ادیان و مکاتب  9

 

 

بنیان گذار مذاهب ارتدوکس که شاخه ای از دین مسیحیت است چه کسی است؟

پرسش:بنیان گذار مذاهب ارتدوکس که شاخه ای از دین مسیحیت است چه کسی است؟ و در چه سالی به وجود آمد و خطوط فکری و اصول عقاید آن چیست؟
پاسخ:تاریخ دین مسیحیت و انشعابات آن تا حدودى با تاریخ امپراتورى روم در دورة قدیم و قرون وسطى گره خورده است. اینک براى توضیح مذهب ارتدکس لازم است نیم نگاهى به تاریخچة دولت قدیم روم بیاندازیم.
دولت قدیم روم قبل از دورة قرون وسطى سه دورة پادشاهی، جمهورى و امپراتورى را پشت سر گذاشت.
1ـ دورةپادشاهى حدوداً از سال 753 تا 500 قبل از میلاد.
2ـ دورة جمهورى حدوداً از سال 500 تا 27 قبل از میلاد(دورة جمهورى اشرافی).
3ـ دورة امپراتورى از سال 27 قبل از میلاد تا سال 395 میلادی.
در دورة سوّم، امپراتورى روم با دین مسیحیّت برخورد داشت. در بیست و پنج سال آغازین دین مسیح که آن را دورة کلیساى شهادت نام نهادند ، مسیحیان با دولت امپراتورى روم درگیر بودند. این ها از قوانین دولت و دین رسمى سرباز مى زدند، و دولت هم با آنان به خشونت رفتار مى کرد و مسیحیان را مى کشت.
در سال 260 م . با اسیر شدن «والریانوس» امپراتور روم توسط ارتش ایران، امپراتورى روم دچار هرج و مرج شد.
در سال 284 م . «دیو کلسین» امپراتور شد، و در صدد اصلاح حکومت و نظم اجتماعى بر آمد که در نتیجه امپراتورى را به دو بخش شرقى و غربى تقسیم نمود که این تقسیم مقدمة تجزیة امپراتورى شد.
در سال 313 م. به موجب منشور میلان توسط امپراتور کنستانتین اول دین مسیحیت آزاد شد. وى این دین را هم طراز با سایر ادیان شناخت و مسیحیان توانستند در حوزة امپراتورى روم آزادانه فعالیت مذهبى داشته باشند. وى شهر بیزانس (قسطنطنیه) را بنا نهاد و در سال 330 م. پایتخت را از روم به بیزانس منتقل کرد.
در سال 380 م. امپراتور ، «تئودوس کبیر» دین مسیح را تنها دین رسمى در قلمرو حکومتى خود شناخت.
در سال 395 م. پس از وفات امپراتور «تئودوسیوس اول» امپراتورى روم به دو کشور شرقى و غربى تجزیه شد. در غرب «هونوریوس» و در شرق «آرکادیوس » به سلطنت نشستند.
در سال 476 م. امپراتور روم غربى «رومولوس آوگوسترلوس» توسط «اودوآکر» سرکردة گوت ها خلع شد و بدین وسیله امپراتورى روم غربى منقرض و قرون وسطى آغاز شد. از این تاریخ به بعد روم اهمیّت سیاسى خویش را از دست داد و جنبة دینى آن اهمیت بیشترى پیدا کرد. از این تاریخ به بعد حکومت هاى غربى زیر چتر اقتدار کلیساى روم قرار گرفتند.
کلیساى روى را کلیساى کاتولیک و لاتینى و کلیساى بیزانس یا قسطنطنیه را کلیساى ارتدکس و یونانى گویند.
ارتدکس به معناى سنتى و کاتولیک به معناى عمومى است. سابقة کلیساى کاتولیک از دیگر کلیساها بیشتر است و کاتولیک ها براى کلیساى روم و پاپ نقش محورى قائلند. و علتش این است که مى گویند : وقتى که عیساى مسیح دستگیر شد ، حواریون عیسى را تنها گذاشتند جز پطروس حوارى که تا لحظات آخر با عیسى بود. بعد از مصلوب شدن حضرت عیسى ، «پتر » یا «پطروس» در رأس تشکیلات مسیحیّت قرا ر گرفت. او ارکان کلیسا را بنیان گذارد. حواریون که مورد آزار یهودیان قرار مى گرفتند، به ناچار به دیار دیگر مهاجرت نمودند. پطروس که رهبرى هسته ها و دسته هاى مسیحى را در دست داشت، به روم هجرت کرد و نخستین کشیش آن شهر شد. این امر سبب شد که آن جا در دیدة بسیارى از مسیحیان مکان مقدسى قرار گیرد و براى کشیش روم اهمیت ویژه اى قائل شوند. آنان اسقف روم را جانشین و قائم مقام «پتر» مقدس و رئیس اسقف ها و کشیش هاى دیگر به شمار مى آورند و بعد ها به او لقب «پاپ» داده اند. (1)
اما ارتدکس عنوان کلیساهاى مسیحیان خاورى بیزانسى است که در سال 1054 میلادى در زمان «میخائیل کارولاریوس» بطریق (سرخلیفه) قسطنطنیه از کلیساى کاتولیک جدا شد.
