معرفی مختصری از مرحوم استاد عبدالباسط محمد عبدالصمد
معرفی مختصری از مرحوم استاد عبدالباسط محمد عبدالصمد
معرفی مختصری از مرحوم استاد عبدالباسط محمد عبدالصمد
بخشی از : «خطبه غدير» امیرالمومنین علی علیه السلام
اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي عَلا في تَوَحُّدِهِ وَ دَنا في تَفَرُّدِهِ وَجَلَّ في سُلْطانِهِ وَعَظُمَ في اَرْكانِهِ، وَاَحاطَ بِكُلِّ شَيءٍ عِلْماً وَ هُوَ في مَكانِهِ وَ قَهَرَ جَميعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ، حَميداً لَمْ يَزَلْ، مَحْموداً لايَزالُ
ستايش خداي را سزاست كه در يگانگي اش بلند مرتبه و در تنهايي اش به آفريدگان نزديك است، سلطنتش پرجلال و در اركان آفرينش اش بزرگ است. بي آنكه مكان گيرد و جابه جا شود، بر همه چيز احاطه دارد و بر تمامي آفريدگان به قدرت و برهان خود چيره است.همواره ستوده بوده و خواهد بود
منابع:
1. مصباح المتهجد وسلاح المتعبد، شيخ طوسي، به تصحيح اسماعيل انصاري زنجاني، ص694
2.اقبال الاعمال: رضي الدين ابوالقاسم علي بن موسي بن طاووس ص461
3. مصباح كفعمي ص695
4.بحارالانوار علامه ملا محمّد باقر مجلسي ج97،ص112
کانال قرآن
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ الشُّكْرُ لِلنِّعَمِ اجْتِنَابُ الْمَحَارِمِ- وَ تَمَامُ الشُّكْرِ قَوْلُ الْعَبْدِ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ
امام صادق عليه السّلام فرمود: شكر نعمتها دورى از حرامهاست ، و نهايت شكر اين است كه بنده بگويد: حمد خدائى را كه پروردگار جهانيان است .
مشكاة الانوار فى غرر الاخبار
مؤلف : ابوالفضل على بن حسن بن فضل طبرسى
نماز عيد فطر
و سوره اءعْلى بخواند و بعد از قرائت پنج تكبير
بگويد و بعد از هر تكبيرى اين قنوت را بخواند
اَللّهُمَّ اَهْلَ الْكِبْرِياَّءِ وَالْعَظَمَةِ وَاَهْلَ الْجُودِ
وَالْجَبَرُوتِ وَاَهْلَ الْعَفْوِ وَالرَّحْمَةِ
وَاَهْلَ التَّقْوى وَالْمَغْفِرَةِ
اَسْئَلُكَ بِحَقِّ هذَا الْيَومِ الَّذى جَعَلْتَهُ لِلْمُسْلِمينَ عيداً
وَلِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ ذُخْراً [وَشَرَفاً] وَمَزِيْداً
اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ
وَاَنْ تُدْخِلَنى فى كُلِّ خَيْرٍ اَدْخَلْتَ
فيهِ مُحَمَّداً وَ الَ مُحَمَّدٍ
وَاَنْ تُخْرِجَنى مِنْ كُلِّ سُوَّءٍ اَخْرَجْتَ مِنْهُ
مُحَمَّداً وَ الَ مُحَمَّدٍ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلَيْهِمْ
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ خَيْرَ ما سَئَلَكَ مِنْهُ عِبادُكَ الصّالِحُونَ
وَاَعُوذُ بِكَ مِمَّا اسْتَعاذَ مِنْهُ عِبادُكَ الْصّالِحُونَ
خدايا اى اهل بزرگى و عظمت و اى شايسته بخشش
و قدرت و سلطنت و اى شايسته عفو و رحمت
و اى شايسته تقوى و آمرزش از تو خواهم به
حق اين روزى كه قرارش دادى براى مسلمانان
عيد و براى محمد صلى الله عليه و آله ذخيره
و شرف و فزونى مقام كه درود فرستى بر
محمد و آل محمد و درآورى مرا در هر خيرى
كه درآوردى در آن خير محمد و آل محمد را
و برونم آرى از هر بدى و شرى كه برون
آوردى از آن محمد و آل محمد را - كه
درودهاى تو بر او و بر ايشان باد - خدايا از
تو خواهم بهترين چيزى را كه درخواست كردند
از تو بندگان شايسته ات و پناه برم به تو از آنچه
پناه بردند از آن بندگان شايسته ات
پس تكبير ششم بگويد و به ركوع رود
و بعد از ركوع و سجود برخيزد
التماس دعا
در دعاهایتان حقیر را فراموش نفرمایید
دعاي روز سى ام
دعای روز بيست و پنجم
دعاي روز بيست و سوّم
دعاي روز نوزدهم
دعاي روز هيجدهم
مادر و خواهر شهید داود اعرابی از پاره تنشان می گویند

نام : داود
نام خانوادگی : اعرابی
نام پدر : سلیمان نیک
استان محل تولد : تهران
تاریخ تولد : 1347/09/02
دانشگاه : صنعتی شریف
رشته تحصیلی : مهندسی برق
مدرک تحصیلی : کارشناسی
شهادت در عملیات : مرصاد
تاریخ شهادت : 1367/05/05
از دوران جوانی شهید داود اعرابی بگویید.
