شيعه در اسلام
هدايت خصوصى
بديهى است نوع انسان از اين كليات مستثنا نيست و همين هدايت تكوينى كه در همه انواع آفرينش حكومت مىكند در وى نيز حكومت خواهد كرد و چنانكه هر نوع با سرمايه اختصاص خود به سوى كمال خود رهسپار مىشود و هدايت مىيابد،انسان نيز با هدايت تكوينى به سوى كمال واقعى خود هدايت يابد.انسان در عين اينكه با انواع ديگر نباتى و حيوانى در بسيارى از خصايص شريك است،خصيصه اختصاصى دارد كه از ديگران تميزش مىدهد و آن«خرد»است.«خرد»است كه انسان به واسطه آن به تفكر پرداخته و از هر وسيلهاى ممكن به نفع خود استفاده مىنمايد .در فضاى بيكران آسمانها اوج مىگيرد و در اعماق درياها شناورى مىكند و در سطح زمين از انواع جماد و نبات و حيوان استثمار و استخدام مىنمايد و حتى از همنوعان خود تا جايى كه مىتواند سود مىگيرد.
انسان به حسب طبع اولى سعادت و كمال خود را در آزادى مطلق خود مىبيند ولى نظر به اينكه سازمان وجوديش سازمان اجتماعى است و نيازمنديهاى بىشمار دارد كه هرگز به تنهايى توانايى رفع آنها را ندارد و در صورت اجتماع و تعاون با همنوعان خود كه آنان نيز همان غريزه خودخواهى آزادى دوستى را دارند،ناگزير است مقدارى از آزادى خود را در اين راه از دست بدهد،در برابر سودى كه از ديگران مىبرد سودى بدهد و معادل آنكه از رنج ديگران بهره مىگيرد،از رنج خود بهره بدهد،يعنى«اجتماع تعاونى»را از روى ناچارى مىپذيرد.
اين حقيقت از حال نوزادان و كودكان،بسيار روشن است،نوزادان در آغاز درخواستهاى خود به چيزى جز زور و گريه متوسل نمىشوند و نيز زير بار هيچ قانون و مقرراتى نمىروند،ولى تدريجا به حسب تكامل فكر مىفهمند كه كار زندگى تنها با سركشى و زورگويى پيش نمىرود و كم كم به حال فرد اجتماعى نزديك مىشوند تا در سن يك فرد اجتماعى كه تفكر كامل دارد به همه مقررات اجتماعى محيط خود،رام مىگردند،انسان به دنبال پذيرفتن«اجتماع تعاونى»وجود قانون را لازم مىشمرد كه در اجتماع حكومت كرده وظيفه هر يك از افراد را معين و سزاى هر مختلف را مشخص سازد.قانونى كه باجريان عملى آن هر يك از افراد جامعه به سعادت واقعى خود برسند و نيكبختى را كه معادل ارزش اجتماعى وى مىباشد بيابند.
اين قانون همان قانون عملى همگانى است كه بشر از روز پيدايش تا امروز پيوسته خواهان و شيفته آن است و هميشه آن را در سر لوحه آرزوهاى خود قرار داده در بر آوردن آن تلاش مىكند،بديهى است اگر چنين چيزى امكان نداشت و در سرنوشت بشريت نوشته نشده بود،خواست هميشگى بشر قرار نمىگرفت (1) .
خداى متعال به حقيقت اين اجتماع بشرى اشاره نموده مىفرمايد: نحن قسمنا بينهم معيشتهم فى الحيوة الدنيا و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات ليتخذ بعضهم بعضا سخريا (2)
در معناى خود خواهى و انحصار طلبى انسان مىفرمايد: ان الانسان خلق هلوعا اذا مسه الشر جزوعا و اذا مسه الخير منوعا (3)
..................................
پىنوشتها:
1- افراد انسان حتى سادهترين و بىفكرترين آنان به حسب طبع،دوست دارد كه جهان انسانى،وضعى داشته باشد كه همه با آسايش و صلح و صفا زندگى كنند و از نظر فلسفى خواستن و ميل و رغبت و اشتها،اوصافى هستند اضافى و ارتباطى و به دو طرف قائمند مانند خواهان و خواسته و دوست دارنده و دوست داشته شده و روشن است اگر دوست داشتنى امكان نداشت،دوست داشتن آن معنا نداشت و بالأخره همه اينگونه به درك نقص برمىگردد و اگر كمال امكان نداشت،نقص معنا نداشت.
2- يعنى:«ما معيشت و زندگى مردم را در ميانشان قسمت نموديم (هر فرد متكفل بخشى از آن است) و برخى از ايشان را برترى داديم تا بعضى از ايشان بعضى را تحت تسخير بياورند (چنانكه هر يك از كارگر و كارفرما با موقع اختصاص خود،ديگرى را مسخر دارد و همچنين رئيس و مرؤوس و موجر و مستأجر و خريدار و فروشنده) »، (سوره زخرف،آيه 32)
3 - يعنى:«انسان،هلوع (حريص) آفريده شده وقتى كه به وى شر و ناگوارى مس كرد (رسيد) جزع و وقتى كه خيرى به او برسد،ديگران را منع مىكند»، (سوره معارج،آيه 21)
به کوچه های عبورت چقدر اب بپاشیم