دعای روز شانزدهم رمضان


خاطرات امام خميني و نمازجهاد با نفس 5

اهميت نماز اول وقت :


روزي كه شاه فرار كرد، تمام نمايندگان رسانه‏هاي گروهي دنيا در «نوفل لوشاتو» با حضرت امام برنامه مصاحبه داشتند. شايد 150 شبكه تلويزيوني در سراسر دنيا به طور مستقيم اين برنامه را پخش مي‏كردند، زيرا يكي از بزرگترين رويدادهاي تاريخ انقلاب به وقوع پيوست. همه مي‏خواستند نظر امام را بدانند. ايشان چند دقيقه صحبت كردند، بعد از من سؤال كردند ظهر شده‏است؟ گفتم: همين الآن ظهر شد. امام گفتند: والسلام عليكم و رحمة‏الله. در آن لحظه ايشان، موضوع به آن اهميّت را به خاطر اقامه‏نماز در اول وقت رها كردند. در شرايطي كه رسانه‏هاي بيگانه براي ميليون‏ها بيننده خود در حال ارسال خبر و مصاحبه امام بودند، امام اقامه نماز در اول وقت را بر ادامه مصاحبه ترجيح دادند.


(خاطرات يادگار امام، ص 166 ـ 167)

خاطرات امام خميني و نمازجهاد با نفس 4

تهجّد و كرامت


مسافرت‏هايي با ايشان كرديم، و خدا مي‏داند در مسافرت مشهد، يك اخلاق پدرانه‏اي نسبت به ما مبذول داشتند، كه هر وقت يادمان مي‏آيد، شرمنده آن روزگارهايي هستيم كه در خدمتشان به ارض اقدس مشرف بوديم. در آن زمان قسمت‏هايي از ايران، زير نظر دولت‏هاي شوروي و آمريكا و انگلستان بود. وقتي از ارض اقدس برمي‏گشتيم، در بين راه
روس‏ها براي بازرسي جلوي ماشين ما را گرفتند. همگي پياده شديم و چون امام از اول تكليف مراقب تهجد نماز شب بودند، و اين عمل صد درصد از ايشان ترك نشده، بعد از پياده شدن، خواستند كه نماز شب بخوانند، آنجا هم كه وسط بيابان بود و آبي وجود نداشت.
يك وقت نگاه كرديم كه آبي جاري شد. ايشان آستين بالا زد و وضو گرفت. بعدا نفهميديم كه تا ايشان نمازش تمام شد، آب بود يا نبود.
به هر حال ما در آن سفر ، يك چنين كرامتي از ايشان ديديم. چيزهاي ديگري هم از ايشان نقل مي‏شود، كه اگر بخواهم در باره آنها بحث كنم، شايد بطول بينجامد.


(از خاطرات شهيد آية الله صدوقي، سرگذشت‏هاي ويژه، ج 4، ص117 ـ 118)

خاطرات امام خميني و نمازجهاد با نفس 3

شب زنده‏ داري


يكي از اساتيد قم نقل مي‏كرد كه شبي مهمان حاج آقا مصطفي بودم در همين قم ـ قبل از اين‏كه امام به زندان و تبعيد كشيده بشود ـ البته حاج آقا مصطفي هم منزل آقا بودند، خانه جداگانه‏اي نداشتند. گفت: نصف شب از خواب پريدم و ديدم كه صداي آه و ناله در خانه بلند است و نگران شدم كه چه اتفاقي افتاده در خانه، حاج آقا مصطفي كه پهلويم خوابيده بود بيدارش كردم و گفتم بلندشو ببين در خانه‏تان چه خبر است. مرحوم حاج آقا مصطفي بلند شدند و نشستند و گوش فرادادند و دوباره گرفتند خوابيدند و گفتند: آقا است مشغول تهجّد مي‏باشد. مشغول عبادت است.
يا در شبي كه ايشان را از تهران به قم منتقل كردند (در شب 16 فروردين 1343) ساعت 10 بود به قم رسيدند، موج جمعيّت و هجوم اهالي قم به طرف ايشان بيش از اين است كه بتوان آن را وصف كرد تاساعت 5/12 شب ازدحام در منزل ايشان ادامه داشت با چه وضعي مردم را قانع كردند كه آن جا را ترك كنند. بعد از آن كه مردم متفرق شدند آنهايي كه آن شب در خدمت ايشان بودند و آن‏جا خوابيده بودند گفتند: آقا دو ساعتي استراحت كرد و بعد بلند شد و مشغول تهجّد شد و اين را آنهايي كه از نزديك با ايشان ارتباط داشتند بارها گفتند كه شايد بيش از 50 سال باشد كه فجر طالع نشده كه چشم امام در خواب بوده باشد.
(از خاطرات سيدحميد روحاني،


سرگذشت‏هاي ويژه، ج 1، ص91 ـ 92)

خاطرات امام خميني و نمازجهاد با نفس 2

حق نماز
نكته ديگري از زندگي امام كه مي‏تواند براي ما درسي باشد، اين بود كه در فاصله‏اي كه بعد از نماز ظهر و عصر براي نهار مي‏آمدند، اگر در اين مدت كوتاه چند دقيقه‏اي فرصت مي‏شد، قرآن برمي‏داشتند و مي‏خواندند و گاهي اين اوقات كمتر از دو دقيقه بود و ايشان نمي‏گذاشتند كه حتي چند دقيقه از عمرشان بيهوده بگذرد. و يااين كه در موقع مصاحبه خبرنگارها وقتي مي‏آمدند تا وسايلشان رابچينند، نمي‏گذاشتند كه وقتشان تلف شود. در واقع نمي‏گذاشتند تمام لحظات زندگيشان بدون ارتباط باقي بماند. اينها درس است. امام با اين رفتارهايشان مي‏خواهند به ما بگويند كه در هيچ لحظه‏اي مبادا مبدأ را فراموش كنيد.
خيلي شنيده‏ايم «الصلاة عمود الدين»؛ نماز ستون دين است و يا «انّ الصلاة تنهي عن الفحشاء و المنكر» كه نماز انسان را از همه كارهاي زشت باز مي‏دارد.
اكثرا نتوانسته‏ايم اين آيات را درك كنيم و نماز را به حكم وظيفه انجام مي‏دهيم و به رعايت حدود و حقوق نماز ـ كه مي‏تواند در همه ابعاد زندگي نظم دهنده باشد و تمام خواسته هاي الهي و انساني را در بر گيرد ـ كم توجه مي‏كنيم. دقت امام در رابطه با وقت نماز و حق نماز آن قدر چشمگير بود كه پليس‏هاي فرانسه از روي رفت و آمد امام براي نماز، ساعتشان را ميزان مي‏كردند. شايد اين دقّت روي وقت نماز براي اكثر مردم قابل درك نباشد، ولي وقتي انسان به اين درجه؛ يعني به نظاره‏گري در آسمان و زمين مي‏رسد، اين امر برايش طبيعي است. وقتي مي‏ايستادند به نماز، حس مي‏كرديم كه تمام وجودشان نماز مي‏خواند.
هميشه وقتي كه چند نفر از برادرها براي حفاظت مي‏ايستادند، امام مي‏فرمودند: «احتياجي نيست، در ساعت نماز بايد نماز خواند.» واقعا كه بيان آن حالات امام در قدرت من نيست.
نكته ديگر، خاطره روزي است كه رئيس پليس نوفل لوشاتو، عكسي از امام را كه در حال قنوت بودند، آورد كه بدهيم ايشان امضا كنند. امام عكس را گرفتند و امضا كردند. وقتي به امضا توجه كردم ديدم مثل ساير امضاهاي ايشان نيست و كلمه‏اي از اسمشان نوشته شده است. عرض كردم مثل اين‏كه امضاي شما مثل ساير امضاها نيست. امام فرمودند: «چون مسيحي هستند و رعايت وضو را نمي‏كنند، اسم روح الله را ننوشتم مبادا دستشان مسح كند.» اين همه دقّت براي اين كه مبادا يك
گناهي انجام شود، كه ايشان هم مثلاً در بي‏احتياطي شريك باشند. واقعا آموزنده است اينها به ما چگونه زيستن را مي‏آموزد.
(از خاطرات، خواهر دباغ،
سرگذشت‏هاي ويژه، ج 4 ص 46 ـ 48)


 

خاطرات امام خميني و نمازجهاد با نفس

اين‏كه همه ما مي‏بينيم امام جمله‏اي مي‏گويند تمام تحت تأثير قرار مي‏گيرند و با يك حركت امام، تمام مردم به خيابان‏ها [مي‏ريزند]. و وقتي مي‏گويند از خانه بيرون نياييد همه در خانه‏ها مي‏مانند. وقتي مي‏گويند به جبهه برويد همه به جبهه‏ها مي‏روند، به خاطر اين است كه امام در جواني حتي قبل از آن‏كه مرجع تقليد بشوند، مسائل نفساني خودشان را به بهترين وجه حل كردند. ايشان خود را ساخته بودند و در اين راه تلاش زيادي هم كرده بودند. حالا منهاي عرفان عملي ـ كه هيچ كس در ايران مانند امام نبوده است ـ اما در اين زمينه‏ها هم امام خود را ساخته بودند. دعاهاي نيمه شب، گريه‏هاي نيمه شب، نمازهاي شب، برخورد با مردم محروم، برخورد با پابرهنه‏ها، برخورد با فقرا، ايستادگي در مقابل ظالمين، همه اينها يك مجموعه‏اي بود و آن مجموعه امام بود.
(خاطرات يادگارامام،ص164ـ165)
عبادت و بندگي
در مورد مسائل عبادي،ايشان هر روز ده جزء قرآن را مي‏خواندند؛ يعني در هر سه روز يك دوره از قرآن را مي‏خواندند. در ماه رمضان، برادران خوشحال بودند كه دو دوره قرآن را خوانده‏اند، ولي بعد مي‏فهميدند كه امام ده يا يازده دوره قرآن را خوانده‏اند. احمدآقا مي‏گفت: شبي در ماه رمضان، من پشت بام خوابيده بودم، خانه ايشان يك خانه كوچك 45 متري بود، بلند شدم ديدم كه صدا مي‏آيد و بعد متوجه شدم كه آقاست كه در تاريكي در حال نماز خواندن است و دستهايش را طرف آسمان دراز كرده و گريه مي‏كند. برنامه عبادي ايشان اين بود كه شب تا صبح در ماه مبارك رمضان نماز و دعا مي‏خواندند و بعد از نماز صبح و مقداري استراحت، صبح زود براي كارهايشان آماده بودند.
(ازخاطرات حاج‏آقا ناصري،
سرگذشت‏هاي ويژه ج4، ص 129ـ 130).