مادر شهید: من یک علاقه خاصی به این بچه داشتم .نمی دونید چه قدر دوستش داشتم .باور کنید جلوی خواهرش می گویم این چهار تا پنچ تا بچه که من دارم همه یک طرف، داوود هم یک طرف. این قدر برایم عزیز بود چون می دانستم راه خدا می رود. خیلی دوستش داشتم علاقه خاصی به او داشتم. واقعاً هم وقتی می رفت جبهه پدرش من را اذیت می کرد. باور کنید هفته هفته خرجی به من نمی داد. می گفت تو بچه من را فرستادی. می گفتم والله بالله من کی گفتم برود. یک دفعه به داوود گفتم که پدرت این جور با من رفتار می کند به من خرجی نمی دهد و من را اذیت می کند .گفت مامان جان بعداً می دهد عیبی ندارد شما چرا این حرف را می زنید. شما که خانم مۆمنی هستید چرا این حرف را می زنید؟ گفتم آخه پدرت مرا می کشد اذیتم می کند .گفت ولش کن خوب می شود . آخرش خوب می شود. هیچ حرفی جلودار رفتنش نبود. نمی توانستیم جلوی او را بگیریم تصمیم گرفته بود.
خواهر شهید: توی دفترچه ای نوشته بود تا چهل روز مبارزه با نفس داشتند بعد از اون تاریخ می زند که می روم جبهه فکر می کنم که بعد از اون رفتند و دیگه برنگشتند.
- یعنی شما می گویید برنامه ای برای مبارزه با نفس داشتند که تمام شد رفتند جبهه و شهید شدند؟
بله، اون مرحله آخر که دیگه رفتند جبهه و شهید شدند.
اون دفترچه الان پیش آقای کیومرثی از دوستان داوود است. داوود اسم بعضی از دوستانش را در آن دفترچه برده است. مثلاً با فلانی رفتم فلان جا. این ها را من می شناسم. این دفترچه را دادم به اون برای اینکه مطالعه کنند بدانند که دوستشون چه قدر سعی داشتند که به تکامل برسند وبه کمال انسانی برسندو اون چیزهایی که خدا خواسته بود.
یکی از خوابهایی که چند وقت پیش یکی از دوستان من در رابطه با برادرم دیده بودند این بود که برادر من می آید با پیش نماز مسجد امام حسین (ع) تو خواب برادر این دوست من .به داوود می گوید تا اینجا آمدی بیا یک سری هم به پدر و مادرت بزن. گفته بود نه من آمده ام تشییع جنازه یکی از شهدا یکی از دوستانم- (خوب مرحله به مرحله شهدا را می آرودند دیگه) بعد اسم حتی پیش نماز که بعداً گفتند درست بوده دقیقاً با همان پیش نماز بود که تو خواب می آید بعد برادرم گفته بود که من تا همین جا فقط اجازه که دارم بیایم تشییع جنازه دوستم .
یعنی درست آن فرموده امام که فرمودند بعضی از علمای ما شصت هفتاد سال شاید درس می خوانند، مطالعه و تحقیق می کند ولی بعضی از بسیجی های ما ره صد ساله را یک شبه رفتند واقعاً هم همین طور است .یعنی ما بعد از این مدت تازه می فهمیم که واقعاً چه گوهر گرانبهایی را از دست داده ایم. افتخار هم می کنیم البته .یعنی وقتی جوان های الان را می بینیم افتخار می کنیم.
مادر شهید: یازده، دوازده سال مفقود بود . من دنیار را خرج برای این کردم هر چه بگویید کردم سفره باز کردم هر کاری بود می کردم اون طرف دنیا مثلاً می گفتند آزاده آمده می رفتم می پرسیدم می گفتند بچه شما نیامده. خلاصه هر کاری کردیم آخر نشد دیگه. ما احتمال می دادیم که ایشون اسیر شده باشند. امید داشتیم که بیاید نمی دانستیم این جور شده. آخر سر هم برادر شوهر خواهر داوود باهاش رفته بود.
- چی شد که پیدا شد؟ از پیدا شدنش خبر ندادند ؟
مادر شهید: سال 78 بود که آوردنش بعد از یازده سال و اندی- هفتاد و دو نفر را آوردند که داوود توی این هفتاد و دو نفر بود. هر وقت شهید می آوردند ما می رفتیم. دوستانش می رفتند یک دفعه که هفتاد و دو نفر آوردند توی اونها بود حالا دقیقاً یادم نیست.
