معرفت از آينده

 
يكى از بزرگان نقل فرمود كه :
حضرت امام خمينى (قدس سره) در ابتدا از مرحوم عارف وارسته آية الله كشميرى شناختى نداشت ، ولى از حالات معنوى و عرفانى او بسيار شنيده بود. فرزند فاضل و دانشمندش مرحوم حاج آقا مصطفى گاه و بى گاه از او تقدير مى كرد، ولى امام (قدس سره) همچنان نسبت به مقامات ايشان سكوت كرده بود. تا آنكه روزى حضرت امام خمينى (قدس سره) به حاج آقا مصطفى مى گويند: برو به آقاى كشميرى بگو من خوابى ديده ام ، اصل خواب چه بوده و تعبير آن چه چيزى است ؟
مرحوم كشميرى پس از شنيدن پيام امام خمينى رحمت الله عليه ، وقتى را براى پاسخ مى طلبد، آنگاه خود به حرم حضرت اميرالمومنين تشرف مى يابد.
پس از مراجعت به حاج آقا مصطفى رو كرده و مى فرمايد: پدرتان در عالم رويا مى بيند كه از دنيا رفته است ، هنگامى كه او را در قبر مى گذارند، سنگى در زير پهلوى او قرار گرفته كه براى بدنش مزاحمت داشته ، ناگهان حضرت اميرالمومنين (عليه السلام ) تشريف آورده و آن سنگ را از قبر بيرون مى اندازد. اما تعبير خواب نيز چيزى جز بيرون كردن شاه از ايران و پيروزى انقلاب ايشان نيست .
حضرت امام خمينى رحمت الله عليه پس از شنيدن پاسخ درست مرحوم كشميرى ، از آن روز به بعد عنايت خاصى به وى پيدا مى كند

(.1)

 