تا این تاریخ دو نوع کلیساس لاتینى و یونانى با هم مراوده و همکارى داشتند، اما از این تاریخ به بعد به صورت رسمى از هم جدا شدند. علت جدا شدن این دو کلیسا این بود که در این سال، پاپ روم رئیس کلیساى کاتولیک، بطریق قسطنطنیه رئیس کلیساى ارتدکس را تکفیر کرد، بطریق قسطنطنیه نیز واکنش نشان داد و پاپ را ملحد معرفى کرد. این حرکت اوج اختلافات دو کلیساى مستقر در دو امپراتورى روم شرقى وغربى بود که منجر به استقلال هر یک از دیگرى شد.
قبل از تحقق این نقطة اوج اختلاف ، بین عالمان مسیحى مستقر در دو حوزة امپراتورى روم اختلافاتى بدین شرح وجود داشت:
ـ آوگوستینوس، اصلى را تعلیم داد که روح القدس هم از «پدر» و هم از «پسر» به طور مساوى منبعث مى شود. در سال 589میلادى شورایى از زعماى کلیساى غرب در اندلس تشکیل شد و متن این اصل مذکور را در اعتقاد نامه «آتاناسیوسی» تحت عنوان «فیلیوک» (= ابن) گنجانیدند. زعماى کلیساى شرق بر این عمل اعتراض کردند و گفتند: این به معناى نفى مصدریت مطلق از ذات خداوند است و در حقیقت انکار قدرت کامل الهى است. این کشمکش اعتقادى چندین قرن بین دو کلیسا وجود داشت. سرانجام در سال 876 میلادى شوراى علما در شهر قسطنطنیه تشکیل شد و پاپ را به دو دلیل (یکى فعالیّت سیاسى و دیگرى علاقه مندى به اصل «فیلیوک») محکوم ساختند. در واقع حق حکومت مطلق بر کلیسا را از پاپ سلب کردند و سرانجام در سال 1054 جدایى مطلق بین دو کلیسا برقرار شد.
ـ امپراتورى روم از طرف شمال در معرض هجوم ژرمن ها و از طرف جنوب شرقى نیز مورد حملة جنگجویان عرب قرار داشت. اثر مستقیم فتوحات مسلمانان یک نتیجة عمده به بار آورد، یعنى کلیسا را به دو قسمت تجزیه کرد. امپراتور لئوسوم در قسطنطنیه پس از آن که لشکر مجاهدین عرب را در کنار بوسفور شکست داد، براى جلوگیرى از خطر نفوذ تعالیم اسلام به برخى اصلاحات مذهبى مصمم شد و از این سبب پاپ «گرگوریوس دوم» را ناراضى ساخت. امپراتور ملاحظه نمود که مسلمانان وحتى برخى از خود مسیحیان کلیسا را در معرض انتقاد قرار مى دهند و احترام در حد پرستش نسبت به تصاویر و تماثیل مقدس در نماز خانه ها که معمول بود را نوعى از بت پرستى به شمار مى آورند و به کلیسا خرده مى گیرند.از این رو، در سال 726 میلادى فرمانى صادر کرد و نصب تصاویر را در کلیساها ممنوع کرد.
این عمل واکنش شدیدى را در پى داشت. امپراتور با نیروى نظامی، فرمان خود را در حوزة شرقى اجرا کرد، ولى در شهر روم از اجراى حکم قیصر سرپیچى کردند و پاپ جلسة مشورتى تشکیل داد و فتوا صادر کرد که هر کس تماثیل مقدس در کلیسا را مورد احترام قرارندهد، از ایمان خارج مى شود. پاپ ، امپراتور را تکفیر نمود و به دنبال این کار امپراتور در صدد تنبیه پاپ بر آمد و ناحیة سیسیل در جنوب ایتالیا را از حوزة حکومت پاپ خارج ساخت و این مناطق را تحت امر بطریق و سرخلیفة کلیساى یونان (کلیساى ارتدکس) قرار داد. پاپ در واکنش بعدى از شارل مارتر که در فرانسه لشکر اسلام را شکست داده بود و از این کار براى خود آبرویى کسب کرده بود، استمداد جست. در این زمان پاپ «گرگوریوس» و «شارل مارتر» هر دو مردند، پسر مارتر که جانشین پدر شد به ایتالیا لشکر کشید و آن جا را تصرف کرد و ناحیة «راونا» واقع در شمال شرق ایتالیا را تصرف نمود و به پاپ هدیه داد. این پادشاه شارلمانى که نسبت به کلیسا و پاپ نهایت احترام را رعایت مى کرد، در آغاز سال 800 میلادى به روم آمد، و در روز عید میلاد مسیح پاپ لئوسوم تا ج امپراتورى را بر سر او نهاد و او از آن پس شارلمانى امپراتو رمقدس معرفى شد.
این حادثه در حقیقت آغاز انفصال عالم مسیحیت به دو بخش شد و چند سال بعد لئوپنجم این لقب « مقدس » را براى شارلمانى به رسمیت شناخت و از آن زمان امپراتورى و کلیسا به دو بخش منقسم شد. کلیساس ارتدکس در مجموعة امپراتورى روم شرقى و کلیساى کاتولیک در امپراتورى روم غربی.
