم را سپس بيرونم آوردى بدانچه

سَبَقَ لى مِنَ الْهُدى اِلَى الدُّنْيا تآمّاً سَوِيّاً وَحَفِظْتَنى فِى الْمَهْدِ طِفْلاً

در عـلمـت گـذشـتـه بـود از هـدايـتـم بـسـوى دنـيـا خـلقـتـى تـمـام و درسـت و در حال طفوليت و خردسالى

صَبِيّاً وَرَزَقْتَنى مِنَ الْغِذآءِ لَبَناً مَرِيّاً وَعَطَفْتَ عَلَىَّ قُلُوبَ

در گـهـواره مـحـافـظـتـم كـردى و روزيـم دادى از غـذاهـا شـيـرى گـوارا و دل پرستاران را

الْحَواضِنِ وَكَفَّلْتَنى الاُْمَّهاتِ الرَّواحِمَ وَكَلاَْتَنى مِنْ طَوارِقِ الْجآنِّ

بر من مهربان كردى و عهده دار پرستاريم كردى مادران مهربان را و از آسيب جنيان

وَسَلَّمْتَنى مِنَ الزِّيادَةِ وَالنُّقْصانِفَتَعالَيْتَ يا رَحيمُ يا رَحْمنُ حتّى

نـگـهـداريـم كـردى و از زيـادى و نقصان سالمم داشتى پس برترى تو اى مهربان و اى بخشاينده تا

اِذَا اسْتَهْلَلْتُ ناطِقاً بِالْكَلامِاَتْمَمْتَ عَلَىَّ سَوابغَ الاِْ نْعامِ وَرَبَّيْتَنى

آنگاه كه لب به سخن گشودم و تمام كردى بر من نعمتهاى شايانت را و پرورشم دادى

زايِداً فى كُلِّ عامٍ حَتّى إ ذَا اكْتَمَلَتْ فِطْرَتى وَاعْتَدَلَتْ مِرَّتى اَوْجَبْتَ

هـرسـاله زيـادتـر از سـال پـيـش تـا آنـگـاه كـه خـلقـتـم كامل شد و تاب و توانم به حد اعتدال رسيد واجب كردى

عَلَىَّ حُجَتَّكَ بِاَنْ اَلْهَمْتَنى مَعْرِفَتَكَ وَرَوَّعْتَنى بِعَجائِبِ حِكْمَتِكَ

بـر مـن حـجـت خود را بدين ترتيب كه معرفت خود را به من الهام فرمودى و بوسيله عجايب حكمتت به هراسم انداختى

وَاَيْقَظْتَنى لِما ذَرَاْتَ فى سَمآئِكَوَاَرْضِكَ مِنْ بَدائِعِ خَلْقِكَ

و بيدارم كردى بدانچه آفريدى در آسمان و زمينت از پديده هاى آفرينشت

وَنَبَّهْتَنى لِشُكْرِكَ وَذِكْرِكَ وَاَوجَبْتَ عَلَىَّ طاعَتَكَ وَعِبادَتَكَ

و آگاهم كردى به سپاسگزارى و ذكر خودت و اطاعت و عبادتت را بر من واجب كردى

وَفَهَّمْتَنى ما جاَّءَتْ بِهِ رُسُلُكَ وَيَسَّرْتَ لى تَقَبُّلَ مَرْضاتِكَ وَمَنَنْتَ

و آنـچـه رسـولانـت آورده بودند به من فهماندى و پذيرفتن موجبات خوشنوديت را برايم آسان كردى

عَلَىَّ فى جَميعِ ذلِكَ بِعَونِكَ وَلُطْفِكَ ثُمَّ اِذْ خَلَقْتَنى مِنْ خَيْرِ الثَّرى لَمْ

و در تـمام اينها به يارى و لطف خود بر من منت نهادى سپس به اينكه مرا از بهترين خاكها آفريدى

تَرْضَ لى يا اِلهى نِعْمَةً دُونَ اُخرى وَرَزَقْتَنى مِنْ اَنواعِ الْمَعاشِ

راضـى نشدى اى معبود من كه تنها از نعمتى برخوردار شوم و از ديگرى منع گردم بلكه روزيم دادى

وَصُنُوفِ الرِّياشِ بِمَنِّكَ الْعَظيمِ الاَْعْظَمِ عَلَىَّ وَاِحْسانِكَ الْقَديمِ

از انواع (نعمتهاى ) زندگى و اقسام لوازم كامرانى و اين بواسطه آن نعمت بخشى بزرگ و بزرگترت بود بر من و آن احسان ديرينه ات بود

اِلَىَّ حَتّى اِذا اَتْمَمْتَ عَلَىَّ جَميعَ النِّعَمِ وَصَرَفْتَ عَنّى كُلَّ النِّقَمِ

نـسـبـت بـه من تا اينكه تمام نعمتها را بر من كامل كردى و تمام رنجها و بلاها را از من دور ساختى

لَمْ يَمْنَعْكَ جَهْلى وَجُرْاءَتى عَلَيْكَ اَنْ دَلَلْتَنى اِلى ما يُقَرِّبُنى

باز هم نادانى و دليرى من بر من جلوگيرت نشد از اينكه راهنماييم كردى بدانچه مرا به تو نزديك كند

اِلَيْكَ وَوَفَّقْتَنى لِما يُزْلِفُنى لَدَيْكَ فَاِنْ دَعَوْتُكَ اَجَبْتَنى وَاِنْ سَئَلْتُكَ

و موفقم داشتى بدانچه مرا به درگاهت مقرب سازد كه اگر بخوانمت پاسخم دهى و اگر بخواهم از تو

اَعْطَيْتَنى وَاِنْ اَطَعْتُكَ شَكَرْتَنى وَاِنْ شَكَرْتُكَ زِدْتَنى كُلُّ ذلِكَ

به من عطا كنى و اگر اطاعتت كنم قدردانى كنى و اگر سپاسگزاريت كنم بر من بيفزايى و همه اينها

اِكْمالٌ لاَِنْعُمِكَ عَلَىَّ وَاِحْسانِكَ اِلَىَّ فَسُبْحانَكَ سُبْحانَكَ مِنْ مُبْدِئٍ

بـراى كـامـل سـاختن نعمتهاى تو است بر من و احسانى است كه نسبت به من دارى پس منزهى تو، منزه از آن رو كه آغازنده

مُعيدٍ حَميدٍ مَجيدٍ تَقَدَّسَتْ اَسْمآؤُكَ وَعَظُمَتْ الاَّؤُكَ فَاءَىَُّ نِعَمِكَ ي ا

نعمتى و بازگرداننده و ستوده و بزرگوارى بسى پاكيزه است نامهاى تو و بزرگ است نعمتهاى تو پس اى

اِلهى اُحْصى عَدَداً وَذِكْراً اءَمْ اَىُّ عَطـاياكَ اءَقُومُ بِها شُكْراً وَهِىَ يا

مـعـبـود مـن كـدامـيـك از نعمتهايت را بشماره درآورده و ياد كنم يا براى كداميك از عطاهايت به سپاسگزارى اقدام كنم در صورتى كه آنها

رَبِّ اَكْثَرُ مِنْ اَنْ يُحْصِيَهَا الْعآدّوُنَ اءَوْ يَبْلُغَ عِلْماً بِهَا الْحافِظُونَ ثُمَّ

اى پروردگار من بيش از آن است كه حسابگران بتوانند آنها را بشمارند يا دانش حافظان بدانها رسد سپس اى خدا

ما صَرَفْتَ وَدَرَاءْتَ عَنّى اَللّهُمَّ مِنَ الضُرِّ وَالضَّرّآءِ اءَكْثَرُ مِمّا ظَهَرَ لى

آنـچـه را از سختى و گرفتارى از من دور كرده و باز داشتى بيشتر بوده از آنچه برايم آشكار شد

مِنَ الْعافِيَةِ وَالسَّرّآءِ وَاَنـَا اَشْهَدُ يا اِلهى بِحَقيقَةِ ايمانى وَعَقْدِ

از تـنـدرسـتـى و خـوشى و من گواهى دهم خدايا به حقيقت ايمان خودم و بدانچه تصميمات يقينم بدان بسته است

عَزَماتِ يَقينى وَخالِصِ صَريحِ تَوْحيدى وَباطِنِ مَكْنُونِ ضَميرى

و توحيد خالص و بى شائبه خود و درون سرپوشيده نهادم

وَعَلائِقِ مَجارى نُورِ بَصَرى وَاَساريرِ صَفْحَةِ جَبينى وَخُرْقِ

و رشته هاى ديد نور چشمانم و خطوط صفحه پيشانيم

مَسارِبِ نَفْسى وَخَذاريفِ مارِنِ عِرْنينى وَمَسارِبِ سِماخِ سَمْعى

و رخنه هاى راههاى تنفسم و پرده هاى نرمه بينيم و راههاى پرده گوشم

وَما ضُمَّتْ وَاَطْبَقَتْ عَلَيْهِ شَفَتاىَ وَحَرَكاتِ لَفْظِ لِسانى وَمَغْرَزِ

و آنـچـه بـچـسـبـد و روى هـم قـرار گـيـرد بـر آن دو لبـم و حـركـتـهـاى تـلفظ زبانم و محل پيوست كام

حَنَكِ فَمى وَفَكّى وَمَنابِتِ اَضْراسى وَمَساغِ مَطْعَمى وَمَشْرَبى

(فـك بـالاى ) دهـان و آرواره ام و مـحـل بـيـرون آمـدن دنـدانـهـايـم و محل چشيدن خوراك و آشاميدنيهايم

وَحِمالَةِ اُمِّ رَاءْسى وَبُلُوعِ فارِغِ حَباَّئِلِ عُنُقى وَمَا اشْتَمَلَ عَليْهِ تامُورُ

و رشـتـه و عصب مغز سرم و لوله (حلق ) متصل به رگهاى گردنم و آنچه در برگرفته آن را

صَدْرى وَحمائِلِ حَبْلِ وَتينى وَنِياطِ حِجابِ قَلْبى وَاءَفْلاذِ حَواشى

قفسه سينه ام و رشته هاى رگ قلبم و شاهرگ پرده دلم و پاره هاى گوشه و كنار

كَبِدى وَما حَوَتْهُ شَراسيفُ اَضْلاعى وَحِقاقُ مَفاصِلى وَقَبضُ

جگرم و آنچه را در بردارد استخوانهاى دنده هايم و سربندهاى استخوانهايم و انقباض

عَوامِلى وَاَطرافُِ اَنامِلى وَلَحْمى وَدَمى وَشَعْرى وَبَشَرى

عضلات بدنم و اطراف سر انگشتانم و گوشتم و خونم و موى بدنم و بشره پوستم

وَعَصَبى وَقَصَبى وَعِظامى وَمُخّى وَعُرُوقى وَجَميعُِ جَوارِحى وَمَا

و عصبم و ساقم و استخوانم و مغزم و رگهايم و تمام اعضاء و جوارحم و آنچه بر اينها

انْتَسَجَ عَلى ذلِكَ اَيّامَ رِضاعى وَما اَقلَّتِ الاَْرْضُ مِنّى وَنَوْمى

بافته شده از دوران شيرخوارگيم و آنچه را زمين از من بر خود گرفته و خوابم

وَيَقَظَتى وَسُكُونى وَحَرَكاتِ رُكُوعى وَسُجُودى اَنْ لَوْ حاوَلْتُ

و بيداريم و آرميدنم و حركتهاى ركوع و سجود من (گواهى دهم ) كه اگر تصميم بگيرم

وَاجْتَهَدْتُ مَدَى الاَْعصارِ وَالاَْحْقابِ لَوْ عُمِّرْتُها اَنْ اءُؤَدِّىَ شُكْرَ

و بكوشم در طول قرون و اعصار بر فرض كه چنين عمرى بكنم و بخواهم شكر

واحِدَةٍ مِنْ اءَنْعُمِكَ مَا اسْتَطَعْتُ ذلِكَ اِلاّ بِمَنِّكَ الْمُوجَبِ عَلَىَّ بِهِ

يـكى از نعمتهاى تو را بجا آورم نخواهم توانست جز به لطف خود كه آن خود واجب كند بر من

شُكْرُكَ اَبَداً جَديداً وَثَنآءً طارِفاً عَتيداً اَجَلْ وَلوْ حَرَصْتُ اَنـَا

سپاسگزاريت را دوباره از نو و موجب ستايشى تازه و ريشه دار گردد آرى و اگر حريص باشم من

وَالْعآدُّونَ مِنْ اَنامِكَ اءَنْ نُحْصِىَ مَدى اِنْعامِكَ سالِفِهِ وَ انِفِهِ ما

و حسابگران از مخلوقت كه بخواهيم اندازه نعمت بخشيهاى تو را از گذشته و آينده

حَصَرْناهُ عَدَداً وَلا اَحْصَيناهُ اَمَداًهَيْهاتَ اءنّى ذلِكَ وَاَنْتَ الْمُخْبِرُ فى

بـه حساب درآوريم نتوانيم بشماره درآوريم و نه از نظر زمان و اندازه آنرا احصاء كنيم ! هيهات ! كجا چنين چيزى ميسر است

كِتابِكَ النّاطِقِ وَالنَّبَاءِ الصّادِقِ وَاِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ الله لا تُحْصُوها

و تو خود در كتاب گويا و خبر راست و درستت خبر داده اى كه ((اگر بشماريد نعمت خدا را احصاء نتوانيد كرد))

صَدَقَ كِتابُكَ اْللّهُمَّ وَاِنْبآؤُكَ وَبَلَّغَتْ اَنْبِيآؤُكَ وَرُسُلُكَ ما اَنْزَلْتَ

خـدايـا كـتـاب تو و خبرى كه دادى راست است و رساندند پيمبران و رسولانت هرچه را بر ايشان از وحى خويش فروفرستادى

عَلَيْهِمْ مِنْ وَحْيِكَ وَشَرَعْتَ لَهُمْ وَبِهِمْ مِنْ دينِكَ غَيْرَ اءَنّى يا اِلهى

و آنچه را تشريع كردى براى آنها و بوسيله آنها از دين و آيين خود جز اينكه معبودا

اَشْهَدُ بِجَُهْدى وَجِدّى وَمَبْلَغِ طاعَتى وَوُسْعى وَاءَقُولُ مُؤْمِناً

من گواهى دهم به سعى و كوششم و به اندازه رسائى طاعت و وسعم و از روى ايمان

مُوقِناً اَلْحَمْدُ لله الَّذى لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً فَيَكُونَ مَوْرُوثاً وَلَمْ يَكُنْ لَهُ

و يقين مى گويم ستايش خدايى را سزاست كه نگيرد فرزندى تا از او ارث برند و نيست برايش

شَريكٌ فى مُلْكِهِ فَيُضآدَُّهُ فيَما ابْتَدَعَ وَلا وَلِىُّ مِنَ الذُّلِّ فَيُرْفِدَهُ فيما

شـريـكـى در فـرمـانـروايـى تـا بـا او ضدّيت كنند در آنچه پديد آورد و نه نگهدارى از خوارى دارد تا كمكش كند در آنچه

صَنَعَ فَسُبْحانَهُ سُبْحانَهُ لَوْ كانَ فيهِما الِهَةٌ اِلا الله لَفَسَدَتا وَتَفَطَّرَتا

بوجود آورد پس منزه باد منزه كه اگر بود در آسمان و زمين خدايانى جز او هر دو تباه مى شدند و از هم متلاشى مى گشتند

سُبْحانَ الله الْواحِدِ الاَْحَدِ الصَّمَدِ الَّذى لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَكُنْ

منزه است خداى يگانه يكتاى بى نيازى كه فرزند ندارد و فرزند كسى نيست و نيست

لَهُ كُفُواً اَحَدٌ اَلْحَمْدُ لله حَمْداً يُعادِلُ حَمْدَ مَلاَّئِكَتِهِ الْمُقَرَّبينَ وَاَنْبِي آئِهِ

برايش همتايى هيچكس ستايش خداى را است ستايشى كه برابر ستايش فرشتگان مقرب او و پيمبران

الْمُرْسَلينَ وَصَلَّى الله عَلى خِيَرَتِهِ مُحَمَّدٍ خاتَمِ النَّبِيّينَ وَآلِهِ

مـرسـلش بـاشـد و درود خـدا بـر بـهـتـريـن خـلقـش مـحـمـد خـاتـم پـيـمـبـران و آل

الطَّيـِبـيـنَ الطـّاهـِريـنَ الْمـُخـلَصـيـنَ وَسـَلَّمَ پـس شـروع فـرمـود آن حـضـرت در سـؤ ال و

پاك و پاكيزه و خالص او باد و سلام * * * * * * * * * * * * * * * * * * #

اهتمام نمود در دُعا و آب از ديده هاى مبارَكَش جارى بود پس گفت : اَللّهُمَّ اجْعَلْنى

