از غدیر عشق سرشاریم ما 29
اساسنامه اصلى ضد غدير
حذيفه در ادامه ماجرا مى گويد: سپس كاروان به راه افتاد تا وارد مدينه شد. همان منافقين با عده اى از همدستانشان جمع شدند و صحيفه اى طبق آنچه درباره ى خلافت عهد بسته بودند نوشتند. در اول صحيفه شكستن ولايت و صاحب اختيارى على عليه السلام بود و اينكه خلافت مخصوص ابوبكر، عمر، ابوعبيده است و سالم نيز همراه آنان است و خلافت از اين چهار نفر خارج نيست!
بر اين صحيفه سى و چهار نفر شهادت دادند كه چهارده نفر آنان اصحاب عقبه بودند [ يعنى همان كسانى كه در عقبه ى 'هرشى' نقشه ى قتل پيامبر (ص)را اجرا كردند. ] و بيست نفر از اشخاص ديگر بودند. پس از نوشتن و امضاى صحيفه آن را بعنوان وديعه به ابوعبيده جراح سپردند و او را امين خود قرار دادند.
جوان ايرانى پرسيد: اى حذيفه، بر فرض مردم بگويند: 'خلافت براى ابوبكر و عمر و ابوعبيده است و دليلشان اين باشد كه آنان از شيوخ قريش و از اولين مهاجرين هستند'؛ چرا به خلافت سالم راضى شدند در حاليكه او از قريش و مهاجرين و انصار نبود و غلام يكى از زنان انصار بود؟
حذيفه جواب داد: اى جوان، اين عده جمع شده بودند تا به خاطر حسد و ناراحتى كه از على عليه السلام داشتند، او را از خلافت باز دارند. اضافه بر اين در قلوب قريش كينه هايى از خونهاى ناپاكشان بود كه على عليه السلام ريخته بود، و اينكه او خصوصى ترين فرد با پيامبر (ص) بود. آنان در طلب خونهايى بودند كه به دست على عليه السلام و به فرمان پيامبر (ص) ريخته شده بود. آنها پيمان بسته بودند تا خلافت را از على زايل كنند و اين كار بر عهده ى آن چهارده نفرى بود كه در گردنه ى هَرةشى پنهان شده بودند و سالم را نيز در گروه خود پذيرفته بودند.
به کوچه های عبورت چقدر اب بپاشیم