در بخش غربى امپراتورى اصحاب کلیسا (کلیساى کاتولیک) به مسیحیّت بیش تر از جنبة قضایى و حقوقى مى نگریستند. همانند «ترتولیانوس» ، ولى در بخش شرقى (کلیساى ارتدکس) نگاهشان بیشتر جنبة فلسفى داشت. تصور ارتدکس ها از انجیل هاى چهار گانه این بود که آن ها به صورت مقدماتی، سرآغاز قانون جدیدى هستند.
ـ کلیساهاى ارتدکس در مواد اصلى علم لاهوت متفق الکلمه اند. اعتقاد نامه هاى دیرین را همه قبول دارند. تعالیم رسولان قدیم را همه ابدى و زوال ناپذیر مى دانند و از مبادى و قواعدى که قدیمى ترین آباى کلیسا، یعنى یحیى دمشقى وضع نمود تخلف نورزیده اند. آن چه که یحیى دمشقى یک قرن بعد از غلبة مسلمانان بر سوریه دربارة اعتقاد نامة آباى بطریق ها وضع نمود، اصل آن ضابطة کلّى صفت خاص کلیساهاى ارتدکس است. که خلاصة آن چنین است.
«ایمان استوار به تجسم خداوند، عقیدة حیات در شخص عیسى که به عصر و زمان حاضر به وسیلة مقدسات سبعه و دیگر عبادات منتقل شده و به ما رسیده است. و انجام اعمال و مناسک دینى از روى خلوص نیت در کلیسا.». (2)
یحیى دمشقى در برابر امپراتور لئوسوم، از نقوش و تصاویر دفاع کرد و گفت قیصر حق مداخله در امور دینى را ندارد. او مى گفت چون شوراى علما (سینودها) در صورت هاى مذهبى تجسم روح القدس را تشخیص داده اند، عیناً همان طور که خدا (پدر) در پیکر عیسی( پسر) تجسم یافت، از این رو صورت هاى مذکور در عداد مقدسات قرار گرفته اند و وسیلة نقل و انتقال لطف و رحمت الهى به مؤمنان مى باشند.
درست شبیه به کتاب هاى مقدس هستند، یعنى همان منزلت که واژة مذهبى کتاب مقدس براى مؤمنان با سواد دارد، صورت ها و تماثیل براى بى سوادان همان اثر را دارا است.
نه تنهاصورت ها و تماثیل، بلکه تمام آداب و مناسک و کلمات و مؤسسات کلیسا همه داراى همان درجه و حرمت قدسى اند. همه واسطة انتقال روح الهى و لطف خداوندى به مؤمنان خواهند بود.
ـ کلیساهاى شرق (ارتدکس) تصاویر مقدس را داراى طبیعت و روح الهى مى دانند، ولى کلیساهاى روم(کاتولیک) به تصاویر مریم و دیگر قدیسین منزلت بشرى مى دهند.
ـ در کلیساهاى کاتولیک مریم را به جهت مادر عیسى که داراى احساسات مادرى است احترام مى گذارند، ولى در کلیساهاى ارتدکس او را مانند خداى تعالى پرستش مى کنند و او را موجودى فوق بشرى مى دانند.
ـ کلیساهاى ارتدکس این سخن را قبول ندارند که اسقف شهر روم ریاست عالى بر تمام جامعه کلیسایى را داشته باشد، امّا کاتولیک ها این را پذیرفته اند.
ـ کلیساهاى ارتدکس مى گویند: حواریون به طور مساوى از عیسی، نیروى روحانى کسب کردند، امّا کلیساهاى کاتولیک مى گویند آنان به طور مساوى کسب نکردند، بلکه پطروس حوارى که رئیس آنان بود بیش از همه کسب کرد و اسقف روم جانشین پطروس است.
ـ در کلیساى ارتدکس فرایض دینى از سال 1274 م . در هفت چیز خلاصه مى شود:
تعمید، اداى شهادت، مسح با روغن مقدس، تناول ، توبه، مسح بیماران و مراسم ازدواج، امّا در کلیساهاى کاتولیک بدین قرار است: تعمید ، قربانی، توبه، اقرار به مقام روحانى رؤساى دین، تناول، ازدواج و مسح بیماران در حال موت.
ـ شکل کلیساهاى ارتدکس : چهار گوش است و در دو سطح قرار دارد. در قسمت مرتفع محل اولیاى دین و به منزله آسمان است و قسمت پایین آن محل اجتماع آحاد مسیحیان و معرف زمین است، اما شکل کلیساهاى کاتولیک در یک سطح قرار دارند. و محراب از بناى اصلى جدا نیست .
ـ کاتولیک ها عصمت پاپ را قبول دارند، امّا ارتدکس ها این را قبول ندارند.
ـ مراسم دینى در کلیساهاى ارتدکس به زبان یونانى اجرا مى شود. بعد از فتح قسطنطنیه که مرکزیت کلیساهاى ارتدکس به مسکو منتقل شد ( در سال 1589) در آن جا مراسم دینى به زبان اسلاوى قدیم اجرا مى شود، امّا در کلیساهاى کاتولیک مراسم دینى به زبان لاتینى اجرا مى شود. (3)
پی نوشت ها :
1.عبدالله مبلغی، ادیان و مذاهب جهان، ج 2، ص 727 ـ 730.
2.جان بى . ناس، تاریخ جامع ادیان، ترجمه على اصغر حکمت ، ص 648.
3.توضیح الملل، ج 1، ص 333.