خواهر شهید: این دفعه آخر که برادر خودمن را آوردند من اون موقع سعادت نداشتم که آنجا باشیم یعنی هر دفعه که شهدا را می آوردند من می رفتم ولی اون دفعه که برادر من جزء شهدا بوده من اونجا حضور نداشتم اون قدر واقعاً برای من گران تمام شد که بعداً از اونجا به خانه ما زنگ زدند- زنگ زدند گفتند که آیا به این نام شما بچه ای دارید نام پدرش ایمان بیگ است. گفتیم بله گفتند که پیکرش اینجا است.

- حاج خانم خوابی از قبل از به دنیا آمدنش یا قبل از شهید شدنش ندیدید؟
من وقتی مفقود شد خیلی خواب می دیدم .از وقتی که مریض شدم دیگه حواسم سرجایش نیست و دیگه خوابم یادم نیست.
خواهر شهید: پدرم سال اولی که داداش مفقود شده بود یک خوابی دیده بود.
پدر شهید: یک دفعه از خواب بلند شدم نشستم دیگه هیچی نفهمیدم. این را سوزاندند با یک دستگاه سوزاندند رفقایش می گفتند.
مادر شهید: ما وقتی رفتیم جنازه اش را دیدیم فقط کله خشکش را دیدیم.
خواهر شهید: فیلم تشییع جنازه اش است.
مادر شهید: توی عملیات مرصاد برادر شوهر خواهر داوود همراهش بوده و به داوود گفته بود نرو جلو بیا بریم خانه گفته بود من می روم این دو تا جایشان سوا بود اون روز آمده بود با داوود که نگذارد داوود برود جلو. گفته بود داوود جان جلو نرو، جلو نرو، بعد داوود گفته بود من آمده ام اینجا بروم جلو چرا نروم تو نمی آیی گفته بودنه گفته بود من می روم خداحافظی کرد و همون رفتن بود و دیگه نیامد. اون می دونست داوود شهید شده به ما نگفت جنازه اش را که آوردند به ما گفت.
- از روزهای آخر که جبهه بودند چیزی نگفت؟
خواهر شهید: نه، می گفت که فقط به داوود گفتم بیا برویم بیا برگردیم .می گفت من هم خودم اگه یک لحظه دیرتر آمده بودم شهید می شدم.گفت من به داوود گفتم بیا برویم .داوود گفت که نه من نمی آیم .من می خواهم جبهه باشم. این هم سریع رفته بود سوار شده بود و بعد خمپاره آمده بود. فکر می کنم با همان خمپاره ایشون به شهادت رسیدند.
مادر شهید: خمپاره که زدند دشمن گفته بود که شهید کم دادند. بعد از جنگ مرصاد دوباره خمپاره زدند بعد از امضای قطعنامه ایشون شهید شدند و عملیات مرصاد تمام شده بود پنجم مرداد بوده است.
خواهر شهید: یکی از خوابهایی که چند وقت پیش یکی از دوستان من در رابطه با برادرم دیده بودند این بود که برادر من می آید با پیش نماز مسجد امام حسین (ع) به داوود می گوید که تا اینجا آمدی بیا یک سری هم به پدر و مادرت بزن .گفته بود نه من آمده ام تشییع جنازه یکی از شهدا .یکی از دوستانم- (خوب مرحله به مرحله شهدا را می آرودند دیگه) بعد اسم حتی پیش نماز که بعداً گفتند درست بوده .دقیقاً با همان پیش نماز بود که تو خواب می آید .بعد برادرم گفته بود که من تا همین جا فقط اجازه که دارم بیایم تشییع جنازه دوستم .یعنی آمده بود که به حساب برود- تو خواب گفته بود تشییع جنازه یکی از دوستانم. بعد همراه پیش نماز مسجد امام حسین هم بوده حالا نمی دانم ایشون با اون پیش نماز قبلاً رابطه داشته؛ این را ما نمی دانیم که چرا ایشون آمده توی خواب.
- ایشون الان زنده اند؟
بله، اسمش را که به من گفتند گفتم فلانی است که بعد سوال کرده بود از برادرش که گفته بود بله درسته همین آقا بوده. حالا نمی دانم شاید قبلاً ایشون اون مسجد هم می رفتند ما اطلاع نداریم. خیلی فعال بودند در این رابطه.
