داستان يوسف عليه السلام در قرآن 23
داستان يوسف عليه السلام
وَ رَوَدَتْهُ الَّتى هُوَ فى بَيْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَ غَلَّقَتِ الاَبْوَب وَ
قَالَت هَيْت لَك قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبى أَحْسنَ مَثْوَاى إِنَّهُ
لا يُفْلِحُ الظلِمُونَ
و آن زنى كه يوسف در خانه وى بود از او
تمناى كامجويى كرد و درها را محكم بست و
گفت : بيا. گفت : پناه به خدا، كه او مربى من
است و منزلت مرا نيكو داشته است ، كه
ستمگران رستگار نمى شوند.
سوره یوسف آیه23
داستان يوسف عليه السلام
وَ رَوَدَتْهُ الَّتى هُوَ فى بَيْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَ غَلَّقَتِ الاَبْوَب وَ
قَالَت هَيْت لَك قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبى أَحْسنَ مَثْوَاى إِنَّهُ
لا يُفْلِحُ الظلِمُونَ
و آن زنى كه يوسف در خانه وى بود از او
تمناى كامجويى كرد و درها را محكم بست و
گفت : بيا. گفت : پناه به خدا، كه او مربى من
است و منزلت مرا نيكو داشته است ، كه
ستمگران رستگار نمى شوند.
سوره یوسف آیه23
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۶/۰۴/۰۳ ساعت ۷:۶ ق.ظ توسط حسین داودی ایلواری
|
به کوچه های عبورت چقدر اب بپاشیم