1- معرفت از آينده و حوادث آن تا زمان ظهور حضرت بقية الله (عليه السلام) در گرو شناخت از فلسفه تاريخ دينى انسان هاست . اگر خلفت انسانها با شهود و تثبيت اقرار معرفت دينى در جوهره ذاتى انسانها آغاز شد؛ و اگر پس از بروز انسان اول در دنيا و پديد آمدن زمينه هاى طغيان ، انسانها مى بايست سيرى را از حضيض وجود تا قرب وجودى مى پيمودند؛ و اگر اوج و عروج نياز به استعدادى داشت كه بشر در دوران آخرين پيامبر، با آن دست يافت ؛ و اگر آنچه را كه پيامبر گرامى (صلى الله عليه و آله و سلم) عرضه كرد، بيان دين حق ، كادرسازى اوليه و اصلى اسلام ناب و بالاخره زمينه سازى حكومت نهايى دين در ميان گروه پيروان خويش بود؛ و اگر بشر توان پذيرش و تحمل اسلام ناب و ولايت و حكومت ناب را همچنان پس از شنيدن معارف وحى نداشت و بنابراين به مقاومت و فتنه انگيزى در قبال آن اقدام كرد؛ و اگر پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) پس از تحكيم ظاهرى و اوليه حكومت دينى ، براى به پايان بردن عرضه دين و معارف وحى ، آخرين وظيفه اش - كه همانا محض كردن اسلام ناب و حكومت مطلوب دينى بود را در غدير خم به پايان رسانيد:
قرآن كريم : ... اليوم اكلمت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا...
خدا در قرآن مى فرمايد: (( ... امروز دين شما را به حد كمال رسانيدم و بر شما نعمتم را تمام كردم و بهترين آئين را كه اسلام است ، برايتان برگزيدم ... )) (سوره مائده ، آيه 3.)
و در اين راه پس از پشت سرگذاردن توطئه قتل در كوره راههاى مدينه ، به دست دو زن فاسد به شهادت رسيد، تا باند 15 نفره كودتاى سياه يهود مدنى ، بتوانند حركت تخريبى و تصرفى را آغاز كند؛ و اگر حضرت زهرا (عليها السلام) دختر پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) كه همچنان پس از پيامبر جبرئيل بر او نازل مى شد و صحيفه تفسيرى اش را مى نگاشت ، خود يك تنه بر صف ناجوانمردان تاريخ حمله برد و با ابزار خطابه ، اشك و عرضه مظلوميت هايش - كه خود ناشى از صدمات جسمى ، شهادت فرزندش حضرت محسن (عليه السلام) و بالاخره خانه نشينى مقام ولايت بود - جوانه اسلام ناب را از ريشه كن شدن ، نجات داد و بدون ترس از جو التهاب و اضطراب سران كودتا به ابلاغ و عرضه ولايت و اسلام ناب به فرد فرد مسلمان نمايان آن روزگار همت گماشت و سرانجام در حالى بر اثر شدت ضربات شلاق و لگد و سقط شدن جنين اش به شهادت رسيد، كه آن جوانه اسلام ناب را به شوهرش على (عليه السلام) سپرد؛ و اگر على (عليه السلام) در طى 25 سال دوران تحريف و غارت سران كفر و شرك و نفاق از آن جوانه ، درختى تنومند ساخت تا بتواند قدرى از ميوه هاى آن را در طى حكومت 5 ساله براى بشر تا زمان حكومت واحد جهانى عرضه كند؛ و اگر قاسطين و مارقين و ناكثين به جان آن درخت افتادند تا آن را از ريشه بر كنند و او شجاعانه و در كمال غربت از آن درخت ناب و شجره طوبى هستى دفاع كرد و در اين راه نيز جان خويش را در محراب خونين از دست داد؛ و اگر فرزندش حسن (عليه السلام) با پذيرش صلح تحميلى ، دشمنان را در آرامش قرار داد، تا شايد اصل درخت طوبى از بين برده نشود؛ و اگر فرزند ديگرش حسين با خون مطهرش آب حيات به آن درخت و شجره طوبى بخشيد و اسلام ناب را براى هميشه تاريخ مصون ساخت ؛ و اگر زين العابدين (عليه السلام) پيام باغبان به خون خفته آن شجره طوبى را در مركز قدرت دشمنان به صراحت بيان داشت و استوانه هاى پوشالى كاخهاى ستم را به لرزه انداخت ، آنگاه به شهر جدش پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) بازگشت و به بيان دين از زاويه (( دعا )) و (( نيايش )) به عنوان برترين و گيراترين نوع ابزار پرداخت ، تا آنكه پس از هوشيار شدن دشمنان ، جان خويش را نيز از دست داد؛ و اگر دو فرزندش ، حضرت امام باقر (عليه السلام) و حضرت امام صادق (عليه السلام ) از تزلزل سياسى حكومت هاى فاسد اموى و عباسى ، بهترين بهره بردارى را كرده و به تجديد حيات فرهنگ دينى و عرضه معارف اسلام ناب - آن هم به صورت كلاسيك و شاگردپرورى - اقدام و شكوفه هاى زيباى آن درخت و شجره طوبى را بر همگان عرضه ساختند و پرده