از غدیر عشق سرشاریم ما
بلندترين داستان غدير
مراسم بيعت غدير
مردم شروع كردند به گفتن 'بلى، شنيديم و امر خدا و رسولش را اطاعت مى كنيم و با قلبهايمان به آن ايمان آورديم'. [ [در روايتى حذيفه مى گويد: به خدا قسم معاويه را ديدم كه برخاست و با تكبر به راه افتاد و با عصبانيت از مجلس بيرون رفت. او دست راستش را بر شانه ى ابوموسى اشعرى و دست چپش را بر شانه ى مغيرة بن شعبه تكيه داده بود و مى گفت: 'ما محمد را در اين گفتارش تصديق نمى كنيم و به ولايت على اقرار نخواهيم كرد'.
خداوند درباره ى اين عمل او آيه اى نازل كرد: 'فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلّى، وَ لكِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلّى، ثُمَّ ذَهَبَ اًِّلى أَهْلِهِ يَتَمَطّى، أَوْلى لَكَ فَأَوْلى، ثُمَّ أَوْلى لَكَ فَأَوْلى'، يعنى 'نه تصديق كرد و نه نماز خواند، ولى تكذيب كرد و پشت نمود، سپس با تكبر به سوى يارانش رفت، عذاب مستحق توست...'، "سوره ى قيامت: آيات 31 تا 34".
پيامبر (ص) تصميم گرفت معاويه را بازگرداند و به قتل برساند، اما جبرئيل اين آيه را آورد: 'لاتُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ'، يعنى 'در اين باره سخنى مگو كه عجله نكرده باشى'، "سوره ى قيامت: آيه ى 16". پيامبر (ص) با اين دستور سكوت نمود.
بحارالانوار: ج 37 ص 194. عوالم العلوم: ج 3:15 ص 96.] ]
سپس براى بيعت به طرف پيامبر (ص) و على (ع) ازدحام كردند تا آنجا كه "از كثرت جمعيت و كمى وقت" نماز ظهر و عصر در يك وقت خوانده شد، و مراسم در بقيه ى روز ادامه يافت تا آنكه نماز مغرب و عشاء نيز در يك وقت خوانده شد.
هر بار كه گروهى از مردم نزد حضرت مى آمدند پيامبر (ص) مى فرمود: 'حمد خدايى را كه ما را بر جهانيان فضيلت داد'. [ [در روايت ديگر آمده است: در غدير خيمه ى حذيفه كنار خيمه ى اصحاب سقيفه قرار داشت. حذيفه از داخل خيمه اش شنيد يكى از آنان مى گويد: بخدا قسم محمد احمق است اگر گمان مى كند امر خلافت بعد از او به على مى رسد. ديگرى گفت: آيا او را احمق مى نامى و نمى دانى كه او ديوانه است؟ زيرا نزديك بود در مقابل زن ابن ابى كبشه بيهوش شود!!! سومى گفت: او را رها كنيد. مى خواهد احمق باشد يا ديوانه! آنچه مى گويد نخواهد شد!
حذيفه از سخنان آنان برآشفت. از اين رو گوشه ى خيمه را بالا زد و سرش را داخل خيمه ى آنها نمود و گفت: در حاليكه پيامبر (ص) بين شما هست و وحى خدا بر شما نازل مى شود چنين مى كنيد؟ به خدا قسم فردا صبح اين خبر را به پيامبر (ص) خواهم گفت.
- اى حذيفه تو اينجا بودى و آنچه گفتيم شنيدى؟! اين مطلب را كتمان كن كه حق همسايگى امانتدارى است!
- اين از آن همسايگى ها و مجالسى نيست كه بايد امانتدارى كرد! اگر من اين جريان را از خدا و رسولش پنهان كنم نسبت به آنان دلسوزى نكرده ام.
- اى بنده ى خدا، هر چه مى خواهى بكن! بخدا قسم نزد پيامبر سوگند ياد مى كنيم كه ما چنين سخنى نگفته ايم و تو بر ما دروغ بسته اى. گمان مى كنى سخن تو را مى پذيرد و سخن ما سه نفر را تكذيب مى كند؟
- بعد از آنكه دِينَم را نسبت به خدا و رسولش ادا نمودم، مهم نيست كه شما چه بگوييد!
فردا صبح حذيفه نزد پيامبر (ص) رفت در حاليكه على عليه السلام نزد حضرت با شمشير ايستاده بود سخنان آنها را به پيامبر (ص) خبر داد. حضرت سراغ آنان فرستاد و آنها را نزد خود احضار كرد و فرمود: چه گفته ايد؟ گفتند: بخدا قسم ما چيزى نگفته ايم و اگر از ما سخنى به شما رسيده به ما دروغ بسته اند! جبرئيل اين آيه را نازل كرد: 'يَحْلِفُونَ بِاللهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمََْ الْكُفْرِ وَ كَفَرُوا بَعْدَ اًِّسْلامِهِمْ'، يعنى 'به خدا سوگند ياد مى كنند كه آن سخن را نگفته اند در حاليكه سخن كفر را بر زبان آورده اند و بعد از مسلمان شدنشان كافر شده اند'. "سوره ى توبه: آيه 74".
اميرالمؤمنين (ع)فرمود: هر چه مى خواهند بگويند! من از آنان نمى ترسم و شمشيرم بر دوشم است. اگر آنها قصد سوئى نسبت به من داشته باشند من هم با آنان مقابله خواهم كرد.
جبرئيل به پيامبر (ص) گفت: 'صبر كن براى مقدرى كه خواهد شد'، و پيامبر (ص) آنچه جبرئيل گفته بود به على (ع) خبر داد، و على (ع) گفت: در برابر مقدرات پروردگار صبر خواهم كرد.
بحارالانوار: ج 37 ص 152. عوالم العلوم: ج 3:15 ص 53.] ]
به کوچه های عبورت چقدر اب بپاشیم