خاطرات امام خميني و نمازجهاد با نفس 4
تهجّد و كرامت
مسافرتهايي با ايشان كرديم، و خدا ميداند در مسافرت مشهد، يك اخلاق پدرانهاي نسبت به ما مبذول داشتند، كه هر وقت يادمان ميآيد، شرمنده آن روزگارهايي هستيم كه در خدمتشان به ارض اقدس مشرف بوديم. در آن زمان قسمتهايي از ايران، زير نظر دولتهاي شوروي و آمريكا و انگلستان بود. وقتي از ارض اقدس برميگشتيم، در بين راه
روسها براي بازرسي جلوي ماشين ما را گرفتند. همگي پياده شديم و چون امام از اول تكليف مراقب تهجد نماز شب بودند، و اين عمل صد درصد از ايشان ترك نشده، بعد از پياده شدن، خواستند كه نماز شب بخوانند، آنجا هم كه وسط بيابان بود و آبي وجود نداشت.
يك وقت نگاه كرديم كه آبي جاري شد. ايشان آستين بالا زد و وضو گرفت. بعدا نفهميديم كه تا ايشان نمازش تمام شد، آب بود يا نبود.
به هر حال ما در آن سفر ، يك چنين كرامتي از ايشان ديديم. چيزهاي ديگري هم از ايشان نقل ميشود، كه اگر بخواهم در باره آنها بحث كنم، شايد بطول بينجامد.
(از خاطرات شهيد آية الله صدوقي، سرگذشتهاي ويژه، ج 4، ص117 ـ 118)
به کوچه های عبورت چقدر اب بپاشیم