 

اسامی کعبه در قرآن 13

 

13 ـ فضيلت نماز در مسجدالحرام

   رواياتي كه در اين مورد از ائمّه معصومين ـ عليهم السلام ـ به دست ما رسيده، بسيار زياد است، وليكن از باب تبرّك به يك روايت اكتفاء مي كنيم.

   «روي اَنّ الصلاة في المسجدالحرام افضل مِن مائة صلوة في غيره منَ المساجد

   يعني: «يك نماز در مسجدالحرام، از يكصد نماز در غير آن، بافضيلت تراست

 

 

 

ادامه نوشته

اسامی کعبه در قرآن 12

 

 

 

12 ـ چگونگي به وجود آمدن  مسجدالحرام و اهميّت آن

   تاريخ نويسان معتقدند: مسجدالحرام داراي سابقه طولاني تاريخي است، و همين مسأله موجب تأسيس شهر مكّه شده است. لذا در سال 17 هجري به خاطر نياز شديد، آن را توسعه دادند; يعني از همه اطراف ديوارهاي كوتاهي به دور آن كشيدند.

   ولي در سال 979 هجري و در زمان حكومت سلطان سليم دوّم، بناهاي اطراف آن تجديد و در زمان فرزندش سلطان مراد، كامل شد.

   ولي اين مساحت نيز هرگز جوابگوي جمعيّت زيادي كه براي زيارت، به خانه خدا مي آمدند، نبود. و لذا در سال 1375 هجري يعني در اوائل حكومت آل سعود، بار ديگر اطراف مسجد توسعه يافت و مساحت آن از 29127 متر به 160168 متر رسيد. و اخيراً نيز مجدداً مسجد را توسعه داده اند.

   بهر حال هر چه در توسعه و ساختمان مجدّد بيت الله، اتفاق افتاده باشد، تأثيري در واقعيّت اين مهبط وحي ندارد، و در واقع مسجدالحرام همان جايي است كه اولين نداي توحيد از حلقوم پاك پيامبر اسلام(ص) بلند شد كه:

   «يا ايّهاالناس قولوا لا الهَ اِلاّ الله تفلحوا

   آري اين نقطه مقدس از سرزمين وحي، اثر شگرفي در بر انگيختن روح علم و معرفت و هدايت مردم به توحيد و نابودي شرك و الحاد، دارد.

 

اسامی کعبه در قرآن 11

 

 

11 ـ چگونگي بوجود آمدن خانه كعبه

   در صفحات قبل بطور فشرده اشاره كرديم كه ابراهيم(ع) بعد از ويران شدن خانه خدا، دوباره آن را ساخت. و همچنين اشاره كرديم: كه اين خانه مقدّس قبل از ابراهيم(ع) و حتّي دو هزار سال قبل از آدم ابوالبشر، وجود داشته، و مردم گرداگرد آن طواف مي كرده اند. و اكنون طبق وعده اي كه از قبل داده بوديم شرح بيشتري در اين زمينه تقديم مي شود:

   كيفيت ساختماني خانه خدا، همانطور كه حضرت ابراهيم(ع) ساخته بود، تا مدّت زماني باقي ماند تا اينكه پس از گذشت زمان (طبق نقل كتاب الفقه على المذاهب الخمسة) قصّي بن كلاب جدّ پنجم پيامبر اسلام(ص) آن را تجديد بنا كرد.

   اين بناء نيز همچنان ادامه داشت، تا عمر شريف پيامبر(ص) به 35 سال رسيد، كه ناگهان در همان سال سيل عظيمي مكّه مكرمه را محاصره كرد، بطوري كه ديوارهاي بيت را فرا گرفت و ويراني هايي نيز به وجود آورد. سپس قريش مكه، آن را تجديد بنا كردند، و آنگاه كه ديوار خانه تقريباً به اندازه قامت انسان رسيد، و شرايط براي نصب حجرالاسود مهيّا شد، قبايل عرب براي نصب آن، دچار اختلاف شديدي شدند، زيرا هر كدام، دوست داشتند اين افتخار نصيب آنان شود.

   به هر حال آنقدر اختلافات بالا گرفت كه نزديك بود هر لحظه آتش جنگ در ميانآنان شعله ور شود وليكن با داوري صحيح و عقل و درايت پيامبر اسلام(ص) اين مشكل بخوبي حلّ شد.

ادامه نوشته

اسامی کعبه در قرآن10

 

10 ـ تعبيـر از مكّـه به «حـرم امن»

   «اَوَلم نمكّن لهم حرماً آمناً يجبي اليه ثمراتُ كلّ شي رزقاً منْ لدُنّا32

   «آيا آنها را در حرمي امن جاي نداده ايم كه هرگونه ثمرات در آن فراهم مي شود و اين رزقي است از جانب ما...»

   «اَوَلَمْ يَروْا انّا جعلنا حرماً آمناً...»33

   «آيا ندانسته اند كه حرم امن را جاي مردم قرار داديم، و حال آنكه مردم در اطرافشان، به اسارت ربوده مي شوند

اسامی کعبه در قرآن 9

 

9 ـ در بخشي از آيات از مكّه به «بلدة» تعبير شده است

   «انما امرت اَن اعبد ربّ هذه البلدة الّذي حرّمها...»31

   «جز اين نيست كه به من فرمان داده اند كه پروردگار اين شهر را كه خدا حرمتش نهاده، و همه چيز از آن اوست پرستش كنم

اسامی کعبه در قرآن8

 

8 ـ در بعضي از آيات از مكّه به لفظ «بَلَد»، تعبير شده است.

   «لا اقسم بهذاالبلد و انت حلّ بهذاالبلد»29

   «قسم به اين شهر، و تو در اين شهر سكونت گزيده اي

   «والتين و الزيتون و طور سينين و هذاالبلد الامين30

   «سوگند به انجير و زيتون، سوگند به طور مبارك، سوگند به اين شهر ايمن

   «در آيات 126 بقره، 35 ابراهيم نيز از مكّه به بَلَد تعبير شده است

اسامی کعبه در قرآن 7

 

7ـ علت نامگذاري مكّه به «امّ القري»

   الف: فخر رازي در تفسير خود چنين مي گويد: «انّما سميّت بذلك اجلالاً لًها لانّ فيها البيت و مقام ابراهيم(ع) و العرب تسمي اصل كلّ شي اُمُّه

   يعني: «علت نامگذاري مكّه بدين اسم، در واقع نوعي تجليل از مكّه مكرّمه است، زيرا خانه خدا و مقام ابراهيم(ع) در آن قرار دارد و عرب نيز ريشه هر چيزي را «امّ» مي گويد

   ب: ابن منظور در لسان العرب مي نويسد: «انّما سميّت بامّ القري لانّها قبلة جميع الناس يؤموّنها

   يعني: «از آنجا كه مكّه قبله همه مردم است و بدان سو نماز مي گذارند، «امّ القري» ناميده شد.

   و خداوند متعال نيز از مكّه به امّ القري تعبير نموده است.

   «و كذلك اَوْحينا اليك قرآناً عربيّاً لِتنذرَ امّ القري و من حولها...»27

   «و نيز قرآن را به زبان عربي بر تو نازل كرديم تا ام القري (مكّه) و ساكنان اطرافش را بيم دهي

   و در آيه ديگر: «...لتنذر ام القري و من حولها...»28

   «... تا با آن مردم امّ القري و مردم اطرافش را بيم دهي...»

 

اسامی کعبه در قرآن 6

 

6 ـ چرا مكّه را «بكّه» ناميدند؟

   براي روشن شدن جواب، بايد به اهل خبره رجوع كرد، و بر اين اساس ناگزيريم نظر لغت شناسان را ملاحظه كنيم:

   «ابن منظور» در لسان العرب مي گويد: «اينكه مكّه را بكّه ناميدند، چون هر ظالمي قصد تعدي و تجاوز به آن را داشته باشد، گردنش قطع خواهد شد «لانّها كانت تبكّ اعناق الجبارة اذااَلحدوا فيها بظلم

   و همين نظر را نيز اسماعيل بن حمّاد جوهري در كتاب صحاح اللغة جلد 4 صفحه 1576 ، ابراز كرده است. «عبدالله زبير نيز به همين معني نظر داده است

   و از برخي علّت آن چنين نقل شده: چون مردم به هنگام طواف خانه خدا، مزاحم يكديگر مي شوند.

   ولي اسماعيل بن حماد جوهري در «صحاح اللغة» و در همان جلد، نظريه ديگري مطرح كرده و مي گويد: «مِنْ انّ بكّة اسم بطن مكّه و انّما سميت بذلك لازدحام الناس فيها

   يعني بكّه اسمِ خودِ مكّه است، ليكن علتّ نامگذاري آن به اين اسم آن است كه: مردم زيادي در آن مكان اجتماع و ازدحام مي كنند.

   در جاي ديگري آمده است:

   «اَنَّ مكّة للبلد و بكّة اسمٌ لارض البيت سمّي بذلك لانّ الناس يتباكوّن فيه اي يزاحمون في الصلاة و الذّهاب

   يعني: «مكّه، اسم شهر مكه مى باشد و بكّة اسم است براي زميني كه بيت الله، در آن واقع شده، و علّت نامگذاري آن به اين اسم آن است كه: مردم در رفت و آمد و به هنگام نماز مزاحم يكديگر مي شوند

   بهر حال با توجه به اينهمه تفصيلات، بايد بدانيم كه اسم بكة، در قرآن مجيد نيز آمده است. آنجا كه مي فرمايد:

   «اِنّ اوّل بيت وضع للناس للذي ببكة مباركاً و هدي للعالمين26

   «همانا اولين خانه اي كه براي مردم بنا نهاده شد همان است كه در مكّه واقع شده، و براي عالميان مايه بركت و هدايت است

 

اسامی کعبه در قرآن 5

 

5 ـ علت نامگذاري مكّه بدين اسم چيست؟

   لغت شناسان در وجه تسميه مكّه به اين اسم، نكاتي را ذكر كرده اند، كه به آنها اشاره مي كنيم:

   «ابن منظور» در لسان العرب مي گويد: از آنجا كه آبِ آن سرزمين، قليل است و مردم براي رفع احتياجات خود، آب را از زير زمين استخراج مي كردند، آن را مكّه ناميدند. (انّما سميّت بذلك لِقلّه ماءِها حيث كانوا يمتكّون الماء فيها اَي يستخرجونها.)