- هر آدمی یک ویژگی های شخصیتی دارد .حالا مثلاً مادر گفتند که خیلی صبور بودند ولی ظاهرا مثل اینکه یک مقداری هم حالت تند بودن داشتند درست است؟
خواهر شهید: یکی از دوستانش که تو دفتر یادداشت کرده بود ،همون دفتری که الان نیست ،که من هیچ موقع خشم ایشون را ندیدم فقط در رابطه با چیزی که ناحق بود اتفاق می افتاد وگرنه من هیچ موقع ایشون را در این حالت ندیده بودم. فرآوری عاطفه مژده
برگرفته از :بخش فرهنگ پایداری تبیان
| نام شهر | زاويه انحراف قبله (درجه) از جنوب به سمت غرب |
نام شهر | زاويه انحراف قبله (درجه) از جنوب به سمت غرب |
| اراك | 37 | اردبيل | 26 |
| اروميه | 17 | اصفهان | 46 |
| اهواز | 41 | ايلام | 27 |
| بجنورد | 48 | بندرعباس | 72.5 |
| بوشهر | 55 | بيرجند | 61 |
| تبريز | 20.5 | تهران | 38.5 |
| خرم آباد | 34 | رشت | 31 |
| زاهدان | 72 | زنجان | 29 |
| ساري | 41 | سمنان | 44 |
| سنندج | 26 | شهركرد | 44.5 |
| شيراز | 57.5 | قزوين | 33.5 |
| قم | 39 | كرمان | 64.5 |
| كرمانشاه | 28 | گرگان | 43.5 |
| مشهد | 54.5 | همدان | 32 |
| ياسوج | 51.5 | يزد | 54.5 |
مشخصات مكانيشهر: آزادشهر
طول جغرافيايي: 18/55 عرض جغرافيايي: 08/37
|
از آنجا كه فاطمه معصومه عليها السلام از خانداني است كه در زيارت جامعه خطاب به ايشان آمده است: ((عادتكم الاحسان و سجيتكم الكرم))[1] كرامات و عنايات آستان مقدسش بسيار فراوان و شامل حال خاص و عام بوده است: از بزرگاني همچون ملاصدرا و آيت الله بروجردي گرفته تا آن مسلمان عاشقي كه از دور افتاده ترين كشور اسلامي به عشق زيارت و به اميد عنايت به حريم قدس او راه يافته, همگي را مورد لطف و عنايت كريمانه خود قرار داده است; ولي با كمال تاسف اين كرامات تا كنون ثبت و ضبط نشده است, ما هم نمونه هايي برگزيده از كرامات آن حضرت را در اينجا ميآوريم; به اميد آن كه مجموع كرامات آن حضرت در كتاب مستقل گردآوري شود. |
رسول خدا:
کسی که نماز صبح نخواند قرآن از او بیزار است
هرکه نماز ظهر بجا نیاورد پیامبران الهی از او
بیزارند.
هرکه نماز عصر را ترک کند فرشتگان از او
بیزار است.
بیزار است.
اسرار الصلوه/ص۳۴
دعاي روز هيجدهم
ِبسمِ اللّه اَلرَّحمنِ اَلرَحيم
اََلحَمدُلِّلهِ اَلَّذي يَخلُقُ وَلا يُخلَق ؛ وَيَرزُقُ وَلا يُرزَق ؛ يُطعِمُ وَلا يُطعَم ؛
زادَاَللّهُ النَعَم َ؛دَفَعَ اَللّه اَلنَقَم ؛ بِحَقِّ سَيِّدِالعَرَبِ وَاَلعَجَم ؛ هَنيأً لِلا کِلينِ ؛
وَبَرَکةً لِلباذِلينِ ؛ صِحََّةً لِلجالِسين ؛ وَشَفاءً لِمَرضَي اَلمُومِنينَ وَاَلمومِنات ؛
وَسَلا مَةً لِسَفَرِاَلمُسافِرينِ ؛ وَمَغفِرَةً لِاَمواتِ اَلحاضِرينِ ؛ سيِّما اَمواتِ
صاحِبِ اَلاطعِمَة وَاَلاشرِبة ؛ اَللّهُمَّ طَيِّب تُرابَهُم وَيَسِّر حِسابَهُم وَاَحشُر هُم
مَعَ اَلايمَة َ اَلمَعصومين عَلَيهِمُ الَسَّلام ؛ اَللّهُمَّ اَجعَل قَبرَهُم رَوضَةَ مِن
رِياضِ اَلجَنَّة وَلا تَجعَل قَبرَهُم حُفرَةِ مِن حُفَرِالنِيرانِ ؛ بِحَقِّ القُرانِ وَ بِحَقِّ
سورَةِ المُبارَکَةِ الفا تَحةَ وَالاِخلاصِ وَاَلصَّلَوات
[[ آمينَ ربَّ اَلعالَمين ]]
آنگاه که خداوند متعال قوم عاد را با بادهای توفنده و سرکش (بِریح صرصر عاتیة - حاقه / 6) به هلاکت رساند و هود(ع) و موءمنان همراهش را نجات داد و رهایی بخشید، او در کنار همراهان با ایمانش، آن گونه که خداوند برای آنان تقدیر کرده بود، زندگی دوبارهای از سر گرفتند. از اقامتگاه هود و پیروان موءمنش اطلاعی نداریم و متون نیز در این باره چیزی در اختیار ما نمیگذارند.
