باز هم غروب جمعه شد و دلم دوباره گرفت

غبار مبهمی از غیــــب مرا فرا گرفت

تمام وجودم غرق تماشای افق شد و باز هم

ندای دل نوازی از آسمان مرا فرا گرفت

سر سجاده ی عشقم ، همه اشک و آه و آه

قنوت سبز دستانم همه سوی ربنا را فرا گرفت

به سرسپرده ی قامت باد و نسیم ازل گفتم

کجاست آن که زمزمه اش همه جا را فرا گرفت ؟

به قرص شبنم برگ و به قطره قطره های آب

نشان امیدشان همه سوی آسمان را فرا گرفت

به لحظه لحظه ی یاد و به ندبه های سحر

همه ((العجل العجل العجل)) را فرا گرفت

نگاه خسته ی من به سوی افق بود هنوز

تبسمی از غربت ماه نگاه مـــرا فرا گرفت

دو رکعت نماز عشق در آن غربت سرد

تمام هستی مرا حرارت عشقش فرا گرفت