شیعه در اسلام

 

 

نبوت محمد (ص)

آخرين پيغمبران خدا حضرت محمد (ص) مى‏باشد كه صاحب كتاب و شريعت است و مسلمانان به وى ايمان آورده‏اند.حضرت محمد (ص) 53 سال پيش از شروع تاريخ هجرى و قمرى در شهر مكه از حجاز در ميان خانواده بنى هاشم از قريش كه گراميترين خانواده عربى شناخته مى‏شد،تولد يافت.

پدر آن حضرت«عبد الله»و مادرش«آمنه»نام داشت و در همان اوايل كودكى،پدر و مادر را از دست داد و در كفالت جد پدرى خود عبد المطلب قرار گرفت،بزودى عبد المطلب نيز بدرود زندگى گفت و عمويش ابو طالب به سرپرستى او قيام كرده او را به خانه خود آورد.آن حضرت در خانه عموى خود بزرگ شد و ضمنا پيش از بلوغ با عموى خود همراه مال التجاره به شام سفر كرد .

آن حضرت درس نخوانده بود و نوشتن ياد نگرفته بود ولى پس از بلوغ و رشد با عقل و ادب و امانت معروف شد و در نتيجه عقل و امانت يكى از بانوان قريش كه به ثروت معروف بود او را سرپرست اموال خود قرار داد و اداره امر تجارت خود را به او واگذار كرد.آن حضرت سفرى ديگر نيز با مال التجاره به شام نمود و در اثر نبوغى كه از خود نشان داد،سود فراوانى عايد گرديد و ديرى نگذشت كه آن بانو پيشنهاد ازدواج به آن حضرت نمود و او نيز پذيرفت و پس از ازدواج كه در 25 سالگى آن حضرت واقع شد تا سن چهل سالگى در همان حال بود و شهرت به سزايى در عقل و امانت پيدا كرد جز اينكه بت نپرستيد (با اينكه مذهب معمولى عرب حجاز بت پرستى بود) و گاهى به خلوت رفته با خدا به راز و نياز مى‏پرداخت،تا در سن چهل سالگى كه در«غار حراء» (غارى است در كوههاى تهامه در نزديكى مكه) خلوت كرده بود از جانب خداى متعال براى نبوت برگزيده شد و مأموريت تبليغ يافت و اولين سوره قرآنى (سوره علق) بر وى نازل شد و همان روز به خانه خود مراجعت و در راه پسر عموى خود على بن ابيطالب را ديد و پس از بيان واقعه،على عليه السلام به وى ايمان آورد و پس از ورود به منزل،همسرش نيز اسلام را پذيرفت.

پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم براى اولين بار كه گروه مردم را دعوت كرد با عكس العمل طاقت فرسا و دردناكى روبرو شد و ناچار پس از آن مدتى دعوت سرى مى‏كرد تا دوباره مأمور شد كه خويشاوندان بسيار نزديك خود را دعوت كند،ولى اين دعوت نتيجه‏اى نداد و كسى از آنان جز على بن ابيطالب به وى ايمان نياورد (ولى طبق مداركى كه از ائمه اهل بيت عليهم السلام نقل و به استناد اشعارى از ابو طالب در دست است شيعه معتقد است كه وى به اسلام گرويده بود ولى چون يگانه حامى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بود ايمان خود را از مردم كتمان مى‏فرمود تا قدرت ظاهرى خود را پيش قريش حفظ كند) پس از آن پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم‏طبق مأموريت خدايى به دعوت علنى پرداخت شروع دعوت علنى توأم بود با شروع سخت‏ترين عكس العمل و دردناكترين آزارها و شكنجه‏ها از ناحيه اهل مكه نسبت به پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و مردمانى كه تازه مسلمان شده بودند تا سختگيرى قريش به جايى رسيد كه گروهى از مسلمانان خانه و زندگى خود را ترك نموده به حبشه مهاجرت كردند و پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم با عموى خود ابو طالب و خويشاوندان خود از بنى هاشم سه سال در شعب ابو طالب (حصارى بود در يكى از دره‏هاى مكه) در نهايت سختى و تنگى متحصن شدند و كسى با آنان معامله و معاشرت نمى‏كرد و قدرت بيرون آمدن نداشتند.

بت پرستان مكه با اينكه هر گونه فشار و شكنجه از زدن و كوبيدن و اهانت و استهزا و كار شكنى در حق وى روا مى‏داشتند گاهى نيز براى اينكه او را از دعوت خود منصرف كنند از راه ملاطفت پيش آمده وعده مالهاى گزاف و رياست و سلطنت به وى مى‏دادند ولى پيش آن حضرت وعده و وعيد آنان مساوى بود و جز تشديد همت و تصميم عزيمت نتيجه‏اى نمى‏بخشيد.در يكى از مراجعه‏هايى كه به آن حضرت كرده و وعده مال گزاف و رياست مى‏دادند،آن حضرت به عنوان تمثيل به آنان فرمود:«اگر خورشيد را در كف راست و ماه را در كف چپ من بگذاريد،از فرمانبردارى خداى يگانه و انجام مأموريت خود روى بر نخواهم تافت».

در حوالى سال دهم بعثت كه آن حضرت از شعب ابيطالب بيرون آمد،كمى بعد از آن،ابو طالب عمو و يگانه حامى وى بدرود زندگى گفت و همچنين يگانه همسر با وفاى وى در گذشت.ديگر براى‏آن حضرت هيچگونه امن جانى و پناهگاهى نبود و بالأخره بت پرستان مكه نقشه محرمانه‏اى براى كشتن وى طرح كرده شبانه خانه‏اى را از هر سوى به محاصره در آوردند كه آخر شب ريخته در بستر خواب قطعه قطعه‏اش كنند.

ولى خداى متعال مطلعش ساخته به هجرت يثرب مأمورش كرد،آنگاه حضرت على عليه السلام را در بستر خواب خود خوابانيد شبانه به نگهدارى خدايى از خانه بيرون آمد و از ميان گروه دشمنان بگذشت و در چند فرسخى مكه به غارى پناهنده شود و پس از سه روز كه دشمنان به هر سوى گشته و از دستگيرى او نوميد شده بودند،به مكه بازگشتند،از غار بيرون آمده راه يثرب را در پيش گرفت.

اهل يثرب كه بزرگانشان پيش از آن به حضرت ايمان آورده و بيعت كرده بودند،مقدمش را آغوش باز پذيرفتند و جان و مال خودشان را در اختيارش گذاشتند.

آن حضرت براى اولين بار در شهر يثرب يك جامعه كوچك اسلامى تشكيل داده با طوايف يهود كه در شهر و اطراف آن ساكن بودند و همچنين با قبايل نيرومند عرب آن نواحى پيمانها بست و به نشر دعوت اسلامى قيام فرمود و شهر يثرب به«مدينة الرسول»معروف شد.

اسلام روز به روز به سوى توسعه و ترقى پيش مى‏رفت و مسلمانانى كه در مكه در چنگال بيدادگرى قريش گرفتار بودند تدريجا خانه و زندگى خود را رها كرده،به مدينه مهاجرت نمودند و پروانه وار به دور شمع وجود پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم گرد آمدند و«مهاجرين»ناميده شدند،چنانكه ياوران يثربى آن حضرت به«انصار»شهرت يافتند.اسلام با سرعت تمام پيشرفت مى‏كرد ولى با اين حال بت پرستان قريش و طوايف يهود حجاز از كار شكنى و ماجراجويى هيچگونه فروگذارى نمى‏كردند و به دستيارى گروه منافقين كه در داخل جمعيت مسلمانان بودند و به هيچ سمت خاصى شناخته نمى‏شدند هر روز مصيبت تازه‏اى براى مسلمانان به وجود مى‏آوردند،تا بالأخره كار به جنگ كشيد و جنگهاى بسيارى ميان اسلام و وثنيت عرب و يهود اتفاق افتاد كه در اغلب آنها پيروزى با لشگر اسلام بود.شماره اين جنگها به هشتاد و چند جنگ بزرگ و كوچك مى‏رسد و در همه جنگهاى خونين بزرگ و بسيارى از جنگهاى كوچك،گوى پيروزى به دست على عليه السلام ربوده مى‏شود و تنها كسى بود كه هرگز در جنگى از آن همه جنگها پا به عقب نگذاشت و در همه اين جنگها كه در مدت ده سال پس از هجرت درگرفت از مسلمانان كمتر از دويست و از كفار كمتر از هزار تن كشته شده است.

در اثر فعاليت آن حضرت و فداكاريهاى مهاجرين و انصار در مدت ده سال پس از هجرت،اسلام،شبه جزيره عربستان را فرا گرفت و نامه‏هاى دعوتى به پادشاهان كشورهاى ديگر مانند ايران و روم و مصر و حبشه نوشته شد.

آن حضرت در زى فقرا مى‏زيست و به فقر افتخار (18) مى‏كرد ولحظه‏اى از وقت خود را بيهوده نمى‏گذرانيد بلكه وقت خود را سه بخش كرده بود:بخشى اختصاص به خدا داشت و با عبادت و ياد خدا مى‏گذشت و بخشى به خود و اهل خانه و نيازمنديهاى منزل مى‏پرداخت و بخشى از آن مردم بود و در اين بخش به نشر و تعليم و معارف دينى و اداره امور جامعه اسلامى و اصلاح مفاسد آن و سعى در رفع حوايج مسلمين و تحكيم روابط داخلى و خارجى و ساير امور مربوطه مى‏پرداخت.آن حضرت پس از ده سال اقامت در مدينه در اثر سمى كه زنى يهودى در غذاى وى خورانيده بود،نقاهت پيدا نمود و پس از چند روز رنجورى،رحلت فرمود و چنانكه در رواياتى وارد است،آخرين كلمه‏اى كه از زبانش شنيده شد،توصيه بردگان و زنان بود.

پى‏نوشتها:

18ـدر روايت مشهور مى‏فرمايد:«الفقر فخرى»، (در مطالب اين فصل به كتاب سيره ابن هشام،سيره حلبى،بحار،ج 6 و غير آن مراجعه شود)

 

شیعه در اسلام

شماره پيغمبران خدا

به حسب نقل در گذشته تاريخ،پيغمبران بسيارى آمده‏اند و قرآن كريم نيز كثرت ايشان را تأييد فرموده و عده‏اى از ايشان را به نام و نشان ياد كرده ولى عده مشخص بر ايشان ذكر ننموده است.

از راه نقل قطعى شماره ايشان به دست نيامده جز اينكه در روايت معروف كه از ابى ذر غفارى از پيغمبر اكرم است عدد ايشان 124 هزار تعيين شده است.

پيغمبران اولوا العزم و صاحبان شريعت

به حسب آنچه از قرآن كريم استفاده مى‏شود همه پيغمبران خدا شريعت نياورده‏اند بلكه پنج نفر از ايشان كه حضرت نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و محمد صلى الله عليه و آله و سلم هستند اولوا العزم و صاحبان شريعت مى‏باشند و ديگران در شريعت تابع اولوا العزم بوده‏اند .خداى متعال در كلام خود مى‏فرمايد: شرع لكم من الدين ما وصى به نوحا و الذى اوحينا اليك و ما وصينا به ابراهيم و موسى و عيسى 

و مى‏فرمايد: و اذا اخذنا من النبيين ميثاقهم و منك و من نوح و ابراهيم و موسى و عيسى بن مريم و اخذنا منهم ميثاقا غليظا (۱) .

پى‏نوشتها:

1ـيعنى:«و وقتى كه از پيغمبران پيمانشان را گرفتيم و از تو و ابراهيم و موسى و عيسى و از ايشان پيمان محكمى گرفتيم»، (سوره احزاب،آيه 7)

 

 

 

شیعه در اسلام

 

پيغمبران و حجت وحى و نبوت

 

بسيارى از دانشمندان امروزى كه در وحى و نبوت كنجكاوى‏كرده‏اند،مسئله وحى و نبوت

و مسائل مربوط به آن را با اصول روانى اجتماعى توجيه نموده‏اند مى‏گويند:پيغمبران خدا

 مردانى پاك نهاد،بلند همت و بشر دوست بوده‏اند كه براى پيشرفت مادى و معنوى بشر و

 اصلاح جامعه‏هاى فاسد قوانين و مقرراتى تنظيم نموده‏اند و مردم را به سوى آن دعوت

 كرده‏اند و چون مردم آن روز زير بار منطق عقل نمى‏رفته‏اند براى جلب اطاعت مردم،خود

 و افكار خود را به عالم بالا نسبت داده‏اند و روح پاك خود را روح القدس و فكرى كه از آن

 ترشح مى‏كند (وحى و نبوت) و وظايفى را كه از آن نتيجه گرفته مى‏شود (شريعت

آسمانى) و بياناتى كه مشتمل به آنهاست مثلا«كتاب آسمانى»ناميده‏اند.

 

كسى كه با انصاف و نظر عميق به كتب آسمانى و بويژه به قرآن كريم و همچنين به

شريعت پيغمبران نگاه كند،ترديد نخواهد داشت كه اين نظريه درست نيست،پيغمبران خدا

مردان سياست نبودند بلكه مردان حق و سراپا صدق و صفا بودند.چيزى را كه درك

مى‏كردند بى‏كم و كاست مى‏گفتند و آنچه را مى‏گفتند،مى‏كردند و آنچه مدعى بودند شعور

 مرموزى بود كه با مدد غيبى به ايشان اضافه مى‏شد و از آن راه،وظايف اعتقادى و عملى

 مردم را از پيشگاه خدايى فرا گرفته به مردم تبليغ مى‏كردند.

 

و از اينجا روشن مى‏شود كه براى ثبوت دعوى نبوت،حجت و دليل لازم است و مجرد اينكه

 شريعتى كه پيغمبر مى‏آورد مطابق عقل مى‏باشد،در صدق دعوى پيغمبرى كافى نيست،زيرا

 كسى كه دعوى پيغمبرى مى‏كند علاوه بر دعوى صحت شريعت خود،دعوى ديگرى دارد و

 آن اين است كه با عالم بالا رابطه وحى و نبوت دارد واز جانب خدا مأموريت دعوت يافته

 است و اين دعوى در جاى خود دليل مى‏خواهد.و از اين روى بود كه (چنانكه قرآن كريم

خبر مى‏دهد) پيوسته مردم با ذهن ساده خود از پيغمبران خدا براى اثبات صدق دعوى

نبوت معجزه مى‏خواسته‏اند.

 

و معناى اين منطق ساده و درست اين است كه وحى و نبوت كه پيغمبر خدا دعوى مى‏كند

 در ساير مردم كه مانند وى انسانند يافت نمى‏شود و ناچار نيرويى است غيبى كه خدا به

طور خرق عادت به پيغمبر خود داده كه بوسيله آن سخن خدا را شنيده از روى

مأموريت،به مردم برساند،اگر راست است،پس پيغمبر از خداى خود بخواهد كه خارق عادت

 ديگرى به وجود آورد كه مردم به وسيله آن،صدق نبوت پيغمبر (مدعى نبوت) را باور

كنند.

 

چنانكه روشن است در خواست معجزه از پيغمبران طبق منطقى است درست و بر پيغمبر

خداست كه براى اثبات نبوت خود ابتدا يا طبق در خواست مردم،معجزه بياورد و قرآن كريم

 نيز اين منطق را تأييد كرده از بسيارى از پيغمبران ابتدا يا پس از در خواست مردم معجزه

 نقل مى‏فرمايد .

 

البته بسيارى از كنجكاوان تحقق معجزه (خرق عادت) را انكار نموده‏اند ولى سخنشان به

دليل قابل توجهى تكيه نمى‏دهد و علل و اسبابى كه براى حوادث تا كنون با تجربه و فحص

به دست ما رسيده هيچگونه دليلى نداريم كه آنها دائمى هستند و هيچ حادثه‏اى هرگز با

غير علل و اسباب عادى خود متحقق نمى‏شود و معجزاتى كه به پيغمبران خدا نسبت داده

 شده محال و خلاف عقل (مانند زوج بودن عدد سه) نيستند بلكه خرق عادت مى‏باشد در

 صورتى كه اصل خرق‏عادت از اهل رياضت بسيار ديده و شنيده شده است.

 

 

 

شیعه در اسلام

پيغمبران و دين آسمانى

آنچه پيغمبران خدا از راه وحى به دست آورده و به عنوان پيغام و سفارش خدايى به مردم رسانيدند«دين»بود،يعنى روش زندگى و وظايف انسانى كه سعادت واقعى انسان را تأمين مى‏كند (1) .

دين آسمانى به طور كلى از دو بخش اعتقادى و عملى مركب مى‏باشد،بخش اعتقادى يك رشته اعتقادات اساسى و واقع بينى‏ها است كه بايد انسان پايه زندگى خود را به روى آنها گذارد و آنها سه اصل كلى«توحيد،نبوت و معاد»است كه با اختلال يكى از آنها پيروى دين صورت نبندد.

و بخش عملى يك رشته وظايف اخلاقى و عملى است كه مشتمل است بر وظايفى كه انسان نسبت به پيشگاه خداى جهان ووظايفى كه انسان در برابر جامعه بشرى دارد.و از اينجاست كه وظايف فرعى كه در شرايع آسمانى براى انسان تنظيم شده بر دو گونه است اخلاق و اعمال و هر يك از آنها نيز بر دو قسم است:

الفـقسمتى،اخلاق و اعمالى است كه به پيشگاه خداوندى ارتباط دارد مانند خلق و صفت ايمان و اخلاص و تسليم و رضا و خشوع و مانند عمل نماز و روزه و قربانى و اين دسته بويژه«عبادات»ناميده مى‏شود و خضوع و بندگى انسان را نسبت به پيشگاه خدايى مسجل مى‏سازد.

بـو قسمتى،اخلاق و اعمال شايسته‏اى است كه به جامعه ارتباط دارد مانند اخلاق و صفات بشر دوستى و خيرخواهى و عدالت و سخاوت و مانند وظايف معاشرت و داد و ستد و غير آنها و اين قسم بويژه«معاملات»ناميده مى‏شود.

و از طرف ديگر نوع انسانى تدريجا متوجه كمال است و جامعه بشرى به مرور زمان،كاملتر مى‏شود،ظهور اين تكامل در شرايع آسمانى نيز ضرورى است و قرآن كريم نيز همين تكامل تدريجى را (چنانكه از راه عقل به دست مى‏آيد) تأييد مى‏كند چنانكه از آياتش استفاده مى‏شود هر شريعتى لاحق از شريعت سابق كاملتر است،مى‏فرمايد: و انزلنا اليك الكتاب بالحق مصدقا لما بين يديه من الكتاب و مهيمنا عليه (2) .و البته چنانكه نظريات علمى نشان مى‏دهد و قرآن كريم نيز تصريح مى‏كند،زندگى جامعه انسانى در اين جهان ابدى نيست و طبعا تكامل نوع وى نامتناهى نخواهد بود و از اين روى،كليات وظايف انسانى از جهات اعتقاد وعمل ناگزير در مرحله‏اى متوقف خواهد شد بالتبع نبوت و شريعت نيز روزى كه از جهت كمال اعتقاد و توسعه مقررات عملى به آخر مرحله رسيد،ختم خواهد گرديد.

و از اينجاست كه قرآن كريم براى روشن ساختن اينكه اسلام،دين محمد صلى الله عليه و آله و سلم آخرين و كاملترين اديان آسمانى است،خود را كتاب آسمانى غير قابل نسخ و پيغمبر اكرم را خاتم انبيا و دين اسلام را مشتمل به همه وظايف،معرفى مى‏كند،چنانكه مى‏فرمايد : و انه لكتاب عزيز لا يأتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه (3) .

و مى‏فرمايد: ما كان محمد ابا احد من رجالكم و لكن رسول الله و خاتم النبيين (4) .

و مى‏فرمايد: و نزلنا عليك الكتاب تبيانا لكل شى‏ء (5) .

پى‏نوشتها:

1 - به مقدمه كتاب مراجعه شود.

2ـ يعنى:«و فرستاديم كتاب (قرآن) را به سوى تو به حق در حالى كه كتابى (مانند تورات و انجيل) را كه در برابر خود دارد تصديق مى‏كند و تسلط و برترى دارد نسبت به آن»، (سوره مائده،آيه 48)

3ـ يعنى:«و تحقيقا قرآن كتابى است گرامى و از حريم خود منع كننده كه هيچ باطلى را از پس و پيش نمى‏پذيرد»، (سوره حم سجده،آيه 41 و 42)

4ـ يعنى:«محمد پدر كسى از شماها نيست بلكه پيغمبر خدا و ختم كننده پيغمبران مى‏باشد»، (سوره احزاب،آيه 40)

5ـ يعنى:«و نازل كرديم به سوى تو كتاب را در حالى كه روشن كننده هر چيز است». (سوره نحل،آيه 89)

 

 

شیعه در اسلام

 

 

پيغمبران عصمت و نبوت

ظهور پيغمبران خدا نظريه وحى را كه در فصل سابق گذشت تأييد مى‏كند پيغمبران خدا مردانى بودند كه دعوى وحى و نبوت نمودند و براى دعوى خود حجت قاطع اقامه كردند و مواد دين خدا را كه همان قانون سعادتبخش خدايى است،به مردم تبليغ نموده در دسترس عموم گذاشتند و چون پيغمبران كه با وحى و نبوت مجهز بودند،در هر زمان كه ظاهر شدند بيش از يك فرد يا چند فرد نبودند،خداى متعال هدايت بقيه مردم را با مأموريت دعوت و تبليغ كه به پيغمبران خود داده،تتميم و تكميل فرمود.