 

ادیان و مکاتب   1 و 2 و3

 

منظور از قانون کَرْمَهْ (کارما) در دین بودایی چیست؟

قانون یا نظریه «کرمه» در آیین هندو است و به شاخه های آن؛ یعنی آیین بودا و جَیْن نیز سرایت کرده است.
در آیین هندو دو نظریه وجود دارد: یکی نظریه تناسخ یا انتقال ارواح است که آن را هندوان به زبان خود «سمساره» گویند: بر حسب این قانون یا نظریه روح آدمی در هنگام مرگ یک سلسله توالد و تجدید حیات را طی می کند و پیاپی از عالمی به عالمی دیگر در می آید که در کسوت هر حیات دورة خود را طی می کند، سرانجام در زمان مرگ بار دیگر به پیکری دیگر منتقل می شود و جامه نو می پوشد. ادوار توالد پی در پی در یک سلسله بی انتها و تا ابد ادامه دارد.
امّا عقیده و نظریه دوم که قانون «کرمه» است، عبارت می باشد از کیفیت توالد ثانوی و علت انتقال روح به پیکری مافوق و یا مادون را دنبال می کند می گوید: حیات آیندة هر جانداری بر حسب این قانون معیّن می شود و به موجب آن کردار، گفتار یا پندار هر فرد، موجب نتایج و سبب اموری است که سرنوشت حیات بعدی او را مشخص می کند.
طبق قانون کرمه هر آدمی مانند دهقانی است که محصول کِشت خود را درو می کند و مجموع اعمال، اقوال و افکار او در روحش اثری ثابت ایجاد می کند و آن را طوری متشکل و مستعد می سازد که در حالت تناسخ؛ یعنی در حیات بعدی شکلی متناسب با آن حاصل کرده به همان تناسب جسد و پیکری نو اختیار می کند.
این دو قانون (تناسخ و کرمه) در تعالیم بودا پذیرفته شده، با این تفاوت که در آیین بودا نسبت به قانون کرمه تا حدی انعطاف حاصل شده است. طبق این عقیده آدمی از هر طبقه و صنف که باشد می تواند در قلب خود چنان دگرگونی و تبدیلی به وجود آورد که از نتایج و عواقب گناهان عمرهای گذشتة خود نجات پیدا کند.
قانون کرمه در نفس هر آدمی که بر مشتهیات و امیال خود کاملاً چیرگی یافته و به مرتبه «ارهت» (اشراق) رسیده باشد، اثری نخواهد داشت.
وی با وصول به این مرتبه فعالیت کرمه را باطل و بی اثر می کند و دیگر احتیاجی به تولد دیگر بار و آمدن در جهان ندارد، زیرا تجدید حیات و تولد دوباره مخصوص کسانی است که از حُبّ وجود و تمنای بقا هنوز پاک نشده و محتاج به تصفیه و تزکیة نفس می باشند.
برای اطلاع بیشتر نگاه شود به کتاب تاریخ جامع ادیان، اثر جان بی ناس، ص 189 و 155، 156 و دائرة المعارف فارسی مصباح، ج 2، ص 2098.