   عبدالله بن زبير مي گويد: «انّما سميّت بذلك لقّلة مائها» و اين اسم از ضرب المثل معروف عرب گرفته شده است كه مي گويند: (مكّ الفصيل و امتكَّ) يعني: «كودك هر آنچه شير كه در پستان مادر بود، مكيد

   و باز در همان كتاب آمده است: «مِن انّها كانت تُمكُّ مَن ظَلَم فيها و اَلْحدَ اَي تهلكُه» يعني: «هر كس در آن مكان ظلم كند و يا الحاد و بي ديني را رواج دهد، هلاك مي شود

   و ياقوت حموي در معجم البلدان، در علّت تسميه مكّه به اين نام چنين مي گويد: چون اعراب جاهلي گمان مي كردند، حجّشان باطل است، با اين گمان به نزد كعبه مي آمدند و در حين طواف فرياد مي كشيدند و دستهاي خود را به هم مي زدند (كف مي زدند) و بعيد نيست كه آيه 35 سوره انفال اشاره به همين داستان داشته باشد. «و ما كان صلوتهم عندالبيت اِلاّ مكاء و تصدية...»

 

اسامی کعبه در قرآن 4

4 ـ توصيف بيت به اوصاف گوناگون.

   الف: با وصف حرام: «يا ايهاالذين آمنوا لا تحلّوا شعائرَالله... ولا آمّين البيت الحرام 21

   «اي كساني كه ايمان آورده ايد شعائر خدا و ماه حرام و قرباني را، چه بدون قلاده و چه با قلاده، حرمت مشكنيد... و آزار آنان را كه به طلب روزي و خشنودي پروردگارشان آهنگ بيت الحرام كرده اند، روا مداريد...»

   ب: با وصف عتيق: «لكم فيها منافع اِلي اجل مسمّي ثمّ محلها اِليَ البيت العتيق22

   «از آن شتران قرباني تا زماني معين سود ببريد، سپس (بدانيد كه) جاي قربانيشان در آن خانه كهنسال است

   و در آيه ديگر فرمود: «وَ ليْطوّفوا بالبَيْت العتيق23

   ج: با وصف معمور: «والبيت المعمور24

   «قسم به بيت معمور

   د: با وصف محرّم: «ربّنا انّي اسكنت من ذريتي بواد غير ذي زرع عند بيتك المحرّم...»25

   «اي پروردگار ما! برخي از فرزندانم را بهبياباني بي هيچ كِشته اي، نزديك خانه گرامي تو جاي دادم

اسامی کعبه در قرآن 3

3

 به كعبه، مسجدالحرام نيـز گفتـه شـده است:

   الف ـ «و من حيث خَرجت فَوَلّ وجهك شَطرالمسجدالحرام...»13

   «و هرگاه (يا هرجا) بيرون شدي، روي خود را به جانب مسجدالحرام برگردان

   ب ـ «ولا تقاتلوهم عندالمسجدالحرام...»14

   «و در مسجدالحرام با آنها (كافران) جنگ مكن، مگر آنكه با شما بجنگند و چون با شما جنگيدند بكشيدشان، كه اين است پاداش كافران

   ج ـ «ولا يجر منّكم شنئان قوم اَنْ صدّوكم عن المسجدالحرام15

   «و دشمني با قومي كه مي خواهند شما را از مسجدالحرام باز دارند، وادارتان نسازد كه از حدّ خويش تجاوز كنيد

   د ـ «و كيف يكون للمشركين عهدٌ عندالله و عند رسوله اِلاّ الذين عاهدتم عندالمسجدالحرام...»16

   «چگونه مشركان را با خدا و پيامبر او پيماني باشد؟ مگر آناني كه نزد مسجدالحرام با ايشان پيمان بستيد

   هـ ـ «و مالهم اَلاّ يعذّبهم الله و هم يصدون عن المسجدالحرام...»17

   «و چرا خدا عذابشان نكند، حال آنكه مردم را از مسجدالحرام باز مي دارند و صاحبان آن نيستند

   و ـ «سبحان الذي اسري بعبده ليلاً من المسجدالحرام...»18

   «منزّه است آن خدايي كه بنده خود را شبي از مسجدالحرام به مسجدالاقصي، كه گرداگردش را بركت داده ايم، سير داد

   ز ـ «اِنّ الذين كفروا و يصدون عن سبيل الله و المسجدالحرام الذي جعلناه للناس...»19

   «آنهايي كه كافر شدند و مردم را از راه خدا و مسجدالحرام (كه براي مردم چه مقيم و چه غريب يكسان است) باز مي دارند...»

   ح ـ «هم الّذين كفروا و صدوكم عن المسجدالحرام...»20

   «ايشان همانهايي هستند كه كفر ورزيدند، و شما را از مسجدالحرام باز داشتند، و مانع شدند كه قرباني به قربانگاهش برسد

   و آيات ديگري كه در سورهاي بقره و توبه وجود دارد، همين مطلب را اثبات مي كند.

 

اسامی کعبه در قرآن 2

 

2 ـ به كعبه، «بيت» هم گفته مي شود:

   در بسياري از آيات، اسم بيت بر كعبه اطلاق شده است:

   الف ـ «ما كان صلاتهم عندالبيت اِلاّ مكاءً و تصدية3

   «و دعايشان در نزد خانه كعبه جز صفير كشيدن و دست زدن، هيچ نبود».

   ب ـ «فَلْيعبدوا ربّ هذاالبَيْت4

   «پس بايد پروردگار اين خانه را بپرستد».

   ج ـ «اِنّ الصفا و المروة من شعائرالله فَمن حج البيت...»5

   «صفا و مروه از شعائر خداست، پس كساني كه حج خانه خدا بجاي مي آورند يا عمرهمي گذارند، اگر بر آن دو كوه طواف كنند مرتكب گناهي نشده اند».

   صفا و مروه اسم دو كوهي است كه بين آنها فاصله اي وجود دارد و سعي ميان آن دو از اركان حج است. در عصر جاهلي بر كوه صفا بتي بنام «اساف»، و بر كوه مروه بت ديگري بنام «نائله» بود. مسلمانان از سعي ميان آن دو كوه كه زيارتگاه مشركين بوده بيم داشتند وليكن در اين آيه سعي ميان اين دو كوه از شعائر خداي يكتا خوانده شده تا ديگر بيمي بر جاي نماند.

   د ـ «و اذ جعلنا البيت مثابة للناس و امناً...»6

   «و كعبه را جايگاه اجتماع و مكان امن مردم ساختيم. مقام ابراهيم را نمازگاه خويش گيريد...»

   هـ ـ «و اذ بوّ أنا لابراهيم مكان البيت...»7

   «و مكان خانه را براي ابراهيم آشكار كرديم و گفتيم: هيچ چيز را شريك من مساز و خانه مرا براي طواف كنندگان و برپاي ايستادگان و راكعان و ساجادان پاكيزه بدار».

   و ـ «و اذ يرفع ابراهيم القواعدمن البيت...»8

   «هنگامي كه ابراهيم و اسماعيل پايه هاي خانه را بالا بالا بردند. گفتند: اي پروردگار ما، از ما بپذير كه تو شنوان و دانا هستي».

   ز ـ «ولله علي الناس حج البيت مَن استطاع اليه سبيلاً...»9

   «و خدا راست بر مردم حج خانه، آن كس كه بتواند به سويش راهي بيابد و هر آن كس كه كفر ورزد، همانا خدا از جهانيان بي نياز است».

   ح ـ «اِنّ اوّل بيت وضع للناس...»10

   «نخستين خانه اي كه براي مردم (و عبادت خداوند) بنا شده است

   ط ـ «... و عَهِدنا اِلي ابراهيم واسماعيل اَنْ طهرّا بيتي11

   «... ما ابراهيم و اسماعيل را فرمان داديم: خانه مرا براي طواف كنندگان و مقيمان و راكعان و ساجدان پاكيزه داريد

   و در جاي ديگر چنين آمده است:

   ي ـ «و اذبوّأنا لابراهيم مكان البيت اَنْ لا تشرك بي شيئاً و طهرّ بَيْتي للطائفين و القائمين و الرّكّع السجود...»12

   «و بياد آور اي رسول كه ما ابراهيم را در آن بيت الحرام تمكين داديم كه با من چيزي شريك نگيرد و بر او وحي كرديم كه خانه مرا براي طواف كنندگان و نمازگزاران و ركوع و سجود كنندگان پاكيزه نمايد

اسامی کعبه در قرآن

 

1 ـ چـرا كعبـه را، كعبـه ناميـدنـد؟

   در علت نامگذاري «كعبه» بدين اسم، دو وجه ذكر شده است:

   1 ـ چون كعبه داراي ارتفاع و بلندي از سطح زمين مي باشد، همچنانكه كعبه در لغت نيز به معناي ارتفاع آمده است.

   2 ـ زيرا خانه خدا به شكل مربّع است و عرب اين اسم را به هر خانه اي كه چهار گوش باشد اطلاق مي كند. وليكن با كثرت استعمال (وضع تعيّني) براي خانه خدا عَلَم گرديد. بنابراين هر گاه اسم كعبه برده مى شود، به خانه خدا انصراف دارد.

   البته «واژه كعبه» در قرآن در بعضي موارد به تنهايي، و در بخشي از آيات، همراه با كلمه «البيت الحرام» آمده است.

   مانند: «يا ايهاالذين آمنوا لا تقتلوا الصيد و انتم حرمٌ... هدياً بالغ الكعبة».

   «يعني اي كساني كه ايمان آورده ايد، هرگاه در احرام باشيد شكار را مكشيد، هركه صيد را به عمد بكشد، جزاي او قرباني كردن حيواني است همانند آنچه كشته است، بشرط آنكه دو عادل به آن گواهي دهند و قرباني را به كعبه رساند»1.

   و در آيه ديگر چنين مي فرمايد: «جعل الله الكعبة البيت الحرام قياماً للناس...»

