شب زنده‏ داري


يكي از اساتيد قم نقل مي‏كرد كه شبي مهمان حاج آقا مصطفي بودم در همين قم ـ قبل از اين‏كه امام به زندان و تبعيد كشيده بشود ـ البته حاج آقا مصطفي هم منزل آقا بودند، خانه جداگانه‏اي نداشتند. گفت: نصف شب از خواب پريدم و ديدم كه صداي آه و ناله در خانه بلند است و نگران شدم كه چه اتفاقي افتاده در خانه، حاج آقا مصطفي كه پهلويم خوابيده بود بيدارش كردم و گفتم بلندشو ببين در خانه‏تان چه خبر است. مرحوم حاج آقا مصطفي بلند شدند و نشستند و گوش فرادادند و دوباره گرفتند خوابيدند و گفتند: آقا است مشغول تهجّد مي‏باشد. مشغول عبادت است.
يا در شبي كه ايشان را از تهران به قم منتقل كردند (در شب 16 فروردين 1343) ساعت 10 بود به قم رسيدند، موج جمعيّت و هجوم اهالي قم به طرف ايشان بيش از اين است كه بتوان آن را وصف كرد تاساعت 5/12 شب ازدحام در منزل ايشان ادامه داشت با چه وضعي مردم را قانع كردند كه آن جا را ترك كنند. بعد از آن كه مردم متفرق شدند آنهايي كه آن شب در خدمت ايشان بودند و آن‏جا خوابيده بودند گفتند: آقا دو ساعتي استراحت كرد و بعد بلند شد و مشغول تهجّد شد و اين را آنهايي كه از نزديك با ايشان ارتباط داشتند بارها گفتند كه شايد بيش از 50 سال باشد كه فجر طالع نشده كه چشم امام در خواب بوده باشد.
(از خاطرات سيدحميد روحاني،


سرگذشت‏هاي ويژه، ج 1، ص91 ـ 92)