خاطرات امام خميني و نمازجهاد با نفس 2
حق نماز
نكته ديگري از زندگي امام كه ميتواند براي ما درسي باشد، اين بود كه در فاصلهاي كه بعد از نماز ظهر و عصر براي نهار ميآمدند، اگر در اين مدت كوتاه چند دقيقهاي فرصت ميشد، قرآن برميداشتند و ميخواندند و گاهي اين اوقات كمتر از دو دقيقه بود و ايشان نميگذاشتند كه حتي چند دقيقه از عمرشان بيهوده بگذرد. و يااين كه در موقع مصاحبه خبرنگارها وقتي ميآمدند تا وسايلشان رابچينند، نميگذاشتند كه وقتشان تلف شود. در واقع نميگذاشتند تمام لحظات زندگيشان بدون ارتباط باقي بماند. اينها درس است. امام با اين رفتارهايشان ميخواهند به ما بگويند كه در هيچ لحظهاي مبادا مبدأ را فراموش كنيد.
خيلي شنيدهايم «الصلاة عمود الدين»؛ نماز ستون دين است و يا «انّ الصلاة تنهي عن الفحشاء و المنكر» كه نماز انسان را از همه كارهاي زشت باز ميدارد.
اكثرا نتوانستهايم اين آيات را درك كنيم و نماز را به حكم وظيفه انجام ميدهيم و به رعايت حدود و حقوق نماز ـ كه ميتواند در همه ابعاد زندگي نظم دهنده باشد و تمام خواسته هاي الهي و انساني را در بر گيرد ـ كم توجه ميكنيم. دقت امام در رابطه با وقت نماز و حق نماز آن قدر چشمگير بود كه پليسهاي فرانسه از روي رفت و آمد امام براي نماز، ساعتشان را ميزان ميكردند. شايد اين دقّت روي وقت نماز براي اكثر مردم قابل درك نباشد، ولي وقتي انسان به اين درجه؛ يعني به نظارهگري در آسمان و زمين ميرسد، اين امر برايش طبيعي است. وقتي ميايستادند به نماز، حس ميكرديم كه تمام وجودشان نماز ميخواند.
هميشه وقتي كه چند نفر از برادرها براي حفاظت ميايستادند، امام ميفرمودند: «احتياجي نيست، در ساعت نماز بايد نماز خواند.» واقعا كه بيان آن حالات امام در قدرت من نيست.
نكته ديگر، خاطره روزي است كه رئيس پليس نوفل لوشاتو، عكسي از امام را كه در حال قنوت بودند، آورد كه بدهيم ايشان امضا كنند. امام عكس را گرفتند و امضا كردند. وقتي به امضا توجه كردم ديدم مثل ساير امضاهاي ايشان نيست و كلمهاي از اسمشان نوشته شده است. عرض كردم مثل اينكه امضاي شما مثل ساير امضاها نيست. امام فرمودند: «چون مسيحي هستند و رعايت وضو را نميكنند، اسم روح الله را ننوشتم مبادا دستشان مسح كند.» اين همه دقّت براي اين كه مبادا يك
گناهي انجام شود، كه ايشان هم مثلاً در بياحتياطي شريك باشند. واقعا آموزنده است اينها به ما چگونه زيستن را ميآموزد.
(از خاطرات، خواهر دباغ،
سرگذشتهاي ويژه، ج 4 ص 46 ـ 48)
به کوچه های عبورت چقدر اب بپاشیم