و از اينجاست كه پيغمبر خدا بايد با صفت عصمت متصف باشد،يعنى در گرفتن وحى از جانب خدا و در نگهدارى آن و در رسانيدن آن به مردم از خطاى مصون باشد و معصيت (تخلف از قانون خود) نكند،زيراـچنانكه گذشتـتلقى وحى و حفظ و تبليغ آن سه ركن هدايت تكوينى مى‏باشند و خطا در تكوين معنا ندارد.

گذشته از اينكه معصيت و تخلف از مؤداى دعوت و تبليغ خود،دعوتى است عملى به ضد دعوت و موجب سلب وثوق و اطمينان مردم است از راستى و درستى دعوت و در نتيجه غرض و هدف دعوت را تباه مى‏كند.خداى متعال در كلام خود به عصمت پيغمبران اشاره نموده مى‏فرمايد: و اجتبيناهم و هديناهم الى صراط مستقيم (1)

و باز مى‏فرمايد: عالم الغيب فلا يظهر على غيبه احدا الا من ارتضى من رسول فانه يسلك من بين يديه و من خلفه رصدا ليعلم ان قد ابلغوا رسالات ربهم (2) .

................................................

پى‏نوشتها:

1- يعنى:«و پيغمبران را به سوى خود جمع‏آورى كرديم (به غير ما نمى‏پردازند و از غير ما اطاعت نمى‏كنند) و به راهى راست رسانيديم»، (سوره انعام،آيه 87)

2-  يعنى:«تنها اوست كه داننده غيب است و به غيب خود كسى را مسلط نمى‏كند مگر پسنديدگان را از پيغمبران و در اين صورت از پس و پيش او (پيغمبر يا وحى) مراقبت كامل و رصدى به راه مى‏اندازد كه محققا پيامهاى خداى خود را برسانند»، (سوره جن،آيه 26ـ28)

 

 

شیعه در اسلام

شعور مرموزى كه«وحى»ناميده مى‏شود

با بيان گذشته روشن شد كه قانونى را كه سعادت جامعه بشرى را تأمين كند خرد درك نمى‏كند و چون به مقتضاى نظريه هدايت عمومى،وجود چنين دركى در نوع انسانى ضرورى است ناگزير دستگاه درك كننده ديگرى در ميان نوع انسانى بايد وجود داشته باشد كه وظايف واقعى زندگى را به آنان بفهماند و در دسترس همگان گذارد و اين شعور و درك كه غير از عقل و حس مى‏باشد،«شعور وحى»ناميده مى‏شود،البته لازمه پيدايش چنين نيرويى در انسانيت اين نيست كه در همه افراد پيدا شود چنانكه نيروى تناسل در انسانيت آفريده شده ولى درك لذت ازدواج و مهيا شدن براى آن،تنها در افرادى پيدا مى‏شود كه به سن بلوغ برسند و شعور وحى در افرادى كه ظهور نكرده،شعورى است مرموز چنانكه درك لذت ازدواج براى افراد نا بالغ انسان،دركى است مرموز.

خداى متعال در كلام خود در خصوص وحى شريعت خود و نارسايى عقل در اين خصوص اشاره كرده مى‏فرمايد: انا اوحينا اليك كما اوحينا الى نوح و النبيين من بعده...رسلا مبشرين و منذرين لئلا يكون للناس على الله حجة بعد الرسل (1) .

پى‏نوشتها:

1- يعنى:«ما وحى كرديم به سوى تو چنانكه وحى كرديم به سوى نوح و پيغمبرانى كه‏بعد از او بودند...پيغمبرانى كه نويد دهندگان و ترسانندگان بشر بودند براى اينكه پس از فرستادن پيغمبران،مردم بر خدا حجتى نداشته باشند (بديهى است كه اگر عقل در اتمام حجت خدا كافى بود،حاجتى به پيغمبران در اتمام حجت نبود) »، (سوره نساء،آيه 162)

شيعه در اسلام

 

 

هدايت خصوصى

بديهى است نوع انسان از اين كليات مستثنا نيست و همين هدايت تكوينى كه در همه انواع آفرينش حكومت مى‏كند در وى نيز حكومت خواهد كرد و چنانكه هر نوع با سرمايه اختصاص خود به سوى كمال خود رهسپار مى‏شود و هدايت مى‏يابد،انسان نيز با هدايت تكوينى به سوى كمال واقعى خود هدايت يابد.انسان در عين اينكه با انواع ديگر نباتى و حيوانى در بسيارى از خصايص شريك است،خصيصه اختصاصى دارد كه از ديگران تميزش مى‏دهد و آن«خرد»است.«خرد»است كه انسان به واسطه آن به تفكر پرداخته و از هر وسيله‏اى ممكن به نفع خود استفاده مى‏نمايد .در فضاى بيكران آسمانها اوج مى‏گيرد و در اعماق درياها شناورى مى‏كند و در سطح زمين از انواع جماد و نبات و حيوان استثمار و استخدام مى‏نمايد و حتى از همنوعان خود تا جايى كه مى‏تواند سود مى‏گيرد.

انسان به حسب طبع اولى سعادت و كمال خود را در آزادى مطلق خود مى‏بيند ولى نظر به اينكه سازمان وجوديش سازمان اجتماعى است و نيازمنديهاى بى‏شمار دارد كه هرگز به تنهايى توانايى رفع آنها را ندارد و در صورت اجتماع و تعاون با همنوعان خود كه آنان نيز همان غريزه خودخواهى آزادى دوستى را دارند،ناگزير است مقدارى از آزادى خود را در اين راه از دست بدهد،در برابر سودى كه از ديگران مى‏برد سودى بدهد و معادل آنكه از رنج ديگران بهره مى‏گيرد،از رنج خود بهره بدهد،يعنى«اجتماع تعاونى»را از روى ناچارى مى‏پذيرد.

اين حقيقت از حال نوزادان و كودكان،بسيار روشن است،نوزادان در آغاز درخواستهاى خود به چيزى جز زور و گريه متوسل نمى‏شوند و نيز زير بار هيچ قانون و مقرراتى نمى‏روند،ولى تدريجا به حسب تكامل فكر مى‏فهمند كه كار زندگى تنها با سركشى و زورگويى پيش نمى‏رود و كم كم به حال فرد اجتماعى نزديك مى‏شوند تا در سن يك فرد اجتماعى كه تفكر كامل دارد به همه مقررات اجتماعى محيط خود،رام مى‏گردند،انسان به دنبال پذيرفتن«اجتماع تعاونى»وجود قانون را لازم مى‏شمرد كه در اجتماع حكومت كرده وظيفه هر يك از افراد را معين و سزاى هر مختلف را مشخص سازد.قانونى كه باجريان عملى آن هر يك از افراد جامعه به سعادت واقعى خود برسند و نيكبختى را كه معادل ارزش اجتماعى وى مى‏باشد بيابند.

اين قانون همان قانون عملى همگانى است كه بشر از روز پيدايش تا امروز پيوسته خواهان و شيفته آن است و هميشه آن را در سر لوحه آرزوهاى خود قرار داده در بر آوردن آن تلاش مى‏كند،بديهى است اگر چنين چيزى امكان نداشت و در سرنوشت بشريت نوشته نشده بود،خواست هميشگى بشر قرار نمى‏گرفت (1) .

خداى متعال به حقيقت اين اجتماع بشرى اشاره نموده مى‏فرمايد: نحن قسمنا بينهم معيشتهم فى الحيوة الدنيا و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات ليتخذ بعضهم بعضا سخريا (2)

در معناى خود خواهى و انحصار طلبى انسان مى‏فرمايد: ان الانسان خلق هلوعا اذا مسه الشر جزوعا و اذا مسه الخير منوعا (3)

..................................

پى‏نوشتها:

1- افراد انسان حتى ساده‏ترين و بى‏فكرترين آنان به حسب طبع،دوست دارد كه جهان انسانى،وضعى داشته باشد كه همه با آسايش و صلح و صفا زندگى كنند و از نظر فلسفى خواستن و ميل و رغبت و اشتها،اوصافى هستند اضافى و ارتباطى و به دو طرف قائمند مانند خواهان و خواسته و دوست دارنده و دوست داشته شده و روشن است اگر دوست داشتنى امكان نداشت،دوست داشتن آن معنا نداشت و بالأخره همه اينگونه به درك نقص برمى‏گردد و اگر كمال امكان نداشت،نقص معنا نداشت.

2- يعنى:«ما معيشت و زندگى مردم را در ميانشان قسمت نموديم (هر فرد متكفل بخشى از آن است) و برخى از ايشان را برترى داديم تا بعضى از ايشان بعضى را تحت تسخير بياورند (چنانكه هر يك از كارگر و كارفرما با موقع اختصاص خود،ديگرى را مسخر دارد و همچنين رئيس و مرؤوس و موجر و مستأجر و خريدار و فروشنده) »، (سوره زخرف،آيه 32)

3 - يعنى:«انسان،هلوع (حريص) آفريده شده وقتى كه به وى شر و ناگوارى مس كرد (رسيد) جزع و وقتى كه خيرى به او برسد،ديگران را منع مى‏كند»، (سوره معارج،آيه 21)

 

 

شیعه در اسلام

 

 

پيغمبر شناسى

به سوى هدفـ هدايت عمومى

دانه گندمى كه در شكم خاك با شرايط مناسبى قرار مى‏گيرد،شروع به رشد و نمو كرده به شاهراه تحول مى‏افتد و هر لحظه صورت و حالت تازه‏اى به خود گرفته با نظم و ترتيب مشخصى راهى را مى‏پيمايد تا يك بوته‏اى كامل،داراى خوشه‏هاى گندم مى‏شود و اگر يكى از دانه‏هاى آن به زمين افتد باز مسير گذشته را آغاز كرده به سر انجام مى‏رساند،و اگر هسته ميوه‏اى است در مهد زمين آغاز حركت نموده،پوست را شكافته جوانه سبزى مى‏دهد و راه منظم و مشخصى را پيموده بالأخره درختى برومند و سر سبز و باردار مى‏شود.

اگر نطفه حيوانى است در ميان تخم يا در رحم مادر،شروع به تكامل نموده راه مشخصى را كه ويژه همان حيوان نطفه‏اى است،سير نموده،فردى كامل از همان حيوان مى‏شود.

اين راه مشخص و سير منظم در هر يك از انواع آفرينش كه در اين جهان مشهودند برقرار و در سرنوشت همان نوع است و هرگز بوته‏سبز گندم كه از دانه شروع نموده به گوسفند يا بز يا فيل نمى‏رسد و هرگز حيوانى ماده كه از نر خود باردار گشته،خوشه گندم يا درخت چنار نمى‏زايد حتى اگر نقصى در تركيب اعضا يا در عمل طبيعى نوزادى پيدا شود مثلا گوسفندى بى چشم يا بوته گندمى بى‏خوشه به وجود آيد،ما ترديد نمى‏كنيم كه به يك آفت و سبب مخالف مستند مى‏باشد.

نظم و ترتيب مداوم در تحول و تكون اشياء و اختصاص هر نوع از انواع آفرينش در تحول و تكامل خود به نظامى خاص،براى متتبع كنجكاوى و غير قابل انكار مى‏باشد.از اين نظريه روشن دو مسئله ديگر مى‏توان نتيجه گرفت:

1ـدر ميان مراحل كه نوعى از انواع آفرينش از آغاز پيدايش تا انجام آن مى‏پيمايد يك اتصال و ارتباطى برقرار است مانند اينكه نوع نامبرده در هر يك از مراحل تحول و تكون خود از پشت سر دفع و از پيش رو جذب مى‏شود.

2ـنظر به اتصال و ارتباط نامبرده آخرين مرحله سير هر نوع از آغاز پيدايش مطلوب و مورد توجه تكوينى همان پديده نوعى است چنانكه مغز گردويى كه در زير خاك جوانه سبز مى‏دهد از همان وقت متوجه يك درخت برومند گردويى است و جنين در تخم يا در رحم،از آغاز تكون به سوى حيوان كاملى رهسپار مى‏باشد.

قرآن كريم در تعليم خود (كه مطلق آفرينش و پرورش اشياء را به خدا نسبت مى‏دهد) اين رهسپارى و كشش را كه هر نوع از انواع آفرينش در راه كمال خود دارد به هدايت الهى و رهبرى خدايى نسبت مى‏دهد،چنانكه مى‏فرمايد: الذى اعطى كل شى‏ء خلقه ثم‏هدى (1) .

و مى‏فرمايد: الذى خلق فسوى و الذى قدر فهدى (2) .و به نتيجه‏هاى نامبرده اشاره كرده مى‏فرمايد:

و لكل وجهة هو موليها (3)

و مى‏فرمايد: و ما خلقنا السموات و الارض و ما بينهما لا عبين ما خلقنا هما الا بالحق و لكن اكثرهم لا يعلمون (4)

پى‏نوشتها:

1ـيعنى:«خدايى كه به هر چيزى آفرينش ويژه‏اش را داده و پس از آن راهنمايى كرده (به سوى هدف زندگى و آفرينش) »، (سوره طه،آيه 50)

2ـسوره اعلى،آيه .32

4ـيعنى:«ما آسمانها و زمين و آنچه را كه در ميان آنهاست براى اينكه بازى كنيم،نيافريديم (بى هدف نيستند) ،نيافريديم آنها را مگر با آفرينش حق (هدف و غرضى در ميان است) ولى بيشتر مردم نمى‏دانند»، (سوره دخان،آيه 39)

 

 

 

شیعه در اسلام

 

 

 

انسان و اختيار

 

فعلى كه انسان انجام مى‏دهد يكى از پديده‏هاى جهان آفرينش است و پيدايش آن مانند ساير پديده‏هاى جهان بستگى كامل به علت دارد و نظر به اينكه انسان جزء جهان آفرينش و ارتباط وجودى با اجزاى ديگر جهان دارد،اجزاى ديگر را در فعل وى بى اثر نمى‏توان دانست،مثلا لقمه نانى كه انسان مى‏خورد،براى انجام اين فعل چنانكه وسايل دست و پا و دهان و علم و قدرت و اراده لازم است،وجود نان در خارج و در دسترس بودن و مانع نداشتن و شرايط ديگر زمانى و مكانى براى انجام عمل لازم است كه با نبودن يكى از آنهافعل غير مقدور است و با تحقق همه آنها (تحقق علت تامه) تحقق فعل ضرورى است.

و چنانكه گذشت ضرورى بودن فعل نسبت به مجموع اجزاى علت تامه منافات با اين ندارد كه نسبت فعل انسان كه يكى از اجزاى علت تامه است نسبت امكان باشد.

انسان امكان يعنى اختيار فعل را دارد و ضرورى بودن نسبت فعل به مجموع اجزاى علت موجب ضرورى بودن نسبت فعل به برخى از اجزاى آن كه انسان است نمى‏باشد.

درك ساده و بى‏آلايش انسان نيز اين نظر را تأييد مى‏كند،زيرا ما مى‏بينيم مردم با نهاد خدادادى خود ميان امثال خوردن و نوشيدن و رفتن و آمدن و ميان صحت و مرض و بزرگى و كوچكى،بلندى قامت،فرق مى‏گذارند و قسم اول را كه با خواست و اراده انسان ارتباط مستقيم دارد در اختيار شخص مى‏دانند و مورد امر و نهى و ستايش و نكوهش قرار مى‏دهند بر خلاف قسم دوم كه در آنها تكليفى متوجه انسان نيست.

در صدر اسلام ميان اهل سنت در خصوص افعال انسان،دو مذهب مشهور بود،گروهى از اين روى كه افعال انسان متعلق اراده غير قابل تخلف خداست،انسان را در افعال خود مجبور مى‏دانستند !و ارزش براى اختيار و اراده انسان نمى‏ديدند و گروهى انسان را در فعل خود مستقل مى‏دانستند و ديگر متعلق اراده خدايى نديده از حكم«قدر»خارج مى‏شمردند.

ولى به حسب تعليم اهل بيت كه با ظاهر تعليم قرآن مطابقت دارد،انسان در فعل خود مختار است ولى مستقل نيست،بلكه‏خداى متعال از راه اختيار،فعل را خواسته است و به حسب تعبير سابق ما:خداى متعال از راه مجموع اجزاى علت تامه كه يكى از آنها اراده و اختيار انسان مى‏باشد،فعل را خواسته و ضرورت داده است و در نتيجه اينگونه خواست خدايى فعل ضرورى و انسان نيز در آن مختار مى‏باشد،يعنى فعل نسبت به مجموع اجزاى علت خود،ضرورى و نسبت به يكى از اجزاء كه انسان باشد،اختيارى و ممكن است.

امام ششم (ع) مى‏فرمايد:«نه جبر است و نه تفويض بلكه امرى است ميان دو امر» (1) .

پى‏نوشتها:

1ـ (بحار،ج 3،ص 5) و از امام ششم (ع) از يزيد شامى از امام هشتم (ع) و امام پنجم و ششم (ع) فرمودند:«خدا به آفرينش خود مهربانتر از آن است كه آنان را به گناه اجبار كند و پس از آن عذاب كند.و خدا عزيزتر از آن است كه امرى را بخواهد و نشود»، (بحار،ج 3،ص 6)

و باز امام ششم مى‏فرمايد:«خدا اكرم از آن است كه مردم را به چيزى كه قدرت ندارند تكليف كند و اعز از آن است كه در ملك او امرى بوجود آيد كه وى نمى‏خواهد»، (بحار،ج 3،ص 15) اشاره به دو مذهب جبر و تفويض است.

 

شیعه در اسلام

 

 

بخش سوم

اعتقادات اسلامى از نظر شيعه دوازده امامى

خدا شناسى

قضا و قدر

قانون عليت در جهان هستى به نحو استثنا ناپذير،حكمفرما و جارى است.به مقتضاى اين قانون،هر يك از پديده‏هاى اين جهان در پيدايش خود به عللى (اسباب و شرايط تحقق) بستگى دارد كه با فرض تحقق همه آنها (كه علت تامه ناميده مى‏شود) پيدايش آن پديده (معلول مفروض) ضرورى (جبرى) است و با فرض فقدان همه آنها يا برخى از آنها پيدايش پديده نامبرده محال است .با بررسى و كنجكاوى اين نظريه،دو مطلب ذيل براى ما روشن مى‏شود:

1ـاگر يك پديده (معلول) را با مجموع علت تامه و همچنين با اجزاى علت تامه‏اش بسنجيم،نسبت آن به علت تامه نسبت ضرورت (جبر) خواهد بود و نسبتش به هر يك از اجزاى علت تامه (كه علت ناقصه ناميده مى‏شود) نسبت امكان است،زيرا جزء علت نسبت به معلول تنها امكان وجود را مى‏دهد،نه ضرورت وجود را.

بنابر اين،جهان هستى كه هر پديده از اجزاى آن در پيدايش خود بستگى ضرورى به علت تامه خود دارد،ضرورت در سراسر آن حكمفرما و پيكره آن از يك سلسله حوادث ضرورى و قطعى تنظيم شده است،با اين حال صفت امكان در اجزاى آن (پديده‏ها كه به غيرعلت تامه خود نسبت و ارتباط دارند) محفوظ مى‏باشد.

قرآن كريم در تعليم خود اين حكم ضرورت را به نام«قضاى الهى»ناميده،زيرا همين ضرورت از هستى دهنده جهان هستى سرچشمه گرفته و از اين روى حكم و قضايى است حتمى كه قابل تخلف نيست و عادلانه مى‏باشد كه استثنا و تبعيض بر نمى‏دارد.

خداى متعال مى‏فرمايد: الا له الخلق و الامر (1)

و مى‏فرمايد: اذا قضى امرا فانما يقول له كن فيكون (2)

و مى‏فرمايد: و الله يحكم لا معقب لحكمه (3)

2ـهر يك از اجزاى علت،اندازه و الگويى مناسب خود نسبت به معلول مى‏دهد و پيدايش معلول موافق و مطابق مجموع اندازه‏هايى است كه علت تامه برايش معين مى‏كند مثلا عللى كه تنفس را براى انسان به وجود مى‏آورد تنفس مطلق را ايجاد نمى‏كند بلكه اندازه معينى از هواى مجاور دهان و بينى را در زمان معين و مكان معين و شكل معين از مجراى تنفس به محوطه ريه مى‏فرستد و عللى كه ابصار را براى انسان بوجود مى‏آورد (و انسان نيز جزء آنهاست) ابصار بى‏قيد و شرط را محقق نمى‏سازد بلكه ابصارى كه به واسطه وسائل آن از هر جهت براى وى اندازه گرفته شده ايجاد مى‏كند اين حقيقت در همه پديده‏هاى جهان و حوادثى كه در آن اتفاق مى‏افتد بدون تخلف جارى است.