سرانجام هود(ع) وفات یافت. نسل پیروان موءمن و شایسته کردار او نیز به سرای باقی شتافت و نسلهای جدیدی پا به جهان گذاشتند و اندکاندک رشد کردند. به تدریج، نیرنگ، شرک و کفر در آنان کارگر افتاد و شیطان توانست آنان را بفریبد.
فرمانهای شیطان را به خوبی اجرا کردند و سرسپرده او شدند. قبیله «ثمود» از همین نسلهای جدید بنیان نهاده شد.
«ثمود» قومی مشرک و کافر بودند و در برابر اللّه، بت و معبودان ساختگی را میپرسیدند؛ تا این که خداوند متعال، صالح(ع) را از میان خودشان به رسالت و پیامبری برانگیخت.
منابع مقاله:
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم و لو تری اذ یتوفی الذین کفروا الملائکة یضربون وجوههم و ادبارهم و ذوقوا عذاب الحریق.ذلک بما قدمت ایدیکم و ان الله لیس بظلام للعبید کداب آل فرعون و الذین من قبلهم کفروا بآیات الله فاخذهم الله بذنوبهم ان الله قوی شدید العقاب ذلک بان الله لم یک مغیرا نعمة انعمها علی قوم حتی یغیروا ما بانفسهم و ان الله سمیع علیم کداب آل فرعون و الذین من قبلهم کذبوا بآیات ربهم فاهلکناهم بذنوبهم و اغرقنا آل فرعون و کل کانوا ظالمین .
آیه اولی که تلاوت شد، حالت بسیار ناهنجار و دردناکی را که کافران در حین قبض روح دارند بیان می کند.مکرر گفته ایم که روح کفر عبارت است از عناد ورزیدن در مقابل حقیقت.روایتی هست در کافی از امام باقر علیه السلام که مضمون آن این است:کل ما یجر الی الایمان و التسلیم فهو الاسلام و کل ما یجر الی الجحود فهو الکفر (1) یعنی هر چیزی که بازگشتش به این باشد که وقتی انسان در مقابل حقیقتی قرار می گیرد و تشخیص می دهد که این حقیقت است، تسلیم باشد، این برمی گردد به ایمان; و هر چیزی که بازگشتش به این باشد که وقتی انسان در مقابل یک حقیقتی که تشخیص می دهد حقیقت است قرار می گیرد عناد و مخالفت بورزد و انکار بکند، روح کفر است.
کافرانی که در مقابل پیغمبر اکرم(ص)قرار گرفته بودند، خداوند آنها را اینچنین مستحق عذاب دنیا و آخرت می داند.این بدان جهت است که اینها با تشخیص این که رسول اکرم(ص)کیست و سخنش چیست عناد می ورزیدند.از این جهت است که این مخالفت اینها کفر به معنی واقعی است.حالا قرآن کریم وضع قبض روح اینها را بیان می کند که با چه شدتی است و آغاز معذب شدن اینهاست.
می فرماید:و اگر مشاهده کنی آنگاه که فرشتگان الهی، اینها را قبض می کنند و تحویل می گیرند چگونه از پیش رو و پشت سر می زنند و به اینها می گویند اکنون این عذاب سوزان را بچشید.
ساختمان کعبه
ساختمان کعبه از زمان عبدالله بن زبير و حجاج ثقفي تا دوران ما، به همان شکل کنوني باقي مانده است. مشخصات کعبه بر اساس متر، عبارت است از: طول ضلع در کعبه؛ يعني از رکن اسود تا رکن عراقي 68/11 متر. طول رکن عراقي تا شامي، طرفي که حجراسماعيل در آن قرار دارد: 90/9 متر. طول رکن شامي تا رکن يماني 04/12 متر. طول رکن يماني تا رکن اسود 18/10 متر.(1)
بناي کعبه از سنگ هاي سياه و سختي ساخته شده که با کنار زدن پرده از روي آن، کاملاً آشکار است. اين سنگ ها که از زمان بناي کعبه از سال(1040 ق) تا به امروز بر جاي مانده، از کوه هاي مکه به ويژه جبل الکعبه که در محله شُبَيکه مکه بوده، گرفته شده است. سنگ ها اندازه هاي مختلف دارد، به طوري که بزرگ ترين آن ها با طول و عرض و ارتفاع 190، 50 و 28 سانتيمتر و کوچک ترين آن ها با طول و عرض 50 و 40 سانتيمتر مي باشد. پايه هاي آن از سرب مذاب ساخته شده و بدين ترتيب بنايي است نسبتاً مستحکم و استوار. پيش از بناي قريش، کعبه دو در داشته است: يکي در ناحيه شرقي- محل در فعلي- و ديگري در ناحيه غربي، که از يکي وارد و از ديگري خارج مي شده اند، اما قريش تنها در ناحيه شرقي آن دري نصب کرد. بعدها ابن زبير در ديگر را گشود که به وسيله حجاج بسته شد و اکنون همان يک در باقي مانده است. اين در تا به حال چندين بار عوض شده است و آخرين بار در سال 1398 قمري به دستور خالد بن عبدالعزيز در جديدي ساخته و نصب گرديد. ساختمان کعبه نيز از سال 1040 تا قرن اخير تعمير نشده بود، ولي در سال 1377 قمري و سپس 1417 به دستور سعود بن عبدالعزيز و فهد بن عبدالعزيز در آن تعميراتي صورت گرفت. سقف کعبه به صورت دو سقفي است که با سه پايه چوبي که در ميانه آن در يک رديف قرار گرفته، نگهداري مي شود اطراف آن سنگ هاي مرمر نصب شده و در کنار آن پلکاني قرار دارد که براي رسيدن به سقف بالايي تعبيه شده است.

