بخش سوم

اعتقادات اسلامى از نظر شيعه دوازده امامى

خدا شناسى

صفات فعل

صفات (علاوه بر آنچه گذشت) با انقسام ديگرى منقسم مى‏شوند به صفات ذات و صفات فعل.توضيح اينكه:صفت گاهى با خود موصوف قائم است مانند حيات و علم و قدرت كه با شخص انسان زنده و دانا و توانا قائم هستند و ما مى‏توانيم انسان را به تنهايى با آنها متصف فرض كنيم اگر چه غير از وى چيز ديگر فرض نكنيم و گاهى تنها با موصوف قائم نيست و موصوف براى اينكه با آن صفت متصف شود،نيازمند تحقق چيز ديگرى است مانند نويسندگى و سخنگويى و خواستارى و نظاير آنها،زيرا انسان وقتى مى‏تواند نويسنده باشد كه دوات و قلم و كاغذ مثلا فرض شود و وقتى سخنگو مى‏شود كه شنونده‏اى فرض شود و وقتى خواستار مى‏شود كه‏خواستنى وجود داشته باشد و تنها فرض انسان در تحقق اين صفات،كافى نيست.

از اينجا روشن مى‏شود كه صفات حقيقى خداى متعال (چنانكه گذشت عين ذاتند) تنها از قسم اول مى‏باشند و اما قسم دوم كه در تحقق آنها پاى غير در ميان است و هر چه غير اوست آفريده او و در پيدايش پس از اوست،صفتى را كه با پيدايش خود به وجود مى‏آورد نمى‏شود صفت ذات و عين ذات خداى متعال گرفت.

صفاتى كه براى خداى متعال بعد از تحقق آفرينش،ثابت مى‏شود مانند آفريدگار،كردگار،پروردگار،زنده كننده،ميراننده،روزى دهنده و نظاير آنها عين ذات نيستند بلكه زايد بر ذاتند و صفت فعلند .

مراد از«صفت فعل»اين است كه پس از تحقق فعل،معناى صفت از فعل گرفته شود نه از ذات،مانند آفريدگار كه پس از تحقق آفرينش از آفريده‏ها آفريدگار بودن خداى متعال مأخوذ و مفهوم مى‏شود و با خود آفريده‏ها قائم است نه با ذات مقدس خداى متعال تا ذات با پيدايش صفت از حالى به حالى تغيير كند.

شيعه دو صفت اراده و كلام را به معنايى كه از لفظ آنها فهميده مى‏شود (اراده به معناى خواستن،«كلام»يعنى كشف لفظى از معنا) صفت فعل مى‏دانند (۱) و معظم اهل سنت آنها را به معناى علم گرفته وصفت ذات مى‏شمارند.

پى‏نوشتها:

۱ - امام ششم مى‏فرمايد:«خدا پيوسته در ذات خود«عالم»بود در حالى كه معلومى نبود و«قادر»بود در حالى كه مقدورى نبود».راوى گويد گفتم:و«متكلم»بود؟فرمود:«كلام،حادث است،خدا بود و«متكلم»نبود پس از آن كلام را احداث و ايجاد كرد»، (بحار،ج 2،ص 147)و امام هشتم (ع) مى‏فرمايد:«اراده از مردم ضمير است و پس از آن فعل پيدا مى‏شود و از خدا احداث و ايجاد اوست و بس،زيرا خدا مانند ما تروى و هم (قصد) و تفكر ندارد»، (بحار،چاپ كمپانى،ج 2،ص 144)