معرفت يافتگان
معرفت دينى از حضور ائمه (عليهم السلام
حجة الاسلام محمد على شاه آبادى به نقل از مرحوم حجة الاسلام حاج شيخ حسن معزى گفت :
روزى به اصرار ناگهانى مرحوم آية الله بهاءالدينى رحمت الله عليه جهت تشرف به مشهد مقدس ، مجبور شديم با همراهى جناب حجة الاسلام امجد و تهيه پرزحمت وسيله نقليه اى عازم مشهد شويم . وقتى از علت اصرارشان سؤ ال نموديم ، ايشان لطيفانه اشاره كرد كه سوالى از حضرت رضا (عليه السلام) دارد كه بايد مستقيما از آن حضرت پرسش نمايد! در مسير راه سختيهاى فراوانى بر ما وارد آمد. برف سنگين و اقامت دو يا سه روزه در وسط بيابان ، آن هم در آن هواى سرد، امان ما را بريده بود.
پس از رسيدن به مشهد مقدس و استراحتى مختصر به همراه آية الله بهاءالدينى رحمت الله عليه عازم حرم مطهر شديم ، ولى پس از چند دقيقه با خروج ناگهانى و بدون مقدمه آية الله بهاءالدينى رحمت الله عليه از حرم ، ما نيز به ناچار براى همراهى با آن مرحوم خارج شديم . تعجب ما وقتى بيشتر شد كه ايشان بدون مقدمه ، صريح و قاطع فرمود: امروز بعد از ظهر بايد به قم برگرديم !؟
ما اعتراض كنان و با ناراحتى فراوان گفتيم : آقا ما صبح رسيديم ، حالا چه اشكالى دارد كه چند روزى بمانيم ؟!
ايشان فرمودند: نه ! بايد برگرديم .
ما نيز موافقت كرده و در عين حال ، زيركانه پرسيديم : آقا جواب سؤ التان را از حضرت رضا (عليه السلام) گرفتيد!؟
فرمودند: آرى در همان چند دقيقه زيارت ، جواب را گرفتم !
|
مژده اى دل كه دگر باد صبا باز آمد |
| |
|
|
هدهد خوش خبر از طرف سبا باز آمد | |
|
بركش اى مرغ سحر نغمه داودى باز |
| |
|
|
كه سليمان گل از باد هوا باز آمد | |
|
عارفى كو كه كند فهم زبان سوسن |
| |
|
|
تا بپرسد كه چرا رفت و چرا باز آمد | |
|
مردمى كرد و كرم بخت خدا داد به من |
| |
|
|
كان بت سنگدل از راه وفا باز آمد | |
|
لاله بوى مى نوشين بشنيد از دم صبح |
| |
|
|
داغدل بود به اميد دوا باز آمد | |
|
چشم من در ره اين قافله راه بماند |
| |
|
|
||
|
|
||
1- حافظ.
2- ارتباط با ائمه (عليهم السلام) بايد در محضر آنان صورت پذيرد، پس بايد بر زيارتشان و تشرف حضورى در مضجعشان همت گماشت . درست است كه براى آنان زمان و مكان بدون تاءثير است ، ولى همانطورى كه نماز، زمان خاص و مكان مطلوب دارد، تشريفات نيز چنين است .
اگر چه ديدن امام (عليه السلام) پس از شهادتشان و ايجاد ارتباط روحى و بلكه ارتباط حسى به دليل هويت خاص روح انسانى و سلطه تكوينى ائمه (عليهم السلام) واقعيتى كاملا طبيعى و عادى است ، ولى به دليل نقص استعدادى اكثر مردمان اين واقعيت عادى قابل ادراك نيست :
|
هر چه هست از قامت ناساز بى اندام ماست |
| |
|
|
ورنه تشريف تو بر بالاى كس كوتاه نيست | |
(حافظ)
ولو عاميان خالص و خالص از خواص در اين (( ديدن ها )) توانايى عجيبى دارند.
امام در حالى امام است ، اگر امام (عليه السلام) توان پاسخگويى به تمام حاجات را داراست :
قال اميرالمومنين (عليه السلام): انى لارفع نفسى اءن تكون حاجة لايسعها، جودى ، اءو جهل لا يسعه حلمى ، او ذنب لايسعه عفوى ، اءو يكون زمان اءطول من زمانى .
حضرت اميرالمومنين امام على (عليه السلام) مى فرمايد: (( من بزرگوارتر از آن هستم كه حاجتى باشد كه وجود من به آن نرسد و يا جهلى كه حلم من به آن نرسد و يا گناهى كه عفو من به آن نرسد و يا زمانى طولانى تر از زمان من باشد. )) (تصنيف غررالحكم و دررالكلم آمدى ، ص 119، روايت 2075.)