مهر : اصحاب کهف، در قصص قرآنى نام گروهى از مؤمنان است که از ستم پادشاهى مشرک به غاري پناه بردند و ساليانى دراز به خوابى عميق رفته و سپس بيدار شدند.
داستان اين گروه، با اشاراتى کوتاه در آيات 9 تا 26 سوره کهف يعني در 27 آيه تشريح شده است.
تعداد اصحاف به طور دقيق مشخص نيست، اگرچه رقم هفت بيشتر در مورد آنها بکار گرفته مي شود . در مورد تعداد اصحاب در آيه 22 سوره کهف آمده است: به زودى خواهند گفت سه تن بودند [و] چهارمين آنها سگشان بود و مىگويند پنج تن بودند [و] ششمين آنها سگشان بود تير در تاريکى مىاندازند و [عدهاى] مىگويند هفت تن بودند و هشتمين آنها سگشان بود بگو پروردگارم به شماره آنها آگاهتر است جز اندکى [کسى شماره] آنها را نمىداند پس در باره ايشان جز به صورت ظاهر جدال مکن و در مورد آنها از هيچ کس جويا مشو .
داستان کهف ، دلالت بر معاد
داستان اصحاب کهف دلالت بر معاد دارد. اين داستان از قول هاي مشهور بين اقوام و ملل زمانهاي مختلف مطرح است و قرآن کريم شرحي از آن را به قدري که شاهد براي مسئله معاد است بيان کرده است.
خداوند اصحاب کهف را براي مدت طولاني به خواب برد و بعد بيدار کرد تا به منکرين معاد برساند که مردن و زنده شدن مانند اصحاب کهف و سپس تنبه و بيداري آنهاست.
داستان اصحاب کهف در زماني به وقوع پيوست که تنازعي شديد در امر معاد و بعثت مردگان بين موحدين و مشرکين در گرفته بود، وقوع اين قضيه و حدوث اين حادثه که از هر جهت مشابه با مردن و زنده شدن جميع خلائق است، شک و ترديدي براي منکرين باقي نمي گذارد.

اصحاب کهف در ميان ملل مختلف
مانند بسياري ديگر از قصص قرآنى، داستان اصحاب کهف در ميان صاحبان اديان آسمانى پيشينه دارد، در واقع داستانى مشهور در ميان مسيحيان شرق و غرب بوده است.
قرآن کريم بدون اينکه به صاحبان ديانت بخصوصى اشاره کرده باشد به تعبير «يقولون» به شهرت و تداول اين داستان در ميان پيشينيان و حتى اختلافى در جزئيات داستان ميان بازگو کنندگان اشاره دارد، سوره کهف آيه 22.
در ميان مسيحيان، اصحاب کهف نه به دليل پناه بردنشان به غار، بلکه از جهت به خواب رفتنشان شهرت يافتهاند و با عنايت به اينکه شمار آنان 7 نفر انگاشته شده است، در غالب منابع به خصوص در منابع مسيحيت غربى به "7 خفتگان" شناخته شدهاند.
کاوش در پى اصحاب کهف
جايگاه داستان اصحاب کهف نزد مسلمانان و وجود اين باور که هنوز مىتوان نشانى از غار اصحاب کهف را بازجست، موجب آن شده تا در طول تاريخ کاوش هايي براي دستيابي به غاري که اصحاف کهف در آن به خواب رفتند انجام شده و مکان هايي نيز در پي اين کاوش ها و يا بطور تصادفي مشخص و معرفي شده اند... به طبع شهرت اينکه اصحاب کهف در بلاد روم سکنى داشتهاند، انگيزهاي بوده است تا اين جويندگان، در پى يافتن اطلاعاتى جديد و موثق درباره اصحاب کهف بيشتر به جانب روم توجه کنند.