   «خدا، كعبه بيت الحرام را، با ماه حرام و قرباني بي قلاده و با قلاده، قوام كار مردم گردانيد.»2

امام حسن (ع):

 

 

قرآن،

ظاهرش زیبا و شگفت انگیز و باطنش عمیق است.

امام حسین (ع):

  کسی که خود را برای خداوند

خالص گرداند و کلام او را راهنما گیرد، به عقیده ی استوار رهنمون می شود و خداوند او را به راه راست هدایت می کند.

کلمات کهر بار حضرت زهرا (س)

حضرت فاطمه (س):

 

از دنیای شما محبت سه چیز در دلم نهاده شده،

تلاوت قرآن، نگاه به چهره رسول خدا

و انفاق در راه خدا

زیاد شدن ایمان در خواندن قرآن

امام علی (ع):

 

لِقاحُ الایمانِ – تَلاوَةُ القُرآنِ

ثمر دادن ( و زیاد شدن ) ایمان ، در خواندن قرآن است.

(تصنیف،1992)

 

 

قرآن شفا بخش دل و جان

 

امام علی (ع):

 

شِفاءُ الجَنانِ – قَراءَةُ القُرآنِ             

شفابخش دل و جان ، خواندن قرآن است.     

(نثر ، ص 76)

 

 

فراگیری قرآن و عمل به آن

امام علی (ع):

 

تَعَلَمُوا القُرآنَ وَاعمَلُوا بِهِ     

قرآن را یاد بگیرید و به آن عمل کنید.  

  (بحار،ج78،ص35)        

 

تلاوت قرآن

امام علی (ع):

 

 اَحسِنُوا تِلاوَةَ القُرآنِ    

                 خوب و زیبا قرآن بخوانید.     

           (تصنیف/1990)

لغـت «حــج»

     «حج» مصدر است، بعضي آن را اسم مصدر مي دانند به معناي آهنگ بيت، قصد خانه خدا.

      از دير زمان، مسأله «حجّ البيت» رواج داشت، از زمان حضرت ابراهيم ـ سلام الله عليه ـ به بعد رسم بر آن بود كه سال را با حج مي شمردند حضرت شعيب به موسي ـ سلام اللّه عليهماـ فرمود: «اني أريد ان أُنكحكَ إحدي ابنتيَّ هاتين علي ان تأجرني ثماني حجج» 55 يعني من يكي از اين دو دختر را به نكاح و عقد تو درمي آورم. بر اين مهر كه هشت حجّه اجير من باشي، يعني هشت سال، چون هرسال يكبار حج انجام مي شد لذا به جاي اينكه بگويند مثلا چهار سال مي گفتند چهار حج. «ذوالحجة» را نيز كه ذوالحجه مي گويند براي آن است كه «حج البيت» در آن ماه انجام مي پذيرد.

     در اين آيه لله علي الناس حج البيت...») تأكيدهاي فراواني وجود دارد:

     1 ـ در سراسر قرآن ظاهراً تنها حج است كه با اين تعبير آمده. 2 ـ «للّه» مقدم شده و مبتداء را مؤخر آورده تا مفيد حصر بوده و نشان بدهدكه فقط براي خداست. 3 ـ مطلب را با بدل بيان فرموده و مي گويند ابدال به منزله تكرير است: نفرمود للّه علي المستطيع... بلكه فرمود: «لله علي الناس حج البيت من استطاع». 4 ـ براي «الناس» كه مشمول تكليف هستند بدل «بعض من الكل» آورده شده: «من استطاع اليه سبيلا» كه تفصيل بعد از اجمال يا تبيين بعد از ابهام مفيد تكرار و تأكيد است. و اگر مي فرمود «للّه حج البيت علي المستطيع» يا «لله علي المستطيع» يا «علي من استطاع اليه سبيلا حج البيت» اين معنا را نمي فهماند.

     «البيت»; مقصود همان «أول بيت وضع للناس» است و استطاعت عقلي و شرعي هر دو مطرح است. عقلا هركس توان رفتن ... را داشته باشد (و لو متسكِّعاً) مي تواند مشرف شود گرچه حج وي حج واجب نبوده و مستحب است، و اگر مستحب هم نباشد زيارت است و معناي عام «مباركاً و هدي للعالمين» براي همه هست، مستطيع باشد يا نه، حج باشد يا عمره، واجب باشد يا مستحب. اما حج واجب تنها بر مستطيع لازم است. در باب استطاعت بحثي فقهي است كه آيا تنها استطاعت «اليه» لازم است يا استطاعت «اليه» و «عنه» هردو؟56.

ادامه نوشته

عظمت و فضيلت حج بر ساير عبادات:

     ظاهراً در قرآن كريم، در بين عبادات، تنها خصوص حجّ است كه با تعبير «للّه علي الناس» آمده است; در باره نماز، روزه و امثال آن، نيامده «لله علي الناس اقامة الصلوة» يا «ايتاء الزكاة» و... اين خود نشانه عظمت و خصوصيتي است كه در حج نهفته و در ساير عبادات نيست.

     در باره نماز فرمود «اقيموا الصلوة» 54 «نماز را به پاي داريد» ولي در مورد حج نفرموده: حج كنيد بلكه فرمود: « للّه علي الناس ...»

تقابل «لام» و «علي»

    در اينجا گرچه «علي الناس» است اما اين «علي» در حقيقت «للناس» است نه علي الناس كه به معناي ضرر باشد. چنانكه لام «للّه» نيز به معناي نفع نيست يعني از طرف خدا بر مردم است... تنها وجوبي را مي رساند كه براي مردم خير است نظير «كتب عليكم القتال و هو كره لكم و عيسي ان تكرهوا شيئاً هو خيرلكم»53 و اگر چيزي خير شد البته به زيان كسي نيست. «لام» و «عَلي» وقتي در مقابل يكديگر قرار مي گيرند نشانه آن است كه از يك طرف حكمي برطرف ديگر جعل و واجب شده است نه اينكه بر ضرر او باشد.

4 ـ مقام ابراهيم:

 

 

     مقام حضرت خليل ـ سلام اللّه عليه ـ كه قرآن در بخش نماز و طواف روي آن تكيه مي كند حرمت خاصي داشته از آيات بنيه الهي است.

    فرمود «اذجعلنا البيت مثابة للناس و أمْناً و اتخذوا من مقام ابراهيم مصلّي و عهدنا الي ابراهيم و اسمعيل ان طهرّا بيتي للطائفين و العاكفين والرّكع السجود» 52 آيا نماز بايد خلف المقام باشد يا عندالمقام كافي مي باشد بحث فقهي است كه براساس اختلاف روايات، بعضي احتياطاً گفته اند حتماً بايد پشت مقام باشد. عده اي هم عندالمقام را كافي دانسته اند.

      بحث درباره معجزه بودن مقام، قبلا تحت عنوان شكل گيري مقام ابراهيم، گذشت.

 

«و للّه علي الناس حج البيت من استطاع اليه سبيلا»

3 : حيوانات حرمت كعبه را نگه مي دارند:

     پرندگان سعي مي كنند بر بالاي كعبه آرام نگرفته آنجا را آلوده نسازند: البته آلوده نكردن در مشاهد مشرفه نيز هست ولي اينكه پرنده آن جا ننشيند و اگر از بالا به سرعت پايين بيايد وقتي به كعبه رسيد زاويه اي ايجاد كرده فاصله بگيرد خود نشانه آيه بيّنه بودن است.

     درباره حرم مطهر حضرت اميرالمؤمنين ـ سلام اللّه عليه ـ نيز چنين كرامتي گفته شده براساس «ينحد رعني السيل و لايرقي الي الطير» 49 در آنجا نيز پرندگان ادب را رعايت مي كنند.

     و نيز گفته شده: درنده ها در محور حرم به يكديگر كاري ندارند و به حيوانات اهلي آسيب نمي رسانند:

     و بالاخره شواهد ظنّي فراواني است كه آن منطقه، سرزمين عادي نيست حيوانات در امن هستند انسان نيز از يك امن نسبي خوب برخوردار است «اطعمهم من جوع وامنهم من خوف»50 با اين كه «... يتخطف الناس من حولهم أفباطل يؤمنون و بنعمة اللّه هم يكفرون». 51

2 ـ مشعر حرام:

     آنچه در اطراف مكه قرار دارد (سرزمين مشعر، عرفات و مني) نيز از آيات بيّنه حق است با اينكه آن جا سيلي نيست كه سنگريزه هايي به وسيله آن پديد آيد (چون جايي كه مسيل و سيل خيز باشد سنگ هاي بزرگ همراه با آبهاي تند كوبيده شده به صورت ريگ در مي آيند) فراهم بودن اين همه ريگ، كه هر زائر بطور متوسط يا حداقل هفتاد ريگ برمي دارد و هنوز تمام نشده، خود معجزه است:

     فخر رازي در تفسير خود مي گويد: سالانه ششصدهزار نفر(درآن زمان) هركدام هفتاد ريگ برمي دارند و با آن جمره ها را رمي مي كنند اما معلوم نيست چه كسي آنها رابعد از رَمي جمع مي كند؟! سپس مي گويد: «جزء فضايل آن سرزمين است كه طولي نمي كشد ريگ ها پس از جمع شدن برچيده مي شوند»48 هم اكنون مي گويند مأموران سعودي آمده تسطيح مي كنند ولي آن زمان چنين نبوده.

1 ـ جوشش زمزم

 

     آب زمزم گذشته از آن كه شفاست، اگر مدت ها نيز بماند محفوظ است، و نيز چشمه اي است كه هزاران سال جوشش دارد; باتوجه به اين كه آن جا سرزمين باران و برف نيست كه براساس «فسلكه ينابيع في الأرض» 47 باشد جايي كه بارانش بسياركم، و بارش برف در آن كمتر سابقه دارد چشمه اي چندهزار سال بجوشد و هيچگاه نخشكد! از آيات بينه الهي بشمار مي آيد.

     بركاتي نيز در اين آب وجود دارد تا جايي كه وجود مبارك پيامبر اكرم ـ صلي اللّه عليه و آله و سلم ـ آن را استهداء مي كردند، يعني از كساني كه از مكه مي آمدند هديه آب زمزم را طلب مي نمودند: جوشش زمزم، دوام جوشش آن، شفابخشي وصيانتش از فساد و بو برداشتن، هر يك به نوبه خود معجزه است پس تنها در خود اين آب آيات بينّاتي وجود دارد.

