بلندترين داستان غدير

 

 

اولين سخنان منافقين درباره غصب خلافت

 

 

هنگامى كه از نزد حضرت خارج مى شديم شنيدم يكى از آنان كه دستور داده شده بودند به على بن ابى طالب صلى الله عليه و آله و سلم 'السلام عليك يا اميرالمؤمنين' بگويند- در حالى كه عده اى از نامردان و سست ايمانان آنان را احاطه كرده بودند- به رفيقش مى گفت: آيا نديدى كه چگونه محمد پسر عموى خود را به مقام و منزلت والايى رساند؟ بخدا قسم اگر مى توانست او را پيامبر بعد از خود قرار مى داد!

رفيقش به او گفت: ناراحت مشو و اين قضيه را براى خود بزرگ مكن! هنگامى كه محمد از دنيا رفت اين دستور او را زير پايمان خواهيم گذاشت!

حذيفه مى گويد: پس از آن بريده به مكانى در راه شام رفته و برگشت. هنگامى كه به مدينه رسيد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از دنيا رفته بود و مردم با ابوبكر بيعت كرده بودند. بريده داخل مسجد شد و مشاهده كرد ابوبكر بالاى منبر و عمر يك پله پايين تر از او نشسته است. اين بود كه از گوشه ى مسجد آنان را با صداى بلند مورد خطاب قرار داد: اى ابابكر و اى عمر! آنان جواب دادند: تو را چه مى شود، اى بريده؟! آيا ديوانه شده اى؟

بريده گفت: بخدا قسم ديوانه نشده ام؛ اما 'السلام عليك يا اميرالمؤمنين' گفتن ديروزتان به على بن ابى طالب صلى الله عليه و آله و سلم چه شد؟!!

ابوبكر پاسخ داد: اى بريده، پس از هر واقعه اى اتفاق تازه اى رخ مى دهد! تو غايب بودى و ما حاضر بوديم، و حاضر مى بيند آنچه غايب نمى بيند! بريده گفت: آنچه را كه خدا و رسولش نديدند شما ديديد؟! عجب رفيق تو به گفته ى خويش عمل كرد كه مى گفت: 'اگر محمد از دنيا رفت اين دستور او را زير پايمان خواهيم گذاشت'. با اين شرايط سكونت در مدينه را تا ابد بر خود حرام مى كنم تا بميرم. [ بريده نيز مانند جوان ايرانى از مؤمنين استوار بوده كه هر گاه با توطئه هاى دشمنان اهل بيت: رو به رو مى شده با مداهنه و سستى عمل نمى كرده، بلكه براى حفظ ايمان خود تصميم قاطعى مى گرفته كه نمونه ى آن را در اينجا مى بينيم. ]

راوى حديث مى گويد: سپس بريده با همسر و فرزندانش از مدينه خارج شد و نزد قوم خود بنى اسلم رفت؛ و هر از چند گاهى به مدينه سر مى زد. هنگامى كه خلافت به اميرالمؤمنين عليه السلام رسيد به مدينه بازگشت و با حضرت بود تا اينكه به عراق رفتند. پس از ضربت خوردن اميرالمؤمنين عليه السلام بريده به خراسان رفت و در آنجا ماند تا از دنيا رفت.