جايگاه غار اصحاب کهف از منظر آيت الله مکارم شيرازي
در مورد مکان غار اصحاب کهف نظريه هاي مختلفي وجود دارد و مکانهاي متعددي به عنوان غار اصحاب کهف معرفي شده اند.
در تفسير نمونه آيت الله مکارم شيرازي، جلد 12، صفحه 438 درمورد غار اصحاب کهف آمده است: اينکه اصحاب کهف در کدام منطقه از روى زمين زندگى مى کردند و اين غار در کجا قرار داشته، در ميان دانشمندان و مفسران گفتگو بسيار است.
گرچه پيدا کردن محل دقيق اين غار تأثير زيادى در اصل داستان، نکات تربيتى و اهميت تاريخي آن ندارد اما دانستن محل اين حادثه مى تواند کمک به فهم بيشتر خصوصيات آن کند.
به هر حال، در ميان احتمالات و اقوالى که در اين زمينه وجود دارد دو قول به صحت نزديک ترند:
نخست اينکه اين حادثه در شهر «افسوس» واقع شده و اين غار در نزديکى آن قرار داشته است.
ويرانه هاى اين شهر، هم اکنون در نزديکى «ازمير» در «ترکيه» به چشم مى خورد، و در کنار قريه «اياصولوک» در کوه «ينايرداغ» هم اکنون غارى ديده مى شود که فاصله چندانى از «افسوس» ندارد.

اين غار، غار وسيعى است که مى گويند آثار صدها قبر در آن به چشم مى خورد و به عقيده بسيارى غار «اصحاب کهف» همين است.
به طورى که ارباب اطلاع نقل کرده اند، دهانه اين غار به سوى شمال شرقى است و همين سبب شده که بعضى مفسران بزرگ در اصالت آن ترديد کنند، در حالى که اين وضع مؤيد اصالت آن است زيرا قرار گرفتن آفتاب به هنگام طلوع در سمت راست غار و در هنگام غروب در سمت چپ ، مفهومش آن است که دهانه غار به سوى شمال و يا اندکى متمايل به شمال شرقى باشد.
عدم وجود مسجد و معبدى در حال حاضر در کنار آن، دليلى بر نفى اصالت آن نيز نخواهد بود، چه اينکه ممکن است با گذشتن حدود 17 قرن آثار آن معبد از بين رفته باشد.
دومين غار، غارى است که در نزديکى پايتخت «اردن» يعنى شهر «امان» واقع شده است، در نزديکى روستايى به نام «رجيب».
در بالاى اين غار، آثار صومعه اى ديده مى شود که طبق پاره اى قرائن، مربوط به قرن پنجم ميلادى است که بعد از غلبه مسلمين بر آنجا تبديل به مسجد شده و محراب و مأذنه دارد.
ديگر غارها
در برخى روايات آمده که در قريهاي به نام لوشه در غرناطه، غاري ديده شده است که اجسادي با سگشان در آن وجود دارند و مردم آنان را اصحاب کهف مىپندارند.
در کنار آن غار مسجدي است و در نزديکى مسجد، قصري بهنام رقيم و در قسمت شمالى غرناطه شهري قديمي به نام دقيوس وجود دارد .
در ايالت نخجوان آذربايجان نيز غاري به عنوان غار اصحاب کهف معرفي شده است.

اصحاب کهف در متون کهن مسيحي و توجه خاورشناسان
در دايرةالمعارف بزرگ اسلامي آمده است: در متون مسيحى کهن، داستان اصحاب کهف با مضامينى کاملاً قابل مقايسه با مضامين اسلامى ديده مىشود، بدانگونه که نه تنها مىتوان خطوط کلى داستان قرآنى را در پرداختهاي مسيحى بازيافت بلکه بخش تفصيلات داستان در روايات و تفاسير اسلامى نيز با پرداختهاي مسيحى قابل مقايسه است.
اصحاب کهف و مقايسه آن با نمونههاي مسيحى و همچنين تطبيق آن با برخى دانستههاي تاريخى، توجه خاورشناسان را به خود جلب کرده است، چنانکه از زواياي مختلف درباره اين موضوع به تحقيق پرداختهاند.
براي نمونه ماسينيون با نگاهى بر روايات اسلامى و مسيحى به بررسى جايگاه اصحاب کهف در ميان گروههاي قومى گوناگون به ويژه از نظر تصويرنگاري ايشان عنايت داشته و طى يک سلسله مقالات به تفصيل به اين مطلب پرداخته است
از سويى ديگر يونگ با مقايسه داستان اصحاب کهف و داستان خضر نبى، به موضوع تجديد حيات و عمر دوباره يافتن نظر داشته است .