هاى حجاب فرهنگى را از غبار دلها و فكرهاى تيره و تار، زدودند؛ و اگر امام كاظم (عليه السلام)، به تخليص ياران اسلام ناب پرداخت و رياكاران را از حريم ولايت به دور انداخت ، آنگاه از همان فرهنگ عرضه شده اسلام ناب پاسدارى كرد و در اين راه به آموزش چگونگى دفاع از دين و عرضه معارف وحى از محيط و فضاى زندان و حبس پرداخت ؛ و اگر امام رضا (عليه السلام) پرچم ابلاغ دين را با سلاح گفتگوى انتقادى از ساير تمدنها به دست گرفت و اسلام ناب را از مرزها و جغرافياى سياسى اسلام فراتر برد و تمامى اديان و فرق را مورد تهاجم قرار داد و آنگاه با عرضه فرهنگ شيعه ، آنان را تابع تمدن شيعى قرار داد و بسيارى از آنان در درون جامعه و نظام دينى هضم كرد؛ و اگر امام جواد (عليه السلام) همچنان به عرضه درون و برون مرزى فرهنگ شيعه پرداخت و اين باور - كه فرهنگ شيعه فرهنگ تدوين بشرى است - را با كودكى خويش به بازى گرفت و وحيانى بودن آن را تثبيت فرمود؛ و اگر حضرت امام هادى (عليه السلام) و حضرت امام حسن عسگرى (عليه السلام) با دسته بندى معارف اسلام ناب ، با سازماندهى ياران و اصحاب ، آنان را براى دورانى آماده ساختند كه بشر قرنها از فيض مستقيم امام بى بهره است ، تا شايد فرزندشان مهدى (عليه السلام) ظهور كند و تمامى نيازهايشان را پاسخ گويد و در اين راه نيز با تحمل فشارها و مصائب فراوان ، ياران را براى تحمل دوران غيبت تمرين دادند، شايد آنان براى پذيرش دوران غيبت امام ظاهر (عليه السلام) آماده شوند؛ و اگر نائبان خاص حضرت بقية الله عجل الله تعالى فرجه الشريف در طى مدت 70 سال ، آن تمرين را ادامه دادند، تا شيعيان آماده پذيرش دوران غيبت كبرى شوند، تا مبادا اساس آن زحمات طاقت فرساى ائمه (عليهم السلام) از ميان برود و به ناگاه با قطع شدن ارتباط، هويت دينى و فرهنگى شيعه را به فراموشى سپرده شود؛ و اگر پس از دوران نيابت خاص ، اين فقيهان دينى بوده اند كه وظيفه عرضه و ابلاغ تفسيرى دين را از زمان اهل البيت (عليهم السلام) بر عهده گرفته و به بازسازى تك تك انسانها پرداخته اند؛ و اگر آنان پس از دوران اوليه تدوين روايى معارف دين ، براى جوال كردن دين و پاسخگو كردن آن نسبت به حوادث و مسائل مورد ابتلاء به تدوين اجتهادى دين پرداختند و گاه براى اجراء آن احكام و دين از حكومت هاى منطقه اى همچون حكومت فاطميون و آل بويه حمايت و جانبدارى مى كردند؛ و اگر همان فقيهان پس از گذر از دوران حكومت هاى منطقه اى به حمايت از نهضتها و جنبشهاى شيعى در تمامى مناطق جغرافيايى اسلام پرداختند، تا شايد با تصرف منطقه اى جغرافياى اسلام ، اسلام ناب را عرضه كنند و به مردمان جوامع بشناسانند و آنان را طالب آن معارف دين بنمايند؛ و اگر فقيهان دين پس از تصرف منطقه اى ، به نفوذ در اركان حكومت هاى قدرتمند پرداختند و دستگاههاى رهبرى آن دوران را تحت تاءثير خويش قرار دادند، آنگاه به حمايت (( خبرى )) و (( فتوايى )) از اولين حكومت شيعى - صفويه - در سرزمين محبان راستين خاندان نبوت ، نه تنها حمايت كردند، بلكه خود با تصدى مقام صدارت و بهره گيرى از امكانات حكومتى به تلاش جانانه اى براى تدوين و عرضه معارف دينى دست زده و انتشار آن را از دو زاويه (( قدرت )) و (( بيان )) ، بشر را به نقطه هاى عطف تاريخ نزديك سازند؛ و اگر پس از گذر از دورانى سخت ، تصميم به تصرف قدرت گرفتند و در بين راه نهضت مشروطه را به راه انداختند، ولو كم تجربگى مردم كار دستشان داد و سياسان وابسته ، نهضتشان را آلوده ساختند و خود آنان نيز به دار آويخته شدند؛ و اگر پس از آن تجربه سخت ، روحانيت بهترين چاره را آن ديد كه پايگاه حوزوى دينى را از نجف به قم منتقل كند، تا با زدن ده ها مدرسه علوم دينى قدرت و شتاب بيشترى به توان تبليغى و فرهنگى شيعه بدهد، آنگاه با مطرح كردن مرحوم بروجردى رحمت الله عليه به عنوان مرجع عام جهان تشيع ، مرجعيت و افتاء را به ايران منتقل ساختند، تا شايد بتوانند حكومت را به تصرف آورند و در اين راه مرحوم كاشانى به عنوان يك فقيه حوزه دينى ، با بهره بردارى از تنفر و انزجار عمومى مردم از رژيم و بيگانگان ، به حركت درآمد، تا شايد با كمك