از غدیر عشق سرشاریم ما 26
بلندترين داستان غدير
توطئه بر ضد غدير: قتل پيامبر و صحيفه ملعونه اول
با پايان يافتن مراسم بيعت، پيامبر (ص) با كاروان از غدير حركت كردند؛ و يك روز و شب سير كردند تا به كوه بلند هَرْشى رسيدند. منافقينى كه نقشه ى قتل پيامبر (ص) را كشيده بودند جلوتر از حضرت ظرفهاى بزرگى به قله كوه بردند و آنها را پر از شن كرده و پنهان شدند. [ مردم به دليل صعب العبور بودن كوه هرشى آن را دور زده و بالاى كوه نمى آمدند. اما پيامبر (ص) قصد داشت از بالاى كوه برود و آن عده نيز براى انجام مقاصد شومشان بالاى كوه رفتند. ]
حذيفه ادامه داد: پيامبر (ص)، من و عمار را صدا زد و به او دستور داد تا از پشت سر شتر را راهنمايى كند و من هم افسار شتر را بگيرم، تا آنكه به قله ى كوه رسيديم.
ناگهان افرادى كه پنهان شده بودند از پشت سر ما هجوم آورده و ظرفهاى پر از شن را به طرف پاهاى شتر غلطاندند. شتر وحشت كرد و نزديك بود بِرَمَد و پيامبر (ص) را بر زمين بياندازد كه حضرت با صداى بلند فرمود: 'حركت مكن كه جاى نگرانى نيست'!
ناگهان شتر به قدرت پروردگار به زبان عربى فصيح به سخن آمد و گفت: 'يا رسول الله، تا هنگامى كه شما بر پشت من نشسته اى دست از پا خطا نكرده و از جايم تكان نمى خورم'!
توطئه كنندگان به خيال اينكه شتر رميده است به طرفش هجوم آوردند تا آن را بيشتر بِرَمانند. من و عمار در آن شب ظلمانى با شمشيرهايمان به آنها حمله كرديم. با حمله ى ما، منافقين فرار كرده و از نقشه اى كه پيش بينى كرده بودند مأيوس شدند.
به کوچه های عبورت چقدر اب بپاشیم