قرآن كريم در تعليم خود اين حقيقت را«قدر»ناميده و به خداى متعال كه سرچشمه آفرينش مى‏باشد نسبت داده است،چنانكه مى‏فرمايد: انا كل شى‏ء خلقناه بقدر (4) .

و مى‏فرمايد: و ان من شى‏ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم (5) (6)

و چنانكه به موجب قضاى الهى هر پديده و حادثه‏اى كه در نظام آفرينش جاى مى‏گيرد ضرورى الوجود و غير قابل اجتناب است همچنين به موجب«قدر»هر پديده و حادثه‏اى كه به وجود مى‏آيد از اندازه‏اى كه از جانب خدا برايش معين شده هرگز كمترين تخلف و تعدى نخواهد نمود.

پى‏نوشتها:

1ـ سوره اعراف،آيه .54

2ـ سوره بقره،آيه .117

3ـ سوره رعد،آيه .41

4ـ سوره قمر،آيه .49

5 و6ـ سوره حجر،آيه 21.امام ششم (ع) مى‏فرمايد:«خداى تعالى وقتى كه چيزى را اراده كرد،مقدر مى‏كند و وقتى كه تقدير كرد،قضاء مى‏كند و وقتى قضاء كرد،امضا (اجرا) مى‏كند»، (بحار،چاپ كمپانى،ج 3،ص 34)

 

 

شیعه در اسلام

 

 

بخش سوم

اعتقادات اسلامى از نظر شيعه دوازده امامى

خدا شناسى

صفات فعل

صفات (علاوه بر آنچه گذشت) با انقسام ديگرى منقسم مى‏شوند به صفات ذات و صفات فعل.توضيح اينكه:صفت گاهى با خود موصوف قائم است مانند حيات و علم و قدرت كه با شخص انسان زنده و دانا و توانا قائم هستند و ما مى‏توانيم انسان را به تنهايى با آنها متصف فرض كنيم اگر چه غير از وى چيز ديگر فرض نكنيم و گاهى تنها با موصوف قائم نيست و موصوف براى اينكه با آن صفت متصف شود،نيازمند تحقق چيز ديگرى است مانند نويسندگى و سخنگويى و خواستارى و نظاير آنها،زيرا انسان وقتى مى‏تواند نويسنده باشد كه دوات و قلم و كاغذ مثلا فرض شود و وقتى سخنگو مى‏شود كه شنونده‏اى فرض شود و وقتى خواستار مى‏شود كه‏خواستنى وجود داشته باشد و تنها فرض انسان در تحقق اين صفات،كافى نيست.

از اينجا روشن مى‏شود كه صفات حقيقى خداى متعال (چنانكه گذشت عين ذاتند) تنها از قسم اول مى‏باشند و اما قسم دوم كه در تحقق آنها پاى غير در ميان است و هر چه غير اوست آفريده او و در پيدايش پس از اوست،صفتى را كه با پيدايش خود به وجود مى‏آورد نمى‏شود صفت ذات و عين ذات خداى متعال گرفت.

صفاتى كه براى خداى متعال بعد از تحقق آفرينش،ثابت مى‏شود مانند آفريدگار،كردگار،پروردگار،زنده كننده،ميراننده،روزى دهنده و نظاير آنها عين ذات نيستند بلكه زايد بر ذاتند و صفت فعلند .

مراد از«صفت فعل»اين است كه پس از تحقق فعل،معناى صفت از فعل گرفته شود نه از ذات،مانند آفريدگار كه پس از تحقق آفرينش از آفريده‏ها آفريدگار بودن خداى متعال مأخوذ و مفهوم مى‏شود و با خود آفريده‏ها قائم است نه با ذات مقدس خداى متعال تا ذات با پيدايش صفت از حالى به حالى تغيير كند.

شيعه دو صفت اراده و كلام را به معنايى كه از لفظ آنها فهميده مى‏شود (اراده به معناى خواستن،«كلام»يعنى كشف لفظى از معنا) صفت فعل مى‏دانند (۱) و معظم اهل سنت آنها را به معناى علم گرفته وصفت ذات مى‏شمارند.

پى‏نوشتها:

۱ - امام ششم مى‏فرمايد:«خدا پيوسته در ذات خود«عالم»بود در حالى كه معلومى نبود و«قادر»بود در حالى كه مقدورى نبود».راوى گويد گفتم:و«متكلم»بود؟فرمود:«كلام،حادث است،خدا بود و«متكلم»نبود پس از آن كلام را احداث و ايجاد كرد»، (بحار،ج 2،ص 147)و امام هشتم (ع) مى‏فرمايد:«اراده از مردم ضمير است و پس از آن فعل پيدا مى‏شود و از خدا احداث و ايجاد اوست و بس،زيرا خدا مانند ما تروى و هم (قصد) و تفكر ندارد»، (بحار،چاپ كمپانى،ج 2،ص 144)

 

شیعه در اسلام

 

 

بخش سوم

اعتقادات اسلامى از نظر شيعه دوازده امامى

خدا شناسى

.

توضيح بيشتر در معناى صفات

صفات بر دو قسمند:«صفات كمال و صفات نقص»،صفات كمال چنانكه پيشتر اشاره شد معانى اثباتى هستند كه موجب ارزش وجودى بيشتر و آثار وجودى فزونتر براى موصوفات خود مى‏باشند،چنانكه با مقايسه يك موجود زنده و دانا و توانا با يك موجود ديگر مرده و بى علم و قدرت روشن است،و صفات نقص صفاتى هستند بر خلاف آن.

وقتى كه در معانى صفات نقص،دقيق شويم خواهيم ديد كه به حسب معنا منفى بوده از فقدان كمال و نداشتن يك نوع ارزش وجودى حكايت مى‏كند،مانند جهل و عجز و زشتى و ناتندرستى و نظاير اينها.بنابر آنچه گذشت،نفى صفات نقص،معناى صفات كامل مى‏دهد،مانند نفى نادانى كه معناى دانايى و نفى ناتوانى كه معناى توانايى مى‏دهد.

و از اينجاست كه قرآن كريم هر صفت كمالى را مستقيما براى خداى متعال اثبات مى‏كند و هر صفت نقص را نيز نفى كرده،منفى آن را براى وى اثبات مى‏نمايد،چنانكه مى‏فرمايد: و هو العليم القدير و هو الحى و لا تأخذه سنة و لا نوم و اعلموا انكم غير معجزى الله .نكته‏اى كه نبايد از نظر دور داشت اين است كه خداى متعال واقعيتى است مطلق كه هيچگونه حد و نهايت ندارد و از اين روى (۱) هر صفت كمالى هم كه در موردش اثبات مى‏شود،معناى محدوديت را نخواهد داشت.وى مادى و جسمانى و محدود به مكان و زمان نيست و از هر صفت حالى كه حادث باشد منزه است و هر صفتى كه حقيقتا براى وى اثبات مى‏شود از معناى محدوديت تعريه و تخليه شده است،چنانكه مى‏فرمايد: ليس كمثله شى‏ء (۲)

 

--------------------------

پى‏نوشتها:

۱- امام ششم مى‏فرمايد:«خداوند تبارك و تعالى با زمان و مكان و حركت و انتقال و سكون متصف نمى‏شود بلكه او آفريننده زمان و مكان و حركت و سكون است»، (بحار،ج 2،ص 96)

۲- سوره شورى،آيه .11

 

 

شیعه در اسلام

 

 

بخش سوم

اعتقادات اسلامى از نظر شیعه دوازده امامى

خدا شناسى

 

معناى صفات خداوندى

 

در جهان آفرینش كمالات زیادى سراغ داریم كه در صورت صفات ظاهر شده‏اند اینها صفات مثبتى هستند كه در هر جا ظاهر شوند مورد خود را كاملتر نموده ارزش وجودى بیشترى به آن مى‏دهند،چنانكه از مقایسه یك موجود زنده مانند انسان با یك موجود بى‏روح مانند سنگ،روشن است.بى‏شك این كمالات را خدا آفریده و داده است و اگر خودش آنها را نداشت به دیگران نمى‏بخشید و تكمیل‏شان نمى‏كرد و از این رو به قضاوت عقل سلیم باید گفت خداى آفرینش علم دارد قدرت دارد و هر كمال واقعى را دارد.گذاشته از اینـچنانكه گذشتـآثار علم و قدرت و در نتیجه آثار حیات از نظام آفرینش پیداست. ولى نظر به اینكه ذات خداوندى نامحدود و نامتناهى است این كمالات كه در صورت صفات براى او اثبات مى‏شوند در حقیقت عین ذات و همچنین عین یكدیگر مى‏باشند (1) و مغایرتى كه میان ذات و صفات و همچنین در میان خود صفات دیده مى‏شود تنها در مرحله مفهوم است و به حسب حقیقت جز یك واحد غیر قابل تقسیم در میان نیست. اسلام براى جلوگیرى از این اشتباه ناروا (تحدیدات به واسطه توصیف یا نفى اصل كمال) عقیده پیروان خود را در میان نفى و اثبات نگه مى‏دارد (2) و دستور مى‏دهد اینگونه اعتقاد كنند كه:خدا علم داردنه مانند علم دیگران،قدرت دارد نه مانند قدرت دیگران،مى‏شنود نه با گوش،مى‏بیند نه با چشم و به همین ترتیب.

--------------------------------------------------------------------------------

 پى‏نوشتها:

 1 -   امام ششم مى‏فرماید:«خدا هستى ثابت دارد و علم او خود اوست در حالى كه معلومى نبود و سمع او خود اوست در حالى كه مسموعى نبود و بصر او خود او بود در حالى كه مبصرى نبود و قدرت او خود او بود در حالى كه مقدورى نبود»، (بحار،ج 2،ص 125) و اخبار اهل بیت در این مسائل از شماره بیرون است (ر.ك:نهج البلاغه،توحید عیون و بحار،ج 2) 2- امام پنجم،ششم و هشتمـعلیهم السلامـمى‏فرمایند:«خداى تعالى نورى است كه با ظلمت مخلوط نیست و علمى است كه جهل در آن نیست و حیاتى است كه مرگ در آن نیست»، (بحار،ج 2،ص 129)

امام هشتم (ع) مى‏فرماید:«مردم در صفات،سه مذهب دارند:گروهى صفات را به‏خدا اثبات مى‏كنند با تشبیه به دیگران و گروهى صفات را نفى مى‏كنند و راه حق مذهب سوم و آن اثبات صفات است با نفى تشبیه به دیگران»، (بحار،ج 2،ص 94)

 

شیعه در اسلام

 

 

اعتقادات اسلامى از نظر شیعه دوازده امامى

 

خدا شناسى

 

ذات و صفت

 

اگر انسانى را مثلا مورد بررسى عقلى قرار دهیم،خواهیم دید ذاتى دارد كه همان انسانیت شخصى اوست و صفاتى نیز همراه دارد كه ذاتش با آنها شناخته مى‏شود مانند اینكه زاده فلان شخص است و پسر فلان كسى است،داناست و تواناست و بلند قامت و زیباست یاخلاف این صفات را دارد. این صفات اگر چه برخى از آنها مانند صفت اولى و دومى هرگز از ذات جدا نمى‏شوند و برخى مانند دانایى و توانایى امكان جدایى و تغییر را دارند ولى در هر حال همگى غیر از ذات و همچنین هر یك از آنها غیر از دیگرى مى‏باشد. این مطلب (مغایرت ذات با صفحات و صفات با همدیگر) بهترین دلیل است بر اینكه ذاتى كه صفت دارد و صفتى كه معرف ذات است هر دو محدود و متناهى مى‏باشند،زیرا اگر ذات نامحدود و نامتناهى بود صفات را نیز فرا مى‏گرفت و همچنین صفات نیز همدیگر را فرا مى‏گرفتند و در نتیجه همه یكى مى‏شد مثلا ذات انسان مفروض همان توانایى بود و همچنین توانایى و دانایى و بلند قامتى و زیبایى همه عین همدیگر و همه این معانى یك معنا بیش نبود. از بیان گذشته روشن مى‏شود كه براى ذات خداوند عز و جل،صفت (به معنایى كه گذشت) نمى‏توان اثبات نمود،زیرا صفت بى‏تحدید صورت نمى‏گیرد و ذات مقدسش از هر تحدیدى منزه است (حتى از همین تنزیه كه در حقیقت اثبات صفتى است)

 

شیعه در اسلام

 

 

بخش سوم

اعتقادات اسلامى از نظر شيعه دوازده امامى

خدا شناسى

1 - نظرى بجهان از راه هستى و واقعيت - ضرورت وجود خدا .
2 - نظرى ديگر از راه ارتباط انسان و جهان - خاتمه فصل وحدانيت خدا .
3 - ذات و صفت .
4 - معنى صفات خداوندى

 5 - توضيح بيشترى در معنى صفات

 6 - صفات فعل

 7 - قضا و قدر

 8 - انسان و اختيار

2 - نظرى ديگر از راه ارتباط انسان و جهان

راهى كه در فصل گذشته براى اثبات وجود خدا پيموده شد , راهى است بسيار ساده وروشن كه انسان با نهاد خدادادى خود آن را ميپيمايد و هيچگونه پيچ و خم نداردولى بيشتر مردم بواسطه اشتغال مداوم كه بماديات دارند و استغراقى كه در لذائذ محسوسه پيدا كرده اند رجوع بنهاد خدادادى و فطرت ساده و بيآلايش برايشان بسيار سخت و سنگين ميباشد .
از اين روى اسلام كه آئين پاك خود را همگانى معرفى ميكند و همه را در برابرمقاصد دينى مساوى ميداند اثبات وجود خدا را با اينگونه مردم از راه ديگر در ميان مينهد و از همان راهى كه فطرت ساده را از توجه مردم بدور داشته با ايشان سخن گفته خدا را ميشناساند .
قرآن كريم خدا شناسى را از راههاى مختلف بعامه مردم تعليم ميدهد و بيشتر از همه افكارشان را به آفرينش جهان و نظامى كه در جهان حكومت ميكند معطوف ميدارد و به مطالعه آفاق و انفس دعوت مينمايد زيرا انسان در زندگى چند روزه خود هر راهى را پيش گيرد و در هر حالى كه مستغرق شود از جهان آفرينش و نظامى كه در آن حكومت ميكند بيرون نخواهد بود و شعور و ادراك وى از تماشاى صحنه شگفت آور آسمان و زمين چشم نخواهد پوشيد .
اين جهان پهناور هستى (142) كه پيش چشم ما است ( چنانكه ميدانيم ) هر يك ازاجزاء آن و مجموع آنها پيوسته در معرض تغيير و تبديل ميباشد و هر لحظه در شكل تازه و بيسابقه اى جلوه ميكند .
و تحت تأ ثير قوانين استنثاء ناپذير لباس تحقق ميپوشد و از دورترين كهكشانها گرفته تا كوچكترين ذره اى كه اجزاء جهان را تشكيل ميدهد هر كدام متضمن نظامى است واضح كه با قوانين استثناء ناپذير خود بطور حيرت انگيزى در جريان ميباشدو شعاع عملى خود را از پستترين وضع بسوى كاملترين حالات سوق ميدهد و به هدف كمال ميرساند .
و بالاتر از نظامهاى خصوصى نظامهاى عموميتر و بالاخره نظام همگانى جهانى كه اجزاء بيرون از شمار جهان را بهمديگر ربط ميدهد و نظامهاى جزئى را بهم ميپيوندد و درجريان مداوم خود هرگز استثناء نميپذيرد و اختلال برنميدارد .
نظام آفرينش اگر انسانى را مثلا در زمين جاى ميدهد ساختمان وجودش را طورى تركيب ميكند كه با محيط زندگى خود سازش كند و محيط زندگى ويرا طورى ترتيب ميدهد كه مانند دايه اى با مهر و عطوفت بپرورشش پرداخته آفتاب و ماه وستارگان و آب و خاك و شب و روز و فصول سال و ابر و باد و باران و گنجينه هاى زير زمينى و روى زمين و بالاخره همه سرمايه نيروى خود را در راه آسايش و آرامش خاطر وى گذاشته بكار ميبندد .
ما چنين ارتباط و سازشى را ميان هر پديده و ميان همسايگان دور و نزديك و خانه اى كه در آن زندگى ميكند مييابيم .
اينگونه پيوستگى و بهم بستگى در تجهيزات داخلى هر يك از پديده هاى جهان نيز پيدا است .
آفرينش اگر براى انسان نان داده براى تحصيل آن پاى و براى گرفتن آن دست و براى خوردن آن دهان وبراى جويدن آن دندان داده است و آن را با يك رشته وسائليكه مانند حلقه هاى زنجير بهم پيوسته اندبهدف كمالى اين آفريده ( بقاء و كمال ) مرتبط ساخته است .
دانشمندان جهان ترديد ندارند كه روابط بيپايان كه در اثر تلاش علمى چندين هزارساله خود بدست آورده اند طليعه ناچيزى است كه از اسرار آفرينش كه دنباله هاى تمام نشدنى بدنبال خود دارد و هر معلوم تازه اى مجهولات بيشمارى را به بشر اخطار ميكند .

شیعه در اسلام  46

بخش سوم

اعتقادات اسلامى از نظر شيعه دوازده امامى

خدا شناسى

1 - نظرى بجهان از راه هستى و واقعيت - ضرورت وجود خدا .
2 - نظرى ديگر از راه ارتباط انسان و جهان - خاتمه فصل وحدانيت خدا .
3 - ذات و صفت .
4 - معنى صفات خداوندى 5 - توضيح بيشترى در معنى صفات 6 - صفات فعل 7 - قضا و قدر 8 - انسان و اختيار

 

 

2 - نظرى ديگر از راه ارتباط انسان و جهان

راهى كه در فصل گذشته براى اثبات وجود خدا پيموده شد , راهى است بسيار ساده وروشن كه انسان با نهاد خدادادى خود آن را ميپيمايد و هيچگونه پيچ و خم نداردولى بيشتر مردم بواسطه اشتغال مداوم كه بماديات دارند و استغراقى كه در لذائذ محسوسه پيدا كرده اند رجوع بنهاد خدادادى و فطرت ساده و بيآلايش برايشان بسيار سخت و سنگين ميباشد .
از اين روى اسلام كه آئين پاك خود را همگانى معرفى ميكند و همه را در برابرمقاصد دينى مساوى ميداند اثبات وجود خدا را با اينگونه مردم از راه ديگر در ميان مينهد و از همان راهى كه فطرت ساده را از توجه مردم بدور داشته با ايشان سخن گفته خدا را ميشناساند .
قرآن كريم خدا شناسى را از راههاى مختلف بعامه مردم تعليم ميدهد و بيشتر از همه افكارشان را به آفرينش جهان و نظامى كه در جهان حكومت ميكند معطوف ميدارد و به مطالعه آفاق و انفس دعوت مينمايد زيرا انسان در زندگى چند روزه خود هر راهى را پيش گيرد و در هر حالى كه مستغرق شود از جهان آفرينش و نظامى كه در آن حكومت ميكند بيرون نخواهد بود و شعور و ادراك وى از تماشاى صحنه شگفت آور آسمان و زمين چشم نخواهد پوشيد .
اين جهان پهناور هستى (1) كه پيش چشم ما است ( چنانكه ميدانيم ) هر يك ازاجزاء آن و مجموع آنها پيوسته در معرض تغيير و تبديل ميباشد و هر لحظه در شكل تازه و بيسابقه اى جلوه ميكند .
و تحت تأ ثير قوانين استنثاء ناپذير لباس تحقق ميپوشد و از دورترين كهكشانها گرفته تا كوچكترين ذره اى كه اجزاء جهان را تشكيل ميدهد هر كدام متضمن نظامى است واضح كه با قوانين استثناء ناپذير خود بطور حيرت انگيزى در جريان ميباشدو شعاع عملى خود را از پستترين وضع بسوى كاملترين حالات سوق ميدهد و به هدف كمال ميرساند .
و بالاتر از نظامهاى خصوصى نظامهاى عموميتر و بالاخره نظام همگانى جهانى كه اجزاء بيرون از شمار جهان را بهمديگر ربط ميدهد و نظامهاى جزئى را بهم ميپيوندد و درجريان مداوم خود هرگز استثناء نميپذيرد و اختلال برنميدارد .

 

پاورقی

1 - خدايتعالى ميفرمايد : ان فى السماوات و الارض لايات للمؤمنين .
وفى خلقكم و مايبث من دابة آيات لقوم يوقنون .و اختلاف الليل والنهار وما انزل الله من السماء من رزق فاحيابه الارض بعد موتها و تصريف الرياح آيات لقوم يعقلون .تلك آيات الله تتلوها عليك بالحق فباى حديث بعدالله و آياته يؤمنون سوره جاثيه آيه 3-6 .