آیا مذاهب غیر اسلامی، قابلیت به کمال رساندن انسان را دارا هستند؟

پرسش:آیا مسلک‏ها و مذاهبی غیر از اسلام مانند زردشت، بودا، یهود و... قابلیت به کمال رساندن انسان را دارا هستند؟.
پاسخ:
آیین‏ها به دو دسته تقسیم میشوند:
1- آیین‏های غیر الهی و بشری که ساخته دست انسان میباشند. این آیین‏ها که منشأ وَحْیانی ندارند و در هر زمانی توسط فردی ابداع شده‏اند، به هیچ عنوان خصوصیات یک آیین کامل را ندارند، چرا که بشر با عقل محدود خویش هرگز نمیتواند برنامه سعادت و تکامل جامع و کامل را برای همه انسان‏ها در زمان خود ترسیم نماید، تا چه رسد برای تمامی اعصار و برای همیشه بشر و این مسئله کاملاً با اختلافات و تضادهای جدی و غیر قابل حل که میان مکاتب مختلف بشری وجود دارد، به وضوح نمایان است، زیرا به همه ابعاد وجودی انسان و همه نیازها و خواسته‏های حقیقی بشر و حد و تعادل این خواسته‏ها آگاهی ندارد.
از سوی دیگر از معنای سعادت واقعی بشر به خوبی و کامل آگاهی ندارد. و اصلاً نمیداند سعادت در چیست؟ چه چیزی سعادت را تأمین میکند؟ چه چیزی باعث بدبختی و سیه روزی میشود.
پس این مکاتب صلاحیت راهنمایی بشر در مسیر کمال را ندارند.
2- ادیان و مکاتب الهی، که از سوی خداوند، توسط پیامبرانی همچون نوح، مسیح، موسی و محمّد(ص) بر مردم نازل شده است. همه این ادیان به غیر از دین پیامبر خاتم، در هر مرحله از زمان برای هدایت مردم فرستاده شده بودند و در زمان خویش و قبل از نزول دین جدید، مردم را به مسیر کمال رهنمون میساختند. وقتی دین جدید و پیامبر جدید میآمد، مردم باید از دین و پیام جدید الهی اطاعت کنند، زیرا همه ادیان، از یک منبع سرچشمه گرفته و طبعاً باید از آخرین پیام بهره گرفت، به همین خاطر هر پیامبری، به مبعوث شدن پیامبر جدید بشارت داده و به پیروی از او دعوت میکرد.
حضرت موسی بشارت میداد که بعد از من مسیحیّت و بعد دین اسلام نازل میشود و باید از آن‏ها اطاعت کنید. این شریعت‏ها به مرور زمان کامل میشدند، تا نوبت به خاتم ادیان یعنی دین اسلام رسید. با آمدن اسلام، همه شرایع گذشته، در مقابل شریعت جدید بی اعتبار میشوند، و همه بندگان موظف به رعایت دستورهای دین جدید هستند. البته این سخن بنابر فرض آن است که ادیان الهی گذشته مورد تحریف واقع نشده باشند. با فرض تحریف ادیان گذشته، لزوم پیروی از دین آسمانی جدید، چند برابر میشود.
در دین اسلام در (دین جدید) آنچه را که آدمی برای رسیدن به کمال نیاز دارد، ذکر شده و هیچ امری فروگذار نشده است.
از سوی دیگر در مورد شرایعی مثل بودا و زرتشت، باید گفت دقیقاً مشخص نیست که آیا آن‏ها جزء ادیان آسمانی هستند یا خیر؟
مسئله دوم که مهم‏تر است این است که تقریباً تمامی ادیان غیر از اسلام به مرور زمان دچار فراموشی یا تحریف شده‏اند و هیچ گونه کتابی در مورد تعلیمات آن‏ها وجود ندارد. کتاب‏های باقی مانده به جز قرآن دچار تحریف‏های زیادی شده‏اند و معارف و احکام آن تغییر داده شده است. آیین‏های فعلی که تحریف شده‏اند، با اصول عقاید الهی سازگاری ندارد، چرا که در صدر دعوت انبیای الهی، دعوت به توحید و اعتقاد به آن است، در حالی که عقیده زردشتی کنونی به نوعی دچار ثنویت است.
آیین فعلی بودا هیچ اعتقادی به خداوند ندارد و مسیحیت قائل به تثلیث است.
کوتاه سخن این که:
یک: دقیقاً مشخص نیست که برخی از این ادیان الهی است یا خیر .
دو: بر فرض که ادیان الهی باشند، دسترسی به تعالیم آن‏ها بدون تحریف نداریم.
سه: ادیان برنامه کامل سعادت انسانی را که در بردارنده نیازهای بشر باشد، فاقدند و در مقابل اسلام ناقص میباشند.
طبعاً به اندازه نقص شان از رساندن انسان‏ها به کمال محروم اند. به عبارت دیگر: این ادیان به همان اندازه که بهره از حقیقت دارند و مطابق با آخرین پیام الهی و دین جامع و کامل و بدون تحریف (اسلام و کتاب الهی) باشند، میتوانند انسان‏ها را در همان درجه به کمال برسانند، نه به طور کامل و جامع و تا آخرین مراتب کمال انسانی.

 

ادیان و مکاتب   8

 

 

آیا انجیل تحریف شده است ؟

 