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * خدايا چنانم

اَخْشاكَ كَانّى اَراكَ وَاَسْعِدْنى بِتَقويكَ وَلا تُشْقِنى بِمَعْصِيَتِكَ

ترسان خودت كن كه گويا مى بينمت و به پرهيزكارى از خويش خوشبختم گردان و به واسطه نافرمانيت بدبختم مكن

وَخِرْلى فى قَضآئِكَ وَبارِكْ لى فى قَدَرِكَ حَتّى لا اءُحِبَّ تَعْجيلَ ما

و در سـرنـوشـت خود خير برايم مقدر كن و مقدراتت را برايم مبارك گردان تا چنان نباشم كه تعجيل آنچه را

اَخَّرْتَ وَلا تَاْخيرَ ما عَجَّلْتَ اَللّهُمَّ اجْعَلْ غِناىَ فى نَفْسى وَالْيَقينَ

تـو پـس انـداخته اى بخواهم و نه تاءخير آنچه را تو پيش انداخته اى خدايا قرار ده بى نيازى در نفس من و يقين

فى قَلْبى وَالاِْخْلاصَ فى عَمَلى وَالنُّورَ فى بَصَرى وَالْبَصيرَةَ فى

در دلم و اخلاص در كردارم و روشنى در ديده ام و بينايى در

دينى وَمَتِّعْنى بِجَوارِحى وَاجْعَلْ سَمْعى وَبَصَرى اَلْوارِثَيْنِ مِنّى

ديـنـم و مـرا از اعـضـا و جوارحم بهره مند كن و گوش و چشم مرا وارث من گردان (كه تا دم مرگ بسلامت باشند)

وَانْصُرْنى عَلى مَنْ ظَلَمَنى وَاَرِنى فيهِ ثارى وَمَـاءرِبى وَاَقِرَّ بِذلِكَ

و ياريم ده بر آنكس كه به من ستم كرده و انتقام گيرى مرا و آرزويم را درباره اش به من بنمايان

عَيْنى اَللَّهُمَّ اكْشِفْ كُرْبَتى وَاسْتُرْ عَوْرَتى وَاْغْفِرْ لى خَطيَّئَتى

و ديده ام را در اين باره روشن كن خدايا محنتم را برطرف كن و زشتيهايم بپوشان و خطايم بيامرز

وَاخْسَاءْ شَيْطانى وَفُكَّ رِهانى وَاْجَعْلْ لى يا اِلهى الدَّرَجَةَ الْعُلْيا فِى

و شـيـطـان و اهـريـمـنـم را از مـن بران و ذمه ام را از گِرو بِرَهان و قرار ده خدايا براى من درجه والا در

 

الاْ خِرَةِ وَالاُْوْلى اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ كَما خَلَقْتَنى فَجَعَلْتَنى سَميعاً

آخرت و در دنيا خدايا حمد تو را است كه مرا آفريدى و شنوا

بَصيراً وَلَكَ الْحَمْدُ كَما خَلَقْتَنى فَجَعَلْتَنى خَلْقاً سَوِيّاً رَحْمَةً بى وَقَدْ

و بـيـنا قرارم دادى و ستايش تو را است كه مرا آفريدى و از روى مهرى كه به من داشتى خلقتم را نيكو آراستى در

كُنْتَ عَنْ خَلْقى غَنِيّاً رَبِّ بِما بَرَاءْتَنْى فَعَدَّلْتَ فِطْرَتى رَبِّ بِما

صورتيكه تو از خلقت من بى نياز بودى پروردگارا به آنطور كه مرا پديدآوردى و در خلقتم اعتدال بكار بردى پروردگارا به آنطور

اَنْشَاءْتَنى فَاَحْسَنْتَ صُورَتى رَبِّ بِما اَحْسَنْتَ اِلَىَّ وَفى نَفْسى

كـه بـوجـودم آوردى و صـورتـم را نـيـكـو كردى پروردگارا به آنطور كه به من احسان كردى و

عافَيْتَنى رَبِّ بِما كَلاَْتَنى وَوَفَّقْتَنى رَبِّ بِما اَنـَعْمَتَ عَلَىَّ فَهَدَيْتَنى

عـافـيـتـم دادى پـروردگـارا آنـچـنـانـكـه مـرا مـحـافظت كردى و موفقم داشتى پروردگارا آنچنانكه بر من انعام كرده و هدايتم فرمودى

رَبِّ بِما اَوْلَيْتَنى وَمِنْ كُلِّ خَيْرٍ اَعْطَيْتَنى رَبِّ بِما اَطْعَمْتَنى

پـروردگارا چنانچه مرا مورد احسان قرار داده و از هر خيرى به من عطا كردى پروردگارا آنچنانكه مرا خوراندى

وَسَقَيْتَنى رَبِّ بِما اَغْنَيْتَنى وَاَقْنَيْتَنى رَبِّ بِما اَعَنْتَنى وَاَعْزَزْتَنى

و نـوشـانـدى پـروردگـارا آنـچـنـانـكـه بـى نـيازم كردى و سرمايه ام دادى پروردگارا آنچنانكه كمكم دادى و عزتم بخشيدى

رَبِّ بِما اَلْبَسْتَنى مِنْ سِتْرِكَ الصّافى وَيَسَّرْتَ لى مِنْ صُنْعِكَ

پروردگارا آنچنانكه مرا از خلعت باصفايت پوشاندى و از مصنوعاتت به حد

الْكافى صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاَعِنّى عَلى بَواَّئِقِ الدُّهُورِ

كـافـى در اخـتـيـارم گـذاردى (چـنانكه اين همه انعام به من كردى ) درود فرست بر محمد و آل محمد و كمكم ده بر پيش آمدهاى ناگوار روزگار

وَصُرُوفِ اللَّيالى وَالاَْيّامِ وَنَجِّنى مِنْ اَهْوالِ الدُّنْيا وَكُرُباتِ

و كشمكشهاى شبها و روزها و از هراسهاى دنيا و اندوههاى

الاْ خِرَةِوَاكْفِنى شَرَّ ما يَعْمَلُ الظّالِمُونَ فِى الاَْرْضِ اَللّهُمَّ ما اَخافُ

آخـرت نـجـاتم ده و از شر آنچه ستمگران در زمين انجام دهند مرا كفايت فرما خدايا از آنچه مى ترسم

فَاكْفِنى وَما اَحْذَرُ فَقِنى وَفى نَفْسى وَدينى فَاحْرُسْنى وَفى سَفَرى

كفايتم كن و از آنچه برحذرم ، نگاهم دار و خودم و دينم را

فَاحْفَظْنى وَفى اَهْلى وَمالى فَاخْلُفْنى وَفيما رَزَقْتَنى فَبارِكْ لى

حـفـظ كـن و در سفر محافظتم كن و در خانواده و مالم جانشين من باش و در آنچه روزيم كرده اى بركت ده و مرا

وَفى نَفْسى فَذَلِّلْنى وَفى اَعْيُنِ النّاسِ فَعَظِّمْنى وَمِنْ شَرِّ الْجِنِّ

در پيش خودم خوار كن و در چشم مردم بزرگم كن و از شر جن

وَالاِْنْسِ فَسَلِّمْنى وَبِذُنُوبى فَلا تَفْضَحْنى وَبِسَريرَتى فَلا تُخْزِنى

و انس بسلامتم بدار و به گناهان رسوايم مكن و به انديشه هاى باطنم سرافكنده ام مكن

وَبِعَمَلى فَلا تَبْتَلِنى وَنِعَمَكَ فَلا تَسْلُبْنى وَاِلى غَيْرِكَ فَلا تَكِلْنى

و به كردارم دچارم مساز و نعمتهايت را از من مگير و بجز خودت به ديگرى واگذارم مكن

اِلهى اِلى مَنْ تَكِلُنى اِلى قَريبٍ فَيَقْطَعُنى اَمْ اِلى بَعيدٍ فَيَتَجَهَّمُنى اَمْ

خـدايا به كه واگذارم مى كنى آيا به خويشاوندى كه از من بِبُرَد يا بيگانه اى كه مرا از خود دور كند يا به كسانى كه

اِلَى الْمُسْتَضْعَفينَ لى وَاَنْتَ رَبّى وَمَليكُ اَمْرى اَشْكُو اِلَيْكَ غُرْبَتى

خوارم شمرند و تويى پروردگار من و زمامدار كار من بسوى تو شكايت آرم از غربت خود

وَبُعْدَ دارى وَهَوانى عَلى مَنْ مَلَّكْتَهُ اَمْرى اِلهى فَلا تُحْلِلْ عَلَىَّ

و دورى خـانـه ام و خواريم نزد كسى كه زمامدار كار من كردى خدايا پس خشم خود را بر من مبار

غَضَبَكَ فَاِنْ لَمْ تَكُنْ غَضِبْتَ عَلَىَّ فَلا اُبالى سُبْحانَكَ غَيْرَ اَنَّ

و اگـر بـر مـن خـشـم نـكـرده بـاشـى بـاكـى نـدارم ـ مـنـزهـى تـو ـ جـز ايـنـكـه در عـيـن حال

عافِيَتَكَ اَوْسَعُ لى فَاَسْئَلُكَ يا رَبِّ بِنُورِ وَجْهِكَ الَّذى اَشْرَقَتْ لَهُ

عافيت تو وسيعتر است براى من پس از تو خواهم پروردگارا به نور ذاتت كه روشن شد بدان

الاَْرْضُ وَالسَّمواتُوَكُشِفَتْ بِهِ الظُّلُماتُ وَصَلَُحَ بِهِ اَمْرُ الاَْوَّلينَ

زمين و آسمانها و برطرف شد بدان تاريكيها و اصلاح شد بدان كار اولين

وَالاْ خِرينَ اَنْ لا تُميتَنى عَلى غَضَبِكَ وَلا تُنْزِلَْ بى سَخَطَكَ لَكَ

و آخـريـن كـه مـرا بـر حـال غـضـب خـويـش نـمـيـرانـى و خـشـمـت را بـر مـن نازل مفرمايى

الْعُتْبى لَكَ الْعُتْبى حَتّى تَرْضى قَبْلَ ذلِك لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ رَبَّ الْبَلَدِ

مؤ اخذه و بازخواست حق تو است تا گاهى كه پيش از آن راضى شوى معبودى جز تو نيست كه پروردگار شهر

الْحَرامِ وَالْمَشْعَرِ الْحَرامِ وَالْبَيْتِ الْعَتيقِ الَّذى اَحْلَلْتَهُ الْبَرَكَةَ وَجَعَلْتَهُ

مـحـتـرم و مـشـعـر الحـرام و خـانـه كـعـبـه اى آن خـانـه اى كـه بـركـت را بـدان نازل كردى و آنرا براى

لِلنّاسِ اَمْناً يا مَنْ عَفا عَنْ عَظيمِ الذُّنُوبِ بِحِلْمِهِ يا مَنْ اَسْبَغَ النَّعْمآءَ

مردمان خانه امنى قرار دادى اى كسى كه از گناهان بزرگ به بردبارى خود درگذرى اى كه نعمتها را

بِفَضْلِهِ يا مَنْ اَعْطَى الْجَزيلَ بِكَرَمِهِ يا عُدَّتى فى شِدَّتى يا

بـه فـضل خود فراوان گردانى اى كه عطاياى شايان را به كرم خود بدهى اى ذخيره ام در سختى اى

صاحِبى فى وَحْدَتى يا غِياثى فى كُرْبَتى يا وَلِيّى فى نِعْمَتى يا

رفيق و همدمم در تنهايى اى فريادرس من در گرفتارى اى ولى من در نعمتم اى

اِلـهى وَاِلـهَ آبائى اِبْراهيمَ وَاِسْماعيلَ وَاِسْحقَ وَيَعْقُوبَ وَرَبَّ

معبود من و معبود پدرانم ابراهيم و اسمعيل و (معبود) اسحاق و يعقوب و پروردگار

جَبْرَئيلَ وَميكائيلَ وَاِسْرافيلَ وَربَّ مُحَمَّدٍ خاتِمِ النَّبِيّينَ وَ الِهِ

جـبـرئيـل و مـيـكـائيـل و اسـرافـيـل و پـروردگـار مـحـمـد خـاتـم پـيـمـبـران و آل

الْمُنْتَجَبينَ وَمُنْزِلَ التَّوريةِ وَالاِْ نْجيلِ وَالزَّبُورِ وَالْفُرْقانِ وَمُنَزِّلَ

بـرگـزيـده اش و فـروفـرسـتـنـده تـورات و انـجـيـل و زبـور و قـرآن و نازل كننده

كـهيَّعَّصَّ وَطـه وَيسَّ وَالْقُرآنِ الْحَكيمِ اَنْتَ كَهْفى حينَ تُعْيينِى

كهيعص و طه و ((يس و قرآن حكمت آموز)) تويى پناه من هنگامى كه درمانده ام كنند

الْمَذاهِبُ فى سَعَتِها وَتَضيقُ بِىَ الاَْرْضُ بِرُحْبِها وَلَوْلا رَحْمَتُكَ

راهها با همه وسعتى كه دارند و زمين بر من تنگ گيرد با همه پهناوريش و اگر نبود رحمت تو

لَكُنْتُ مِنَ الْهالِكينَ وَاَنْتَ مُقيلُ عَثْرَتى وَلَوْلا سَتْرُكَ اِيّاىَ لَكُنْتُ

بـطور حتم من هلاك شده بودم و تويى ناديده گير لغزشم و اگر پرده پوشى تو نبود مسلما

مِنَ الْمَفْضُوحينَ وَاَنْتَ مُؤَيِّدى بِالنَّصْرِ عَلى اَعْدآئى وَلَوْلا نَصْرُكَ

مـن از رسـواشـدگـان بودم و تويى كه به يارى خود مرا بر دشمنانم يارى دهى و اگر نبود يارى تو

اِيّاىَ لَكُنْتُ مِنَ الْمَغْلُوبينَ يا مَنْ خَصَّ نَفْسَهُ بِالسُّمُوِّ وَالرِّفْعَةِ

من مغلوب شده بودم اى كه مخصوص كرده خود را به بلندى و برترى

فَاَوْلِيآئُهُ بِعِزِّهِ يَعْتَزُّونَ يا مَنْ جَعَلَتْ لَهُ الْمُلوُكُ نيرَ الْمَذَلَّةِ

و دوستانش بوسيله عزت او عزت يابند اى كه پادشاهان در برابرش طوق خوارى

عَلى اَعْناقِهِمْ فَهُمْ مِنْ سَطَواتِهِ خائِفُونَ يَعْلَمُ خائِنَةَ الاَْعْيُنِ وَما

بـه گردن گذارند و آنها از سَطَوَتَش ترسانند مى داند حركت (يا خيانت ) چشمها و آنچه را سينه ها

تُخْفِى الصُّدُورُ وَ غَيْبَ ما تَاْتى بِهِ الاَْزْمِنَةُ وَالدُّهُورُ يا مَنْ لا يَعْلَمُ

پنهان كنند و حوادثى كه در كمون زمانها و روزگارها است اى كه نداند

كَيْفَ هُوَ اِلاّ هُوَي ا مَنْ لا يَعْلَمُ م ا هُوَ اِلاّ هُوَ ي ا مَنْ لا يَعْلَمُهُ اِلاّ هُوَ ي ا

چگونگى او را جز خود او اى كه نداند چيست او جز او اى كه نداند او را جز خود او

مَنْ كَبَسَ الاَْرْضَ عَلَى الْمآءِ وَسَدَّ الْهَوآءَ بِالسَّمآءِ يا مَنْ لَهُ اَكْرَمُ

اى كه زمين را بر آب فرو بُردى و هوا را به آسمان بستى اى كه گرامى ترين

الاَْسْمآءِ يا ذَاالْمَعْرُوفِ الَّذى لا يَنْقَطِعُ اَبَداً يا مُقَيِّضَ الرَّكْبِ

نامها از او است اى دارنده احسانى كه هرگز قطع نشود اى گمارنده كاروان براى نجات

لِيُوسُفَ فِى الْبَلَدِ الْقَفْرِ وَمُخْرِجَهُ مِنَ الْجُبِّ وَجاعِلَهُ بَعْدَ الْعُبُودِيَّةِ

يـوسـف در آن جـاى بـى آب و علف و بيرون آورنده اش از چاه و رساننده اش به پادشاهى پس از بندگى

مَلِكاً يا ر ادَّهُ عَلى يَعْقُوبَ بَعْدَ اَنِ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ

اى كـه او را بـرگـردانـدى بـه يـعـقوب پس از آنكه ديدگانش از اندوه سفيد شده بود و آكنده از غم بود

كَظيمٌ يا كاشِفَ الضُّرِّ وَالْبَلْوى عَنْ اَيُّوبَ وَمُمْسِكَ يَدَىْ اِبْرهيمَ

اى برطرف كننده سختى و گرفتارى از ايوب و اى نگهدارنده دستهاى ابراهيم

عَنْ ذَبْحِ ابْنِهِ بَعْدَ كِبَرِ سِنِّهِ وَفَنآءِ عُمُرِهِ يا مَنِ اسْتَجابَ لِزَكَرِيّا