مصاديق آيات بيّنات:

 

     در اين سرزمين، آيات بينات، نشانه هاي روشني براي غيب است. آيت يعني علامت، به لسان و اصطلاح قرآن كريم اينها علامت صدق انبيا، ربوبيت حقّ و خالقيت خالقند.

     در تفسير فخر رازي نشانه هاي فراواني، از كيفيت ساختمان كعبه و خصوصيت هايي كه در آن محور و محدوده هست ذكر شده:46

قبله تنها كعبه است:

     اين آيه شريفه فرضاً به خود آن سرزمين هم اشاره كند به اين اعتبار است كه خود آن سرزمين حرم است و آنچه مهم است آن محدوده، آن بناي خاص و مبناي خاص مي باشد.

     اين كه مي گويند كعبه قبله است در مقابل كساني گفته مي شود كه مي گويند. «براي افراد نزديك كعبه، و براي آنان كه در مكه هستند مسجد حرام، و براي افرادي كه دور هستند حرم قبله است»39 كه البته سخني است ناصواب. قبله فقط كعبه است چه براي دور يا نزديك، ليكن تفاوت در نحوه استقبال است، صدق استقبال فرق مي كند. اسلام در همه موارد به پيامبر و ديگران آموخت كه در تمام حالات بگويند: «والكعبة قبلتي».40

     در تمام اذكارِ تلقيني سخن از اين جمله است. تمام زنده ها و مرده ها با كعبه سرو كار دارند در حال احتضار، به نوعي و در حال دفن، به نوع ديگر، هيچ كس با مسجد حرام يا حرم كار ندارد و جمله «شطر المسجد الحرام» 41 از آن جهت است كه: «فلنولينك قبلة ترضيها».42

     چون شطر المسجد حرام استقبال كني به كعبه رو كرده اي; پس تفاوت در روگرداندن و استقبال است نه در قبله. افراد نزديك متوجه جِرم كعبه و افراد دور به سمت حرم كه بايستند به كعبه رو كرده اند. و نيز آيه «و حيث ما كنتم فولوا وجوهكم شطره» 43 يعني استقبالتان به آن سمت باشد نه اينكه قبله مسجد حرام است. هم اكنون نيز كه به طرف حرم رو مي كنيم به طرف جهت، استقبال داريم. تا اين جا نزد محققين قطعي است كه قبله، مسجدالحرام و حرم نيست بلكه خصوص كعبه است اما بعضي از بزرگان اين نكته ظريف را نيز يادآور شده اند كه: خود كعبه قبله نيست، بلكه فضاي خاصّ آن قبله است.

     خداي رحمت كند استاد ما مرحوم محقق داماد، مكرر اين جمله را مي فرمود: خود كعبه قبله نيست زيرا روزي كه كعبه به وسيله سيل و امثال آن ويران شد چنين نبود كه مسلمانان بي قبله باشند بلكه آن فضا و آن بعد خاص «من تخوم الارض الي عنان السماء» 44 قبله است، نه همين خانه چند ضلعي كه ارتفاع خاص دارد! بلكه اين بيت در جاي قبله قرار گرفته، لذا كساني كه زير زمين نماز مي خوانند اگرچه چند طبقه هم زير باشند باز استقبالشان همچون افرادي كه بالا هستند محفوظ است سمت آن بعد و فضا كه قبله است قابل تغيير و تبديل نيست.

     اين لطيفه نيز در كلام فخر رازي آمده و بعدها به كتاب هاي ديگر منتقل شده است كه: «در شرف كعبه همين بس كه عامرش ذات اقدس جليل، مهندسش جبرئيل، و معمارش خليل و دستيارش اسماعيل است!45 «و كفي بذلك فضلا و شرفاً» ولي دليلي بر ثبوت اين شرافت در مورد بيت مقدس وجود ندارد.

منسوب بودن «بيت» به خدا و مردم

     شروع آيه با تأكيد نشانه اهميّت مطلب است فرمود: «إنّ أوّل بيت...»

     اين بيت، هم به ذات اقدس اله منسوب است و هم به مردم. اما با دو تفاوت أدبي و تفاوت معنوي: تفاوت ادبي آن كه «بيت» بدون «لام» به خدا اسناد پيدا كرده مي فرمايد: «أن طهّرا بيتي...» 38 لذا گفته مي شود كعبه بيت اللّه است ولي وقتي به مردم اسناد پيدا مي كند همراه با «لام» است. «... وضع للناس» كعبه بيت اللّه است نه بيت الناس ولي اين بيت اللّه براي مردم وضع شده است.

     و امّا تفاوت معنوي، آن است كه اين بيت در اثر اضافه به «اللّه» شرافت پيدا كرده و مردم در اثر اضافه به كعبه، شريف مي شوند. شرف كعبه به خاطر ارتباط با حق، شرف مردم بر اثر ارتباط با كعبه است.

     فرمود. «وضع» للناس نه «بُنِيَ» للناس; يعني تشريعاً براي اين كه معبد و قبله و مطاف مردم بشود، براي همه مردم وضع شده، اختصاص به گروهي معيّن ندارد

امنيت تكويني و تشريعي بيت اللّه الحرام:

          خانه كعبه، يك امن تكويني دارد، زيرا بسياري از طاغيان خواستند آن را از بين برده به اهل مكه نيز آسيب وارد سازند ولي ذات اقدس اله آن جا را مأمن قرار داده فرمود: «الذي اطعمهم من جوع وامنهم من خوف» 32 آن روز كه از تشريع سخني نبود مردم مشرك مكه از امنيت خاصي برخوردار بودند. يك امن تشريعي كه: «من دخله كان امناً» يعني كسي كه وارد حرم شد شرعاً در امان است، طبري در ذيل آيه 97 سوره آل عمران نقل مي كند: در جاهليّت اگر جاني به كعبه پناه مي برد هيچ كس متعرض او نمي شد.

     نيازي نيست، به تكلف افتاده بگوييم منظور از «آيات بينات» خصوص «مقام ابراهيم» يا خصوص امنيّتي است كه خدا قرار داده; جريان «زمزم»، «حجر اسماعيل» و «حجر اسود» نيز از آيات بيّنه است. به علاوه خود «بيت» آيه بينّه و معجزه است; زيرا براساس آيات سوره «فيل» آنها كه خواستند كعبه را از بين ببرند، با هجوم لشكريان الهي مواجه شدند:

     « ألم تركيف فعل ربّك بأصحاب الفيل... فجعلهم كعصف مأكول» پس لازم نيست بگوييم «مقام ابراهيم» بيان آيات بينات است، بلكه از باب ذكر خاص بعد از عام است.

     در سوره مباركه «بقره» مي فرمايد: «و اذ جعلنا البيت مثابة للناس و أمناً و اتخذوا من مقام ابراهيم مصلّي و عهدنا الي ابراهيم و اسماعيل أن طهّرابيتي للطائفين و العاكفين و الركع السجود»33 طي بحث مبسوطي آمده است كه چطور بيت الله مرجع جميع مردم و امن همگاني است هم امن تكويني دارد; زيرا اگر كسي بخواهد كعبه را محو سازد خدا به او امان نمي دهد و هم امن «تشريعي»; زيرا هركس به آن جا پناه برده نمي توان حدود الهي را در آن جا بر او جاري كرد. مگر خود او حرمت بيت را رعايت نكند: «والحرمات قصاص» 34 اگر كسي حرمت كعبه و مسجد حرام و حرم يا ماه حرام را رعايت نكرد شما نيز مي توانيد او را و حرمت امور ياد شده را قصاص كرده، رعايت نكنيد.

     اگر جاني در خود حرم، جنايت كرد مي توان حد را بر او جاري كرد ولي اگر در خارج حَرَم مرتكب جرمي شده و به حرم پناهنده شد، بايد به او مهلت داد تا از حرم بيرون بيايد. البته خريد و فروش با او، احسان و اطعام به او ممنوع است تا با فشارآوردن به وي از آنجا خارج گردد.

     در بعضي از آيات به امنيتي كه خداوند، نصيب سرزمين مكه كرده اشاره شده، نظير آيه سوره عنكبوت:

     «أولم يروا أنّاجعلنا حرماً آمناً و يتخطّف الناس من حولهم أفبالباطل يؤمنون و بنعمة اللّه يكفرون» 35 مگر اينها نمي بينند همه جا آدمكشي و آدم ربايي و غارتگري است ولي، ما اين سرزمين را امن قرار داديم! حتي در زمان جاهليّت نيز اين منطقه را امن قرار داديم، مردم در جاي ديگر اختطاف مي شوند ولي در اين جا محفوظند.

     سرّش اين است كه اگر كسي بخواهد به كعبه يا مردم آن سرزمين آسيب برساند خدا به او مهلت نمي دهد مخصوصاً اگر بخواهد به كعبه صدمه برساند: «و من يردفيه بالحاد بظلم نذقه من عذاب اليم»36 و اين از خصائص حرم است، اگر كسي ملحدانه بخواهد ستمي روا دارد ما به او مهلت نمي دهيم.

     روايتي مرحوم ابن بابويه قمي در كتاب شريف «من لايحضره الفقيه» نقل كرده كه اگر كعبه از حرمت خاص برخوردار است و اگر در جريان ابرهه با «طير ابابيل» از كعبه حمايت شده چطور در جريان تحصّن ابن زبير در درون كعبه، خدا از او حمايت نكرد؟ آنگاه كه حجاج بن يوسف به دستور عبدالملك بالاي كوه ابوقبيس منجنيق نصب نموده كعبه را از آن جا زيرسنگ هاي فراوان، در هم كوبيد و ابن زبير را دستگير كرده به هلاكت رساند؟

     مرحوم «صدوق» در جواب فرموده اند: حرمت كعبه براي آن است كه دين محفوظ بماند و حافظ و ضامن دين، در زمان حضور، امام معصوم ـ ع ـ و ولي خدا; و در زمان غيبت نايبان اوهستند. حضرت (ظاهراً امام سجاد ـ ع ـ) فـرمـود: اين زبيري كه سيدالشهدا ـ سلام اللّه عليه ـ و امام زمانش را ياري نكرد و بعد از شهادت آن بزرگوار امام زمان ديگرش (امام سجاد ـ ع ـ ) را نيز ياري ننمود و خود داعيه اي داشت، اگر به كعبه هم پناه ببرد، خدا او را پناه نمي دهد; چه اينكه خداوند در جريان ابرهه طير ابابيل را اعزام كرد ولي در جريان منجنيق بستن حجاج چنين لشكري را نفرستاد.