انجیل نام کتابی است که بر حضرت مسیح (ع) نازل شده است , ولی انجیلی که کلام خدا وکتاب حضرت عیسی (ع) بود, از میان رفته است . به اعتقاد خود مسیحیان انجیل های کنونی که به نام های متی ,مرقس ,لوقا و یوحنا است، بعد از حضرت عیسی (ع) تدوین شده است و حضرت عیسی (ع) کتاب آسمانی از خود به یادگار نگذاشته است .
امام رضا(ع) در یک مناظره با جاثلیق به او فرمود: چنان چه شما انجیل اصلی را پس از گم کردن یافته اید, پس چرا درباره انجیل های فعلی اختلاف نظر دارید؟ چرا در هر زمانی جلسه و اجتماعی تکشیل داده و در آن تعییر ی می دهید؟ پس گوش کن تا من تاریخچه انجیل را تعریف کنم :
وقتی حضرت عیسی (ع) از میان رفت و انجیل مفقود شد, نصارا به نزد علما آمدند و گفتند: عیسی به قتل رسید, و انجیلش گم شده , چاره ای اندیشیده و تکلیف ما راروشن سازید.لوقا و مرقس جواب دادند: انجیل درسینه های ما است و ما هر چندی یک بار یک از آن را به شما می دهیم , لذا ناراحت نشوید. هر وقت نوشتیم برای شما تلاوت می کنیم . لوقا و مرقس و یوحنا و متی نشستند و این انجیل های فعلی را تدوین کردند,در حالی که این چهار نفر شاگردان پیشینیان بودند و شاگران بلافصل خود حضرت عیسی بودند.(1)
]اًبنابراین طبق تصریح مورخان مسیحی و طبق گواهی صریح خود اناجیل و سایر کتاب ها و رساله های عهدجدید, هیچ یک از اناجیل موجود, کتاب آسمانی نیستند, بلکه بعد از حضرت مسیح نگاشته شده اند پس اصلاًاین کتاب ها کتاب حضرت عیسی(ع) نیستند تا بگوییم قسمتی تحریف شده است , بلکه اساساً ساخته و پرداخته ذهن بشری است وهیچ گونه اعتباری ندارند. علاوه بر این که مملو از خرافات و سخنان غیر عقلی و غیر منطقی نیز می باشند; مانند نسبت شراب خواری دادن به انبیای معصوم , کشتی گرفتن حضرت یعقوب با خدا و.(2)
-------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشتها:
1. سیدهادی خسرو شاهی , انجیل و مسیح , ص 8
2. تفسیر نمونه , ج 2 ص 311ـ و ج 23ص 391 حقیقت مسیحیت , ص 38و ص 62 مصطفی حسین دشتی , معارف و معاریف , ماده انجیل .

 

ادیان و مکاتب 7

 

 

آیا مسیحیت راهی آسان برای رسیدن به کمال و قرب الهی است؟

 ۲

در ابتدا پرسش بسیار عجیب می نماید که چگونه می تواند دینی که نسبت به آئین پس از خود ناقص است، در رساندن انسان به کمال و قرب الهی که هدف اساسی ادیان است، موفق تر و آسان تر باشد؟ اما هنگامی که انسان با تبلیغات مسیحیان و به آموزه ها و احکام مسیحیت برخورد می نماید، هدف از این گفته را متوجه می شود که چرا چنین بیان می شود.
در دین مسیحیت فعلی ما با احکام و تکالیف چندانی برخورد نمی کنیم، همه چیز در آن به آسانی حل می شود و با تسامح و تساهل از کنار هر چیزی می گذرد اما آیا مسیحیت واقعی چنین است؟ آیا آن چه را که حضرت عیسی به پیروان خود گفته بود، این است که شما بدون سعی و تلاش می توانید به کمال و قرب الهی برسید؟ ایا برخلاف حکم الهی در قرآن سخن گفته است که می فرماید: "لیس للانسان الا ما سعی؛ (1) برای هیچ انسانی نیست مگر به همان اندازه که کوشش و تلاش نموده است"؟ واقعیت این است که این مسئله برخلاف تعالیم حضرت مسیح و برخلاف عقل سلیم است.
چیزی که به نام مسیحیت امروز وجود دارد، جز فاصله گرفتن از پیام پیامبر آسمانی نیست.
حضرت مسیح فرمود که من نیامده ام تا تورات را باطل سازم، بلکه می خواهم آن را به کمال برسانم. این نکته حتی در انجیل وجود دارد. بدین ترتیب تمام آن چه از احکام و تکالیف در دین یهود وجود داشته، در مسیحیت وجود دارد، به اضافه تکالیفی که حضرت مسیح فرموده است. هنگامی که به تکالیف دینی یهود نگاه می کنیم، متوجه می شویم که وظایف سنگین در آن فراوان است، که به عنوان نمونه می توان به موارد ذیل اشاره کرد: سنگسار در ازای عبادت شرک آلود، کشتن تمامی افراد بیگانه، کشته شدن در ازای بی احترامی به پدر و مادر، کشته شدن در ازای کار کردن در روز شنبه و...
در دین مسیحیت همه این احکام معتبر است، به اضافه چیزهایی مانند رهبانیت و ترک ازدواج که منطقی نبوده و اصولا به طور عام قابل پیاده شدن نیست.
اما امروزه در دنیای مسیحیت این احکام و تکالیف به کلی نادیده گرفته می شود و یا فقط عده ای خاص که تارک دنیا و راهب شده اند، به این تکالیف توجه نموده و عمل می کنند و در واقع مسیحیان واقعی چنین افرادی هستند.
بنابراین آن چه در تبلیغات وانمود می شود که مسیحیت راه و شریعت آسان برای رسیدن به خدا است، کاملا نادرست است.
در عین حال این باور از نظر قرآن و عقل سلیم کاملا مردود است. قرآن می گوید: تنها در نتیجه سعی و تلاش می توان به کمال و قرب الهی رسید.
نابرده رنج گنج میسر نمی شود مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
از پیشوایان معصوم (ع) آمده است که : "بهشت با سختی ها پیچیده شده و دوزخ با شهوات" هر عمل نیک اگر چه ذره ای باشد، انسان پاداش و کیفر آن را می بیند. هیچ گاه کار نیک و بد با هم یکسان نیستند.
دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر کای نور چشم من به جز از کشته ندروی
انسان باید برای رسیدن به مقام قرب الهی ، راه های بسیار را طی نموده و با سختی ها و مشکلات بسیاری آزموده شود. پس از موفقیت در آزمون ها و عبور از سختی ها و در افتادن با دیوان و ددان و پشت کردن به هواهای نفسانی و پشت سر گذاشتن وادی های بسیار است که به مقام قرب الهی می رسد.
انسان موجودی است که تنها در سایه موفقیت درآزموده های الهی (که احکام و تکالیف از آن جمله اند) که در دنیا واقعمی شود، می تواند به بالاترین مراتب کمال دست یابد، همانند فلزی که در کوره های مختلف، حرارت و آب دیده می شود تا سرانجام فلز خالص به دست آید. هر چه بیشتر حرارت ببیند و از صافی های بیشتری رد شود، خالص تر می شود.
البته این بدان معنا نیست که اگر انسان به بالاترین مرتبه دست نیافته ، بدبخت و شکست خورده باشد، بلکه انسان ها متفاوت اند، و هر یک از آن ها می تواند به مراتبی از کمال و قرب الهی نائل شود. هر چه تلاش و مجاهدت و موفقیت در آزموه های الهی بیشتر باشد، قرب به حق تعالی بیشتر است.
مسیحیت فعلی نه تنها آسان تر و بهترین راه برای رسیدن به سعادت و کمال نیست، بلکه حتی در حد دین مسیحیت واقعی (که نسبت به دین اسلام ناقص تر است) موفق نمی باشد و نمی تواند به سعادت و قرب الهی برساند.
وجود جعل و تحریف در اناجیل که به وسیله حواریون پس از عروج حضرت عیسی نوشته شده اند ، کاملا مشهود است. این آیین آسمانی از جمله ادیانی است که از دستبرد زمان و تحریف سودجویان و فتنه منحرفان در امان نمانده و در موارد بسیاری دچار اشتباه و نقصان شده است. در نتیجه امروز دیگر حتی نمی توان بر این آیین به عنوان طریقی برای کمال و قرب الهی پای فشرد و آن را پذیرفت ، تا چه رسد به آسان ترین و بهترین راه.
--------
- نجم (53) آیه 39.1