از ذبـح پـسـرش پـس از سـن پـيـرى و بـسـرآمدن عمرش اى كه دعاى زكريا را به اجابت رساندى

فَوَهَبَ لَهُ يَحْيى وَلَمْ يَدَعْهُ فَرْداً وَحيداً يا مَنْ اَخْرَجَ يُونُسَ مِنْ

و يـحـيى را به او بخشيدى و او را تنها و بى كس وامگذاردى اى كه بيرون آورد يونس را از

بَطْنِ الْحُوتِ يا مَنْ فَلَقَ الْبَحْرَ لِبَنىَّ اِسْرآئي لَ فَاَنْجاهُمْ وَجَعَلَ

شـكـم مـاهـى اى كـه شـكـافـت دريـا را بـراى بـنـى اسرائيل و (از فرعونيان ) نجاتشان داد

فِرْعَوْنَ وَجُنُودَهُ مِنَ الْمُغْرَقينَ يا مَنْ اَرْسَلَ الرِّياحَ مُبَشِّراتٍ بَيْنَ

و فرعون و لشكريانش را غرق كرد اى كه فرستاد بادها را نويد دهندگانى پيشاپيش

يَدَىْ رَحْمَتِهِ يا مَنْ لَمْ يَعْجَلْ عَلى مَنْ عَصاهُ مِنْ خَلْقِهِ يا مَنِ

آمدن رحمتش اى كه شتاب نكند بر (عذاب ) نافرمانان از خلق خود اى كه

اسْتَنْقَذَ السَّحَرَةَ مِنْ بَعْدِ طُولِ الْجُحُودِ وَقَدْ غَدَوْا فى نِعْمَتِهِيَاْكُلُونَ

نـجـات بـخـشـيد ساحران (فرعون ) را پس از سالها انكار (و كفر) و چنان بودند كه متنعّم به نعمتهاى خدا بودند

رِزْقَهُ وَيَعْبُدُونَ غَيْرَهُ وَقَدْ حاَّدُّوهُ وَناَّدُّوهُ وَكَذَّبُوا رُسُلَهُ يا اَلله يا اَلله

كـه روزيـش را مـى خـوردنـد ولى پـرستش ديگرى را مى كردند و با خدا دشمنى و ضديت داشتند و رسولانش را تكذيب مى كردند اى خدا

يا بَدىَُّ يا بَديعُ لا نِدَّلَكَ يا دآئِماً لا نَفادَ لَكَ يا حَيّاً حينَ لا حَىَّ يا

اى خـدا اى آغـازنـده اى پـديـدآورنـده اى كـه هـمـتـا نـدارى اى جـاويـدانـى كـه زوال ندارى اى زنده در آنگاه كه زنده اى نبود

مُحْيِىَ الْمَوْتى يا مَنْ هُوَ قآئِمٌ عَلى كُلِّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ يا مَنْ قَلَّ لَهُ

اى زنده كن مردگان اى كه مراقبت دارى بر هركس بدانچه انجام داده اى كه سپاسگزارى من برايش اندك است

شُكْرى فَلَمْ يَحْرِمْنى وَعَظُمَتْ خَطيَّئَتى فَلَمْ يَفْضَحْنى وَرَ انى عَلَى

ولى محرومم نكند و خطايم بزرگ است ولى رسوايم نكند و مرا بر

الْمَعاصى فَلَمْ يَشْهَرْنى يا مَنْ حَفِظَنى فى صِغَرى يا مَنْ رَزَقَنى

نـافـرمـانـى خويش بيند ولى پرده ام ندرد اى كه مرا در كودكى محافظت كردى اى كه در بزرگى روزيم دادى

فى كِبَرى يا مَنْ اَياديهِ عِنْدى لا تُحْصى وَنِعَمُهُ لا تُجازى يا مَنْ

اى كه اندازه مرحمت هايى كه به من كردى بشماره نيايد و نعمتهايش را تلافى ممكن نباشد اى كه

عارَضَنى بِالْخَيْرِ وَالاِْحْسانِ وَعارَضْتُهُ بِالاِْسائَةِ وَالْعِصْيانِ يا مَنْ

روبرو شد با من به نيكى و احسان ولى من با او به بدى و گناه روبرو شدم اى كه

هَدانى لِلاْ يمانِ مِنْ قَبْلِ اَنْ اَعْرِفَ شُكْرَ الاِْمْتِنانِ يا مَنْ دَعَوْتُهُ

مـرا بـه ايـمـان هـدايـت كـرد پـيـش از آنـكـه بشناسم طريقه سپاسگزارى نعمتش را اى كه خواندمش

مَريضاً فَشَفانى وَعُرْياناً فَكَسانى وَجـائِعاً فَاَشْبَعَنى وَعَطْشانَ

در حـال بـيمارى و او شفايم داد و در برهنگى و او مرا پوشاند و در گرسنگى و او سيرم كرد و در تشنگى

فَاَرْوانى وَذَليلاً فَاَعَزَّنى وَجاهِلاً فَعَرَّفَنى وَوَحيداً فَكَثَّرَنى وَغائِباً

و او سـيـرابـم كـرد و در خـوارى و او عـزتـم بخشيد و در نادانى و او معرفتم بخشيد و در تنهايى و او فزونى جمعيت به من داد

فَرَدَّنى وَمُقِلاًّ فَاَغْنانى وَمُنْتَصِراً فَنَصَرَنى وَغَنِيّاً فَلَمْ يَسْلُبْنى

و در دورى از وطـن و او بـازم گـردانـد و در نـدارى و او دارايـم كـرد و در كـمك خواهى و او ياريم داد و در ثروتمندى و او از من سلب نفرمود

وَاَمْسَكْتُ عَنْ جَميعِ ذلِكَ فَابْتَدَاَنى فَلَكَ الْحَمْدُ وَالشُّكْرُ يا مَنْ

و (هـنـگـامـى كـه ) از هـمـه ايـن خواسته ها دم بستم تو آغاز كردى پس از آن تو است حمد و سپاس اى كه

اَقالَ عَثْرَتى وَنَفَّسَ كُرْبَتى وَاَجابَ دَعْوَتى وَسَتَرَ عَوْرَتى وَغَفَرَ

لغـزشـم را ناديده گرفت و گرفتگى را از من دور كرد و دعايم را اجابت فرمود و عيبم را پوشاند و گناهانم را آمرزيد

ذُنُوبى وَبَلَّغَنى طَلِبَتى وَنَصَرَنى عَلى عَدُوّى وَاِنْ اَعُدَّ نِعَمَكَ

و به خواسته ام رسانيد و بر دشمنم يارى داد و اگر بخواهم نعمتها

وَمِنَنَكَ وَكَرائِمَ مِنَحِكَ لا اُحْصيها يا مَوْلاىَ اَنْتَ الَّذى مَنَنْتَ اَنْتَ

و عـطـاهـا و مـراحم بزرگ تو را بشمارم نتوانم اى مولاى من اين تويى كه منت نهادى و اين تويى

الَّذى اَنْعَمْتَ اَنْتَ الَّذى اَحْسَنْتَ اَنْتَ الَّذى اَجْمَلْتَ اَنْتَ الَّذى

كـه نـعـمـت دادى ايـن تـويى كه احسان فرمودى اين تويى كه نيكى كردى اين تويى كه فزونى

اَفْضَلْتَ اَنْتَ الَّذى اَكْمَلْتَ اَنْتَ الَّذى رَزَقْتَ اَنْتَ الَّذى وَفَّقْتَ اَنْتَ

بـخـشيدى اين تويى كه كامل كردى اين تويى كه روزى دادى اين تويى كه توفيق دادى اين تويى

الَّذى اَعْطَيْتَ اَنْتَ الَّذى اَغْنَيْتَ اَنْتَ الَّذى اَقْنَيْتَ اَنْتَ الَّذى اوَيْتَ

كـه عـطـا كردى اين تويى كه بى نياز كردى اين تويى كه ثروت بخشيدى اين تويى كه ماءوى دادى اين

اَنْتَ الَّذى كَفَيْتَ اَنْتَ الَّذى هَدَيْتَ اَنْتَ الَّذى عَصَمْتَ اَنْتَ الَّذى

تـويـى كـه كفايت كردى اين تويى كه هدايت كردى اين تويى كه نگهداشتى اين تويى كه

سَتَرْتَ اَنْتَ الَّذى غَفَرْتَ اَنْتَ الَّذى اَقَلْتَ اَنْتَ الَّذى مَكَّنْتَ اَنْتَ

پوشاندى اين تويى كه آمرزيدى اين تويى كه ناديده گرفتى اين تويى كه قدرت و چيرگى دادى اين تويى

الَّذى اَعْزَزْتَ اَنْتَ الَّذى اَعَنْتَ اَنْتَ الَّذى عَضَدْتَ اَنْتَ الَّذى

كه عزت بخشيدى اين تويى كه كمك كردى اين تويى كه پشتيبانى كردى اين تويى كه

اَيَّدْتَ اَنْتَ الَّذى نَصَرْتَ اَنْتَ الَّذى شَفَيْتَ اَنْتَ الَّذى عافَيْتَ اَنْتَ

تـاءيـيـد كـردى اين تويى كه يارى كردى اين تويى كه شفا دادى اين تويى كه عافيت دادى اين تويى

الَّذى اَكْرَمْتَ تَبارَكْتَ وَتَعالَيْتَ فَلَكَ الْحَمْدُ دآئِماً وَلَكَ الشُّكْرُ

كـه اكـرام كـردى بـزرگـى و بـرتـرى از تـو اسـت و ستايش هميشه مخصوص تو است و سپاسگزارى دائمى و جاويد

واصِباً اَبَداً ثُمَّ اَنـَا يا اِلهىَ الْمُعْتَرِفُ بِذُنُوبى فَاغْفِرْها لى اَنـَا الَّذى

از آن تواست و اما من اى معبودم كسى هستم كه به گناهانم اعتراف دارم پس آنها را بيامرز و اين منم كه

اَسَاْتُ اَنـَاالَّذى اَخْطَاْتُ اَنـَاالَّذى هَمَمْتُ اَنـَاالَّذى جَهِلْتُ اَنـَاالَّذى

بد كردم اين منم كه خطا كردم اين منم كه (به بدى ) همت گماشتم اين منم كه نادانى كردم اين منم كه

غَفَلْتُ اَنـَا الَّذى سَهَوْتُ اَنـَا الَّذِى اعْتَمَدْتُ اَنـَا الَّذى تَعَمَّدْتُ اَنـَا

غفلت ورزيدم اين منم كه فراموش كردم اين منم كه (به غير يا به خود) اعتماد كردم اين منم

الَّذى وَعَدْتُ وَاَنـَاالَّذى اَخْلَفْتُ اَنـَاالَّذى نَكَثْتُ اَنـَا الَّذى اَقْرَرْتُ اَنـَا

كـه (بـه كـاربـد) تـعمّد كردم اين منم كه وعده دادم واين منم كه خلف وعده كردم اين منم كه پيمان شكنى كردم اين منم كه به بدى اقراركردم

الَّذِى اعْتَرَفْتُ بِنِعْمَتِكَ عَلَىَّ وَعِنْدى وَاَبوُءُ بِذُنُوبى فَاغْفِرْها لى يا

ايـن مـنـم كـه بـه نـعـمـت تـو بـر خـود و در پـيـش خـود اعـتراف دارم و با گناهانم بسويت بازگشته ام پس آنها را بيامرز اى

مَنْ لا تَضُرُّهُ ذُنُوبُ عِبادِهِ وهُوَ الَغَنِىُّ عَنْ طاعَتِهِمْ وَالْمُوَفِّقُ مَنْ

كـه زيـانش نرساند گناهان بندگان و از اطاعت ايشان بى نيازى و تو آنى كه هركس از بندگان

عَمِلَ صالِحاً مِنْهُمْ بِمَعُونَتِهِ وَرَحْمَتِهِ فَلَكَ الْحَمْدُ اِلـهى وَسَيِّدى

كردار شايسته اى انجام دهد به رحمت خويش توفيقش دهى پس تو را است ستايش اى معبود و آقاى من

اِلـهى اَمَرْتَنى فَعَصَيْتُكَ وَنَهَيْتَنى فَارْتَكَبْتُ نَهْيَكَ فَاَصْبَحْتُ لا ذا

خـدايـا بـه من دستور دادى و من نافرمانى كردم و نهى فرمودى ولى من نهى تو را مرتكب شدم و اكنون به حالى افتاده ام كه

بَر آءَةٍ لى فَاَعْتَذِرَُ وَلاذا قُوَّةٍ فَاَنْتَصِرَُ فَبِاءَىِّ شَىْءٍ اَسْتَقْبِلُكَ يا

نـه وسـيـله تبرئه اى دارم كه پوزش خواهم و نه نيرويى دارم كه بدان يارى گيرم پس به چه وسيله با تو روبرو شوم

مَوْلاىَ اَبِسَمْعى اَمْ بِبَصَرى اَمْ بِلِسانى اَمْ بِيَدى اَمْ بِرِجْلى اَلـَيْسَ

اى مولاى من آيا به گوشم يا به چشمم يا به زبانم يا به دستم يا به پايم آيا

كُلُّها نِعَمَكَ عِندى وَبِكُلِّها عَصَيْتُكَ يا مَوْلاىَ فَلَكَ الْحُجَّةُ وَالسَّبيلُ

همه اينها نعمتهاى تو نيست كه در پيش من بود و با همه آنها تو را معصيت كردم اى مولاى من پس تو حجت و راه مؤ اخذه

عَلَىَّ يا مَنْ سَتَرَنى مِنَ الاْ باءِ وَالاُْمَّهاتِ اَنْ يَزجُرُونى وَمِنَ

بر من دارى اى كه مرا پوشاندى از پدران و مادران كه مرا از نزد خود برانند و از

الْعَشائِرِ وَالاِْخْوانِ اَنْ يُعَيِّرُونى وَمِنَ السَّلاطينِ اَنْ يُعاقِبُونى وَلَوِ

فاميل و برادران كه مرا سرزنش كنند و از سلاطين و حكومتها كه مرا شكنجه كنند و اگر

اطَّلَعُوا يا مَوْلاىَ عَلى مَا اطَّلَعْتَ عَلَيْهِ مِنّى اِذاً ما اَنْظَرُونى

آنـها مطلع بودند اى مولاى من بر آنچه تو بر آن مطلعى از كار من در آن هنگام مهلتم نمى دادند

وَلَرَفَضُونى وَقَطَعُونى فَها اَنـَا ذا يا اِلـهى بَيْنَ يَدَيْكَ يا سَيِّدى

و از خود دورم مى كردند و از من مى بريدند و اينك خدايا اين منم كه در پيشگاهت ايستاده اى آقاى من

خاضِعٌ ذَليلٌ حَصيرٌ حَقيرٌ لا ذُو بَر آئَةٍ فَاَعْتَذِرَُ وَلا ذُو قُوَّةٍ فَاَنْتَصِرَُ

بـا حـال خـضوع و خوارى و درماندگى و كوچكى نه وسيله تبرئه جويى دارم كه پوزش طلبم و نه نيرويى كه يارى جويم

وَلا حُجَّةٍ فَاَحْتَجَُّ بِها وَلا قائِلٌ لَمْ اَجْتَرِحْ وَلَمْ اَعْمَلْ سُوَّءاً وَما عَسَى

و نـه حـجـت و بـرهانى كه بدان چنگ زنم و نه مى توانم بگويم كه گناه نكرده ام و كجا مى تواند انكار ـ فرضا كه انكار كنم

الْجُحُودَ وَلَوْ جَحَدْتُ يا مَوْلاىَ يَنْفَعُنى كَيْفَ وَاَنّى ذلِكَ وَجَوارِحى

اى مولاى من ـ سودم بخشد! چگونه ؟ و كجا؟ با اينكه تمام اعضاى من

كُلُّها شاهِدَةٌ عَلَىَّ بِما قَدْ عَمِلْتُ وَعَلِمْتُ يَقيناً غَيْرَ ذى شَكٍّ اَنَّكَ

گواهند بر من به آنچه انجام داده و به يقين مى دانم و هيچگونه شك و ترديدى ندارم كه تو از كارهاى بزرگ از من

سآئِلى مِنْ عَظايِمِ الاُْمُورِ وَاَنَّكَ الْحَكَمُ الْعَدْلُ الَّذى لا تَجُورُ

پرسش خواهى كرد و تويى آن داور عادلى كه ستم نكند و همان عدالتت

وَعَدْلُكَ مُهْلِكى وَمِنْ كُلِّ عَدْلِكَ مَهْرَبى فَاِنْ تُعَذِّبْنى يا اِلـهى

مرا هلاك كند و از تمام عدالت تو مى گريزم اگر عذابم كنى خدايا

فَبِذُنُوبى بَعْدَ حُجَّتِكَ عَلَىَّ وَاِنْ تَعْفُ عَنّى فَبِحِلْمِكَ وَجُودِكَ

بـواسـطـه گـنـاهـان مـن اسـت پـس از آنـكه حجت بر من دارى و اگر از من درگذرى پس به بردبارى و بخشندگى و