منشأ زبان شناختي در کشورهاي اسکانديناوي، آلمان، مجارستان و ولز
واژه sjusovare يا syv sover که در کشورهاي اسکانديناوي سوئد، نروژ و دانمارک کاربرد داشته ريشه در داستان اصحاب کهف از افسوس دارد و به معناي کسي است که سخت و طولاني خوابيده است.
واژه "Siebenschl?fe" در زبان آلماني و "hétalv?" در زبان مجاري نيز معنايي شبيه به کاربرد مشابه در اسکانديناوي دارد. اين واژه ويژگي فردي را توصيف مي کند که معمولا خواب طولاني داشته و ديرتر از زمان لازم از خواب بيدار مي شود.
در دامنه واژگان ولزي نيز واژه "saith cysgadur" در داستان بلند ريز لوئيس نوشته دنيل اوون در سال 1885 به کار برده مي شود و اشاره به فردي دارد که خواب طولاني داشته است.

اصحاب کهف در ادبيات قرون وسطي
توصيف شرايط و وضعيت اصحاب کهف، قرن شانزدهم در فرهنگ کليساي پروتستان عموميت يافت و جان دون از شعراي قرن شانزدهم شعري در اين رابطه سروده است.
در دوره روشنگري اشاره به داستان اصحاب کهف چندان فراگير نبود اما شرح اين داستان با ظهور عصر رومانتيسيزم احيا شد. اشاره به اين داستان در آثاري از تومان دي کوئنسي، شعري از گوته، داستاني از واشنگتن ايروينگ و اچ جي ولز به چشم مي خورد.
ظهور داستان اصحاب کهف در ادبيات دوران مدرن
دانيلو کيس نويسنده صرب - کرووات داستان اصحاب کهف را در قالب يک داستان کوتاه در کتاب خود با عنوان دانشنامه درگذشتگان روايت کرده است.
اين داستان در دو کتاب سوزان کوپر نيز روايت شده است.
گيلبرد موريس در مجموعه داستانهاي اصحاب کهف رويکرد مدرني به اين داستان داشته و با الهام از آن داستاني مشابه نقل کرده است.
امام على عليهالسلام :
مِنْ كَمالِ السَّعادَةِ السَّعْىُ فى صَلاحِ الْجُمْهورِ
كوشش در راه اصلاح توده مردم، از كمال
خوشبختى است.
غررالحكم، ح 8990

آب را یک دفعه ننوشید ...آب را با سه نفس بنوشید (یعنی سه دفعه نفس بکشید ) چون با نوشیدن یکدفعه آب (هورت هورت ...) عامل درد زود هنگام کبد خواهید بود
این طریقه نوشیدن آب باعث میشه آب با بهترین شرط وارد بدن شده و به معده فرصت دریافت مناسب آب میدهیم.
(تجویز امام صادق (ع))
مهمان به خاطر نعمتهاى الهى شكر خدا را بجا آورد و براى سلامتى و برآورده شدن حاجتهاى ميزبان دعا كند، رسول گرامى(ص) در خانه اى دعوت شده بود، در حق آنان فرمود:
«طعم عندكم الصائمون و اكل عندكم الابرار وصلت عليكم الملائكة الاخيار»روزه داران نزد شما طعام خوردند و ابرار و نيكان نزد شما پذيرايى شدند، و فرشتگان برگزيده بر شما درود مى فرستند.
و از امام محمدباقر(ع) روايت شده است كه هرگاه سفره را جمع مى كردند، رسول گرامى اسلام(ص) مى فرمود:
«خداوندا، نعمت زياد و پاكيزه و با بركت دادى، با آن ما را سير كردى و سيراب نمودى، حمد و سپاس خدايى را كه اطعام مى كند ولى اطعام نمى شود (چون مبراى از اين چيزهاست
از پيامبر اسلام(ص) روايت شده است: «لا خير فيمن لا يضيف »در كسى كه ضيافت نمى كند، خيرى نيست.
حضرت ابراهيم خليل(ع) وقتى مى خواست غذايى تناول كند، يكى دو ميل راه مى رفت تا كسى را پيدا كند و با هم غذا بخورند، به همين جهت كنيه ابوالضيفان (پدر مهمانها) به او داده شد.
در قرآن كريم نيز داستان مهمانان حضرت ابراهيم(ع) را مى خوانيم: «هل اتيك حديث ضيف ابراهيم » كه پس از وارد شدن مهمانان و احوالپرسى با آنها، پنهانى به سوى خانواده خود رفت و گوساله چاقى را بريان كرد و براى آنان آورد.
از امام صادق(ع) روايت شده است كه:
«مهمانان وقتى بر ميزبان وارد مى شوند، روزى بسيارى با خود مى آورند و وقتى مى روند آمرزش الهى را به ميزبان مى دهند.»