     بالاخره امويان ابن زبير را كه آدم فاسدي بود گرفته و كشتند بعد هم كعبه را ساختند، مشكلي هم پيش نيامد. اما ابرهه آمده بود كه قبله و مطاف را بردارد خدا نيز به او امان نداد; پس جريان كار حَجّاج نقض آيه «من يرد فيه بالحاد بظلم...» نيست و با آن منافاتي ندارد.

     هم اكنون نيز اين خطر وجود دارد! اگر خداي ناكرده آن سرزمين، سرزمين ستم بشود مادامي كه مردم در صراط مستقيم نباشند چنين نيست كه خدا دست ظالم را كوتاه سازد; بلكه ممكن است براساس «نُوَلّي بعض الظالمين بعضاً» 37 ظالمي را بر ظالم ديگر مسلط گرداند! عمده آن است كه مسلمين وظيفه اصلي خود را انجام دهند آنگاه و عيدالهي من يرد فيه بالحاد بظلم نذقه من عذاب اليم») تحقق پذيرفته به آن ظالم مهلت نمي دهد.

شكل گيري مقام ابراهيم:

      آيا شكل گيري مقام ابراهيم كه حضرت روي آن ايستاد هنگام چيدن بناي كعبه بود؟ يا وقتي كه حضرت براي بار دوّم برگشت و همسر اسماعيل ـ سلام اللّه عليه ـ گفت: پياده شويد تا من شما را شستشو كنم (سريا پايتان را بشويم) و حضرت پياده نشد، پا روي سنگ گذاشت و پاي مبارك در سنگ اثر كرد؟ يا هنگام امتثال «و اذّن في الناس بالحج يأتوك رجالا...» 29 بر بالاي آن سنگ قرار گرفته، اعلان كرد كه مردم به طرف كعبه آمده حج بجا آورند؟ در همه حالات، يا در يكي از اين حالات بود كه بر روي سنگ پانهاد و سنگ نظير جسمي نرم، اثرپذير شد؟ همه اينها محتمل است اما آنچه مسلم است اصل پاگذاشتن آن حضرت و ماندن اثر پا در آن سنگ است; حال كداميك از اين سه مقطع بوده، آن را بايد روايات خاصه مشخص كند.

     مشابه اين خصيصه، در جريان حضرت داود ـ سلام اللّه عليه ـ در سوره «سبا»30 آمده كه: « و لقد آتينا داود منّا فَضْلا يا جبال أوّبي معه و الطّير و ألنّا له الحديد» در باره داود كارهاي فراواني انجام پذيرفت، يكي تعليم صنعت زره سازي بود. «و علمّناه صنعة لبوس» 31 يكي هم «و ألناله الحديد» بود كه آهن سرد و سخت را ما در دست او نرم كرديم! تعبير قرآن: «ألنّا» است يعني ما براي او نرم كرديم اما در مسأله زره سازي سخن از تعليم است چون زره سازي جزو علوم و حرفه هاي صناعي و قابل انتقال به ديگران نيز هست. اما ديگران نمي توانند آهن سخت و سرد را با انگشتان نرم كنند. در اين جا سخن از تعليم نيست. نفرمود: «و علمناه اِلانة الحديد» ما يادش داديم چگونه آهن را نرم سازد، مثلاً اگر بصورت كارخانه ذوب آهن باشد! كه علم است نه معجزه، بلكه فرمود: همانطور كه شخصي عادي موم را به صورت دلخواه خود در مـي آورد، آهـن در دسـت وجـود مبـارك داود ـ ع ـ مانند موم نرم بود و در دستش مي چرخيد، لذا روي اين جهت تكيه مي كند.

     مقام ابراهيم نيز از اين قبيل است با اين تفاوت كه: «والنّا له الحجر» خواهد بود; يعني سنگ را آنچنان نرم قرار داديم كه پاهاي مبارك حضرت خليل همين كه روي آن قرار گرفت فرو رفت تا اثر پاها بماند. گذشته از اين كه مقام ابراهيم براي خليل حق، يك نوع محفظه نيز براي پاي مبارك بود، همان گونه كه حديد براي داود ـ سلام اللّه عليه ـ بود.

     در باره اينكه چگونه مقام ابراهيم به تنهايي آيات بينات است دو احتمال بود، احتمال اول ذكر شد و همان است كه جناب «زمخشري» ذكر كرده است.

     احتمال ديگر اينكه: «آيات بيّنات» شماره هاي فراواني دارد يكي از آنها مقام ابراهيم است و ديگري: «ومن دخله كان امناً» .

مقام ابراهيم

     «مَقامُ اِبراهيم»; بعضي خواسته اند بگويند. مقام ابراهيم بيان آيات بيّنات است و همانطور كه خود ابراهيم ـ سلام اللّه عليه ـ «كان امة واحدة» مقام او نيز به منزله آيات بينات است; يعني آنجا كه اثر پاي حضرت خليل ـ سلام اللّه عليه ـ است بينات و معجزات فراواني را به همراه دارد، خود اين مقام به منزله «امت واحده» در بحث اعجاز است.

     حال چگونه «مقام ابراهيم» به تنهايي آيات بينات است به (صورت جمع) با اينكه «آية بينّة» به (صورت مفرد) است؟ احتمال نخست اين كه: اولا سنگ سخت به شكل خمير درآيد خود آيت و معجزه اي است. ثانياً جاي مشخص آن به صورت خمير درآيد نه همه آن. ثالثاً بعد از اين، تا عمق و گودي معيّني به صورت خمير درآيد سپس به حالت سنگ باقي باشد رابعاً دشمنان فراواني خواستند اين اثر را محو سازند ولي از دستبرد همه طاغيان محفوظ مانده است. خامساً عده اي در اين فكرند كه آثار هنري و باستاني و هرچه جنبه قدمت و حرمت خاص دارد را از ديار مسلمين بربايند ولي از دستبرد همه آنها محفوظ مانده باشد.

     هم اكنون نيز اثر اين دو پا وجود دارد، نواري برنجي درلبه اين دو قدم شريف تعبيه شده كه بر چهره آن، با حسن انتخاب، اين جمله از آية الكرسي نوشته شده است: «ولايؤده حفظهما)) 28

مبارك بودن كعبه

         «مباركاً و هدي للعالمين» اولين خانه اي كه در مكّه به عنوان معبد نهاده شده منشأ بركات فراوان و وسيله هدايت جهانيان است. «بركت» مال و شي ثابت رامي گويند، چيزي كه سهمي از ثبات و دوام داشته باشد. گودال هاي آب در بيابان كه در آن آب جمع شده نمي گذارد هدر برود، را«بِركْه» مي گويند و به تعبير شيخ طوسي سينه را نيز «برك» مي نامند چون جايگاه حفظ انديشه و اسرار و علوم است. و نيز كرك مخصوص سينه شتر را «برك» مي گويند

     ذات اقدس اله، از آن جهت كه ثابت و دائم است. «تبارك» است و خير او از آن رو كه دوام دارد مبارك. ولي در مكّه و كعبه، چون اين خير بيش از جاي ديگر از ثبات برخوردار است فراوانتر و پايدارتر يافت مي شود لذا فرمود: «مباركاً».

     از جهت ديگر كعبه وسيله هدايت جهانيان نيز هست; زيرا همه عابدان و سالكان به آن سمت متوّجهند و از آن جا دعوت حق توسط انبيا به گوش جهانيان رسيده است. وجود مبارك پيغمبرـ صلي اللّه عليه و آله و سلم ـ از آن جا نداي لااله الااللّه را به گوش مردم رساند; و وجود مبارك خاتم الاوصياء ـ سلام اللّه عليه ـ نيز هنگام ظهور از آن جا پيام خويش را به گوش جهانيان مي رساند و سخن حق از آن جا برمي خيزد، وسيله هاي فراوان ديگر براي هدايت مردم در آن جا وجود دارد. از آن جهت كه آيات بيشماري را در مكّه برمي شمرد: «فيه ايات بيّنات» دراين خانه نشانه هاي فراوان و روشن خدا وجود دارد

علّت نامگذاري مكّه به «بكّه»

     «للّذي ببّكة» هر آينه خانه اي است كه در بكّه بنا نهاده شد. گفته اند منظور از «بكّه» همان «مكّه» است ،گاهي «ميم» تبديل به «باء» مي شود نظير «لازب و لازم» يا اينكه مسأله تبديل نيست، بلكه «لان لناس يَبُكُّ بعضهم بعضاً» 27 «بكّ» يعني كوبيدن، چون مردم در آنجا در اثر وفور و ازدحام جمعيت، مزاحم يكديگر مي شوند بكّه ناميده شده يا اينكه «بكَ» به معناي دفع و كوبيدن است از آن جهت كه اعناق جبابره را مي كوبد

معبد ساير پيامبران

     ظاهر اطلاق آيه اين است كه بيت حرام و كعبه معظّمه اولين معبد جهاني است و هيچ پيامبري غير از كعبه قبله اي نداشته است. همين معنا را مي توان با بعضي از آيات سوره مباركه «مريم» تأييد كرد. در اين سوره گذشته از اين كه در جريان حضرت «مسيح» آمده است: «وجعلني مباركاً أينما كنت و أوصاني بالصلوة و الزكوة مادمتُ حيّاً»24 و نيز وصايايي كه در باره انبياي ديگر دارد وقتي تعدادي از انبيا را نام مي برد، مي فرمايد: «اولئك الذين أنعم اللّه عليهم من النبيين من ذرية آدم و ممن حملنا مع نوح و من ذرية ابراهيم و اسرائيل و ممن هدينا و اجتبَينا اذا تتلي عليهم آيات الرحمن خرّوا سُجّدا و بكيّاً»25 از آدم ـ سلام اللّه عليه ـ تا نوح و از نوح تا ابراهيم و انبياي بين ايشان تا ذراري ديگر،از همه اين انبيا به نيكي ياد كرده مي فرمايد: «اذا تتلي عليهم...» همگي سجده مي كنند. ناچار به سمتي سجده مي كنند، اگر مقصود از اين سجده خصوص سجده باشد بالأخره جهتي خواهد داشت و اگر مراد سجده نماز باشد باز هم سمت و قبله اي دارد. چنانكه از آيه بعد كه مي فرمايد: «فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلوة و اتبعوا الشهوات فسوف يلقون غيّاً» گروهي ناصالح، كه بعد آمدند نماز را ضايع ساخته، پيروي از شهوات را سنّت سيّئه خود قرار دادند، معلوم مي گردد كه انبيا، اهل نماز بودند و نماز و سجده هم سمت و قبله اي دارد; يا بايد بگوييم همه جهت ها مساوي بوده، براساس: « أينما توَلّوا فثم وجه اللّه»26 كه بعيد است و يا بايد بگوييم جهت خاصي قبله آنان بوده. از ظاهر آيه چنين استفاده مي شود كه قبله همه انبياء از آدم تا خاتم ـ عليهم السلام ـ، كعبه بوده است; زيرا همه نماز و سجده داشته اند و اين كه بگوييم قبله مشخصي غير از كعبه داشتند، با اطلاق آيه سازگار نيست