وَكـَرَمـِكَ لا اِلهَ اِلاّ اَنـْتَ سـُبـْح انـَكَ اِنـّى كـُنـْتُ مـِنَ الظّ الِمـيـنَ لا اِل هَ اِلاّ

بزرگوارى تو است معبودى جز تو نيست منزهى تو و من از ستمكارانم معبودى جز تو

اَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّى كُنْتُ مِنَ الْمُسْتَغْفِرينَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْح انَكَ

نيست منزهى تو و من از آمرزش خواهانم معبودى جز تو نيست منزهى تو

اِنّى كُنْتُ مِنَ الْمُوَحِّدينَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّى كُنْتُ مِنَ

و من از يگانه پرستانم معبودى نيست جز تو منزهى تو و من از

الْخـاَّئِفـيـنَ لا اِلهَ اِلاّ اَنـْتَ سـُبـْح انـَكَ اِنـّى كـُنـْتُ مـِنَ الْوَجـِليـنَ لا اِل هَ اِلاّ

ترسناكانم معبودى جز تو نيست منزهى تو و من از هراسناكانم معبودى جز تو نيست

اَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّى كُنْتُ مِنَ الرَّاجينَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْح انَكَ اِنّى

منزهى تو و من از اميدوارانم معبودى نيست جز تو منزهى تو و

كُنْتُ مِنَ الرّاغِبينَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْح انَكَ اِنّى كُنْتُ مِنَ الْمُهَلِّلينَ لا

مـن از مـشـتـاقـانـم مـعـبـودى جـز تـو نـيـسـت مـنـزهـى تـو و مـن از تهليل (لااله الاالله ) گويانم

اِلهَ اِلاّ اَنـْتَ سـُبـْح انـَكَ اِنـّى كـُنـْتُ مـِنـَالسـّـ اَّئِليـنَ لا اِل هَ اِلاّ اَنْتَ سُبْح انَكَ

معبودى جز تو نيست منزهى تو و من از خواهندگانم معبودى جز تو نيست منزهى تو

اِنّى كُنْتُ مِنَ الْمُسَبِّحينَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْح انَكَ اِنّى كُنْتُ مِنَ

و من از تسبيح گويانم معبودى جز تو نيست منزهى تو و من از تكبير

الْمُكَبِّرينَ لااِلهَاِلاّ اَنْتَ سُبْح انَكَ رَبّى وَرَبُّ اب اَّئِىَ الاَْوَّلينَ اَللّ هُمَّ

(الله اكـبـر) گـويانم معبودى نيست جز تو منزهى تو پروردگار من و پروردگار پدران پيشين من خدايا

هذا ثَنائى عَلَيْكَ مُمَجِّداً وَاِخْلاصى لِذِكْرِكَ مُوَحِّداً وَاِقْرارى

اين است ستايش من بر تو در مقام تمجيدت و اين است اخلاص من بذكر در مقام يكتاپرستيت و اقرار من

بِـالائِكَ مُعَدِّداً وَاِنْ كُنْتُ مُقِرّاً اَنّى لَمْ اُحْصِها لِكَثْرَتِها وَسُبُوغِها

بـه نـعـمتهايت در مقام شماره آنها گرچه من اقرار دارم كه آنها را نتوانم بشماره درآورم از بسيارى آنها و فراوانى

وَتَظاهُرِها وَتَقادُمِها اِلى حادِثٍ ما لَمْ تَزَلْ تَتَعَهَّدُنى بِهِ مَعَها مُنْذُ

و آشـكـارى آنـهـا و پيشى جُستن آنها از زمان پيدايش من كه همواره در آن عهد مرا بوسيله آن نعمتها يادآورى مى كردى

خَلَقْتَنى وَبَرَاْتَنى مِنْ اَوَّلِ الْعُمْرِ مِنَ الاِْغْنآءِ مِنَ الْفَقْرِ وَكَشْفِ

از آن سـاعـت كـه مرا آفريدى و خلق كردى از همان ابتداى عمر كه از ندارى و فقر مرا به توانگرى درآوردى

الضُّرِّوَتَسْبيبِ الْيُسْرِ وَدَفْعِ الْعُسْرِ وَتَفريجِ الْكَرْبِ وَالْعافِيَةِ فِى

و گرفتاريم برطرف كردى و اسباب آسايش مرا فراهم ساختى و سختى را دفع نموده و اندوه را زدودى و تنم را تندرست و

الْبَدَنِ وَالسَّلامَةِ فِى الدّينِ وَلَوْ رَفَدَنى عَلى قَدْرِ ذِكْرِ نِعْمَتِكَ جَميعُ

دينم را بسلامت داشتى و اگر ياريم دهند به اندازه اى كه نعمتت را ذكر كنم تمام

الْعالَمينَ مِنَ الاَْوَّلينَ وَالاْ خِرينَ ما قَدَرْتُ وَلاهُمْ عَلى ذلِكَ

جهانيان از اولين و آخرين نه من قدرت ذكرش را دارم نه آنها منزهى تو

تَقَدَّسْتَ وَتَعالَيْتَ مِنْ رَبٍّ كَريمٍ عَظيمٍ رَحيمٍ لا تُحْصى الاَّؤُكَ وَلا

و بـرتـرى از اينكه پروردگارى هستى كريم و بزرگ و مهربان كه مهرورزى هايت به شماره درنيايد

يُبْلَغُ ثَنآؤُكَ وَلا تُكافى نَعْمآؤُكَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ

و سـتـايـشـت بـه آخـر نـرسـد و نـعـمـتـهـايت را تلافى نتوان كرد درود فرست بر محمد و آل محمد

وَاَتْمِمْ عَلَيْنا نِعَمَكَ وَاَسْعِدْنا بِطاعَتِكَ سُبْحانَكَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ اَللَّهُمَّ

و كـامـل گـردان بـر مـا نعمتهايت را و بوسيله اطاعت خويش سعادتمندمان گردان منزهى تو معبودى جز تو نيست خدايا

اِنَّكَ تُجيبُ الْمُضْطَرَّ وَتَكْشِفُ السُّوَّءَوَتُغيثُ الْمَكْرُوبَ وَتَشْفِى

تـويـى كـه اجـابـت كـنـى دعـاى درمانده را و برطرف كنى بدى را و فريادرسى كنى از گرفتار و شفا دهى

السَّقيمَ وَتُغْنِى الْفَقيرَ وَتَجْبُرُ الْكَسيرَوَتَرْحَمُ الصَّغيرَ وَتُعينُ الْكَبيرَ

بـه بـيـمـار و بـى نـيـاز كـنـى فـقـيـر را و مـرمـت كـنى شكستگى را و رحم كنى به كودك خردسال و يارى دهى به پير كهنسال

وَلَيْسَ دُونَكَ ظَهيرٌ وَلا فَوْقَكَ قَديرٌ وَاَنْتَ الْعَلِىُّ الْكَبيرُ يا مُطْلِقَ

و جز تو پشتيبانى نيست و نه فوق (توانايى ) تو توانايى و تويى والاى بزرگ اى

الْمُكَبَّلِ الاَْسيرِ يا رازِقَ الطِّفْلِ الصَّغيرِ يا عِصْمَةَ الْخآئِفِ

رهـاكـنـنـده اسـيـر در كـُنـد و زنـجـيـر اى روزى دهـنـده كـودك خردسال اى پناه شخص ترسانى

الْمُسْتَجيرِ يا مَنْ لا شَريكَ لَهُ وَلا وَزيرَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ

كـه پـنـاه جـويـد اى كـه شـريـك و وزيـرى بـراى او نـيـسـت درود فـرسـت بـر مـحـمـد و آل

مُحَمَّدٍ وَاَعْطِنى فى هذِهِ الْعَشِيَّةِ اَفْضَلَ ما اَعْطَيْتَ وَاَنـَلْتَ اَحَداً مِنْ

محمد و عطا كن به من در اين شام بهترين چيزى را كه عطا كردى و دادى به يكى از

عِبادِكَ مِنْ نِعْمَةٍ تُوليها وَ الاَّءٍ تُجَدِّدُه ا وَبَلِيَّةٍ تَصْرِفُه ا وَكُرْبَةٍ

بندگانت چه آن نعمتى باشد كه مى بخشى و يا احسانهايى كه تازه كنى و بلاهايى كه مى گردانى و غم و اندوهى كه

تَكْشِفُها وَدَعْوَةٍ تَسْمَعُها وَحَسَنَةٍ تَتَقَبَّلُها وَسَيِّئَةٍ تَتَغَمَّدُها اِنَّكَ

برطرف كنى و دعايى كه اجابت كنى و كار نيكى كه بپذيرى و گناهانى كه بپوشانى كه براستى

لَطيفٌ بِما تَشاَّءُ خَبيرٌ وَعَلى كُلِّشَىْءٍ قَديرٌ اَللَّهُمَّ اِنَّكَ اَقْرَبُ مَنْ

تو بهر چه خواهى دقيق و آگاهى و بر هرچيز توانايى خدايا تو نزديكترين كسى هستى كه

دُعِىَ وَاَسْرَعُ مَنْ اَجابَ وَاَكْرَمُ مَنْ عَفى وَاَوْسَعُ مَنْ اَعْطى وَاَسْمَعُ

خـوانـنـدت و از هـركـس زودتـر اجـابـت كـنـى و در گـذشـت از هـركـس بزرگوارترى و در عطابخشى عطايت از همه وسيعتر

اعمال مشترك ماه مبارك رمضان


اول: افطار كه مستحب است بعد از نماز, صورت گيرد; مگر آن كه ضعف براو غلبه كرده باشد يا جمعى منتظر باشند.
دوم: با چيز پاكيزه و حلال و به دور از شبهات افطار نمايد. و بهتر آن است كه با
خرماى حلال افطار كند تا ثواب نمازش چهارصد برابر گردد. اگر با خرما, آب, رطب, شير, حلوا, نبات و با آب گرم, و يا هر كدام از اين ها افطار كند, نيز خوب است.
سوم: هنگام افطار دعاهاى وارده در اين باره را بخواند; از جمله آن كه بگويد:
اللهم لك صمت و على رزقك افطرت و عليك توكلت(خدايا براى تو روزه گرفتم و با روزى تو افطار مى كنم و بر تو توكل دارم. تا خدا ثواب هر كسى را كه در اين روز روزه داشته است, به او عطا كند, و اگر دعاى اللهم رب النور العظيم را كه سيد و كفعمى روايت كرده اند بخواند, فضيلت بسيار يابد.
و روايت شده كه حضرت امير المومنين على (ع) هر گاه مى خواست افطار كند مى گفت:
بسم الله; اللهم لك صمنا و على رزقك افطرنا, فتقبل منا انك السميع العليم.
به نام خدا. خدايا براى تو روزه گرفتيم و به روزى تو افطار كرديم; پس از ما قبول كن, زيرا كه تو شنواى دانايى.
چهارم: هنگام لقمه اول بگويد :
بسم الله الرحمن الرحيم; يا واسع المغفرة اغفر لى به نام خداوند بخشاينده مهربان; اى كه آمرزش باو گسترده است, بيامرز مرا. تا خدا او را بيامرزد.
و در خبر است كه در آخر هر روز از روزهاى ماه رمضان, خدا هزار هزار كس را از آتش جهنم آزاد مى كند; پس از حق تعالى بخواه كه تو را يكى از آن ها قرار دهد.
پنجم: در وقت افطار سوره قدر بخواند.
ششم: در وقت افطار صدقه بدهد و سپس روزه داران را افطار دهد; اگر چه به چند
دانه خرما يا شربتى آب باشد. و از حضرت رسول (ص) روايت شده كسى كه روزه دارى را افطار دهد, مثل اجر آن روزه دار براى وى خواهد بود; بدون آن كه چيزى از آن كم شود. و نيز از آنِ او خواهد بود ثواب كار نيكويى كه به جا آورد آن افطار كرده كه فرمود: موءمنى كه لقمه اى را در ماه رمضان به موءمنى بدهد, حق تعالى براى او اجر كسى را مى نويسد كه سى بندهء موءمن آزاد كرده باشد و نيز از آن او است نزد حق تعالى يك دعاى پذيرفته شده.
هفتم: در هر شب خواندن هزار مرتبه انا انزلناه آمده است.
هشتم: اگر ممكن باشد در هر شب صد مرتبه حم دخان را بخواند.
نهم: در هر شب از ماه رمضان دعاى افتتاح بخواند.
دهم: در خبر آمده كه هر كس در هر شب از ماه رمضان سوره انا فتحنا را در نماز
مستحبى بخواند آن سال حفاظت مى گردد. و از اعمالى كه مستحب است در شب هاى ماه رمضان به جا آورده شود, خواندن هزار ركعت نماز در سرتاسر اين ماه است.
و اين مطلب را عالمان بزرگ و فقيهان وارسته در كتاب هاى خود اشاره كرده سوم: كارهاى مربوط به سحرهاى ماه مبارك رمضان است. و آن چند كار است:و نوشته اند.
اول: سحرى خوردن, و سحرى را ترك نكند, اگر چه با يك دانه خرماى زبون يا
يك ليوان آب باشد. و بهترين سحرها سويق يعنى قاووت و خرما است. و در خبر آمده كه حق تعالى و ملائكه صلوات مى فرستند بر كسانى كه در سحرها استغفار مى كنند, و سحوى مى خورند.

اعمال مشترك ماه مبارك رمضان

 

شيخ كفعمى در مصباح و بلدالامين و شيخ شهيد در مجموعه از حضرت رسول (ص)نقل كرده اند كه آن حضرت فرمود: هر كه اين دعا را در ماه رمضان بعد ازهرنماز واجبى بخواند, حق تعالى گناهان او را تا روز قيامت بيامرزد, و دعا اين است:

 

اَللّـهُمَّ اَدْخِلْ عَلى اَهْلِ الْقُبُورِ السُّرُورَ

 

اَللّـهُمَّ اَغْنِ كُلَّ فَقيرٍ،

 

اَللّـهُمَّ اَشْبِعْ كُلَّ جائِعٍ،

 

 اَللّـهُمَّ اكْسُ كُلَّ عُرْيانٍ،

 

اَللّـهُمَّ اقْضِ دَيْنَ كُلِّ مَدينٍ،

 

 اَللّـهُمَّ فَرِّجْ عَنْ كُلِّ مَكْرُوبٍ،

 

 اَللّـهُمَّ رُدَّ كُلَّ غَريبٍ،

 

اَللّـهُمَّ فُكَّ كُلَّ اَسيرٍ،

 

اَللّـهُمَّ اَصْلِحْ كُلَّ فاسِدٍ مِنْ اُمُورِ الْمُسْلِمينَ،

 

اَللّـهُمَّ اشْفِ كُلَّ مَريضٍ،

 

 اللّهُمَّ سُدَّ فَقْرَنا بِغِناكَ،

 

اَللّـهُمَّ غَيِّر سُوءَ حالِنا بِحُسْنِ حالِكَ،

 

اَللّـهُمَّ اقْضِ عَنَّا الدَّيْنَ وَاَغْنِنا مِنَ الْفَقْرِ،

 

 اِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ .

 

اى خدا تو بر اهل قبرها نشاط و شادمانى عطا كن;

 

 فقيران را بى نياز گردان;

 

 خدايا گرسنگان را سير گردان;

 

 برهنگان را لباس بپوشان;

 

 خدا بدهى برهكاران را ادا فرما;

 

 سوگواران را دل شاد ساز;

 

 خدايا هر غريبى را به وطن باز رسان;

 

 هر اسيرى را آزادى بخش;

 

خدايا فسادگران در كار مسلمانان را اصلاح فرما;

 

 بيماران را شفا عنايت كن;

 

اى خدا به غناى خود جلو فقر ما را ببند;

 

 بدىهاى ما را به خوبى صفات خودت تغيير ده;

 

 خدايا ديَن ما را ادا فرما

 

 و نادارى ما را به دارايى و بى نيازى بدل گردان

 

 كه ـ دوم, كارهايى كه در شب هاى ماه رمضان

 

بايد به جا آورد;

 

 و آن چند چيز است:

 

تو بر هر چيز توانايى.



