برخورد شديد پيامبر با توطئه گران

 

هنگام طلوع فجر با پيامبر (ص) از كوه سرازير شديم. آن حضرت در پاى كوه پياده شده وضو گرفت و منتظر اصحاب ماند. [ زيرا اكثريت مردم در حال دور زدن كوه بودند و ديرتر به سمت ديگر كوه مى رسيدند. ] آن عده كه بالاى كوه بودند نيز پايين آمدند و در يك جا جمع شدند.

هنگام برپايى نماز همان عده را ديدم كه بين مردم رفته و پشت سر پيامبر (ص) نماز خواندند. پس از نماز، پيامبر (ص) نگاهى به پشت سر خود كرد و ابوبكر و عمر و ابوعبيده را در حال نجوى ديد. اين بود كه دستور داد تا منادى بين مردم ندا كند: 'بيش از دو نفر خصوصى صحبت نكنند'. [ اين دستور حاكى از اوج فتنه انگيزى منافقين است. ]

نخستين پيمان نامه بر ضد غدير [ در روايت ديگر حذيفه مى گويد: آن عده جمع شدند و گفتند: محمد مى خواهد امامت را در اهل بيت خود قرار دهد! چهار نفر از آنان جدا شدند و به مكه رفتند. آنها وارد كعبه شدند و درباره ى آنچه بينشان گذشته بود پيمان نامه اى نوشتند كه متن آن چنين بود: 'اگر خداوند محمد را از دنيا برد و يا او كشته شد امر خلافت به اهل بيت او نرسد'. ]

پس از اين اقدامِ آنان، خداوند اين آيه را نازل فرمود: 'أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَاًِّنّا مُبْرِمُونَ، أَمْ يَحْسَبُونَ أَنّا لانَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ، بَلى وَ رُسُلُنا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ'، يعنى: 'كارى را بين خود محكم كرده اند در حالى كه ما هم كارها را محكم مى كنيم. يا گمان كرده اند ما كارهاى پنهانى و سخنان سرى آنان را نمى شنويم؟ بلى فرستادگان ما نزد آنانند و مى نويسند'.

"سوره ى زخرف: آيه ى 80 -79".

بحارالانوار: ج 37 ص 129. عوالم العلوم: ج 3:15 ص 298.] ]

پيامبر (ص)مردم را از توقفگاه 'عقبه' گذراند و در منزل بعدى توقف نمود. سالم مولى ابى حذيفه در آنجا ابوبكر و عمر و ابوعبيده را در حال نجوى و گفتگوى خصوصى ديد. او نزد آنان رفت و گفت: آيا رسول الله (ص) دستور نداده كه بيش از دو نفر با هم خصوصى صحبت نكنند؟ بخدا قسم بايد مرا به آنچه صحبت مى كرديد خبر دهيد، وگرنه نزد پيامبر (ص) مى روم و اين كار شما را به او خبر مى دهم.

ابوبكر گفت: اى سالم، عهد و پيمان خدايى مى بندى كه اگر به تو خبر دهيم درباره ى چه اين جا جمع شده ايم، اگر دوست داشتى با ما باشى و اگر دوست نداشتى لب فرو بندى و آن را كتمان كنى؟ سالم- كه با على بن ابى طالب عليه السلام بغض و عداوت شديدى داشت و آنان اين جهت او را مى دانستند- پيمان بست تا با آنان باشد.

آنها به سالم گفتند: ما جمع شده ايم تا پيمان ببنديم و هم قسم شويم كه از محمد درباره ى صاحب اختيارى على اطاعت نكنيم! سالم پرسيد: شما را بخدا آيا به راستى درباره ى اين مطلب گفتگو مى كرديد؟

آنها جواب دادند: بلى، بخدا قسم گفتگوى ما در همين مسئله بود و در غير اين نبود. سالم گفت: بخدا قسم من اولين كسى هستم كه در اين مطلب با شما هم پيمان مى شوم و با شما مخالفت نخواهم كرد! بخدا قسم آفتاب طلوع نمى كند بر اهل بيتى كه نزد من از بنى هاشم مبغوض تر باشد و در بنى هاشم كسى نزد من مبغوض تر و بدتر از على بن ابى طالب نيست! در اين مورد هر چه به نظرتان مى آيد انجام دهيد و مرا هم در زمره ى خود به حساب آوريد.

آن چهار نفر همان ساعت بر ضد خلافت اميرالمؤمنين عليه السلام پيمان بستند و متفرق شدند. هنگامى كه پيامبر (ص) قصد حركت داشت نزد حضرت آمدند و پيامبر (ص) به آنها فرمود: درباره ى چه مسئله اى امروز خصوصى صحبت مى كرديد در حاليكه شما را از نجوى و گفتگوى خصوصى منع كرده بودم؟

آنها جواب دادند: يا رسول الله، ما فقط هم اكنون يكديگر را ملاقات كرده ايم! پيامبر (ص)با ناراحتى به آنها نگاه كرد و فرمود: شما داناتريد يا خداوند؟ 'وَ مَنْ اَظْلَمُ مِمَّنْ كَتَمَ شَهادًَْ عِنْدَهُ مِنَ اللهِ وَ مَا اللهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ'، [ سوره ى بقره: آيه ى 140. ] 'و كيست ظالم تر از كسى كه شهادتى را نزد خدا كتمان مى كند، و خداوند از آنچه انجام مى دهيد غافل نيست'.