ظاهر اطلاق آيه اين است كه بيت حرام و كعبه معظّمه اولين معبد جهاني است و هيچ پيامبري غير از كعبه قبله اي نداشته است. همين معنا را مي توان با بعضي از آيات سوره مباركه «مريم» تأييد كرد. در اين سوره گذشته از اين كه در جريان حضرت «مسيح» آمده است: «وجعلني مباركاً أينما كنت و أوصاني بالصلوة و الزكوة مادمتُ حيّاً»24 و نيز وصايايي كه در باره انبياي ديگر دارد وقتي تعدادي از انبيا را نام مي برد، مي فرمايد: «اولئك الذين أنعم اللّه عليهم من النبيين من ذرية آدم و ممن حملنا مع نوح و من ذرية ابراهيم و اسرائيل و ممن هدينا و اجتبَينا اذا تتلي عليهم آيات الرحمن خرّوا سُجّدا و بكيّاً»25 از آدم ـ سلام اللّه عليه ـ تا نوح و از نوح تا ابراهيم و انبياي بين ايشان تا ذراري ديگر،از همه اين انبيا به نيكي ياد كرده مي فرمايد: «اذا تتلي عليهم...» همگي سجده مي كنند. ناچار به سمتي سجده مي كنند، اگر مقصود از اين سجده خصوص سجده باشد بالأخره جهتي خواهد داشت و اگر مراد سجده نماز باشد باز هم سمت و قبله اي دارد. چنانكه از آيه بعد كه مي فرمايد: «فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلوة و اتبعوا الشهوات فسوف يلقون غيّاً» گروهي ناصالح، كه بعد آمدند نماز را ضايع ساخته، پيروي از شهوات را سنّت سيّئه خود قرار دادند، معلوم مي گردد كه انبيا، اهل نماز بودند و نماز و سجده هم سمت و قبله اي دارد; يا بايد بگوييم همه جهت ها مساوي بوده، براساس: « أينما توَلّوا فثم وجه اللّه»26 كه بعيد است و يا بايد بگوييم جهت خاصي قبله آنان بوده. از ظاهر آيه چنين استفاده مي شود كه قبله همه انبياء از آدم تا خاتم ـ عليهم السلام ـ، كعبه بوده است; زيرا همه نماز و سجده داشته اند و اين كه بگوييم قبله مشخصي غير از كعبه داشتند، با اطلاق آيه سازگار نيست

 

بناي كعبه به سود مردم است:

     ظاهر آيه شريفه اين است كه اولين خانه اي كه به عنوان معبد براي مردم بنا شده خانه اي است كه در مكه به سود آنان وضع شده است در اينجا فرمود: «وضع للناس» گرچه در باره تكليف حج با كلمه ـ عَلي ـ مي فرمايد: «للّه علي الناس» كه توضيحش خواهد آمد چون عبادت و تكليف هرگز عليه مردم نيست بلكه به سود آنان است لذا آنها كه اهل راهند در باره مكلّف شدن مي گويند: «مشرّف مي شوند نه مكلف»! هرگاه سنّ مرد به اول شانزده سالگي، و زن به اول ده سالگي رسيد مي گويند آنها مشرف شده اند به خطابات الهي. زيرا دستورات الهي كلفت نيست، شرافت است. كسي كه قبلا اين شايستگي را نداشت كه خداوند به او خطاب كند «اقيموا الصلوة و آتوا الزكاة» 22 همراه با بلوغ، اين شايستگي را بدست مي آورد چون در باره دستورات ديني مي فرمايد.  «ذلكم خيرلكم» 23 و... از اين رو در عبادت با «لام» تعبير شده است

تفاوت كعبه و مسجد اَقصي:

     بين مسجد اقصي و كعبه تنها اين فرق نيست كه يكي را ابراهيم خليل كه از انبياء اولوالعزم است ساخته و ديگري را سليمان ـ سلام اللّه عليه ـ كه از حافظان شريعت انبياي اولوالعزم است نه جزو آنان. بلكه فرق ديگر، آن كه ظاهراً در باره بيت مقدس خدا وعده نداده كه من آن را از خطر دشمنان حفظ مي كنم ولي در باره كعبه اين وعده داده شد عمل هم شده است.

     اگر كسي بخواهد كعبه را محو سازد همان خدايي كه با «طير ابابيل» از آن حمايت كرد، با معجزه اي ديگر آن را مصون نگه مي دارد ولي در باره مسجد اقصي و بيت مقدس چنين وعده اي نيست به همين جهت،...«بخت نصر» كه تمام مسجد اقصي را ويران نمود، خطري نظير جريان ابرهه متوجه او نشد

مسجد حرام و مسجد اقصي:

     در سوره مباركه «اسراء» بين كعبه و بيت مقدس جمع كرده است: «سبحان الذي أسري بعبده ليلا من المسجد الحـرام الـي الـمسـجـد الأقـصـي الـذي بـاركناحوله» گرچه اطراف مسجد اَقصي پر بركت است; زيرا از نظر اقليمي سرزمينش حاصلخيز و از آب خوب و هواي لطيف و... برخوردار است ولي امروزه همه آن نعمت ها يا بيش از آن در مكّه يافت مي شود; بدون اينكه سرزمين سوزان مكه از خود چيزي داشته باشد، اين در اثر استجابت دعاي حضرت ابراهيمو ارزقهم من الثمرات») و جزو آيات الهي است كه مكه همواره پر از نعمت هاي خدا باشد

قبله بودن بيت مقدس:

 

     شكي نيست كه «بيت مقدس» از زمان سليمان ـ سلام اللّه عليه ـ به بعد قبله بوده چون باني و معمار آن، حضرت سليمان است. وجود مبارك رسول خـدا ـ صـلي اللّه عـليه وآلـه ـ نيز وقتي در مكّه نماز مي خواندند به گونه اي مي ايستادند كه هم كعبه قبله ايشان باشد و هم بيت مقدس; زيرا بيت مقدس در شمال غربي كعبه است و آن حضرت در قسمت جنوب كعبه قرار مي گرفت كه هم به كعبه روكرده باشد و هم به بيت مقدس. اما در مدينه وضع تفاوت كرد و چاره اي هم نبود.

     چون در اوائل قبله بيت مقدس بود مدتي هم كه رسول اكرم ـ ص ـ در مدينه به آن سو نماز مي خواندند فقط رو به بيت مقدس بود و كعبه پشت سر قرار مي گرفت! سرانجام در مسجد ذوقبلتين، در حال نماز وضع برگشت و تحويل قبله صورت گرفت

بيت المقدس و كعبه:

 

     بيت المقدس، با همه قداستي كه دارد، ذات اقدس اله در قرآن آن را به خود اين چنين اسناد نداده است، تنها كعبه به خدا مستند است فرمود: «بيتي» خانه من: كعبه،«بيت اللّه» است.

     سپس به ابراهيم خليل ـ سلام اللّه عليه ـ فرمود: تو اعلام كن مردم هم به سوي تو براي زيارت كعبه مي آيند. از تو گفتن و از مردم حضور بهم رساندن: «و أذّن في الناس بالحج يا توك رجالا» جمله «يأتوك» جواب امر است; يعني سرانجام مي آيند به هرنحو ممكن هم پياده «و علي كل ضامر» هم با مركوب هاي لاغراندام. معلوم مي شود پيروان ابراهيم و آنان كه دعوتش را اجابت مي كنند يا پياده ها هستند يا اگر مركوب دارند لاغراندام است; البته آنان كه از امكانات بهتري برخوردارند، سواره هستند و مركوب فربه دارند، كمتر توفيق مي يابند، «يأتين من كل فّج عميق» 19 از هر درّه پرعمق مي آيند.

     حاصل آنكه، ابراهيم خليل ـ سلام اللّه عليه ـ به دستور ذات اقدس اله، مراحلي را طي كرد. ابتدا اين سرزمين كه معلوم بود سرزمين مكه است، جاي آن شناخته شده نبود بعد ابراهيم فرزند و همسرش را در آنجا نهاد و از خدا خواست كه آنجا را بلد امين قرار دهد.

     بار دوم كه تشريف آوردند آن جا را «شهر» يافتند ولي مأمن بودن را مجدّداً مسألت نمود، دستور رسيد كه بايد اين خانه را نوسازي و بازسازي كني جاي آن را خداوند مشخص نمود، ايشان شروع به ساختن كردند، آنگاه در حين ساختن عرض كرد:

     «تقبّل منّا اِنَّكَ أنت السّميع العليم» 20 خداوند در باره كعبه ساخته شده فرمود: «جعل اللّه الكعبة البيت الحرام قياماً للناس» 21 نه تنها خود كعبه را عامل قيام مردم قرار داده، محرّم كرد، بلكه آن محدوده وسيع حَرَم و ماهي كه حج در آن انجام مي شود همه آنها را به عنوان شعار و قيام مردمي قرار داد.«والشهر الحرام و الهدي و القلائد...» طبري در ذيل آيه مزبور مي گويد: قوام مردم در جاهليت كه به دوزخ و بهشت معتقد نبودند به كعبه بود، خداوند آن را با اسلام تأييد و تحكيم نمود، پناهنده به حَرَم از تعرّض مصون بود، اگر كسي قاتل پدر خود را در ماه حرام مي ديد متعرض وي نمي شد، و اگر قِلاده به گردن قرباني آويخته مي شد آن حيوان از تعرض محفوظ بود گرچه علف ديگران را از گرسنگي مي خورد. خلاصه آنكه: آهنگ زيارت خانه خدا مايه احساس امنيّت بود

بازسازي كعبه:

.