 

اعمال مشترك ماه مبارك رمضان

 

هم چنين دنبال نمازها مى خوانى :

يا عَلِيُّ يا عَظيمُ، يا غَفُورُ يا رَحيمُ، اَنْتَ الرَّبُّ الْعَظيمُ

 الَّذي لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيءٌ وَهُوَ السَّميعُ الْبَصيرُ، وَهذا

شَهْرٌ عَظَّمْتَهُ وَكَرَّمْتَهْ، وَشَرَّفْتَهُ وَفَضَّلْتَهُ عَلَى الشُّهُورِ،

 وَهُوَ الشَّهْرُ الَّذي فَرَضْتَ صِيامَهُ عَلَيَّ، وَهُوَ شَهْرُ

رَمَضانَ، الَّذي اَنْزَلْتَ فيهِ الْقُرْآنَ، هُدىً لِلنّاسِ وَبَيِّناتٍ

 مِنَ الْهُدى وَالْفُرْقانَ، وَجَعَلْتَ فيهِ لَيْلَةَ الْقَدْرِ، وَجَعَلْتَها

خَيْراً مِنْ اَلْفِ شَهْرٍ، فَيا ذَا الْمَنِّ وَلا يُمَنُّ عَلَيْكَ، مُنَّ

عَلَيَّ بِفَكاكِ رَقَبَتي مِنَ النّارِ فيمَنْ تَمُنَّ عَلَيْهِ، وَاَدْخِلْنِي

 الْجَنَّةَ بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ .

 

اى خداى بلند مقام, اى بزرگوار, اى آمرزنده,اى

 مهربان! تويى خداى بزرگ كه هيچ مانندى ندارد

و به گفتار و كردار خلق شنوا و بينا است. و اين

ماهى كه مقامش را بلند گردانيدى و بر ديگر ماه ها

كرامت و شرافت بخشيدى, و روزه اش را بر من

واجب گردانيدى, ماه رمضان است.


ماهى كه در آن قرآن را براى راهنمايى مردم و

 نشان دادن راه هدايت و جدا نمودن حق از باطل

فرو فرستادى و شب قدر را در اين ماه مقرر داشتى

 و نيز آن شب را بر هزار ماه برترى دادى; پس

اى خداى صاحب منت كه هيچ كس بر تو منت

ندارد, در ميان آن همه بندگانت كه منت

گزارده اى بر من منت گزار و از آتش دوزخ

نجات بخش و به بهشت هميشگى داخل گردان!

به حق رحمت بى پايانت

 اى مهربان ترين مهربانان.



 

اعمال مشترك ماه مبارك رمضان

 

اعمال مشترك اين ماه چهار گونه است :
نخست , اعمالى است كه در هر شب و روز اين ماه به جا آورده مى شود:
_ سيد بن طاوس از حضرت امام جعفر صادق و امام موسى كاظم ـ عليهما السلام ـ آورده كه فرمودند: پس از هر فريضه اى در ماه رمضان مى خوانى :

 

اَللّـهُمَّ ارْزُقْني حَجَّ بَيْتِكَ الْحَرامِ فِي عامي هذا وَفي كُلِّ عامٍ ما اَبْقَيْتَني في يُسْرٍ مِنْكَ وَعافِيَةٍ، وَسَعَةِ رِزْقٍ، وَلا تُخْلِني مِنْ تِلْكَ الْمواقِفِ الْكَريمَةِ، وَالْمَشاهِدِ الشَّريفَةِ، وَزِيارَةِ قَبْرِ نَبِيِّكَ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَآلِهِ، وَفي جَميعِ حَوائِجِ الدُّنْيا وَالاَْخِرَةِ فَكُنْ لي، اَللّـهُمَّ اِنّي اَساَلُكَ فيـما تَقْضي وَتُقَدِّرُ مِنَ الاََمْرِ الَْمحْتُومِ في لَيْلَةِ الْقَدْرِ، مِنَ الْقَضاءِ الَّذي لا يُرَدُّ وَلا يُبَدَّلُ، اَنْ تَكْتُبَني مِنْ حُجّاجِ بَيْتِكَ الْحَرامِ، الْمَبْرُورِ حَجُّهُمْ، الْمَشْكُورِ سَعْيُهُمْ، الْمَغْفُورِ ذُنُوبُهُمْ، الْمُكَفَّرِ عَنْهُمْ سَيِّئاتُهُمْ، واجْعَلْ فيـما تَقْضي وَتُقَدِّرُ، اَنْ تُطيلَ عُمْري، وَتُوَسِّعَ عَلَيَّ رِزْقي، وَتُؤدِّي عَنّي اَمانَتي وَدَيْني آمينَ رَبَّ الْعالَمين.

 

خدايا! در اين سال و هر سال, تا زمانى كه عمرم باقى است و در آسايش و گشايش روزى به سر مى برم, زيارت خانه ات ـ بيت الحرام ـ را نصيبم گردان. و مرا از درك موقف هاى گرامى و ديدن مكان هاى شريف و زيارت قبر پيغمبرت ـ كه درودت بر او و آلش باد ـ محروم مكن.
و در برآوردن جميع احتياجات دنيا و آخرتم يارىام كن. اى خدا! از تو درخواست مى كنم هر آنچه از قضا و قَدَرت را كه در شب قدر حتمى قرار دادى و ديگر برگشت و تغييرى نمى پذيرد, مرا از حجاج بيت الحرامت قرار دهى. حاجيانى كه حجشان پسنديده, سعيشان پذيرفته, گناهانشان آمرزيده و اعمال بدشان بخشيده شده است. و عمر طولانى در راه بندگى ات وروزىام را فراوان قرار ده و امانت ها و قرضم را ادا فرما.


 

مفاتيح الجنان 15

 

سجده شکر و دعاهای طلوع و غروب آفتاب

3

 

نيز از آن حضرت روايت شده كه چه

 

مانع است شما را كه در هر صبح

 

و شام سه مرتبه اين دعا را بخوانيد

 

 

اَللّهُمَّ مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الاَبْصارِ ثَبِّتْ قَلْبى عَلى دينِكَ وَ لاتُزِغْ قَلْبى بَعْدَ اِذْ

هَدَيْتَنى وَهَبْ لى مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً اِنَّكَ اَنْتَ الْوَهّابُ وَ اَجِرْنى مِنَ

النّارِ بِرَحْمَتِكَ اَللّهُمَّ امْدُدْ لى فى عُمْرى وَ اَوْسِعْ عَلَىَّ فى رِزْقى

وَ انْشُرْ عَلَىَّ رَحْمَتَكَ وَ اِنْ كُنْتُ عِنْدَكَ فى اُمِّ الْكِتابِ شَقِيّاً

فَاْجَعْلنى سَعيداً فَاِنَّكَ تَمْحُو ما تَشاَّءُ وَ تُثْبِتُ وَ عِنْدَكَ اُمُّ الْكِتابِ

اى خداى گرداننده دلها و ديده ها دل مرا بر دين خود ثابت گردان و پس از آنكه هدايتم كردى دلم را منحرف مكن و از نزد خويش رحمتى به من ببخش كه همانا تو بخشايشگرى و از  آتش دوزخ به رحمت خويش پناهم ده خدايا عمرم را دراز كن و در روزيم فراخى ده و رحمتت را بر من بگستران و اگر من در كتاب (و دفتر) اصلى (لوح ) پيش تو تيره بخت و شقى هستم پس مرا خوشبخت گردان كه البته تو هر چه را خواهى محو كنى و هر چه را خواهى اثبات و كتاب اصلى نزد تو است.

 

 

 

مفاتيح الجنان 15

 

 

سجده شکر و دعاهای طلوع و غروب آفتاب

 

2

 

و در  بعضى از رواياتست كه اگر ترك شود قضا كنيد كه لازمست.

 

 دوّم:

 و نيز از آن حضرت در روايات معتبره وارد شده كه

 

 

پيش از طلوع و غروب آفتاب ده مرتبه بگو :

 

اَعُوذُ بِاللّهِ السَّميعِ الْعَليمِ مِنْ هَمَزاتِ الشَّياطينِ وَ

 

 اَعُوذُ باللّهِ اَنْ يَحْضُرُونِ اِنَّ اللّهَ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ

 

پناه برم به خداى شنواى دانا از وسوسه هاى درونى شياطين و پناه برم از اينكه نزدم حاضر شوند و براستى اوست خداوندى كه شنوا و دانا است

 

 

 

مفاتيح الجنان   14

 

سجده شکر و دعاهای طلوع و غروب آفتاب

 

سوّم در عقب نمازهاى صبح بخواند دعائى را كه از شيخ ابن فهد نقل شد و اين اَوْراد را بايد غنيمت شمرد و بخواندن آن مواظبت نمود و از فوائد آن غفلت ننمود، و بدانكه سجده شكر بعد از نمازها مستحبّ مؤ كّد است و دعا و اذكار بسيار در آنحال وارد شده و از حضرت امام رضا عليه السلام منقول است كه اگر خواهى صد مرتبه شُكْرا شُكْراً بگو و اگر خواهى صد مرتبه عَفْواً عَفْواً و نيز از آن حضرت منقول است كه كمتر آنچه در اين سجده گويند آن است كه سه مرتبه بگويند شُكْراً لِلّهِ و نيز بدان كه در وقت طلوع آفتاب و وقت غروب ادعيه و اذكار بسيار از حضرت رسول خداصَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله و ائمه طاهرين عَليهمُ السلام مأثور گرديده است و تحريص و ترغيب بيشمار بر محافظت اين دو وقت در آيات و اخبار وارد شده است و ما در اين مختصر بذكر چند دعاى معتبر اكتفا مى كنيم اوّل مشايخ حديث بسندهاى معتبره از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده اند كه فريضه و واجبست بر هر مسلمان كه ده مرتبه پيش از طلوع آفتاب و ده مرتبه پيش از غروب اين دعا را بخواند

 :

لا اِلهَ اِلا اللّهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ

 

 يُحيى وَ يُميتُ وَ يُميتُ وَ يُحْيى وَ هُوَ حَىُّ لا يَمُوتُ بِيَدِهِ

 

 الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَى ءٍ قَديرٌ

 

معبودى جز او نيست كه يگانه است و شريكى ندارد فرمانروايى و

 

ستايش خاص او است زنده كند و بميراند و بميراند و زنده

 

كند و او است زنده اى كه نميرد هر چه خير است

 

 بدست او است و او بر هر چيز توانا است

 

 

 

مفاتيح الجنان 13

تعقیبات نماز صبح

 (5)

 

 

مؤلف گويد كه شيخ ما ثقة الاسلام نورى نوَّرَ اللّهُ مَرْقَدَهُ در كتاب دارُ السَّلام از شيخ خود مرحوم خُلْد مَقام عالم ربّانى جناب حاجّ ملاّ فتحعلى سلطان آبادى (ره ) نقل فرموده كه فاضل مقدّس آخوند مُلاّ محمّد صادق عراقى در غايت سختى و پريشانى و بدحالى بود و به هيچ وجه براى او گشايشى نميشد تا آنكه شبى در خواب ديد كه در يك وادى خيمه بزرگى با قبّه سر پا است پرسيد اين خيمه از كيست گفتند از كهف حصين و غياث مضطرّ مستكين حضرت قائم مهدى و امام منتظر مرضى عَجَّلَ اللّهُ فَرَجَهُ مى باشد پس به تعجيل خدمت آن حضرت مشرّف گرديد و سختى حال خود را به آن حضرت عرض كرد و از آن بزرگوار دعائى براى گشايش كار و رفع غمّ خويش خواست آن حضرت او را حواله فرمود به سيّدى از اولاد خود و اشاره فرمود به او و به خيمه او، آخوند از خدمت آن حضرت بيرون شد و رفت بهمان خيمه كه حضرت به آن اشاره فرموده بود. ديد سيّد سَنَد وحِبْر مُعْتَمَد عالم اَمْجَد مُؤَيَّدْ جناب آسيّد محمّد سُلطان آبادى است درآن خيمه و در روى سجّاده نشسته مشغول دعا و قرائت است آخوند بر سيّد سلام كرد و حكايت حال را براى او نقل كرد پس سيّد براى گشايش امر و وسعت رزق او را دعائى تعليم نمود پس از خواب بيدار شد در حالى كه آن دعا در خاطر او بود و قصد كرد خانه سيّد را و پيش از اين خواب آخوند از سيّد مُنافر و تارك او بود بجهتى كه آنرا ذكر نمى كرد پس چون بخدمت سيّد رسيد او را بهمان نحو كه در خواب ديده بود ديد در مصلاى خود نشسته مشغول ذكر و استغفار است سلام كرد سيّد جواب سلام داد و تبسّمى نمود مثل آنكه از قضيّه مطّلع باشد پس آخوند براى گشايش امر خويش دعائى خواست پس سيد تعليم او نمود همان دعائى را كه در خواب به او تعليم فرموده بود پس آخوند مشغول به آندعا شد به اندك زمانى دنيا از هر طرف به او روى آورد و از سختى و بدحالى بيرون آمد و مرحوم حاج ملا فتحعلى رَحْمَةُ اللّهِ عَلَيْهِ سيد را مدح مى كرد مدح بليغى و او را ملاقات كرده بود و مقدارى از زمان هم شاگردى او نموده بود امّا آنچه را كه سيد تعليم آخوند كرده بود در خواب و بيدارى پس سه چيز است اوّل آنكه در عقب فجر دست بر سينه گذارد و هفت مرتبه يا فَتَّاحُ بگويد دوّم مواظبت كند بخواندن اين دعا كه در كافى است حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله تعليم فرمود آنرا به مردى از صحابه كه مبتلا بود بناخوشى و پريشانى و از بركت خواندن اين دعا به اندك زمانى ناخوشى و پريشانى از او برطرف شد.

 

لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ تَوَكَّلْتُ عَلَى الْحَىِّ الَّذى لا

 

يَمُوتُ وَ الْحَمْدُ للّهِ الَّذى لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَريكٌ

 

 فِى الْمُلْكِ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِىُّ مِنَ الذُّلِّ وَ كَبِّرْهُ تَكْبيراً

 

جنبش و نيرويى مگر بوسيله خدا نيست توكل كردم بر (خداى ) زنده اى كه نميرد و ستايش خاص خدايى است كه فرزندى نگيرد و شريكى در فرمانروايى ندارد و خوارى ندارد تا نيازمند ياور باشد و به نحو كامل او را بزرگ شمار

 

مفاتيح الجنان 12

 

تعقیبات نماز صبح

 

 (4)

شيخ ابن فهد در عُدَّة الدّاعى از حضرت امام رضا

عليه السلام نقل كرده كه هر كه بگويد در عقب نماز

صبح اين كلام را حاجتى طلب نكند مگر آنكه آسان شود

 براى او و كفايت كند حقّ تعالى آنچه را كه مهمّ او است :

 

بِسْمِ اللّهِ وَ صَلَّى اللّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِهِ

 

 وَ اُفَوِّضُ اَمْرى اِلَى اللّهِ اِنَّ اللّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ فَوَقاهُ

اللّهُ سَيِّئاتِ ما مَكَرُوا لااِلهَ إلاّ اَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّى كُنْتُ

 مِنَ الظّالِمينَ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّيْناهُمِنَ الْغَمِّ وَ كَذلِكَ

 نُنْجِى الْمُؤْمِنينَ حَسْبُنَا اللّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيلُ فَاْنَقَلَبُو

ابِنِعْمَةٍ مِنَ اللّهِ وَ فَضْلٍ لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ ما شاَّءَ اللّهُ

 لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَاِلاّ بِالله ما شاَّءَ اللّهُ لا ما شاَّءَ النّاسُ

 ما شاَّءَ اللّهُ وَ اِنْ كَرِهَ النّاسُ حَسْبِىَ الرَّبُّ مِنَ

 الْمَرْبُوبينَ حَسْبِىَ الْخالِقُ مِنَ الْمَخْلُوقينَ حَسْبِىَ

 الرّازِقُ مِنَ الْمَرْزُوقينَ حَسْبِىَ اللّهُ رَبُّ الْعالَمينَ

 حَسْبى مَنْ هُوَحَسْبى حَسْبى مَنْ لَمْ يَزَلْ حَسْبى

 حَسْبى مَنْ كانَ مُذْ كُنْتُ لَمْ يَزَلْ حَسْبى حَسْبِىَ اللّهُ

 لا اِلهَ اِلاّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظيمِ

 

به نام خدا و درود خدا بر محمد و آلش باد

و واگذارم  كارم را به خدا كه براستى خدا به كار بندگان

بينا است ((پس خدا از نيرنگهاى بد نگاهش داشت ))

معبودى جز تو نيست ((منزهى تو كه من از ستمكارانم

پس ما دعايش مستجاب كرديم و از غم و اندوه نجاتش داديم

اين چنين مؤ منان را نجات دهيم )) ((خدا ما را بس است و چه

نيكو وكيلى است پس با نعمت خدا و فزونى كه ديگر بدى به

آنها نرسيد بازگشتند)) آنچه خدا خواهد، نيست جنبش و نه

نيرويى مگر بوسيله خدا آنچه خدا خواهد مى شود نه آنچه

مردم خواهند آنچه خدا خواهد مى شود اگر چه مردم ناخوش

دارند بس است مرا پروردگار از (بندگان ) پروريده شده ، بس

است مرا آفريدگار از آفريدگان بس است مرا روزى ده از روزى

خوران بس است مرا خدا پروردگار جهانيان بس است مرا آنكه

او بس است مرا، بس است مرا آنكه هميشه مرا بس است

بس است مرا آنكه از وقتى بودم هميشه بسم بوده بس است

مرا خدا معبودى جز او نيست بر او توكل كنم و او است

پروردگار عرش با عظمت 

 

