معرفت يافتگان
معرفت از تنهائى
جناب حجة الاسلام ميرزا مهدى يزدى فرمود:
روزى مرحوم حاج شيخ عباس قوچانى در نجف از برايم گفت : مرحوم قاضى رحمت الله عليه از سالها قبل مرا به مرگى خبر داده كه به هنگام آن هيچ كسى از اقوام و بستگانم در كنارم نيستند و من در كمال غربت از دنيا خواهم رفت . از جريان فوق سالها گذشت ، تا آنكه رژيم بعث عراق ، ايرانى الاصل ها را از عراق بيرون كرد، فرزندان مرحوم قوچانى نيز به ايران آمدند، همسر ايشان نيز پس از گذشت چند سال براى ديدار فرزندانش به ايران آمد ولى فرزندانش به اصرار او را نزد خويش نگهداشتند و بنابراين مرحوم قوچانى در عراق تنها ماند و بالاخره در همان تنهايى نيز از دنيا رفت آرى !
آنچه را كه مرحوم قاضى از سالها پيش بيان كرده بود، به درستى اتفاق افتاد.(1)
پاورقی
1- برد معرفتى عارفان فقيه در حوزوات دينى گاه از چنان وسعتى برخوردار است كه آنان علاوه بر معرفت به بسيارى از حوادث كلان حوزه و يا جامعه دينى ، از مسائل شخصى و جزئى افراد نيز معرفت كامل دارند چرا چنين است ؟ آيا جز اين است كه علم و حكمت در فرهنگ دينى معنا و مفهومى غير از آن چيزى كه اكنون از آن به علم تعبير مى شود، دارد؟
برخى علم را (( پديدار )) و عده اى (( پديده هاى انفعالى و انعكاسى )) معنا مى كنند در حالى كه علم و حكمت در فرهنگ دينى تنها در ابتداء فراگيرى ، حالت انفعالى دارد در صورتى كه در حالت رشد حالت مصدرى يافته و خود آدمى با اتصال شهودى ، آگاهانه و يا ناآگاهانه به وجودى حقيقت يافته و به نام علم و حكمت فيض بخش آن اتصال معرفتى خواهد يافت . علم و حكمت در معناى نهايى و نه ابتدايى فرهنگ دينى مفهوم اضافى ذهنى حاصل از رابطه عالم و معلوم نيست . چرا كه اگر اين معناى علم باشد پس چگونه علم خداوند را مى توان واقعى بى نهايت دانست ؟ چگونه مى توان از نزول علم خداوندى و مكنونيت آن در آسمان چهارم خبر داد؟ چگونه مى توان قرآن را وجود تنزيل علم الهى پنداشت ؟ چگونه مى توان ميان نقاط، حروف ، كلمات و بالاخره جملات قرآن با حوادث تكوينى ارتباط برقرار كرد؟ چگونه مى توان قرآن را مجموعه تمام دانشها پنداشت ؟
حال اگر علم و حكمت را (( حقيقت )) و (( موجود )) دانستيم و - نه يك مفهوم اضافى - و اگر علم و حكمت را شامل تمام حقايق اعم از جزئى و كلى دانستيم - و نه صرفا مرتبط به حقايق كلان - و اگر علم و حكمت را ناشى از ارتباط اشراقى و اشرابى دانستيم و نه صرف انعكاس ذهنى ؛ پس مى توان با آن ارتباطات اشرابى و اشراقى به تمام حقايق دست يافت و به بيان گذشته (( موجود )) و آينده (( موجود )) ، موجوديت انسانها را براى پذيرش حوادث موجود آينده آماده ساخت .
آرى ! اگر قاضى طباطبايى برترين وارث و مورث فرهنگ عرفان فقاهتى حوزوات دينى است كه عمرى را در سوداى باهر اهل البيت (عليهم السلام) بال در بال كبوتران از خرمن حرم حكمت و علم ، بهترين و عالى ترين دانه ها را چيده است اگر قاضى طباطبايى سايه ساز عنايت حكمت مكتوم اهل البيت (عليهم السلام) در قرون اخير بوده است پس او با عطوفت و مهربانى از آينده مردى بزرگ خبر مى دهد كه در تنهايى خواهد مرد پس بايد از حال به فكر آينده باشد او از گفتن لذت نمى برد او از آماده ساختن به وجد مى آمد او از غيبگويى اعتبار نمى گرفت او به آينده اعتبار مى بخشيد. او از حوادث رمز نمى گرفت او به درستى حوادث را بيان مى كرد شايد ذهن جوال و فعال بتواند آينده را بداند و با دانستن آينده و وظائف اش را كه همانا حفظ كيان حوزه دينى نجف است عمل نمايد. بنابراين بيان آينده موجود و موجود آينده ، بيان وظيفه و بايسته ها است و نه بيان لهو و لعب كه ساحت مقدس قاضى طباطبايى از اين توهم به دور است .
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۷/۰۵/۲۱ ساعت ۸:۲۶ ق.ظ توسط حسین داودی ایلواری
|
به کوچه های عبورت چقدر اب بپاشیم