 

     منظور از «بيت» نيز خصوص كعبه است كه در سوره مائده به اين صورت بيان شده: «جعل اللّه الكعبة البيت الحرام قياماً للناس10». «قياماً» مفعول دوّم «جَعَل» است ـ كعبه اي كه اين صفت را دارد كه بيت حرام است خداوند آن را عامل قيام براي همه مردم قرار داد: گرچه در آيه محل بحث فرمود: «مباركاً و هدي للعالمين» اما سـرّ مبارك بودن، و هدايت جهاني را به دنبال داشتن، در آيات ديگر تشريح شد.

     قبل از جريان حضرت ابراهيم ـ سلام اللّه عليه ـ اين بيت و سرزمين آن، مشخص بود; امّا حوادث فراواني از قبيل طوفان نگذاشت با همان وضع قبلي باقي بماند; آنچه فعلا تاريخ روشني دارد ساختن اين بيت توسط ابراهيم خليل ـ سلام الله عليه ـ است وگرنه قبلا هم اصل خانه بوده است.

     سوره مباركه ابراهيم اين قسمت را به عهده دارد: «ربنا إني اسكنت من ذرّيتي بواد غير ذي زرع عند بيتك المحرّم» 11 وقتي ابراهيم ـ ع ـ همسرش هاجر و فرزندش اسماعيل ـ سلام اللّه عليهماـ را به اين سرزمين آورد، هنگام توديع، هاجر به ابراهيم عرض كرد: «الي من تدعني»؟ ما را به چه كسي مي سپاري؟ فرمود: «الي ربّ هذه البنية» به پروردگار اين بناء!

     لذا ابراهيم ـ ع ـ عرض كرد: «ربنا اني اسكنت...» سپس خواسته خود را بيان نمود كه: ربنا ليقيموا الصلاة فاجعل افئدة من الناس تهوي اليهم و ارزقهم من الثمرات لعلّهم يشكرون»12 در اين سرزمين كه بحسب ظاهر، سوزان و غير معمور است آنان را اسكان دادم تا نماز را اقامه كنند، براي موفقيت آنها، دل هاي گروهي از مردم را به سمت آنان متوجه ساز; چون تو «مقلّب القلوب» هستي و آنها را نيز از ميوه ها روزي ده تا شاكر باشند.

     طبري در ذيل آيه مزبور نقل مي كند كه: اگر حضرت خليل ـ ع ـ گفته بود: افئدة الناس همه مردم اعم از يهود و نصاري و... حج بجا مي آوردند.

     اين دعا را حضرت ابراهيم ـ سلام اللّه عليه ـ در سرزمين سوزاني بيان فرموده كه هيچ اثري از آباداني در آن نبود، مكّه تنها سرزمين باير و موات مصطلح نبود كه به آن «لم يُزرع» مي گويند، سرزمين غير مزروعي، به سرزميني گفته مي شود كه قابليّت آبادشدن را دارد ولي تاكنون آباد نشده و «غير ذي زرع» به سرزميني مي گويند كه نمي شود آن را آباد ساخت چون كوهستاني، سنگلاخ و بدون آب است. زميني كه آب دارد ولي كسي روي آن كاري انجام نداده «لم يزرع» است از باب «عدم ملكه» يعني شأنيّت آبادي و كشاورزي را دارد. ولي از سرزميني كه سنگ خارا است و آبي ندارد و كسي در آن ساكن نيست «غير ذي زرع» تعبير مي شود.

     از طرف ديگر چون قدرت ذات اقدس اله، بيكران است حضرت ابراهيم ـ ع ـ عرض كرد: «ربنا اني اسكنت من ذريّتي بواد غير زرع» يعني پروردگارا همه امكانات عادي در آن سرزمين منتفي است امّا تو هرچه بخواهي مـي تـوانـي! در ايــن مقطــع چند دعـا دارد: 1 ـ خدايا آنان را بر اقامه نماز موفق گردان «ربنا ليقيموا الصلوة» گرچه انگيزه است امّا خواسته اي ضمني را به همراه دارد، 2 ـ دل هاي مردم را نيز به سمتشان متوجه كن كه خواهان آنان باشند. 3 ـ آنان را نيز از ثمرات برخوردار ساز. در آخر وظيفه آنها را كه حق شناسي است گوشزد نموده كه: «لعلّهم يشكرون» 13

     دعاهاي اين مقطع در سوره مباركه بقره14 آمده كه ابتدا عرض كرد: «ربّ اجعل هذا بلداً آمنا»; «خدايا اين وادي غير ذي زرع را شهر امن قرار بده» سپس ساليان متمادي گذشت، چشمه زمزم به بركت اين دعا و استغاثه هاجر ـ عليها سلام الله ـ و ناله آن كودك; اسماعيل ـ ع ـ جوشيدن گرفته، كم كم پرنده و غير پرنده و قافله ها فراهم آمدند و آنجا «بَلد» شد و دعاي اول مستجاب گرديد. بار دوم كه حضرت ابراهيم ـ ع ـ تشريف آورد ند آنجا را شهر يافتند خواسته قبلي را با تغيير سياق، بار ديگر در سوره ابراهيم عرض كرد:

     «و اذقال ابراهيم رب اجعل هذا البلد آمنا» 15 كه در اينجا كلمه بلد با الف و لام تعريف ذكر شد در هردو حال «أمن» را از خدا خواست و اين خواسته را نيز خداوند برآورد لذا درباره آن چنين فرمود: آيا نمي بينند همه جا قتل وغارت و آدمكشي است جز سرزمين مكه كه بلد امن است؟ «أولم يروا اناجعلنا حرماً آمناً و يتخطّف الناس من حولهم أفبالباطل يؤمنون و بنعمة اللّه يكفرون».16 بيرون مكّه جاي آدم ربايي است («خطفه» يعني ربودن، كاري كه كركس و شاهين نسبت به گنجشك و كبوتر انجام مي دهند و آنها را در حال ناآگاهي و غفلت مي ربايند) امّا ما اينجا را امن قرار داديم. اين امنيّت به دعاي ابراهيم خليل ـ سلام اللّه عليه ـ حاصل شد كه حكم فقهي نيز چنين است: «من دخله كان آمناً». 17

     غرض آنكه از جمله «عندبيتك المحرم» معلـوم مي شـود كـه قبل از ابراهيم ـ سلام اللّه عليه ـ نيز، كعبه به عنوان بيت حرام سابقه داشته، گرچه در اثر حوادث فراواني قبل از آن حضرت و بعد از وي چندين بار كعبه ويران شده، خواه به وسيله سيل يا حادثه ديگر همچون مورد هدف قرار دادن حجّاج پليد كعبه را از بالاي كوه ابوقبيس توسط منجنيق! و اين سنگ هاي سياه كه ديوارهاي كعبه را تشكيل مي دهند، عين همان سنگ هاي چند قرن قبل نيست.

     از ايـن كـه در زمان ظهور اسلام، وجود مبارك حضرت اميرالمؤمنين ـ ع ـ بر بالاي دوش رسول خداـ صلي اللّه عليه و آله ـ پانهاده، بت ها را فرو ريخت معلوم مي شود; بر حسب ظاهر و جريان طبيعي، كعبه تقريباً به اندازه قامت دو انسان متوسط بوده (يعني دوبرابر قد يك انسان).

     البته آن بخش معنوي از اين حادثه كه وقتي حضرت علي ـ ع ـ پا روي دوش مبارك پيامبر نهاد دستش به هرجا كه مي خواست برسد مي رسيد، حساب ديگري دارد.

     اين كعبه خراب شد. آنگاه خداوند دستور بازسازي كعبه را به ابراهيم خليل داد: «و اذ بَوَّأْنا لابراهيم مكان البيت»; يعني ما مهندسي كعبه را خود به عهده گرفتيم. نقشه آن را، كه در كجا ساخته شود، تنظيم كرده به ابراهيم نشان داديم سپس خطاب به او گفتيم: «ألاّتشرك بِي شيئاً و طهّرِبيتي للطائفين و القائمين و الرّكع السجود»18... به هيچ چيز به من شرك نورز و خانه ام را براي طواف كننده ها و نمازگزاران و راكعان ساجد پاكيزه نما تا هم معبد پاكان باشد هم قبله و هم مطاف پاكيزگان

كعبه اوّلين معبد

 

     كعبه نه اولين خانه مسكوني، بلكه اولين معبدي است كه در روي زمين بنا شده و استفاده اين معنا، از آيه كه، اولين خانه ساخته شده كعبه است، مشكل به نظر مي رسد چون آيه اوّليتش را مقيد به مَعْبد بودن ساخته است.

     گرچه ممكن است گفته شود، مكّه اولين سرزميني بود كه از زيرآب بيرون آمد ولي اثبات اولين خانه بودن كعبه از آيه مشكل است. البته آيه، نفي هم نمي كند چون وصف و سائر قيود مفهوم ندارند، همانطور كه اطلاق نيز ندارند. مقصود از «مفهوم» نداشتن وصف و لقب آن است كه اگر دليل مطلقي داشتيم، جمله اي كه مشتمل بر لَقَب و وصف باشد مُقَيِّد آن اطلاق نيست نه اينكه مي توان از جمله و صفيّه يالقبيّه، اطلاق اصطياد كرد، بين مفهوم نداشتن و مطلق بودن، فرق است; جمله اي كه وصف يا لقب در آن است مفهوم ندارد مگر آنكه در مقام تحديد باشد.

     در مورد بحث اگر دليلي از خارج دلالت كرد كه اولين خانه بنا شده در روي زمين، براساس. «دحو الأرض» و... كعبه بوده اين آيه، مخالف با آن نيست. ولي اگر از اين آيه بخواهيم استفاده كنيم اولين خانه بناشده چه براي عبادت يا استراحت كعبه بود، مشكل است

اوّليت» بالذّات و بالغير:

 

     اوليت بالذّات، مخصوص خداوند است كه: «هو الأوّل و الاخر» 9 و چيزي مثل فيض حق، كه نامحدود است;«وكلّ مَنِّهُ قديم» و (دائم الفضل) است، اول و آخر ندارد امّا بالعرض نه بالذات، اولش به «هو الأول» وابسته است و آخرش هم به «هوالآخر» ولي ذات اقدس اله، اول و آخر ندارد بلكه خود بالذات اول و آخر است.