مفاتيح الجنان  11

تعقیبات نماز صبح

 (3)

و اين دعا در هر صبح و شام خوانده مى شود و آن دعاء اميرالمؤ منين عليه السلام است در لَيْلَةُ الْمَبيت و در تهذيب روايت شده كه هر كه بعد از نماز صبح ده مرتبه بگويد :

سُبْحانَ اللّهِ الْعَظِيمِ وَ بِحَمْدِهِ وَلا حَوْلَ وَ لا قُوَةَ اِلاّ بِاللّهِ الْعَلِىِ الْعَظيمِ

حقّ تعالى او را عافيت دهد از كورى و ديوانگى و جُذام و فقر و خانه بر سر فرود آمدن يا خرافت در هنگام پيرى و شيخ كلينى از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه هر كه بعد از نماز صبح و نماز مغرب بگويد هفت مرتبه :

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرّحَيمِ لا حَوْلَ وَ لا قُوَةَ اِلاّ بِاللّهِ الْعَلِىِ الْعَظِيمِ

حقّ تعالى دفع كند از او هفتاد نوع از انواع بلا كه آسانتر آنها باد و پيسى و ديوانگى باشد و اگر شقى باشد محو شود از اشقياء و نوشته شود از سُعداء و نيز از آن حضرت روايت كرده كه براى دنيا و آخرت و رفع درد چشم اين دعا را بعد از نماز صبح و مغرب بخوانند :

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

خدايا از تو مى خواهم به آن حقى كه محمد و آلش

عَلَيْكَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اجْعَلِ النُّورَ فى بَصَرى وَ

بر تو دارند كه درود فرستى بر محمد و آلش و قرار ده روشنايى در ديده ام و

الْبَصيرَةَ فى دينى وَ الْيَقينَ فى قَلْبى وَ الاِْخْلاصَ فى عَمَلى وَ

بينايى در دينم و يقين در دلم و اخلاص در عملم و

السَّلامَةَ فى نَفْسى وَ السَّعَةَ فى رِزْقى وَ الشُّكْرَ لَكَ اَبَداً ما اَبْقَيْتَنى

سلامتى در جانم و فراخى در روزيم و هميشه تا زنده ام دارى سپاسگذارت باشم

مفاتيح الجنان     10

تعقيب نماز صبح۲

و بگو صد مرتبه

اَسْتَغْفِرُ اللّهَ وَاَتُوبُ اِلَيْهِ

على بن ابيطالب بر آن درگذشت * * * * * * * از خدا آمرزش خواهم و به سويش توبه كنم

و صد مرتبه

اَسْئَلُ اللّهَ الْعافِيَةَ

و صد مرتبه

اَسْتَجيرُ بِاللّهِ مِنَ النّارِ

و صد مرتبه

* * * * مى طلبم از خدا تندرستى * * * * پناه مى برم به خدا از آتش * * * *

وَاَسْئَلُهُ الْجَنَّةَ

و صد مرتبه

اَسْئَلُ اللّهَ الْحُورَ الْعين

َ و صد مرتبه

لا اِلهَ اِلا اللّهُ

و از او بهشت مسئلت دارم * * * * از خدا حورالعين مى خواهم * * * * معبودى نيست جز خدايى

الْمَلِكُ الْحَقُّ الْمُبينُ

و صد مرتبه توحيد و صد مرتبه

صَلَّى اللّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَ

كه سلطان حق و آشكار است * * * * * * * * * * * * * * * * * * درود خدا بر محمد و

آلِ مُحَمَّدٍ

و صد مرتبه

سُبْحانَ اللّهِ وَ الْحَمْدُ لِلّهِ وَ لا اِلهَ اِلا اللّهُ وَ اَللّهُ اَكْبَرُ

آلش باد * * * * منزه است خدا و ستايش خاص خدا است و معبودى جز خدا نيست و خدا بزرگتر است

وَ لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ الْعَلِىِّ الْعَظيمِ

و صد مرتبه

ما شآءَ اللّهُ كانَ وَ لا

و جنبش و نيرويى مگر به خداى والاى بزرگ نيست * * * * آنچه خدا خواهد شود و نيست

حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ الْعَلِىِّ الْعَظيمِ

پس بگو

اَصْبَحْتُ اَللّهُمَّ مُعْتَصِماً

جنبش و نه نيرويى جز به خداى والاى بزرگ * * * * صبح كردم خدايا در حالى كه پناه

بِذِمامِكَ الْمَنيعِ الَّذى لا يُطاوَلُ وَ لا يُحاوَلُ مِنْ شَرِّ كُلِّ غاشِمٍ وَ

آوردم به جوار (مقام ) منيع تو كه دستى بدان نرسد و مورد تجاوز واقع نگردد از شر هر ستمگر و

طارِقٍ مِنْ ساَّئِرِ مَنْ خَلَقْتَ وَ ما خَلَقْتَ مِنْ خَلْقِكَ الصّامِتِ وَ

هر راهزنى از تمام كسانى كه آفريده اى و چيزهاى ديگرى كه خلق كرده اى چه (آنها كه ) خموش (اند) و

النّاطِقِ فى جُنَّةٍ مِنْ كُلِّ مَخُوفٍ بِلِباسٍ سابِغَةٍ وَِلاَّءِ اَهْلِ بَيْتِ نَبِيِّكَ

چه گويا (خود را) در سپرى از هر چيز ترسناكى (نهادم ) با لباسى بافته از دوستى خاندان پيمبرت

مُحْتَجِباً مِنْ كُلِّ قاصِدٍ لى اِلى اَذِيَّةٍ بِجِدارٍ حَصينٍ الاِْخْلاصِ فِى

و خود را بپوشانم از هر كه قصد آزارم كند به سنگر محكم اخلاص با

الاِْعْتِرافِ بِحَقِّهِمْ وَ الَّتمَسُّكِ بَحَبْلِهِمْ مُوقِناً اَنَّ الْحَقَّ لَهُمْ وَمَعَهُمْ وَ

اعتراف به حق آن بزرگواران و تمسك به رشته دوستى ايشان در حاليكه يقين دارم كه حق مخصوص آنها و نزد آنها و

فيهِمْ وَ بِهِمْ اُوالى مَنْ والَوْا وَ اُجانِبُ مَنْ جانَبُوا فَاَعِذْنى اَللّهُمَّ

در پيش آنها و به وسيله آنها است دوست دارم هر كه را دوست دارند و دورى جويم از هر كه دورى جويند

بِهِمْ مِنْ شَرِّ كُلِّ ما اَتَّقيهِ يا عَظيمُ حَجَزْتُ الاْعادِىَ عَنّى بِبَديعِ

پس خدايا به حق ايشان مرا از شر هر چه مى ترسم پناه ده اى خداى بزرگ ، من دشمنان را بوسيله خداى پديد آورنده

السَّمواتِ وَالاْرْضِ اِنّا جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ اَيْديهِمِ سَدّاً وَ مِنْ خَلْفِهِمْ

آسمانها و زمين از خود دور ساختم ، همانا پيش رويشان سدى نهاديم و پشت سرشان نيز سدى ،

سَدّاً فَاَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ

و پرده بر آنها افكنديم كه نمى بينند

مفاتيح الجنان

تعقيب نماز صبح

 

اَللّهُمَّ صَلِّ علَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اهْدِنى لِمَا اخْتُلِفَ

 

فيهِ مِنَ

 

 

خدايا درود فرست بر محمد و آلش و مرا در آن حقى كه مورد اختلاف است

 

 

الْحَقِّ بِاِذْنِكَ اِنَّكَ تَهْدى مَنْ تَشاَّءُ اِلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ

 

 

و مى گوئى ده مرتبه :

 

 

به مشيت و اذن خودت راهنمايى فرما كه تو هر كه را بخواهى به راه راست

 

هدايت كنى

 

 

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الاَْوْصِياَّءِ الرّاضينَ

 

خدايا درود فرست بر محمد و بر آلش همان اوصياء خوشنود

 

 

المَرْضِيّينَ بِاَفْضَلِ صَلَواتِكَ وَ بارِكْ عَلَيْهِمْ بِاَفْضَلِ

 

بَرَكاتِكَ

 

 

پسنديده به نيكوترين درودهايت و بركت فرست بر آنها به بهترين بركاتت

 

 

وَالسَّلامُ عَلَيْهِمْ وَ عَلى اَرْواحِهِمْ وَاَجْسادِهِمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ

 

 وَ بَرَكاتُهُ و

 

 

 

و سلام بر ايشان و ارواح و اجسادشان و رحمت خدا و بركاتش

 

 

اين صلوات در عصرهاى جمعه نيز وارد شده با فضيلت بسيار

 

 و بگو نيز :

 

 

اَللّهُمَّ اَحْيِنى عَلى ما اَحْيَيْتَ عَلَيْهِ عَلِىَّ بْنَ اَبى طالِبٍ

 

 وَاَمِتْنى عَلى ما ماتَ عَلَيْهِ

 

خدايا مرا زنده دار بر آنچه على بن ابيطالب را بر آن زنده داشتى و بميران بر آنچه

 

 

عَلِىُّ بْنُ اَبى طالِبٍ عَلَيْهِ السَّلام

 

 

مفاتيح الجنان   9

تعقيب نماز عشاء

اَللّهُمَّ اِنَّهُ لَيْسَ لى عِلْمٌ بِمَوْضِعِ رِزْقى وَ اِنَّما اَطْلُبُهُ

 

بِخَطَراتٍ

 

خدايا براستى من جاى رزق و روزى خود را ندانم بلكه روى

 

 خيالهايى كه در دلم

 

تَخْطُرُ عَلى قَلْبى فَاَجُولُ فى طَلَبِهِ الْبُلْدانَ فَاَنَا فيما اَنَا

 

طالِبٌ

 

خطور مى كند آن را مى جويم و به همين جهت بدنبال آن در

 شهرها مى گردم و از اين رو من در طلب

 

كَالْحَيْرانِ لا اَدْرى اَفى سَهْلٍ هَوُ اَمْ فى جَبَلٍ اَمْ فى اَرْضٍ

 اَمْ فى

روزى چون شخص سرگردانى هستم كه نمى دانم آيا در دشت

است يا در كوه ، در زمين است يا در

 

سَماَّءٍ اَمْ فى بَرٍّاَمْ فى بَحْرٍ وَ عَلى يَدَىْ مَنْ وَ مِنْ قِبَلِ مَنْ

وَ قَدْ

 

آسمان در خشكى است يا در دريا و به دست كى است و از جانب

 چه شخصى است ، آنچه مسلم است

 

عَلِمْتُ اَنَّ عِلْمَهُ عِنْدَكَ وَ اَسْبابَهُ بِيَدِكَ وَ اَنْتَ الَّذى تَقْسِمُهُ

 بِلُطْفِكَ وَ

 

دانسته ام كه علمش پيش تو است و اسبابش به دست تو است و

تويى كه آن را به لطف خود قسمت كنى و

 

تُسَبِّبُهُ بِرَحْمَتِكَ اَللّهُمَّ فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَاجْعَلْ يا

رَبِّ

 

به رحمتت وسيله اش را فراهم سازى خدايا پس بر محمد و آلش

درود فرست و روزيت را اى پروردگار

 

رِزْقَكَ لى واسِعاً وَ مَطْلَبَهُ سَهْلاً وَ مَاْخَذَهُ قَريباً وَ لا

تُعَنِّنى بِطَلَبِ

 

(مهربان ) بر من فراخ گردان و راه درآوردنش را آسان و جاى

دريافتش رانزديك كن و مرا در طلب

 

مالَمْ تُقَدِّرْ لى فيهِ رِزْقاً فَاِنَّكَ غَنِىُّ عَنْ عَذابى وَ اَنَا فَقيرٌ

 اِلى

آنچه مقدرم نكرده اى به زحمت مينداز زيرا تو از به زحمت

انداختن من بى نيازى و من نيازمند

 

رَحْمَتِكَ فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ جُدْ عَلى عَبْدِكَ بِفَضْلِكَ

اِنَّكَ ذُو فَضْلٍ عَظيمٍ

 

رحمت توام پس درود فرست بر محمد و آلش و كرم كن بر بنده

خود به فضل كه تو داراى فضل بزرگى هستى

 

مؤلف گويد كه اين دعا از ادعيه طلب رزق است ، و مستحبّ است

 

نيز درتعقيب عشاء هفت مرتبه سوره اِنّا اَنْزَلْناهُ بخواند و آنكه در

 

نماز وتيره و آن دو ركعت نافله نشسته است بعد از نماز عشاء صد

 

آيه از قرآن بخوانند و مستحب است عوض صد آيه سوره اِذا

 

وَقَعَتِ الْواقِعَةُ در يك ركعت و سوره قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدٌ در ركعت

 

ديگر بخوانند.

 

مفاتيح الجنان   8

 

تعقيب نماز مغرب


3

 

و مى خوانى ما بين نماز مغرب و عشاء نماز غفيله را و آن دو ركعت

 

 

است در ركعت اوّل بعد از حمد مى خوانى :

 

وَ ذَا النُّونِ اِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ اَنْ

 

لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنادى فِى الظُّلُماتِ

 

 اَنْ لا اِلهَ

 

 

و ذا النون (يونس ) را ياد كن آن دم كه خشمناك برفت

 

و گمان داشت بر او سخت نگيريم پس از ظلمات ندا داد

 

 كه معبودى

 

اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّى كُنْتُ مِنَ الظّالِمينَ

 

فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّيْناهُ مِنَ

 

 

جز تو نيست منزهى تو كه همانا من از ستمكاران بوده ام

 

پس دعايش مستجاب كرديم و از تنگناى

 

 

الْغَمِّ وَ كَذلِكَ نُنْجِى الْمُؤْمِنينَ

 

 

غم نجاتش داديم و اين چنين مؤمنين را نجات دهيم

 

 



و در ركعت دوّم بعد از حمد مى خوانى :

 

 

وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها اِلاّ هُوَ

 

 وَ يَعْلَمُ ما فِى الْبَّرِ وَ الْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ

 

 

كليدهاى (گنجينه هاى ) غيب نزد او است و جز او (كسى )

 

غيب نداند و هر چه در خشكى و درياست مى داند هيچ برگى

 

 

مِنْ وَرَقَةٍ اِلاّ يَعْلَمُها وَ لا حَبَّةٍ فى

 

ظُلُماتِ الاَْرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ

 

اِلاّ فِى كِتابٍ مُبينٍ

 

نيفتد جز آنكه آن را بداند و نه دانه اى در ظلمات زمين

 

و نه تر و نه خشكى مگر آنكه در نامه روشن ثبت است

 

 

پس دستها را به قنوت برمى دارى و مى گوئى :

 

 

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِمَفاتِحِ الْغَيْبِ الَّتى

 

 لا يَعْلَمُها اِلاّ اَنْتَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى

 

 

خدايا از تو مى خواهم به حق كليدهاى (گنجينه هاى )

 

غيبى كه جز تو كسى نداند درود فرستى بر

 

 

مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اَنْ تَفْعَلَ بى كَذا وَ كَذا

 

 

محمد و آلش و نسبت به من چنين و چنان كنى

 

 

بجاى اين كلمه حاجت ذكر مى كنى پس مى گوئى:

 

 

اَللّهُمَّ اَنْتَ وَلِىُّ نِعْمَتى وَ الْقادِرُ عَلى

 

طَلِبَتى تَعْلَمُ حاجَتى

 

 

خدايا تويى ولى نعمت من و تواناى بر (انجام ) خواسته من ،

 

 خواسته ام می دانى

 

 

فَاَسْئَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ عَلَيْهِ

 

وَ عَلَيْهِمُ السَّلامُ لَمّا قَضَيْتَها لى

 

 

از تو مى خواهم به حق محمد و آلش درود بر او و آنها باد كه

 

حاجتم برآورى

 

 

و حاجت خود را مى طلبى كه روايت شده كه هر كه اين نماز را بجا آورد و حاجت خود را بخواهد حق تعالى به او عطا فرمايد آنچه را كه خواهد.

 

مفاتيح الجنان   7

 

 

و از حضرت صادق عليه السلام منقولست كه هر كه استغفار كند بعد از نماز عصر هفتاد مرتبه بيامرزد حق تعالى از او هفتصد گناه و روايت شده از حضرت امام محمد تقى عليه السلام كه هر كه بخواند اِنّا اَنْزَلْناهُ فى لَيْلَةِ القَدْرِ را بعد از عصر ده مرتبه بگذرد براى او در روز قيامت مثل عملهاى خلايق در اين روز و مستحب است خواندن دعاى عشرات در هر صباح و مساء و افضل اوقات آن بعد از عصر روز جمعه است و آن دعا بعد از اين مذكور خواهد شد.

