آغاز اقدامات ضد غدير براى تشكيل سقيفه

 

حذيفه دنباله ى ماجرا را براى جوان ايرانى چنين نقل كرد: بلال مؤذن پيامبر (ص) بود و در مواقع نماز اذان مى گفت و آن حضرت را براى نماز خبر مى كرد. در ايام بيمارى پيامبر (ص) ، اگر حضرت قدرتى براى نماز جماعت داشت او را كمك مى كردند و به مسجد مى آمد و نماز را مى خواند؛ و اگر نمى توانست بيرون بيايد به على عليه السلام دستور مى داد تا نماز را با جماعت براى مردم بخواند. در اين بيمارىِ پيامبر (ص)، على بن ابى طالب عليه السلام و فضل بن عباس بطور دائم در خدمت حضرت بودند.

شبى كه عده اى از افراد تحت فرمان اسامه وارد مدينه شدند به صبح رسيد و بلال براى نماز اذان گفت. سپس طبق عادت هميشه به خانه ى پيامبر (ص) رفت تا وى را براى نماز خبر كند، ولى متوجه شد بيمارى حضرت شدت يافته و مانع از ورود او به داخل خانه شدند.

عايشه به صهيب دستور داد نزد پدرش برود و خبر دهد كه بيمارى پيامبر شديدتر شده و نمى تواند به مسجد برود، و رسيدگى على بن ابى طالب به پيامبر او را از حضور براى نماز جماعت مشغول داشته است. تو به مسجد برو و براى مردم نماز بخوان زيرا اين موقعيتى گوارا براى توست و دليلى براى روزهاى بعدى خواهد شد!

آن روز صبح، مردم منتظر بودند كه طبق عادتِ پيامبر (ص) در بيمارى، يا خود حضرت و يا على بن ابى طالب عليه السلام براى نماز جماعت بيايد؛ كه ناگهان ابوبكر وارد مسجد شد و گفت: بيمارى پيامبر شديد شده و به من دستور داده براى شما نماز جماعت بخوانم!

يكى از اصحاب حضرت به او گفت: تو را چه به اين كار؟ تو بايد اينك در سپاه اسامه باشى!؟ نه بخدا قسم! ما كسى را نمى شناسيم كه پيامبر (ص)  سراغ تو فرستاده و دستور نماز جماعت را به تو داده باشد.