شیعه در اسلام  45

 

بخش سوم

 

اعتقادات اسلامى از نظر شيعه دوازده امامى

 

خدا شناسى

1 - نظرى بجهان از راه هستى و واقعيت - ضرورت وجود خدا .
2 - نظرى ديگر از راه ارتباط انسان و جهان - خاتمه فصل وحدانيت خدا .
3 - ذات و صفت .
4 - معنى صفات خداوندى 5 - توضيح بيشترى در معنى صفات 6 - صفات فعل 7 - قضا و قدر 8 - انسان و اختيار

 

1 - نظرى بجهان از راه هستى و واقعيت -

ضرورت وجود خدا

 

درك و شعور انسان كه با پيدايش او توأ م است در نخستين گامى كه برميدارد هستى خداى جهان و جهانيان را بر وى روشن ميسازد .
زيرا برغم آنان كه در هستى خود و در همه چيز اظهار شك و ترديد ميكنند و جهان هستى را خيال و پندارمينامند ما ميدانيم يكفرد انسان در آغازپيدايش خود كه با درك و شعور توأ م است , خود و جهان را مييابد يعنى شك ندارد كه ( او هست و چيزهاى ديگرى جز او هست ) و تا انسان انسان است اين درك و علم در او هست و هيچگونه ترديدى بر نميدارد و تغيير نميپذيرد .
اين واقعيت و هستى كه انسان در برابر سوفسطى و شكاك اثبات ميكند ثابت است و هرگز بطلان نميپذيرد يعنى سخن سوفسطى و شكاك كه در حقيقت نفى واقعيت ميكند هرگز و هيچگاه درست نيست پس جهان هستى واقعيت ثابتى دربر دارد .
ولى هر يك از اين پديده هاى واقعيت دار كه در جهان ميبينيم دير يا زودواقعيت را از دست ميدهد و نابود ميشود و از اينجا روشن ميشود كه جهان مشهود و اجزاء آن خودشان عين واقعيت ( كه بطلان پذير نيست ) نيستند بلكه بواقعيتى ثابت تكيه داده با آن واقعيت , واقعيتدار ميشوند و بواسطه آن داراى هستى ميگردند و تا با آن ارتباط و اتصال دارند با هستى آن هستند و همين كه از آن بريدند نابود ميشوند (1) ما اين واقعيت ثابت بطلان ناپذير را ( واجب الوجود ) خدا ميناميم .

پاورقی

1 - در كتاب خدا باين برهان اشاره كرده ميفرمايد : قالت رسلهم افى الله شك فاطر السماوات و الارض سوره ابراهيم آيه 10 ( آيا ميشود در خدا شك كرد خدائى كه آسمانها و زمين را بوجود آورده - عدم را شكافته و آسمانها و زمين را پديدار ساخته است .

 

شیعه در اسلام  44

 

طريق سوم - كشف

1 - انسان و درك عرفانى

2 - ظهور عرفان در اسلام

 3 - راهنمائى كتاب و سنت بعرفان نفس و برنامه آن

 

 

 

3 - راهنمائى كتاب و سنت بعرفان نفس و برنامه آن

 

خداى متعال در چندين جا از كلام خود امر ميكند كه مردم در قرآن تدبر ودنباله گيرى كنند و بمجرد ادراك سطحى قناعت ننمايند و در آيات بسيارى جهان آفرينش و هر چه را كه در آن است ( بياستثناء ) آيات و علامات و نشانه هاى خود معرفى ميكند .
با كمى تعمق و تدبر در معنى آيه و نشانه روشن ميشود كه آيه و نشانه از اين جهت آيه و نشانه است كه ديگرى را نشان دهد نه خود را مثلا چراغ قرمز كه علامت خطرنصب ميشود كسى كه با ديدن آن متوجه خطر ميشود چيزى جز خطر در نظرش نيست و توجهى بخود چراغ ندارد و اگردر شكل چراغ يا ماهيت شيشه يا رنگ آن فكركند در متفكره خود صورت چراغ يا شيشه يا رنگ را دارد نه مفهوم خطر را .
بنابراين اگر جهان و پديده هاى جهان همه و از هر روى آيات و نشانه هاى خداى جهان باشند هيچ استقلال وجودى از خود نخواهند داشت و از هر روى كه ديده شوند جز خداى پاك را نشان نخواهند داد و كسيكه بتعليم و هدايت قرآن با چنين چشمى بچهره جهان و جهانيان نگاه ميكند چيزى جز خداى پاك درك نخواهد كرد و بجاى اين زيبائى كه ديگران در نمود دلرباى جهان مييابند وى زيبائى و دلربائى نامتناهى خواهد ديد كه از دريچه تنك جهان , خود نمائى و تجلى مينمايد و آن وقت است كه خرمن هستى خود را به تاراج داده دل را بدست محبت خدائى ميسپارد .
اين درك چنانكه روشن است بوسيله چشم و گوش وحواس ديگر يا بوسيله خيال ياعقل نيست زيرا خود اين وسيله ها و كار آنها نيز آيات و نشانه ها ميباشند و در اين دلالت و هدايت مغفول عنه هستند .
(1)اين راهرو كه هيچ همتى جز ياد خدا و فراموش نمودن همه چيز ندارد وقتيكه ميشنودخداى متعال در جاى ديگر از كلام خود ميفرمايد ( اى كسانيكه ايمان آورده ايد نفس خود را دريابيد وقتيكه شما راه را يافتيد ديگران كه گمراه ميشوند بشما زيانى نخواهند رسانيد ) سوره مائده آيه 105 , خواهد فهميد كه يگانه شاهراهى كه هدايتى واقعى و كامل را در بر دارد همان راه نفس او است و راهنماى حقيقى وى كه خداى اوست او را موظف ميدارد كه خود را بشناسد و همه راهها را پشت سر انداخته راه نفس خود را در پيش گيرد و بخداى خود از دريچه نفس خود نگاه كند كه مطلوب واقعى خود را خواهد يافت .
و از اين روى پيغمبر اكرم (ص ) ميفرمايد : هر كه خود را شناخت خدا را شناخت (2) و نيز ميفرمايد كسانى از شما خدا را بهتر ميشناسد كه خود را بهتر شناسد (3) .
و اما برنامه سير و سلوك اين راه آيات قرآنى بسيارى است كه بياد خدا امرميكند مانند اينكه ميفرمايد ( مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم ) سوره بقره آيه 152 و غير آن و اعمال صالحه اى است كه كتاب و سنت تفصيل داده اند و در اختتام آن فرموده اند (از پيغمبر خود پيروى كنيد) سوره احزاب آيه 21 و چگونه ممكن و متصور است اسلام راهى را راه خدا تشخيص دهد و مردم را به پيمودن آن توصيه نكند يا آنرا بشناساند ولى از بيان برنامه آن غفلت كند يا اهمال ورزد و حال آنكه خداى متعال دركلام خود ميفرمايد (ما قرآن را بسوى تو نازل كرديم درحاليكه بيان روشنى است نسبت بهر چيزى كه بدين و دنياى مردم ارتباط دارد ) سوره نحل آيه 89 .

پاورقی

1 - على (ع ) ميفرمايد : خدا نيست آنكه خود تحت احاطه معرفت درآيد او است كه دليل را بسوى خود هدايت ميكند بحار , ج 2 ص 186 .
2 - من عرف نفسه , عرف ربه .
3 - اعرفكم بنفسه , اعرفكم بربه .

شیعه در اسلام  43

 

طریق سوم - كشف

 

1 - انسان و درك عرفانى 2 - ظهور عرفان در اسلام

3 - راهنمائى كتاب و سنت بعرفان نفس و برنامه آن

 

 2 - ظهور عرفان در اسلام

 در میان صحابه پیغمبر اكرم (ص ) كه نزدیك بدوازده هزار از ایشان در كتب رجال ضبط و شناخته شده اند ) تنها على علیه السلام است كه بیان بلیغ او ازحقایق عرفانى و مراحل حیات معنوى بذخایر بیكرانى مشتمل است و در آثارى كه از سایرصحابه در دست است خبرى از این مسائل نیست در میان یاران و شاگردان اوكسانى مانند سلمان فارسى و اویس قرنى و كمیل بن زیاد و رشید هجرى و میثم تمار پیدا میشود كه عامه عرفا كه در اسلام بوجود آمده اند ایشانرا پس از على علیه السلام در رأ س سلسله هاى خود قرار داده اند و پس از این طبقه كسان دیگرى مانندطاوس یمانى و مالك بن دینار و ابراهیم ادهم و شقیق بلخى در قرن دوم هجرى بوجود آمده اند كه بیاینكه بعرفان و تصوف تظاهر كنند در زى ذهاد و پیش مردم , اولیاء حق و مردان وارسته بودند ولى در هر حال ارتباط تربیتى خود را بطبقه پیشین خود نمیپوشانیدند .
پس از این طبقه , طائفه دیگرى در اواخر قرن دوم و قرن سوم مانند بایزید بسطامى و معروف كرخى و جنید بغدادى و نظایرشان بوجود آمدند كه به سیر و سلوك عرفانى پرداختند و بعرفان و تصوف تظاهر نمودند و سخنانى بعنوان كشف و شهود زدند كه بواسطه ظواهر زننده كه داشت فقهاء و متكلمین وقت را برایشان میشورانید و درنتیجه مشكلاتى برایشان بوجود میآورد .
و بسیارى از ایشان را بدخمه زندان یا در زیر شكنجه یا پاى دار میكشانید .
با اینهمه در طریقه خود در برابر مخالفین خود سماجت كردند و بدین ترتیب روز بروز طریقت در حال توسعه بود تا در قرن هفتم و هشتم هجرى باوج وسعت و قدرت خود رسید و پس از آن نیز گاهى در اوج و گاهى در حضیض , تاكنون بهستى خود ادامه داده است .
(1) اكثریت مشایخ عرفان كه نامهایشان در تذكره ها ضبط شده است به حسب ظاهر مذهب تسنن را داشته اند و طریقت بشكلى كه امروز مشاهده میكنیم ( مشتمل بیك رشته آداب و رسومى كه در تعالیم كتاب و سنت خبرى از آنها نیست ) یادگار آنان میباشد اگرچه برخى از آداب و رسومشان به شیعه نیز سرایت نموده است چنانكه گفته اند جماعت بر این بودند كه در اسلام برنامه براى سیر و سلوك بیان نشده است بلكه طریق معرفت نفس طریقى است كه مسلمین بآن پى برده اند و مقبول حق میباشد مانند طریق رهبانیت كه بیاینكه در دعوت مسیح (ع ) وارد شده باشد ,نصارى از پیش خود درآوردند و مقبول قرار گرفت .
(2) از این روى هر یك از مشایخ طریقت آنچه را از آداب و رسوم صلاح دیده در برنامه سیر و سلوك گذاشته و بمریدان خود دستور داده است و تدریجا برنامه وسیع و مستقلى بوجود آمده است .
مانند مراسم سر سپردگى و تلقین ذكر و خرقه و استعمال موسیقى وغنا و وجددرموقع ذكروگاهى در بعضى سلسله ها كار بجائى كشیده كه شریعت در سویى قرار گرفته و طریقت در سوى دیگر و طرفداران این روش عملا بباطنیه ملحق شده اند ولى با ملاحظه موازین نظرى شیعه آنچه از مدارك اصلى اسلام ( كتاب و سنت ) میتوان استفاده نمود خلاف این است و هرگز ممكن نیست بیانات دینى باین حقیقت راهنمائى نكند یا در روشن كردن برخى از برنامه هاى آن اهمال ورزد یا در مورد كسى ( هر كه باشد )از واجبات و محرمات خود صرفنظر نماید .

پاورقی1 - بكتب تراجم و تذكرة الاولیاء و طرائق و غیر آن مراجعه شود .
2 - خداى متعال میفرماید و رهبانیتى كه نصارى از خود درآورده بودند ما آنرا در حقشان ننوشته بودیم
   جز اینكه در این كار رضاى خدا را منظور داشتند سوره حدید آیه 27

 

شیعه در اسلام  42

طريق سوم - كشف

1 - انسان و درك عرفانى

 2 - ظهور عرفان در اسلام

 3 - راهنمائى كتاب و سنت بعرفان نفس و برنامه آن

 

1 - انسان و درك عرفانى

 

در عين حال كه اكثريت قاطع افراد انسان سرگرم تنظيم امور معاش و تلاش در رفع حوائج زندگى روزانه هستند و بمعنويات نميپردازند , در نهاد اين نوع غريزه اى بنام غريزه واقع بينى موجود است كه گاهى در برخى از افراد بكار افتاده بيك رشته دركهاى معنوى وادارش ميكند .
هر انسان ( عليرغم سوفسطيها و شكاكان كه هر حقيقت و واقعيتى را پندار و خرافه مينامد ) بواقعيت ثابتى ايمان دارد و گاهى كه با ذهنى صاف و نهادى پاى به واقعيت ثابت جهان آفرينش تماشا ميكند از سوى ديگر تا ناپايدارى اجزاء جهان را درك مينمايد .
جهان و پديده هاى جهان را مانند آئينه هائى مييابد كه واقعيت ثابت زيبائى را نشان ميدهند كه لذت درك آن هر لذت ديگرى را در چشم بيننده خوار و ناچيز مينماياند و طبعا از نمونه هاى شيرين و ناپايدار زندگى مادى باز ميدارد .
اين همان جذبه عرفانى است كه انسان خدا شناس را بعالم بالا متوجه ساخته و حجت خداى پاك را در دل انسان جايگزين ميكند و همه چيز را فراموش ميدارد و گرداگرد همه آرزوهاى دور و دراز وى خط بطلان ميكشد و انسانرا بپرستش و ستايش خداى ناديده كه از هر ديدنى و شنيدنى روشنتر و آشكارتر است واميدارد و در حقيقت هم اين كشش باطنى است كه مذاهب خدا پرستى را در جهان انسانى بوجود آورده است .
عارف كسى است كه خدا را از راه مهر و محبت پرستش ميكند نه باميد ثواب (1) و نه از ترس عقاب و از اينجا روشن است كه عرفان را نبايد در برابر مذاهب ديگر مذهبى شمرد بلكه عرفان راهيست از راههاى پرستش - ( پرستش از راه محبت نه از راه بيم يا اميد) و راهى است براى درك حقايق اديان دربرابر راه ظواهر دينى و راه تفكر عقلى .
هر يك از مذاهب خدا پرستى حتى وثنيت , پيروانى دارد كه از اين راه سلوك ميكنند وثنيت و كليميت و مسيحيت و مجوسيت و اسلام عارف دارند و غير عارف .

پاورقی

1 - امام ششم ميفرمايد : عبادت سه نوع است گروهى خدا را از ترس ميپرستند و آن پرستش بردگان ميباشد و گروهى خدا را براى پاداش نيك ميپرستند و آن پرستش مزدوران ميباشد و گروهى خدا را بمهر و محبت ميپرستند و آن پرستش آزاد مردان است و آن نيكوترين پرستشها است بحار ج 15 ص 208 .

شیعه در اسلام  41

 

طريق دوم بحث عقلى

 

1 - تفكر عقلى فلسفى و كلامى 2 - پيش قدمى شيعه در تفكر فلسفى و كلامى در اسلام 3 - كوشش پايدار شيعه در فلسفه و ساير علوم عقليه 4 - چرا فلسفه در شيعه باقى ماند ؟ 5 - چند تن از نوابغ علمى شيعه .



5 - چند تن از نوابغ علمى شيعه

 

الف - ثقة الاسلام محمد بن يعقوب كلينى متوفاى سال سيصد و بيست و نه هجرى ,وى در شيعه اولين كسى است كه روايات شيعه را از اصول ( هر يك از محدثين روايتهائى كه از ائمه اهل بيت اخذ كرده بود در كتابى جمع آورى ميكرده و كتاب نامبرده اصل ناميده ميشد ) استخراج و تقطيع كرده و بترتيب ابواب فقه واعتقاد مرتب ساخته است .
كتاب وى كه كافى ناميده ميشود به سه بخش اصول و فروع و روضه ( متفرقات ) منقسم و بشانزده هزار وصد و نود و نه حديث مشتمل است و معتبرترين و معروفترين كتاب حديثى است كه در عالم تشيع شناخته ميشود و سه كتاب ديگر كه تالى كافى ميباشند .
كتاب فقيه شيخ صدوق محمد بن بابويه قمى متوفاى سال 381 هجرى قمرى در و كتاب تهذيب و كتاب استبصار تأ ليف شيخ طوسى متوفاى سال 460 هجرى قمرى ميباشد .
ب - ابوالقاسم جعفر بن حسن بن يحيى حلى معروف بمحقق , متوفاى سال ششصدو هفتادوشش هجرى قمرى , وى نابغه فقه و سرآمد فقهاى شيعه ميباشد و ازشاهكارهاى فقهى وى كتاب مختصر نافع و كتاب شرايع است كه 700 سال است در ميان فقها دست بدست ميگردند و بنظراعجاب و تجليل ديده ميشوند .
و در زمينه تالى محقق , شهيد اول شمس الدين محمد بن مكى را بايد شمرد كه در سال هفتصد و هشتاد و شش هجرى قمرى در دمشق بجرم تشيع كشته شد و از شاهكارهاى فقهى او كتاب لمعه دمشقيه است كه پس از گرفتارى در هفت روز در زندان نوشته است و هم شيخ جعفر كاشف الغطاء نجفى را متوفاى سال 1227 بايد شمرد و از شاهكارهاى فقهى وى كتاب كاشف الغطاء است .
ج - شيخ مرتضى انصارى شوشترى متوفاى سال هزار و دويست و هشتاد و يك هجرى قمرى وى علم اصول فقه را تنقيه فرموده مجارى اصول عمليه را كه مهمترين بخش اين فن است محرر ساخت و اكنون بيشتر از صد سال است كه مكتب وى پيش فقهاى شيعه داير است .
د - خواجه نصير الدين طوسى متوفاى سال 676 هجرى قمرى , وى اولين كسى است كه علم كلام را بشكل فنى كامل درآورد و از شاهكارهاى وى كتاب تجريد الكلام است كه بيشتر از هفتصد سال ميباشد اعتبار خود را در ميان اهل فن حفظ كرده است و شروح و حواشى بيشمار از عامه و خاصه بر آن نوشته شده خواجه علاوه بر نبوغى كه درعلم كلام دارد در فلسفه و رياضيات نيز يكى ازنوابغ عصر خود بشمار ميرود و بهترين گواه آن تأ ليفات ارزنده اى است كه در همه علوم عقليه دارد و رصدخانه مراغه هم از آثار اوست .
ه - صدرالدين محمد شيرازى متولد سال نهصد و هفتاد و نه هجرى قمرى متوفاى سال هزار و پنجاه هجرى قمرى , وى اولين فيلسوفى است كه مسائل فلسفه را ( پس از آنكه قرنها در اسلام سير كرده بود ) از حالت پراكندگى درآورده مانند مسائل رياضى روهم چيد .
و از اين روى ( اولا ) امكان تازه اى بفلسفه داده شد كه صدها مسئله فلسفى كه در فلسفه قابل طرح نبود مطرح و حل شود و ( ثانيا ) يك سلسله از مسائل عرفانى ( كه تا آن روز طورى وراء طور عقل و معلوماتى بالاتر از درك تفكرى شمرده ميشدند ) بآسانى مورد بحث و نظر قرار گيرند(ثالثا) ذخاير زيادى از ظواهر دينى و بيانات عميق فلسفى پيشوايان اهل بيت (ع ) كه قرنها صفت معماى لاينحل را داشتند و غالبا از متشابهات شمرده ميشدند حل و روشن شدند و باين ترتيب ظواهر دينى و عرفان و فلسفه آشتى كامل پذيرفته و در يك مسير افتادند و پيش از صدرالمتأ لهين نيز دانشمندانى مانند شيخ سهروردى مؤلف حكمة الاشراق از فلاسفه قرن ششم و شمس الدين محمد تركه كه از فلاسفه قرن هشتم هجرى قدمهاى مؤثرى در اين راه برداشته اند ولى موفقيت كامل نصيب صدر المتأ لهين شد .
صدر المتأ لهين در پيرو اين روش موفق شد كه نظريه حركت جوهرى را به ثبوت برساند و بعد رابع و نظريه نسبيت را ( البته در خارج ذهن نه در فكر ) كشف نمايد و نزديك به پنجاه كتاب و رساله تأ ليف كرده و از شاهكارهاى وى در فلسفه كتاب اسفار در چهار جلد ميباشد .

 

 

شیعه در اسلام    40

 

بخش دوم : تفكر مذهبى شيعه

طريق دوم بحث عقلى

1 - تفكر عقلى فلسفى و كلامى 2 - پيش قدمى شيعه در تفكر فلسفى و كلامى در اسلام 3 - كوشش پايدار شيعه در فلسفه و ساير علوم عقليه 4 - چرا فلسفه در شيعه باقى ماند ؟ 5 - چند تن از نوابغ علمى شيعه .



