بلندترين داستان غدير

 

افشاء سرّ غدير توسط عايشه

 

خداوند، اقدامات عايشه و حفصه و پدرانشان در اين باره را به پيامبرش خبر داد. [ خداوند درباره ى اين افشاى سرّ عايشه آياتى از قرآن در سوره ى تحريم: آيه ى 3 به بعد نازل فرموده است: 'وَ اًِّذْ أَسَرَّ النَّبِىُّ اًِّلى بَعْضِ أَزواجِهِ حَديثاً فَلَمّا نَبَّاَتْ بِهِ وَ أَظْهَرَهُ اللهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ، فَلَمّا نَبَّأَها بِهِ قالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هذا قالَ نَبَّأَنِىَ الْعَليمُ الْخَبيرُ'، يعنى: 'و هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به يكى از همسرانش "عايشه" سخنى به پنهانى گفت و چون وى آن را افشا نمود و خدا هم پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را از افشاى او آگاه ساخت، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم برخى از افشاهاى او را به وى اظهار كرد و از برخى اعراض نمود. هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به آن همسرش "عايشه" افشا سر را خبر داد، او گفت: چه كسى تو را از اين افشا باخبر ساخت؟ حضرت فرمود: خداى دانا و آگاه مرا خبر داد'. ] مدتى نگذشت كه عايشه آن اسرار را به حفصه خبر داد، و هر كدام از آنها پدرانشان را از اين موضوع مطلع كردند.

آنان جمع شده و سراغ آزاد شدگان [ منظور منافقينى بودند كه پس از فتح مكه مسلمان شدند و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آنان را بخشيد و از آن پس بعنوان 'طُلَقاء'- يعنى آزاد شدگان- شناخته مى شدند. ] و منافقين فرستادند و همه را از اين امر مطلع كردند. سپس رو به يكديگر كرده گفتند:

محمد مى خواهد امر خلافت را در اهل بيت خود مانند كسرى و قيصر پايدار كند! نه بخدا قسم اگر خلافت به على برسد در زندگى براى شما لذتى نخواهد بود. محمد طبق ظاهرتان با شما معامله مى كند اما على طبق آنچه كه در دل خود از شما دارد با شما معامله خواهد كرد. در اين باره خوب فكر كنيد و نظر دهيد.

بحث در بين آنان آغاز شد و سخن از سر گرفتند، و آنقدر تبادل نظر نمودند تا متفق شدند براى جلوگيرى از اين مسئله [ منظور از اين مسئله، 'اعلام صاحب اختيارى على بن ابى طالب عليه السلام' است. ] شتر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را بر فراز كوه 'هَرشى' بِرَمانند. آنها اين كار را يكبار ديگر در جنگ تبوك انجام داده بودند، اما خداوند خطر را از پيامبرش دور كرده بود. [ [توطئه ى قتل پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در قله ى كوه با رماندن شتر حضرت در پرتگاه كوه، دوبار توسط اين گروه خاص منافقين طراحى شد. يكى در جنگ تبوك و ديگرى در حجة الوداع.

هنگامى كه لشكر اسلام همراه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از جنگ تبوك بازمى گشتند اين عده از منافقين با يكديگر تصميم گرفتند پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را از گردنه ى كوه به پايين بياندازند؛ و اين مطلب از سوى خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم خبر داده شد.

هنگامى كه به نزديكى كوه رسيدند پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: 'هر كس مايل است مى تواند از زمين هموار كوه را دور بزند زيرا وسيع تر است'، و خود حضرت مسير را از فراز كوه پيمود. مردم مسير خود را از روى زمين هموار دور كوه قرار دادند جز آن عده كه نقشه كشيده بودند. آنان به طور پنهانى قبل از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بر فراز كوه آمدند.

حضرت به عمار دستور داد افسار شتر را بگيرد و حذيفه از پشت سر شتر را راهنمايى كند. در اثناى حركت آنگاه كه بر فراز كوه رسيده بودند ناگهان صداى دويدن منافقين را از پشت سرشان شنيدند كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را محاصره كرده بودند.

پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم غضب كرد و به حذيفه دستور داد به آنان حمله كند و آنان را رد كند. حذيفه از مقابل به آنها حمله ور شد و با چوبدستى كه همراه داشت بر سر و صورت مركب هايشان زد و آنان را فرارى داد؛ و در حاليكه توطئه گران روى خود را پوشانده بودند حذيفه توانست آنها را ببيند.

هنگامى كه حذيفه را ديدند خداوند ترس را در دلهايشان انداخت و گمان كردند حيله ى آنان بر حذيفه معلوم شده است. از اين رو به سرعت حركت كردند و خود را به پاى كوه رسانده و بين مردم رفتند.

حذيفه نزد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بازگشت. حضرت فرمود: اى حذيفه، شتر را به حركت درآور، و تو اى عمار حركت كن! آنها سرعت گرفته و از گردنه بيرون آمدند و در پاى كوه منتظر مردم شدند.

پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به حذيفه فرمود: از اين گروه كسى را شناختى؟

- فقط مَرْكب فلان و فلان را شناختم، زيرا ظلمت شب آنها را در خود فرو برده بود و آنان رويشان را پوشانده بودند.

- آيا مى دانيد آن گروه سواره چه تصميمى داشتند؟

- خير، يا رسول الله.

- آنها حيله كرده بودند تا با ما مسير را بپيمايند و هنگامى كه گردنه در ظلمت شب فرو رفت مرا از آن به پايين بياندازند.

- يا رسول الله، آيا دستور نمى دهيد هنگامى كه مردم آمدند گردنشان زده شود؟

- كراهت دارم از اينكه مردم بگويند: 'محمد بر ضد اصحابش دست بلند كرده است'. سپس براى حذيفه و عمار آنان را اسم برد و فرمود: اين را كتمان كنيد.

حذيفه مى گويد: كسانى كه قصد داشتند شتر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را در بازگشت از جنگ تبوك بِرَمانند عبارت بودند از: ابوبكر، عمر، عثمان، معاويه، ابوسفيان، طلحه، سعد بن ابى وقاص، ابوعبيده، ابوالاعور، مغيره، سالم مولى ابى حذيفه، خالد بن وليد، عمرو بن عاص، ابوموسى اشعرى و عبدالرحمن بن عوف.

بحارالانوار: ج 21 ص 222 و 247.] ] اين عده بارها درباره ى قتل يا ترور يا مسموم كردن پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به صور مختلف با هم متفق شده بودند. آزاد شدگان از قريش و منافقين از انصار و هر كس از اعراب مدينه و اطراف آن كه در قلبشان نيت بازگشت از اسلام بود، هم پيمان و هم قسم شدند تا شتر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را بر گردنه عقبه بِرَمانند؛ و معاهده كنندگان اصلى چهارده نفر بودند. [ حذيفه در قسمت پنج اين حديث نام چهارده نفر را برده است كه دقيقاً همان چهارده نفر توطئه گران تبوك هستند. ]