ادیان و مکاتب   6

 

 

چرا مسیحیان از فارقلیط که مژده حضرت مسیح است به روح القدس تعبیر کرده اند؟

شاید با این انگیزه چنین معنا کرده اند که تا بشارت به دین پیامبر اسلام(ص) را محو نمایند. توضیح این که: پیامبران الهى از حضرت آدم ابوالبشر تا حضرت خاتم (ص)، جملگى در یک خط سیر قرار دارند. و همه براى هدایت بشر مبعوث شده و در پى شناساندن بشر به شناخت راستین جهان از مبدأ تا معاد، قوانین الهى و فضایل اخلاقى مى باشند، و هر یک مصدّق (تأیید کننده) پیشین و مبشّر پسین اند. قرآن در سوره صف این حقیقت را از زبان حضرت عیسی(ع) بیان مى دارد که به بنى اسرائیل خطاب نمود که من پیامبر خدا هستم و مصدّق موسى و مبشّر احمد هستم.1
به قول محمد شبستری:
یکى خط است از اوّل تا به آخر بر او خلق خدا جمله مسافر
در این ره انبیا چون ساربانند دلیل و راهنماى کاروانند
وز ایشان سید ما گشته سالار هم او اوّل هم او آخر در این کار
قرآن از بشارت پیامبران گذشته درباره پیامبر اسلام(ص) حکایت مى کند و در تورات و انجیل کنونی، با وجود تحریفات، نوعى بشارت به ظهور پیامبر اسلام(ص) وجود دارد2
بشارت هاى موجود در کتاب هاى آسمانى پیشین دلیلى براى رسالت پیامبر اسلام(ص) و زمینه اى براى مسلمان شدن یهودیان و مسیحیان به شمار مى آید.
عالمان اهل کتاب، آنان که نمى خواستند مردم به پیامبر اسلام ایمان بیاورند و از مسلمان شدن دیگران ناخشنود بودند، در پى تحریف این بشارت ها بر آمدند. برخى را حذف و برخى را نادرست ترجمه نمودند. لفظ «فارقلیط» از این قبیل است. در انجیل یوحنا در فصل هاى چهاردهم، پانزدهم و شانزدهم لفظ فارقلیط آمده است. فارقلیط در اصل کلمه یونانى و ریشه آن «پریقلیتوس» به معناى بسیار ستوده بود که با پراقلیتوس به معناى تسلى دهنده اشتباه کرده اند.
نویسندة کتاب «چراغ» در جزوه اى عین متن لاتین،‌انجیل یوحنا را از کتاب موسوم به اناجیل، ‌چاپ پاریس، تألیف «لامنه»، موجود در کتابخانه مجلس شوراى اسلامی، در ‌آغاز کتاب خود آورده است و به خوبى نشان مى دهد که فارقلیط در آن جا به صورت «پرکلیت» (به معناى بسیار ستوده = احمد) آمده است. نیز نوشته است: قدماى نصارا از لفظ «پرکلیت» اسم خاص فهمیده بودند، چون در ترجمه هاى سریانى وعبرانى عین لفظ فاراقلیط را آوردند؛‌در واقع این واژه مانند واژه هاى احمد،‌ محمد و على است که در ترجمه عینى همین واژه ها آورده مى شود، مثلاً ترجمه جمله «جاء علیٌّ» مى شود.
على آمد، نه این که بگوییم بلند مرتبه آمد. على در این جا به معناى اسم خاص است نه بلند مرتبه. امّا متأسفانه علماى مسیحى در زمان هاى بعدى براى محو نشانه نبوت پیامبر اسلام(ص) اوّلاً: پرکلیت را به پاراکلیت تبدیل کردند و ثانیاً آن را از صورت اسم خاص بیرون آوردند و به معناى وصفى در آوردند و آن را به تسلى دهنده ترجمه کردند3
علامه شعرانى در کتاب نثر طوبى مى گوید: در یک لغت یونانى دیده ام که «فارقلیط» را به معناى بسیار ستوده و کسى که بر سر همه زبان ها افتاده و از او به نیکى یاد مى کنند ترجمه کرده اند.4
در دایره المعارف بزرگ فرانسه آمده است: محمد مؤسس دین اسلام و فرستاده خدا و خاتم پیامبران است. کلمه «محمد» به معناى بسیار حمد شده است، و از ریشه حمد که به معناى تجلیل و تمجید است،‌ مشتق گردیده و بر اثر تصادف عجیب، نام دیگرى که آن هم از ریشه حمد است و مرادف لفظ محمد مى باشد؛ یعنى احمد ذکر شده که احتمال قوى مى رود، مسیحیان عربستان آن لفظ را به جاى «فارقلیط» به کار مى بردند. احمد، یعنى بسیار ستوده شده و بسیار مجلل،‌ ترجمه لفظ «پیرکلتوس» است که اشتباهاً لفظ پاراکلتوس را جاى آن گذاردند؛ به این ترتیب نویسندگان مذهبى مسلمان مکرر گوشزد کرده اند که مراد از این لفظ بشارت به ظهور پیامبر اسلام است. قرآن مجید نیز آشکارا در آیه شگفت انگیز سورخ صف به این موضوع اشاره مى کند.5
------------------------
1. صف آیة 6.
2. تورات، سفر تکوین، فصل 7، جملات 17 – 20؛ فصل 49، جمله 10؛ سفر تثنیه، فصل 33،‌جملات 1 _ 5؛ انجیل یوحنى فصل 14، جمله 16؛ نیز فصل 15، جمله 26 و فصل 16، جمله 7.