3 - كوشش پايدار شيعه در فلسفه و ساير علوم عقليه

 

شيعه چنانكه در آغاز , براى پيدايش تفكر فلسفى عاملى مؤثر بود در پيشرفت اينگونه تفكر و ترويج علوم عقليه نيز ركنى مهم بود و پيوسته بذل مساعى ميكرد و از اين روى با اينكه با رفتن ابن رشد , فلسفه از ميان اكثرت تسنن رفت هرگز ازميان شيعه نرفت و پس از آن ميان شيعه نرفت و پس از آن نيز فلاسفه اى نامى مانند خواجه طوسى وميرداماد وصدرالمتأ لهين بوجودآمده يكى پس از ديگرى در تحصيل و تحرير فلسفه كوشيدند .
همچنين در ساير علوم عقليه كسانى مانند خواجه طوسى و بيرجندى و غير ايشان بوجود آمدند .
همه اين علوم و بويژه فلسفه الهى در اثر كوشش خستگى ناپذير شيعه پيشرفت عميق كرد چنانكه با سنجش آثار خواجه طوسى و شمس الدين تركه و ميرداماد و صدرالمتأ لهين با آثارگذشتگان روشن است .

 

شیعه در اسلام  39

 

طريق دوم بحث عقلى

1 - تفكر عقلى فلسفى و كلامى 2 - پيش قدمى شيعه در تفكر فلسفى و كلامى در اسلام 3 - كوشش پايدار شيعه در فلسفه و ساير علوم عقليه 4 - چرا فلسفه در شيعه باقى ماند ؟ 5 - چند تن از نوابغ علمى شيعه .



2 - پيش قدمى شيعه در تفكر فلسفى و كلامى در اسلام

كاملا روشن است كه از روز اول گروه اقليت شيعه از اكثريت تسنن جدا شده پيوسته با مخالفين خود در نظريات خاصه اى كه داشت بمحاجه ميپرداخت .
درست است كه محاجه دو طرفى است و متخاصمين هر دو در آن سهيم ميباشند ولى پيوسته شيعه جانب حمله و ديگران جانب دفاع را بعهده داشته اند و پيشقدمى در تهيه وسائل كافيه مخاصمت در حقيقت از آن كسى است كه بحمله ميپردازد .
و نيز در پيشرفتى كه تدريجا نصيب مبحث كلامى شد و در قرن دوم و اوايل قرن سوم با شيوع مذهب اعتزال باوج ترقى رسيد پيوسته علماء و محققين شيعه كه شاگردان مكتب اهل بيت بودند در صف اول متكلمين قرار داشتند .
گذشته از اينكه (1) سلسله متكلمين اهل سنت از اشاعره و معتزله و غير ايشان به پيشواى اول شيعه على عليه السلام ميرسد .
و اما كسانيكه بآثار صحابه پيغمبر اكرم (ص ) آشنائى دارند خوب ميدانند كه در ميان اينهمه آثار كه از صحابه ( كه در حدود دوازده هزار نفر از ايشان ضبط شده ) در دست است حتى يك اثر كه مشتمل بتفكر فلسفى باشد نقل نشده تنها اميرالمؤمنين عليه السلام است كه بيانات جذاب وى در الهيات عميقترين تفكرات فلسفى را دارد .
صحابه و علماء تابعين كه بدنبال صحابه آمده اند و بالاخره عرب آن روز به تفكر آزاد فلسفى هيچگونه آشنائى نداشتند .
و در سخنان دانشمندان دو قرن اول هجرى نمونه اى از كنجكاوى فلسفى ديده نميشود تنها بيانات عميق پيشوايان شيعه و بالخصوص امام اول و هشتم شيعه است كه ذخائر بيكرانى از افكار فلسفى را دارا است و آنان ميباشند كه گروهى از شاگردان خود را با اين طرز تفكر آشنا ساختند .
آرى عرب از طرز تفكر فلسفى دور بود تا نمونه اى از آن را در ترجمه برخى از كتب فلسفى يونان بعربى در اوايل قرن دوم هجرى ديد و پس از آن كتب بسيارى دراوائل قرن سوم هجرى از يونانى و سريانى و غير آن بعربى ترجمه شد و روش تفكرفلسفى در دسترس عموم قرار گرفت و با اينحال اكثريت فقهاء و متكلمين به فلسفه و ساير علوم عقليه كه مهمانان تازه واردى بودند روى خوشى نشان نميدادند و اين مخالفت اگر چه در آغاز كار بواسطه حمايتى كه حكومت وقت از اين علوم ميكرد , تأ ثير قابل توجهى نداشت ولى پس از كمى صفحه برگشت و همراه منع اكيد كتب فلسفى را بدريا ريختند و رسائل اخوان الصفا كه تراوش فكرى يكعده مؤلفين گمنامى است يادگارى است از آن روز و گواهى است كه چگونگى وضع ناهنجار آن وقت را نشان ميدهد پس از اين دوره در اوايل قرن چهارم هجرى فلسفه توسط ابى نصر فارابى احيا شد و در اوايل قرن پنجم در اثرمساعى فيلسوف معروف بو على سينا فلسفه توسعه كامل يافت و در قرن ششم نيز فلسفه اشراق را شيخ سهروردى تنقيح نمود و بهمين جرم نيز باشاره سلطان صلاح الدين ايوبى كشته شد و ديگر پس از آن داستان فلسفه از ميان اكثريت برچيده شد و فيلسوفى نامى بوجود نيامد جز اينكه در قرن هفتم در اندلس كه در حاشيه ممالك اسلامى واقع بود ابن رشد اندلسى بوجود آمد و در تنقيح فلسفه كوشيد .
(2)

پاورقی

1 - شرح ابن ابى الحديد اوايل ج 1 .
2 - مطالب فوق را از اخبار الحكماء و وفيات و ساير كتب تراجم بايد بدست آورد .

شیعه در اسلام   38

 

طريق دوم بحث عقلى

1 - تفكر عقلى فلسفى و كلامى 2 - پيش قدمى شيعه در تفكر فلسفى و كلامى در اسلام 3 - كوشش پايدار شيعه در فلسفه و ساير علوم عقليه 4 - چرا فلسفه در شيعه باقى ماند ؟ 5 - چند تن از نوابغ علمى شيعه .

1 - تفكر عقلى و فلسفى و كلامى

سابقا تذكر داديم (1) كه قرآن كريم تفكر عقلى را امضاء نموده و آن را جزء تفكر مذهبى قرار داده است البته بنحو تعاكس , تفكر عقلى نيز پس از آنكه حقانيت و نبوت پيغمبر اكرم (ص ) را تصديق نموده است ظواهر قرآن را كه وحى آسمانى است و بيانات پيغمبر اكرم (ص )و اهل بيت (ع ) گرامش را در صف حجتهاى عقلى قرار داده و حجتهاى عقلى كه انسان با فطرت خدادادى نظريات خود را با آنها اثبات ميكند دو قسم است .
برهان و جدل .
برهان حجتى است كه مواد آن مقدماتى حق ( واقعى ) باشند اگرچه مشهود يا مسلم نباشند و بعبارت ديگر قضايائى باشند كه انسان با شعور خدادادى خود اضطرارا آنها را درك و تصديق ميكند چنانكه ميدانيم ( عدد سه از چهار كوچكتر است ) اينگونه تفكر تفكر عقلى است و در صورتيكه در كليات جها هستى انجام گيرد مانند تفكر در مبدأ آفرينش و سرانجام جهان و جهانيان تفكر فلسفى ناميده ميشود .
و جدل حجتى است كه همه يا برخى از مواد آن از مشهورات و مسلمات گرفته شود چنانكه در ميان گروندگان اديان و مذاهب معمول است كه در داخل مذهب خود نظريات مذهبى را با اصول مسلمه آن مذهب اثبات ميكنند .
قرآن كريم هر دو شيوه را بكار بسته و آيات بسيارى در اين كتاب آسمانى در هريك از اين دو شيوه موجود است .
اولا به تفكر آزاد در كليات جهان هستى و در نظام كلى عالم و در نظامهاى خاص مانند نظام آسمان و ستارگان و شب و روز و زمين و نباتات و حيوان و انسا و غير آنها امر ميكند و با رساترين ستايش از كنجكاوى عقلى آزاد ميستايد وثانيا به تفكر عقلى جدلى كه معمولا بحث كلامى ناميده ميشود مشروط باينكه با بهترين صورتى ( بمنظور اظهار حق بيلجاجت مقرون باخلاق نيكو ) انجام گيرد , امر نموده است چنانكه ميفرمايد ( ادع الى سبيل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتى هى احسن ) سوره نحل آيه 125 .

پاورقی

1 - بخش اول كتاب .

شیعه در اسلام 37

 

13 - شيعه و علوم نقليه

 

علوم اسلامى كه مرهون تدوين علماء اسلام ميباشد بدو بخش عقليه و نقليه منقسم ميشود علوم نقليه علومى است كه مسائل آنها بنقل متكى است مانند لغت و حديث و تاريخ و نظاير آنها و علوم عقليه غير آنست مانند فلسفه و رياضيات ترديد نيست كه عامل اصلى پيدايش علوم نقليه در اسلام همانا قرآن كريم ميباشد و باستثناء دو سه فن مانند تاريخ و انساب و عروض عموما خانه زاد اين كتاب آسمانى هستند .
مسلمانان براهنمائى بحث و كنجكاويهاى دينى بتدوين اين علوم پرداختند كه عمده آنها از ادبيات عربى علم نحو , صرف , معانى , بيان , بديع , لغت , ميباشدو از فنون مربوط بظواهر دينى علم قرائت , تفسير , حديث , رجال , درايه , اصول , فقه ميباشد .
شيعه نيز بنوبت خود در تأ سيس و تنقيح اين علوم سهم بسزائى دارند بلكه مؤسس و مبتكر و مبتكر بسيارى از آنها شيعه بوده است چنانكه نحو ( دستور زبان عربى را )ابو الاسود دئلى كه از صحابه پيغمبر اكرم (ص ) و على (ع ) بود باملاء و راهنمائى حضرت على (ع ) تدوين نمود و يكى از بزرگترين مؤسسين (1) علوم فصاحت وبلاغت ( معانى و بيان و بديع ) صاحب بن عباد شيعى از وزراء آل بويه بود و اولين كتاب لغت (2) كتاب العين است كه تأ ليف دانشمند معروف خليل بن احمد بصرى شيعى است كه واضع علم عروض بوده است و هم در علم نحو استاد سيبويه نحوى ميباشد .
و قرائت عاصم (3) در قرآن به يك واسطه به على (ع ) و عبدالله بن عباس كه در تفسير مقدمترين صحابه شمرده ميشود شاگرد على عليه السلام ميباشد و مساعى اهل بيت (ع ) و شيعيان شان در حديث و فقه و اتصال فقهاء اربعه و غير آنهابامام پنجم و ششم شيعه معروف است و در اصول فقه نيز پيشرفت عجيبى كه در زمان وحيد بهبهانى ( متوفاى 1205 ) و بالاخص بدست شيخ مرتضى انصارى ( متوفاى سال1281 هجرى قمرى ) نصيب شيعه شده هرگز با اصول فقه اهل سنت قابل مقايسه نيست .

 

پاورقی

1 - وفيات ابن خلكان ص 78 - اعيان الشيعه ج 11 ص 231 .
2 - وفيات ص 190 - و اعيان الشيعه و ساير كتب تراجم .
3 - اتقان سيوطى .

شیعه در اسلام 36

 

12 - تعليم و تعلم عمومى در اسلام

 

تحصيل علم يكى از وظائف دينى اسلام است پيغمبر اكرم (ص ) ميفرمايد (1) طلب علم براى هر مسلمانى فريضه ( وظيفه واجب ) ميباشد و طبق اخبارى كه با شواهدقطعيه تأ ييد شده است مراد از اين علم دانستن اصول سه گانه اسلامى ( توحيد -نبوت - معاد ) با لوازم قريب آنها است و دانستن تفصيل احكام و قوانين اسلامى است براى هر فرد باندازه ابتلاء و احتياج وى .
البته روشن است كه تحصيل علم باصول دين , اگرچه با دليل اجمالى باشد براى همه ميسر و در خور توانائى است ولى تحصيل علم بتفصيل احكام و قوانين دينى ازراه استفاده و استباط فنى از مدارك اصلى كتاب و سنت ( فقه استدلالى ) كار همه كس نيست و تنها در خور توانائى برخى از افراد ميباشد و در اسلام حكم طاقت فرسا ( حرجى ) تشريع نشده است .
از اين روى تحصيل علم باحكام و قوانين دينى از راه دليل بطور واجب كفائى ببعضى از افراد كه توانائى و صلاحيت آنرا دارند اختصاص يافته و وظيفه بقيه افراد طبق قاعده عمومى وجوب رجوع جاهل به عالم ( قاعده رجوع بخبره ) آنستكه بافرادنامبرده (كه مجتهدين و فقهاء ناميده ميشوند) مراجعه كنند ( و اين مراجعه تقليد ناميده ميشود ) البته اين مراجعه و تقليد غير از تقليددر اصول معارف است كه بنص آيه كريمه ( و لا تقف ما ليس لك به علم ) ممنوع ميباشد .
(2) بايد دانست كه شيعه تقليد ابتدائى را به مجتهد ميت جايز نميداند يعنى كسيكه مسئله را از راه اجتهاد نميداند و طبق وظيفه دينى بايد از مجتهد تقليد كند نميتواند بنظر مجتهدى كه زنده نيست مراجعه كند مگر اينكه در همين مسئله بمجتهد زنده اى تقليد كرده باشد و پس از مرگ مرجع و مقلد خود بنظر وى باقى بمانداين مسئله يكى از عوامل مهمه زنده و تر و تازه ماندن فقه اسلامى شيعه است كه پيوسته افرادى در راه تحصيل اجتهاد تلاش كرده به كنجكاوى در مسائل فقهى ميپردازند لكن اهل سنت در اثر اجماعى كه در قرن پنجم هجرى بر لزوم اتباع مذهب يكى از فقهاء اربعه شان , ابو حنيفه , مالك , شافعى احمد بن حنبل ,نمودند اجتهاد آزاد را و همچنين تقليد غير يكى از اين چهار فقيه را جايز نميدانند و در نتيجه فقه شان در همان سطح تقريبا هزار و دويست سال پيش باقى مانده است و در اين اواخر جمعى از منفردين از اجماع نامبرده سر پيچيده باجتهاد آزاد ميپردازند .

پاورقی

1 - بحار ج 1 ص 55 .
2 - در اين مسائل ببحث اجتهاد و تقليد از علم اصول مراجعه شود .

شیعه در اسلام  35

 

11 - روش شيعه در عمل به حديث

 

حديثى كه بلاواسطه از زبان خود پيغمبر اكرم (ص ) يا ائمه اهل بيت (ع ) شنيده شود حكم قرآن كريم را دارد ولى حديثى كه با وسائط بدست ما ميرسد عمل شيعه در آن بترتيب زير است : در معارف اعتقادى كه بنص قرآن , علم و قطع لازم است بخبر متواتر يا خبرى كه شواهد قطعى بصحت آن در دست است عمل ميشود و بغير اين دو قسم كه خبر واحد ناميده ميشود , اعتبارى نيست .
ولى در استنباط (1) احكام شرعيه نظر بادله اى كه قائم شده علاوه بخبر متواتر و قطعى بخبر واحد نيز كه نوعا مورد وثوق باشد عمل ميشود .
پس خبر متواتر و قطعى پيش شيعه مطلقا حجت و لازم الاتباع است و خبر غير قطعى ( خبر واحد ) بشرط اينكه مورد وثوق نوعى باشد تنها در احكام شرعيه حجت ميباشد .

پاورقی

1 - بحث حجيت خبر واحد از علم اصول .

شیعه در اسلام 34

 

10 - تتمه بحث در حديث

 

اعتبار اصل حديث كه قرآن كريم آن را امضاء كرده است در ميان شيعه و سايرمسلمين جاى گفتگو نيست ولى در اثر تفريطى كه از ناحيه فرمانروايان صدراسلام در نگهدارى حديث و افراطى كه از ناحيه صحابه و تابعين در ترويج حديث بعمل آمد حديث به سرنوشت اسف آورى گرفتار شد .
از يكسوى خلفاء وقت از ثبت و كتابت حديث منع مينمودند و هر چه اوراق حديث بدست ميآوردند ميسوزانيدند و گاه از نقل حديث منع مينمودند از اين جهت بسيارى از حديث دستخوش تغيير و تحريف و فراموشى و نقل گرديد .
و از سوى ديگر صحابه پيغمبر اكرم (ص ) كه افتخار درك حضور و استماع حديث پيغمبر اكرم (ص ) را داشتند و مورد احترام خلفاء وقت و عموم مسلمانان بودند , بترويج حديث پرداختند و كار بجائى رسيد كه حديث به قرآن حكومت ميكرد وحتى گاهى حكم آيه با حديث فسخ ميشد (1) و بسيار اتفاق ميافتاد كه نقل يك حديث براى استماع يك حديث فرسنگها راه پيموده و رنج سفر بر خود هموار مينمودند .
گروهى از بيگانگان كه بلباس اسلام درآمده بودندو جمعى از دشمنان خانگى اسلام بوضع و تغيير حديث پرداختند و حديث را از اعتبار و وثوق انداختند .
(2) بهمين سبب دانشمندان اسلامى بفكر چاره افتاده دو علم رجال و دراية را وضع كردند تا حديث درست را از نادرست تميز دهند .
ولى شيعه گذشته از اينكه در تنقيح سند حديث ميكوشد مطابقت متن حديث را با قرآن در اعتبار آن لازم ميداند .
از طريق شيعه دراخبار زيادى ( 3) كه سند آنها قطعى است از پيغمبر اكرم و ائمه اهل بيت رسيده است كه حديثى كه مخالف قرآن كريم باشد ارزشى ندارد و حديثى را بايد معتبر شمردكه با قرآن موافقت داشته باشد .
بموجب اين اخبار شيعه باحاديثى كه مخالف قرآن است عمل نميكند و اخبارى كه (4) مخالفت و موافقت آنها معلوم نيست طبق دستور ديگرى كه ازائمه اهل بيت رسيده بياينكه رد كند يا قبول نمايدمسكوت عنه ميگذارد - البته در شيعه نيز اشخاصى پيدا ميشوند كه مانند گروهى از اهل سنت بهرحديثى كه بدستشان رسد , عمل ميكنند .

پاورقی

1 - مسئله فسخ قرآن بحديث يكى از مسائل علم اصول است و جمعى از علماء عامه بآن قائلند و از قضيه فدك نيز معلوم ميشود كه خليفه اول نيز بآن قائل بوده است .
2 - و گواه اين مطلب تأ ليفات زيادى است كه علماء در اخبار موضوعه كرده اند و همچنين در كتب رجال جماعتى از رواة را كذاب و وضاع معرفى نموده اند .
3 - بحار ج 1 ص 139 .
4 - بحار ج 1 ص 117 .