و اگر امام (عليه السلام)، علم خداوندى ، قلب الهى ، زبان ربوبى ، چشم بيناى دستگاه الوهى است :
قال اميرالمومنين (عليه السلام): اءنا علم الله ، و اءنا قلب الله الواعى ، و لسان الله الناطق ، و عين الله ، و جنب الله ، و اءنا يدالله .
حضرت اميرالمومنين امام على (عليه السلام) مى فرمايد: (( من علم خدا هستم و من قلب هشيار خدا هستم و زبان گوياى خدا و چشم خدا و كنار خدا و من دست خدا هستم . )) (توحيد، ج 164.)
و اگر امام (عليه السلام)، هادى انسانها و ملجا تمام ضعيفان و امنيت ساز تمام ترسان هاست :
قال اميرالمومنين (عليه السلام): اءنا الهادى ، و انا المهتدى ، و اءنا ابواليتامى و المساكين ، و زوج الارامل ، و اءنا ملجاء كل ضعيف ، و ماءمن كل خائف ، و انا قائد المومنين الى الجنة ، و انا عين الله و لسانه الصادق ، و يده ...
حضرت اميرالمومنين امام على (عليه السلام) مى فرمايد: (( من هدايت كننده و هدايت شده ام ، پدر ايتام و مساكين و همسر بيوه زنان و پناهگاه همه ضعيفان و ايمن كننده هر ترسيده اى هستم و راهنماى مردم به بهشت و حبل المتين خدا و رشته استوار خدا و كلمه تقوى مى باشم و چشم خدا و زبان راستگوى او و دست او مى باشم . )) (توحيد، ج 164.)
و اگر امام ، باب ورود به خداوند و راه رسيدن به مقام ربوبى است :
نعمان بن سعد عن اميرالمومنين (عليه السلام) قال : اءنا حجة الله ، و انا خليفة الله ، و انا صراط الله ، و انا خازن علم الله ، و انا المؤتمن على سر الله ، و انا امام البرية بعد خير الخليفة محمد نبى الرحمة (صلى الله عليه و آله و سلم).
حضرت اميرالمومنين امام على (عليه السلام) مى فرمايد: (( من حجت خدا و خليفه خدا و درب خدا و خازن علم و امانتدار راز او مى باشم به امام بندگان بعد از بهترين بندگان خدا، محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) پيامبر رحمت مى باشم . )) (بحارالانوار، ج 39، ص 335.)
و اگر بر اساس (( اصل واحد بودن ائمه (عليهم السلام) در هويت نورى )) بايد همه ائمه را نور واحد و داراى ويژگى عام امامتى واحد پنداشت ، پس چگونه مى توان چنين تشريفات و چنان پاسخها را انكار كرد؟ و آيا مى توان اين توصيفات را فقط براى (( 35 سال )) دانست ؟ وه كه چه جاهل است انسان
آنچه در زيارت مهم است ، كيفيت زيارت در فهم معرفت دينى است و نه كميت زمانى آن ؛ برخى ساعات فراوان در محضر حضرت مى نشينند، بدون آنكه جرعه آبى از شربت وجودى آنان بياشامند، در حالى كه عارفان به حق در يك لحظه امواجى عظيم از اقيانوس بى پايان وجود ائمه (عليهم السلام) به وجود خويش سرازير مى كنند. پس حزب اللهى عزيز! بكوش (( توجه )) را، (( معرفت )) را و (( لياقت ها )) را زياد كن ، و از زيارت ماءثور بهره گير و سيراب شو، ولو كسانى كه از چنين توانايى هايى بى بهره اند، بايد به حضور كمى خويش ، به اندازه سعه خود از آن فضاها و مكان هاى مقدس و آن حضور و تشرف استفاده كنند:
|
اى قوم به حج رفته كجاييد كجاييد |
| |
|
|
معشوق همين جاست ، بياييد بياييد | |
|
معشوق تو همسايه و ديوار به ديوار |
| |
|
|
در باديه سرگشته ، شما در چه هواييد | |
|
گر صورت بى صورت معشوق ببينيد |
| |
|
|
هم خواجه و هم خانه و هم كعبه شماييد | |
|
ده بار از آن راه بدان خانه برفتيد |
| |
|
|
يك بار از اين خانه بر اين بام براييد | |
|
آن خانه لطيفست ، نشانهاش بگفتيد |
| |
|
|
از خواجه آن خانه نشانى بنماييد | |
|
يك دسته گل كو، اگر آن باغ بديديد |
| |
|
|
يك گوهر جان كو، اگر از بحر خداييد | |
|
با اين همه آن رنج شما گنج شما باد |
| |
|
|
افسوس كه بر گنج شما پرده شماييد | |
به کوچه های عبورت چقدر اب بپاشیم