3. ناصر مکارم شیرازی، پیام قرآن،‌ ج 8، ص 388 – 389.
4. همان، ص 389؛ نثر طوبی، شعرانی، ج1، ص 197.
5. ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 24، ص 76.

 

 

ادیان و مکاتب   5

 

 

مسیحیت

در این قسمت پرسش و پاسخ های مربوط به دین مسیحیت مطرح می شود.

می گویند حضرت مسیح برای تبلیغ دین خود آب را تبدیل به شراب کرد و به میهمانان خود داد، پس چرا شراب در اسلام حرام است؟

این که حضرت عیسی (ع) آب را تبدیل به شراب کرد و شراب را حلال نمود، واقعیت ندارد. متأسفانه بیشتر آموزه ها و تعلیمات دینی مسیح تحریف شده است. تبدیل شدن آب به شراب توسط حضرت عیسی (ع) یکی از نمونه های تحریف در آموزه های دینی مسیحیت است.
برخی از مورخان و نویسندگان در هنگام ذکر نمونه هایی از تحریف در دین مسیحیت ، به همین مورد اشاره کرده اند.(1)
در بعضی روایات تصریح شده که شراب در ادیان گذشته نیز حرام بوده است.
امام صادق (ع) فرمود: "خداوند هیچ پیغمبری را نفرستاد جز این که حرمت شراب جزء برنامه رسالت بود و شراب از اوّل حرام بود".(2)
این احتمال نیز وجود دارد که مقصود از شراب، نوشیدنی پاک و طاهر باشد، همان گونه که در آیات از "شراب طهور" در بهشت نام برده شده است. بر فرض این که بپذیریم شراب در دین مسیح حرام نبوده است، عدم حرمت با حرمت آن در اسلام منافات ندارد، زیرا ادیان الهی به رغم آن که در اصول اشتراک دارند در جزئیات و فروع اختلاف دارند. این اختلافات در برخی از مسایل مانند حلیت و حرمت شراب ظهور و بروز می کند، بدین معنا که پاره ای از موضوعات ممکن است در یک دین ، یک حکم داشته باشند و در دین دیگر حکم دیگر داشته باشد.
احکامی در ادیان و شرایع گذشته وجود داشته و توسط پیامبر بعدی نسخ شده یا حکم دیگری به جای آن قرار داده شده است.
-------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها :
1 - احمد مبلغی، تاریخ ادیان و مذاهب، ج2، ص 757 - 758.
2 - معارف و معاریف، ج6، ص 469.