شیعه در اسلام 33

 

9 - تاويل قرآن

 

در صدر اسلام در ميان اكثريت تسنن معروف بود كه قرآن كريم را در جائى كه دليل باشد ميتوان از ظاهرش صرف كرده بمعنى خلاف ظاهر حمل كرد و معمولا معنى خلاف ظاهر (تأ ويل ) ناميده ميشد و آنچه در قرآن كريم بنام ( تأ ويل ) ذكر شده بهمين معنى تفسير ميگردد .
در كتاب مذهبى جماعت و همچنين در مناظره هاى مذاهب مختلفه كه بتحرير درآمده بسيار بچشم ميخورد كه در مسئله اى كه با اجماع علماء مذهب يا دليل ديگرى ثابت ميشود اگر با ظاهر آيه اى از آيات قرآنى مخالف باشد آيه را تأ ويل نموده بمعنى خلاف ظاهر حمل ميكنند و گاهى دو طرف متخاصم براى دو قول متقابل با آيات قرآنى احتجاج مينمايند و هر كدام از دو طرف آيه طرف ديگر را تأ ويل ميكند .
اين رويه كم و بيش بشيعه نيز سرايت نموده است و در برخى از كتب كلاميشان ديده ميشود .
ولى آنچه پس از تدبر كافى در آيات قرآنى و احاديث اهل بيت بدست ميآيد اين است كه قرآن كريم در لهجه شيرين و بيان روشن و رساى خود هرگز شيو لغز و معما پيش نگرفته و مطلبى را جز با قالب لفظى خودش بمردم القاء نكرده است و آنچه در قرآن كريم بنام ( تأ ويل ) ذكر شده است از قبيل مدلول لفظ نيست بلكه حقائق و واقعيتهائى است كه بالاتر از درك عامه بوده كه معارف اعتقادى و احكام عملى قرآن از آنها سرچشمه ميگيرد آرى همه قرن تأ ويل دارد و تأ ويل آن مستقيما از راه تفكر قابل درك نيست و از راه لفظ نيز قابل بيان نميباشد و تنها پيامبران و پاكان ازاولياء خدا كه از آلايشهاى بشريت پاكند , ميتوانند از راه مشاهده آنها را بيابند آرى تأ ويل قرآن روز رستاخيز براى همه مكشوف خواهد شد .
توضيح : بخوبى ميدانيم آنچه بشر را وادار بسخنگوئى و وضع لغت و استفاده ازالفاظ نموده همانا نيازمنديهاى اجتماعى مادى است بشر در زندگى اجتماعى خود ناگزير است كه منويات ومحتويات ضمير خود را به همنوعان خود بفهماند و درراه همين منظور از صدا و گوش استمداد جويد و گاهى كم و بيش از اشاره و چشم استفاده كند و از اينجاست كه در ميان شخص گنگ و نابينا هيچگونه تفاهم برقرار نميشود زيرا آنچه نابينا بزبان ميگويد گنگ نميشنود و آنچه گنگ باشاره ميفهماند نابينا نميبيند و از اين روى در وضع لغات و نام گذارى اشياء تأ مين نيازمندى مادى منظور بوده و براى چيزهائى و اوضاع و احوالى لفظ ساخته شده كه مادى و در دسترس حس يا نزديك بمحسوس ميباشد چنانكه ميبينيم در مواردى كه مخاطب ما يكى از حواس را فاقد است اگر بخواهيم از چيزهائى كه از راه همان حس مفقود درك ميشود , سخن بگوئيم دست بيك نوع تمثيل و تشبيه ميزنيم مثلا اگر بخواهيم بيك نابيناى مادر زاد از روشنائى و رنگ , يا به كودكى كه بحد بلوغ نرسيده از لذت عمل جنسى توصيف كنيم مقصود خود را با نوعى از مقايسه و تشبيه و آوردن مثل مناسب تأ ديه ميكنيم بنابراين اگر فرض كنيم در جهان هستى واقعيتهائى وجود دارد كه از ماده و آلايش ماده منزه است ( و واقع امر هم همين است ) و از گروه بشر در هر عصر يك يا چند تن انگشت شمار استعداد درك و مشاهده آنها را دارند , چنين چيزهائى از راه بيان لفظى و تفكر عادى قابل تفهيم و درك نخواهد بود و جز با تمثيل و تشبيه نميتوان بآنها اشاره كرد .
خداى متعال در كتاب خود ميفرمايد : ما اين كتاب را از قبيل لفظ خواندنى وعربى قرارداديم شايد شما آن را تعقل كنيد و بفهميد و تحقيقا مادر كتاب در نزد ما است بلند و محكم ميباشد : ( فهم عادى بآن نميرسد و در آن رخنه نميكند ) سوره زخرف آيه3 و4و نيز ميفرمايد ( تحقيقا اين كتاب قرآنى است گرامى دركتابى كه از انظار عادى پنهان است كسى بآن مس نميكند مگر پاك شدگان ) سوره واقعه آيه 79 و همچنين در حق پيغمبر اكرم (ص ) و اهل بيت وى ميفرمايد (خداى متعال ميخواهد از شما اهل بيت هرگونه پليدى را ببرد و شما را پاك گرداند ) سوره احزاب آيه 33 .
بدلالت اين آيات قرآن كريم از مرحله اى سرچشمه ميگيرد كه افهام مردم از رسيدن بانجا و نفوذ كردن در آنجا زبون است كسى را نميرسد كه كمترين دركى در آنجا داشته باشد جز بندگانى كه خدا آنان را پاك گردانيده است و اهل بيت پيغمبر اكرم (ص ) از آن پاكانند .
و در جاى ديگر ميفرمايد ( اينان كه ايمان بقرآن نميآورند تكذيب كردند چيزى را كه بعلم او احاطه نيافته اند و هنوز تأ ويل آن براى آنها مشهود نشده است ) يعنى روز قيامت كه حقايق اشياء بالعيان ديده ميشود سوره
يونس آيه 29 .
و باز درجاى ديگر ميفرمايد روزى كه تأ ويل قرآن ( همه قرآن ) مشهود ميشود كسانى كه آن را فراموش كرده بودند براستى دعوت نبوت اعتراف خواهند كرد سوره اعراف آيه 53 .

 

 

شیعه در اسلام 32

 

8 - ظاهر و باطن قرآن

چنانكه فهمیدیم قرآن كریم با بیان لفظى خود مقاصد دینى را روشن میكند ودستوراتى در زمینه اعتقاد و عمل بمردم میدهد ولى مقاصد قرآن تنها باین مرحله منحصر نیست بلكه در پناه همین الفاظ و در باطن همین مقاصد مرحله اى معنوى و مقاصد عمیق تر و وسیعتر قرار دارد كه خواص با دلهاى پاك خود میتوانند بفهمند .
پیغمبر اكرم (ص ) كه معلم خدائى قرآن است میفرماید : (1) قرآن ظاهرى انیق ( زیبا و خوش آیند ) و باطنى عمیق دارد و نیز میفرماید : (2) قرآن بطن دارد و بطنش نیز بطن دارد تا هفت بطن و در كلمات ائمه اهل بیت نیز از باطن قرآن بسیار نامبرده شده است .
(3) ریشه اصلى این روایات مثلى است كه خداى متعال در سوره رعد آیه 17 میزند خدایتعالى در این آیه افاضه هاى آسمانى را تشبیه فرموده ببارانى كه از آسمان نازل میشود و حیات زمین و اهل زمین بسته بآن است با آمدن باران سیل راه میافتد و مسیلهاى گوناگون هر كدام به اندازه ظرفیت خود از آن سیل برداشته جریان پیدا میكند روى سیل در جریان خود كفى پوشیده شده است ولى در زیر كف همان آب قرار دارد كه حیاتبخش و بحال مردم سودمند میباشد .
چنانكه این مثل اشاره میكند ظرفیت افهام مردم در فرا گرفتن این معارف آسمانى كه حیات بخش درون انسان هستند مختلف میباشد .
كسانى هستند كه جز بماده و زندگى مادى چند روزه این جهان گذران بچیزى اصالت نمیدهند و جز مشتهیات مادى بچیزى دل نمیبندند و جز محرومیتهاى مادى از چیزى نمیترسند , اینان با اختلاف مراتبى كه دارند حداكثر آنچه ازمعارف آسمانى بپذیرند این است كه اعتقادات اجمالى را باور كنند و دستورهاى عملى اسلام را بطور جمود اجراء مینمایند و بالاخره خداى یگانه را بامید ثواب اخروى یا از ترس عقاب اخروى بپرستند .
و كسانى هستند كه در اثر صفاى فطرت سعادت خودرا در دلبستگى بلذائذ گذران و زندگى چند روزه این جهان نمیبینند و سود و زیان و شیرین و تلخ این سرا پیش ایشان جز پندارى فریبنده نیست و یاد گذشتگان كاروان هستى كه كامروایان دیروز و افسانه هاى امروز میباشند درس عبرتى است كه پیوسته برایشان تلقین میشود .
اینان طبعا با دلهاى پاك خودشان متوجه جهان ابدیت میشوند و به نمودهاى گوناگون این جهان ناپایدار بنظر آیه و نشانه نگاه میكنند و هیچگونه اصالت و استقلالى بآنها نمیدهند .
آن وقت است كه از دریچه آیات و نشانه هاى زمینى و آسمانى نو و نامتناهى عظمت كبریاى خداى پاك را با درك معنوى مشاهده میكنند و دلهاى پاكشان یكجا شیفته درك رمزهاى آفرینش میشود و بجاى اینكه در چاله تنگ سود پرستى شخصى زندانى شوند در فضاى نامتناهى جهان ابدیت بپرواز در آمده اوج میگیرند .
وقتیكه از راه وحى آسمانى میشنوند كه خدایتعالى ازپرستش بتها نهى میكند و ظاهر آن مثلا نهى از سر فرود آوردن در برابر بت است , بسبب تجلیل از این نهى میفهمند كه غیر از خدا را نباید اطاعت كرد زیرا حقیقت اطاعت همان بندگى و سر فرود آوردن است و از آن بالاتر میفهمند كه از غیر خدا نباید بیم و امید داشت و از آن بالاتر میفهمند كه بخواستهاى نفس نباید تسلیم شد و از آن بالاتر میفهمند كه نباید بغیر خدا توجه نمود .
و همچنین وقتیكه از زبان قرآن میشنوند كه بنماز امر میكند و ظاهر آن بجا آوردن عبادت مخصوص است , بحسب باطن از آن میفهمند كه باید با دل و جان كرنش و نیایش خدا را كرد و از آن بالاتر میفهمند كه باید در برابر حق خود را هیچ شمرد و فراموش كرد تنها با یاد خدا پرداخت .
چنانكه پیداست معانى باطنى كه در دو مثال بالائى یادآورى شد مدلول لفظى امر و نهى نامبرده نیست ولى درك آنها براى كسى كه به تفكر وسیعترى پرداخته جهانبینى را بخودبینى ترجیح میدهد , اجتناب ناپذیر میباشد .

   با بیان گذشته معنى ظاهر و باطن قرآن روشن شد و نیز روشن شد كه باطن قرآن ظاهر آن را ابطال و الغاء نمیكند بلكه بمنزله روحى است كه جسم خود را حیات میبخشد و اسلام كه دینى است عمومى و ابدى و اصلاح جامعه بشرى را در درجه اول اهمیت قرار میدهد .
از قوانین ظاهرى خود كه مصلح جامعه میباشند , و از عقاید ساده خود كه نگهبان قوانین نامبرده هستند هرگز دست بردار نیست .
چگونه ممكن است جامعه اى بدستاویز اینكه دل انسان باید پاك باشد و ارزش براى عمل نیست با هرج و مرج زندگى كند و بسعادت برسد ؟و چگونه ممكن است كردار و گفتار ناپاك دلى پاك بپروراند یا از دل پاك كردار و گفتار ناپاك ترشح نماید ؟ خدایتعالى در كتاب خود میفرماید ( پاكان از آن پاكان و ناپاكان از آن ناپاكانند ) و میفرماید : زمین خوب نبات خود را خوب میرویاند و زمین بد جز محصول ناچیز نمیدهد : سوره اعراف آیه 58 از بیان گذشته روشن شد كه قرآن كریم ظاهر و باطن و باطنش نیز مراتب مختلفه دارد و حدیث نیز كه مبین مضون قرآن كریم است بهمان حال خواهد بود .

پاورقی

 

1 - تفسیر صافى ص 4 .
2 - سفینة البحار تفسیر صافى ص 15 و در تفاسسیر مرسلا از آنحضرت منقول است و در كافى و تفسیر عیاشى و معانى الاخبار روایاتى در این معنى نقل شده .
3 - بحار ج 1 ص 117 .

شیعه در اسلام31

 

7 - بحث مجدد در كتاب و سنت

 

كتاب خدا ( قرآن كريم ) مأ خذ اساسى هر گونه تفكر اسلامى است و اوست كه مآخذ ديگر دينى را اعتبار و حجيت ميدهد و از همين جهت بايد براى همگان قابل فهم باشد .
گذشته از اين كه خود قرآن كريم , خود را نور و روشن كننده همه چيز معرفى ميكند و هم در مقام تحدى از مردم درخواست ميكند كه در آيات آن تدبر كرده ببينند كه هيچگونه اختلاف و تناقض وجود ندارد و اگر ميتوانند , كتابى مانند آن بسازند و معارضه اش كنند .
روشن است كه اگر قرآن براى همگان قابل فهم نبود اينگونه خطابات مورد نداشت .
البته نبايد پنداشت كه اين مطلب ( كه قرآن بخودى خود براى همه قابل فهم است ) با مطلب سابق كه ( پيغمبر اكرم (ص ) و اهل بيت او در معاريف اسلامى كه در حقيقت مضامين قرآن كريم ميباشند , مراجع علمى هستند ) منافات دارد .
زيرا بخشى از معارف اسلامى كه احكام و قوانين شريعت ميباشد قرآن كريم تنها كليات آنها را متضمن است و روشن شدن تفاصيل آنها مانند احكام نماز و روزه و داد و ستد و ساير عبادات و معاملات بمراجعه سنت ( حديث اهل بيت ) متوقف است .
و بخشى ديگر كه معارف اعتقادى و اخلاقى است اگر چه مضامين و تفاصيل آنها قابل فهم عموم ميباشد ولى در درك معانى آنها روش اهل بيت را بايد اتخاذ نمود و هر آيه قرآنى را با آيات ديگر قرآنى توضيح داد و تفسير كرد نه برأ ى و نظر خود كه از عادات و رسوم معمولى براى ما دلنشين شده و با آن مأ نوس گرديده ايم .
على (ع ) ميفرمايد : (1) برخى از قرآن با برخى ديگر بسخن درآمده معنى خود را ميفهماند و بعضى از آن به بعضى ديگر گواهى ميدهد و پيغمبر اكرم (ص ) ميفرمايد (2) كه بخشى از قرآن بخش ديگر را تصديق ميكند و نيز ميفرمايد (3) هر كه قرآن را برأ ى خود تفسير كند براى خود در آتش جايگاه ميسازد .
مثالى ساده براى تفسير قرآن بقرآن : خداى تعالى در قصه عذاب قوم لوط در جائى ميفرمايد برايشان باران بد , بارانيديم (4) و در جاى ديگر اين كلمه را بكلمه اى ديگر تبديل كرده ميفرمايد برايشان سنگ بارانيديم (5) و از انضمام آيه دوم بآيه اول روشن ميشود كه مراد از باران بد سنگهاى آسمانى است كسى كه با نظر كنجكاوى و در احاديث اهل بيت و در رواياتى كه از مفسرين صحابه و تابعين در دست است , رسيدگى نمايد ترديد نميكند كه روش تقسير قرآن بقرآن تنها روش ائمه اهل بيت (ع ) ميباشد .

پاورقی

1 - نهج البلاغه خطبه 231 در پاورقى قرآن در اسلام نيز هست .
2 - در المنثور ج 2 ص 6 .
3 - تفسير صافى ص 8 بحار ج 19 ص 28 .
4 - سوره شعراء , آيه 127 .
5 - سوره حجر , آيه 74 .

 

 

شیعه در اسلام   30

 

 

6 - حديث صحابه

 

اما احاديثى كه از صحابه نقل ميشود اگر متضمن قول يا فعل پيغمبر اكرم (ص )باشد و مخالف با حديث اهل بيت نباشد قابل قبول است و اگر متضمن نظر و رأ ى خود صحابى باشد داراى حجيتى نيست و حكم صحابه مانند حكم ساير افراد مسلمانان است و خود صحابه نيز با يكنفر صحابى معامله يكنفر مسلمان ميكردند .

 

 

شیعه در اسلام  29

 

5 - طريق اولى - ظواهر دينى , اقسام ظواهر دينى

چنانچه گذشت قرآن كريم كه مأ خذ اساسى تفكر مذهبى اسلام است بظواهر الفاظ خود در برابر شنوندگان خود حجيت و اعتبار داده است و همان ظواهر آيات , بيان پيغمبر اكرم (ص ) را تالى بيان قرآن قرار ميدهد و مانند آن حجت ميسازد چنانكه ميفرمايد ( و انزلنا عليك الذكرلتبين للناس ما نزل اليهم ) سوره نحل آيه 44 و ميفرمايد ( هو الذى بعث فى الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة ) سوره جمعه آيه 2 و ميفرمايد ( لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنة ) سوره احزاب آيه 21 پر روشن است كه اگر گفتار و رفتارپيغمبر اكرم و حتى سكوت و امضاء آن حضرت براى ما , مانند قرآن حجت نبود آيات مذكوره مفهوم درستى نداشت پس بيان پيغمبر اكرم (ص ) براى كسانى كه از آن حضرت ميشنوند يا با نقل قابل اعتماد نقل ميشود حجت و لازم الاتباع است و همچنين (1) با تواتر قطعى از آن حضرت رسيده است كه بيان اهل بيت وى مانند بيان خودش ميباشد و بموجب اين حديث واحاديث نبوى قطعى ديگر بيان اهل بيت تالى بيان پيغمبر اكرم (ص ) ميباشد و اهل بيت در اسلام سمت مرجعيت علمى داشته در بيان معارف و احكام اسلام هرگز خطاء نميكند و بيان شان بطريق مشافهه يا نقل قابل اعتماد و حجت است .
از اين بيان روشن ميشود كه ظواهر دينى كه در تفكر اسلامى مدرك و مأ خذ ميباشددو گونه اند كتاب و سنت و مراد از كتاب ظواهر آيات كريمه قرآنى ميباشد و مراد از سنت حديثى است كه از پيغمبر اكرم (ص ) و اهل بيت (ع ) رسيده باشد .

پاورقی

1 - مدرك روايت در بخش اول گذشت .



 

شیعه در اسلام  28

 

4 - تفاوت در ميان سه طريق نامبرده

با بيان گذشته روشن شد كه قرآن كريم براى درك معارف دينى سه راه نشان داده است ظواهر دينى و عقل و اخلاص در بندگى كه موجب انكشاف حقايق و مشاهده باطنى آنها است ولى بايد دانست كه اين سه طريق از چند جهت با هم تفاوت دارند .
اولا - ظواهر دينى چون بياناتى هستند لفظى و بساده ترين زبانى القاء شده اند , دردسترس مردم قرار دارند و هر كس باندازه ظرفيت فهم خود از آنها بهره مند(1) ميشود بخلاف دو طريق ديگر كه اختصاص بگروه خاصى داشته همگانى نميباشند .
ثانيا - طريق ظواهر دينى راهى است كه با پيمودن آن ميتوان باصول و فروع معارف اسلامى پى برده و مواردى اعتقادى و عملى دعوت ( اصول معارف و اخلاق ) را بدست آورد بخلاف دو طريق ديگر زيرا اگر چه از راه عقل ميتوان مسائل اعتقادى و اخلاقى و كليات مسائل عملى ( فروع دين ) را بدست آورد ولى جزئيات احكام نظر باينكه مصالح خصوصى آنها در دسترس عقل قرار ندارند از شعاع عمل آن خارجند و همچنين راه تهذيب نفس چون نتيجه آن انكشاف حقايق ميباشدو آن علمى است خدادادى نميتوان نسبت به نتيجه آن و حقايقى كه با اين موهبت خدائى مكشوف و مشهود ميشوند , تحديدى قائل شد يا اندازه اى گرفت اينان چون از همه جا بريده اند و همه چيز را جز خدا فراموش كرده اند تحت ولايت و سرپرستى مستقيم خدا ميباشند و آنچه را ميخواهد ( نه آنچه خودشان ميخواهند ) برايشان مهشود ميشود .

پاورقی


1 - و از اين جا كه پيغمبر اكرم (ص ) در روايتى كه عامه و خاصه نقل كرده اند ميفرمايد:ما گروه پيامبران با مردم باندازه خرد ايشان سخن ميگوئيم بحار ج 1 ص 37 - اصول كافى ج 1 ص 203 .