تعقيب نماز مغرب

اَلْحَمْدُ للّهِ الَّذى يَفْعَلُ ما يَشاَّءُ وَ لا يَفْعَلُ

 

 ما يَشاَّءُ غَيْرُهُ 

 

ستايش خاص خدايى است كه آنچه خواهد

 

 مى كند ولى غير او آنچه را خواهد نتواند

 

 انجام دهد



 

پس می گویی:

 

 

سُبْحانَكَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ اغْفِرْ لى ذُنُوبى كُلَّها

 

 جَميعاً فَاِنَّهُ لا يَغْفِرُ

 

منزهى تو معبودى جز تو نيست گناهان مرا

 

 به تمامى هر چه هست بيامرز زيرا تمامى

 

الذُّنُوبَ كُلَّها جَميعاً اِلاّ اَنْتَ

 

 

گناهان را (كسى ) جز تو نيامرزد.

 

 

 

پس نافله مغرب را بجا مى آورى و آن چهار ركعت است بدو سلام و

 

 تكلّم مكن ما بين آنها و شيخ فرموده روايت شده كه در ركعت اوّل

 

 سوره قُلْ يا اَيُّهَا الْكافِرُونَ بخوانند و در ركعت دوّم قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدٌ

 

ودر دو ركعت ديگر هرچه خواسته باشند و روايت شده كه حضرت

 

 امام على النقى عليه السلام در ركعت سوّم سوره حمد و اوّل

 

سوره حديد مى خواند تا وَهُوَ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ و در ركعت چهارم

 

 حمد مى خواند و آخر سوره حشر يعنى از لَوْ اَنْزَلْنا هذَا الْقُرانَ

 

تا آخر سوره و مستحبّ است كه بخوانند درسجده آخر نوافل در

 

 هرشب و خصوصا در شب جمعه هفت مرتبه :

 

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِوَجْهِكَ الْكَريمِ وَ اِسْمِكَ الْعَظيمِ

 

 وَ مُلْكِكَ

 

خدايا از تو مى خواهم به ذات بزرگوارت

 

 و نام بزرگت و سلطنت

 

الْقَديمِ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِهِ

 

 وَ اَنْ تَغْفِرَ لى ذَنْبِىَ الْعَظيمَ اِنَّهُ

 

 لا يَغْفِرُ الْعَظيمَ اِلا الْعَظيمُ

 

ازليت كه درود فرستى بر محمد و خاندانش و

 

 بيامرزى گناه بزرگ مرا زيرا كه بزرگ را

 

 جز بزرگ نيامرزد

 

و چون از نافله فارغ شدى پس هر چه مى خواهى

 

 

تعقيب مى خوانى و مى گوئى ده مرتبه :

 

 

ما شاَّءَ اللّهُ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ اَسْتَغْفِرُ اللّهَ

 

آنچه خدا خواهد نيرويى نيست جز به خدا

 

 از خدا آمرزش خواهم

 

پس مى گوئى:

 

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مُوجِباتِ رَحْمَتِكَ

 

وَ عَزآئِمَ مَغْفِرَتِكَ وَ النَّجاةَ

 

خدايا از تو خواهم آنچه موجب رحمت و

 

 وسائل حتمى آمرزش تو است و رهايى

 

مِنَ النّارِ وَ مِنْ كُلِّ بِلِيَّةٍ وَ الْفَوْزَ بِالْجَنَّةِ وَ الرِّضْوانِ

 

 فى دارِ السَّلامِ وَ

 

از آتش دوزخ و از هر بلا و گرفتارى و

 

 رسيدن به بهشت و خوشنودى تو را در

 

 منزلگاه سلامتى و

 

جِوارِ نَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اَلسَّلامُ

 

اَللّهُمَّ ما بِنا مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنْكَ

 

 

همسايگى پيغمبرت محمد كه بر او و آلش

 

 سلام باد، خدايا هر نعمتى كه ماداریم ازتو است

 

 

لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ اَسْتَغْفِرُكَ وَ اَتُوبُ اِلَيْكَ

 

معبودى جز تو نيست از تو آمرزش خواهم

 

 و به سويت توبه كنم

 

 

 

 

 

 

مفاتيح الجنان   6

تعقيب نماز مغرب


بعد از تسبيح زهراء سلام الله عليها مى گوئى :

 

اِنَّ اللّهَ وَ مَلاَّئِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِىِّ يا اَيُّهَا

 

همانا خدا و فرشتگانش بر پيغمبر درورد فرستند اى

 

 كسانى

 

 

الَّذينَ امَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْليماً

 

 اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ

 

 

كه ايمان آورده ايد درود فرستيد بر او و سلام كنيد

 

سلام كاملى خدايا درود فرست بر محمد

 

 

النَّبِىِّ وَ عَلى ذُرِّيَّتِهِ وَ عَلى اَهْلِ بَيْتِهِ

 

 

پس مى گوئى هفت مرتبه :

 

 

پيامبر (گرامى خود) و بر نژادش و بر خاندانش

 

 

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم

 

 

ِ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ الْعَلِىِّ الْعَظيمِ

 

 

و سه مرتبه:

 

 

به نام خداى بخشاينده مهربان و هيچ جنبش و هيچ

 

نيرويى نيست جز به خداى والاى بزرگ

 

مفاتيح الجنان 4

تعقيب نماز عصر

 

َاسْتَغْفِرُ اللّهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الْحَىُّ الْقَيُّومُ الرَّحْمنُ الرَّحيمُ

آمرزش خواهم از خدايى كه معبودى جز او نيست زنده و پاينده وبخشاينده و مهربان

ذُوالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ وَ اَسْئَلُهُ اَنْ يَتُوبَ عَلَىَّ تَوْبَةَ عَبْدٍ ذَليلٍ خاضِعٍ

و داراى جلال و بزرگوارى است ، از او خواهم توبه ام را بپذيرد توبه بنده اى خوار فروتن

فَقيرٍ باَّئِسٍ مِسْكينٍ مُسْتَكينٍ مُسْتَجيرٍ لا يَمْلِكُ لِنَفْسِهِ نَفْعاً وَ لا

نيازمند پريشان بينوا درمانده پناهنده اى كه مالك هيچيك از سود و

ضَرّاً وَ لا مَوْتاً وَ لا حَيوةً وَ لا نُشُوراً

پس مى گوئى :

زيان و مرگ و زندگى و رستاخيزى براى خود نيست

اَللّهُمَّ اِنّى اَعُوذُ بِكَ مِنْ نَفْسٍ لا تَشْبَعُ وَ مِنْ قَلْبٍ لا يَخْشَعُ وَمِنْ عِلْمٍ لا يَنْفَعُ وِ مِنْ

بار خدايا به تو پناه مى برم از نفسى كه (از خواهش ) سير نشود و از دلى كه خشوع ندارد و از دانشى كه سود ندهد و از

صَلوةٍ لا تُرْفَعُ وَ مِنْ دُعاَّءٍ لا يُسْمَعُ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ الْيُسْرَ بَعْدَ

نمازى كه بالا نرود و از دعايى كه شنيده نشود خدايا از تو خواستارم آسانى پس از

الْعُسْرِ وَ الْفَرَجَ بَعْدَ الْكَرْبِ وَ الرَّخاَّءَ بَعْدَ الشِّدَّةِ اَللّهُمَّ ما بِنا مِنْ

دشوارى را و گشايش پس از گرفتارى و فراوانى پس از سختى بار خدايا هر نعمتى كه ما داريم از

نِعْمَةٍ فَمِنْكَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ اَسْتَغْفِرُكَ وَ اَتُوبُ اَلِيْكَ

آن تو است كه معبودى جز تو نيست از تو آمرزش خواهم و بسوى تو بازگشت كنم

 

 

 

 

مفاتيح الجنان

پس هر حاجت كه دارى از خدا بطلب شيخ

 

كفعمى فرموده بعد از نمازها مى گوئى :

 

 

رَضيتُ بِاللّهِ رَبّاً و بِالاِْسْلامِ ديناً وَ بِمُحَمَّدٍ

 

 

خوشنودم كه پروردگارم خدا است و دينم دين اسلام است

 

 و پيمبرم محمد

 

 

صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وآلِهِ نَبِيّاً وَ بِعَلِي اِماماً

 

وَ بِالْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ عَلِىٍّ

 

صلى اللّه عليه و آله و سلم است و امامانم على و

 

حسن و حسين و على

 

 

وَ مُحَمَّدٍ وَ جَعْفَرٍ وَ مُوسى وَ عَلِي وَ مُحَمَّدٍ

 

وَ عَلِىٍّ وَ الْحَسَنِ وَ

 

 

و محمد و جعفر و موسى و على و محمد و على

 

و حسن و

 

 

الْخَلَفِ الصّالِحِ عَلَيْهِمُ السَّلامُ اَئِمَّةً وَ

 

سادَةً وَ قادَةً بِهِمْ اَتَوَلّى وَ مِنْ

 

فرزند شايسته اويند درود بر ايشان كه پيشوايان

 

و آقايان و رهبرانند به ايشان دوستى دارم و از

 

 

اَعْداَّئِهِمْ اَتَبَرَّءُ

 

 

دشمنانشان بيزارى جويم

 

 

پس بگو سه مرتبه :

 

 

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ الْعَفْوَ وَالْعافِيَةَ وَ

 

الْمُعافاةَ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ

 

 

بار خدايا من از تو گذشت و سلامتى و آسايش در دنيا

 

و آخرت را خواستارم

 

مفاتيح الجنان

و از خطّ شيخ شهيد منقول است كه حضرت رسول

 

صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله فرموده هر كه خواهد كه خدا او را

 

در قيامت بر اعمال بد او مطلّع نگرداند و ديوان

 

گناهان او نگشايد بايد كه بعد از هر نماز اين دعا را

 

بخواند:

 

اَللّهُمَّ اِنَّ مَغْفِرَتَكَ اَرْجى مِنْ عَمَلى

 

 وَ اِنَّ رَحْمَتَكَ اَوْسَعُ مِنْ ذَنْبى

 

بار خدايا مسلماً آمرزش تو اميدوار كننده تر از كار من است

 

 و مسلماً رحمت تو وسيعتر از گناه من است

 

اَللّهُمَّ اِنْ كانَ ذَنْبى عِنْدَكَ عَظيماً فَعَفْوُكَ

 

 اَعْظَمُ مِنْ ذَنْبى اَللّهُمَّ اِنْ

 

بار خدايا اگر گناهم پيش تو بزرگ است ولى عفو تو

 

بزرگتر از گناه من است بار خدايا اگر

 

لَمْ اَكُنْ اَهْلا اَنْ اَبْلُغَ رَحْمَتَكَ فَرَحْمَتُكَ

 

 اَهْلٌ اَنْ تَبْلُغَنى وَ تَسَعَنى

 

من شايسته رسيدن رحمتت نيستم ولى رحمت تو شايستگى

 

رسيدن و فراگرفتن مرا دارد زيرا كه

 

لاِنَّها وَسِعَتْ كُلَّشَىْءٍ بِرَحْمَتِكَ يااَرْحَمَ الرّاحِمينَ

 

رحمت تو همه موجودات را فراگرفته به (اميد) رحمتت

 

 اى ارحم الراحمين

مفاتيح الجنان

و در مصباح از كفعمى است كه سه مرتبه بگو بعد از نمازها :

 

اُعيذُ نَفْسى وَ دينى وَ اَهْلى وَ مالى وَ وَلَدى وَ

 

 اِخْوانى فى دينى وَ ما رَزَقَنى رَبّى وَ خَواتيمَ

 

پناه مى دهم خودم و دينم و خانواده و مال و فرزندم و برادران

 

دينى خود و آنچه پروردگارم به من روزى كرده و سرانجام

 

عَمَلى وَ مَنْ يَعْنينى اَمْرُهُ بِاللّهِ الْواحِدِ الاْحَدِ الصَّمَدِ

 

الَّذى لَمْ يَلِدْ وَ

 

كارم و هم آن كس را كه دلبند كار اويم همه را به خداى يگانه

 

 يكتاى بى نياز كه نزاده و

 

لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً اَحَدٌ وَ بِرَبِّ الْفَلَقِ

 

 مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ وَ مِنْ

 

نه زائيده شده هيچكس همتايش نيست و به پروردگار

 

صبحدم از شر آنچه آفريده و از

 

شَرِّ غاسِقٍ اِذا وَقَبَ وَ مِنْ شَرِّ النَّفّاثاتِ فِى الْعُقَدِ

 

 وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ اِذا

 

شر شب هنگامى كه به تاريكى درآيد و از شرّ زنانى كه

 

در گره ها دمند و از شر حسود هنگامى كه

 

حَسَدَ وَ بِرَبِّ النّاسِ مَلِكِ النّاسِ اِلهِ النّاسِ

 

مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ

 

حسودى كند و به پروردگار مردم پادشاه مردم معبود

 

مردم از شر وسوسه گر

 

الْخَنّاسِ الَّذى يُوَسْوِسُ فى صُدُورِ النّاسِ

 

 مِنَ الْجِنَّةِ وَ النّاسِ

 

نهانى آن كس كه در سينه ها (و دلهاى ) مردم وسوسه

 

كند (چه ) از جنيان باشد و (چه ) از مردم

 

 

مفاتيح الجنان

و نيز مى خوانى عقب هر نماز اين دعا را كه پيغمبرصلى الله عليه

 

و آله تعليم اميرالمؤ منين عليه السلام نموده براى حافظه :

 

سُبْحانَ مَنْ لايَعْتَدى عَلى اَهْلِ مَمْلَكَتِهِ

 

سُبْحانَ مَنْ لا يَاْخُذُ

منزه است خدايى كه بر آنان كه تحت فرمانش هستند

 

ستم نكند منزه است خدايى كه مردم

 

اَهْلَ الاْرْضِ بِاَلْوانِ الْعَذابِ سُبْحانَ الرَّؤُفِ

 

 الرَّحيمِ اَللّهُمَّ اجْعَلْ

 

زمين را به عذابهاى رنگارنگ نگيرد منزه است خداى رئوف

 

مهربان بار خدايا در دل من

 

لى فى قَلْبى نُوراً وَ بَصَراً وَ فَهْماً وَ

 

 عِلْماً اِنَّكَ عَلى كُلِّشَىءٍ قَديرٌ

 

نور (معرفت ) و بصيرت و فهم و علمى قرار داده كه

 

تو بر هر چيز توانائى

مفاتيح الجنان

                                                  

            

           

پس مى گوئى سه مرتبه :

پيامبران مرسل و ستايش خاص خدا است كه پروردگار جهانيانست

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَ اجْعَلْ لى مِنْ اَمْرى

فَرَجا وَ مَخْرَجا وَ

بار خدايا بر محمد و خاندانش درود فرست و در كار من فرج و گشايشى قرار ده و

ارْزُقْنى مِنْ حَيْثُ اَحْتَسِبُ وَ مِنْ حَيْثُ لا اَحْتَسِبُ

روزيم ده از آنجا كه گمان دارم و از آنجا كه گمان ندارم

و اين دعائى است كه جبرئيل تعليم حضرت يُوسف عليه السلام كرد هنگامى كه در زندان بود پس بگير ريش ‍ خود را بدست راست و كف دست چپ را بگشا بجانب آسمان و بگو هفت مرتبه :

يا رَبَّ مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَ

 

عَجِّلْ فَرَجَ آلِ مُحَمَّدٍ

اى پروردگار محمد و خاندان محمد بر محمد و آل محمد درود فرست و فرج آل محمد را نزديك كن

   

و بگو نيز به همان حال سه مرتبه :

يا ذَا الْجَلالِ وَ الاِْكْرامِ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَ

 

ارْحَمْنى وَ اَجِرْنى مِنَ النّارِ

پس مى خوانى دوازده مرتبه قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدٌ و مى گوئى:

اى (خدايى كه ) داراى جلال و بزرگوارى (هستى ) درود فرست بر محمد و خاندانش و به من رحم كن و از دوزخم پناه ده

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِاسْمِكَ الْمَكْنُونِ

بار خدايا از تو درخواست مى كنم به حق نام نهفته

الْمَخْزُونِ الطّاهِرِ الطُّهْرِ الْمُبارَكِ وَ اَسْئَلُكَ بِاسْمِكَ

 

الْعَظيمِ وَ

و پنهانت كه پاك و پاكيزه و مبارك است و از تو مى خواهم به حق نام بزرگ و

سُلْطانِكَ الْقَديمِ يا واهِبَ الْعَطايا وَ يا مُطْلِقَ الاُسارى وَ

 

 يا فَكّاكَ

سلطنت ازليت اى بخشنده عطاها و اى رها كننده اسيران و اى آزاد كننده

الرِّقابِ مِنَ النّارِ اَسْئَلُكَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ

 

مُحَمَّدٍ وَ اَنْ

بندگان از دوزخ از تو مى خواهم كه درود فرستى بر محمد و خاندانش و مرا

تُعْتِقَ رَقَبَتى مِنَ النّارِ وَ اَنْ تُخْرِجَنى مِنَ الدُّنْيا سالِماً وَ

 

 [اَنْ] تُدْخِلَنِى

نيز از آتش دوزخ آزاد كنى و از دنيا با ايمان سالم بيرونم برى و وارد

الْجَنَّةَ امِناً وَ اَنْ تَجْعَلَ دُعاَّئى اَوَّلَهُ فَلاحاً وَ اَوْسَطَهُ

 

نَجاحاً وَ اخِرَهُ

بهشتم كنى با ايمنى و دعايم را چنان قرار دهى كه آغازش رستگارى و وسطش فيروزى و انجامش

صَلاحاً اِنَّكَ اَنْتَ عَلاّمُ الْغُيُوبِ

و در صحيفه علويّه است در تعقيب هر فريضه :

صلاح (حالم ) باشد كه تو همانا داناى به ناديدنيهايى .