روشنفكران ! حكومت را تصرف كند، ولى باز به دليل بى تجربگى مردم و توانمند نبودن قدرت بدنه اى روحانيت و عوض ‍ شدن نيرنگهاى سياسى (( مصدقيان )) وابسته و جو حاكم آن دوران مبنى بر سياسى نبودن دين ، حوزه هاى دينى نتوانستند تلاش ‍ و نهضت خويش را از چنگال خون آشام كفتارهاى سياسى بيگانه پرست نجات دهند و در نتيجه روحانيت را از تصدى حكومت نيابت عام دور ساختند، تا آنكه پس از گذشت سالها غارت و تباهى ، مردم خود را براى حكومتى متكى بر رهبرى فقاهت و مرجعيت افتايى دينى آماده ساختند، تا پس از تصرف حكومت زمينه ساز قيام نائب خاص و در نهايت حكومت خود مقام ولايت تكوينى و تشريعى شوند:
قال النبى (صلى الله عليه و آله و سلم): يخرج اناس من المشرق و فيوطئون للمهدى يعنى سلطانه .
پيامبر عظيم الشاءن اسلام مى فرمايد: (( عده اى در مشرق زمين ظهور مى كنند و مقدمات ظهور حضرت مهدى (عليه السلام) را آماده مى نمايند. )) (بحارالانوار، ج 51، ص 87.)
آرى ! تقديرات حاكم بر فلسفه تاريخ دينى شيعه ، اين وظيفه را بر دوش بزرگ مردى از شهر خمين نهاد چرا كه تنها او بود كه مى توانست اين بار سنگين حكومت را بر دوش گيرد و ملت و حكومتى را از زير سلطه حكومت شاهنشاهى 2500 ساله نجات دهد و آنان را قدرتمندانه به دنياى كوچك امروز بشناساند! حادثه خواب فوق و تفسير عالى مرحوم كشميرى در واقع آماده كردن آن مرد براى تحمل و پذيرش حوادث تند، تلخ و شيرين آينده بود. در زاويه اين خواب اگر بنگريد، به حقايق عجيبى دست مى يابيد. اينكه امام خمينى خواب را خود ببيند و ناباورانه بر آن بنگرد، اين كه تفسير آن را از عارفى ديگر از حوزه دينى ، بدون بيان اصل خواب بطلبد تا به تفسير آن معرفت يقينى بيابد و وظيفه خويش را از روياى صادق بيابد، اينكه او بداند كه حادثه ساز اصلى انقلاب بزرگ در دوران نيابت عام ، على (عليه السلام) است ؛ اينكه تفسير آن رويا و پيام رسان آن نيز توسط مرد عارفى همچون مرحوم كشميرى از درون حرم حضرت على (عليه السلام) است ؛ اينكه او بداند كه رژيم شاه هيبتى ندارد و همانند سنگ كوچكى بيش نيست ؛ اينكه او بداند كه شاه بيرون انداختنى است و نه كشته شدنى ؛ اينكه او بداند كه پس از تصدى حكومت راه صواب و صلاح را ادامه مى دهد و تا آخرين لحظه زندگى مورد تاءييد جدش حضرت على (عليه السلام) به عنوان عنصر محورى اسلام ناب است ؛ اينكه او بداند كه حكومت اش ‍ با توسل و امداد از اهل البيت (عليهم السلام) امكان پذير است .
بارى ! او با يافت اين معرفت بود كه فهميد جايگاهش در طوفان حوادث دوران نيابت عام كجاست ، تا شايد حكومتى را شكل بخشد كه بتواند زمينه ساز قيام سيد حسنى به عنوان نيابت خاص و ظهور مقام ولايت عظماى تكوينى و تشريعى براى تصرف حكومتى جهانى زمينى و آسمانى باشد.
اى خمينى ! اى زيباترين تنديس عشق ! اى سجده گاه فرشتگان آسمانى بر زمين ! اى سايه تو بر سر امت در گستره تمامى حقيقت هاى عادى انسانى ! با دم مسيحايى تو بود كه كشتى طوفان زده شيعه به ساحل نشست ، با اشارات به سوى تو بود كه محبان اهل البيت (عليهم السلام) از فرعونيان آزاد شدند و با نگاههاى پر مهر مهدى فاطمه (عليها السلام) آشنا گرديدند! اى پرچم سبز انتظار حجت خدا بر بلنداى بام جغرافياى شيعه ! اى به اهتزاز درآورنده پرچم فتح خيبر! هرگز از يادمان نخواهد رفت ، آنگاه كه دستان پر مهر تو به نگاه اميدت نزديك مى شد؛ گويى گلدسته هاى گنبد نور، چشم هاى تو را در بر گرفته بودند؛ چه مقدس ، چه آرام و روان ، چونان دريا!
هرگز در فراق تو نسوخت جز امروز كه گلداغهاى هجران بر حاشيه اش نشست ، تو براى ديروز و امروز نبودى تو براى هيچ نقطه جغرافيايى نبودى و نخواهى بود چرا كه شعاع باورها و تلاشهايت فراتر از زمان و مكان است تو ولو امروز نيستى ولى در گوشه قلبهاى داغدار، جايگاه به گل نشسته اى دارى كه هر روزه طواف مى شود.
صحن و سراى وجود شيعيان ، سياه پوش است و در مرگ پدر آسمانى خويش گريانند، حتى كبوتران حرم تو اى شقايق باغ هستى ، ديگر شوق پرواز ندارند. شايد كه گلى خاص از باغستان ولايت به نماز عشق بايستد و راه را براى حكومت مهدى آماده سازد.

 

 

 

آبشار فدامی