شیعه در اسلام  27

 

3 - راههائى كه قرآن كريم براى تفكر مذهبى نشان ميدهد

سه طريق است

 

قرآن كريم در تعليمات خود براى رسيدن و درك نمودن مقاصد دينى و معارف اسلامى سه راه در دسترس پيروان خود قرار داده , بايشان نشان ميدهد .
ظواهر دينى وحجت عقلى و درك معنوى از راه اخلاص بنده گى .
توضيح اينكه ما ميبينيم قرآن كريم در بيانات خود همه مردم را طرف خطاب قرار داده گاهى بياينكه حجتى بگفته خود اقامه كند بلكه بمجرد اتكاء بفرمانروائى خدائى خود بپذيرفتن اصول اعتقادى مانند توحيد و نبوت و معاد و احكام عملى مانند نماز و روزه و غير آنها امر ميكند و در برخى از اعمال نهى مينمايد و اگر اين بيانات لفظى را حجيت نميداد هرگز از مردم پذيرش و فرمان بردارى آنها را نميخواست پس ناگزير بايد گفت اينگونه بيانات ساده قرآن راهى است براى فهم مقاصد دينى و معارف اسلامى .
ما اين بيانات لفظى را مانند ( آمنوا بالله و رسوله ) و( اقيموا الصلاة ) ظواهر دينى ميناميم .
و از سوى ديگر ميبينيم قرآن كريم در آيات بسيارى بسوى حجت عقلى رهبرى ميكند ومردم را به تفكر و تعقل و تدبر در آيات آفاق و انفس دعوت ميفرمايد و خود نيز در موارد احقاق حقايق باستدلال عقلى آزاد ميپردازد و حقا هيچ كتاب آسمانى علم ومعرفت برهانى را براى انسان مانند قرآن كريم نميشناسد .
قرآن كريم با اين بيانات اعتبار حجت عقلى و استدلال برهانى آزاد را مسلم ميشمارد يعنى نميگويد كه اول حقانيت معارف اسلامى را بپذيريد سپس باحتجاج عقلى پرداخته معارف نامبرده را از آنها استنتاج كنيد بلكه با اعتماد كامل بواقعيت خود ميگويد : باحتجاج عقلى پرداخته حقانيت معارف نامبرده را از آن دريابيد و بپذيريد و سخنانى كه از دعوت اسلامى ميشنويد تصديق آنها رااز آفرينش جهان كه گواهى است راستگوى بپرسيد و بشنويد و بالاخره تصديق و ايمان را از نتيجه دليل بدست آوريد نه اينكه اول ايمان بياوريد و بعد بقيدمطابقت آن دليل اقامه كنيد پس تفكر فلسفى نيز راهى است كه رسائى آن را قرآن كريم تصديق مينمايد , و از سوى ديگر ميبينيم قرآن كريم با بيانى جالب روشن ميسازد كه همه معارف حقيقيه از توحيد و خدا شناسى واقعى سرچشمه ميگيرد و استنتاج ميشود و كمال خدا شناسى از آن كسانى است كه خداوند آنان را از هر جاى جمع آورى كرده و براى خود اختصاص داده است .
آنان هستند كه خود را از همه كنار كشيده و همه چيز را فراموش كرده اند و در اثر اخلاص و بندگى همه قواى خود را متوجه عالم بالا ساخته ديده بنور پروردگار پاك روشن ساخته اند وبا چشم واقع بين حقايق اشياء و ملكوت آسمان و زمين را ديده اند زيرا در اثر اخلاص و بندگى بيقين رسيده اند و در اثر يقين ملكوت آسمان و زمين و زندگى جاودانى جهان ابديت برايشان مكشوف شده است .
با توجه در آيات كريمه ذيل اين مدعى كاملا روشن ميشود : ( و ما ارسلنا من قبلك من رسول الا نوحى اليه انه لا اله الا انا فاعبدون ) (1) انبياء آيه 25 و ميفرمايد - ( سبحان اللّه عما يصفون الا عباد اللّه المخلصلين ) (2) سوره صافات آيه 159 و ميفرمايد ( قل انما بشر مثلكم يوحى الى انما الهكم اله واحد فمن كان يرجوا لقاء ربه فليعمل عملا صالحا و لا يشرك بعبادة ربه احدا ) سوره كهف آيه 110 (3) و ميفرمايد ( و اعبد ربك حتى ياتيك اليقين ) سوره حجر آيه 99 (4) و ميفرمايد ( و كذلك نرى ابراهيم ملكوت السماوات و الارض و ليكون من الموقنين ) سوره انعام آيه 75 (5) و ميفرمايد ( كلا ان كتاب الابرار لفى عليين و ما ادريك ما عليون , كتاب مرقوم , يشهده المقربون ) (6) سوره مطففين آيه 21و ميفرمايد ( كلا لو تعلمون علم اليقين لترون الجحيم ) سوره تكاثر آيه 5 (7) پس يكى از راههاى درك معارف الهيه همان تهذيب نفس و اخلاص در بندگى است .

 

پاورقی

 

1 - از آيه فهميده ميشود كه پرستش در دين خدا فرع توحيد بر اساس آن تنظيم شده است .
2 - توصيف فرع درك است و از آيه فهميده ميشود كه جز مخلصين و پاك شدگان خدا بنحوى كه بايد شناخته شود نميشناسند و خدا از توصيف ديگران منزه است .
3 - از آيه فهميده ميشود كه براى لقاء حق جز توحيد و عمل صالح راهى نيست .
4 - از آيه فهميده ميشود كه پرستش واقعى خدا منتج يقين است .
5 - از آيه فهميده ميشود كه يكى از لوازم يقين مشاهده ملكوت آسمانها و زمين است .
6 - از آيات فهميده ميشود كه سرنوشت ابرار در كتابى است بنام عليين ( بسيار بلند ) كه مقربان خدا آنرا مشاهده ميكنند و ضمنا از لفظ يشهده پيدا است كه مراد كتاب مخطوط نيست بلكه عالم قرب و ارتقاء است .
7 - از آيه فهميده ميشود كه علم يقين مورث مشاهده سرانجام حال اشقياء كه جحيم ( جهنم ) ناميده ميشود , ميباشد .

شیعه در اسلام  25

بخش دوم : تفكر مذهبى شيعه

1 - معنى تفكر مذهبى 2 - مأ خذ اساسى تفكر مذهبى در اسلام 3 - راه و روشهائى كه اسلام براى تفكر مذهبى نشان ميدهد 4 - تفاوت در ميان اين سه طريق 5 - طريق اول ظواهر دينى , اقسام ظواهر دينى , قرآن و حديث پيغمبر اكرم و اهل بيت 6 - حديث صحابه 7 - بحث مجدد در كتاب و سنت 8 - ظاهر و باطن قرآن 9 - تأ ويل قرآن 10 - تتمه بحث در حديث 11 - روش شيعه در عمل بحديث 12 - تعليم و تعليم عمومى در اسلام 13 - شيعه و علوم نقليه :

 

1 - معنى تفكر مذهبى

 

تفكر مذهبى تفكر بحث و كنجكاوى را ميگوئيم كه ماده اى از مواد مذهبى را در تعاليم آن مذهب است نتيجه بدهد چنانكه تفكر رياضى مثلا تفكرى را ميگويندكه يك نظريه رياضى را نتيجه بدهد يا يك مسئله رياضى را حل كند .

 

شیعه در اسلام  24

 

شيعه در قرن 12-14 هجرى

 

انشعابات شيعه :

 

1 - اصل انشعاب و انقراض برخى از شعب .
2 – زيديه

3 - اسماعيليه و انشعابات شان

 4 - نزاريه و مستعليه و دروزيه و مقنعه

5 - شيعه دوازده امامى و فرقشان با زيديه و اسماعيليه

 6 - اشاره به تاريخچه شيعه دوازده امامى .

 

 

خلاصه تاريخچه شيعه دوازده امامى

 

چنانكه در فصول گذشته روشن شد اكثريت شيعه همان شيعه دوازده امامى بودند وهمان عده از دوستان و هواداران على عليه السلام بودند كه پس از رحلت پيغمبر اكرم (ص ) براى احياء حقوق اهل بيت , در خصوص خلافت و مرجعيت عليمى بانتقاد و اعتراض پرداختند و ازاكثريت مردم جدا شدند .
شيعه در زمان خلفاء راشدين ( 11 - 35 ه قمرى ) پيوسته زير فشار قرار داشتند و پس از آن در مدت خلافت بنياميه ( 40 - 132 ) هر گونه امن و مصونيت از جان و مالشان برداشته شده بود ولى هر چه فشار ستم و بيدادگرى برايشان بيشتر ميشد ,در عقيده خود استوارتر ميگشتند و مخصوصا از مظلوميت خود در پيشرفت عقيده بيشتر بهره ميبردند و از آن پس در اواسط قرن دوم كه خلفاء عباسى زمام حكومت اسلامى را بدست گرفتند , شيعه از فتورى كه در اين ميان پيدا شد نفسى تازه كرد ولى با مهلت كمى باز عرصه برايشان تنگ شد تا اواخر قرن سوم هجرى كه روز بروز تنگتر ميشد .
در اوايل قرن چهارم كه سلاطين با نفوذ آل بويه كه شيعه بودند روى كار آمدند شيعه قدرتى كسب كرد و تا حدود زيادى آزادى عمل يافت و به مبارزه علنى پرداخت و تاآخر قرن پنجم جريان كار بهمين ترتيب بود و در اوايل قرن ششم كه حمله مغول آغاز شد در اثر گرفتاريهاى عمومى و هم در اثر ادامه يافتن جنگهاى صليبى حكومتهاى اسلامى چندان فشار بعالم تشيع وارد نميساختند و مخصوصا شيعه شدن جمعى از سلاطين مغول در ايران , و حكومت سلاطين مرعشى در مازندران درقدرت و وسعت جمعيت شيعه كمك بسزائى نمود و در هر گوشه از ممالك اسلامى و خاصه در ايران تراكم ميليونها نفر شيعه را محسوس ساخت و اين وضع تا اواخر قرن نهم هجرى ادامه داشت و از حدود افتتاح قرن دهم هجرى در اثر ظهور سلطنت صفويه در ايران پهناور آن روز , مذهب شيعه رسميت يافت و تاكنون كه اواخر قرن14 هجرى ميباشد برسميت خود باقى است و بعلاوه در همه نقاط جهان ده ها ميليون شيعه زندگى ميكنند .

 

شیعه در اسلام  23

 

شيعه در قرن 12-14 هجرى

 

انشعابات شيعه :

1 - اصل انشعاب و انقراض برخى از شعب .
2 – زيديه

3 - اسماعيليه و انشعابات شان

 4 - نزاريه و مستعليه و دروزيه و مقنعه

5 - شيعه دوازده امامى و فرقشان با زيديه و اسماعيليه

 6 - اشاره به تاريخچه شيعه دوازده امامى .

 

 

شيعه دوازده امامى و فرق ايشان با زيديه و اسماعيليه

 

اكثريت شيعه كه اقليت هاى نامبرده از آن منشعب و جدا شده اند شيعه اماميه ودوازده امامى ناميده ميشوند و چنانكه گفتيم در آغاز پيدايش بعنوان انتقاد و اعتراض در دو مسئله اساسى از مسائل اسلامى پيدا شده اند بيآنكه در آئينى كه طبق تعليم پيغمبر اكرم (ص ) در ميان مسلمين معاصر آنحضرت بود سخنى داشته باشند و آن دو مسئله حكومت اسلامى و مرجعيت علمى بود كه شيعه آن را حق اختصاصى اهل بيت ميدانستند .
شيعه ميگفتند : خلافت اسلامى كه البته ولايت باطنى و پيشوائى معنوى لازم لاينفك آن است از آن على و اولاد على عليه السلام استكه بموجب تصريح خود پيغمبر اكرم (ص ) و ساير ائمه اهل بيت , دوازده تن ميباشند و ميگفتند : تعليمات ظاهرى قرآن كه احكام و قوانين شريعت ميباشند و در عين حال كه بحيات معنوى كامل نيز مشتملند داراى اصالت و اعتبارند و تا قيامت فسخ بردار نيستند و اين احكام و قوانين را از راه اهل بيت بايد بدست آورد و بس .
و از اينجا روشن ميشود كه : فرق كلى ميان شيعه دوازده امامى و شيعه زيدى اين است كه شيعه زيدى غالبا امامت را مختص به اهل بيت نميداند و عدد ائمه را بدوازده منحصر نميبيند و از فقه اهل بيت پيروى نميكند بر خلاف شيعه دوازده امامى .
و فرق كلى ميان شيعه دوازده امامى و شيعه اسماعيلى نيز اين است كه اسماعيليه معتقدند كه امامت بدور هفت گردش ميكند و نبوت در حضرت محمد (ص ) ختم نشده است و تغيير و تبديل در احكام شريعت بلكه ارتفاع اصل تكليف خاصه بقول باطنيه مانع ندارد بر خلاف شيعه دوازده امامى كه حضرت محمد (ص ) را خاتم الانبياء ميدانند و براى وى دوازده وصى و جانشين قائلند و ظاهر شريعت را معتبر غير قابل نسخ ميبيند و براى قرآن كريم هم ظاهر و هم باطن اثبات ميكنند .

خاتمه فصل :

شیعه در اسلام  22

 

شيعه در قرن 12-14 هجرى

 

انشعابات شيعه :

 

1 - اصل انشعاب و انقراض برخى از شعب .
2 – زيديه

3 - اسماعيليه و انشعابات شان

 4 - نزاريه و مستعليه و دروزيه و مقنعه

5 - شيعه دوازده امامى و فرقشان با زيديه و اسماعيليه

 6 - اشاره به تاريخچه شيعه دوازده امامى .

 

شیعه در اسلام    21

 

شيعه در قرن 12-14 هجرى

 

انشعابات شيعه :

 

1 - اصل انشعاب و انقراض برخى از شعب .
2 – زيديه

3 - اسماعيليه و انشعابات شان

 4 - نزاريه و مستعليه و دروزيه و مقنعه

5 - شيعه دوازده امامى و فرقشان با زيديه و اسماعيليه

 6 - اشاره به تاريخچه شيعه دوازده امامى .

 

 

3 - شيعه اسماعيليه و انشعاباتشان

 

شیعه در اسلام    20

 

شيعه در قرن 12-14 هجرى

 

انشعابات شيعه :

 

1 - اصل انشعاب و انقراض برخى از شعب .
2 – زيديه

3 - اسماعيليه و انشعابات شان

 4 - نزاريه و مستعليه و دروزيه و مقنعه

5 - شيعه دوازده امامى و فرقشان با زيديه و اسماعيليه

 6 - اشاره به تاريخچه شيعه دوازده امامى .

 

 

 نزاريه و مستعليه و دروزيه و مقنعه

 

 

عبيدالله مهدى كه سال 296 هجرى قمرى در افريقا طلوع كرد بطريق اسماعيليه بامامت خود دعوت كرد و سلطنت فاطمى را تأ سيس نمود پس از وى اعقابش مصر را دارالخلافه قرار داده تا هفت پشت بدون انشعاب سلطنت و امامت اسماعيليه را داشتند پس از هفتمين كه مستنصر بالله سعد بن على بود دو فرزند وى نزار و مستعلى سر خلافت و امامت منازعه كردند و پس از كشمكش بسيار و جنگهاى خونين مستعلى غالب شد و برادر خود نزار را دستگير نموده زندانى ساخت تا مرد .
در اثر اين كشمكش پيروان فاطميين دو دسته شدند نزاريه و مستعليه نزاريه گروندگان حسن صباح ميباشند كه از مقربان مستنصر بود و پس از مستنصر ,براى طرفدارى كه از نزار مينمود , بحكم مستعلى از مصر اخراج شد وى بايران آمده پس از چندى از قلعه الموت از توابع قزوين سر درآورد قلعه الموت و چند قلعه ديگر مجاور را تسخير كرد و بسلطنت پرداخت در آغاز كار بنزار دعوت كرد و پس از مرگ حسن سال 518 هجرى قمرى بزرگ اميد رود بارى و پس از وى فرزندش كيا محمد بشيوه و آئين حسن صباح سلطنت كردند و پس از وى فرزندش حسن على ذكره السلام پادشاه چهارم الموتى روش حسن صباح را كه نزارى بود برگردانيده به باطنيه پيوست .
تا هلاكو خان مغول بايران حمله كرد , وى قلاع اسماعيليه را فتح نمود و همه اسماعيليان را از دم شمشير گذرانيد بناى قلعه ها را نيز با خاك يكسان ساخت و پس از آن در سال 1255 هجرى آقا خان محلاتى كه از نزاريه بود در ايران بمحمد شاه قاجار ياغى شد و در قيامى كه در ناحيه كرمان نمود شكست خورده به بمبئى قرار كرد و دعوت باطنى نزارى را بامامت خود منتشر ساخت و دعوتشان تاكنون باقى است و نزاريه فعلا آقاخانيه ناميده ميشوند .
مستعليه - پيروان مستعلى فاطمى بودند كه امامتشان در خلفاء فاطمين مصر باقى ماند تا در سال 557 هجرى قمرى منقرض شدند و پس از چندى فرقه بهره در هند بهمان مذهب ظهور كدرند و تاكنون نيز ميباشند .
دروزيه - طائفه دروزيه كه در جبال دروز شامات ساكنند در آغاز كار پيروان خلفاء فاطميين مصر بودند تا در ايام خليفه ششم فاطمى دعوت نشتگين دروزى بباطنيه ملحق شدند دروزيه در الحاكم بالله كه باعتقاد ديگران كشته شده متوقف گشته ميگويند وى غيبت كرده و به آسمان بالا رفته و دوباره بميان مردم خواهد برگشت .
مقنعه - در آغاز پيروان عطاء مروى معروف به مقنع بودند كه طبق اظهار مورخين از اتباع ابو مسلم خراسانى بوده است و پس از ابو مسلم مدعى شد كه روح ابومسلم در وى حلول نموده است و پس از چندى دعوى پيغمبرى و سپس دعوى خدائى كرد و سرانجام در سال 163 در قلعه كيش از بلاد ماوراء النهر بمحاصره افتاد و چون بدستگيرى و كشته شدن خود يقين نمود آتش روشن كرده با چند تن از پيروان خود داخل آتش شده و سوخت پيروان عطاء مقنع پس از چندى مذهب اسماعيليه را اختيار كرده و بفرقه باطنيه ملحق شدند .
 
 
 
 

شیعه در اسلام  18

 

شيعه در قرن 12-14 هجرى

 

انشعابات شيعه :

 

1 - اصل انشعاب و انقراض برخى از شعب .
2 – زيديه

3 - اسماعيليه و انشعابات شان

 4 - نزاريه و مستعليه و دروزيه و مقنعه

5 - شيعه دوازده امامى و فرقشان با زيديه و اسماعيليه

 6 - اشاره به تاريخچه شيعه دوازده امامى .

 

2 - شيعه زيديه

 

زيديه پيروان زيد شهيد فرزند امام سجاد ميباشند .
زيد در سال 121 هجرى برخليفه اموى هشام ابن عبدالملك قيام كرد و گروهى بيعتش كردند و در جنگى كه درشهر كوفه ميان او و كسان خليفه درگرفت كشته شد .
وى پيش پيروان خود امام پنجم از امامان اهل بيت شمرده ميشود و پس از وى فرزندش يحيى بن زيد كه بر خليفه اموى وليد بن يزيد قيام كرده و كشته شد ,بجاى وى نشست و پس از وى محمد بن عبدالله و ابراهيم بن عبدالله كه بر خليفه عباسى منصور دوانقى شوريده و كشته گرديدند , براى امامت برگزيده شدند .
پس از آن تا زمانى امور زيديه غير منظم بود تا ناصر اطروش كه از اعقاب برادرزيد بود در خراسان ظهور كرد و در اثر تعقيب حكومت محل از آنجا فرار كرده بسوى مازندران كه هنوز اهالى آن اسلام را نپذيرفته بودند رفت و پس از سيزده سال دعوت جمع كثيرى را مسلمان كرده بمذهب زيديه درآورد سپس بدستيارى آنان ناحيه طبرستان را مسخر ساخته و بامامت پرداخت و پس از وى اعقاب او تا مدتى در آن سامان امامت كردند .
بعقيده زيديه هر فاطمى نژاد , عالم زاهد شجاع , سخى كه بعنوان قيام بحق خروج كند ميتواند امام باشد .
زيديه در ابتداء حال , مانند خود زيديه دو خليفه اول را ( ابوبكر و عمر ) جزو ائمه ميشمردند ولى پس از چندى جمعى از ايشان نام دو خليفه را از فهرست ائمه برداشتند ازعلى عليه السلام شروع كردند .
چهاربنا بآنچه گفته اند زيديه در اصول اسلام مذاق معتزله و در فروع , فقه ابيحنيفه رئيس يكى از مذهب اهل سنت را دارند .
اختلافات مختصرى نيز در پاره اى از مسائل در ميانشان هست (1)

 

پاورقی

.
1 - مطالب فصل از ملل و نحل شهرستانى و كامل ابن اثير مأ خوذ است .

 

 

 

 



 

شیعه در اسلام  17

 

 

شيعه در قرن 12-14 هجرى

انشعابات شيعه :

1 - اصل انشعاب و انقراض برخى از شعب .
2 – زيديه

3 - اسماعيليه و انشعابات شان

 4 - نزاريه و مستعليه و دروزيه و مقنعه

5 - شيعه دوازده امامى و فرقشان با زيديه و اسماعيليه

 6 - اشاره به تاريخچه شيعه دوازده امامى .