یا مَنْ لا يَشْغَلُهُ سَمْعٌ عَنْ سَمْعٍ وَ يا مَنْ لا يُغَلِّطُهُ

 

السّاَّئِلُونَ وَ يا مَنْ

ای آنكه سرگرمش نكند شنيدنى از شنيدن ديگر و اى آنكه (كثرت ) سائلان او را به اشتباه نيندازد و اى كسى كه

لايُبْرِمُهُ اِلْحاحُ المُلِحِّينَ اَذِقْنى بَرْدَ عَفْوِكَ وَ حَلاوَةَ

 

رَحْمَتِكَ وَ مَغْفِرَتِكَ

 

اصرار اصراركنندگان به ستوهش نياورد لذت عفو و شيرينى رحمت و آمرزشت را به من بچشان

اِلهى هذِهِ صَلوتى صَلَّيْتُها لا لِحاجَةٍ مِنْكَ

اى معبود من اين نمازى كه من بجا آوردم نه بخاطر احتياجى از تو

اِلَيْها وَ لا رَغْبَةٍ مِنْكَ فيها اِلاّ تَعْظيماً وَ طاعَةً وَ اِجابَةً

 

لَكَ اِلى ما

به آن بود و نه رغبتى كه تو در آن داشته باشى جز تعظيم و فرمانبردارى تو و پذيرفتن آنچه مرا بدان

اَمَرْتَنى بِهِ اِلهى اِنْ كانَ فيها خَلَلٌ اَوْ نَقْصٌ مِنْ رُكُوعِها

 

اَوْ

ماءمور كردى معبود من اگر در اين نماز من خللى يا نقصى در ركوع يا

سُجُودِها فَلا تُؤاخِذْنى وَ تَفَضَّلْ عَلَىَّ بِالْقَبُولِ وَ الْغُفْرانِ

سجودش هست پس مرا مؤ اخذه مكن و با پذيرفتن آن و آمرزش (من ) بر من تفضل كن

                      

مفاتيح الجنان

image018.jpg

پس مى خوانى سوره حمد و آية الكرسى و شَهِدَ اللّهُ و آيه قُلِ اللّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ و آيه سخره و آن سه آيه است از سوره أعْراف كه اوّل آن اِنَّ رَبَّكُمُ اللّهُ است و آخر آن مِنَ الْمُحْسِنينَ پس مى گوئى سه مرتبه :

سُبْحانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمّا يَصِفُونَ وَ سَلامٌ عَلَى

منزه است پروردگار تو پروردگار عزت از آنچه (مشركان ) توصيف كنند و درود بر

الْمُرْسَلينَ وَ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ

مفاتيح الجنان

 

پس بگو :

 

مؤ لّف گويد كه فضيلت اين تَهْليل بسيار وارد شده خصوصا در تعقيب نماز صبح و شام

 

و هنگام طُلُوع و غروب آفتاب پس مى گوئى

 

: سُبْحانَ اللّهِ كُلَّما سَبَّحَ اللّهَ شَى ءٌ وَ كَما يُحِبُّ اللّهُ اَنْ

 

يُسَبَّحَ وَ كَما هُوَ

 

منزه است خدا هر آنگاه كه چيزى خدا را تسبيح گويد و چنانچه خدا

 

دوست دارد كه او را تسبيح كنند و چنانچه

 

اَهْلُهُ وَ كما يَنْبَغى لِكَرَمِ وَجْهِهِ وَ عِزِّ جَلالِهِ وَ الْحَمْدُ لِلّهِ

 كُلَّما حَمِدَ اللّهَ

او لايق آنست و شايسته ذات بزرگوار و عزت و جلال او است

 

و ستايش خاص خدا است هرآنگاه

 

شَى ءٌ وَ كَما يُحِبُّ اللّهُ اَنْ يُحْمَدَ وَ كَما هُوَ اَهْلُهُ

 

 وَ كَما يَنْبَغى لِكَرَمِ

 

كه چيزى او را ستايش كند و چنانچه دوست دارد ستايش شود

 

و چنانچه لايق آنست و شايسته

 

وَجْهِهِ وَ عِزِّ جَلالِهِ وَ لا اِلهَ اِلا اللّهُ كُلَّما هَلَّلَ اللّهَ شَىءٌ

 

 وَ كَما يُحِبُّ

 

ذات بزرگوار و عزت و جلال او است و معبودى جز خداى يكتا نيست

 

هر آنگاه كه چيزى او را به يكتايى ياد كند و چنانچه

 

اللّهُ اَنْ يُهَلَّلَ وَ كَما هُوَ اَهْلُهُ وَ كَما يَنْبَغى لِكَرَمِ وَجْهِهِ

 

 وَ عِزِّ جَلالِهِ وَ

 

دوست دارد به يكتايى ياد شود و چنانچه لايق آن است و شايسته

 

ذات بزرگوار و عزت و جلال

 

اللّهُ اَكْبَرُ كُلَّما كَبَّرَ اللّهَ شَى ءٌ وَ كَما يُحِبُّ اللّهُ اَنْ يُكَبَّرَ

 

 وَ كَما هُوَ اَهْلُهُ وَ

 

او است و خدا بزرگ است هر آنگاه كه چيزى او را به بزرگى ياد كند

 

 و چنانچه دوست دارد به بزرگى ياد شود و چنانچه لايق

 

كَما يَنْبَغى لِكَرَمِ وَجْهِهِ وَ عِزِّ جَلالِهِ سُبْحانَ اللّهِ وَ الْحَمْدُ

 

 لِلّهِ وَ لا اِلهَ

 

آنست و شايسته ذات بزرگوار و عزت و جلال او است منزه است

 

خدا و ستايش خاص او است و معبودى

 

اِلا اللّهُ وَ اللّهُ اَكْبَرُ عَلى كُلِّ نِعْمَةٍ اَنْعَمَ بِها عَلَىَّ وَ عَلى

 

 كُلِّ اَحَدٍ مِنْ

 

جز او نيست و از همه چيز بزرگتر است براى هر نعمتى كه به من

 

 و به هر يك از خلق

 

خَلْقِهِ مِمَّنْ كانَ اَوْ يَكُونُ اِلى يَوْمِ الْقِيمَةِ اَللّهُمَّ

 

اِنّى اَسْئَلُكَ اَنْ

 

خود داده از آنانكه بوده اند يا پس از اين تا روز قيامت بيايند بار

 

خدايا من از تو مى خواهم كه

 

تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اَسْئَلُكَ مِنْ خَيْرِ ما اَرْجُو

 وَ خَيْرِ ما

 

درود بر محمد و آلش بفرستى و از تو درخواست مى كنم هر خيرى

 

را چه اميد به آن داشته باشم و چه نداشته باشم

 

لا اَرْجُو وَ اَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّ ما اَحْذَرُ وَ مِنْ شَرِّ ما لا

 

اَحْذَرُ

 

و پناه مى برم به تو از شر آنچه از آن در هراسم

 

و آنچه در هراس آن نيستم

 

مفاتيح الجنان

پس بگو :
 

اَسْتَغْفِرُ اللّهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الْحَىُّ الْقَيُّومُ وَ اَتُوبُ اِلَيْهِ

 

 پس بگو :

 

آمرزش مى خواهم از خدايى كه معبودى جز او نيست زنده و پاينده

 

است و به سوى او توبه كنم

 

اَللّهُمَّ اهْدِنى مِنْ عِنْدِكَ وَ اَفِضْ عَلَىَّ مِنْ فَضْلِكَ

 

 وَ انْشُرْ عَلَىَّ مِنْ رَحْمَتِكَ وَ اَنْزِلْ عَلَىَّ مِنْ بَرَكاتِكَ

 

بار خدايا مرا از جانب خود راهنمائيم فرما و از زياده بخششت

 

به من افاضه نما و از رحمتت بر من بگستران و از بركاتت

 

بر من فرو بار

 

سُبْحانَكَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ اِغْفِرْ لى ذُنُوبى كُلَّها جَميعاً

 

فَاِنَّهُ لا يَغْفِرُ

 

منزهى تو معبودى جز تو نيست تمامى و همه گناهانم را بيامرز

 

زيرا جز تو كسى تمامى

 

 

الذُّنُوبَ كُلَّها جَميعاً اِلاّ اَنْتَ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ

 

 مِنْ كُلِّ خَيْرٍ اَحاطَ بِهِ

 

و همه گناهان را نيامرزد بار خدايا من از تو درخواست مى كنم

 

هر چيزى را كه علمت بدان احاطه نمود

 

عِلْمُكَ وَ اَعُوذُ بِكَ مِنْ كُلِّ شَرٍّ اَحاطَ بِهِ عِلْمُكَ اَللّهُمَّ

 

 اِنّى اَسْئَلُكَ

 

و پناه مى برم به تو از هر شرى كه علمت بدان احاطه نمود

 

بار خدايا من از تو

 

 

عافِيَتَكَ فى اُمُورى كُلِّها وَ اَعُوذُ بِكَ مِنْ خِزْىِ

 

الدُّنْيا وَعَذابِ

 

در تمام كارهايم عافيت مى خواهم و به تو پناه مى برم

 

از رسوائى و خوارى دنيا و عذاب

 

 

الاْخِرَةِ وَاَعُوذُ بِوَجْهِكَ الْكَريمِ وَ عِزَّتِكَ الَّتى

 

 لا تُرامُ وَ قُدْرَتِكَ

 

آخرت و پناه مى برم به ذات بزرگوارت و به عزتت كه فوق

 

آن متصور نيست و به قدرتت

 

الَّتى لا يَمْتَنِعُ مِنْها شَىْءٌ مِنْ شَرِّ الدُّنْيا

 

 وَ الاْخِرَةِ وَ مِنْ شَرِّ الاَْوْجاعِ

 

كه چيزى از آن سرپيچى نتواند از شر دنيا و آخرت

 

 و از شر تمامى دردها

 

كُلِّها وَمِنْ شَرِّ كُلِّ دابَّةٍ اَنْتَ اخِذٌ بِناصِيَتِها

 

 اِنَّ رَبّى عَلى صِراطٍ

 

و از گزند هر جنبنده اى كه تو فرمانرواى او هستى

 

همانا پروردگار من بر روش

 

 

مُسْتَقيمٍ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ الْعَلِىِّ الْعَظيمِ

 

 تَوَّكَلْتُ عَلَى الْحَىِّ

 

حقى است و هيچ جنبش و نيرويى نيست جز به دست

 

خداى والاى بزرگ توكل كنم بر خداى زنده اى

 

 

الَّذى لا يَمُوتُ وَ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً

 

وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَريكٌ

 

كه هرگز نميرد و ستايش مخصوص خدايى است كه

 

فرزندى نگرفته و كسى در سلطنت شريك او

 

 

فِى الْمُلْكِ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِىُّ مِنَ الذُّلِّ وَ كَبِّرْهُ تَكْبيراً

 

 

نيست و خوارى ندارد تا نيازمند ياور باشد و به نحو كامل او را بزرگ شمار.


کتاب مفاتيح الجنان

منقول از مصباح شيخ طوسى (قده ) و غيره پس هرگاه سلام نماز

 

دادى سه مرتبه اَللّهُ اَكْبَرُ بگو و بلند كن در هر يك دستها را تا محاذى

 

گوشها پس بگو:

 

مقلا اِلهَ اِلا اللّهُ اِلهاً واحِداً وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ لا

 

 اِلهَ اِلا اللّهُ وَ لا نَعْبُدُ

 

معبودى جز خدا آن معبود يكتا نيست و ما در برابر او تسليميم

 

معبودى جز خدا نيست و ما جز او نپرستيم

 

اِلاّ اِيّاهُ مُخْلِصينَ لَهُ الدّينَ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ لا اِلهَ اِلا

 

 اللّهُ رَبُّنا وَ

 

و دين (و عبادت ) را خالص براى او گردانيم و اگر چه بر مشركان بد

 

آيد معبودى جز خدا نيست كه پروردگار ما و

 

رَبُّ آبآئِنَا الاَْوَّلينَ لا اِلهَ اِلا اللّهُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ اَنْجَزَ

 

 وَعْدَهُ وَ

 

پروردگار پدران پيشين ما است معبودى نيست جز خدا كه يكتاى

 

يكتاى يكتاست به وعده خود وفا كند و

 

نَصَرَ عَبْدَهُ وَ اَعَزَّ جُنْدَهُ وَ هَزَمَ الاْحْزابَ وَحْدَهُ فَلَهُ الْمُلْكُ

 

 وَ لَهُ

 

بنده اش را يارى كند و لشگرش را عزت دهد و به تنهايى احزاب

 

(باطل ) را منهزم ساخت پس او را است پادشاهى و او راست

 

 

الْحَمْدُ يُحْيى وَ يُميتُ وَ يُميتُ وَ يُحْيى وَ هُوَ حَىٌّ لايَمُوتُ

 

بِيَدِهِ

 

سپاس كه زنده مى كند و مى ميراند و بميراند و زنده كند و او است

 

زنده اى كه نمى ميرد

 

الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَديرٌ

كتاب مفاتيح الجنان

 

وبعد چنين گويد اين فقير بى بضاعت و متمسّك به احاديث اهل بيت رسالت عليهم السلام عبّاس بن محمد رضا القمّى خَتَمَ اللّهُ لَهُما بِالْحُسْنى وَ السَّعادَةِ كه بعضى از اخوان مؤمنين از اين داعى درخواست نمودند كه كتاب مفتاح الجنان را كه متداول شده بين مردم مطالعه نمايم و آنچه از ادعيه آن كتاب كه سند دارد ذكر نمايم و آنچه را كه سندش به نظرم نرسيده ذكر ننمايم و اضافه كنم بر آن بعض ادعيه و زيارات معتبره كه در آن كتاب ذكر نشده پس احقر خواهش ايشان را اجابت نموده و اين كتاب را به همان ترتيب جمع آورده و ناميدم آنرا به مفاتيح الجنان و مرتّب گردانيدم آن را بر سه باب باب اوّل در تعقيب نمازها و دعاهاى ايّام هفته و اعمال شب و روز جمعه و بعض ادعيه مشهوره و مناجات خمس عشرة و غيرها باب دوّم در اعمال ماههاى سال و فضيلت و اعمال روز نوروز و اعمال ماههاى رومى باب سوّم در زيارات و آنچه مناسب آن بابست اميد كه اخوان مؤمنين بر وفق آن عمل نمايند و اين گنه كار روسياه را از دعا و زيارات و طلب مغفرت فراموش نفرمايند باب اوّل در تعقيب نمازها و دعاهاى ايّام هفته و اعمال شب و روز جمعه و بعض ادعيه مشهوره و مناجات خمس عشرة و غيرها و در آن چند فصل است :

مفاتیح الجنان

 

 

اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى جَعَلَ الْحَمْدَ مِفْتاحاً لِذِكْرِهِ وَ خَلَقَ

 

الاْشْيَاءَ نَاطِقَةً

 

ستايش خداوندى را سزا است كه حمد را كليد ذكر خود قرار داد و تمامى

 

موجودات را گويا

 

بِحَمْدِهِ وَ شُكْرِهِ وَ الصَّلوةُ وَ السَّلامُ عَلى نَبِيِّهِ مُحَمَّدٍ

 

 الْمُشتَقِّ اسْمُهُ

 

به ستايش و سپاسگزارى خود آفريد و درود و سلام بر پيامبرش محمد

 

باد كه نامش از نام او

 

مِنِ اسْمِهِ الْمَحْمُودِ وَ عَلى الِهِ الطَّاهِرينَ اُولِى

 

الْمَكارِمِ وَ الْجُودِ

 

كه محمود است جدا گشته و هم بر خاندان طاهرينش باد كه صاحبان

 

خوبيها و جودند.