بنماي رخ

بنماي رخ كه خلقي غالب شوند و حيران
بگشاي لب كه فرياد از مرد و زن برآيد
از حسرت دهانت جان ها به لب رسيده
كي درد دردمندان از آن دهان برآيد
بگشاي تربت ما بعد از وفا تو بنگر
كز آتش فراقت دود از كفن برآيد
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۸۸/۰۵/۱۰ ساعت ۷:۵۵ ق.ظ توسط حسین داودی ایلواری
|
به کوچه های عبورت چقدر اب بپاشیم