1 - اصل انشعاب

هر مذهبى يك رشته مسائلى ( كم يا زياد ) دارد كه اصول اوليه آن مذهب را تشكيل ميدهد و مسائلى ديگر كه در درجه دوم واقعند و اختلاف اهل مذهب در چگونگى مسائل اصلى وقوع آنها با حفظ اصل مشترك انشعاب ناميده ميشود .
انشعاب در همه مذاهب و خاصه در چهار دين آسمانى , كليمى و مسيحى و مجوسى واسلام و حتى در شعب آنها نيز وجود دارد .
مذهب شيعه در زمان سه پيشواى اول ازپيشوايان اهل بيت ( حضرت امير المؤمنين على و حسن بن على و حسين بن على عليهم السلام ) هيچگونه انشعابى نپذيرفت ولى پس از شهادت امام سوم اكثريت شيعه بامامت حضرت على بن حسين سجاد قائل شدند و اقليتى معروف به كيسانيه پسر سوم على (ع ) محمد بن حنفيه را امام دانستند و معتقد شدند كه محمد بن حنفيه پيشواى چهارم و همان مهدى موعود است كه در كوه رضوى غايب شده و روزى ظاهر خواهد شد .
پس از رحلت امام سجاد (ع ) اكثريت شيعه بامامت فرزند امام محمد باقر (ع )معتقد شدند و اقليتى به زيد شهيد كه پسر ديگر امام سجاد بود گرويدند و به زيديه موسوم شدند .
پس از رحلت امام محمد باقر شيعيان وى بفرزندش امام جعفر صادق (ع ) ايمان آوردند و پس از درگذشت آن حضرت , اكثريت فرزندش امام موسى كاظم (ع ) را امام هفتم دانستند و جمعى اسماعيل پسر بزرگ امام ششم را كه در حال حيات پدر بزرگوار خود درگذشته بود امام گرفتند و از اكثريت شيعه جدا شده بنام اسماعيليه معروف شدند و بعضى پسر ديگر آن حضرت عبدالله افطح و بعضى فرزند ديگرش محمد را پيشوا گرفتند و بعضى در خود آن حضرت توقف كرده آخرين امامش پنداشتند .
پس از شهادت امام موسى كاظم (ع ) اكثريت شيعه فرزندش امام رضا (ع ) را امام هشتم دانستند و برخى در امام هفتم توقف كردند كه به واقفيه معروفند .
ديگر پس از امام هشتم تا امام دوازدهم كه پيش اكثريت شيعه مهدى موعود است انشعاب قابل توجهى بوجود نيامده و اگر وقايعى نيز در شكل انشعاب پيش آمده چندروز پيش نپائيده و خود بخود منحل شده است مانند اينكه جعفر فرزند امام دهم پس از رحلت برادر خود ( امام يازدهم ) دعوى امامت كرد و گروهى بوى گرويدند ولى پس از روزى متفرق شدند و جعفر نيز دعوى خود را تعقيب نكرد و همچنين اختلافات ديگرى در ميان رجال شيعه در مسائل علمى كلامى و فقهى وجود دارد كه آنها را انشعاب مذهبى نبايد شمرد .
فرقه هاى نامبرده كه منشعب شده و در برابر اكثريت شيعه قرار گرفته اند در اندك زمانى منقرض شدند جز دو فرقه زيديه و اسماعيليه كه پايدار مانده اند و هم اكنون گروهى از ايشان در مناطق مختلف زمين مانند يمن و هند و لبنان و جاهاى ديگرزندگى ميكنند .
از اين روى تنها بذكراين دو طائفه با اكثريت شيعه كه دوازده امامى ميباشند اكتفا ميشود .

Busard Saint-Martin © Johann Friedrich Naumann

 

شیعه در اسلام  16

در سه قرن اخير پيشرفت مذهبى شيعه بهمان شكل طبيعى سابقش بوده است و فعلاكه اواخر قرن چهاردهم هجرى است تشيع در ايران مذهب رسمى عمومى شناخته ميشود و همچنين در يمن و در عراق اكثريت جمعيت را شيعه تشكيل ميدهد و در همه ممالك مسلمان نشين جهان كم و بيش شيعه وجود دارد و روى هم رفته در كشورهاى مختلف جهان نزديك بصد ميليون شيعه زندگى ميكند .

 

 

شیعه در اسلام  15

 

شيعه در قرن 10-11 هجرى

 

سال 906 هجرى جوان سيزده ساله اى از خانواده شيخ صفى اردبيلى متوفاى 735 هجرى كه از مشايخ طريقت در شيعه بود با سيصد نفر درويش از مريدان پدرانش بمنظورايجاد يك كشور مستقل و مقتدر شيعه از اردبيل قيام كرده شروع بكشور گشائى و برانداختن آئين ملوك الطوايفى ايران نمود و پس از جنگهاى خونين كه با پادشاهان محلى و مخصوصا با پادشاهان آل عثمان كه زمام امپراطورى عثمانى را در دست داشتند , موفق شدند كه ايران قطعه قطعه را بشكل يك كشور درآورده و مذهب شيعه را در قلمرو حكومت خود رسميت دهد (1) پس از درگذشت شاه اسماعيل صفوى پادشاهان ديگرى از سلسله صفوى تا اواسط قرن دوازدهم هجرى سلطنت كردند و يكى پس از ديگرى رسميت مذهب شيعه اماميه را تأ ييد و تثبيت نمودند حتى در زمانى كه در اوج قدرت بودند ( زمان شاه عباس كبير ) توانستند وسعت ارضى كشور وآمار جمعيت را به بيش از دو برابر ايران كنونى ( سال هزار و سيصد و هشتاد وچهار هجرى قمرى ) برسانند (2) گروه شيعه در اين دو قرن و نيم تقريبا در ساير نقاط كشورهاى اسلامى بهمان حال سابق با افزايش طبيعى خود باقى بوده است .

 

 

پاورقی

1 - روضة الصفا و حبيب السير و غيره .
2 - روضة الصفا و حبيب السير .

 

 

شيعه در اسلام    14

 

شيعه در قرن نهم هجرى

 

 

از قرن پنجم تا اواخر قرن نهم شيعه بهمان افزايش كه در قرن چهارم داشت ادامه ميداد و پادشاهانى نيز كه مذهب شيعه داشتند بوجود آمده از تشيع ترويج مينمودند .
در اواخر قرن پنجم هجرى دعوت اسماعيليه در قلاع الموت ريشه انداخت و اسماعيليه نزديك بيك قرن و نيم در وسط ايران در حال استقلال كامل ميزيستند (1) و سادات مرعشى در مازندران سالهاى متمادى سلطنت كردند (2) شيعه را اختيار كرد و اعقاب او از پادشاهان شاه خدابنده از پادشاهان مغول مذهب مغول ساليان دراز در ايران سلطنت كردند و از تشيع ترويج ميكردند و همچنين سلاطين آق قويونلو و قره قويونلو كه در تبريز حكومت ميكردند (3) و دامنه حكمرانيشان تا فارس و كرمان كشيده ميشد و همچنين حكومت فاطميين نيز ساليان دراز در مصر برپا بود .
البته قدرت مذهبى جماعت با پادشاهان وقت تفاوت ميكرد چنانكه پس از برچيده شدن بساط فاطميين و روى كار آمدن سلاطين آل ايوب صفحه برگشت و شيعه مصر و شامات , آزادى مذهبى را بكلى از دست دادند و جمع كثيرى از تشيع از دم شمشير گذشتند (4)و از آن جمله شهيد اول محمد بن محمد مكى , يكى از نوابغ فقه شيعه سال 786 هجرى در دمشق بجرم تشيع كشته شد (5) و همچنين شيخ اشراق شهاب الدين سهروردى در حلب بجرم فلسفه قتل رسيد (6) روى هم رفته در اين پنج قرن شيعه از جهت جمعيت در افزايش و از جهت قدرت و آزادى مذهبى تابع موافقت و مخالفت سلاطين وقت بوده اند و هرگز در اين مدت مذهب تشيع در يكى از كشورهاى اسلامى , مذهب رسمى اعلام نشده بود .
 
 

پاورقی

 

1 - بتواريخ كامل و روضة الصفا و حبيب السير مراجعه شود .
2 - تاريخ كامل و ابيالفداء ج 3
 3 - تايخ حبيب السير
 4 - تاريخ حبيب السير و ابى الفداء و غير آنها
 5 - روضات الجنات و رياض العلماء به نقل ريحانة الادب ج 2 ص 365
6 - روضات و كتاب مجالس و وفيات الاعيان
 

 

 

شيعه در اسلام    13

شيعه در قرن چهارم هجرى

 

در قرن چهارم هجرى عواملى بوجود آمد كه براى وسعت يافتن تشيع و نيرومند شدن شيعه كمك بسزائى ميكرد از آن جمله سستى اركان خلافت بنيعباس و ظهور پادشاهان آل بويه بود .
پادشاهان آل بويه كه شيعه بودند كمال نفوذ را در مركز خلافت كه بغداد بود و همچنين در خود خليفه داشتند (91) و اين قدرت قابل توجه به شيعه اجازه ميداد كه در برابر مدعيان مذهبى خود كه پيوسته باتكاء قدرت خلافت آنان را خورد ميكردند , قد علم كرده آزادانه به تبليغ مذهب بپردازند .
چنانكه مورخين گفته اند در اين قرن همه جزيرة العرب يا قسمت معظم آن باستثناى شهرهاى بزرگ , شيعه بودند و با اين وصف برخى از شهرها نيز مانند هجر و عمان و صعده در عين حال شيعه بودند .
در شهر بصره كه پيوسته مركز تسنن بود و با شهركوفه كه مركز تشيع شمرده ميشد رقابت مذهبى داشت , عده اى قابل توجه شيعه بودند و همچنين در طرابلس و نابلس و طبريه و حلب و هرات شيعه بسيار بود و اهوازو سواحل خليج فارس از ايران مذهب شيعه داشت (92) در آغاز اين قرن بود كه ناصر اطروش پس از سالها تبليغ كه در شمال ايران بعمل آورد بناحيه طبرستان استيلاء يافت و سلطنت تأ سيس كرد كه تا چند پشت ادامه داشت و پيش ازاطروش نيز حسن بن زيد علوى سالها در طبرستان سلطنت كرده بود (93)در اين قرن فاطميين كه اسماعيلى بودند بمصر دست يافتند و سلطنت دامنه دارى (296-527) تشكيل دادند (94) بسيار اتفاق ميافتاد كه در شهرهاى بزرگ مانند بغداد و بصره و نيشابور كشمكش وزد و خورد و مهاجمه هائى ميان شيعه و سنى در ميگرفت و در برخى از آنها شيعه غلبه ميكرد و از پيش ميبرد .

 

 

پاورقی

91 - بتواريخ مراجعه شود .
92 - الحضارة الاسلاميه ج 1 ص 97 .
93 - مروج الذهب ج 4 ص 373 الملل و النحل ج 1 ص 254 .
94 - تاريخ ابيالفداء ج 2 ص 63 و ج 3 ص 50 .

 

شيعه در اسلام  12

 

شيعه در قرن سوم هجرى

 

 

 

پاورقی

 

 

 

شیعه در اسلام   11

 

شيعه در قرن دوم هجرى

 

 

، در اواخر ثلث اول قرن دوم هجرى بدنبال انقلابات و جنگهاى خونينى كه در اثر بيدادگرى وبد رفتاريهاى بنياميه در همه جا كشورهاى اسلامى ادامه داشت دعوتى نيز بنام اهل بيت پيغمبر اكرم در ناحيه خراسان ايران پيدا شده متصدى دعوت ابو مسلم مروزى سردار ايرانى بود كه بضرر خلافت اموى قيام كرد و شروع به پيشرفت نمود تا دولت اموى را برانداخت (1) اين نهضت و انقلاب اگر چه از تبليغات عميق شيعه سرچشمه ميگرفت و كم و بيش عنوان خونخواهى شهداء اهل بيت را داشت و حتى ازمردم براى يكمرد پسنديده از اهل بيت ( سربسته ) بيعت ميگرفتند با اينهمه بدستور مستقيم يا اشاره پيشوايان شيعه نبود بگواهى اينكه وقتى كه ابو مسلم بيعت خلافت را بامام ششم شيعه اماميه در مدينه عرضه داشت وى جدا رد كرد و فرمود تو از مردان من نيستى و زمان نيز زمان من نيست (2) بالاخره بنيعباس بنام اهل بيت خلافت را ربودند (3) و در آغاز كار روزى چند بمردم علويين روى خوش نشان دادندحتى بنام انتقام شهداء علويين , بنياميه را قتل عام كردند و قبور خلفاء بنياميه را شكافته هر چه يافتند آتش زدند (4) ولى ديرى نگذشت كه شيوه ظالمانه بنياميه را پيش گرفتند و در بيدادگرى و بيبند و بارى هيچگونه فرو گذارى نكردند .
ابو حنيفه رئيس يكى از چهار مذهب اهل تسنن بزندان منصور رفت (5) و شكنجه ها ديد و ابن حنبل رئيس يكى از چهار مذهب , تازيانه خورد (6) و امام ششم شيعه اماميه پس از آزار و شكنجه بسيار با سم درگذشت (7) و علويين را دسته دسته گردن ميزدند يا زنده زنده دفن ميكردند يا لاى ديوار يا زير ابنيه دولتى ميگذاشتند .
هارون خليفه عباسى كه در زمان وى امپراطورى اسلامى باوج قدرت و وسعت خود رسيده بود و گاهى خليفه بخورشيد نگاه ميكرد و آنرا مخاطب ساخته ميگفت بهر كجا ميخواهى بتاب كه بجائى كه از ملك من بيرون است نخواهى تافت از طرفى لشكريان وى در خاور و باختر جهان پيش ميرفتند ولى از طرفى در جسر بغداد كه در چند قدمى قصر خليفه بود بياطلاع و اجازه خليفه , مأ مور گذاشته از عابرين حق عبور ميگرفتند حتى روزى خود خليفه كه ميخواست از جسر عبور كند جلوش را گرفتند حق العبورمطالبه كردند (8) يك مغنى با خواندن دو بيت شهوت انگيز امين خليفه عباسى را سر شهوت آورد امين سه ميليون درهم نقره بوى بخشيد مغنى از شادى خود را بقدم خليفه انداخته گفت : يا امير المؤمنين اينهمه پول را بمن ميبخشى ؟ خليفه در پاسخ گفت اهميتى ندارد ما اين پول را از يك ناحيه ناشناخته كشور ميگيريم (9) ثروت سرسام آورى كه همه ساله از اقطار كشورهاى اسلامى بعنوان بيت المال مسلمين بدارالخلافه سرازير ميشد بمصرف هوسرانى و حق كشى خليفه وقت ميرسيد .
شماره كنيزان پريوش و دختران و پسران زيبا در دربار خلفاء عباسى بهزاران ميرسيد .
وضع شيعه از انقراض دولت اموى و روى كار آمدن بنى عباس كوچكترين تغييرى پيدانكرد جز اينكه دشمنان بيدادگر وى تغيير اسم دادند .

 

پاورقی


1 - يعقوبى ج 3 ص 79 ابوالفداء ج 1 ص 208 و تواريخ ديگر .
2 - يعقوبى ج 3 ص 86 , مروج الذهب ج 3 ص 268 .
3 - يعقوبى ج 3 ص 86 مروج الذهب ج 3 ص 270 .
4 - يعقوبى ج 3 ص 91-96 ابيالفداء ج 1 ص 212 .
5 - تاريخ ابيالفداء ج 2 ص 6 .
6 - يعقوبى ج 3 ص 198 , ابى الفداء ج 2 ص 33 .
7 - كتاب بحار ج 12 احوالات حضرت صادق (ع ) .
8 - قصه جسر بغداد .
9 - كتاب آغانى ابى الفرج قصه امين .

 

شيعه در اسلام   11

استقرار سلطنت بنى اميه

 

 

سال شصت هجرى قمرى معاويه درگذشت و پسرش يزيد طبق بيعتى كه پدرش از مردم براى وى گرفته بود زمام حكومت اسلامى را در دست گرفت .
يزيد بشهادت تاريخ هيچگونه شخصت دينى نداشت .
جوانى بود حتى در زمان حيات پدر اعتنائى باصول و قوانين اسلام نميكرد و جز عياشى و بيبند و بارى و شهوت رانى سرش نميشد و در سه سال حكومت خود فجايعى راه انداخت كه در تاريخ ظهور اسلام با آنهمه فتنه ها كه گذشته بود سابقه نداشت .
سال اول , حضرت حسين بن على (ع ) را كه سبط پيغمبر اكرم (ص ) بود با فرزندان و خويشان و يارانش با فجيعترين وضعى كشت و زنان و كودكان و اهل بيت پيغمبررا بهمراه سرهاى بريده شهداء در شهرها گردانيد (1) و در سال دوم مدينه را قتل عام كرد و خون و مال و عرض مردم را سه روز با لشكريان خود مباح ساخت (2) و سال سوم كعبه مقدسه را خراب كرده و آتش زد (3) و پس از يزيد آل مروان از بنياميه زمام حكومت اسلامى را بتفصيلى كه در تواريخ ضبط شده در دست گرفتند حكومت اين دسته يازده نفرى كه نزديك بهفتاد سال ادامه داشت روزگار تيره وشومى براى اسلام و مسلمين بوجود آوردكه در جامعه اسلامى جر يك امپراطورى عربى استبدادى كه نام خلافت اسلامى بر آن گذاشته شده بود حكومت نميكردو در دوره حكومت اينان كار بجائى كشيد كه خليفه وقت كه جانشين پيغمبر اكرم (ص ) و يگانه حامى دين شمرده ميشد بيمحابا تصميم گرفت بالاى خانه كعبه غرفه اى بسازد تا درموسم حج در آنجا مخصوصا بخوش گذرانى بپردازد .
(4) خليفه وقت قرآن كريم را آماج تير قرار داد و در شعرى كه خطاب بقرآن انشاء كرد گفت : روز قيامت كه پيش خداى خود حضور مييابى بگوى خليفه مرا پاره كرد .
(5) البته شيعه كه اساسا اختلاف نظر اساسيشان با اكثريت تسنن در سر دو مسئله خلافت اسلامى و مرجعيت دينى بود , در اين دوره تاريك روزگارى تلخ و دشوارى ميگذرانيدند ولى شيوه بيدادگرى و بيبند و بارى حكومتهاى وقت و قيافه مظلوميت وتقوى و طهارت پيشوايان اهل بيت آنان را روز بروز در عقايدشان استوارتر ميساخت و مخصوصا شهادت دلخراش حضرت حسين پيشواى سوم شيعه در توسعه يافتن تشيع و بويژه در مناطق دور از مركز خلافت مانند عراق و يمن و ايران كمك بسزائى كرد .
گواه اين سخن اينست كه در زمان امامت پيشواى پنجم شيعه كه هنوز قرن اول هجرى تمام نشده و چهل سال از شهادت امام سوم نگذشته بود بمناسبت اختلال و ضعفى كه درحكومت اموى پيدا شده بود شيعه از اطراف كشور اسلامى مانند سيل بدور پيشواى پنجم ريخته باخذ حديث و تعلم معارف دينى پرداختند (6) هنوز قرن اول هجرى تمام نشده بود كه چند نفر از امراء دولت شهر قم را در ايران بنياد نهاد و شيعه نشين كردند (7) ولى در عين حال شيعه بحسب دستور پيشوايان خود در حال تقيه و بدون تظاهر بمذهب زندگى ميكردند .
بارها در اثر كثرت فشار سادات علوى بر ضد بيدادگريهاى حكومت قيام كردند ولى شكست خوردند و بالاخره جان خود را در اين راه گذاشتند و حكومت بيپرواى وقت در پايمال كردن شان فرو گذارى نكرد جسد زيد را كه پيشواى شيعه زيديه بود از قبر بيرون آورده بدار آويختند و سه سال بر سر دار بود پس از آن پائين آورده و آتش زدند و خاكسترش را بباد دادند (8) بنحوى كه اكثريت شيعه معتقدند امام چهارم و پنجم نيز بدست بنياميه با سم درگذشته اند (9) و درگذشت امام دوم و سوم نيز بدست آنان بود .
فجايع اعمال امويان بحدى فاش و بيپرده بود كه اكثريت اهل تسنن با اينكه خلفاء را عموما مفترض الطاعه ميدانستند ناگزير شده خلفاء را بدو دسته تقسيم كردند .
خلفاء راشدين كه چهار خليفه اول پس از رحلت پيغمبر اكرم ميباشد ( ابوبكر وعمر و عثمان و على ) و خلفاء غير راشدين كه از معاويه شروع ميشود .
امويين در دوران حكومت خود در اثر بيدادگرى و بيبند و بارى باندازه اى نفرت عمومى را جلب كرده بودند كه پس از شكست قطعى و كشته شدن آخرين خليفه اموى دو پسر وى با جمعى از خانواده خلافت از دار الخلافه گريختند و بهر جا روى آوردند پناهشان ندادند بالاخره پس از سرگردانيهاى بسيار كه در بيابانهاى نوبه و حبشه و بجاوه كشيدند و بسيارى از ايشان از گرسنگى و تشنگى تلف شدند , بجنوب يمن درآمدند وبدريوزگى خرج راهى از مردم تحصيل كرده در ذى حمالان عازم مكه شدند و آنجا در ميان مردم ناپديد گرديدند .
(10)

 

پاورقی

1 - يعقوبى ج 2 ص 216 ابوالفداء ج 1 ص 190 مروج الذهب جلد 3 ص 64 و تواريخ ديگر .
2 - تاريخ يعقوبى ج 2 ص 243 ابوالفداء ج 1 ص 192 مروج الذهب ج 3 ص 78 .
3 - يعقوبى ج 2 ص 224 ابيالفداء ج 1 ص 192 مروج الذهب ج 3 ص 81 .
4 - وليد بن يزيد . تاريخ يعقوبى ج 3 ص 73 .
5 - وليد بن يزيد . مروج الذهب ج 3 ص 228 .
6 - بحث امام شناسى همين كتاب .
7 - معجم البلدان ماده ( قم ) .
8 - مروج الذهب ج 3 ص 217-219 يعقوبى ج 3 ص 66 .
9 - كتاب بحار ج 12 و ساير مدارك شيعه .
10 - تاريخ يعقوبى ج 3 ص 84 .